نظر مراجع درباره ازدواج موقت بدون اذن پدر

نظر مراجع درباره ازدواج موقت بدون اذن پدر
نظر مراجع درباره ازدواج موقت بدون اذن پدر

حوزه/ بعد از پخش یک سکانس جنجالی از سریال «آقازاده» که به موضوع عقد موقت پرداخته است، جمعی از مخاطبان حوزه‌نیوز در پیام‌های جداگانه احکام شرعی عقد موقت و تطبیق این سکانس با قواعد شرعی را خواستار شدند که خبرگزاری حوزه در راستای احترام به مخاطبان خود، دیدگاه مراجع درباره احکام عقد موقت را منتشر کرد.

به گزارش خبرگزاری حوزه، بعد از پخش یک سکانس جنجالی از سریال «آقازاده» که به موضوع عقد موقت پرداخته است و گفت‌وگوهای متعدد در این باره در فضای مجازی، جمعی از مخاطبان حوزه‌نیوز در پیام‌های جداگانه احکام شرعی عقد موقت و تطبیق این سکانس با قواعد شرعی را خواستار شدند که خبرگزاری حوزه در راستای احترام به مخاطبان خود، دیدگاه مراجع درباره احکام عقد موقت را منتشر کرد.

سکانس جنجالی سریال «آقازاده»

اجازه پدر 
پرسش: آیا در ازدواج با دختر باکره، اجازه پدر یا جد پدری واجب است و اگر بدون اجازه عقد بخوانند، عقدشان باطل است؟
آیات عظام امام، تبریزی، سیستانی، مکارم و نوری: آری، باید با اجازه پدر یا جدّ پدری دختر باشد و بدون اجازه او عقد باطل است.
آیات عظام بهجت، فاضل: از نظر تکلیفی، احتیاط واجب آن است که با اجازه پدر یا جدّ پدری باشد، ولی اگر بدون اجازه عقد بخوانند، عقد باطل نیست.
آیات عظام خامنه ای، صافی و وحید: بنا بر احتیاط واجب، باید با اجازه او باشد و اگر بدون اجازه عقد بخوانند بنا بر احتیاط واجب، عقد باطل است.
      

نظر مراجع درباره ازدواج موقت بدون اذن پدر

اجازه عقد موقت
پرسش: آیا عقد موقت نیز مانند عقد دائم، احتیاج به اجازه پدر دارد؟
همه مراجع: آری، تفاوتی بین آن دو نیست.

   

صیغه محرمیت 
پرسش: ما دو نفر همکار مجرد هستیم، برای آنکه روابط مان از نظر شرعی دچار مشکل نشود و به گناه کشیده نشویم، می توانیم بدون اجازه پدر دختر، ازدواج موقت کنیم؟
همه مراجع: روابط کاری و تحصیلی باعث نمی شود اذن پدر یا جد پدری دختر از اعتبار بیفتد.

———————————————————

شرایط عقد ازدواج را بیان کنید؟

ازدواج دارای شرایطی است؛ از جمله:

۱. به صورت شفاهی صیغه خوانده شود، نه نوشتاری؛

۲. قصد انشای عقد داشته باشند؛

۳. بین ایجاب و قبول، موالات رعایت شود؛

۴. صیغه را به صورت صحیح بخوانند؛

۵. خواننده صیغه عاقل و بالغ باشد؛

۶. زن و مرد به ازدواج راضی باشند.

—————————-

  

سلام. دختر هستم.۳۰ سال سن دارم. شرایط ازدواج ندارم و پدر هم دارم و سخت گیری زیاد کرده اند و ازدواج نکردم.

آیا الان می توانم بدون اجازی پدر صیغه بشوم؟ تشکر

به نظر مقام رهبری بنابر احتیاط ازدواج شما نیاز به اذن پدر دارد به گونه ای او را راضی نمایید؛ البته عقد موقت را به صلاح شما نمی دانیم چون ممکن است با برطرف شدن بکارت پشیمانی برای شما سودی نداشته باشد.

—————————

  

اگر دختر و پسری بخواهند خودشان صیغه عقد موقت بخوانند، کیفیت آن به چه شکل است؟

همه مراجع:

پس از تعیین مهر و مدت عقد و رعایت شرایط عقد (مانند اجازه پدر دختر)، نخست دختر بگوید: «زَوَّجْتُکَ نَفْسی فِی الْمُدَّةِ الْمَعْلومَةِ عَلَی الْمَهْرِ الْمَعْلُومِ» و پس از آن بدون فاصله (طولانی) پسر بگوید: «قَبِلْتُ التَّزْویجَ»؛

توضیح المسائل مراجع، م ۲۳۶۸؛ نوری، توضیح المسائل، م ۲۳۶۴ و وحید، توضیح المسائل، م ۲۴۳۲؛ دفتر: خامنه ای.

—————————–

  

آیا در ازدواج موقت هم برای بیرون رفتن از منزل، اجازه شوهر لازم است؟

همه مراجع (به جز تبریزی):

اگر به واسطه بیرون رفتن، حق شوهر از بین می رود، باید اجازه بگیرد. در غیر این صورت، گرفتن اجازه لازم نیست (هرچند بهتر است اجازه بگیرد).

توضیح المسائل مراجع، م ۲۴۲۷ ؛ وحید، توضیح المسائل، م ۲۴۹۱ ؛ نوری، توضیح المسائل، م ۲۴۲۳ ؛ دفتر: بهجت.

آیةاللَّه تبریزی:

اگر به واسطه بیرون رفتن، حق شوهر از بین می رود، باید اجازه بگیرد و چنانچه حق او از بین نمی رود، بنابر احتیاط (-(واجب )-) بدون اذن او بیرون نرود.

تبریزی، توضیح المسائل مراجع، م ۲۴۲۷ ؛ دفتر: نوری.

———————————–

  

اگر پدر دختر به ازدواج دائم با جوانی اجازه دهد، آیا آنان می توانند برای آشنایی از خصوصیات یکدیگر، بدون اطلاع خانواده او، عقد موقت بخوانند؟

نظر مراجع درباره ازدواج موقت بدون اذن پدر

همه مراجع: در این فرض نیز اعتبار اجازه پدر برای خواندن عقد موقت ساقط نمی شود.

دفتر: همه مراجع..

——————————-

  

فرزندی که از ازدواج موقت متولد می شود، مربوط به پدر است یا مادر؟

همه مراجع: به پدر تعلّق دارد. [۱]

۱- امام، تحریر الوسیله، ج ۲، النکاح المنقطع، م ۱۳؛ مکارم، استفتاءات، ج ۱، س ۷۵۵؛ سیستانی، منهاج الصالحین، ج ۲، م ۳۵۷؛ وحید، منهاج الصالحین، ج ۳، م ۱۳۶۷؛ تبریزی، منهاج الصالحین، ج ۳، م ۱۳۶۷؛ صافی، هدایة العباد، النکاح المنقطع م ۱۳ و دفتر: خامنه ای، بهجت، فاضل و نوری.

——————————-

  

سلام

آیا ازدواج معاطاتی را مراجع تقلید اجازه می دهند؟

همه اتفاق نظر دارند که عقد (چه دائم و چه موقت) معاطاتی نمی شود و باید حتماً صیغه عقد اجرا شود.

(نکاح معاطاتی ، نوعی نکاح است که به توافق و تراضی طرفین برای آن انعقاد آن کافی است ، یا به عبارت دقیق‌ تر عقد ازدواجی است که در آن قصد ایجاد عقد به واسطه‌ ی فعل یا عملی که به وضوح عقد ازدواج را بیان کند ، نشان داده می شود . تشخیص این صراحت و وضوح به عهده‌ ی عرف است . این اعمال می‌توانند از حلقه به دست کردن و بردن جهیزیه تا انجام عمل زناشویی را شامل شود.  یعنی هر کدام از طرفین ، مرد یا زن ، حلقه‌ ی ازدواج به دیگری بدهد ، یا زن جهیزیه‌ ی خود را به خانه‌ ی مرد برای شروع زندگی زناشویی ببرد ، عقد ازدواج محقق شده‌ است).

—————————–

  

آیا می توان از طریق تلفن، صیغه عقد را جاری ساخت؟

همه مراجع: آری، خواندن عقد با تلفن جایز است.[۱]

۱- امام، نوری و فاضل، تعلیقات علی العروه، باب العقد و احکامه، م ۱۰ مکارم، استفتاءات، ج ۲، س ۸۹۸ ؛ تبریزی، صراط النجاة، ج ۱، س ۸۴۴ ؛ خامنه ای، استفتاء، س ۳۰ ؛ صافی، جامع الاحکام، ج ۲، م ۱۲۵۸ ؛ سیستانی، سایت، ازدواج، س ۴۵ دفتر: وحید و بهجت.

———————————

  

اگر در خواندن عقد نکاح یک حرف یا بیشتر اشتباه شود، آیا عقد باطل است؟

همه مراجع: اگر معنای آن عوض شود، عقد باطل است.

۱- توضیح المسائل مراجع، م ۲۳۷۱ ؛ نوری، توضیح المسائل، م ۲۳۶۷ و وحید، توضیح المسائل، م ۲۴۳۵.

——————————-

  

در صورتی که عقد موقت کرده باشیم و بچه دار بشویم سرپرستی بچه بر عهده کیست؟ بر عهده مرد است یا زن؟

بر عهده مرد است.

———————————–

  

آیا در اینترنت و چت با دیگری، می شود عقد موقت را با انجام تایپ اجرا کرد؟

همه مراجع: خیر، با تایپ کردن، عقد صحیح نیست.[۱]

۱- نوری، امام و فاضل، التعلیقات علی العروه، باب العقد و احکامه، م ۲ ؛ سیستانی، توضیح المسائل مراجع، م ۲۳۶۳ ؛ صافی، هدایة العباد، ج ۲، باب العقد و احکامه و دفتر: وحید، تبریزی، بهجت، خامنه ای و مکارم.

——————————-

  

حداقل و حداکثر مدت در عقد موقّت چه مقدار است؟

همه مراجع (به جز تبریزی، سیستانی، مکارم و وحید): عقد موقت اندازه معیّنی ندارد و مقدار آن، با توافق دو طرف انجام می پذیرد.

امام، بهجت، صافی و نوری، توضیح المسائل مراجع، احکام نکاح ؛ فاضل و جامع المسائل، ج ۱، س ۱۵۴۴ و نوری، توضیح المسائل، احکام نکاح.

  

آیت اللَّه سیستانی: … باید مدت آن از مقدار عمر زن و شوهر و یا یکی از آنها بیشتر نباشد که در این صورت عقد باطل خواهد بود.

 سیستانی، توضیح المسائل مراجع، احکام نکاح.

  

آیات عظام تبریزی، مکارم و وحید: … بنابر احتیاط واجب، باید مدت آن از مقدار عمر زن و شوهر یا یکی از آنها بیشتر نباشد. در غیر این صورت، احتیاط واجب آن است که احکام عقد دائم را بر آن جاری سازند.

مکارم، استفتاءات، ج ۲، س ۱۰۰۸؛ وحید، منهاج الصالحین، ج ۳، عقدالمتعه؛ و تبریزی، منهاج الصالحین،۲، عقدالمتعه.

——————————-

  

آیا پیش از تمام شدن مدت عقد موقّت، جایز است صیغه ازدواج دائم خوانده شود؟

همه مراجع: خیر، این کار جایز نیست؛ بلکه باید مرد نخست مدت باقی مانده از عقد موقت را به زن ببخشد. سپس صیغه عقد دائم را جاری سازند.[۱]

۱- امام، تحریر الوسیلة، ج ۲، النکاح المنقطع، م ۱۱ ؛ صافی، هدایة العباد، ج ۲، النکاح المنقطع، م ۱۱ تبریزی، منهاج الصالحین، ج ۲، م ۱۳۱۱ ؛ دفتر: همه مراجع.

————————–

  

فرق عقد موقت با زنا در چیست؟

بعضی از تفاوت های عقد موقت و زنا به شرح ذیل است:

۱. صیغه موقّت یک نوع ازدواج است؛ همان طور که ازدواج دائم نوع دیگری از ازدواج است و هر دو شرایط و احکام خاص خود را دارد که از جمله آن ذکر صیغه عقد، مهریه و مدت است. اما زنا بدون توجه به این شرایط (مثل نخواندن صیغه عقد) کاری صورت می گیرد.

۲. در ازدواج موقّت نسبت به دختر باکره، اجازه پدر و یا جد پدری او لازم است؛ در نتیجه این کار با اطلاع خانواده و به دور از احساسات و پنهان کاری ها صورت می پذیرد.

۳. در ازدواج موقت، زن باید بعد از تمام شدن مدت عقد، عدّه نگه دارد؛ ولی در زنا این قانون وجود ندارد.

۵. در ازدواج موقت، مرد مسئولیت پذیر است و توابع این ارتباط را از جهت فرزنددار شدن احتمالی می پذیرد؛ در حالی که در عمل نامشروع این امر وجود ندارد.

۶. در ازدواج موقت «روابط» براساس «ضوابط» شکل می گیرد و ارضای جنسی به صورتی نظام مند و قانونی، پاسخ داده می شود، در حالی که در زنا ضابطه ای وجود ندارد و غیرقانونی است.

————————–

  

تفاوت عقد موقّت و دائم در چیست؟

ازدواج دائم و موقت، در بسیاری از احکام و مسائل مشترک اند؛ برای مثال در هر دو باید صیغه خوانده شود و تنها راضی بودن زن و مرد کافی نیست و یا صیغه عقد را می توانند خود زن و مرد بخوانند و یا دیگری را وکیل کنند که از طرف آنان بخواند. اما در پاره ای از مسائل با یکدیگر تفاوت دارند که برخی از آنها عبارت است از:

۱. ذکر نشدن مهر در عقد دائم، عقد را باطل نمی سازد (بر خلاف عقد موقّت).

