نظر مردم در مورد شهدا

نظر مردم در مورد شهدا
نظر مردم در مورد شهدا

* لطفا در مورد ایجاد تاپیک و نظرسنجی قبل از ثبت دقت فرمایید زیرا امکان ویرایش و یا حذف مطلب بعد از ارسال وجود ندارد.
همچنین شما ملزم به رعایت

قوانین و مقررات

نی‌نی‌سایت نیز می‌باشید.

* لطفا در مورد ایجاد تاپیک و نظرسنجی قبل از ثبت دقت فرمایید زیرا امکان ویرایش و یا حذف مطلب بعد از ارسال وجود ندارد.
همچنین شما ملزم به رعایت

قوانین و مقررات

نی‌نی‌سایت نیز می‌باشید.

همه این قصه از فرزند نوجوان او شروع می‌شود؛ شهید محمد معماریان که در 12 سالگی به بسیج پیوست، در 13 سالگی به جبهه‌های نبرد اعزام شد، در 16 سالگی به شهادت رسید و سه سال بعد، مادرش را شفا داد و ماجرایی عجیب آفرید

ماجرای شفادو سال و نیم بعد از شهادت محمد در سال 68 (تقریباً 28 سال قبل) حاج خانم از ناحیه پا دچار آسیب‌دیدگی می‌شود. خودش مایل نیست پایش را برای معالجه به دست پزشکان بسپارد. می‌گوید که اولین کار آن‌ها برداشتن چادر از سر مریض است. راضی نمی‌شود. پیش شکسته‌بندهای محلی و تجربی می‌رود، اما باز هم نتیجه نمی‌گیرد و همچنان درد می‌کشد. خودش این ماجرا را این‌گونه توضیح می‌دهد: «از اول محرم که دچار شکستگی پا شده بودم، به مسجد المهدی هم رفت و آمد می‌کردم، اما نمی‌توانستم کار کنم. برنج‌ها و سبزی‌های ناهار روز عاشورا مانده بود و متولی هیات می‌گفت: اینجا کار زیاد است، اما کارکن کم داریم. مشغول کار شدم و زن‌ها را جمع کردم. بالاخره برنج‌ها و سبزی‌ها را پاک کردیم و آماده عاشورا شدیم.»خانم منتظری از صبح عاشورای سال 68 می‌گوید و یک رویای صادقه که سروصدای عجیبی در قم به پا کرد: «من بعد از 10 روز درد و ناراحتی، خوابیده بودم. در عالم رویا، دیدم دسته عزاداری جوان‌های محل به مسجد نزدیک می‌شود. پیشاپیش دسته، سعید آل‌طه داشت سینه می‌زد. یک دفعه یادم افتاد که سعید، شهید شده است. بعد، خوب دقت کردم. دیدم تمام بچه‌های دسته عزاداری، شهدای محله هستند. محمد من هم در میانشان بود. آن‌ها سینه‌زنان وارد مسجد شدند. من با زن‌های محل یک گوشه ایستاده بودم. محمد، دسته دوستانش را دور زد و آمد پیش من. دست انداخت گردن من و مرا بوسید. بهش گفتم: چقدر بزرگ شدی؟ گفت: اینجا همه ما بزرگ شدیم. یکی از بچه‌های محل به نام شهید آزادیان هم آمد پیش ما و گفت: خدا بد نده حاج خانوم! محمد با تعجب گفت: مادر من چیزیش نیست. بعد، شال سبزی را که در دست داشت، از صورتم تا پا کشید و بست دور مچ پایی که آسیب دیده بود.»این رویای صادقه به عالم واقع هم سرایت می‌کند و یک اتفاق عجیب و غریب رقم می‌خورد: «از خواب بیدار شدم و با تعجب دیدم که همه باندهایی که به پایم بسته بودم، کنار افتاده‌اند و همان شال سبزی که محمد در عالم خواب به پایم بسته بود، همچنان روی پای من است. پایم درد نمی‌کرد و از آن درد خلاص شده بودم.»

نظر مردم در مورد شهدا

شهدای حرم واقعا خیلی روح بزرگی داشتن که تو این زمونه و با این همه تبلیغات منفی از جون و خانوادشون گذشتن و برا ما امنیت و آسایش فراهم کردن

