نظر شهید مطهری درباره انقلاب

نظر شهید مطهری درباره انقلاب
نظر شهید مطهری درباره انقلاب

 

نظر شهید مطهری درباره انقلاب

وقتی که سه دهة پرفراز و نشیب از یک انقلاب تمام عیار و جاندار را گذرانده باشیم، و احساس کمی تا قسمتی آسیب‌دیدگی فهم ما را از این انقلاب تحت تأثیر قرار داده باشد، خودبه‌خود راهی به آسیب‌شناسی و پُلی به آینده‌پژوهی آن خواهیم زد. آیا آسیب‌هایی که انقلاب‌های بزرگ جهان را از پای انداخت یا از دور خارج نمود، به انقلاب اسلامی ما نیز خواهد رسید؟ بی‌شک به دلیل تفاوت انقلاب اسلامی ایران با سایر انقلاب‌های عصر جدید و ذات منحصربه‌فرد فرهنگی و ایدئولوژیک آن باید نظریه‌ها، تحلیل‌ها و آسیب‌شناسی‌های آن را فراتر از نظریه‌پردازی‌های متداول شکل بدهیم و بدانیم که تحلیل‌های سکولاریستی از پدیده‌ای چنین ضدسکولاریستی، اگر ناممکن نباشد، ناکافی و ناقص است. هم نظریة انقلاب اسلامی و هم آسیب‌‌شناسی آن، بیش از هر چیز باید از دل مکتب اسلام و تشیع برون آید وگرنه نظریه‌های سکولاری یا فرادینی اساساً توانایی درک زوایای عمیق فرهنگی و اجتماعی این انقلاب را نخواهند داشت.

بنابراین لازم است (به‌‌ویژه در این موقعیت حساس) به اندیشه‌‌ها و آرای متفکران و نظریه‌‌پردازان انقلاب رجوع، و نقد و تحلیل انقلاب اسلامی را از دل نظریه‌‌های مکتبی و دینی اسلام استخراج کنیم. در این زمینه بی‌هیچ ‌شبهه‌‌ای رجوع به اندیشه‌ها و آثار متفکر و نظریه‌پرداز بزرگ انقلاب اسلامی، علامة شهید مرتضی مطهری (طاب ثراه)، اولویت اوّل ما خواهد بود.

آنچه پیش‌رو دارید کوششی است در زمینة آسیب‌شناسی انقلاب از منظر آن استاد شهید که براساس همین لزوم و ضرورت تقدیم گردیده است.

 

شرط اصلى جلوگیرى از شکست و زوال انقلاب، تداوم و حرکت دائمى آن و تلاش برای اجرای تمام آرمان‏هاى انقلاب در همة زمینه‏ها، به‌ویژه گسترش و صدور پیام آن به خارج از مرزهاى کشور، است؛ بنابراین هر اندازه که هدف عالى‏تر و از دسترس دورتر باشد، امکان اضمحلال و فساد انقلاب کمتر خواهد بود. در این میان و در مسیر حرکت، مبارزه با آفات انقلاب از مسائل مهمی است که نیروهای انقلاب باید آنها را شناسایى کنند و پیگیرانه درصدد دفع آنها برآیند.

آفات انقلاب از عوامل روانى و اجتماعى ناشی می‌شود که به صورت بسیار نامحسوس و خزنده، جامعة انقلابى را تحت تأثیر و نفوذ خود قرار مى‏دهد و با خالى کردن انقلاب از محتواى اصلى و درونى آن، خسارت خود را وارد مى‏آورد.

نهضت‌‌های اجتماعی ــ سیاسی، که در برهه‌‌های مختلف از تاریخ به‌وجود می‌‌آیند، در فضا و نظامی باز شکل می‌گیرند و شکوفا می‌‌شوند؛ ازاین‌رو همواره در معرض آسیب‌ها و آفاتی هستند که با هدف تحریف یا متوقف ساختن این نهضت‌ها یا ایجاد تردید در آنها، از محیط پیرامون بر آنها وارد می‌‌شوند. انقلاب اسلامی ‌‌ایران نیز از این اصل مستثنا نیست.

 در کنار این واقعیت، هوشیاری رهبران دینی، سیاسی در انقلاب اسلامی ‌‌نقطة اتکای مطمئنی بوده است که به موقع آفات را تشخیص داده و آنها را گوشزد ساخته‌اند. از جملة آن هوشیاران، استاد فرزانه، شهید مطهری است که با دورنگری و عمیق‌‌اندیشی خاص خود، آسیب‌های در کمین انقلاب را رصد نمود و ما را از خطرهای آنها آگاه ساخت.

استاد مطهری، علاوه بر تبیین و تحلیل اندیشه‌‌های اصیل اسلامی، بخش عمده‌ای از تلاش‌‌های خود را به آسیب‌شناسی اندیشه‌های موجود اختصاص داده بود تا مانع انحراف اندیشة سیاسی اسلام از مسیر اصلی آن شود. ازآنجایى‌که شهید مرتضى مطهرى در مسائل ‏گوناگون فکرى صاحب نظر بود و اندیشه‏هاى او راه‌گشاى مشکلات ‏فکرى جامعة اسلامى ماست، هر چه جامعه و محیط فکری جهان اسلام و انقلاب با آفت‌ها و آسیب‌‌های بیشتری مواجه شود رجوع بیشتر به آثار و افکار ایشان الزامی‌‌تر می‌گردد. تأکید امام‌خمینی(ره) بر آموزنده و روانبخش‌بودن قلم و زبان استاد و تأکید مقام ‏معظم رهبرى بر لزوم استفاده از اندیشه‏هاى این شهید فرزانه تا جایى که آثار آن بزرگوار را مبناى فکرى نظام ‏جمهورى اسلامى ایران دانسته، مؤید این نکته است.[1]

شهید مطهری از سویی از سرچشمة زلال معارف اسلامی ‌‌سیراب شده بود و از دیگر سو با اندیشه‌ها، ایدئولوژی‌ها، مکتب‌ها و ایسم‌های مطرح در جهان آشنایی ژرف و همه‌سویه داشت.

در این مقاله آرای آسیب‌شناسانة شهید مطهری در زمینة انقلاب اسلامی بازخوانی مجدد شده است.