۲. زن و شوهر در عقد دائم، از یکدیگر ارث می برند (بر خلاف عقد موقّت).

۳. جایز نیست زن و شوهر در عقد دائم شرط کنند که نزدیکی انجام نگیرد (بر خلاف عقد موقت).

۴. شوهر در عقد دائم باید نفقه زن را بپردازد (برخلاف عقد موقت).

۵. زن در عقد دائم بدون اجازه شوهر نمی تواند بیرون برود؛ ولی در عقد موقت می تواند، مگر آنکه باعث تضییع حق شوهر شود.

۶. ذکر مدت در عقد دائم لازم نیست؛ ولی در عقد موقّت باید مدت ذکر شود.

۷. در عقد دائم زن حق هم خوابی دارد (در صورتی که متعدد باشند)؛ ولی در عقد موقّت زن حق همخوابی ندارد.

———————-

  

آیا جایز است پیش از تمام شدن مدت عقد موقّت، زن را به عقد دائم خود در آورد؟

همه مراجع: خیر، جایز نیست؛ ولی می تواند مدت باقی مانده را به او ببخشد و سپس عقد دائم بخواند.[۱]

۱- خامنه ای، استفتاء، س ۴۰ ؛ وحید، منهاج الصالحین، ج ۳، ۱۳۱۱؛ تبریزی، منهاج الصالحین، ج ۲، م ۱۳۱۱؛ سیستانی، منهاج الصالحین، ج۳، م ۲۴۹؛ امام، تحریر الوسیلة، ج۲، النکاح المنقطع، م ۱۱؛ صافی، هدایة العباد، ج ۲، النکاح المنقطع، م ۱۱؛ نوری، استفتاءات، ج ۲، س ۶۹۴؛ فاضل، جامع المسائل، ج ۲، س ۱۲۵۵، دفتر: بهجت و مکارم.

———————————–

  

زن و مردی صیغه موقّت جاری می کنند و بعد از آمیزش متوجه می شوند که عقدشان به جهتی باطل بوده است؛ آیا این کار آنان در حکم زنا است و بچه به دنیا آمده نامشروع است؟

همه مراجع: با توجه به اینکه به مسأله آگاه نبوده اند، عملشان زنا نبوده و بچه نیز حلال زاده است و اگر بخواهند به زندگی موقّت ادامه دهند، باید دوباره صیغه عقد را جاری سازند.[۱]

۱- مکارم، استفتاءات، ج ۲، س ۱۰۱۲؛ نوری، استفتاءات، ج ۲، س ۶۳۴؛ وحید، منهاج الصالحین، ج ۳، عقد المتعة و م ۱۳۷۵ و ۱۳۷۶؛ سیستانی، منهاج الصالحین، ج ۳، م ۲۳۳ و ۹۲؛ تبریزی، منهاج الصالحین، ج ۲، عقد المتعة و م ۱۳۷۵ و ۱۳۷۶؛ امام، تحریر الوسیله، ج ۲، النکاح المنقطع، م ۵ و النسب، م ۲؛ صافی، هدایة العباد، ج ۲، النکاح المنقطع، م ۵ و النسب، م ۲ و دفتر: خامنه ای، بهجت و فاضل.

———————————

  

اگر مردی بخواهد خانم بیوه ای را به عقد موقت خود در آورد، چگونه صیغه بخواند؟

همه مراجع: پس از تعیین مهر و زمان عقد، مرد به وکالت از طرف زن بگوید: «اَنْکَحْتُ مُوَکِّلَتی (بعد از آن نام زن ذکر شود) نَفْسی فِی الْمُدَّةِ الْمَعْلُومَةِ عَلَی الْمَهْرِ الْمَعلُومْ». سپس از طرف خودش بگوید: «قَبِلْتُ النِّکاحَ لِنَفْسی».

—————————

  

آیا زن می تواند پیش از خواندن عقد موقّت، مهریه خویش را ببخشد و خطبه عقد را بدون ذکر مهریه بخوانند؟

همه مراجع: خیر، عقد موقّت بدون ذکر مهر باطل است؛ ولی می تواند بعد از عقد آن را ببخشد.[۱]

۱- نوری، استفتاءات، ج ۲، س ۶۳۴ ؛ تبریزی، منهاج الصالحین، ج ۲، عقد المتعه ؛ وحید، منهاج الصالحین، ج ۳، عقد المتعه ؛ امام، تحریر الوسیلة، ج ۲، النکاح المنقطع، م ۵ ؛ صافی، هدایة العباد، ج ۲، النکاح المنقطع، م ۵ ؛ سیستانی، منهاج الصالحین، ج ۳، م ۲۳۳ و دفتر: بهجت، خامنه ای، مکارم و فاضل.

——————————-

  

حداقل و حداکثر مدت در عقد موقت چه مقدار است؟

آیات عظام امام، صافی، فاضل، نوری: عقد موقت اندازه معیّنی ندارد و مقدار آن با توافق دو طرف انجام می پذیرد.[۱]

آیت اللّه سیستانی: عقد موقت اندازه معینی ندارد و مقدار آن با توافق دو طرف انجام می پذیرد، ولی باید مدت آن از مقدار عمر زن و شوهر یا یکی از آنها بیشتر نباشد که در این صورت عقد باطل خواهد بود.[۲]

آیات عظام تبریزی، مکارم و وحید: عقد موقّت اندازه معیّنی ندارد و مقدار آن با توافق دو طرف انجام می پذیرد؛ ولی بنابر احتیاط واجب باید مدت آن از مقدار عمر زن و شوهر یا یکی از آنها بیشتر نباشد و در غیر این صورت احتیاط واجب آن است که احکام عقد دائم را بر آن جاری سازند.[۳]

آیت اللّه بهجت: عقد موقّت اندازه معینی ندارد و مقدار آن با توافق دو طرف انجام می پذیرد؛ ولی اگر مدت آن از مقدار عمر زن و شوهر یا یکی از آنها بیشتر باشد، باید احکام عقد دائم را بر آن جاری سازند.[۴]

۱- امام، صافی و نوری، توضیح المسائل مراجع، احکام نکاح؛ فاضل و جامع المسائل، ج ۱، س ۱۵۴۴ و نوری، توضیح المسائل، احکام نکاح و دفتر: خامنه ای.

۲- سیستانی، توضیح المسائل مراجع، احکام نکاح.

۳- مکارم، استفتاءات، ج ۲، س ۱۰۰۸؛ وحید، منهاج الصالحین، ج ۳، عقدالمتعه و تبریزی، منهاج الصالحین، ج ۲، عقدالمتعه.

۴- دفتر: بهجت.

——————————–

  

آیا متعه و ازدواج موقت در قرآن و یا زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) وجود داشته است؟

متعه یک نوع پیوند زناشویی مشروع است همانند ازدواج دائم، با این تفاوت که متعه به صورت ازدواج موقت است؛ ازاین‌رو متعه یکی از مصادیق «أزواجهم» در این آیه شریفه است:(((وَ الَّذِینَ هُم لِفُرُوجِهِم حافِظُونَ. إِلاّ عَلی أَزواجِهِم أَو ما مَلَکَت أَیمانُهُم)))[ مؤ منون ۲۳، آیات ۵-۶.]؛«کسانی که پاکدامنند مگر در مورد همسرانشان یا کنیزانی که به دست آورده اند».متأسفانه برخی از وهابی ها «متعه» و ازدواج موقت را به معنای زنا و فحشا می دانند و شیعه را متهم به زنا می کنند، در حالی که در کتاب های تفسیری و حدیثی خودشان احکام و شرایطی برای متعه بیان شده که آن را از زنا متمایز می کند، در ذیل به شرایط و احکام متعه اشاره می شود:

۱. تعیین اجرت یا مهریه.

۲. تعیین وقت و زمان.

۳. صیغه عقدی که مشتمل بر ایجاب و قبول است.

۴. جدا شدن به وسیله سپری شدن زمان عقد یا این که مرد، مدت خود را بذل کند و ببخشد.

۵. عدّه نگه داشتن زن پس از متعه (زنی که دارای عادت ماهانه است باید یک دوره عدّه نگه دارد و زنی که عادت ماهانه ندارد چهل و پنج روز باید عدّه نگه دارد).[ وسایل الشیعه، ج ۱۴، ص۴۷۳.]

۶. ارث نبردن زن.

۷. اگر فرزندی به دنیا بیاید، فرزند مشروع است و از پدر خود ارث می برد و نفقه فرزندان بر عهده پدر است.

۸. ازدواج با دختر باکره نیاز به اذن و اجازه ولی او دارد و بدون اذن ولی عقد باطل است.[ وسایل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۵۸.]

مفسران بزرگ اهل‌سنت مانند ابن کثیر دمشقی، امام قرطبی و سیوطی و فخر رازی در تفاسیر خود ذیل آیه ۲۴ سوره نساء، شرایط و احکام مذکور را برای متعه ذکر کرده اند.[ تفسیر ابن کثیر، ج ۱، ص ۴۸۶؛ الجامع لأحکام القرآن، قرطبی، ج ۶، ص ۲۱۴؛ الدرّ المنثور، سیوطی، ج۲، ص ۴۸۴؛ التفسیر الکبیر، فخر رازی، ج ۵، ص ۵۲ و ۵۱.]

اگر انسان منصفی این شروط و احکام را با زنا و فحشا مقایسه کند، خواهد فهمید که به هیچ عنوان این دو عمل با هم قابل مقایسه نیستند، هرگز در زنا و فحشا، عدّه نگه داشتن و صیغه عقد و تعیین وقت و سایر احکام وجود ندارد، در حالی که رعایت این احکام در ازدواج موقت الزامی است.

نکته دوم آن که ازدواج موقت و متعه مشروعیت خود را از قرآن کریم گرفته است؛ آیه ۲۴ سوره مبارکه نساء می فرماید:

(((فَمَا استَمتَعتُم بِهِ مِنهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً)))؛

«زنانی را که متعه کرده اید، مهرشان را به عنوان فریضه ای به آنان بدهید».

شیعه و سنی بر این باورند که این آیه درباره ازدواج موقت و نکاح متعه نازل گردیده است؛ هفده تفسیر مهم از تفاسیر اهل‌سنت تصریح به نزول آیه در مورد متعه دارند.[ از جمله این تفاسیر: صحیح بخاری کتاب التفسیر، صحیح مسلم (کتاب الحج)، مسند احمد، تفسیر طبری تفسیر فخر رازی، تفسیر قرطبی، تفسیر بغوی، تفسیر کشاف، تفسیر ابن کثیر، تفسیر خازن، تفسیر ابی السعود، تفسیر الدرّ المنثور سیوطی، تفسیر ابی حیان، تفسیر بیضاوی، احکام القرآن جصّاص و… .]

جالب آن که برخی از مفسران مانند طبری و ابن کثیر و دیگران از ابن عباس و أبی بن کعب و سعید بن جبیر و سدی نقل می کنند که آنها آیه را بدین گونه تلاوت می کردند: «فما استمتعتم به منهنّ إلی أجلٍ مسمّی»[ تفسیر ابن کثیر، ج ۱، ص ۴۸۶.]، قید «إلی أجلٍ مسمّی» خود بهترین گواه برای آن است که آیه شریفه درباره متعه و ازدواج موقت نازل گردیده است.

ابن کثیر دمشقی که تفسیرش در میان وهابیت جایگاه برجسته و ممتازی دارد، در ذیل آیه ۲۴ نساء می گوید: «به عموم این آیه بر نکاح متعه استدلال شده است و بدون شک، متعه در آغاز اسلام مشروع و حلال بوده سپس حکم آن نسخ شده است. البته ابن عباس و گروهی از صحابه پیامبر قایل به مباح بودن متعه در حالت ضرورت و اضطرار بوده اند و این روایتی است که احمد بن حنبل نقل کرده است»[ همان.].

آری، متعه در آغاز اسلام مشروع بوده است ولی هیچ دلیل معتبری بر نسخ شدن آن توسط پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نداریم.

سیوطی در کتاب تاریخ الخلفاء تصریح می کند که نخستین کسی که متعه را حرام کرد، خلیفه دوم عمربن الخطاب بود، «هو (عمر) اوّل مَن حرَّم المتعة».[ تاریخ الخلفاء، سیوطی ص ۱۴۴.]

همچنین در صحیح مسلم از جابربن عبدالله انصاری این گونه روایت شده است: «عن جابر بن عبدالله قال: کنّا نستمتع بالقبضة مِنَ التمّر و الدّقیق الأیامَ علی عهد رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) و أبی بکر حتی نهی عنه عُمر فی شأن عمر و بن حریث»[ صحیح مسلم، ج ۲، ص ۱۰۲۳، کتاب النکاح، باب نکاح المتعة، حدیث ۱۶.].

«جابر بن عبدالله گفت: ما در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و زمان ابوبکر متعه انجام می دادیم در مقابل یک مشت خرما و آرد تا این که عمر بن الخطاب متعه را در قضیه عمروبن حریث، حرام کرد».

آری عمر بن الخطاب در آن خطبه ای که برای مردم خواند، چنین گفت: «متعتان کانتا علی عهدِ رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) و أنا أنهی عنهما و أعاقبُ علیهما متعة النساء و متعة الحج»[ السنن الکبری، بیهقی، ج ۱۰، ص ۴۹۰، کتاب النکاح، حدیث شماره ۱۴۵۰۶.]؛ «دو متعه بود (متعه حج و متعه نساء) که در عهد رسول خدا مباح و حلال بود ولی من از آن دو نهی می کنم و هر کس آن را انجام دهد او را مجازات می کنم، یکی متعه زنان و یکی متعه حج است».