ان شاالله 

بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، 

شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید  

آفرین به میهن پرستی واخلاق زیباتون هم وطن عزیزم❤

فدات 😍

شهید عبدالمهدی کاظمی در زندگي پيش آمده بود حرفي از شهادت پيش بكشد؟اتفاقا عبدالمهدي يك بار يك خوابي ديده بود. بعد از آن رفت پيش يكي از علماي اصفهان و خواب را تعريف كرد. آن عالم گفته بود براي تعبيرش بايد بروي قم با آيت الله بهجت ديدار كني. همسرم به محضرآيت‌الله بهجت شرفياب مي‌شود تا خوابش را به ايشان بگويد. آقا هم دست روي زانوي عبدالمهدي گذاشته و مي‌گويند جوان شغل شما چيست؟! همسرم گفته بود طلبه هستم. ايشان فرموده بودند: بايد به سپاه ملحق بشوي و لباس سبز مقدس سپاه را بپوشي. آيت الله بهجت در ادامه پرسيده بودند اسم شما چيست ؟ گفته بود فرهاد. (ابتدا اسم همسرم فرهاد بود) ايشان فرموده بودند حتماً اسمت را عوض كن. اسمتان را يا عبدالصالح يا عبدالمهدي بگذاريد. آيت‌الله بهجت فرموده بودند: شما در تاجگذاري امام زمان (عج) ‌به شهادت خواهيد رسيد. شما يكي از سربازان امام زمان (عج) هستيد و هنگام ظهور امام زمان(عج) با ايشان رجوع مي‌كنيد. وقتي عبدالمهدي از قم برگشت خيلي سريع اقدام به تعويض اسمش كرد. با هم رفتيم گلستان شهدا و سر مزار شهيد جلال افشار گفت مي‌خواهم يك مسئله‌اي را با شما در ميان بگذارم كه تا زنده‌ام براي كسي بازگو نكنيد بين خودم، خودت و خدا بماند. عبدالمهدي گفت شما در جواني من را از دست مي‌دهيد. من شهيد مي‌شوم. گفتم با چه سندي اين حرف را مي‌زنيد. گفت كه من خواب ديدم و رفتم پيش آيت‌الله بهجت و باقي ماجرا را برايم تعريف كرد. من خودم را اينگونه دلداري مي‌دادم كه ان‌شاء‌الله امام زمان (عج) ظهور مي‌كند. ايشان در ركاب امام زمان(عج) خواهند بود. امروز كه جنگي نيست كه شهادتي باشد. اين حرف‌ها را با خود مرور مي‌كردم تا اينكه عبدالمهدي كاظمي با لباس سبز سپاه به جمع مدافعان حرم پيوست. پس عاشق شهدا و شهادت بود؟بله، هر جا مي‌نشست از شهدا مي‌گفت. پيش مادرش كه مي‌رفت از شهدا تعريف مي‌كرد و مي‌گفت كاش همه با حالت شهدا به ديدار خدا برويم. مي‌گفت مادر دعا كن من شهيد شوم وقتي شهيد شوم رويتان پيش حضرت زهرا(س)‌ سفيد مي‌شود. مادرش مي‌گفت هر شب از شهادت مي‌گويي، اما عبدالمهدي مي‌گفت يك مادر شهيد بعد از سال‌ها انتظار آمدن فرزندش، دلخوشي‌اش تنها به يك تكه استخوان است. وقتي استخوان شهيدش را مي‌آورند چقدر خوشحال مي‌شود و مي‌گويد اين هديه من به اسلام است و ناقابل است. شما هم بايد اينطور باشيد. 

از شهدای اقلیت کسی رو میشناسین بهمون معرفی کنید🌹

یادمه تو خندوانه برنامه ای رو اختصاص دادن به خانواده گرانقدرشون

زندگی نابی دارن این شهدا

ان‌شاءالله

منم مزار شهدا رو خیلی دوست دارم و هروقت میرم خیلی آروم میشم

خوب شد گفتید عزیزفردا هم که پنج شنبه ان‌شاءالله یه سر میرم مزار شهدا با دیدن این تاپیک خیلی دلم هوای اون حال و هوا رو کرد

بله ناراحت نشید یه وقت من منظورم بود واقعا کنجکاو شدم بدونم فقط همین 

بچها این شهید به گفته آقای بهجت رجعت میکنه ان شاء الله و یکی از یارای امام زمانمون 

من برادر ندارم

علاوه بر مزارهای شریف شهدا در شهری در نزدیکی مون قبر سه شهید گمنام هست حس خوبی داره 

شهدای آتش نشان پلاسکو هم واقعا قهرمانن

یادمه خیلی حال وهوای تشییع پیکرهاشون معنوی بود

چطور تصميم گرفت مدافع حرم شود؟

يك بار از سر كارش آمد و گفت مي‌خواهم با شما صحبت كنم، كارهايت را انجام بده برويم قم. گفتم خب همين جا بگو. گفت نه برويم بعد مي‌گويم. رفتيم قم و به قبرستان شيخ‌ها رفتيم. خيلي گريه كرد. بر مزار آيت‌الله ملكي تبريزي استاد امام خميني از مقام ايشان و حضرت امام گفت. بعد گفت خدا دست يتيم‌ها را مي‌گيرد و مقام مي‌دهد. حضرت محمد(ص)‌ يتيم بود. امام خميني يتيم بود. اينهايي كه به جايي رسيدند يتيم بودند كه خدا دستشان را گرفت. داشت من را آماده مي‌كرد كه اگر بچه‌ها يتيم شدند فكر بدي نكنم و غصه نخورم. بعد در مورد دنيا و آخرت صحبت كرد كه نبايد به اين دنيا دل بست و اگر عمر نوح هم داشته باشي بايد بروي. آن هم با دست پر و توشه ان شاءالله. گفتم چرا اين حرف‌ها را مي‌زني؟ عبدالمهدي در جواب از تكفيري‌ها گفت و از جسارت به حرم بي‌بي حضرت زينب(س). گفت من غيرتم قبول نمي‌كند بمانم و اتفاقي براي خانم بيفتد. من بي‌غيرت نيستم. مي‌گفت احساس مي‌كنم كربلا زنده شده است و بايد در ركاب مولا بجنگيم من كه كوفي نيستم. 

