نظر شهید چمران در مورد مرگ و زندگی

نظر شهید چمران در مورد مرگ و زندگی
نظر شهید چمران در مورد مرگ و زندگی

در دست نوشته­اي به نام «انسان آزاده» که شهيد چمران درباره
محافظ شجاع و فداکار خود شهيد اکبر چهره قانونی نگاشته است با نوع نگاه
ايشان به مقوله مرگ و زندگي آشنا مي­شويم.

«در دنيا آدم­هايي هستند که به ظاهر زنده­اند، نفس مي­کشند،
راه مي روند، حرف مي­زنند، زندگي مي­کنند، اما در حقيقت اسير دنيا، برده
زندگي و ذليل حوادث هستند، از خود اراده و اختياري ندارند، آلت بلا اراده
عوامل طبيعت­اند، در مقابل مرگ وحشت زده و زبونند، براي آنکه زندگي کنند

اينان براي آنکه نميرند، آنقدر خود را کوچک مي­کنند که گويا
مرده­اند، هميشه تسليم قيود ذلت بارو شرايط ننگين هستند که زندگي براي آنها
تحميل مي­کند. آنها شرف و حيثيت خود را مي­دهند، شخصيت و ارزش انساني خود
را فدا مي­کنند، روح خود را از دست مي­دهند، حيات حقيقي خود را نابود
مي­کنند، تا زندگي مادی جسد را تامين نمي­نمايند.» 

وي سپس درباره صفات انسان­هاي آزاده مي­نگارد: «… اما
انسان­هاي آزاده، ممکن است کوتاه زندگي کنند ولي تا آنجا که زنده هستند به
راستي زندگي مي­کنند و با اختيار خود نفس مي­کشند، سرور و آقاي حيات خود
هستند، از کسي و چيزي نمي­ترسند، محکوم اراده ديگري نيستند، ديگران تسليم
او هستند، محيط تحت تأثير اراده او قرار مي­گيرد، خواسته او در همه جا جاري
مي­شود، تا زنده است به راستي زندگي مي­کند، از مرگ نمي­ترسد، هيچ چيزي
آزادي او را محدود نمي­کند، هيچ عاملي حتي مرگ او را ذليل و زبون نمي­نمايد
و هنگامي که مرگ فرا رسيد، با کمال افتخار و شرف آن را مي­پذيرد و زندگي
پر ثمر ديگري را شروع مي­کند. رمز قدرت و شخصيت او در همين جاست که اسير
زندگي نيست، به خاطر زندگی حاضر نيست که شخصيت انساني خود را از دست بدهد و
از نظر روحي بميرد.»

شهيد چمران سپس شرط داشتن زندگي حقيقي را چنين بيان مي­کند:
«انساني مي­تواند زندگي حقيقي داشته باشد که اسير و برده زندگي نگردد، هيچ
چيز حتي خود زندگي، او را به قيد و بند اسارت و ذلت نکشاند، آزاد و مختار
باشد و تا وقتي زنده است با افتخار و شرف زندگي کند و هنگامي که مرگ فرا
رسيد، آن را با آغوش باز بپذيرد که خود مبدأ حيات اخروي و تکامل بزرگتر و
مهمتري است… اين انسان چون از مرگ نمي ترسد قدرتمند است و ديگران در
مقابل اراده او تعظيم مي­کنند.»