ازاین‌رو یحیی بن أکثم از مردی در بصره پرسید: در جواز «متعه» به چه کسی اقتدا کرده ای؟ آن مرد گفت: به عمر بن الخطاب. گفت: چگونه به وی اقتدا کردی در حالی که عمر شدیدترین و سخت گیرترین مردم نسبت به متعه بود. آن مرد گفت: در خبر صحیح آمده که عمربن الخطاب بر فراز منبر رفت و گفت: خدا و رسولش دو متعه را بر شما حلال کرد (متعه نساء و متعه حج) و من این دو متعه را بر شما حرام می کنم و هر کس آن را انجام داد او را مجازات می کنم. ما شهادت عمر بر حلال بودن آن دو متعه را قبول کردیم ولی تحریم آن دو را از وی نپذیرفتیم[ محاضرات الاُدباء، راغب اصفهانی، ج ۲، ص ۲۳۵.]. یعنی خود خلیفه دوم در این خطبه اش تصریح می کند که متعه در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) حلال بوده و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آن را تحریم نکردند و من حلال خدا را حرام می شمارم!!

امام علی(علیه السلام) درباره عملکرد نادرست خلیفه دوم می فرمایند: «لو لا أنّ عمر رضی الله عنه نهی عن المتعه ما زنی إلاّ شقی»[ تفسیر الطبری، ج ۸، ص ۱۷۸؛ الدرّ المنثور، ج ۲، ص ۴۸۶، التفسیر الکبیر، ج ۵، ص ۵۲.]؛ «اگر عمر بن خطاب از انجام متعه نهی نمی کرد، جز انسان شقاوتمند مرتکب زنا نمی شد».

نکته شایان ذکر آن که بسیاری از صحابه گران قدر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) معتقد به جواز و حلال بودن متعه، پس از رحلت ایشان بوده اند.

علامه امینی در کتاب گرانسنگ «الغدیر» نام بیست نفر از صحابه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که معتقد به جواز و حلیت متعه بوده اند را ذکر می کند[ الغدیر، ج ۶، ص ۳۱۳.] و این خود بهترین گواه بر عدم نسخ متعه می باشد.

ابن حزم آندلسی که از طرفداران تفکر اُموی است و فرد متعصبی است، درباره صحابه ای که پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) معتقد به جواز و مباح بودن متعه بوده اند، می گوید: «هر آینه پس از رحلت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) گروهی از سلف صالح از صحابه بر حلال بودن و جواز متعه ثابت قدم ماندند، از صحابه افرادی همچون: اسماء دختر ابوبکر صدیق، جابربن عبدالله انصاری، ابن‌مسعود، ابن عباس، معاویة بن ابی سفیان، عمرو بن حُریث، ابوسعید خدری، سلمه بن امیه بن خلف، معبد بن أمیه بن خلف. و از تابعین افرادی همچون: طاووس، عطاء، سعید بن جبیر و سایر فقهای مکه معتقد به حلال بودن و جواز متعه پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بوده اند».[ المحلی، ابن حزم، ج۱۱، ص ۱۶۹، کتاب النکاح، مسئله ۱۸۵۸.]

نکته مهم دیگر درباره متعه این است که ازدواج موقت همراه با شرایط و زمینه های آن، یک راه کار منطقی و خردپذیر برای حل پاره ای از مشکلات و آسیب های اجتماعی است.

جالب آن که کسانی که حلال خداوند را حرام نمودند، یا امور ناپسند دیگری مثل جهاد نکاح را جایگزین آن کرده اند و یا ازدواج موقت را با شکل و قالب دیگری پذیرفته اند. اهل‌سنت ازدواجی دارند به نام «الزواج بِنیّة الطّلاق» که حقیقت آن در واقع همان ازدواج موقت و متعه است ولی از نام بردن آن امتناع می ورزند[ شرح صحیح مسلم، باب نکاح المتعه، ج ۵ / ۷۶.].

امام نووی بزرگ شارح صحیح مسلم، در شرح خود این گونه می آورد: «اگر مردی با زنی ازدواج کند و صیغه عقد را به طور مطلق بخواند – قید نکند که عقد او دایم یا موقت است – و نیت این مرد آن باشد که مدّت معینی با این زن زندگی کند و بعد از او جدا شود، غالب فقهای اهل‌سنت بر این باورند که این نکاح صحیح و حلال است».

در میان بزرگان اهل‌سنت، کسانی بوده اند که خود ازدواج موقت انجام می داده اند؛ به عنوان نمونه، راغب اصفهانی در کتاب «محاضرات الأدباء» نقل می کند که «عبدالله بن زبیر» فرزند متعه بوده است، هنگامی که زبیر، اسماء دختر ابوبکر را متعه نمود، حاصل این ازدواج موقت «عبدالله بن زبیر» بود.[ مادر عبدالله بن زبیر به او گفت: «ما ولدتک الاّ فی المتعة» محاضرات الأدباء، ج۲، ص ۲۳۴.]

منبع: پرسمان



بیشتر مراجع تقلید، عقد ازدواج -موقت یا دائم- دختر باکره‌ای که رشیده است را صرفا با رضایت پدر یا جد پدری او صحیح دانسته‌اند، ولی اگر باکره نبوده و یا پدر و جد پدری نداشته باشد، این شرط ساقط می‌شود.

در عقد ازدواج -موقت یا دائم- دختر باکره(دوشیزه) نظر بیشتر مراجع تقلید، آن است که اذن پدر یا جد پدری دختر او شرط است،[1] ولی اگر زن، باکره نباشد و یا پدر و جد پدری نداشته باشد، این شرط ساقط می‌شود.

نظر تفصیلی مراجع تقلید در این زمینه، چنین است:

آیات عظام: امام خمینی(ره)، سیستانی، مکارم ‌شیرازی، شبیری زنجانی، نوری همدانی، مظاهری،  سبحانی و فیاض: دختری که به حد بلوغ رسیده و رشیده است (یعنی مصلحت خود را تشخیص می‌دهد)، اگر بخواهد شوهر کند، چنانچه باکره باشد،[2] باید از پدر یا جد پدری خود اجازه بگیرد و اجازه مادر و برادر لازم نیست.[3]

نظر مراجع درباره ازدواج موقت بدون اذن پدر

آیات عظام خویی، اراکی، گلپایگانی، فاضل لنکرانی، صافی گلپایگانی، وحید خراسانی، تبریزی، خامنه‌ای و علوی گرگانی: بنابر احتیاط واجب، باید از پدر یا جد پدری خود اجازه بگیرد.[4]

آیات عظام روحانی، شاهرودی و هادوی تهرانی: چنانچه دختر بالغه و رشیده باشد؛ یعنی صلاح و فساد این کار را تشخیص بدهد، ازدواج موقت و دائم، بدون اذن پدر جائز است و اشکالی ندارد.[5]

حضرت آیت الله بهجت: بنابر احتیاط تکلیفا؛ اجازه شرط است.[6] (یعنی هر چند عقد بدون اجازه ولیّ باطل نیست، اما گناه و معصیت است).

حال اگر پدر و جدّ پدرى در دسترس نباشند، به طورى که نشود از آنان اذن گرفت و ازدواج براى دختر لازم باشد یا در ازدواج نکردن، ضرر یا حرج (یعنى مشقّت شدیدى) باشد و همچنین اگر پدر یا جدّ پدرى از ازدواج او با کسى که هم کفو او است، با وجود تمام مقدمات و شرایط ممانعت کنند و او نیز تمایل به ازدواج دارد و ازدواج هم به مصلحت او باشد با اجتماع تمام شرایط می‌تواند ازدواج نماید.[7]

همان‌طور که ملاحظه می‌فرمائید برخی از مراجع رشیده بودن دختر را کافی نمی‌دانند؛ اما عده‌ای آن‌را کافی می‌دانند.

رشیده به دختری اطلاق می‌گردد که مصلحت خود را تشخیص می‌دهد و به دور از فشار هیجانات و تحریکات شهوانی تصمیم می‌گیرد و به آینده‌ی خود و خانواده و حیثیت خانوادگی توجه دارد. اما دختری که از بلوغ عقلی برخوردار نیست و نمی‌تواند راجع به آینده تصمیم بگیرد و خیر و صلاح خود و خانواده اش را نمی‌داند، هر چند سنّش زیاد باشد، رشیده نخواهد بود و بدون اذن پدر یا جد پدری نمی‌تواند ازدواج کند.

گفتنی است؛ اکثر فقها در این مسئله اتفاق نظر دارند در مواردی که پدر و جدّ پدری در دسترس نباشد به طوری که نشود از آنان اجازه گرفت و دختر نیاز مبرم به ازدواج داشته باشد، یا همسر مناسبى براى دختر پیدا شده که شرعاً و عرفاً هم کفو او است و پدر و جد پدرى، بدون جهت مانع مى‏شوند و سخت‌گیرى مى‏کنند[8]، لازم نیست از پدر و جد پدری اجازه بگیرد.[9]،[10]

[1]. ظهور این عبارات در آن است که این هم شرط تکلیفی است و هم شرط وضعی یعنی هم عقد دختر باکره بدون اذن پدر حرام و هم باطل است.

[2]. آیت الله سیستانی: (و متصدى امور زندگانى خویش نباشد).

[3]. ر. ک: امام خمینی، توضیح المسائل(محشّی)، گردآورنده، بنی‌هاشمی خمینی، سید محمدحسین، ج 2، ص 458، مسئله 2376، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ هشتم، 1424ق؛ سبحانى، جعفر، رساله توضیح المسائل، ص 448، مسئله 2023، قم، مؤسسه امام صادق علیه السلام، سوم، 1429ق؛ فیاض، محمد اسحاق، رساله توضیح المسائل، ص 540، م 2538، قم، انتشارات مجلسى، چاپ اول، 1426ق؛ ر. ک: پایگاه اینترنتی دفتر آیت الله نوری همدانی، مسئله 2372؛ پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت الله مظاهری و پایگاه اینترنتی اطلاع رسانی دفتر آیت الله مکارم شیرازی.

[4]. توضیح المسائل (محشّی)، ج 2، ص 458، م 2376؛ وحید خراسانى، حسین، توضیح المسائل، ص 494، مسئله 2440، قم، مدرسه امام باقر علیه السلام، چاپ نهم، 1428ق. ر. ک: نمایه 31799 (ازاله بکارت دختر و اذن پدر جهت ازدواج) و پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت الله علوی گرگانی، مسئله 2392.

[5]. ر. ک: پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت الله سید محمد صادق روحانی؛ پایگاه اینترنتی دفتر آیت الله سید محمد شاهرودی، مسئله 2384؛ پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله هادوی تهرانی.

[6]. بهجت، محمد تقى، استفتائات، ج ‌4، ص 142، س 5083، قم، دفتر حضرت آیة الله بهجت، چاپ اول، 1428ق.

[7]. توضیح المسائل(محشّی)، ج 2، ص 458، مسئله 2377.

[8]. آیات عظام فاضل، نورى، بهجت، سیستانى و مکارم؛ ر. ک: همان.

[9]. همان، مسئله 2377.

[10]. برگرفته از نمایه: 610 (ازدواج موقت با دخترباکره).

آخرین پرسش ها و پاسخ ها را همه روزه در ایمیل خود مطالعه کنید

ما 17083 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ و استفاده از مطالب آن تنها با ذکر منبع مجاز است.

در زیر به بررسی قوانین در رابطه با اجازه پدر در ازدواج موقت دختر باکره پرداخته ایم. پس با ما همراه باشید.

وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّهً وَرَحْمَهً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ.

و از آیات خداوندی است که برای شما از جنس خودتان جفتی بیافرید، که در کنار او آرامش یابید، و میان شما عشق و محبّت و مهربانی قرار داد، که در این حقیقت نشانه هایی از خداست برای مردمی که در گردونه اندیشه و فکر نسبت به حقایق به سر می‌برند!

خداوند در آیات مختلف قرآن کریم به مسئله ازدواج اشاره داشته است و آیاتی در جهت تکریم مسئله ازدواج در قرآن آورده است.

مبانی دین مبین اسلام با اینکه ازدواج را امری مستحب معرفی کرده و آن را در دسته امور واجب مسلمانان قرار نداده است؛ اما به طور زیادی از حسن و فواید ازدواج سخن گفته است.

نظر مراجع درباره ازدواج موقت بدون اذن پدر

در فرهنگ ایرانی نیز به دلیل ارزشمندی بنیان خانواده و تقدس پیوند زناشویی؛ به موضوع ازدواج توجه ویژه ای شده است که همه ما از آن مطلع می‌باشیم.

قطعا در زندگی شخصی هر کسی، ازدواج به عنوان نقطه عطفی جهت تغییرات بزرگ و ساماندهی مسیر خوشبختی تلقی می شود که به همین سبب، اشخاص و خانواده هایشان به آن توجه ویژه ای داشته اند.

در مذهب شیعه علاوه بر ازدواج دائم( عقد نکاح دائم)، نوعی ازدواج به نام ازدواج موقت بر حسب تفاسیر آیات الهی و مبانی فقهی مقرر شده است که دارای شرایط و شرعیات مختص به خود می‌باشد.

ازدواج موقت نوعی از ازدواج مختص مذهب تشیع می‌باشد که؛ در آن رابطه زوجیت بین زن و مرد با شرایط و مهر مشخص برای مدت زمان معینی انجام می‌شود و پس از اتمام دوره تعیین شده، رابطه زوجیت این ازدواج باطل می شود.

در دستورات شرعی و مبانی قانونی در خصوص ازدواج موقت تعیین و تکلیف شده است.

یکی از مباحث مهم در خصوص ازدواج موقت؛ اجازه پدر در ازدواج موقت دختر باکره می‌باشد که دارای ابعاد حقوقی مختلفی برحسب فتوای فقهای شیعه است.

بنا بر اهمیت موضوع اجازه پدر در ازدواج موقت دختر باکره؛ تیم حقوقی گروه وکلای یاسا اقدام به گردآوری مطلبی جهت پاسخ به سوالات و مفاهیم مورد بحث در این باب نموده است که خواهشمندیم جهت مطالعه آن با ما همراه باشید…

بر اساس مبانی شرعی و قوانین جمهوری اسلامی ایران؛ ازدواج موقت دختر باکره مستلزم اجازه پدر در ازدواج می‌باشد. در شرایطی که پدر در قید حیات نباشد، بایستی اجازه و اذن جد پدری جهت ازدواج موقت کسب شود.