شهید مطهری انقلاب را به طور کلی این‌گونه تعریف کرده است: «انقلاب عبارت است از طغیان و عصیان مردم یک‏ ناحیه و یا یک سرزمین علیه نظم حاکم موجود، برای ایجاد نظمی مطلوب؛ به‏ بیان دیگر انقلاب از مقولة عصیان و طغیان است علیه وضع حاکم، به‌ منظور استقرار وضعی دیگر».[2]

می‌توان ویژگی‌‌‌های اصلی انقلاب را از منظر شهید مطهری این‌گونه دسته‌بندی کرد: 1ــ تغییر بنیادی در جامعه، یعنی دگرگون شدن جامعه از بن و از بیخ؛ 2ــ درهم ریختن نظم حاکم با شدت و سرعت؛ 3ــ به کار بردن عصیان، طغیان، تمرّد، انکار، نفی و طرد؛ 4ــ بر هم ریختن نظم موجود برای جانشین ساختن نظمی‌ ‌دیگر.[3]

بر ‌اساس این، ایشان ریشة انقلاب را در دو عامل دانسته است: 1ــ نارضایتی و خشم از وضع موجود؛ 2ــ وجود آرمانی دربارة وضع مطلوب؛ زیرا در هر انقلابى نفى و اثبات ‏وجود دارد؛ نفى وضع موجود و اثبات وضعیت مطلوب.

 شاید عده‌اى گمان کنند که کودتا نیز نوعى انقلاب است؛ درحالى‌که ‏استاد براى رفع این توهم گفته است: «فرق انقلاب با کودتا این ‏است که انقلاب ماهیت مردمى دارد به خلاف کودتا که یک اقلیت مسلح ‏و مجهز به نیرو در مقابل حاکمیت قیام مى‏کند و وضع موجود را به‏هم مى‏زند».[4]

با این توصیف، پدیدة اجتماعی انقلاب مانند هر موجود زنده‌ای، دارای حیات است و مانند بدن انسان ممکن است دچار خطرها، آفت‌ها و بیماری‌هایی شود که برای پویایی و شادابی آن تهدید محسوب می‌‌شود و مانع به ثمر رسیدن آرمان‌های[5] انقلاب و تبدیل آنها به دستاورد[6] می‌‌گردد.

پرسش اصلی مقالة حاضر این است که از منظر شهید مطهری، با توجه به علل و ماهیت انقلاب اسلامی‌‌ آسیب‌های فراروی انقلاب، که مانع از تحقق نهایی اهداف انقلاب و تداوم آن می‌‌گردد، چیست؟

در پاسخ ابتدایی به این پرسش باید گفت که از نظر شهید مطهری، ازآنجاکه طی تاریخ، نهضت‌ها و انقلاب‌های متعددی از مسیر اصلی و اهداف اولیة خود منحرف شده‌اند، لزوم توجه و بررسی آسیب‌ها و آفاتی که ممکن است انقلاب اسلامی‌ ‌را مانند هر انقلابی دربرگیرد برای مقابله با آن آسیب‌ها امری ضروری است. نکتة مهم این است که نباید این طور تلقی کرد که آنچه با عنوان «آسیب‌شناسی انقلاب» مطرح می‌‌شود، حتماً به آنچه امروز روی داده است نگاه دارد. نظر شهید مطهری درباره انقلاب

 

پیشینة تاریخی

 در دو سدة گذشته جنبش‏های بسیاری در جامعة ایران روی داده است که این کشور را از باقی کشورهای آسیایی ممتاز می‏کند. میشل فوکو،[7] فیلسوف مشهور فرانسوی و نظریه‌پرداز فرامدرنیسم (که در بحبوحة انقلاب اسلامی ‌‌ایران به تهران و قم مسافرت، و از نزدیک وقوع انقلاب را مشاهده کرد)[8] گفته است: این انقلاب نمی‌تواند براساس انگیزه‌های اقتصادی و مادی روی داده باشد؛ زیرا جهان شاهد شورش و قیام همة ملت علیه قدرتی بود که مشکلات اقتصادی آن به آن اندازه بزرگ و مهم نبود که به دلیل آن، میلیون‌ها ایرانی به خیابان‌ها بریزند و با سینه‌های عریان در مقابل مسلسل‌ها بایستند؛ پس دلیل انقلاب را باید در جایی دیگر جستجو کرد. نیکی. ر. کدی نیز ضمن اذعان به «انقلاب‌خیز» بودن و فراوانی شورش‏ها و قیام‏ها در ایران،[9] کوشیده است چرایی این ویژگی را تبیین کند. از میان این جنبش‏ها، انقلاب اسلامی، ‌‌که در سال 1357 به رهبری امام خمینی(ره) به پیروزی دست یافت، به دلیل دامنة وسیع آن و تأثیرات عمیق‌‌اش، از ویژگی ممتازی برخوردار است.[10] بررسی چرایی پیدایش این جنبش و ماهیت آن در فهم «آسیب‏های انقلاب» ما را یاری می‏رساند؛ زیرا فهم آسیب‏های هر پدیده‌ای فرع بر فهم ویژگی‌‏های آن پدیده و اجزای تشکیل‌دهندة آن است.

تأکید ویژة شهید مطهری بر اصل حفظ انقلاب تأکیدی بی‌جهت نیست. این اصل، در بسیاری از موارد صدق می‌کند که نگه‌داشتن موهبتی از به دست آوردنش، اگر نگوییم مشکل‌تر، مطمئناً آسان‌تر نیست. قدما می‌گفتند جهان‌گیری از جهانداری ساده‌تر است و ما باید بگوییم انقلاب‏ ایجاد کردن از انقلاب نگاه‌داشتن سهل‌تر است.[11]

آیات قرآن کریم نیز ما را به درس گرفتن از سرگذشت پیشینیان ترغیب می‌کند. (حشر/2) همچنین امیرالمؤمنان علی(ع) مکرر ما را به سرنوشت ملت‌های پیشین و مطالعة تاریخ و عبرت گرفتن از آن دعوت کرده است.[12] آن حضرت مهم‌ترین موانع انقلاب و اسباب شکست نهضت‌ها را کینه‌توزی، تفرقه و پشت کردن به یکدیگر معرفی نموده است.[13] طی تاریخ انقلاب‌های متعددی رخ داده که نتوانسته‌اند با آسیب‌ها و مشکلات داخلی و خارجی مقابله کنند. تاریخ بسیاری از انقلاب‏ها نشان می‏دهد که معمولاً نیروهای انقلابی و مصلحان گام‏های اولیه را با موفقیت برمی‏دارند و رژیم سیاسی حاکم را سرنگون می‌سازند و وضع موجود را متحول می‏سازند، ولی در تحقق اهداف انقلاب و بنای جامعة مطلوب ناکام می‏مانند.[14]