عبدالمهدي وقتي سخنراني رهبر را درباره شهداي مدافع حرم شنيد، شيفته‌تر شد. خط ولايت فقيه ايشان را به دفاع از حرم و شهادت رساند. عبدالمهدي معتقد بود دوران قبل از ظهور امام‌زمان(عج) را اگر بخواهيم پشت‌سر بگذاريم اول بايد توبه كنيم تا وارد مسير اصلي شويم. مسير اصلي نور و توسل به امامان و معصومين است. ايشان معتقد بودند امام‌خامنه‌اي نائب امام‌زمان(عج) هستند و اطاعت از ايشان واجب است. وقتی فهميدم كه مي‌خواهد به دفاع از حرم برود. گفتم: فكر بچه‌ها را كردي كه مي‌خواهي بروي. من اجازه نمي‌دهم كه بروي. در پاسخ گفت: روز قيامت مي‌تواني در چشمان امام حسين(ع) نگاه بيندازي و بگويي كه من نگذاشتم؟ ديگر حرفي براي گفتن نداشتم و سرم را پايين انداختم. عبدالمهدي گفت مي‌خواهم مثل همسر زهير باشي كه همسرش را راهي ميدان نبرد كرد. آنقدر در گوش زهير خواند تا نام او هم در رديف نام شهداي كربلا قرارگرفت. آنجا ديگر زبانم بسته شد. گفتم باشه و گفت خود حضرت زينب(س) نگهدارتان باشد

این ادامه مطلبه 

نه ولی فکر کنم ۷۰؛ ۸۰ نفری شهید دارن ارامنه 

نظر مردم در مورد شهدا

درود برغیرت هم وطنان مسیحی و ارامنه 

وای درست الان گفتین یادآوری شد برام ، منم شرکت کرده بودم واقعا حال و هوای خاصی داشت 

گويا واسطه ازدواج شما شهيد علمدار بود، اين وصلت چطور اتفاق افتاد؟

سوم دبيرستان بودم و به واسطه علاقه‌اي كه به شهيد سيد مجتبي علمدار داشتم، در خصوص زندگي ايشان مطالعه مي‌كردم. اين مطالعات به شكل كلي من را با شهدا، آرمان‌ها و اعتقاداتشان بيش از پيش آشنا مي‌كرد. حب به شهيد علمدار و زندگي‌اش موجي در دلم ايجاد و ايمانم را تقويت كرد. شهيد علمدار سيد بود و علاقه عجيبي به مادرش حضرت فاطمه زهرا(س) داشت. عاشق اباعبدالله الحسين(ع) و شهادت بود. ياد دارم در بخش‌هايي از خاطراتش خوانده بودم كه يك روز وقتي فرزندشان تب شديد داشت، سيد مجتبي دست روي سر بچه مي‌كشد و شفا پيدا مي‌كند. شهيد علمدار گفته بود به همه مردم بگوييد اگر حاجتي داريد، در خانه شهدا را زياد بزنيد. وقتي اين مطلب را شنيدم به شهيد سيد مجتبي علمدار گفتم حالا كه اين را مي‌گوييد، مي‌خواهم دعا كنم خدا يك مردي را قسمت من كند كه از سربازان امام زمان(عج) و از اوليا باشد. حاجتي كه با عنايت شهيد علمدار ادا شد و با ديدن خواب ايشان، با همسرم كه بعدها در زمره شهدا قرار گرفت، آشنا شدم. 

مگر در خواب چه ديديد كه تصميم گرفتيد شريك زندگي‌تان را به وسيله آن انتخاب كنيد؟

يك شب خواب شهيد سيد مجتبي علمدار را ديدم كه از داخل كوچه‌اي به سمت من مي‌آمد و يك جواني همراهشان بود. شهيد علمدار لبخندي زد و به من گفت امام حسين(ع) حاجت شما را داده است و اين جوان هفته ديگر به خواستگاري‌تان مي‌آيد. نذرتان را ادا كنيد. وقتي از خواب بيدار شدم زياد به خوابم اعتماد نكردم. با خودم گفتم من خواهر بزرگ‌تر دارم و غير ممكن است كه پدرم اجازه بدهد من هفته ديگر ازدواج كنم. غافل از اينكه اگر شهدا بخواهند شدني خواهد بود. فردا شب سيد مجتبي به خواب مادرم آمده و در خواب به مادرم گفته بود. جواني هفته ديگر به خواستگاري دخترتان مي‌آيد. مادرم در خواب گفته بود نمي‌شود، من دختر بزرگ‌تر دارم پدرشان اجازه نمي‌دهند. شهيد علمدارگفته بود كه ما اين كارها را آسان مي‌كنيم. خواستگاري درست هفته بعد انجام شد. طبق حدسي كه زده بودم پدرم مقاومت كرد اما وقتي همسرم در جلسه خواستگاري شروع به صحبت كرد، پدرم ديگر حرفي نزد و موافقت كرد و شب خواستگاري قباله من را گرفت. پدر بدون هيچ تحقيقي رضايت داد و در نهايت در دو روز اين وصلت جور شد و به عقد يكديگر درآمديم. 