نظر شهید چمران در مورد مرگ و زندگی

منبع : وبلاگ نهضت انتظار

برای مرگ آماده شده ام و این امری طبیعی است و مدتهاست که با آن آشنا شده ام ولی برای اولین بار وصیت می کنم… خوشحالم که در چنین راهی به شهادت می رسم. خوشحالم که از عالم و مافیها بریده ام. همه چیز را ترک کرده ام و علایق را زیرپا گذاشته ام. قید و بند را پاره کردم و دنیا و مافیها را سه طلاقه کرده ام و با آغوش باز به استقبال شهادت می روم. از اینکه به لبنان آمدم و پنج یا شش سال با مشکلاتی سخت دست به گریبان بوده ام متأسف نیستم. از اینکه آمریکا را ترک گفته ام، از اینکه دنیای لذات و راحت طلبی را پشت سر گذاشتم، از اینکه دنیای علم را فراموش کردم، از اینکه از همه زیباییها و خاطره زن عزیز و فرزندان دلبندم گذشته ام متأسف نیستم… از آن دنیای مادی و راحت طلبی گذشتم و به دنیای درد و محرومیت، رنج و شکست، اتهام و فقر و تنهایی قدم گذاشتم. با محرومین همنشین شدم و با دردمندان و شکسته دلان هم آواز گشتم. از دنیای سرمایه داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومین و مظلومین وارد شدم و با تمام این احوال متأسف نیستم… تو ای محبوب من، دنیایی جدید به من گشودی که خدای بزرگ مرا بهتر و بیشتر آزمایش کند. تو به من مجال دادی تا پروانه شوم، تا بسوزم، تا نور برسانم، تا عشق بورزم، تا قدرتهای بی نظیر انسانی خود را به ظهور برسانم. از شرق به غرب و از شمال تا جنوب لبنان را زیر پا بگذارم و ارزشهای الهی را به همگان عرضه کنم  و راهی جدید و قوی و الهی بنمایانم تا مظهر عشق شوم، تا نور گردم، تا از وجود خود جدا شوم و در اجتماع حل گردم، تا دیگر خود را نبینم و خود را نخواهم. جز محبوب کسی را نبینم و جز عشق و فداکاری طریقی نگزینم. تا با مرگ آشنا و دوست گردم و از تمام قید و بندهای مادی آزاد شوم… تو ای محبوب من، رمز طایفه درد و رنج 1400 ساله را به دوش می کشی، اتهام، تهمت، هجوم، نفرین و ناسزای 1400ساله را همچنان تحمل می کنی، کینه های گذشته، دشمنیهای تاریخی و حقد و حسدهای جهان سوز را بر جان می پذیری. تو فداکاری می کنی و تو از همه چیز خود می گذری. تو حیات و هستی خود را فدای هدف و اجتماع انسانها می کنی و دشمنانت در عوض دشنام می دهند و خیانت می کنند. به تو تهمتهای دروغ می زنند و مردم جاهل را بر تو می شورانند و تو ای امام، لحظه ای از حق منحرف نمی شوی و عمل به مثل انجام نمی دهی و همچون کوه در مقابل طوفان حوادث، آرام و مطمئن به سوی حقیقت و کمال قدم بر می داری، از این نظر تو نماینده علی و وارث حسینی… و من افتخار می کنم که در رکابت مبارزه می کنم و در راه پر افتخارت شربت شهادت می نوشم… کسی که وصیت می کند آدم ساده ای نیست، بزرگترین مقامات علمی را گذرانده، سردی و گرمی روزگار را چشیده، از زیباترین و شدیدترین عشقها برخوردار شده، از درخت لذت زندگی میوه چیده، از هرچه زیبا و دوست داشتنی است برخوردار شده و در اوج کمال و دارایی، همه چیز را رها کرده و به خاطر هدفی مقدس، زندگی دردآلود و اشک بار و شهادت را قبول کرده است. ای محبوب من، آخرتو مرا نشناختی! زیرا حجب و حیا مانع آن بود که من خود را به تو بنمایانم، یا ازعشق سخن برانم یا ازسوزوگداز درونی خود بازگو کنم…اما من، منی که وصیت می کنم، منی که تو را دوست می دارم…آدم ساده ای نیستم. من خدای عشق و پرستشم، من نماینده حق، مظهر فداکاری و گذشت، تواضع، فعالیت و مبارزه ام. آتشفشان درون من کافی است که هر دنیایی را بسوزاند، آتش عشق من به حدی است که قادر است هر دل سنگی را آب کند، فداکاری من به اندازه ای است که کمتر کسی در زندگی به آن درجه رسیده است. به سه خصلت ممتازم :1)عشق که از سخنم و نگاهم، دستم و حرکاتم، حیات و مماتم عشق می بارد. در آتش عشق می سوزم و هدف حیات را جز عشق نمی شناسم. در زندگی جز عشق نمی خواهم و به جز عشق زنده نیستم. 2 ) فقر که از قید همه چیز آزادم و بی نیازم و اگر آسمان و زمین را به من ارزانی کنند تأثیری نمی کند.3)  تنهایی که مرا به عرفان اتصال می دهد و مرا با محرومیت آشنا می کند. کسی که محتاج عشق است در دنیای تنهایی با محرومیت می سوزد و جز خدا کسی نمی تواند انیس شبهای تار او باشد و جز ستارگان اشک های او را پاک نخواهد کرد و جز کوه های بلند راز و نیاز او را نخواهند شنید و جز مرغ سحری ناله صبحگاه او را حس نخواهد کرد. به دنبال انسانی می گردد تا او را بپرستد یا به او عشق بورزد ولی هرچه بیشتر می گردد کمتر می یابد… آری ای محبوب من، یک چنین کسی با تو وصیت می کند… وصیت من درباره مال و منال نیست، زیرا می دانی که چیزی ندارم و آنچه دارم متعلق به تو و به حرکت (حرکت المحرومین وحرکت امل) و مؤسسه (مؤسسه صنعتی جبل عامل) است. ازآنچه به دست من رسیده به خاطر احتیاجات شخصی چیزی برنداشتم و جز زندگی درویشانه چیزی نخواستم، حتی زن، بچه، پدر و مادر نیز از من چیزی دریافت نکرده اند و آنجا که سرتا پای وجودم برای تو و حرکت باشد معلوم است که مایملک من نیز متعلق به توست.  وصیت من درباره قرض و دین نیست، مدیون کسی نیستم در حالیکه به دیگران زیاد قرض داده ام، به کسی بدی نکرده ام. در زندگی خود جز محبت، فداکاری، تواضع و احترام روا نداشته ام و از این نظر به کسی مدیون نیستم… آری وصیت من درباره این چیزها نیست… وصیت من درباره عشق و حیات و وظیفه است… احساس می کنم که آفتاب عمرم به لب بام رسیده است و دیگر فرصتی ندارم که به تو سفارش کنم… وصیت می کنم که وقتی جانم را برکف دست گذاشتم و انتظار دارم هر لحظه با این دنیا وداع کنم و دیگر تو را نبینم… تو را دوست می دارم و این دوستی بابت احتیاج و یا تجارت نیست. در این دنیا، به کسی احتیاج ندارم… احساس احتیاج نمی کنم و چیزی نمی خواهم. عشق من به خاطر آنست که تو شایسته عشق و محبتی و من عشق به تو را قسمتی از عشق به خدا می دانم و همچنانکه خدای را می پرستم و عشق می ورزم به تو نیز که نماینده او در زمینی، عشق می ورزم و این عشق ورزیدن همچون نفس کشیدن برای من طبیعی است… عشق هدف حیات و محرک زندگی من است و زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواستم. عشق است که روح مرا به تموج وامی دارد و قلب مرا به جوش در می آورد. استعدادهای نهفته مرا ظاهر می کند و مرا از خودخواهی و خود بینی می راند. دنیای دیگری حس می کنم و در عالم وجود محو می شوم. احساس لطیف، قلبی حساس و دیده ای زیبا بین پیدا می کنم. لرزش یک برگ، نور یک ستاره دور، موریانه کوچک، نسیم ملایم سحر، موج دریا و غروب آفتاب همه احساس و روح مرا می ربایند و از این عالم مرا به دنیای دیگری می برند، اینها همه و همه از تجلیات عشق است. به خاطر عشق است که فداکاری می کنم، به خاطر عشق است که به دنیا با بی اعتنایی می نگرم و ابعاد دیگری را می یابم. به خاطر عشق است که دنیا را زیبا می بینم و زیبایی را می پرستم. به خاطر عشق است که خدا را حس می کنم و او را می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می کنم؟ می دانم که در این دنیا، به عده زیادی محبت کرده ام و حتی عشق ورزیده ام ولی در جواب بدی دیده ام. عشق را به ضعف تعبیر می کنند و به قول خودشان، زرنگی کرده و از محبت سوء استفاده می نمایند! اما این بی خبران نمی دانند که از چه نعمت بزرگی که عشق و محبت است محرومند. نمی دانند که بزرگترین ابعاد زندگی را درک نکرده اند، نمی دانند که زرنگی آنها جز افلاس و بدبختی و مذلت چیزی نیست؟ و من قدر خود را بزرگتر از آن می دانم که محبت خویش را، از کسی دریغ کنم حتی اگر آن کس محبت مرا درک نکند و به خیال خود سوء استفاده نماید. من بزرگتر از آنم که به خاطر پاداش، محبت کنم یا در ازای عشق تمنایی داشته باشم. من در عشق خود می سوزم و لذت می برم و این لذت بزرگترین پاداشی است که ممکن است در جواب عشق من به حساب آید .می دانم که تو هم ای محبوب من، در دریای عشق شنا می کنی، انسانها را دوست می داری و به همه بی دریغ محبت می کنی و چه زیادند آنها که از این محبت سوء استفاده می کنند و حتی تو را به تمسخر می گیرند و به خیال خود تو را گول می زنند! و تو اینها را می دانی ولی در روش خود کوچک ترین تغییر نمی دهی زیرا مقام تو بزرگتراز آن است که تحت تأثیر دیگران عشق بورزی و محبت کنی. عشق تو فطری است، همچون آفتاب بر همه جا می تابی و همچون باران بر چمن و شوره زار می باری و تحت تأثیر انعکاس سنگدلان قرار نمی گیری. درود آتشین من به روح بلند تو باد که از محدوده تنگ و تاریک خودبینی و خودخواهی بیرون است و جولانگاهش عظمت آسمانها و اسماء مقدس خداست. عشق سوزان من، فدای عشقت باد که بزرگترین و زیباترین مشخصه وجود تو است و ارزنده ترین چیزی است که مرا جذب تو کرده است و مقدس ترین خصیصه ای است که درمیزان الهی به حساب می آید. 


فهرست دفاتر پیشخوان دولتDownloads-icon


پیشگیری، نظارت و مقابله با فسادDownloads-icon

 رقص مرگ !

در راه تو

شهید چمران در متنی کوتاه به توصیف و مقایسه دو گونه زندگی و منش انسانی در این جهان می‌پردازد.

به گزارش خبرنگار حوزه حماسه و مقاومت گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری آنا، دكتر مصطفی چمران در سال ۱۳۱۱ در تهران به دنیا آمد. تحصیلات متوسطه را در دارالفنون و البرز گذراند؛ در دانشكده فنی دانشگاه تهران ادامه تحصيل داد و در سال ۱۳۳۶ در رشته الكترومكانيك فارغ‏‌التحصيل شد. یک سال بعد با استفاده از بورس تحصيلی شاگردان ممتاز به آمريكا اعزام و موفق شد دكترای الكترونيك و فيزيك پلاسما را از دانشگاه معروف بركلی با ممتازترين درجه علمی أخذ کند.

وی سال‌ها در جنوب لبنان در کنار شیعیان لبنانی به فعالیت‌های نظامی و اقدامات عام‌المنفعه اجتماعی پرداخت. شهید چمران با پيروزی انقلاب اسلامی ايران به وطن بازگشت و همه تجربيات انقلابی و علمی خود را در خدمت انقلاب گذاشت.