در انقلاب مشروطیت، با اینکه انقلاب، حرکتی وسیع و مردمی‌ ‌بود و خون‏های بسیاری در راه آن نثار شد، پس از گذشت کمتر از چهارده سال از فرمان مشروطیت، کودتای 1299 روی داد که در پی آن دیکتاتوری رضاخان و روی کار آمدن غرب‏زده‏ها پایه‌گذاری شد.[15]

شهید مطهری در کتاب «پیرامون انقلاب اسلامی»‌‌، تاریخ انقلاب اسلامی ‌‌در زمان پیامبراکرم(ص) را تحلیل و عنوان کرده است که نفوذ و رخنة فرصت‌طلبان و دشمنانی که با اسلام می‌جنگیدند سبب شد مسیر انقلاب پیامبراکرم(ص) تغییر کند؛ افرادی که با رخنه و نفوذ در صفوف مسلمانان کوشیدند محتوا و شکل پیام و اهداف نهضت پیامبر را به سمت افکار و اندیشه‌‌های خودساختة خود جهت دهند.[16] بدین‌ترتیب که از اواخر قرن اول‏ هجری، تلاش‌هایی آغاز شد تا ماهیت اسلامی ‌‌انقلاب پیامبر ماهیتی قومی ‌‌و عربی به خود بگیرد. بدیهی است که‏ همین امر برای ایجاد شکاف در درون جامعة اسلامی‌‌کافی بود. در ادامة این شکاف، بحث‌ها و درگیری‌های قومی و ‌‌نژادی دو گروه را در مقابل هم قرار داد و به‏ این ترتیب نطفة جنگ‌های قومی ‌‌و نژادی یا به‌اصطلاح امروز ناسیونالیستی[17] و راسیستی[18] در میان امت مسلمان بسته شد.[19]

شهید مطهری، پس از بیان علل تغییر مسیر انقلاب پیامبر، این رخداد را درس عبرت تاریخ برای انقلاب ایران شمرده و انقلابیون را از افتادن در این مسیر بر حذر نموده و گفته است: «امروز نیز ما درست در وضعی قرار داریم نظیر اوضاع ایام آخر عمر پیامبر، یعنی وقتی که آیة ’الیوم یئس الذین‘ نازل شد. پیام قرآن به ما نیز این است که حالا که بر دشمن بیرونی پیروز شده‌اید و نیروهای او را متلاشی‏ کرده‌اید، دیگر از او ترسی نداشته باشید، بلکه اکنون باید از خود ترس‏ داشته باشید. اگر ما با واقع‌بینی و دقت کامل با مسائل فعلی انقلاب مواجه‏ نشویم و در آن تعصبات و خودخواهی‏ها را دخالت دهیم، شکست انقلابمان براساس قاعدة ’واخشون‘ و براساس قاعدة ’ان الله لا یغیر‘ حتمی‌‌الوقوع خواهد بود؛ درست به همان‌گونه که نهضت صدر اسلام نیز بر همین اساس با شکست‏ روبرو شد».[20]

 

ماهیت و عوامل انقلاب‏ها

شهید مطهری دربارة ماهیت انقلاب‌ها و منطبق ساختن انقلاب اسلامی ‌‌بر نظریات طرح‌شده معتقد است که باید این موضوع را در موارد ذیل مطالعه و بررسی کرد که برای پرهیز از طولانی شدن مطلب از تحلیل آنها صرف‌نظر شده است: 1ــ بررسی افراد و گروه‌هایی که بار نهضت را به دوش داشتند؛ 2ــ  ریشه‌یابی و ارزیابی عللی که با ایجاد انقلاب و پیشبرد آن رابطه‏ داشته‏اند؛ 3ــ مطالعه دربارة هدف‌هایی که نهضت تعقیب می‌کرد؛ 4ــ بررسی شعارهایی که به نهضت مردم، حیات و حرکت می‌بخشید؛ 5ــ تحلیل سهم رهبر و تاکتیک‌های رهبری؛ 6ــ توجه به گستردگی و فراگیر بودن نهضت، از آن جهت که به طبقه‏ یا قشری خاص تعلق نداشت.[21]

 

ماهیت ایدئولوژیک انقلاب اسلامی

اهمیت این بحث در زمینة خاستگاه و پیام انقلاب اسلامی ‌‌پررنگ‌تر است؛ زیرا نظریه‌پردازان مختلف در تحلیل ماهیت انقلاب اسلامی ‌‌نظریات متفاوتی داده‌اند؛ عده‏اى که ماهیت مادی و طبقاتی برای انقلاب‌ها قائل‌اند اعتقاد دارند: انقلاب ایران قیام محرومان علیه مرفهان بوده است، اما برخی از مسلمانان با تفسیر آیه «و نرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم‏ائمه و نجعلهم الوارثین…» (قصص/5) می‌کوشند به این مفهوم رنگ اسلامى بزنند. تحلیل آنها این است که به حکم‏ این آیه، اسلام هم تاریخ را بر اساس دوقطبى شدن جامعه‏ها و جنگ استضعاف‏شده و پیروزى استضعاف‏شده بر استضعاف‏گر تفسیر مى‏کند.[22]

استاد شهید در اینجا به نکته‏اى اشاره کرده است که این گروه از آن غافل شده‏اند؛ آن نکته این است که «اسلام جهت‏گیرى نهضت‏هاى‏ الهى را به سوى مستضعفان مى‏داند، اما خاستگاه هر نهضت و انقلاب‏ را صرفاً مستضعفان نمى‏داند. اسلام نهضت پیامبران را به سود محرومان مى‏داند، اما آن را منحصراً به دوش محرومان نمى‏داند. عدم ‏درک این تفاوت منشأ بسیارى از اشتباهات شده است».[23]