ادامه مطلبه و شرح ازدواج شهید عبدالمهدی کاظمی 

البته از حق نگذریم شهدای کلیمی و زرتشتی هم داریم بزنید گوگل تعداد و اسم شهدای اقلیت و تعدادشون فکر کنم باشه 

وقتي براي اولين بار همسرتان را ديديد، آن هم بعد از خوابي كه ديده بوديد، واكنشتان چه بود؟ در اولين ملاقاتتان چه صحبت‌هايي رد و بدل شد؟

 همان شب خواستگاري قرار شد با عبدالمهدي صحبت كنم. وقتي چشمم به ايشان افتاد تعجب كردم و حتي ترسيدم! طوري كه يادم رفت سلام بدهم. ياد خوابم افتادم. او همان جواني بود كه شهيد علمدار در خواب به من نشان داده بود. وقتي با آن حال نشستم، ايشان پرسيد اتفاقي افتاده است؟ گفتم شما را در خواب همراه شهيد علمدار ديده‌ام. خواب را كه تعريف كردم عبدالمهدي شروع كرد به گريه كردن. گفتم چرا گريه مي‌كنيد؟ در كمال تعجب او هم از توسل خودش به شهيد علمدار براي پيدا كردن همسري مؤمن و متدين برايم گفت. همسرم تعريف كرد: من و تعدادي از برادران بسيجي با هم به ساري رفته بوديم. علاقه زيادم به شهيد علمدار بهانه‌اي شد تا سر مزار ايشان برويم. با بچه‌ها قرار گذاشتيم سري هم به منزل شهيد علمدار بزنيم. رفتيم و وقتي به سر كوچه شهيد رسيديم متوجه شديم كه خانواده شهيد علمدار كوچه را آب و جارو كرده‌اند و اسفند دود داده‌اند و منتظر آمدن مهمان هستند. تعدادي از بچه‌ها گفتند كه برگرديم انگار منتظر آمدن مسافر كربلا هستند، اما من مخالفت كردم و گفتم ما كه تا اينجا آمده‌ايم خب برويم و براي 10 دقيقه هم كه شده مادر شهيد را زيارت كنيم. رفته بودند و سراغ مادر شهيد علمدار را گرفته و خواسته بودند تا 10 دقيقه‌اي مهمان خانه شوند. مادر شهيد علمدار با ديدن بچه‌ها و همسرم گريه كرده و گفته بود من سه روز پيش با بچه‌ها و عروس‌ها بليت گرفتيم تا به مشهد برويم. سيد مجتبي به خواب من آمد و گفت كه از راه دور مهمان دارم. به مسافرت نرويد. عده‌اي مي‌خواهند به منزل ما بيايند. مادر شهيد استقبال گرمي از همسرم و دوستانش كرده بود. با گريه گفته بود شماها خيلي برايمان عزيزيد. شما مهمان‌هاي سيد مجتبي هستيد. در همان جلسه خواستگاري و بعد از آن همسرم خيلي از معجزه‌هاي اين شهيد برايم تعريف كرد. مي‌گفت مادر شهيد برايمان خاطره‌اي از فرزند شهيدش روايت كرد. مادر شهيد علمدار گفته بود: من از سيد مجتبي گله كردم كه روز مادر است تو هم به من يك تبريكي بگو يك علامتي، چيزي كه من هم دلخوش باشم به اين روز. سيد مجتبي در خواب مادرش گفته بود مادر جان! من هميشه در كنارت هستم و بعد دست مادر را بوسيده و يك انگشتري به دست مادرگذاشته بود. وقتي مادر از خواب بيدار شده بود انگشتر اهدايي شهيد علمدار به مناسبت روز مادر در دستش بود. مادر شهيد انگشتري را به همسرم نشان داده بود و همان جا هم ايشان از شهيد علمدار همسري خوب مي‌خواهند و كمي بعد هم به خواستگاري من مي‌آيند. 

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت

قوانین و مقررات

نی‌نی‌سایت می‌باشید

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و
آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین
مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست. لطفاً پیش از استفاده از سایت
صفحه
“شرایط استفاده از سایت”
را مطالعه فرمایید. استفاده از این سایت
بدان معناست که شما قبلاً صفحه “شرایط استفاده از سایت” را مطالعه کرده
و به مفاد آن واقفید. نقل مطالب این سایت با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت بلامانع است

س1: آیا تمام شهدا انسان‌های باتقوایی بودند؟

ج: اگر باتقوا نبود که جان نمی‌‌داد؛ بلکه از صحنه نبرد فرار می‌‌کرد. اینکه حاضر شد تا آخرین نقطه برود، یعنی گوش به حرف داده است؛ آنجا دیگر مسائل حل می‌‌شود.