این فرمانده دفاع مقدس نقش مهمی در آرام کردن ناآرامی‌های کردستان ایفا کرد و با شروع جنگ تحمیلی نیز در سمت وزارت دفاع حضور گسترده‌ای در جبهه‌های غرب و جنوب داشت. شهید مصطفی چمران در اولين دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، از سوی مردم تهران به نمايندگی انتخاب شد. وی نماینده امام خمینی (ره) در شورای‌عالی دفاع نیز بود و سرانجام در سی و یکم خردادماه سال ۱۳۶۰ در دهلاویه به شهادت رسید.

در کتاب «رقصی چنین میانه میدانم آرزوست» که مجموعه دست‌نوشته‌های شهید چمران و شامل متن‌های نیایش‌گونه و همچنین رویدادنگاری آزادسازی سوسنگرد است، وی در این کتاب احساسات خود را نسبت به فضای جبهه و جنگ و جانفشانی رزمندگان اسلام از یک سو و جنایات رژیم بعث صدام از سوی دیگر بیان می‌کند.

نظر شهید چمران در مورد مرگ و زندگی

در صفحه چهل و پنج از این کتاب نگاه این شهید بزرگوار به ماهیت انسان و انسانیت آمده است:

در دنیا آدم‌هایی هستند که به ظاهر زنده‌‏اند، نفس می‏‌کشند، راه می‌روند، حرف می‏‌زنند، زندگی می‌کنند؛ اما در حقیقت اسیر دنیا، برده زندگی و ذلیل حوادث هستند؛ از خود اراده و اختیاری ندارند، آلت بلااراده عوامل طبیعت‌اند، در مقابل مرگ وحشت‌زده و زبون‌اند،‌ برای آنکه زندگی کنند، آنچنان به ذلت و اسارت تن در می‌‏دهند و در قفس احتیاجات کثیف مادی اسیر می‏‌شوند و قیود و حدود مادی مثل تار عنکبوت آنچنان آنها را اسیر و برده می‌سازد که در میلیون‏‌ها و میلیاردها مردمی که همه روزه به دنیا قدم می‏‌گذارند و زندگی می‌‏کنند و می‏‌روند، از همین قماشند. بر اعمال آنها هیچ نتیجه‏ ای مترتب نیست، هیچ تأثیری بر عالم وجود ندارند، اگرچه زندگی می‏‌کنند ولی مرده‌اند، بین زندگی و مرگ آنها تفاوتی وجود ندارد.

اینان برای آنکه نمیرند، آنقدر خود را کوچک می‏کنند که گویا مرده‏اند؛ همیشه تسلیم قیود ذل‌ت‏بار و شرایط ننگینی هستند که زندگی بر آنها تحمیل می‏‌کند. آنها شرف و حیثیت خود را می‏دهند، شخصیت و ارزش انسانی خود را فدا می‏‌کنند، روح خود را از دست می‏‌دهند، حیات حقیقی خود را نابود می‏‌کنند تا زندگی مادی جسد را تأمین نمایند، مانند کِرمی که در لجن می‌‏لولد و خوش است که بوی تعفن ننگ و ذلت و پستی را استشمام می‌‏کند و با ننگ و ذلت نفسی می‌‏کشد.

اما انسان‏‌های آزاده ممکن است کوتاه زندگی کنند؛ ولی تا آنجا که زنده هستند، به راستی زندگی می ‌کنند و به اختیار خود نفس می‌‏کشند، سرور و آقای حیات خود هستند، از کسی و چیزی نمی‌‏ترسند، محکوم اراده دیگری نیستند، دیگران تسلیم او هستند، محیط تحت تأثیر اراده او قرار می‌‏گیرد، خواسته او در همه‏ جا جاری می‏‌شود. تا زنده است به‌راستی زندگی می‏‌کند،‌ از مرگ نمی‌‏ترسد، هیچ‏ چیزی آزادی او را محدود نمی‏‌کند، هیچ عاملی حتی مرگ او را ذلیل و زبون نمی‏‌نماید و هنگامی که مرگ فرا رسید، با کمال افتخار و شرف آن‌را می‌پذیرد و زندگی پر ثمر دیگری را شروع می‌کند. رمز قدرت و شخصیت او در همین جاست که اسیر زندگی نیست، به خاطر زندگی حاضر نیست که شخصیت انسانی خود را از دست بدهد و از نظر روحی بمیرد.

انسانی می‌‏تواند زندگی حقیقی داشته باشد که اسیر و برده زندگی نگردد، هیچ‏ چیز حتی خود زندگی، او را به قید و بند اسارت و ذلت نکشاند،‌ آزاد و مختار باشد و تا وقتی که زنده است، با افتخار و شرف زندگی کند و هنگامی که مرگ فرارسید، آن را با آغوش باز بپذیرد که خود مبدأ حیات اخروی و تکامل بزرگ‌تر و مهمتری است. این انسان تا وقتی که زنده است، به‌راستی زندگی می‏‌کند، آقا و سرور خود می‏‌باشد، از موجودیت خود ذلت می‏‌برد و جسم مادی او وسیله‏‌ای برای روح او و شخصیت انسانی اوست، و چون از مرگ نمی‏‌ترسد قدرتمند است و دیگران در مقابل اراده او تعظیم می‏‌کنند.

در اجتماع دیده‌‏اید، مردی که به سیم آخر می ‌زند و آماده جانبازی می‏ شود، همه از او می‌‏ترسند. هیچ‏کس به جنگ او نمی‌‏رود؛ زیرا می‌‏دانند که او آماده جان دادن است و از مرگ نمی‌‏ترسد؛ بنابراین نمی‌‏توان به هیچ‏ وسیله‌ای حتی مرگ، او را ترساند و تسلیم کرد…. بنابراین قدرت‏‌ها و سلطه ‏طلب‏ها از او هراس دارند و او را رها می‏کنند و تسلیم اراده او می‏شوند و از اطرافش دور می‌‏گردند… او تا وقتی که زنده است، به‌راستی زندگی می‏‌کند و هنگامی که می‌‏میرد، زندگی ابدی می‏‌یابد. یک ‏چنین زندگی، ممکن است کوتاه باشد، اما ثمربخش‌تر از هزارها زندگی و ارزنده ‌تر از قرن‌‏ها زندگی است.

 انتهای پیام/4104/ 4122/

دیده‌بان پیشرفت علمی ایران
استفاده از خبر با ذکر منبع خبرگزاری آنا مجاز است.
خبرگزاری دانشگاه آزاد اسلامی (آنا)

© 2021-2022 Islamic Azad University News Agency. All rights reserved

 

 

 

رقص مرگ !

متن زیر آخرین نوشته دکتر چمران می باشد که چند دقیقه قبل از شهادت آن را نگاشته است :

نظر شهید چمران در مورد مرگ و زندگی

(( ای حیات ! با تو وداع می کنم ، با همه مظاهر و جبروتت . ای پاهای من ! می دانم که فداکارید ، و به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت – صاعقه وار به حرکت در می آیید ، اما من آرزویی بزرگتر دارم . به قدرت آهنینم محکم باشید . این پیکر کوک ، ولی سنگین از آرزوها و نقشه ها و امیدها و مسئولیت ها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید . در این لحظات آخر عمر ، آبروی مرا حفظ کنید . شما سالهای دراز به من خدمتها کرده اید . از شما آرزو می کنم که این آخرین لحظه را به بهترین وجه ، ادا کنید . ای دستهای من ! قوی و دقیق باشید . ای چشمان من ! تیزبین باشید . ای قلب من ! این لحظات آخرین را تحمل کن . به شما قول می دهم که پس از چند لحظه همه شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید . من چند لحظه بعد به شما آرامش می دهم ، آرامشی ابدی . چه ، این لحظات حساس وداع با زندگی و عالم ، لحظات لقای پروردگار و لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد . ))

در راه تو

من مسئولیت تام دارم که در مقابل شداید و بلایا بایستم ، تمام ناراحتی ها را تحمل کنم رنجها را بپذیرم ، چون شمع بسوزم و راه را برای دیگران روشن کنم .