با مراجعه به نظریات استاد مطهری می‌توان ماهیت ویژة انقلاب اسلامی ‌‌را به صورت ذیل دسته‌بندی کرد: 1ــ برای انقلاب اسلامی‌‌ نمی‌توان نظیر و مثالی در دنیا پیدا کرد؛ 2ــ انقلاب ایران انقلابی با ماهیت اسلامی‌ ‌بوده است؛ یعنی انقلابی است که در همة جهات مادی و معنوی، سیاسی و عقیدتی، روح و هویتی اسلامی‌ ‌دارد؛ 3ــ انقلاب اسلامی‌ ‌به عوامل معنوی تکیه داشته است؛ 4ــ معنویت موجود در این انقلاب نیز با معنویت ادیان دیگر متفاوت است؛ 5ــ انقلاب اسلامی‌ ‌به عوامل مادی و سیاسی نیز صبغة اسلامی‌ ‌بخشید؛[24] 6ــ اشاعة مفاهیمی ‌‌چون روح آزادیخواهی، حریت و عدالت بنابر تعالیم اسلام، سبب همه‌‌گیر شدن انقلاب اسلامی ‌‌شد؛ 7ــ انقلاب اسلامی، ‌‌بر خلاف انقلاب مشروطه، انقلابی همه‌گیر و عمومی ‌‌بود و به طبقه و قشر خاصی محدود نمی‌‌شد؛ 8ــ این انقلاب روحیة خودباختگی ملت ایران در برابر غرب و شرق را نیز از بین برد؛ 9ــ تقویت اعتماد به نفس و تشکیل مکتب مستقل از اهداف انقلاب اسلامی بود.[25]

 

عوامل تداوم انقلاب اسلامی

شهید مطهری برای بقا و تداوم انقلاب اسلامی ‌‌به چهار رکن اصلی اشاره کرده است: 1ــ ادامه دادن مسیر عدالت‌خواهی؛ 2ــ احترام به آزادی‌های معقول؛ 3ــ استقلال مکتبی؛ 4ــ معنویت اسلامی.

«پس آیندة ما آن‌ وقت محفوظ خواهد ماند که عدالت را حفظ کنیم، آزادی را حفظ کنیم، استقلال را حفظ کنیم، استقلال سیاسی، استقلال اقتصادی، استقلال فرهنگی یا استقلال فکری، استقلال مکتبی».[26]

قبل از ورود به این مباحث باید به این نکته اشاره کرد که در حفظ و تداوم هر نظامی مسئولان و رهبران سیاسی جامعه تأثیر بیشتری دارند. شهید مطهرى دراین‌باره گفته است: «وظیفة رهبرى نهضت است که از آفت‏زدگى پیشگیرى نماید و اگر احیاناً آفت نفوذ کرد با وسایلى که در اختیار دارد و یا باید در اختیار بگیرد آفت‏زدایى نماید».[27]

ایشان معتقد است مداخله نکردن رهبرى در این زمینه سبب می‌شود نهضت عقیم بماند: «اگر رهبرى یک نهضت‏ به آفت‏ها توجه نداشته باشد یا در آفت‏زدایى سهل‏انگارى نماید، قطعاً آن نهضت عقیم یا تبدیل به ضدخود خواهد شد و اثر معکوس خواهد بخشید».[28]

 

1ــ ادامه دادن مسیر عدالت‌خواهی:

از منظر آسیب‌شناسی، در جامعه‌ای که برای تغییر وضع موجود و گام برداشتن به سمت وضع مطلوب انقلاب شده است، بحث عدالت‌خواهی و اجرای آن اهمیت بسیاری دارد و از جمله ‏شرایط تداوم انقلاب به شمار می‌رود. تغییر مسیر عدالت‌خواهی به سمت و سوی بی‌عدالتی و نداشتن حساسیت کافی نسبت به مسئلة عدالت اجتماعی خطر و مانند لبة پرتگاهی برای انقلاب است.

جامعه به حیات مطلوب خود نمی‌‌رسد؛ مگر با اقامة عدالت؛ ازاین‌رو، خداوند از جمله فلسفة بعثت انبیا را زمینه‌سازی برای تحقق عدالت اجتماعی برمی‌‌شمارد: «لَقَدْ ارسلنا رُسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان» (حدید/25). علی(ع) نیز بر این باور است که در سایة عدالت، تعادل و آرامش بر جامعه حاکم می‌‌شود؛ ازهمین‌رو فرموده است: «عدالت بزرگ راهی مطمئن، قانونی، عام و جهان‌شمول است که آدمیان برای رسیدن به سعادت باید از این بزرگراه عبور نمایند».[29]

در روایتی دیگر حضرت‌ على(ع) عدالت را به سر ایمان تشبیه کرده و فرموده است: «العدل رأس الایمان‏»؛[30] یعنى اگر ایمان را به پیکر تشبیه کنیم، ‏عدالت مانند سر آن پیکر است که اگر سر نباشد، پیکر مرده است. اهمیت عدالت تا آن پایه است که مایة قوام و موجودیت ‏حکومت‏ها از جمله حکومت اسلامى می‌‌گردد. اگر در جامعه‏اى عدالت جارى ‏نشود و حاکمان اسلامى عدالت را سرلوحة کار خود قرار ندهند، ظلم در جامعه گسترده می‌شود و بى‏گمان چنین حکومتى به فنا و نابودى کشیده خواهد شد. پیامبر اسلام(ص) دراین‌باره فرموده‌اند: «حکومت‏ها ممکن است کافر باشند و دوام یابند، ولی اگر ظالم ‏باشند، دوام نخواهند یافت».