جمیع غالب مراجع عظام؛ در خصوص ازدواج موقت دختر باکره، شرط رشیده بودن دختر باکره را مهم تشخیص می‌دهند.

در نگاه فقهی؛ دختر رشیده به دختری اطلاق می‌شود که به بلوغ رسیده باشد و بتواند در خصوص ازدواج با شخص مورد نظر و تصمیم گیری در مورد آینده خود عقلانی و به دور از احساسات تصمیم بگیرد.

دختر رشیده فارغ از مباحث جنسی و هیجانات منحصر به دوران جوانی که مربوط به جنس مونث می‌باشد؛ در خصوص ازدواج با رعایت حیثیت خانوادگی اش تصمیم گیری می‌نماید.

در نقطه مقابل؛ اگر دختر باکره نباشد و یا پدر و جد پدریش در قید حیات نباشند، قانون مقرر کرده است که جهت جاری شدن صیغه ازدواج موقت نیازی به اذن پدر و جدی پدری نمی‌باشد.

بر اساس نظر مراجع عظام؛ در صورتی که دختر باکره نباشد و دلیل موضوع، از بین رفتن بکارت به وسیله شوهر قبلی باشد؛ اذن و اجازه پدر در ازدواج و جدی پدری برای ازدواج موقت دختر غیر باکره نیازی نمی‌باشد.

همچنین در مواردی که دختر بکارتش را به دلایلی غیر از شوهر کردن از دست داده باشد، همچون؛ ورزش سنگین، تصادف ، شائبه زنا و… بنا بر احتیاط بایستی اجازه پدر در ازدواج لحاظ شود.

لازم به ذکر است؛ به دلیل اینکه قوانین کشورمان با عنایت به دستورات شرعی و نظرات مراجع عظام تدوین شده است؛ کلیه مباحث مذکور از وجه قانونی نیز برخوردار است.

در ادامه مباحث قبلی؛ تیم حقوقی گروه وکلای یاسا بنا بر اهمیت فتوی و نظر مراجع تقلید در خصوص ازدواج موقت دختر باکره یا غیر باکره، به بیان برخی از استفتاهای موجود که بیانگر نظر مراجع تقلید است، می‌پردازد.

در ازدواج اذن پدر شرط است مگر اینکه در ازدواج دائم دختری رشیده باشد و پدر یا جد پدری او بی جهت با ازدواج دائم مخالفت نماید که در این صورت دختر می‌تواند بدون اذن پدر یا جد پدری ازدواج کند.

اما اگر دختر رشیده‌ای که صلاح خود را می‌داند و به دلیل بالا رفتن سن خود امیدی به ازدواج دائم نداشته باشد و پدر یا جد پدری‌اش بی جهت با ازدواج موقت او مخالفت می‌کند، می‌تواند بدون اذن ولی و در صورتی که ازدواج موقت برای او خیر و صلاح باشد، ازدواج موقت کند.

اگر رشیده نباشد بدون اذن ولی نمی‌تواند و اگر رشیده باشد شرایط پاسخ به سئوال اول را دارد.

تقبیح ازدواج موقت، تقبیح حکم خداوند است و کسی نمی‌تواند این حلال خدا را تقبیح کند.

این کار بدون کسب اجازه ی ولى دختر جایز نیست. منظور از باکره دخترى است که قبلا شوهر نکرده است، خواه عضو بکارت موجود باشد، یا نه.

شک نیست که نکاح موقت در شریعت اسلام جایز است، ولى نباید وسیله هوس بازى افراد هوسباز شود؛ و احتیاط آن است تا ضرورتى نباشد اقدام به این کار نشود.

اگر دختر باکره‌ای که به حد بلوغ رسیده و رشیده است، یعنی مصلحت خود را تشخیص می‌دهد بتواند زندگانی خود را به نحو مستقل اداره کند و قدرت تصمیم گیری صحیح در امور زندگی خود را داشته باشد و بیم آنکه فریب بخورد در میان نباشد.

چنانچه بخواهد ازدواج کند احتیاجی به اجازه پدر در ازدواج یا جد پدری خود ندارد و در غیر این صورت، بنابر احتیاج واجب باید از پدر یا جد پدری خود اجازه بگیرد و اجازه مادر و یا برادر لازم نیست. همچنین بنابر احتیاط واجب دختری که باکره نیست نیز همین حکم را دارد.

اصل ازدواج موقت در شرع مقدس اسلام کاری جایز است و تقبیح نسبت به اصل ازدواج موقت کار صحیحی نیست؛ هر چند ممکن است ازدواج موقت در بعضی موارد و شرایط به مصلحت بعضی از افراد اعم از زن و مرد نباشد.

«عقد دختر باکره بدون اجازه پدر در ازدواج باطل است و فرقی بین ازدواج دائم و موقت نیست.»

این موارد از مهم‌ترین فتوی‌های مراجع تقلید در خصوص ازدواج موقت دختر باکره می‌باشد. اگر بخواهیم ازدواج موقت را برای دختران باکره یا غیر باکره در یک جمله به صورت مختصر بیان نماییم، می‌توانیم بگوییم که:

«دختر باکره جهت ازدواج موقت نیاز به اجازه و اذن پدر دارد و دختر غیر باکره ای که بکارتش را به وسیله شوهر کردن از دست داده است؛ نیازی به اجازه پدر در ازدواج موقت ندارد. همچنین در مواردی که دختر به دلیل اعمالی غیر از شوهر کردن باکره نباشد؛ اجازه پدر در ازدواج یا جد پدریش برای ازدواج موقت بنا بر احتیاط الزامی است.»

امیدواریم توانسته باشیم سوالات و ابهامات شما بزرگوران را در خصوص موضوع اجازه پدر در ازدواج موقت دختر باکره مرتفع کرده باشیم. کارشناسان گروه حقوقی وکلای یاسا؛ آماده پاسخگویی به سوالات شما می‌باشند.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه *

نام *

ایمیل *

وب‌ سایت

ذخیره نام، ایمیل و وبسایت من در مرورگر برای زمانی که دوباره دیدگاهی می‌نویسم.