ای خدا، من باید از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا که دشمنان ، مرا از این راه طعنه زنند . باید به آن سنگ دلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می فروشند ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد . باید همه آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو در آورم ، آنگاه خود خاضع ترین و افتاده ترین فرد روی زمین باشم .

ای خدای بزرگ ، این ها که از تو می خواهم چیزهائیست که فقط می خواهم در راه تو به کار اندازم و تو خوب می دانی که استعداد آن را داشته ام .

تو ای خدای من ، می دانی که جز راه تو و کمال و جمال تو آرزویی ندارم ، آنچه می خواهم آن چیزی است که تو دستور داده ای و می دانی که عزت و ذلت به دست توست و می دانم که بی تو هیچ ام و خالصانه از تو تقاضای کمک و دستگیری دارم .

حتی یک لحظه

ای مادر هنگامی که فرودگاه تهران را ترک می گفتم تو حاضر شدی و هنگام خداحافظی گفتی (( ای مصطفی ، من تو را بزرگ کردمم ، با جان و شیره خود تو را پرورش دادم و اکنون که می روی از تو هیچ نمی خواهم و هیچ انتظاری از تو ندارم ، فقط یک وصیت می کنم و آن این که خدای بزرگ را فراموش نکنی . ))

ای مادر ، بعد از 22 سال به میهن عزیز خود باز می گردم و به تو اطمینان می دهم که در این مدت دراز حتی یک لحظه خدا را فراموش نکردم ، عشق او آن قدر با تار و پود وجودم آمیخته بود که یک لحظه حیات من بدون حضور او میسر نبود .

به امام موسی صدر

وصیت می کنم به کسی که او را بیش از حد دوست می دارم . به معشوقم ، به امام موسی صدر ، کسی که او را مظهر علی می دانم ، او را وارث حسین می خوانم ، کسی که … از این که به لبنان آمدم و پنج یا شش سال با مشکلاتی سخت دست به گریبان بوده ام متاسف نیستم . از این که آمریکا را ترک گفته ام ، از این که دنیای لذت و راحتی را پشت سر گذاشتم ، از این که دنیای علم را فراموش کردم ، از این که از همه زیبایی ها و خاطره زن عزیز و فرزندان دلبندم گذشته ام متاسف نیستم …

تو ای محبوب من ، دنیایی جدید به من گشودی که خدای بزرگ مرا بهتر و بیش تر آزمایش کند . تو به من مجال دادی تا پروانه شوم ، تا بسوزم ، تا نور برسانم ، تا عشق بورزم ، تا قدرت های بی نظیر انسانی خود را به ظهور برسانم …

امام من ، منی که وصیت می کنم ، منی که تو را دوست می دارم … آدم ساده ای نیستم . من خدای عشق و پرستشم ، من نماینده حق ، مظهر غداکاری و گذشت ، تواضع ، فعالیت و مبارزه ام . آتشفشان درون من کافیست که هر دنیایی را بسوزاند ، آتش عشق من به حدی است که قادر است هر دل سنگی را آب کند ، فداکاری من به اندازه ایست که کمتر کسی در زندگی به آن درجه رسیده است …

کسی که وصیت می کند آدم ساده ای نیست ، بزرگترین مقامات علمی را گذرانده ، سردی و گرمی روزگار را چشیده ، از زیباترین و شدیدترین عشق ها برخوردار شده ، از درخت لذات زندگی میوه ها چیده ، از هر چه زیبا و دوست داشتنی است برخوردار شده و در اوج کمال و دارایی ، همه چیز را رها کرده و به خاطر دفی مقدس ، زندگی دردآود و اشک بار وشهادت را قبول کرده است . آری ای محبوب من ، یک چنین کسی با تو وصیت می کند …

پیام حضرت امام خمینی ( ره ) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران

به مناسبت شهادت دکتر مصطفی چمران

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

شهادت انسان ساز سردار پرافتخار اسلام ومجاهد بیدار و متعهد راه تعالی و پیوستن به ملاء اعلی دکتر مصطفی چمران را به پیشگاه ولی عصر ارواحنا فداه تسلیت و تبریک عرض می کنم . تسلیت از آن رو که ملت شهید پرور ما سربازی را از دست داد که در جبهه های نبرد با باطل ، چه در لبنان و چه در ایران حماسه می آفرید و یرلوحه مرام او اسلام عزیز و پیروزی حق بر باطل بود . او جنگجویی پرهیزکار و معلمی متعهد بود که کشور اسلامی ما به او و امثال او احتیاج مبرم داشت و تبریک از آن رو که اسلام بزرگ چنین فرزندانی تقدیم ملتها و توده های مستضعف می کند و سردارانی همچون او در دامن تربیت خود پرورش می دهد . مگر چنین نیست که زندگی عیده و جهاد در راه آنست ؟

چمران عزیز با عقیده پاک خالص غیر وابسته به دستجات و گروههای سیاسی و عقیده به هدف بزرگ الهی ، جهاد را در راه آن از آغاز زندگی شروع و به آن ختم کرد . او در حیات با نور معرفت و پیوستگی به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار کرد او با سرافرازی زیست و با سر افرازی شهید شد و به حق رسید .

هنر آنست که بی هیاهوی سیاسی و خودنمایی های شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند ، نه هوی ، و این هنر مردان خداست .

نظر شهید چمران در مورد مرگ و زندگی

او در پیشگاه خدای بزرگ با آرو رفت . روانش شاد و یادش بخیر . و اما ما می توانیم چنین هنری داشته باشیم ؟ با خداست که دستمان را بگیرد و از ظلمات جهالت و نفسانیات برهاند .

من این ضایعه را به ملت شریف ایران و لبنان ، بلکه به ملتهای مسلمان و قوای مسلح و رزمندگان در راه حق و به خاندان و برادر محترم این مجاهد عزیز تسلیت عرض می کنم و از خداوند تعالی رحمت برای او و صبر و اجر برای بازماندگان محترمش خواهانم .

                                                                                      1/4/1360

                                                                             روح الله الموسوی خمینی

 

شهید دکتر مصطفی چمران                 فرزند حسن

محل ولادت – تهران

سال ولادت – 1311

محل شهادت – دهلاویه ( بین سوسنگرد و بستان )

سال شهادت – 31/3/1360

محل دفن – گلزار شهدای بهشت زهرا ( س ) تهران – قطعه 24 ردیف 73 شماره 26

سلام ،لینک باکس لینکینگ بلاگ اسکای افتتاح شد برای افزایش چشم گیر آمار و تعداد بازدیدکننگان وبلاگتان کد زیر را در ابتدا یا انتهای قالب وبلاگتان قرار دهید و سپس از طریق ارسال لینک ، لینک خود را برای ما ارسال کنید تا لینک شما در لینک باکس قرار گیرد .———————————————————————-مزایای استفاده از لینک باکس این است که با این کار وبلاگ شما با تمام وبلاگ هایی که لینک آنها در لینک باکس قرار دارد تبادل لینک داده می شود . یعنی وقتی شما لینک وب خود را در لینک باکس قرار دهید در واقع با تمام وبلاگ هایی که در لینک باکس هستند تبادل لینک انجام داده اید و این یعنی : « افزایش چشمگیر ، سریع و فوق العاده ی آمار بازدیدکنندگانتان و همچنین افزایش پیج رنکتان در گوگل .»———————————————————————-اما مزایای لینک باکس تازه تأسیس ما :1- لینک باکس ما اولین لینک باکس رسمی موجود در سرویس دهنده BlogSky می باشد .2- سادگی بالای آن3- حجم فوق العاده کم و کلیک بالای لینک باکس(حجم کم مشخصه ی مهمی برای یک لینک باکس است چون به هیچ وجه باعث کاهش سرعت لودینگ سایت نمیشود)———————————————————————دریافت کد : (کد زیر را در ابتدا یا انتهای قالب خود کپی کنید)———————————————————————سپس از طریق آدرس زیر لینک خود را برای ما ارسال کنید تا لینک شما در لینک باکس قرار گیرد .http://linking.blogsky.com/Comments.bs?PostID=1———————————————————————با لینک باکس ما منتظر افزایش آمار خود باشید .