از دیدگاه شهید مطهری حفظ انقلاب در گرو ادامه دادن مسیر عدالت‌خواهی است؛ البته ایشان مفهوم عدالت اجتماعی از منظر اسلام را با مفهوم عدالت در مکاتب دیگر متفاوت دانسته است.[31] تأکید مطهری بر مفهوم عدالت تأکیدی عملیاتی است؛ درواقع ترکیب عدالت اجتماعی با معنویت اسلامی‌‌، در هیچ مکتب دیگری نظیر و مانند ندارد. به طور خلاصه می‌توان از اندیشه‌های استاد دربارة عدالت مفاهیم ذیل را استنباط کرد: 1ــ پر کردن شکاف‌های طبقاتی؛[32] 2ــ از بین بردن تبعیضات ناروا؛[33] 3ــ پدید آمدن جامعه‌ای بی‌طبقه به مفهوم اسلامی؛[34] 4ــ از بین رفتن ظلم و اجحاف ماهیت؛[35] 5ــ تغییر بنیادهای اجتماع از نظر اقتصادی و عدالت اجتماعی بعد از تغییر رژیم سیاسی. «روش علی(ع) به وضوح به ما می‌‌آموزد که تغییر رژیم سیاسی و تغییر و تعویض پست‌ها و برداشتن افراد ناصالح و گذاشتن افراد صالح به جای آنها بدون دست زدن به بنیادهای اجتماع از نظر نظامات اقتصادی و عدالت اجتماعی، فایده‌ای ندارد و اثربخش نخواهد بود.»؛[36] 6ــ تلفیق معنویت اسلامی‌‌ با عدالت اجتماعی.[37] «حساسیتی که اسلام در زمینه عدالت اجتماعی و ترکیب آن با معنویت اسلامی‌ ‌از خود نشان می‌‌دهد، در هیچ مکتب دیگری نظیر و مانند ندارد.»[38]

 

2ــ احترام به آزادی‌ها:

یکى از اصولی که سهم بسزایى در تداوم انقلاب اسلامى دارد، احترام به آزادى‏هاست.‏ از دیدگاه آسیب‌شناسی، شهید مطهری معتقد است باید به آزادی‌ها به معنی واقعی در آینده احترام گذاشت؛ یعنی ایشان اختناق و سلب کردن آزادی‌ها را عامل شکست انقلاب دانسته است: «اگر دولت اسلامی‌‌، جمهوری اسلامی‌‌، حکومت اسلامی‌ ‌بخواهد زمینة اختناق را به وجود بیاورد، قطعاً شکست خواهد خورد».[39]

 البته شهید مطهری در ادامه، آزادی را تعریف کرده و برای آن حدود و قصور قائل شده است؛ براساس تعریف ایشان از آزادی، همة مردم می‌‌توانند در محدودة شرع و قانون‏ آزاد باشند و فعالیت کنند، و از هیچ چیزى جز شرع و قانون ‏هراسى نداشته باشند؛ البته همه باید اصولى را که در شرع و قانون ‏مشخص شده است بپذیرند و به آن احترام بگذارند. استاد مطهری با تأکید بر آزادی فکر، قلم و بیان اظهار کرده است: «… البته آزادی غیر از هرج و مرج است. آزادی به معنی معقول. هر کسی در درجة اول فکرش باید آزاد باشد، بیان و قلمش باید آزاد باشد، اما فکر آزاد باشد یعنی اگر کسی واقعاً منطقی و فکری دارد، فکر خودش را بگوید».[40] زیرا اسلام دین آزادى است؛ دینى که آزادى را براى همة افراد جامعه ترویج می‌کند؛ البته آزادى به معناى معقول. در آیة 3 سورة انسان مى‏خوانیم: «انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا».

تنها در چنین صورتى است که ‏انقلاب اسلامى ما راه صحیح پیروزى را ادامه خواهد داد. ایشان‏ معتقد است اگر در جامعه، محیط آزادی برای بیان آرا و عقاید به‌وجود بیاید، به‌گونه‌ای‌که صاحبان افکار مختلف بتوانند در عرصه‌‌های مختلف عقاید و نظریات خود را مطرح کنند و در مقابل، ما نیز بتوانیم آرا و نظریات خودمان ‏را مطرح کنیم، زمینة سالم و مناسب رشد اسلام و انقلاب را فراهم کرده‌ایم.[41]

 

3ــ حفظ استقلال مکتبی:

شهید مطهری نگرانی خود را دربارة مسئلة استقلال مکتبی در حکم آسیبی که می‌تواند انقلاب را دچار مشکل کند بیان کرده و اظهار نموده است که از بین بردن رژیم تنها راه بقا و تداوم نیست، بلکه مهم عرضة مکتب و ایدئولوژی مستقلی است که بتواند به صورت ستونی محکم در مسائل فکری سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی، انقلاب را استوار نگه دارد و مانع وابستگی آن به مکتب‌های دیگر شود. «من بر روی مسئلة استقلال، و بالاخص استقلال مکتبی زیاد تکیه دارم. ما اگر مکتب مستقل خودمان را ارائه نکنیم، حتی با اینکه رژیم را ساقط کرده‌ایم و حتی با این فرض که استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی را به دست آوریم، اگر به ‏استقلال فرهنگی دست نیابیم، شکست خواهیم خورد و نخواهیم توانست انقلاب‏ را به ثمر برسانیم».[42]

ایشان حتی تلفیق مکتب‌‌ها را نیز نمی‌‌پذیرد: «من به عنوان نصیحت می‌گویم کسانی که این چنین فکر می‌کنند؛ یعنی می‌‌خواهند مکتب اسلام را با مکاتب دیگر تطبیق دهند و یا عناصری از آن مکتب را در اسلام وارد کنند، چه بدانند، و چه ندانند در خدمت استعمار هستند. خدمت‏ اینها به استعمار، از خدمت آنها که عامل استعمار سیاسی یا عامل استعمار اقتصادی هستند، به مراتب بیشتر است و به همین نسبت خیانتشان به ملت بیشتر و عظیم‌تر. ازاین‌رو و با توجه به این خطرات برای حفظ انقلاب اسلامی‌‌ در آینده، از جمله اساسی‌ترین مسائلی که می‌باید مدّنظر داشته باشیم، حفظ استقلال مکتبی و ایدئولوژیک خودمان است».[43]

یکی از اهداف مهم و باارزش انقلاب اسلامی‌‌، بحث صدور انقلاب و معرفی ایدئولوژی و مفاهیم آن در سطح جهانی است. این نکته مستلزم آن است که جمهوری اسلامی‌ ‌ایران بتواند با حفظ استقلال مکتبی و براساس یک ایدئولوژی، که همان ایدئولوژی اسلامی ‌‌است، راه خود را ادامه دهد.[44] شهید مطهری، با بیان این شرط، راه تداوم و حفظ انقلاب را در گرو حفظ مکتبی می‌داند که اسلامی‌‌ و مستقل از سایر مکتب‌ها باشد.[45]