نظر مراجع درباره ازدواج موقت بدون اذن پدر


Δ

براساس توحید ربوبی، ولایت تکوینی و تشریعی از آن خداست و اوست که بر تمام مخلوقات ولایت و استیلا دارد. یعنی هما‌‌ن‌طور که خداوند، خالق و مُوجد موجودات است، مدبّر و سرپرست آنها هم هست؛ نهایت، این تدبیر و تربیت و اداره‌ی امور در سایر موجودات – غیر از انسان- تکوینی است، اما امور تدبیر و هدایت انسان، بر اساس آزادی و اختیار انسان از جانب خداوند است.
در متون اسلامی بر این دو نکته تأکید شده است که اولاً: هیچ انسانی طبق اصل اولیّه بر انسان دیگر ولایتی ندارد. و ثانیاً: ولایت خداوند بر همه موجودات از جمله انسان، مسلّم است. 
هیچ بشری را نسزد که خدا به او کتاب و حکم و پیامبری بدهد؛ سپس او به مردم بگوید: «به جای خدا، بندگان من باشید.»
بگو: «ای اهل کتاب، بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است بایستیم که: جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم، و بعضی از ما بعضی دیگر را به جای خدا به خدایی نگیرد.»
امام باقر(ع) در نامه‌ای که به خلفای بنی‌امیّه در اهمیّت جهاد و لزوم دعوت کفار قبل از جنگ نوشته‌اند، می‌فرمایند:
«اول حد جهاد در راه خدا، دعوت کردن مردم است، از پیروی بندگان به پیروی نمودن خدای تعالی که خالق بندگانست و از عبادت کردن بندگان به عبادت خدا و بیرون رفتن از ولایت خلق به ولایت خالق “…ِ إِلَی وَلَایَةِ اللَّهِ مِنْ وَلَایَةِ الْعِبَاد…” » .
بنابراین طبق اصل اولیّه احدی از مردم حق ولایت، قیمومیت و استیلای بر دیگران را ندارد. اما خداوند طبق دلیل عقلی در توحید ربوبی، حق استیلای مطلق بر موجودات از جمله انسان را دارد.  لذا انسان موحّد نباید از هیچ فرد یا نهادی فرمان‌برداری داشته باشد و کسی را ولیّ، سرپرست و به تعبیر قرآن، ارباب خود قرار دهد و بی‌چون و چرا مطیع او گردد.  تنها کسی که حق استیلا بر همه موجودات دارد خداوند است که ممکن است این ولایت خود را به غیر هم اعطا کند. به حکم آیات و روایات، خداوند این ولایت تکوینی و تشریعی را به پیامبرِ خود(ص) اعطا کرده است:
«النَّبِیُّ أَوْلی‏ بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»  پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر [و نزدیکتر] است‏.
این ولایت به ائمه ‌معصومین(ع) هم اعطا شده است:
«ولیّ شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده‏اند؛ همان کسانی که نماز برپا می‏دارند و در حال رکوع زکات می‏دهند.»
اما نسبت به سایر افراد اگر ادعا شود که این ولایت و سرپرستی به طور مطلق یا در محدوده‌ی خاص، اعطا شده است، چون مخالف با اصل اولیّه است، نیازمند دلیل خاص می‌باشد.
با مراجعه به آیات و روایات و فتاوای فقها می‌توان نوعی محدودیت اراده و منع از آزادی در عمل را نسبت به زنان مشاهده کرد. به این معنی که زن باید برخی اعمال و رفتارهای خود را با اذن و اجازه‌ی شخص دیگری انجام دهد. آن شخص در قبل از ازدواج پدر و جدّ پدری اوست و بعد از ازدواج، شوهر او می‌باشد.
در فتاوای برخی از فقها یکی از مواردی که دختر باکره رشیده، باید اجازه پدر یا جدّ پدری را احراز کند، امر ازدواج است. به این معنی، دختر باکره رشیده، در ازدواج خود آزاد نیست و باید این امر با اجازه و رضایت پدر یا جدّ پدری صورت پذیرد.
در ابتدا باید در کلمات فقها، ثبوت این ولایت برای ولی، مورد بررسی قرار گیرد. سپس روشن شود که حدود این ولایت چه اندازه است؟ آیا این ولایت مطلق است یا مشروط به شرایط خاصی است؟ آیا لزوم اذن ولی در ازدواج باکره تنها یک حکم تکلیفی است که مخالفت با آن کار حرامی باشد و  فقط عقاب داشته باشد، یا یک حکم وضعی است و مخالفت با آن، بطلان عقد را در پی دارد؟
بررسی واژگان
قبل از نظریات و ادله آنها چند واژه کلیدی مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد:
1. ولایت
 ولایت در لغت دارای معانی متعددی است. اکثر اهل لغت کلمه « وَلایت» (به فتح واو) را به معنای «نصرت، دوستی و پیوند» دانسته و «وِلایت» (به کسر واو) را به معنای «امارت و سرپرستی» معنی کرده‌اند ؛ برخی نیز احتمال داده‌اند که هر دو کلمه به معنای «قرابت» باشد که بی‌مناسبت با سلطه و سرپرستی نیست .
در نصوص شرعی نیز «ولایت» معنای لغوی خویش را حفظ کرده است و بدون آنکه دارای حقیقت شرعیّه شود، در همان مفاد و محتوای عرفی بکار رفته است. در بسیاری استعمالات قرآنی و روایی واژه‌ی ولایت و واژه‌های دیگری که با او از یک ریشه گرفته شده‌اند مثل ولیّ، والی و مولی، به معنای ولایت تدبیری و سرپرستی می‌باشند. مثلاً در آیه ولایت ، به اعتقاد مفسران شیعه، منظور از «ولیّ»، مدبّر و اولای در تصرف است.  همانگونه که در مجامیع روایی هم آمده است.  همچنین در روایت متواتر غدیر نیز این استعمال از جانب پیامبراکرم(ص) صورت گرفته است:
« من کنتُ مولاه فهذا علیٌّ مولاه»
در موارد متعددی از نهج‌البلاغه و کلمات سایر امامان(ع) ،  کلمه «ولایت» و واژه‌های هم‌ریشه‌ی آن به همان معنای حکومت و سرپرستی استفاده شده است.
هنگامی که از «ولایت» در فقه بحث می‌شود، باید توجه داشت که این کلمه مثل طهارت، صلاة، حج، غسل، وضو و سایر لغاتی نیست که معنای لغوی و عرفی‌اش فراموش شده و معنای جدیدی به خود گرفته باشد، بلکه با توجه به همان معنایی که در لغت و عرف عرب‌زبانان رایج است و در کتاب و سنّت نیز بدون تغییر استفاده شده است، در فقه هم شیوع پیدا کرده است و فقیهان با توجه به موضوع بحث‌های فقهی، از این زاویه به ولایت نگریسته و آن را در چارچوب موضوعات فقهی – که مربوط به رفتار و عملکرد مکلّفان است- قرار داده‌اند.
در فقه، «ولایت» حکم وضعی در مقابل حکم تکلیفی است که موضوع برای احکامی تکلیفی مثل جواز تصرّف ولیّ و ممنوعیّت تصرّف دیگران قرار می‌گیرد.
 با وجود اینکه در ابواب گوناگون فقهی با «ولایت» و احکام آن برخورد می‌شود، اما غالباً تعریف علمیِ جامع و مانعی از این مفهوم برای روشن شدن ماهیّت شرعی آن ارائه نشده و به وضوح لغوی و عرفی آن واگذار گردیده است. تنها در برخی از نوشته‌های معاصران به این نکته پرداخته شده است. در ذیل نمونه‌هایی از تعاریف «ولایت» که در بحث‌های فقهی آمده است، اشاره می‌شود:
” الولایة هی الامارة و السلطنة علی الغیر فی نفسه أو ماله أو أمر من أموره‏”   « ولایت، نفوذ فرمان و سلطه‌ای در ارتباط با جان یا مال یا سایر شئون دیگران است.»
برخی در تعریف ولایت گفته‌اند:
” کون زمام أمرشیءٍ أو زمام شخص بید شخص آخر بحیث یمکنه التصرف فی ذلک الأمر أو فی ذلک الشخص متی أراد و شاء”  « ولایت، مدیریّت یک چیز یا یک شخص است به گونه‌ای که بتواند به هر نحوی در ارتباط با آن عمل کند.»
بعضی دیگر اینگونه آورده‌اند که:
« سلطة مقرّرة لشخصٍ تجعله قادراً علی القیام بإعمال قانونیّة تنفذ من حق الغیر» « ولایت، سلطه‌ای است  اگر برای شخصی  قرار داده شود به او حق می‌دهد تصرفاتی را در ارتباط با حق دیگری انجام دهد.»
در ترمینولوژی حقوق در تعریف ولایت چنین آمده است:
«ولایت: (فقه- مدنی) نمایندگی قهری یا قانونی پاره‌ای از اشخاص نسبت به کسانی که به علّت ضعف دماغ یا اعسار، امور آنها کلاً یا بعضاً به دست آن نماینده اداره می‌شود. مانند پدر و جدّ و وصی منصوب از طرف آنان و قیّم و مدیر تصفیه یا اداره‌ی تصفیه و بستان‌کاران معسر…
ولایت به معنی اخیر را ولایت به معنی عام نامند که از فحوای ماده‌ 1194 قانون مدنی دانسته می‌شود. در مقابل ولایت پدر و جد و وصی منصوب از طرف آنان که ولی خاص هستند و ولایت آنان، ولایت به معنای خاص است.»
در فقه با توجه به اینکه ولایت در متون فقهی، باب و کتابی مخصوص به خود که تمام فروع و مسائل مرتبط با آن یک‌‌جا طبقه‌بندی شده باشد، ندارد، می‌توان با شیوه‌ی استقراء به تتبّع در نمونه‌های کاربرد ولایت و اقسام شرعی آن، در کتب فقهی پرداخت و موارد آن را پیدا کرد. تحقیق کامل و فنّی در این موضوع، بحثی مفصل و تخصّصی می‌طلبد؛ از این روی در این مجال تنها به اهمّ اقسام ولایت شرعی که در متون فقهی فقیهان طراز اول منعکس است، اشاره می‌شود:
ولایت بر تجهیز میّت ؛ ولایت بر فرایض عبادی میّت ؛ ولایت بر بردگان ؛ ولایت بر دارایی و اموال کودک نابالغ ؛ ولایت بر همسر ؛ وصایت ؛ قیمومیّت ؛ حضانت ؛ قصاص ؛ ولایت بر کودکان سرراهی ؛ تولیت اوقاف ؛ قضاوت ؛ ولایت بر امور حسبه ؛ ولایت سیاسی یا تدبیری و تنظیمی.
2. پدر (أب) و جدّ
جرجانی در تعریف «أب» آورده است:
« پدر کسی است که دیگری از او و از نوع او متولد می‌شود.»
در تعریف «جد» در کتاب «المحیط فی اللغة» آمده است:
“الجَدُّ: أبو الأَبِ”  « جدّ، پدر پدر است.»
در فقه مقصود از جدّ پدری، به همان پدرِ پدر، جدّ پدر، جدّ جد و هرچه بالاتر رود، اطلاق می‌شود.
در مبحث ولایت پدر و جدّ، چند شرط باید در آنها احراز شود:
1. اتحاد در دین: یعنی پدر و جدّ، کافر و مرتد نباشند. اگر پدر یا جدّ کافر باشند، و دختر باکره مسلمان باشد به اجماع فقها ولایتی بر او ندارند.
2. حر و آزاد بودن: یعنی عبد و بنده نباشند.
3. عقل: بدون شک عقل جزء شرایط ولیّ است، زیرا ولایت به منظور مصلحت مولّی علیه جعل شده و خردمندی ولیّ لازمه‌ی سرپرستی اوست.
4. حاضر بودن: یعنی هنگامی که دختر نیاز به ازدواج دارد، در دسترس باشند.  توضیح بیشتر این شرط در مباحث آینده خواهد آمد.
برخی شرایط دیگری را نیز مطرح کرده‌اند. مثل بلوغ و عدالت.
نسبت به اینکه آیا ولایت جدّ، مشروط به حیات پدر است و با فوت پدر، دیگر برای جدّ، ولایتی باقی نیست و یا اینکه ولایت او پس از فوت پدر هم مثل گذشته باقی است؟ اختلاف نظرهایی است که برای اختصار از ذکر آنها اجتناب می‌شود.
3. رشد و سفاهت
رشد و سفاهت معمولاً در دو باب فقهی به کار می‌روند و احکام آنها به نوعی با هم در ارتباط است. یکی در باب معاملات است و دیگری در باب نکاح. در ذیل به توضیح آنها در هریک از دو باب پرداخته می‌شود:
رشد و سفاهت در باب معاملات
 سفاهت نوعی از کم عقلی حساب می¬شود که در اداره¬ی اموال بروز می¬کند و سفیه کسی است که در روابط عاطفی خودش با دیگران، شیوه¬ی عاقلانه و خردمندانه دارد، معنای معامله و آثار او را هم می¬فهمد و لیکن در مدیریت و تنظیم امور مالی و حفظ و حراست اموال، دچار نقص و ناتوانی است.
در مقابل، رشد مرتبه¬ای از شعور اجتماعی است که شخص را از تباه کردن اموال خودش باز می‌دارد. مرحله رشد، چنانچه هم از روایات و آیات استفاده می¬شود و هم حقوق‌دانان به آن تصریح می¬کنند غیر از بلوغ جسمانی است و مرحله‌ا¬ی دیگر به حساب می‌آید که ممکن است برای فردی به خاطر درگیری فراوان با امور اجتماعی، حتی قبل از بلوغ جسمانی حاصل شود، و گاهی ممکن است این مرحله مقارن با بلوغ جسمانی و گاهی پس از بلوغ جسمانی پیدا ¬شود. برای برخی از افراد هم این مرحله از شعور اجتماعی، اصلاً پیدا نمی¬شود. بنابراین رشد، شرط مستقلی در انجام معاملات است غیر از بلوغ.
رشد که یکی از شرایط نفوذ معاملات است باید به صورت ملکه نفسانی؛ یعنی یک صفت ثابت، راسخ و استوار در نفس فرد باشد، نه اینکه صرفاً یک یا چند معامله را عاقلانه و خردمندانه انجام دهد.  شهید ثانی(ره) در کتاب مسالک آورده است:
« الحقّ أنّ الرشد  ملکة نفسانیّة تقتضی إصلاح المال، و تمنع من إفساده و صرفه فی غیر الوجوه اللائقة بأفعال العقلاء.» «در حقیقت، رشد یک صفت استوار درونی است که موجب می‌شود صاحب مال آن را به شکل صحیح مصرف کند، و آن را ضایع نکند و به شکل غیر عاقلانه مصرف ننماید.»
علامه حلّی(ره) نیز در کتاب قواعد به این مطلب اشاره کرده و فرموده است: وجود این ملکه و صفت نفسانی در یک شخص با امتحان و آزمایش‌های مختلف به دست می¬آید.
معنای رشد در باب نکاح
رشد در باب نکاح به این معناست که فرد بتواند مصالح و مفاسد مربوط به خودش را هم در امور مالی و هم در امور غیر مالی مثل هم‌کفو بودن، تشخیص دهد. البته در روایات باب نکاح، رشد در امور مالی اماره و نشانه‌ای است که فرد در سایر امور هم رشید است. امام باقر(ع) در روایتی فرموده‌اند:
« هرگاه زن، صاحب اختیار خود باشد به گونه‌ای که بتواند خرید و فروش کند و بنده آزاد کند و شهادت دهد و از مال خود به هر کس می‌خواهد ببخشد، نظرش در مورد نکاح نیز نافذ است و اگرخواست، بدون اذن ولی می‌تواند ازدواج کند. اما اگر این‌چنین نبود، ازدواج او جایز نیست مگر با اذن ولیّش.»
حقوق‌دانان نیز می¬گویند: اگر رشد کسی در امور مالی برای کسی ثابت شد، رشد در مسائل دیگر به طریق اولی ثابت است.
تحریر محل نزاع