س2: الآن که جنگ نیست، چگونه می‌‌توان مثل شهدا زندگی کرد؟

ج: امام صادق علیه السلام  فرمود: «اگر شما مذهب تشیّع را حفظ کنید، اگر در رختخواب هم بمیرید، شهید هستید». بنابراین الآن باب شهادت باز است. هر کس توانست این ولایت را حفظ کند، اگر در بستر هم بمیرد، شهید است ان‌شاءالله.

س3: آیه‌ی شریفه «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی‌ سَبیلِ اللّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ» یعنی چه؟نظر مردم در مورد شهدا

ج: شهید با سایر اموات یکسان است از این جهت که روح از بدن او جدا شده است؛ اما چون در راه خدا جدا شده، او مانند بقیه نیست؛ یک امتیاز دارد؛ لذا مردم در گفتن اینکه این‌هم مُرد یا شهید شد، مراعات کنند. این «زنده» به این معناست که او مانند آن مرده‌‌ها نیست. در تعبیر باید مناسب شهادت شهید حرف زد. نگوییم: «این‌هم مُرد!» بگوییم: «او شهید شد.» احترام خاص قائل شویم که مردم از رفتن به‌طرفِ شهادت زده نشوند.

س4: آیا در این آیه منظور از شهید، شهدای جنگ است؟

ج: نه؛ کلیه‌ی کسانی که در راه دین و دفاع از دین کشته می‌‌شوند، شهیدند. شیخ فضل الله نوری را در همین تهران به دار زدند. او شهید است؛ چون در راه دین کشته شد. مشروطه با دین سازگار نبود و ایشان ادعا می‌‌کرد که باید مشروطه‌ی مشروعه باشد و با دین موافق باشد. وقتی دیدند او مزاحم اهداف آن‌هاست، او را کشتند. کشته شدنش چون در راه دین بود، شهید است.

س5: آیا جنگ نرمی که ما الآن انجام می‌‌دهیم، جهاد است؟

ج: این جهاد نرم است. آن جهاد سخت است و نرم نیست. باید مواظب آن که سخت است، باشیم تا اگر بعد بیاید، هر کاری داریم بکنیم. این نرم است. فعلاً همین مراعات دستور دین کافی است.

س6: چگونه راه شهدا را ادامه دهیم؟

ج: اگر گناه نکنی، ایمانت بالا می‌‌رود و جنگ که پیش آمد، به جبهه می‌‌روی؛ و الّا فرار می‌‌کنی. در زمان جنگ، عدّه‌ای سرباز فراری داشتیم. ترسیدند بروند جبهه کشته شوند؛ لذا فرار کردند؛ اما اگر ایمان باشد، این‌طور نیست. وقتی دشمن دارد می‌‌آید، اگر جلوی او نگیریم، می‌‌آید و تهران را هم می‌‌گیرد. ولی رفتند و جلوی او را گرفتند و پدرش را درآوردند.

س7: در بعضی از هیئت‌‌ها از شهدای جنگ تحمیلی یاد می‌کنند؛ بعضی به آن‌ها ایراد می‌‌گیرند و می‌‌گویند: «کار شما سیاسی است؛ این کار را انجام ندهید؛ اشکال دارد در هیات یادی از شهدا شود.» نظر شما چیست؟

ج: چه مانعی دارد؟ آن‌ها جانشان را و تمام سرمایه‌شان را در راه دین فدا کردند. وفاداری اقتضا می‌کند که ما هم اسم آن‌ها را زنده نگه‌داریم. خیابان‌ها، کوچه‌‌ها و شهر‌ها را به نام آن‌ها بگذاریم و مرتب برای آن‌ها بزرگداشت بگذاریم تا فراموش نشوند و دیگران هم نگویند: «هر کس شهید شد، دیگر رفت پی کارش و فراموش شد.» این وظیفه‌ی زنده‌‌ها است.

س8: اینکه خداوند در قرآن می‌‌فرماید شهدا «اَحیاء» هستند، زنده بودن آن‌ها به چه معناست؟

ج: شهدا به چه کسانی می‌‌گویند؟ به کسانی که روحشان از بدنشان جدا شده اما در راه خدا. به او می‌‌گویند: «شهید». بنابراین شهید، بدن ندارد. بدنش در قبر است و روحش آنجاست. بنابراین حیاتش حیات روحی است. پذیرایی او هم عند الله پذیرایی روحی است. بدنش در آنجا خوابیده و چیزی هم نمی‌‌خورد. مؤمنین متدیّن و باتقوا هم این جورند؛ آن‌ها نمرده‌اند؛ روحشان زنده است و پیش خدا است؛ «عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» هستند. این یک امتیاز و بزرگداشت برای شهید است؛ و الّا هر دو مثل هم هستند. کسانی هم که شهید نیستند، اما خوبند و کارت سبز بهشت دارند، بدنشان اینجاست و روحشان در آنجا متنعّم است؛ اما برای امتیاز خاص شهید، آن‌ها را گفته: «پیش خدا هستند»، و الّا این‌ها هم زنده‌اند.