از مطالبی که گذاشتی استفاده کردم،خیلی جالبندبدم نمیاد یه سری به فروشگاه من بزنی باعث خوشحالی منه البته اگر برات مفید باشهداخلش اجناس مختلفی از قبیل نرم افزار های آموزشی و برنامه و بازی و فیلم سریال گرفته تا لوازم آرایشی بهداشتی و…خلاصه داریم دسفروشی میکنیم یه سری بزن

سلاموبلاگتون عالیهمطلب شهید چمران خیلی قشنگ بود به وبلاگ من هم سر بزن نظر یادت نره

خدایا ، بزرگترین خلاقیت تو در عشق تجلی کرده است . راستی که با خلقت عشق چه معجزه ای خلق کرده ای ! خارج از قدرت بیان و فهم و درک بشری است که در باره ی عشق سخن بگوید.

این معجون افسانه ای که قطره اش انسانی را به کلی منقلب می کند، انسانی نو می سازد با خواسته ها و خواهش های دیگر، نیاز های دیگر ترس و وحشتی دیگر….

راستی چقدر عجیب است که مرگ خشن و سرد مخوف را عشق آنچنان لطیف و تابناک و محبوب کند که عاشق سراسیمه به آغوشش پناه می برد وترس و وحشت وقتی بر او غلبه می کند که نتواند وجود خود را فدا کند.

نیاز عاشق سوختن است، لذت او درد کشیدن است ، بقای او در فدا شدن است ، خستگی و ملامت او به سلامت زیستن است .

نظر شهید چمران در مورد مرگ و زندگی

خدایا، این چه معجون عجیبی است که خلق کرده ای؟ همه ی مفاهیم، همه ی اهداف ، همه ی خواهش ها و همه ی نیاز های آدمی را یکباره با عشق زیر و رو می کنی. چه کیمیای عجیبی؟ وای به آن کس که از این معجون بیا شامد و وای به آن کس که این کیمیای خلقت را به مس وجود او تلاقی کند؟

عشق مرگ ر ا آسان و شیرین می کند، عشق ترس را برطرف می کند و شجاعت می آفریند . عشق خودخواهی را می کُشد و فداکاری خلق می کند. عشق خسّت را زایل می نماید و سخاوت جایگزینش می کند سخاوتی که حتی حیات خود را در مقابل یک نگاه در یک لحظه تقدیم می نماید. عشق ، خلاقیّت ، هنر ، علم ، ادب ،شعر ، قدرت ،سرعت و نشاط می آفریند .

عشق آرامش می آورد .حتی در بحبوبه جنگ ، در کشاکش مرگ و حیات، زیر رگبار گلوله ها و بمب ها، در مقابل هجوم دشمن و خطر مرگ ، آنچنان آرامشی می آورد که یک طفل نوزاد در دامان مادر احساس می کند.

عشق آتش می آفریند، در یک نگاه ، در یک کلمه ، در یک برگ ،در یک نغمه ، در یک اشاره ، در یک ستاره و دریک سنگ ریزه آنچنان شور و هیجانی خلق می کند که در وجود عاشق آتشفشانی به وجود می آورد .

عشق جمال و کمال و جلال را به آدمی نشان می دهد. عشق زیبایی را به انسان می نماید. عشق اسرار نهانی آسمان ها را در گوش دل زمزمه می کند. عشق تاریخ گذشته ها را از زبان کوه ها و درخت ها و سنگ ریزه ها و ستاره ها بازگو می کند.

عشق سرنوشت آدمی را در آسمان ها می خواند . عشق حیات می بخشد . عشق حیات را می گیرد و ابدیت تقدیم می کند. عشق لغت نیاز وجود برای پرستش خداست . عشق کلمه ی فلسفه ی خلقت خداست.


عارفانه


من مسئولیت تام دارم که در مقابل شداید و بلایا بایستم ، تمام ناراحتی ها را تحمل کنم رنج ها را بپذیرم ، چون شمع بسوزم و راه را برای دیگران روشن کنم . ای خدا ، من باید از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا که دشمنان ، مرا از این راه طعنه زنند .

باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می فروشند ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد . باید همة آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو درآورم ، آنگاه خود خاضعترین و افتاده ترین فرد روی زمین باشم .

ای خدای بزرگ ، این ها که از تو می خواهم چیزهائیست که فقط می خواهم در راه تو به کار اندازم و تو خوب می دانی که استعداد آن را داشته ام .

تو ای خدای من ، می دانی که جز راه تو و کمال و جمال تو آرزویی ندارم ، آنچه می خواهم آن چیزی است که تو دستور داده ای و میدانی که عزت و ذلت به دست توست و می دانم که بی تو هیچم و خالصانه از تو تقاضای کمک و دستگیری دارم .


ای مادر هنگامی که فرودگاه تهران را ترک می گفتم و تو حاضر شدی و هنگام خداحافظی گفتی: ای مصطفی ، من تو را بزرگ کردم ، با جان و شیرة خود تو را پرورش دادم و اکنون که می روی از تو هیچ نمی خواهم و هیچ انتظاری از تو ندارم ، فقط یک وصیت می کنم و آن این که خدای بزرگ را فراموش نکنی

ای مادر، بعد از بیست و دو سال به میهن عزیز خود باز می گردم و به تو اطمینان می دهم که در این مدت دراز حتی یک لحظه خدا را فراموش نکردم ، عشق او آن قدر با تار و پود وجودم آمیخته بود که یک لحظه حیات من بدون حضور او میسر نبود .


خدایا ترا شکر می‎کنم که حسین را آفریدی.ای خدای حسین ترا شکر می‎کنم که راه پرافتخار شهادت را در جلوی پای روندگان حق و حقیقت گذاشتی.

ای حسین، دلم گرفته و روحم پژمرده، در میان طوفان حوادث که همچون پر کاه ما را به اینطرف وآن طرف می‎کشاند، مایوس و دردمند، فقط بر حسب وظیفه به مبارزه ادامه می‎دهم

و گاهگاهی آنقدر زیرفشار روحی کوفته می‎شوم که برای فرار از درد وغم دست بدامان شهادت میزنم تا از میان این گرداب وحشتناکی که همه را وانقلاب را فروگرفته است لااقل گلیم انسانی خود را بیرون بکشم و این عالم دون واین مدعیان دروغین را ترک کنم و با دامنی پاک و کفنی خونین بلقاء پروردگار نائل آیم …

ای حسین مقدس، روزگار درازی بود که هر انقلابی را مقدس می‎شمردم و نام او را با یاد تو توام می‎کردم و قلب خود را می‎گشودم و انقلابیون را و او را در قلب خود جای می‎دادم و به عشق تو او را دوست می‎داشتم و بقداست تو او را مقدس می‎شمردم و در راه کمک به او از هیچ فداکاری حتی بذل حیات و هستی خود دریغ نمیکردم…

اما تجربه، درس بزرگ و تلخی به من داد که اسلحه و کشتار و انقلاب و حتی شهادت بخودی خود نباید مورد احترام و تقدیس قرار گیرد. بلکه آنچه مهم است انسانیت، فداکاری در راه آرمان انسانها، غلبه بر خودخواهی و غرور و مصالح پست مادی و ایمان به ارزشهای الهی است.