«اگر این مکتب و ایدئولوژی، اسلامی‌‌ محض باشد؛ یعنی اگر استقلال مکتبی داشته باشیم، واقعاً آنچه که از اسلام خودمان است، همان را بیان کنیم، خجلت و شرمندگی در مقابل دیگران نداشته باشیم، ما در آینده موفق خواهیم بود. اما اگر بنا بشود که یک مکتب التقاطی به نام اسلام درست کنیم، برویم ببینیم که فلان فرد، فلان گروه، فلان مکتب چه می‌‌گوید، یک چیزی از مارکسیسم بگیریم یک چیزی از اگزیستانسیالیسم بگیریم، یک چیزی از سوسیالیسم، بگیریم یک چیزی هم از اسلام بگیریم. بعد یک آش شله قلمکاری درست کنیم و بگوییم این است مکتب اسلام، این برای مدت موقت ممکن است مفید واقع شود، ولی برای همیشه نه».[46]

 

4ــ معنویت اسلامی‌‌:

براساس دیدگاه استاد، همة جوامع به نوعی از معنویت اعتقاد دارند و این مسئله منکر و مخالفی ندارد. حتی مکتب‌های مادی که جامعه و رویدادهای آن را با مفاهیم مادی تفسیر می‌کنند به نوعی معنویت معتقدند.[47] اما مفهوم معنویت آنها با مفاهیم مورد نظر ما متفاوت است. استاد معنویت را این‌گونه تعبیر کرده است: «می‌توان گفت‏ معنویت در این حد که همه آن را قبول دارند، یک مفهوم منفی است؛ یعنی ‏منظور از آن، نبودن یک سلسله از امور است، اگر جامعة انسانی و افراد آن به مرحله‏ای برسند که خودپرست، خودخواه و سودجو نباشند، تعصب ‏نژادی، منطقه‏ای و حتی مذهبی نداشته باشند، این نیستی‌ها به عنوان‏ معنویت به حساب می‌آیند. براساس این تلقی از معنویت اگر این قیدها نباشد، در آن‌صورت افراد جامعة بشری همه برادروار به صورت ’ما‘ زندگی‏ خواهند کرد و ’منیت‘ به کلی از بین می‌رود».[48]

 از دلایل مهم پیروزی انقلاب اسلامی، تکیة نیروهای انقلابی به مفاهیم معنوی بود؛ مفاهیمی‌ ‌چون خدمت به خلق، بازپس‌‌گیری حقوق مظلومان از ظالمان، اجرای عدالت اسلامی، اجرای حدود و احکام الهی، و…؛ مفاهیمی‌‌که شهید مطهری آنها را این‌گونه تفسیر کرده است: «از جمله خصوصیات انقلاب ما، یکی این است که چون بر پایة ایدئولوژی اسلامی‌ ‌قرار گرفته، به معنویتی واقعی متکی است، نه معنویتی از آن دست‏ که حضرات پیشنهاد می‌کنند و می‏بینیم که بطلان و ورشکستگی‏اش به اثبات‏
رسیده است. در کشورهایی که به ادعای طرفداران این نوع معنویت ساختگی، مالکیت وجود ندارد، بی‌معنویتی و خودخواهی و خودپرستی همان‌قدر رایج‏ است که در کشورهای طرفدار مالکیت … درد معنویت بشر را سلب مالکیت به تنهایی کفایت نمی‏کند، عدالت اجتماعی لازم است، نه سلب مالکیت؛ زیرا اگر در جامعه‏ای عدالت اجتماعی برقرار نباشد، پایة معنویت هم متزلزل خواهد بود. منطق اسلام این است که‏ معنویت را با عدالت، توأم با یکدیگر می‌باید درجامعه برقرار کرد».[49]

 اکنون اگر اهداف انـقلابی‌هایی‌ که بـا نـیتی خـاص و مـعنویتى مخصوص، انـقلاب را آغـاز کـرده‌اند، در لابه‌لای گرد و غبار فراموشی محو شود و قداست و معنویت زمان انقلاب جای خود را به امور مادی و قدرت‌طلبی و زراندوزی دهد، آنگاه اولین زنگ خطر براى انقلاب به صدا در خواهد آمد. «اگر معنویت را فراموش کنیم، انقلاب خودمان را از یک عامل پیش‌برنده محروم کرده‌ایم».[50]

تأکید شهید مطهری بر طرح مسائل معنوی به شدت و حدت مسائل عدالت‌خواهی، نشان می‌دهد که حفظ معنویت برای مقابله با آسیب‌هایی که ممکن است گریبان انقلاب را فرا بگیرد می‌تواند ما را از خطرهای احتمالی مصون بدارد.[51] زیرا انقلاب ما، در آینده در کنار عدالت اجتماعی‏ به مقیاس اسلامی‌‌، به معنویتی گسترده نیاز دارد؛ معنویتی از آن‏ نمونه که در زمان پیامبر، حضرت علی(ع) و سایر ائمه(ع) وجود داشته است.[52] معنویتی که تحت تأثیر مکتب‌های ماتریالیستی کوچک و حقیر شمرده شود و به سمت و سوی مادیات سوق پیدا کند باز هم نمی‌تواند ما را از گردباد حوادث رهایی بخشد.[53]

 

آسیب‌شناسی انقلاب اسلامی

در مباحث پیش به این مطلب اشاره شد که نهضت‌ها نیز مانند پدیده‌‌های دیگر ممکن است دچار آفت‌زدگی شوند.[54] در این بخش آسیب‌ها و آفات احتمالی انقلاب اسلامی،[55] از منظر شهید مطهری بررسی شده است. شایان ذکر است اولویت ارائه‌شده در بیان آسیب‌ها با توجه به آرای شهید مطهری است و تقدم و تأخر آنها در زمان کنونی ممکن است، به شیوه‌ای دیگر تحلیل شود.

 

1ــ نفوذ اندیشه‌‌های بیگانه:

ویژگی تحلیل آسیب‌شناسانة شهید مطهری این است که بعد از طرح مسئله، راهکار برون‌رفت از این آفت را بیان می‌کند و در واقع درد و درمان را با هم مطرح می‌سازد؛ بنابراین می‌توان گفت این موضوع از دو جهت بررسی می‌شود: اول، بیان آسیب؛ دوم، راه برون‌رفت از آن.