س9: بالاخره فرق شهید با کسانی که با مرگ غیر شهادت از دنیا می‌روند، چیست؟

ج: خدا می‌‌گوید: «به کسانی که در راه دین و خدا شهید می‌‌شوند، مرده نگویید. آن‌ها قبض روح شده‌اند و شهیدند؛ به آن‌ها مرده نگویید.» مرده آن است که در این راه نمی‌رد و الّا شهید هم از دنیا می‌‌رود و روح از بدنش جدا می‌‌شود؛ اما مردم نباید به او مرده بگویند. مرده کسانی هستند که در راه خدا کشته نمی‌‌شوند. اما می‌‌خواهد بگوید: «شهید نمرده است.» او هم مرده، اما باید به او «شهید» بگویند؛ چون در راه خدا شهید شده است. خوب نیست به آن‌ها مرده بگویند. خدا می‌‌گوید: «به آن‌ها مرده نگویید؛ آن‌ها زنده‌اند.» اگر جسمش زنده بود که دفنش نمی‌‌کردند.

س10: آیا مراد از اینکه زنده‌اند، این نیست که در این دنیا کار هم انجام می‌‌دهند؟

ج: بله؛ کار انجام می‌‌دهند؛ اما لازم نیست که زندگی اینجایی داشته باشند. اگر قدرت داشته باشد، آنجا هم می‌‌تواند کارهایی بکند.

 

کلیه حقوق برای مرکز تنظیم و نشر آثار آیت الله خوشوقت أعلی الله مقامه الشریف محفوظ است.

برای اجرای این برنامه لطفا جاوا اسکریپت دستگاه خود را فعال کنید

برای اجرای این برنامه لطفا جاوا اسکریپت دستگاه خود را فعال کنید

برای اجرای این برنامه لطفا جاوا اسکریپت دستگاه خود را فعال کنید

برای اجرای این برنامه لطفا جاوا اسکریپت دستگاه خود را فعال کنید

برای اجرای این برنامه لطفا جاوا اسکریپت دستگاه خود را فعال کنید

برای اجرای این برنامه لطفا جاوا اسکریپت دستگاه خود را فعال کنید

**********

* مادرانی را که عزیزانشان به شهادت رسیده بودند، ما دیدیم. آن چنان از خودشان استقامت نشان می‌ دادند که انسان را به حیرت فرو می‌ برد.* مادران شهدا، از لحاظ قوت و قدرت، حقیقتاً بی‌ نظیرند.* زمان، همه چیز را کهنه می‌ کند، مگر خون شهید را.* شهادت، نشانه‌ استواری است.* شهدا غالباً عناصر پولادین جبهه‌ جنگ و جزء عناصر پولادین مردم بودند.* بهترین مُردن ها، شهادت است.* بالاترین اجرها برای انسانی که در راه خدا مبارزه می‌ کند، نوشیدن شربت گوارای شهادت است.* خوشا به حال آن عزیزان و گوارا باد بر آنها این نعمت بزرگ الهی؛ آنها با شهادت، اجرشان را گرفتند.* شهادت، یعنی وارد شدن در حریم خلوت الهی و میهمان شدن بر سر سفره‌ ضیافت الهی.* امروز فرصتی است که همه با شهیدان تجدید خاطره کنند و در برابر صبر و گذشت خانواده‌ هایشان سر تکریم فرود آورند.

**********

* گاهی رنج و زحمت زنده نگه داشتن خون شهید، از خود شهادت، کمتر نیست.* لحظه‌ شهادت، جزء شیرینترین لحظات هر شهیدی است.* هر ملتی که هنر شهادت را یاد گرفت، برای همیشه سربلند است.* پروردگارا! به محمد و آل محمد (ص)، سرنوشت آن کسانی که قدر شهادت را می‌ دانند و آن را می‌ شناسند، جز شهادت قرار مده.* تا امروز، هیچ قدرتی نتوانسته است دلهای مردم را از تعظیم و تجلیل شهدا، شهادت و ارزشهای انقلاب خالی کند.* آنها که شهید شدند، به حد اعلی و اوفی رسیدند.* خانواده‌ های شهیدان عزیز و جانبازان و اسیران گرامی، باید بدانند که در امتحانی بزرگ شرکت کرده و در آن سربلند بیرون آمده‌ اند.* شما خانواده‌ های معزّز شهیدان، حقیقتاً از جمله‌ فداکارترین مردم کشور ما و انقلاب هستید.* شما خانواده‌ های شهیدان، صبرتان، داغ سوزنده و در عین حال شیرینیتان، فراق عزیزانتان، فقدان میوه‌ دلتان، چون برای خداست، همه و همه محفوظ است.* با خوشحالی خانواده شهید، تمام وجود انسان، احساس لذت می‌ کند.