مقاومت فلسطین برای ما به صورت بت درآمده بود و بی‎چون و چرا آنرا می‎پذیرفتیم و می‎پرستیدیم و راهش را کارش را و توجیهاتش را قبول می‎کردیم.

اما دریافتم که بیش از هر چیز انسانیت و ارزشهای انسانی و خدائی ارزش دارد و هیچ چیز نمی‎تواند جای آنرا بگیرد باید انسان ساخت، باید هدف را بر اساس سلسله ارزشها معین نمود و معیار سنجش را فقط و فقط بر مبنای انسانیت و ارزشهای خدایی قرار داد

ای حسین، امروز نیز ترا تقدیس می‎کنم، اما تقدیسی عمیق‎تر و پرشورتر که تا ا عماق وجودم و تا آسمان روحم به تو عشق می‎ورزد و ترا می‎خواهد و ترا می‎جوید.

ای حسین، دردمندم، دلشکسته‎ام، و احساس می‎کنم که جز تو و را ه تو داروئی دیگر تسکین بخش قلب سوزانم نیست … ای حسین! در کربلا، تو یکایک شهدا را در آغوش می‎کشید، می‎بوسیدی وداع می‎کردی.

آیا ممکن است،‌ هنگامیکه من نیز به خاک و خون خود می غلطم، تو دست مهربان خود را بر قلب سوزان من بگذاری و عطش عشق مرا بتو و به خدای تو سیراب کنی؟


بیشتر بخوانید::

متن و جملات ادبی و رسمی شهادت دکتر چمران در قالب پیام و اس ام اس

شعر غم انگیز محمدرضا برتاجی در وصف شهادت دکتر چمران


هنوز میترسم که خدای بزرگ را رو در رو ملاقات کنم و میترسم که به خانه ا ش قدم بگذارم.

هنوز خود را آماده ی پذیرش مطلق او نمیبینم و هنوز در گوشه های دلم خواهش های پست مادی وجود دارد.

هنوز زیبارویان دلم را تکان می دهند و هنوز دلم در گرو مهر همسرم میلرزد.

هنوز دست از حیات نشسته ام و هنوز جهان را سه طلاقه نکرده ام .

هنوز مهر زندگی در عروقم می دود و هنوز از همه چیز به کلی نا امید نشده ام .

نظر شهید چمران در مورد مرگ و زندگی


هنوز قلب و روح خود را یکسره وقف خدا نکرده ام.



بسم الله الرحمن الرحیم

من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد، و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می بینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند.

علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است ، و زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است .

درد دل آدمی را بیدار می کند ، روح را صفا می دهد ، غرور و خود خواهی را نابود می کند. نخوت و فراموشی را از بین می برد ، انسان را متوجه وجود خود می کند .


درد دل آدمی را بیدار می‌کند، روح را صفا می‌دهد، غرور و خود خواهی را نابود می‌کند. نخوت و فراموشی را از بین می‌برد، انسان را متوجه وجود خود می‌کند.

انسان گاه گاهی خود را فراموش می‌کند، فراموش می‌کند که بدن دارد، بدنی ضعیف و ناتوان که، در مقابل عالم و زمان کوچک و ناچیز و آسیب پذیر است، فراموش می‌کند که همیشگی نیست، و چند صباحی بیشتر نمی‌پاید، فراموش می‌کند که جسم مادی او نمی‌تواند با روح او هم پرواز شود.

لذا این انسان احساس ابدیت و مطلقیت و غرور و قدرت می‌کند، سرمست پیروزی و اوج آمال و آرزوهای دور و دراز خود، بی خبر از حقیقت تلخ و واقعیتهای عینی وجود، به پیش می‌تازد و از هیچ ظلم وستم رو گردان نمی‌شود. اما درد آدمی را به خود می‌آورد

حقیقت وجود او را به آدمی می‌فهماند و ضعف و زوال و ذلت خود را درک می‌کند و دست از غرور کبریایی برمی‌دارد، و معنی خودخواهی و مصلحت طلبی و غرور را می‌فهمد و آن را توجه نمی‌کند.

خدایا تو را شکر می‌کنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم.

خدایا هدایتم کن زیرا می‌دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.

خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می‌دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است.

خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد، شرف ندارد.

خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است. خدایا مرا از بلای غرور وخودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم.

خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق وبرق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند.

خدایا من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم، پر کاهی در مقابل طوفانها هستم. به من دیده عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال ترا براستی بفهمم و بدرستی تسبیح کنم.

ای حیات با تو وداع می‌کنم با همه زیباییهایت، با همه مظاهر جلال و جبروت، با همه کوهها و آسمانها و دریاها و صحراها، با همه وجود وداع می‌کنم. با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می‌روم و از همه چیز چشم می‌پوشم.

ای پاهای من، می‌دانم شما چابکید، می‌دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبان ربوده اید، می‌دانم فداکارید، می‌دانم که به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می‌آئید.

اما من آرزوئی بزرگتر دارم، من می‌خواهم که شما به بلندی طبع بلندم، به حرکت در آئید، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید، به سرعت تصمیمات و طرحهایم سریع باشید. این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها و نقشه ها و امیدها ومسئولیتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید.

ای پاهای من در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید. شما سالهای دراز به من خدمت کرده‌اید، از شما می‌خواهم که در این آخرین لحظه نیز وظیفه ی خود را به بهترین وجه ادا کنید.

ای پاهای من سریع و توانا باشید، ای دستهای من قوی و دقیق باشید، ای چشمان من تیزبین و هوشیار باشید، ای قلب من، این لحظات آخرین را تحمل کن، ای نفس، مرا ضعیف وذلیل مگذار، چند لحظه بیشتر با قدرت و اراده صبور و توانا باش.

به شما قول می‌دهم که چند لحظه دیگر همه شما در استراحتی عمیق وابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید وتلافی این عمر خسته کننده واین لحظات سخت و سنگین را دریافت کنید. چند لحظه دیگر به آرامش خواهید رسید، آرامشی ابدی.

دیگر شما را زحمت نخواهم داد. دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد. دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد.

از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگی و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد. و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود. اما این لحظات حساس، لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد.

خدایا! وجودم اشک شده، همه وجودم از اشک می‌جوشد، می‌لرزد، می‌سوزد و خاکستر می‌شود. اشک شده ام و دیگر هیچ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم و بر خاک ریخته شوم واز وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق و عرفان وفداکاری از آن سرچشمه بگیرد.

خدایا تو را شکر می‌کنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است و هیچ راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است مسح توان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدائی رسید.



خدایا
عذر میخواهم از این که بخود اجازه میدهم که با تو راز و نیاز کنم
عذر میخواهم که ادعا های زیاد دارم در مقابل تو اظهار وجود میکنم
در حالی که خوب میدانم وجود من ضائیده ی اراده من نیست و بدون خواسته ی تو هیچ و پوچم ,
عجیب آنکه
از خود میگویم
منم میزنم
خواهش دارم و آرزو میکنم

خدایا…
تو مرا عشق کردی که در قلب عشاق بسوزم
تو مرا اشک کردی که در چشم یتیمان بجوشم
تو مرا آه کردی که از سینه ی بیوه زنان و دردمندان به آسمان صعود کنم
تو مرا فریاد کردی که کلمه ی حق را هر چه رسا تر برابره جباران اعلام نمایم
تو تار و پود وجود مرا با غم و درد سرشتی
تو مرا به آتش عشق سوختی
تو مرا در توفان حوادث پرداختی , در کوره ی غم و درد گداختی
تو مرا در دریای مصیبتو بلا غرق کردی
و در کویره فقر و هرمان و تنهائی سوزاندی.