الف) بیان آسیب: ایشان معتقد است اندیشه‌‌های بیگانه از دو طریق بر پیکر انقلاب نفوذ می‌‌کنند:

1ــ از طریق دشمنان آگاه و کینه‌توز که برای سیطرة خویش بر مسلمانان، به تحریف احکام و اندیشه‌‌های اسلامی‌ دست می‌زنند. هنگامی‌‌که انقلاب در اوج ایستاده، جاذبه پیدا کرده و توانسته است به واسطة این قدرت بر مکتب‌ها و پیروان آنها تأثیر گذارد و آنها را تحت‌الشعاع قرار دهد، پیروان مکتب‌های دیگر برای از بین بردن و پوساندن انقلاب می‌کوشند اندیشه‌‌‌های بیگانه‌ای را که مغایر با اصول و اهداف انقلاب است، وارد اندیشه و تفکرات نیروهای انقلاب کنند تا آن انقلاب را از اثر اندازند یا کم‌اثر کنند.[56]

شهید مطهری برای این موضوع نمونه‌ای را از مسلمانان صدر اسلام ذکر کرده است؛ پس از گستردگی و جهانگیری اسلام، مخالفان اسلام مبارزه با اسلام را از طریق تحریف آغاز کردند. آنها اندیشه‌‌های خود را با مارک تقلّبی اسلام صادر نمودند. اسرائیلیات، مجوسیات، مانویات را، با مارک اسلام وارد حدیث، تفسیر، افکار و اندیشه‌‌های مسلمانان کردند، اما خوشبختانه علمای اسلام متوجه این نکته شدند و توانستند تا حد زیادی آفت‌زدایی کنند. این آفت‌زدایی همچنان ادامه دارد.[57]

2ــ از طریق دوستان نادان و ناآگاه در تکدی از افکار و نظریات بیگانه. گاهی پیروان خود مکتب، به علت ناآشنایی درست با مکتب، مجذوب یک سلسله نظریات و اندیشه‌‌های بیگانه می‌‌گردند و آگاهانه یا ناآگاهانه آن نظریات را رنگ مکتب می‌‌دهند و عرضه می‌‌نمایند. نمونه این مورد نیز در رویدادهای قرون اولیه دوران اسلامی دیده می‌‌شود؛ یعنی زمانی که مجذوب‌شدگان به فلسفه یونانی و آداب و رسوم ایرانی و تصوف هندی، نظریات و اندیشه‌‌هایی را برای خدمت (نه به قصد خیانت) وارد اندیشه‌‌های اسلامی ‌‌کردند. خوشبختانه این جهت نیز از چشم تیزبین علمای اسلامی ‌‌دور نماند و جریان «نقد اندیشه که سیر تحولات آن نظریات در جهت حذف نظریات بیگانه» هدایت شده است، پدید آمد.

ب) راه مبارزه با این خطر: طرح نیازهای جدید اجتماعی، تفسیر نکردن و پاسخ درست و به‌موقع ندادن از ناحیة مسلمانان سبب شد که دشمنان اسلام، این مسئله را دستاویز قرار دهند و دین را شریعت ناقصی معرفی کنند تا از این رهگذر، اندیشه‌‌های پلید خویش را بر سراسر جامعه حاکمیت بخشند.[58]

شهید مطهری در همان ابتدای انقلاب با مشاهدة هر دو گروه (دشمنان آگاه و دوستان نادان) نگرانی خویش را این‌گونه بیان کرده است:

«هم گروهی را می‌‌بینیم که واقعاً وابسته به مکتب‌های دیگر بالخصوص مکتب‌های ماتریالیستی هستند و چون می‌‌دانند با شعارها و مارک‌های ماتریالیستی کمتر می‌‌توان جوان ایرانی را شکار کرد، اندیشه‌‌های بیگانه را با مارک اسلامی ‌‌عرضه می‌‌دارند. بدیهی است اسلامی‌‌که با محتوای ماتریالیستی در مغز یک جوان فرو رود و تنها پوسته اسلامی‌ ‌داشته باشد به سرعت دور انداخته می‌‌شود، و این خطرناک‌تر است، و هم می‌‌بینیم که افرادی مسلمان اما ناآشنا به معارف اسلامی ‌‌و شیفته مکتب‌های بیگانه، به نام اسلام اخلاق می‌‌نویسند و تبلیغ می‌کنند اما اخلاق بیگانه، فلسفه تاریخ می‌‌نویسند همان‌طور، فلسفه دین و نبوت می‌‌نویسند همان‌طور، اقتصاد می‌‌نویسند همان‌طور، سیاست می‌‌نویسند همان‌طور، جهان‌بینی می‌‌نویسند همان‌طور، تفسیر قرآن می‌‌نویسند همان‌طور و…».[59]

ایشان ضمن هشدار به مسئولان و رهبران نهضت بیان کرده است که نفوذ اندیشه‌‌های بیگانه به نام اندیشة اسلامی‌‌ و با مارک‌های اسلامی ‌‌چه از روی سوء‌نیت باشد و چه سوء‌نیت در کار نباشد، خطری است که اسلام را تهدید می‌کند، اما راه مبارزه با این خطر عدم تحریم و منع نکردن مردم و جوانان از مطالعة افکار و اندیشه‌‌های بیگانه، عرضة صحیح مکتب در همه زمینه‌ها با زبان روز، روزافزون کردن فعالیت‌های علمی ‌‌و فکری مطابق خواسته‌‌های نسل جوان به‌ویژه در حوزه‌‌های علمیه، و عرضة کتاب و محصولات فکری به زبان‌های روز دنیا است.[60]

 

2ــ تجددگرایی افراطی:

تجدد گرایی افراطی، عبارت است از آراستن اسلام به آنچه از اسلام نیست و پیراستن آن، از آنچه از اسلام است؛ به این منظور که آن را رنگ زمان زدند و باب طبع زمان کنند، و این آفت بزرگی است که نهضت‌ها ممکن است به آن دچار شوند؛ ازاین‌رو وظیفه رهبری نهضت است که مانع از وارد آمدن چنین آسیبی به نهضت گردد.[61]