**********

نظر مردم در مورد شهدا

* بازماندگان شهدای عزیزمان و بیش از همه، مادر و پدر و همسر و فرزندان شهیدان، در شأن و ارزش الهی، بلافاصله پشت سر شهیدان عالی‌ قدر قرار دارند.* در میان شما جمع خانواده‌ های معظم و مکرم شهیدان عزیز، برای صاحبان بینش، عطر شهادت و روح فداکاری و مجاهدت، متصاعد و محسوس است.* شهیدان انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، از جمله‌ عزیزترین شهدای طول تاریخند.* شما جوانانی که برادرانتان شهید شدند، پدرانتان در جبهه‌ نبرد حق با باطل جان دادند، باید جلوتر از دیگران باشید.* خدمت به فرزندان شهید، یک افتخار است.* در اغلب خانواده‌ ها، روحیه‌ مادر شهید از روحیه‌ پدر شهید، بالاتر است.* شما عزیزان، در دنیا و آخرت عزیزید، به خاطر این که در راه خدا، مشکل بزرگی را تحمل کردید و آن، فقدان پدر است.* راه آن پدران و آن شهیدان را حفظ کنید.* شهید، چیز عظیم و حقیقت شگفت‌ آوری است.* شما خانواده‌ های عزیز شهدا، شما جانبازان و شما کسانی که برای انقلاب، از جان یا عزیزان خودتان سرمایه‌ گذاری کردید، باید بدانید که -بحمدالله- این خونهای پاک، اثر خودش را بخشیده است.* مبادا کسانی تصور کنند که دوره‌ سخن گفتن از شهدا و سربازان فداکار و زحمت‌ کشان میدان نبرد، سپری شده است.

**********

* هیچ کس با شهدای کربلا، قابل مقایسه نیست.* زینب کبری، نسخه‌ اصلی رفتار مادران شهدای ماست.* ما شهادت را که در شرع مقدس می‌ شناسیم و در روایات و آیات قرآن از آن نشانی می‌ بینیم، معنایش این است که انسان به دنبال هدف مقدسی که واجب، یا راجح است برود و در آن راه، تن به کشتن هم بدهد.* بالاتر از ارزش شهادت، چیزی نیست.* هیچ چیزی بالاتر از این نیست که انسانی به دست خود، با اراده و اختیار خود، جان و هستی خود را فدای یک آرمان بزرگ و والای الهی بکند.* شهادت، محصولی از تلاش دسته‌ جمعی یک مجموعه انسان است که یک نفر شهید می‌ شود.* جوانی که جبهه رفت و شهید شد، فقط خود او نبود که مجاهدت کرد، شما هم که پدر او هستید، مجاهدت کردید که او رفت. شما هم که مادر او هستید، مجاهدت کردید که او رفت.* هر ملتی که متکی به شهادت شد -یعنی شهادت را بلد بود- و هنر شهادت را یاد گرفت، این ملت برای همیشه، سربلند است.* همه باید پاسدار خون شهید باشند.* این که خانواده‌ شهدا در مقابل شهادت عزیزانشان، بهترین و زیباترین صبر را نشان دادند، به خاطر خدا بود. این راه شهداست.

**********

* کسی که در راه خدا به شهادت می‌ رسد، بزرگترین شاکر خدا برای این حادثه، خود اوست.* هر کشته شدنی، شهادت نیست.* آن کشته شدنی که در راه خدا باشد، با اخلاص و رشادت و تلاش همراه باشد، اسمش شهادت در راه خداست.* تا امروز هیچ قدرتی نتوانسته است دلهای مردم را از محبت امام و یاد امام و تعظیم و تجلیل شهدا، شهادت و ارزشهای انقلاب، خالی کند.* خاندان شهیدان را، چهره‌ های شهیدان را گرامی بدارید، جانبازان را که شهیدان زنده‌اند، عزیز بدارید.* شهدای ما، کسانی نیستند که در یک جنگ توسعه‌ طلبانه کشته شده باشند.* رزمندگان و شهدای عزیز ما به گردن این ملت و به گردن همه‌ ما، حق دارند.* شهدا از دیگران، شجاعت و دلیری بیشتری نشان دادند.* شهدا از خطر نهراسیدند و به شهادت رسیدند.* شهادت، گل خوشبو و معطری است که جز دست برگزیدگان خداوند در میان انسان‌ها، به آن نمی‌ رسد.

**********

* خانواده‌ های شهدا، به شهیدانشان، افتخار کنند.* بازماندگان و عزيزان شهدا بايد همواره شكرگزار خداوند باشند. * خاطره‏ شهدا را بايد در مقابل طوفان تبليغات دشمن زنده نگهداشت. * رسم شهادت و سنت الهى -قتل فى‏ سبيل ‏اللَّه- با نظام اسلامى زنده شد. * زنده نگه داشتن ياد شهداى انقلاب باعث تداوم حركت انقلاب است.* شهداى ما مظهر عقلانيت دينى و مدافع حقانيت و عدالت بودند. * عزت امروز اسلام و مسلمين ثمره خون شهدا است. * عظمت ما به خاطر شهادت جوانان و فرزندان اين ملت است. * ياد شهدا بايد هميشه در فضاى جامعه زنده باشد. * شهادت، مرگ تاجرانه است.