خدایا …
تو به من
پوچیه لذات زود گذر را نمودی
ناپایداری روزگار را نشان دادی
لذت مبارزه را چشاندی
ارزش شهادت را آموختی

خدایا
تو را شکر میکنم
که از پوچی ها و ناپایداریها و خوشیها و قید و بندها آزادم نمودی
و مرا در توفانهای خطرناک حوادث رها کردی و در غوغای حیات در مبارزه ی با ظلم و کفر غرقم نمودی و مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی.

فهمیدم : سعادت حیات در خوشی و آرامش و آسایش نیست
بلکه در درد و رنج و مصیبت و مبارزه با کفر و ظلم
و بلاخره شهادت است.
خدایا تو را شکر میکنم که اشک را آفریدی که عصاره ی حیات انسان است
آنگاه که در آتش عشق میسوزم
یا در شدت درد میگدازم
یا در شوق زیبائی و ذوق عرفانی آب میشوم و سراپای وجودم
روح میشود
لطف میشود
عشق میشود
سوز میشود
و عصاره ی وجودم بصورت اشک آب میشود
و بعنوان زیبا ترین محصول حیات که وجهی به عشق و ذوق دارد و وجهی دیگر به غم و درد در دامان وجود فرو میچکد.

اگر خدای بزرگ از من سندی بطلبد , قلبم را ارائه خواهم داد و
اگر محصول عمرم را بطلبد,اشک را تقدیم خواهم کرد

خدایا
تو مرا اشک کردی که همچون باران بر نمک زاره انسان ببارم
تو مرا فریاد کردی که همچون رعد در میان توفان حواث بغرم
تو مرا درد و غم کردی تا همنشین محرومین و دلشکستگان باشم
تو مرا عشق کردی تا در قلبهای عشاق بسوزم
تو مرا برق کردی که تا آسمان ظلمت زده بتازم و سیاهی این شب ظلمانی را بدرم
تو مرا زهد کردی که هنگام درد و غم و شکست و فشار ناراحتی وجود داشته باشم
و هنگام پیروزیو جشن و تقسیمه غناعم دامنه خود بر گیرم و در کویر تنهائی با خدای خود بمانم.

خدایا تو را شکر میکنم
که غم را آفریدی و بندگان مخلص خود را به آتش آن گداختی و مرا از این نعمت بزرگ توانگر کردی.

خدایا تو را شکر میکنم
که به من درد دادی و نعمت درک درد عطا فرمودی

تو را شکر میکنم
که جانم را به آتش غم سوزاندی و قلب مجروهم را برای همیشه داغ دار کردی دلم را سوختی و شکستی تا فقط جایگاه تو باشد.


‌شما سال‌های دراز به من خدمت کرده اید، از شما می‌خواهم که در این آخرین لحظه نیز وظیفه ی خود را به بهترین وجه ادا کنید. ای پاهای من سریع و توانا باشید، ای دست‌های من قوی و دقیق باشید، ای چشمان من تیزبین و هشیار باشید، ای قلب من، این لحظات آخرین را تحمل کن، ای نفس، مرا ضعیف وذلیل مگذار، چند لحظه بیشتر با قدرت و اراده صبور و توانا باش.

به شما قول می‌دهم که چند لحظه دیگر همه شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید و تلافی این عمر خسته کننده و این لحظات سخت و سنگین را دریافت کنید. چند لحظه دیگر به آرامش خواهید رسید؛ آرامشی ابدی. دیگر شما را زحمت نخواهم داد. دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد.

دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگی و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد. و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود. اما این لحظات حساس، لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد.

خدایا! وجودم اشک شده، همه وجودم از اشک می‌جوشد، می‌لرزد، می‌سوزد و خاکستر می‌شود. اشک شده ام و دیگر هیچ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم و بر خاک ریخته شوم و از وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق و عرفان و فداکاری از آن سرچشمه بگیرد.

خدایا تو را شکر می‌کنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راه‌ها بسته است و هیچ راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است، می‌توان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدایی رسید.

درج کامنت برای این مطلب غیر فعال است

 

زندگي و مرگ از ديدگاه شهيد آويني

نفس های انسان گام هایی است که به سوی مرگ برمی دارد. حضرت علی (ع) سخنانی از این دست که مالامال از مرگ آگاهی باشد بسیار دارند.

مرگ آگاهی کیفیت حضور مردان خدا را در دنیا بیان می دارد. تا آنجا که هر که مقرب تر است مرگ آگاه تر است. و بر این قیاس باید چنین گفت که حضور علی علیه السلام در عالم ،عین مر گ آگاهی است. مرگ آگاهی یعنی که انسان همواره نسبت به این معنا که مرگی محتوم را پیش رو دارد آگاه باشد و با این آگاهی زیست کند و هرگز از آن غفلت نیابد.

مردمان این روزگار سخت از مرگ می ترسند و بنابراین شنیدن این سخنان برایشان دشوار است. اما حقیقت آن است که زندگ انسان با مرگ در آمیخته است و بقایش با فنا. پیش از ما میلیاردها نفر بر روی این کره ی خاکی زیسته اند و پس از ما نیز.

نظر شهید چمران در مورد مرگ و زندگی

اگر مولا علی علیه السلام می فرماید: « والله ابن ابی طالب با مرگ انسی آن چنان دارد که طفلی به پستان مادرش.» این انس که مولای ما از آن سخن میگوید چیزی فراتر از مرگ آگاهی است؛ طلب مرگ است. طلب مرگ نه همچون پایانی بر زندگی. مرگ پایان زندگی نیست.

مرگ آغاز حیاتی دیگر است؛ حیاتی که دیگر با فنا و مرگ در آمیخته نیست. حیاتی بی مرگ و مطلق. زندگی این عالم در میان دو عدم معنا می گیرد؛ عالم پس از مرگ همان عالم پیش از تولد است و انسان در بین این دو عدم فرصت زیستن دارد. زندگی دنیا با مرگ در آمیخته است؛ روشنایی هایش با تاریکی، شادی هایش با رنج، خنده هایش با گریه، پیروزی هایش با شکست، زیبایی هایش با زشتی، جوانی اش با پیری و بالاخره وجودش با عدم.حقیقت این عالم فنا است و انسان را نه برای فنا، که برای بقا آفریده اند:

« خلقتم للبقا لا للفناء واسمعو دعوة الموت آذانکم قبل ان یدعی بکم»؛ دعوت مرگ را به گوش گیرید، پیش از آنکه مرگ شما را فرا خواند.

و همه ی این سخنان از سر مرگ آکاهی است و راستش، لذت زندگی مرگ اگاهانه را جز اولیای خدا کس نمی داند؛ این لذتی نیست که به هر کس عطا کنند. تنگ نظری است اگر به مقتضای تفکر رایج به این سخن پشت کنیم و بگوییم :

« تا کجا از مرگ می گویید؟ کمی هم در وصف زندگی بسرایید! دل بستن در دنیا دل بستن در فناست و مرگ بر ما سایه افکنده است.»

این علی است که چنین می فرماید. همانکه راه های آسمان را بهتر از راه های زمین میشناسد. سخنان او سروده هایی شاد و مفرح در وصف زندگی است. آن زندگی که با زهر فنا و مرگ در نیامیخته است. منتهی غفلت زدگان بیشتر می پسندند که با غفلت از مرگ، به سراب شادی های آمیخته با غصه دل خوش کنند. بگذار چنین باشد. اما اگر اولیای خدا در جستجوی فنای فی الله هستند، بقای حقیقی را طلب کرده اند. بودنی را که از دسترس مرگ و فنا و رنج و غصه و شکست دور باشد.