پس از تبیین معنای این چند واژه، برای روشن شدن محل بحث، باید توجه داشت که در مبحث ولایت پدر و جد پدری در ازدواج دختران، چند مسئله مورد اتفاق است:
1. شکی نیست که ولایت پدر و جد، نسبت به «دختر صغیره»، یعنی دختری که به سنّ بلوغ و حدّ رشد نرسیده است، ثابت می‌باشد.
2. همچنین شکی نیست که ولایت پدر و جد، نسبت به «دختر کبیره غیر رشیده»، یعنی دختری که به سنّ بلوغ رسیده ولی به حدّ رشد نرسیده نیز ثابت است. 
3. دختری که به حدّ بلوغ و رشد رسیده و ثیّبه؛ است یعنی در اثر ازدواج و نزدیکی، بکارتش از بین رفته ، برای ازدواج بعدی مستقل است و نظر و اجازه‌ی ولی(پدر و جد) در ازدواج او نقشی ندارد. 
در خصوص این مسئله، تنها حسن‌بن‌ابی عقیل  است که ولایت پدر و جد را باقی می‌داند، و صاحب کتاب فقه رضوی  نیز قائل به عدم استقلال ثیّبه در نکاح دائم می‌باشد.
اختلاف نظر در مورد دختری است که هرچند به سنّ بلوغ و رشد رسیده؛ اما هنوز  باکره است، اگر چنین دختری بخواهد ازدواج کند، در مورد چگونگی نقش ولی در ازدواج او اقوال متعددی است که به حدود ده قول می‌رسد، در اینجا به  شش نظریه اشاره می‌شود:
1. دختر هم‌چنان تحت ولایت پدر و جدّ پدری است و ولیّ می‌تواند مستقلاً دختر باکره‌ی رشیده‌ی خود را به عقد ازدواج دیگری درآورد.
شیخ طوسی(ره) در کتاب خلاف  و کتاب نهایه  این نظریه را پذیرفته است. صاحب حدائق هم این نظریه را انتخاب کرده است.  از این گروه می‌توان شیخ صدوق ، ابن‌ابی‌عقیل ، قاضی ابن‌برّاج  را نام برد. ممکن است از ظاهر عبارات صاحب مدارک (محقق عاملی) در کتاب «نهایة المرام» چنین برداشتی شود، اما باید توجه داشت که اگر چه ایشان استقلال پدر را به عنوان نظریه‌ای قوی مطرح کرده است اما تشریک در ولایت (قول سوم) را مطابق با احتیاط دانسته است.
2. پدر و جد، ولایتی بر باکره‌ی رشیده ندارند، و خودش مستقلاً می‌تواند اقدام به ازدواج کند.
بنابراین اگر پدر یا جدّ پدری بخواهند او را به عقد کسی درآورند باید از او اجازه بگیرند.
این قول از قرن چهارم تاکنون در بین فقها مطرح بوده است و فقهای بزرگی مثل شیخ طوسی در کتاب المبسوط (اگر چه از ظاهر عبارات مبسوط ممکن است توقف ایشان در این مسئله به ذهن برسد، اما از برخی عباراتشان استقلال دختر در امر ازدواج فهمیده می‌شود که البته با استقلال هر دو، که نظریه ششم است نیز منافات ندارد.) و کتاب تبیان ، شیخ مفید در کتاب «احکام النساء» ، سید مرتضی در کتاب انتصار ، و ناصریات ، ابن جنید ، ابن حمزه ، سلّار ، ابن ادریس ، علامه حلّی در چند کتاب (تذکره ، قواعد ، تحریر ، تبصره ، ارشاد  و… )، فخرالمحققین ، فاضل مقداد ، شهید اول ، شهید ثانی ، محقق کرکی ، محقق حلّی  ، فاضل آبی ، مجلسی اول ، فیض کاشانی ، صاحب جواهر ، شیخ انصاری ، صاحب ریاض ، میرزای قمی ، آیةالله سید عبدالهادی شیرازی ، آیةالله سید ابوالحسن اصفهانی ، آقا ضیاء‌الدین عراقی ، میرزای نائینی   قائل به این نظریه هستند.
علاوه بر این، برخی از علما نسبت به این قول، ادعای اجماع نموده‌، و برخی آن را به اکثر فقها نسبت داده و برخی دیگر آن را قول مشهور دانسته‌اند. از جمله: سید مرتضی، ادعای اجماع نموده است . ابن ادریس حلّی نسبت به ازدواج موقت ادعای اجماع نموده ، و نسبت به ازدواج دائم اکثر محصلین از اصحاب را قائل به استقلال باکره دانسته است . شیخ انصاری ادعای شهرت نموده ، صاحب حدائق، مشهور متأخرین را قائل به این قول دانسته  و صاحب ریاض ادعای شهرت عظیمه بر این قول کرده است . فیض کاشانی این قول را به اکثر فقها نسبت داده و آن را مشهور دانسته است  و صاحب جواهر شهرت منقول و محصَّل را در بین قدما و متأخرین، استقلال باکره می‌داند .
قائلین به این قول دختر بالغه رشیده را در امر ازدواج، مستقل و ولایت ولی را ساقط می‌دانند و اجازه او را شرط صحّت نکاح نمی‌دانند. در رابطه با این قول، گفته شده است: کسی که به سنّ بلوغ و رشد رسیده، می‌تواند هرگونه معامله‌ای را انجام دهد و هر قرار‌دادی را منعقد سازد و در اعمال و اقوال خود اختیار کامل دارد، و نمی‌توان گفت: کسی که در همه امور و معاملات می‌تواند دخالت و تصرّف نماید، صرفاً بدین جهت که هنوز باکره است و شوهر نکرده، در عقد ازدواج مختار نباشد و اجازه ولی در صحّت عقد نکاح او شرط باشد. لذا عده‌ زیادی از فقها این ولایت را قبول ندارند، و فقهایی هم که اذن ولی را شرط می‌دانند، عمدتاً مطلب را به صورت احتیاط واجب بیان کرده‌اند که در ذیل قول سوم(تشریک در اذن) به آنها اشاره خواهد شد. 
3. تشریک در ولایت یعنی لزوم اذن ولی و دختر در عقد نکاح، به این معنی که صحت ازدواج مشروط به رضایت هر دو می‌باشد.
ابو الصلاح حلبی‏ ، شیخ مفید در کتاب مقنعه ، و شیخ حرّ عاملی در کتاب وسائل‌الشیعة ، این نظریه را انتخاب کرده و برخی نیز مثل صاحب مدارک  از باب احتیاط، این نظریه را پذیرفته و بسیاری از فقها و مراجع معاصر نیز غالباً این نظریه را به صورت احتیاط مطرح کرده‌اند، مثل امام خمینی(ره) در تحریرالوسیله  ، آیةالله سید ابوالحسن اصفهانی(ره)  ، آیةالله گلپایگانی(ره)  ، آیةالله خوئی(ره)  ، آیةالله فاضل لنکرانی .
برای اکثر این فقها از لحاظ فتوا و صناعت استنباط، نظر قوی‌تر، همان استقلال دختر بوده است و علّت این احتیاط و لازم دانستن اجازه پدر روایاتی است که از ائمه معصومین(ع)، وارد شده و مشعر بر این است که دختر باکره نباید بدون اذن پدرش ازدواج کند و یا امر ازدواج دختر به دست پدر است، و یا با وجود پدر، دختر را اختیاری نیست و در مورد این روایات، گفته شده است: مقصود از این روایات، این است که بسیار پسندیده و مطلوب است که دختر از نظر پدر خود متابعت کند و خود‌رأیی و توجّه نکردن به نظر پدر مکروه و ناپسند است. چنان‌که این معنی از کلمات فقهای بزرگی مثل شیخ مفید در کتاب «مقنعه» ، علامه حلّی ، شیخ انصاری  محمد حسن نجفی (صاحب جواهر)  و محقق کرکی   استفاده می‌شود.
 برخی از فقها نیز تشریک در اذن را  به عنوان فتوا بیان کرده‌اند. مثل: آیةالله سبحانی .
عبارات برخی از فقها نیز که صرفاً بر لزوم اذن ولیّ دلالت دارند (چه به صورت فتوا و چه به صورت احتیاط)، مثل امام خمینی(ره) در توضیح‌المسائل ، آیةالله اراکی ، آیةالله سیستانی ، آیةالله بهجت ، آیةالله صافی ، قابل انطباق بر این نظریه یعنی تشریک در ولایت است، اگرچه به آن تصریح نکرده‌اند، خصوصاً با توجه به اینکه برخی از این فقها در کتب استدلالی خود به لزوم تشریک، نظر داده‌ و در کتب فتوایی خود لزوم اذن ولیّ را مطرح کرده‌اند.
 4. در ازدواج موقّت، دختر مستقل است و نیازی به اجازه‌ی ولیّ ندارد، اما در عقد نکاح دائم اجازه‌ی ولی لازم است. ابن حمزه در کتاب وسیله،  قائل به این قول است و شیخ طوسی این نظریه را در روایتی نقل می‌کند .
5. عکس نظر فوق، این است که دختر در عقد دائم، مستقل است، اما در ازدواج موقّت، اجازه ولی لازم است. این نظریه را محقق حلی در شرایع‌الاسلام  ذکر کرده اما قائل آن مشخص نشده است.
6. هر یک از پدر و دختر مستقل بوده و عقد هر کدام از آنها بدون اذن دیگری نافذ است. بنابراین اگر دختر بدون رضایت پدر ازدواج کرد عقد او صحیح است منتهی پدر می‌تواند عقد او را نقض کرده و به هم بزند؛ البته احراز رضایت هر دو مستحب است.
این نظریه را آیة الله سید محسن حکیم(ره) در کتاب مستمسک بیان کرده است. 
اقوال دیگری نیز در این مسئله وجود دارد که برای رعایت اختصار از ذکر آنها صرف‌نظر می‌شود.
نگاهی به روایات
منشأ اختلاف اقوال در مسئله لزوم اذن ولیّ در ازدواج باکره، اختلاف و تعدد روایات این باب است. در نگاه ابتدایی این روایات را به پنج دسته تقسیم کرده و برای هر دسته به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:
دسته اول: روایاتی که دلالت بر استقلال پدر در امر ازدواج دختر باکره دارند.
1. صحیحه محمد بن مسلم از امام باقر(ع) یا امام صادق(ع): « دختری که با پدر و مادرش زندگی می‌کند، نیازی به نظرخواهی ندارد، او با وجود پدر اختیاری ندارد. و فرمودند: همه افراد باید از او نظرخواهی کنند جز پدر.»
2. صحیحه عبدالله بن الصلت : « از امام رضا(ع) درباره دختر باکره پرسیدم: هنگامی که به عادت زنانه می‌رسد با وجود پدرش آیا اختیاری دارد؟ امام(ع) فرمودند: مادامی که ثیبه (بیوه) نگشته با وجود پدرش اختیاری ندارد.»
3. صحیحه حلبی از امام صادق(ع): « در ارتباط با دختری که پدرش او را بدون رضایتش به ازدواج درآورده، امام(ع) فرمودند: با وجود پدرش اختیاری ندارد، اگر او را شوهر داد، ازدواجش صحیح است هر چند دختر ناراضی باشد.»
4. موثقه فَضْلِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِکِ از امام صادق(ع) که فرمودند: « دختری که با پدر و مادرش زندگی می‌کند، هرگاه پدرش بخواهد او را شوهر دهد نیازی به نظرخواهی از او نیست، چرا که پدر به صلاح دختر آگاه‌تر است، و اما برای شوهر دادن بیوه باید از او نظر خواهی کرد، هر چند با پدر و مادرش زندگی کند.»
5. خبر علی بن جعفر از برادرش موسی‌بن‌جعفر(ع) که: پرسیدم: آیا پدر می‌تواند دخترش را بدون اجازه او شوهر دهد، فرمود: آری، فرزند با وجود پدر، اختیاری ندارد، مگر زنی باشد که پیش از آن با او نزدیکی شده است، چنین زنی را بدون نظرخواهی از او نمی‌توان شوهر داد.»
دسته دوم: روایاتی که دلالت بر اعتبار اذن پدر و لزوم رضایت او در امر ازدواج دختر باکره دارند.
1. صحیحه ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ از امام صادق(ع) که فرمودند: « دوشیزگانی که پدر دارند جز با اذن پدرانشان نباید شوهر داده شوند.»
دسته سوم: روایاتی که اجازه می‌دهند پدر، عقد نکاحی را که دختر منعقد کرده‌ است، فسخ کند.
1. صحیحة زرارة بن أعین که گفت از امام باقر(ع) شنیدم که فرمود: « جز پدر کسی حق برهم زدن ازدواج را ندارد.»
دسته چهارم: روایاتی که دلالت بر استقلال دختر باکره در ازدواج دارند.
1. صحیحه فضلاءاز امام باقر(ع) که فرمودند: « زنی که صاحب اختیار خودش است و سفیه و تحت ولایت نیست، می‌تواند بدون اذن ولی ازدواج کند.»
2. خبر زراره از امام باقر(ع) که فرمودند: « هرگاه زن، صاحب اختیار خود باشد به گونه‌ای که بتواند خرید و فروش کند و بنده آزاد کند و شهادت دهد و از مال خود به هر کس می‌خواهد ببخشد، نظرش در مورد نکاح نیز نافذ است و اگر خواست بدون اذن ولی می‌تواند ازدواج کند. اما اگر اینچنین نبود ازدواج او جایز نیست مگر با اذن ولیّش.»
3. معتبره أبی مریم از امام صادق(ع) که فرمودند: « دوشیزه‌ای که پدر دارد جز با اذن پدرش نمی‌تواند شوهر کند، و فرمودند: اگر صاحب اختیار خودش باشد با هر که خواست می‌تواند ازدواج کند.»
4. معتبره عَبْدِ الرَّحْمَنِ از امام صادق(ع) که فرمودند: « زنی که صاحب اختیار خودش است با هر که بخواهد می‌تواند ازدواج کند، اگر خواست، امر ازدواجش را به کسی واگذار می‌کند.»
5. خبر سعدان بن مسلم از امام صادق(ع) که فرمودند: « شوهر دادن دوشیزه با رضایت او، بدون اذن پدرش ایرادی ندارد.»
دسته پنجم: روایاتی که دلالت بر اعتبار اذن دختر باکره و رضایت او به ازدواج دارند.
1. صحیحة منصور بن حازم از امام صادق(ع) که فرمودند: « از دختر باکره و غیر باکره باید نظرخواهی کرد، و جز با اجازه او نباید شوهر داد.»
2. موثقه صفوان که گفت: « عبد‌الرحمن با امام کاظم(ع) درباره اینکه دخترش را به ازدواج برادرزاده‌اش درآورد، مشورت کرد؛ آن حضرت فرمودند: انجام بده، و این کار با رضایت دختر باشد، چرا که دختر درباره خودش بهره‌ای دارد. و صفوان می‌گوید: خالدبن‌داود درباره اینکه دخترش را به ازدواج علی‌بن‌جعفر درآورد، مشورت کرد؛ آن حضرت فرمودند: انجام بده، و این کار با رضایت دختر باشد، چرا که دختر درباره خودش بهره‌ای دارد.» 
 بحث و بررسی دقیق پیرامون سند و دلالت این روایات، بحث مفصلی را می‌طلبد که از وضع این نوشته خارج است، اما به طور مختصر به چند نکته در رابطه با این روایات اشاره می‌شود:
نکته اول: از بین روایاتی که دلالت بر استقلال دختر دارند، تنها سه روایت است که از جهت سند و دلالت قابل استناد می‌باشند، که عبارتند از:
1. خبر سعدان بن مسلم از امام صادق(ع) قال: «لا بأس بتزویج البکر إذا رضیت من غیر إذن أبیها»
2. معتبره أبی مریم از امام صادق(ع) قال: «الجاریة البکر التی لها أب لا تتزوج إلّا بإذن أبیها، و قال: إذا کانت مالکة لأمرها تزوّجت من شاءت.»
3. معتبره عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ از امام صادق(ع) قَال: « تَزَوَّجُ الْمَرْأَةُ مَنْ شَاءَتْ إِذَا کَانَتْ مَالِکَةً لِأَمْرِهَا فَإِنْ شَاءَتْ جَعَلَتْ وَلِیّا»