**********

* هر چه امروز کشور ما دارد و هرچه در آینده بدست بیاورد به برکت خون این جوانان شهیداست. * آنچه مهم است حفظ راه شهداست، یعنی پاسداری از خون شهدا، این وظیفه اول ماست.* نمک شناسی حق شهدا این است که در راهی که آنها باز کرده اند، حرکت کنیم.* هر شهید پرچمی برای استقلال و شرف این ملت است. * امروز، به فضل همین شهادتها و به برکت خون شهدا، ملت ما، ملت سربلند و آبرومندی است.* فداکاری شهیدان و گذشت خانواده ها و حضور رزمندگان ما بود که ابرهای تیره و تار آن روزگار دشوار را از افق زندگی این ملت زدود.* جامعه  مأنوس با فرهنگ ایثار و شهادت، توقف و عقبگرد نخواهد داشت.* پیشرفت های افتخار آمیز علمی کشور از برکات جهاد و شهادت در راه خداست.* از خدا می خواهم مبادا بعد از یك عمر زحمت، مرگ ما در بستر بیماری باشد و در میدان شهادت نباشد. شهادت، مرگ در راه ارزشهاست …

* شهادت ها انقلاب ما را پابرجا و تضمین كرده است و به همین دلیل ملت ما را آسیب ناپذیر ساخت.

**********

* همه انسانها می میرند ولی شهیدان این سرنوشت همگانی را به بهترین وجه سپری  كردند. وقتی قرار است این جان برای انسان نماند چه بهتر در راه خدا این رفتن انجام بگیرد.* مهمترین امتیاز شهدای ما نسبت به كسانی كه در سایر كشورها در راه آرمانهای خود فداكاری می كنند انتخاب آگاهانه و به دور از احساس است.* مظهر قدرت ایران، شهدا هستند.

* شهیدان مظهر هدف و تلاش و تداوم هستند.* ما در حقیقت، انقلاب، اسلام، قرآن، استقلال، آبروی و حیثیت را از بركت خون پاك شهدای عزیزمان داریم.* خون شهیدان تضمین كننده استقلال ملت و سربلندی اسلام است. نظام جمهوری اسلامی امروز امانت شهیدان است و همه باید بدانند كه مبارزه با جمهوری اسلام تمام نشده است.* خون شهدای انقلاب اسلامی به هدر نرفته است و آنها بودند كه به قیمت خون خود، آبروی اسلام، قرآن، پیامبر و استقلال مملكت را حفظ كردند و حركتی كه آنها در این انقلاب از خود نشان دادند در طول تاریخ بی نظیر بوده است.* چراغ راه آینده ما شعار آزادگی و فداكاری شهدای ماست.* وظیفه قدردانی از ایثارگران بویژه شهیدان، فریضه ای عینی و تعینی و همیشگی است.* بزرگداشت شهید یعنی اصالت بخشیدن به آن هدفها و تشویق به آن عمل و تقدیس آن ایثار.

**********

* تكریم شهیدان به آن است كه این ملت هرگز در برابر سلطه گران مستكبر سرخم نكنند. یاد شهیدان باید همیشه در فضای جامعه زنده باشد.* خانواده شهید در اجتماع یك واژه افتخاز انگیز است.* خانواده های شهدا به ملت ایران آبرو و حیثیت دادند.* امروز شما خانواده شهدا، با دل سرشار از ایمان و خوشنودی از شهادت فرزندانتان ثابت كرده اید كه درجامعه ما شهادت، خسارت نیست …* شما جوانان عزیز شاهد و فرزندان شهدا، یك امتیازی به همه دارید و آن امتیاز این است كه یك پیوند خونین با اسلام، با قرآن، با انقلاب بین شما بوجود آمده است.* فرض بنیاد شهید، فرض حیات انقلاب است و با همین ایده هم باید به بنیاد شهید نگاه كنند.* بنیاد شهید یكی از بركات و نشانه های حقانیت انقلاب و امام رضوان الله تعالی علیه است.* حقاً باید گفت كه بنیاد شهید جزء حسنات جاریه و صدقات جاریه امام بزرگوار است.* دستگاه بنیاد شهید باید دستگاه عصمت و طهارت شناخته شود.* تلاش شما به عنوان بنیاد شهید، تلاشی است كه هرگز كهنه نخواهد شد.

**********

* باید همه وسایل و عواملی كه شهادت را در چشم ها شیرین می سازد بكار گرفته شود و بنیاد شهید بنیادی برای حفظ شهادت طلبی باشد.* وظیفه بنیاد شهید یك حركت معنوی است؛ حركتی كه به وسیله آن از خون شهیدان پاسداری گردد.* پیام شهداى هفدهم شهریور؛ حفظ اسلام، قرآن و حدیث است.نی نی سایت

نظر مردم در مورد شهدا
نظر مردم در مورد شهدا

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.