به سخن علی علیه السلام گوش بسپاریم:

«دلهاتان را از دنیا بیرون کنید، پیش از آنکه بدن های شما را از آن بیرون ببرند. »

 

شهادت در
نگاه شهیدان



 الهی اگر جز سوختگان را به ضیافت عنداللهی نمی‌خوانی، ما را بسوز آنچنان
که هیچ‌کس را آنگونه نسوخته باشی.

نظر شهید چمران در مورد مرگ و زندگی

 شهادت پایان نیست، آغاز است، تولدی دیگر است در جهانی فراتر از آنکه عقل
زمینی به ساحت قدس آن راه یابد. تولد ستاره‌ای است که پرتو نورش عرصه زمان را
در می‌نوردد و زمین را به نور رب‌الارباب اشراق می‌بخشد. 

 شهادت قلبی است که خون حیات را در شریان‌های سپاه حق می‌دواند و آن را
زنده نگه می‌دارد.

 شهادت، جانمایه انقلاب اسلامی است و قوام و حیات نهضت ما در خون شهید
است. 

 شهید منتظر مرگ نمی‌ماند، این اوست که مرگ را برمی‌گزیند. شهید پیش از
آنکه مرگ ناخواسته به سراغ او بیاید، به اختیار خویش می‌میرد و لذت زیستن را
نیز هم او می یابد نه آن کس که دغدغه مرگ حتی آنی به خود او وانمی‌گذاردش و خود
را به ریسمان پوسیده غفلت می‌آمیزد.

 شهادت مزد خوبان است.

 خدايا …تو به من پوچي لذات زود گذر را نمودي ناپايداري روزگار را نشان دادي لذت مبارزه را چشاندي ارزش شهادت را آموختي

 خدايا …تو را شکر ميکنم که از پوچي ها و ناپايداريها و خوشيها و قيد و بندها آزادم نمودي و مرا در توفانهاي خطرناک حوادث رها کردي و در غوغاي حيات در مبارزه ي با ظلم و کفر غرقم نمودي و مفهوم واقعي حيات را به من فهماندي.

 فهميدم : سعادت حيات در خوشي و آرامش و آسايش نيست بلکه در درد و رنج و مصيبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره شهادت است

 هميشه مي خواستم که شمع باشم ،
بسوزم ، نور بدهم و نمونه اي از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم .
مي خواستم هميشه مظهر فداکاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش
بکشم.

 اي حسين عليه السلام، من براي
زنده ماندن تلاش نمي کنم و از مرگ نمي هراسم ، بلکه به شهادت دل بسته ام و از
همه چيز دست شسته ام ، ولي نمي توانم بپذيرم که ارزشهاي الهي و حتي قداست
انقلاب بازيچه دست سياستمداران و تجار ماده پرست شده است.

 قبول شهادت مرا آزاد کرده است، من آزادي خود را به هيچ چيز حتي به حيات خود نمي فروشم.

 خدايا تو را شکر مي کنم که
شيعيان را با اسلحه شهادت مجهز کردي که عليه طاغوتها وستمگران و تجاوزگران قيام
کنند و با خون سرخ خود ، ذلت هزار ساله را از دامن تشيع پاک کنند و ارزش و
اهميت شهادت را در معرکه حيات بفهمند و با ايمان خدايي و اراده آهنين، خود را
از لجنزار اسارت جسدي و روحي نجات بخشند. علي وار زندگي کنند و در راه سرخ حسين
عليه السلام قدم بگذارند و شرف و افتخار راستين تشيع را که قرنها دستخوش چپاول
ستمگران بود دوباره کسب کنند.

 دیگر نمی‌خواهم زنده بمانم، من محتاج نیست شدنم، من محتاج تو هستم، خدایا!
بگو ببارد باران، که کویر شوره‌زار قلبم سالهاست، که سترون مانده است، من دیگر
طاقت دوری از باران را ندارم، خدایا دوست دارم تنهای تنها بیایم ، دوست دارم
گمنام گمنام بیایم، دور از هر هویتی، خدایا! اگر بگوئی لیاقت نداری، خواهم گفت:

«لیاقت کدامیک از الطاف تو را داشته‌ام، خدایا دوست
دارم سوختن را، فنا شدن را ، از همه جا جاری شدن را، به سوی کمال انقطاع روان
شدن را… 

 شهادت شمع است و شهید پروانه‌ای خود از جنس آتش، شهید ذبیح عشق است، شهید
علمدار کاروان نجات است، شهید روح تاریخ حیات است و شهید نبض آفرینش است.


 شهادت، زیباترین، بالنده‌ترین و نغزترین کلام در
تاریخ بشریت است، شهادت بهترین و روشن‌ترین معنی حقیقت توحید است و تاریخ تشیع
خونین‌ترین و گویاترین تابلو نمایانگر شکوه و عظمت شهید است.

 شهادت در یک کلمه به زیارت خدارفتن و به حق پیوستن است.

 ای عزیزان! شهید کسی است که در میدان جنگ و در خدمت امام یا نائب او کشته
شود و هرکس در زمان امام زمان (عج) در حفظ اسلام کشته شود، یقیناً به او ملحق
خواهد شد، شهادت عبارت است از نبوغ درخشان حیات در کمال هشیاری و آزادی.

 شهادت پایان مرگ و مردگی‌هاست. ما با خون خود به این مردگی‌ها پایان خواهیم
داد و ضامن ضربان مداوم رگ‌های امت اسلامی خواهیم شد، اسلام نیازمند به شهداست
و انسانیت نیازمند به تزریق خون، ما با شهادت خود همه این نیازها را برآورده
خواهیم ساخت.

 

 شهادت در راه آرمان الهی «معشوق» ماست، آیا شنیده‌ای عاشقی را از معشوق
بترسانند.

 

 انقلاب اسلامی ما در تداوم پیروزیش حالا حالاها خون و شهادت می‌طلبد.

 شهادت سرآغاز هر زندگیست              نترسم ز
مرگی كه خود زندگیست

 شهادت حد نهایی تکامل انسان و قله رفیع انسانیت است، شهادت، مرگ سعادت‌آمیزی
است که آغاز دیدن و زندگی پر ثمر نوین را بشارت می‌دهد، شهادت یک تولدی است
برای زندگی جاوید.

 

 شهادت بهترین معراج عشق است.

 

 شهادت آیت است، شهادت نعمت است، شهادت مقدمه فتح در این دنیا و خود فتحی
بزرگتر در آخرت است، شهادت خشنودکننده خداست.

 شهادت فانی شدن نیست بلکه به خدا رسیدن است، و زندگی جاوید است، شهادت موت
نیست بلکه حیات است.

 شهادت نعمتی بزرگ و دری است از درهای بهشت، شهادت نعمتی است، که مردان الهی
به آن دست می‌یابند. شهادت به خدا رسیدن است و فانی شدن نیست، بلکه زندگانی
جاوید است.


 شهادت در اسلام،‌ مرگی نیست که دشمن بر مجاهد تحمیل کند، بلکه انتخابی است
که وی با تمام آگاهی و شعور و شناختنش به آن می‌رسد.

 کمال انسان شهادت است.

 شهادت یک انتخاب است، انتخابی آگاهانه و مشتاقانه حرکت عاشق به سوی معشوق
که نصیب هرکسی نمی‌شود.

 

 احساس می‌کنم انشاالله شاهد زیبایی شهادت باشم و آن را تنگ در آغوش بکشم، و
این بزرگترین آرزوی من است این راه انتخابی آگاهانه است و انسان را به سوی
معشوق ازلی راهنمایی می‌کند.

نی نی سایت

نظر شهید چمران در مورد مرگ و زندگی
نظر شهید چمران در مورد مرگ و زندگی

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.