روایت دوم و سوم دارای قیدِ « مالکة لأمرها» هستند که به مفهوم شرط باعث تقیید روایت اول شده، و نتیجه این می‌شود که اگر دختری مالک امر خودش باشد یعنی دارای درآمد مستقل بوده به گونه‌ای که بتواند با اختیار خودش در اموالش تصرف کرده و به خرید و فروش و بخشیدن مال بپردازد و تمام امورش در اختیار و سلطه‌ی خودش باشد، در امر ازدواج هم مستقل است و نیاز به اذن پدر ندارد. در واقع این روایات، مخصص روایاتی هستند که دلالت بر استقلال پدر دارند (دسته اول).
بنابراین دلیلی نداریم که همه دخترهای باکره، در امر ازدواج مستقل باشند تا با روایات دالّ بر استقلال پدر تعارض کنند، بلکه روایات دلالت دارند که اگر دختر در امور معاش و زندگی‌اش مستقل است، در امر ازدواجش نیز مستقل می‌باشد و نیازی به اذن و اجازه‌ی پدر ندارد.
سه شاهد و مؤیّد بر این وجه جمع می‌توان بیان کرد:
1. در برخی از روایاتی که در آنها استقلال پدر مطرح شده، آمده است که: « لا تستأمر الجاریة إذا کانت بین أبویها» از این عبارت به دست می‌آید که استقلال پدر در جایی است که دختر در امور معاش و زندگی‌اش مستقل نبوده و در نزد پدر و مادر زندگی کرده و امور زندگی او بر عهده‌ی آنها می‌باشد. لذا دختری که مستقل بوده و امور زندگی او بر عهده‌ی خودش است، نیازی به اذن پدر ندارد.
 2. در روایت فضل‌بن‌عبدالملک در تعلیل یا حکمت لزوم اذن پدر در ازدواج دختری که در نزد پدرش است و مستقل نمی‌باشد، آمده است: «هُوَ أَنْظَرُ لَهَا» یعنی پدر غالباً نسبت به صلاح دختر، آگاه‌تر و با دقت‌تر است. روشن است که این تعلیل یا حکمت غالبی در موردی است که دختر در امور زندگی خود مستقل نمی‌باشد، اما اگر دختری در امور زندگی مستقل است و می‌تواند در همه امور و معاملات دخالت و تصرّف نماید، دیگر نمی‌توان گفت که پدر نسبت به او انظر و آگاه‌تر است، بلکه در این موارد می‌توان گفت غالباً دقت نظر دختر بیشتر می‌باشد.
3. روایت زراره اگرچه بر طبق بعضی از مبانی رجالی، از صحت سند برخودار نیست اما می‌توان از آن به عنوان شاهدی بر معنای « مالکة لأمرها» که در سایر روایات آمده است استفاده نمود. بر طبق این روایت امام باقر(ع) فرموده‌اند: « هرگاه زن، صاحب اختیار خود باشد به گونه‌ای که بتواند خرید و فروش کند و بنده آزاد کند و شهادت دهد و از مال خود به هر کس می‌خواهد ببخشد، نظرش در مورد نکاح نیز نافذ است و اگر خواست بدون اذن ولی می‌تواند ازدواج کند. اما اگر این‌چنین نبود، ازدواج او جایز نیست مگر با اذن ولیّش.»
نکته دوم: اگرچه روایات دسته سوم که به پدر اجازه می‌دادند، عقد نکاحی را که دختر منعقد کرده‌ است، فسخ کند؛ مطلقند یعنی هم شامل دختری می‌شوند که مستقل است و مالک امرش می‌باشد و هم شامل دختری می‌شوند که نزد پدر و مادر است و در امور زندگی خود استقلالی ندارد، اما این روایات با روایاتی که در نکته اول ذکر شد (دختری که مالک امرش است در ازدواج مستقل می‌باشد)، قابل تقیید هستند. در این روایات آمده است: « إذا کانت مالکة لأمرها تزوّجت من شاءت» که دلالت دارد بر صحت عقدی که از دختر مستقل و مالک امر، صادر شده است. بنابراین جواز نقض عقد اختصاص می‌یابد به عقد دختری که مالک امر خودش نیست و در امور زندگی مستقل نیست.
نکته سوم: تاکنون بحث پیرامون ازدواج دائم بود اما در رابطه با ازدواج موقت، باید نسبت به دختری که مالک امرش است و در امور زندگی‌اش مستقل است با دختری که در نزد پدر و مادرش است و در امور زندگی مستقل نیست، تفصیل داد. نسبت به دختری که در امور مالی و اداره‌ی زندگی‌اش مستقل نیست، دو دسته روایت وجود دارد:
1. روایاتی که اذن پدر را در ازدواج موقت ، شرط می‌دانند.
مثل صحیحه بزنطی از امام رضا(ع): « دختر باکره نباید ازدواج موقت انجام دهد مگر با اذن پدرش.»
و صحیحه ابی‌مریم از امام صادق(ع): « دوشیزه‌ای که پدر دارد، نباید ازدواج موقت انجام دهد مگر با اذن پدرش.»
2. روایاتی که دلالت بر جواز ازدواج موقت بدون اذن پدر داشته و همه استمتاعات بجز دخول را جایز می‌دانند.
روایات متعددی در این دسته جای می‌گیرند که به برخی اشاره می‌شود:
روایت حلبی از امام صادق(ع): « از امام(ع) درباره ازدواج موقت با دختر باکره‌ای که در نزد پدر و مادرش زندگی می‌کند، بدون اذن پدرش ( پدر و جدّش) سؤال کردم؛ آن حضرت فرمودند: ایرادی ندارد به شرطی که دخولی صورت نگیرد تا به این وسیله عفت و پاکدامنی پیشه کند.»
روایت ابی‌سعید: «سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) عَنِ التَّمَتُّعِ مِنَ الْأَبْکَارِ اللَّوَاتِی بَیْنَ الْأَبَوَیْنِ فَقَالَ لَا بَأْسَ وَ لَا أَقُولُ کَمَا یَقُولُ هَؤُلَاءِ الْأَقْشَاب‏»
اگر چه برخی از فقها در سند این روایات اشکال کرده‌اند ، اما سند برخی از آنها قابل تصحیح است و چون نیاز به بحث مفصل دارد از ذکر آنها صرف‌نظر می‌شود.
این دو دسته از روایات عام و خاص بوده و قابل جمع می‌باشند به این صورت که: دختری که مستقل و مالک امر خود نیست، بر طبق روایات دسته دوم می‌تواند بدون اذن پدر ازدواج موقت را منعقد کند اما در این ازدواج نباید دخول محقق شود، و در صورتی اراده‌ی دخول باشد، بر طبق روایات دسته‌ی اول اذن پدر لازم است.
اما دختری که در امور زندگی مستقل است و با اراده خود به انجام امور مالی می‌پردازد، مقتضای اطلاق روایاتی که در نکته اول ذکر شد این است که در امر ازدواج، مستقل است و نیازی به اذن پدر ندارد چه ازدواج دائم باشد و چه ازدواج موقت. در آن روایات آمده بود: «إذا کانت مالکة لأمرها تزوّجت من شاءت.»
ممکن است گفته شود که بین روایات ذکر شده در نکته اول (که می‌گویند: دختری که مالک امرش است، در ازدواج مستقل است) با روایات دسته دوم در این نکته (که می‌گویند: اگر در ازدواج موقت، اراده‌ی دخول باشد، اذن پدر لازم است) نسبت عام و خاص من وجه است و در محل اجتماع با هم تعارض می‌کنند، با این توضیح که در مادّه اجتماع- یعنی دختری که مالک امرش باشد- و در ازدواج موقت اراده‌ی دخول نیز باشد، روایات ذکر شده در نکته اول می‌گویند: این ازدواج جایز است و نیازی به اذن پدر ندارد، و روایات دسته دوم در این نکته می‌گویند: این ازدواج بخاطر تحقق دخول، نیاز به اذن پدر دارد. لذا با هم تعارض دارند.
بر فرض ثبوت تعارض، گفته می‌شود که روایات ذکر شده در نکته اول دارای مرجّح می‌باشند بخاطر موافقت آنها با اصل اولیّه، که عدم ولایت انسانها بر یکدیگر می‌باشد و همچنین این روایات موافق با اطلاق برخی آیات قرآن هستند که در آنها جواز نکاح مطرح شده است. پس تمام شدن عدّه وفات مطرح شده و اعتبار اذن ولی در آنها بیان نشده است. این آیات هم شامل دختر باکره و هم شامل زن بیوه‌ای می‌شوند که شوهرشان فوت کرده‌ است. این آیات عبارتند از:
«وَ الَّذینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْواجاً یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ فیما فَعَلْنَ فی‏ أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوف‏»
  و کسانی از شما که می‏میرند و همسرانی بر جای می‏گذارند، [همسران‏] چهار ماه و ده روز انتظار می‏برند؛ پس هرگاه عدّه خود را به پایان رساندند، در آنچه آنان به نحو پسندیده درباره خود انجام دهند بر شما گناهی نیست.
«وَ الَّذینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْواجاً وَصِیَّةً لِأَزْواجِهِمْ مَتاعاً إِلَی الْحَوْلِ غَیْرَ إِخْراجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ فی‏ ما فَعَلْنَ فی‏ أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوف‏»
و کسانی از شما که مرگشان فرا می‏رسد، و همسرانی بر جای می‏گذارند، [باید] برای همسران خویش وصیّت کنند که آنان را تا یک سال بهره‏مند سازند و [از خانه شوهر] بیرون نکنند. پس اگر بیرون بروند، در آنچه آنان به طور پسندیده درباره خود انجام دهند بر شما گناهی نیست.
اگر کسی موافقت با اطلاق آیات قرآن را مرجّح نداند، این دو دسته از روایات، تساقط کرده و نوبت به عام فوقانی می‌رسد که همان آیات قرآن می‌باشد که حکم به استقلال زن دارند، چه باکره باشد و چه ثیّبه(بیوه).
البته در استدلال به این آیات اشکالاتی مطرح شده است که قابل جواب می‌باشند، و بخاطر اختصار از ذکر آنها صرف‌نظر می‌شود.
نتیجه: اگر دختر در امور مالی استقلال داشته باشد و بتواند زندگی خود را اداره کند، در مسئله ازدواج هم مستقل است و نیازی به اذن پدر ندارد، چه ازدواج دائم باشد و چه ازدواج موقّت؛ و اگر دختر استقلال مالی نداشته باشد در ازدواج دائم نیاز به اذن پدر دارد، اما در ازدواج موقت اگر اراده‌ی دخول نباشد نیازی به اذن پدر ندارد و اگر اراده‌ی دخول باشد نیازمند اذن پدر می‌باشد.
اذن ولی؛ حکم تکلیفی یا حکم وضعی؟
بر فرض که اجازه ولی در ازدواج باکره شرط باشد، آیا این شرط فقط یک شرط تکلیفی است که مخالفت با آن صرفاً یک معصیت حساب شود و عقاب داشته باشد یا اینکه این شرط، شرط وضعی است و عدم مراعات آن موجب بطلان عقد نکاح است؟
روشن است، فقهایی که اذن ولیّ را در ازدواج باکره شرط نمی‌دانند، یا آن را به احتیاط مستحب لازم می‌دانند، اگر دختر بدون اذن ولیّ ازدواج کند، ازدواج او را صحیح می‌دانند.
اما کسانی که اذن ولیّ را چه به نحو استقلال و چه به نحو تشریک در ازدواج باکره – به نحو فتوی یا احتیاط واجب – لازم می‌دانند، نسبت به صحت و عدم صحت عقدی که بدون اذن پدر انجام گرفته است، سه نظریه دارند:
1. عقد منفسخ و باطل می‌باشد.
ابوالصلاح حلبی در کتاب کافی ، ابن زهره ، شیخ مفید در کتاب المقنعه ، شیخ طوسی در کتاب نهایه ، ابن برّاج ، قطب راوندی در فقه‌القرآن  از این دسته می‌باشند.
2. عقد صحیح است.
شیخ طوسی(ره) در کتاب مبسوط، پس از اینکه نظر بعضی از فقها را در لزوم اذن پدر در ازدواج باکره ذکر می‌کند، می‌فرماید: اگر این افراد بدون اذن ولیّ ازدواج کنند، عقدشان صحیح می‌باشد .
اگر چه شهید ثانی(ره) اذن ولیّ را در ازدواج باکره شرط نمی‌دانند، اما می‌فرمایند: بر فرض که اذن ولیّ شرط باشد، این شرط، یک شرط تکلیفی است و نهی از ازدواج بدون اذن ولیّ، موجب فساد آن نمی‌باشد زیرا نهی در غیر عبادات (معاملات) دلالت بر فساد آن نمی‌کند.
آیةالله گلپایگانی(ره) از کسانی است که به احتیاط واجب، اذن پدر را در ازدواج باکره لازم می‌داند، امّا قائل است که اگر دختر، بدون اذن پدر، ازدواج کند، نکاح او صحیح است.
آیةالله بهجت، لزوم اذن ولیّ را در ازدواج باکره به نحو احتیاط شرط دانسته و تصریح می‌کنند که این حکم یک حکم تکلیفی است:
«… چنانچه باکره باشد بنابراحتیاط، تکلیفاً از پدر یا جدّ پدری خود اجازه بگیرد…» 
3. طرفین باید با طلاق از یکدیگر جدا شوند.
این نظریه، مطابق با احتیاط است و برخی از فقهای معاصر آن را مطرح کرده‌اند. سید محمد کاظم‏ یزدی (صاحب عروه) در صورت عدم اجازه‌ی ولیّ، احتیاط را در این دانسته است که طرفین عقد، با طلاق از یکدیگر جدا شوند .
موارد سقوط لزوم اذن ولیّ
حداقل در دو مورد است که لزوم اذن ولیّ در ازدواج باکره ساقط می‌شود، آن دو مورد عبارتند از:
1. ممانعت غیر موجه
اگر ولیّ، دختر را از ازدواج با کسی که شرعاً و عرفاً هم‌کفو اوست، با وجود تمام مقدمات و شرایط منع کند، و او نیز تمایل به ازدواج داشته و ازدواج به مصلحت او باشد، ولایت ولیّ ساقط می‌شود و دختر می‌تواند مستقلاً با مرد دلخواه خود ازدواج نماید.
 ممانعت ولیّ از ازدواج دختر با هم‌کفو خود اصطلاحاً «عضل» نامیده می‌شود، و فقها اجماع و اتّفاق‌نظر دارند که در صورت عضل، اجازه‌ی ولیّ ساقط می‌شود.
2. عدم دسترسی به او
در صورتی که پدر یا جدّ پدری در محل حاضر نباشند و اذن گرفتن از آنها نیز عادتاً ممکن نباشد و دختر در همان وقت احتیاج به ازدواج داشته باشد، اجازه‌ی پدر و جدّ لازم نیست و دختر می‌تواند اقدام به ازدواج نماید.
نسبت به سقوط ولایت ولیّ در صورت غایب بودن و عدم دسترسی به او هم، ادعای اجماع شده است.
در مواردی که لزوم اذن ولیّ، ساقط است، در اینکه آیا لازم است دختر به حاکم شرع ( دادگاه) مراجعه کرده و سقوط اذن ولیّ را ثابت کند و با اجازه‌ی حاکم شرع ازدواج کند یا چنین مراجعه‌ای لازم نیست؟ در بین مذاهب اسلامی اختلاف‌نظر است. اکثر قریب به اتفاق فقهای امامیّه مراجعه به حاکم را شرط نمی‌دانند؛ به گونه‌ای که بر عدم لزوم مراجعه به حاکم، ادّعای اجماع شده است ؛ امّا اکثر علمای اهل سنّت، مراجعه‌ی به حاکم را لازم می‌دانند .
بازگشت

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، الف: اذن پدر لازم است. (آیات عظام: امام خمینی، مکارم شیرازی، سیستانی، شبیری زنجانی، تبریزی، نوری همدانی).

الف: اذن پدر لازم است. (آیات عظام: امام خمینی، مکارم شیرازی، سیستانی، شبیری زنجانی، تبریزی، نوری همدانی). [البته آیت الله سیستانی در دختری که متصدی امور زندگی خویش باشد اذن پدر را بنا بر احتیاط واجب لازم می داند نه به فتوا] ب: بنا براحتیاط واجب اذن پدر لازم است(آیات عظام: خامنه ای، اراکی، خوئی، گلپایگانی، فاضل لنکرانی، صافی، وحید خراسانی) نکته: طبق استفتایی که از دفتر آیت الله وحید خراسانی شده است زنی که یک بار ازدواج کند و بر اثر ازدواج و یا از طریق گناه (زنا و وطی به شبهه) بکارتش از بین برود، برای ازدواج بعدی نیاز به اجازه پدر ندارد ولی اگر ازاله بکارت بخاطر پریدن و یا حادثه ای  و یا از طریق خودارضایی باشد، باید برای ازدواج(دائم یا موقت) اجازه ی پدر گرفته شود. نکته: در احتیاط واجب مقلد می توان به مرجع تقلید دیگر رجوع نمود. ج : تکلیفاً لازم است، یعنی اگر بدون اذن پدر عقد خوانده شود عقد صحیح است، ولی فردی که باید اجازه می گرفت و نگرفته، معصیت کار است.(آیت الله بهجت) د: اذن پدر لازم نیست ولی خوب است رعایت شود. ه: به نظر آیت الله اردبیلی، اگر دختر باکره اى که به حدّ بلوغ رسیده و رشیده است یعنى مصلحت خود را تشخیص مى دهد بتواند زندگانى خود را به نحو مستقل اداره کند و قدرت تصمیم گیرى صحیح در امور زندگى خود را داشته باشد و بیم آن که فریب بخورد در میان نباشد، چنانچه بخواهد ازدواج کند، احتیاجى به اجازه پدر یا جدّ پدرى خود ندارد و در غیر این صورت، بنابر احتیاط واجب باید از پدر یا جدّ پدرى خود اجازه بگیرد و اجازه مادر و یا برادر لازم نیست. همچنین بنابر احتیاط واجب دخترى که باکره نیست نیز همین حکم را دارد. پسر از مرجعی تقلید می کند که اذن پدر را در ازدواج با دختر باکره رشیده واجب می داند، اما دختر، مقلد مرجعی است که اذن پدر را شرط نمی داند. اگر این دو، بدون اجازه پدر ازدواج کنند، حکمش چیست؟

در فرض سؤال، این عقد صحیح نیست، مگر اینکه مرد نیز به مرجع تقلیدی رجوع کند که اذن پدر را در ازدواج با دختر باکره رشیده واجب نداند. حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی): صحیح نیست. حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):

در فرض سؤال، ترتیب اثر دادن برای مرد به عقد مذکور صحیح نبوده و نمی تواند آثار محرمیت ازدواج را بر این عقد مترتب کند، بلی اگر مرد مرجع تقلید زن را مساوی با مرجع خود بداند می تواند در این مسئله به او مراجعه کند و آثار محرمیت را مترتب نماید، البته اگر این فرع در خارج اتفاق افتاده باشد بسیار خوب است که پدر دختر اجازه دهد و راه دیگر این است که برای رفع اختلاف به حاکم شرع جامع الشرائط مراجعه نمایند و هر چه حکم کرد عمل نمایند. حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی): عقد مزبور اشکال دارد. حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی(مد ظله العالی):

لازم است طرفین مقلد کسی باشند که عقد مذکور را صحیح بداند. استفتا از دفاتر آیات عظام: سیستانی، صافی گلپایگانی، مکارم شیرازی، نوری همدانی (مد ظلهم العالی) توسط سایت اسلام کوئست. پی نوشتها: [1]. توضیح المسائل مراجع، ج2، مسئله2376. [2]. منهاج الصالحین، ج3، کتاب النکاح-اولیاء عقد النکاح، م:1237 [3]. توضیح المسائل مراجع، ج2، مسئله2376؛ و رساله آیت الله وحید، مسئله 2440؛ و سوال تلفنی از دفتر آیت الله خامنه ای در قم و دفتر آیت الله نوری. [4]. آیت الله سید صادق روحانی، سوال حضوری از محضر ایشان، و آیت الله گرامی، توضیح المسائل، مسئله2603. [5]. آیت الله اردبیلی توضیح المسائل مسأله 2830.

نظر مراجع درباره ازدواج موقت بدون اذن پدر

منبع:تبیان

انتهای پیام/

بازگشت به صفحه سایر رسانه‌ها

مدت زمان پاسخگویی به هر سوال بین 24 تا 72 ساعت است.

لطفا قبل از 72 ساعت از پیگیری سوال و یا ارسال سوال مجدد خودداری فرمائید.

از طریق بخش پیگیری سوال، سوال خود را پیگیری نمایید.

زمان پاسخگویی به سوالات بین 24 تا 72 ساعت می باشد.

هرگاه نسبت به عقد دائم با همان شخص بعد از پایان عقد موقت اجازه گرفته است عقد او صحیح است.‌

نظر مراجع درباره ازدواج موقت بدون اذن پدر

عقد سابق باطل بوده و عقد فعلی صحیح است مگر در صورتی که در عقد قبلی نزدیکی انجام شده باشد که در اینصورت بهتر است از شخص اول بخواهد باقیمانده مدت را ببخشد و اگر اصرار دارد و نمی بخشد ما باقیمانده مدت را می بخشیم و عقد خود را با شخص جدید بعد از گذشت عده وطی به شبهه از زمان نزدیکی به بهانه ای دوباره بخوانید.‌
 ‌

در صورتی که نزدیکی صورت گرفته مهرالمثل را بپردازد.

در فرض سؤال  دختر نمى تواند بدون اجازه پدر ازدواج کند.‌

چنانچه به تصديق بزرگترهاى فاميل خواستگار كفو و متناسب دختر باشد، و پدر دختر بدون دليل معقول مخالفت كند، اذن او ساقط است، و آنها مى توانند با هم ازدواج كنند. هر چند شايسته است در صورت امكان رضايت پدر دختر جلب شود.‌

تنها دخترانی که یک بار با اذن پدر ازدواج کرده اند و به هر علتی از شوهرانشان جدا شده اند برای ازدواج مجدد نیاز به اذن پدر ندارند.‌

اگر به پدر يا جد پدري دسترسي نباشد و دختر رشيده هم احتياج به شوهر کردن داشته باشد و به تصديق بزرگترهاي فاميل،(از قبیل عمو یا دائی یا مادر یا برادر) خواستگار مورد نظر، کفو و مناسب دختر باشد مي توانند با هم ازدواج کنند.‌

منظور این است که به سنّى رسیده است که هرگاه شوهر نکند به زحمت یا به خطر مى افتد.‌

تفاوتى نمى کند،  ولى معمولا ازدواج موقّت به مصلحت دختران باکره نیست، و مخالفت پدر بجاست.‌

در صورتکیه دختر سن کمی نداشته باشد و دارای رشد کافی عقلی و جسمی و تشخیص مصالح خود بوده باشد مانعی ندارد.‌

معمولاً دخترهای بالای سی سال در مسائل ازدواج رشیده هستند.‌

ازدواج دختر باکره (موقت يا دائم) بدون کسب اجازه ولي دختر جايز نيست. و منظور از باکره دختري است که قبلا شوهر نکرده است، خواه عضو بکارت موجود باشد، يا نه.‌

به طور کلی در این که در ازدواج (دائم یا موقت) دختر باکره ای که به حد بلوغ رسیده و رشیده است، یعنی مصلحت خود را تشخیص می دهد، اذن پدر شرط است یا نه، پنج نظر هست:
أ: اذن پدر لازم است . (آیات عظام: امام خمینی، سیستانی(البته آیت الله سیتانی در دختری که متصدی امور زندگی خویش باشد اذن پدر را بنا بر احتیاط واجب لازم می‌داند نه به فتوا)، شبیری زنجانی، تبریزی، نوری همدانی ).
ب: بنا براحتیاط واجب اذن پدر لازم است(آیات عظام: خامنه ای، مکارم شیرازی، اراکی، خوئی، گلپایگانی، فاضل لنکرانی، صافی، وحید خراسانی)
نکته :در احتیاط واجب مقلد می‌توان به مرجع تقلید دیگر رجوع نمود .
ج : تکلیفاً لازم است، یعنی اگر بدون اذن پدر عقد خوانده شود عقد صحیح است، ولی فردی که باید اجازه می‌گرفت و نگرفته، معصیت کار است(آیت الله بهجت ). (1)
د: اذن پدر لازم نیست ولی خوب است رعایت شود(2)
ه‍: درعقد دائم اذن لازم نیست، ولی در عقد موقت لازم است. (3)

موفق و موید باشید.

پی نوشت ها:
1. توضیح المسائل مراجع، ج2، مسئله2376؛ و رساله آیت الله وحید، مسئله 2385؛ و سوال تلفنی از دفتر آیت الله خامنه¬ای درقم و دفتر آیت الله نوری .
2. آیت الله سید صادق روحانی، سوال حضوری از محضر ایشان، و آیت الله گرامی، توضیح المسائل، مسئله2603.
3. آیت الله صانعی، توضیح المسائل، مسئله 2412.

درباره ما

نظر مراجع درباره ازدواج موقت بدون اذن پدر

کلیه حقوق متعلق به مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی می باشد ©

تبیان، دستیار هوشمند زندگی

پل های ارتباطی

بلوار کشاورز،خیابان نادری،نبش حجت دوست،پلاک 12

[email protected]

نظر مراجع درباره ازدواج موقت بدون اذن پدر

02181200000

دسترسی سریع

محصولات و خدمات

اشتراک در خبرنامه

کلیه حقوق این سایت مربوط به موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان می‌باشد.

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

نظر مراجع درباره ازدواج موقت بدون اذن پدر

 

هفته نامه پنجره:با تشکر از مراجع محترم تقلید که با ارایه دیدگاه های خود نقش موثری در آگاه سازی افکار عمومی ایفا کردند.

در شرايط كنوني جامعه، ازدواج موقت را چه امري قبيح بدانيم و چه هنجار قلمداد كنيم، در نهايت فتواي مراجع محترم ديني است كه حرمت، استحباب و يا وجوب آن را تعيين ميكند.

براي دقيقتر شدن در اين موضوع و بهدست آوردن آخرين نظرات مراجع، هفته نامه پنجره کوشید با طرح سوالاتی دیدگاه های مراجع محترم تقلید را در باره ازدواج موقت جویا شود.

آن چه می خوانید پاسخ های 4 نفر از مراجع عظام تقلید به استفتائات خبرنگاران پنجره است و در صورت دریافت پاسخ سایر مراجع، نظر ایشان را در شماره های آینده منتشر خواهیم کرد.

با تشکر از مراجع محترم تقلید که با ارایه دیدگاه های خود نقش موثری در آگاه سازی افکار عمومی ایفا کردند.

متن استفتا

1-آيا دختر رشيده بدون اذن ولي ميتواند ازدواج موقت كند؟

2-اگر شرايط ازدواج دائم براي دختري رشيده يا غير رشيده فراهم نباشد و در صورتي كه ازدواج نكند ترس از اين دارد كه به گناه آلوده شود، آيا ميتواند بدون اذن ولي ازدواج موقت كند؟
آيا دختران به دليل نياز عاطفي ميتوانند با شرط نداشتن رابطه جنسي بدون اذن ولي ازدواج موقت كنند؟

3-ترويج ازدواج موقت در جامعه چه حكمي دارد؟

4- تقبيح ازدواج موقت در جامعه چه حكمي دارد؟


آيت الله حسین وحيد خراساني

در ازدواج اذن پدر شرط است مگر اينكه در ازدواج دائم دختري رشيده باشد و پدر يا جد پدري او بي جهت با ازدواج دائم مخالفت نمايد كه در اين صورت دختر ميتواند بدون اذن پدر يا جد پدري ازدواج كند، اما اگر دختر رشيدهاي كه صلاح خود را ميداند و بهدليل بالا رفتن سن خود اميدي به ازدواج دائم نداشته باشد و پدر يا جد پدرياش بيجهت با ازدواج موقت او مخالفت ميكند، ميتواند بدون اذن ولي و در صورتيكه ازدواج موقت براي او خير و صلاح باشد، ازدواج موقت كند.

اگر رشيده نباشد بدون اذن ولي نميتواند و اگر رشيده باشد شرايط پاسخ به سئوال اول را دارد.

تقبيح ازدواج موقت، تقبيح حكم خداوند است و كسي نميتواند اين حلال خدا را تقبيح كند.


آيت الله ناصر مكارم شيرازي

اين كار بدون كسب اجازۀ ولى دختر جايز نيست.
منظور از باكره دخترى است كه قبلا شوهر نكرده است، خواه عضو بكارت موجود باشد، يا نه.

شك نيست كه نكاح موقت در شريعت اسلام جايز است، ولى نبايد وسيله هوسبازى افراد هوسباز شود؛ و احتياط آن است تا ضرورتى نباشد اقدام به اين كار نشود.


آيت الله سیدعبدالکریم موسوي اردبيلي

اگر دختر باكرهاي كه به حد بلوغ رسيده و رشيده است –يعني مصلحت خود را تشخيص ميدهد- بتواند زندگاني خود را به نحو مستقل اداره كند و قدرت تصميمگيري صحيح در امور زندگي خود را داشته باشد و بيم آنكه فريب بخورد در ميان نباشد، چنانچه بخواهد ازدواج كند احتياجي به اجازه پدر يا جد پدري خود ندارد و در غير اين صورت، بنابر احتياج واجب بايد از پدر يا جد پدري خود اجازه بگيرد و اجازه مادر و يا برادر لازم نيست. همچنين بنابر احتياط واجب دختري كه باكره نيست نيز همين حكم را دارد.

اصل ازدواج موقت در شرع مقدس اسلام كاري جايز است و تقبيح نسبت به اصل ازدواج موقت كار صحيحي نيست؛ هر چند ممكن است ازدواج موقت در بعضي موارد و شرايط به مصلحت بعضي از افراد اعم از زن و مرد نباشد.


آيت الله حسین نوري همداني

عقد دختر باكره بدون اجازه و رضايت پدر باطل است و فرقي بين ازدواج دائم و موقت نيست.

 

 

 

طراحی سایت آموزش مجازی lms

 

 

نظر مراجع درباره ازدواج موقت بدون اذن پدر

 

 

 

 

نی نی سایت

نظر مراجع درباره ازدواج موقت بدون اذن پدر
نظر مراجع درباره ازدواج موقت بدون اذن پدر

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.