فقدان برنامة روشن و به دور از ابهام، به منظور جهت‌‌بخشی به حیات انسانی جامعه، از یک‌سو و وجود مسائل و معضلات ملموس جامعه از سوی دیگر سبب می‌شود که کارگزاران و دوستان انقلاب مجذوب یک سلسله نظریات بیگانه با مکتب انقلاب شوند و آگاهانه یا ناآگاهانه آن نظریات را در قالب مکتب عرضه کنند.[62] استاد مطهرى دربارة این آفت گفته است: «برخى آن چنان عوام‏زده هستند که تنها معیارشان سلیقة عوام ‏است که گذشته‏گراست و به حال و آینده کارى ندارد. برخى که به‏ مسائل روز توجه دارند و دربارة آینده مى‏اندیشند متأسفانه از اسلام مایه مى‏گذارند، سلیقة روز را معیار قرار مى‏دهند؛ مثلاً مى‏گویند مهر نباید باشد؛ چون زمان نمى‏پسندد، تعدد زوجات یادگار عهد بردگى زن است و…».[63]

متأسفانه امروز هم شاهد این دو طرز تفکر هستیم؛ درحالى‌که اسلام طرفدار اعتدال است و دربارة مسائل اسلامى باید مجتهدان آگاه به زمان نظر خود را بیان کنند و افراد نامطلع نباید دراین‌باره مطالب بدون پشتوانة علمی ‌‌اسلامی، بیان نمایند. شهید مطهری، راه حل برون‌رفت از این معضل را در دو مسئله دانسته است: 1ــ پرهیز از افراط و تفریط و گرایش به اعتدال. «راه اعتدال یک خط باریک است که اندک بی‌توجهی موجب خروج از آن است … رعایت اعتدال در هر کاری سخت و دشوار است»؛[64] 2ــ ارائة راه حل نو برای مشکلات و مسائل نو و تازه. «بدیهی است که مشکلات جامعه بشری نو می‌‌شود و مشکلات نو راه حل نو…».[65]

 

3ــ ناتمام گذاشتن آرمان نهضت‌ها:

  متأسفانه تاریخ نهضت‌های اسلامی ‌‌صد سالة اخیر، نشان می‌دهد نقصی آشکار در رهبری روحانیت وجود دارد و آن عبارت است از ادامه ندادن به رهبری تا مرحلة پیروزی بر دشمن؛ یعنى اگر رهبران دینى یا سیاسى، انقلابی را رهـبرى کنند و بـخش تخریبى آن را به خوبى به پایان برسانند و نـظام حاکم را سرنگون کنند ولى وقتى به بخش سازندگى رسیدند آن را رهـا کـنند[66] و نتیجة زحمات خود را به دیگران و در برخی مواقع به دشمن واگذارند،[67] و بـه خـیال آنـکه انقلاب به پایان رسیده است به دنبال کـارهاى خـود بروند، اینجاست که میراث‌خواران فرصت‌طلب پیدا می‌شوند و زمـینه را خالى و بلامعارض می‌بینند و زمام امور را در دست می‌گیرند یـا انقلاب را کلا از بین مى‌برند یا اگر اسمى از آن باقى بماند، از محتوا آن را تهى مى‌کنند.

  شهید مطهری این قضیه را مانند کسی می‌داند که زمین غصب‌شده‌اش را با قدرت و شدت مطالبه کند و با صرف نیرو و بذل مال و جان آن را از دست دشمن بگیرد، اما همین‌که گرفت برود به خانه خود بنشیند و یک دانه بذر هم در آن نپاشد، دیگران بروند از آن به سود خود استفاده کنند؛ مانند انقلاب عراق که با پایمردی روحانیت شیعه به ثمر رسید، اما روحانیت از ثمره آن بهره‌برداری نکرد. مشروطیت ایران را روحانیت به ثمر رسانید، اما آن را ادامه نداد و نتوانست از آن بهره‌برداری کند و در نتیجة آن، دیکتاتوری خشنی به روی کار آمد و از مشروطیت جز نام چیزی باقی نماند.[68] متأسفانه در جنبش تنباکو نیز که روحانیت می‌توانست پس از لغو امتیاز رژی، نوعی نظام اسلامی پدید آورد کار ادامة رهبری و مبارزه را تمام‌شده تلقی کرد و جنبش بدون رسیدن به اهداف واقعی نیمه‌کاره رها گردید.[69] در مورد انقلاب اسلامی ‌‌ایران، هرچند وضعیت متفاوت است، هنوز همة آرمان‌های داخلی و خارجی انقلاب جامة عمل نپوشیده است. تلاش برای تقویت و اجرای این آرمان‌ها از طریق افزایش آگاهی عمومی ‌‌و بسیج امکانات، به افزایش اقتدار و استحکام داخلی و نفوذ بین‌المللی انقلاب می‌‌انجامد. از منظر شهید مطهری نهضت‌‌‌های انقلابی، پس از مرحلة نفی و انکار باید به دنبال مرحلة سازندگی و اثبات باشند و این مرحله چه بسا از مرحلة نخست دشوارتر خواهد بود.[70]

 

4ــ رخنه و نفوذ افراد فرصت‌طلب در درون:

استاد مطهرى رخنه و نفوذ افراد فرصت‌طلب در درون هر نهضت را از آفت‏هاى بزرگ آن نهضت شمرده و وظیفة بزرگ رهبران اصلى نهضت ‏را سد نمودن راه نفوذ و رخنه آنها دانسته است. وی معتقد است هر نهضت، مادام که مراحل دشوار اولیه را طی می‌‌کند، سنگینی‌اش بر دوش افراد مؤمن، مخلص و فداکار است، اما همین که به بار نشست یا لااقل نشانه‌‌های باردادن آشکار گشت و شکوفه‌‌های درخت هویدا شد، سر و کلّه افراد فرصت‌طلب پیدا می‌‌شود. روزبه‌روز که از دشواری‌ها کاسته می‌‌شود و موعد چیدن ثمر نزدیک‌تر می‌‌گردد، فرصت‌طلبان محکم‌تر و پرشورتر پای عَلم نهضت سینه می‌‌زنند تا آنجاکه تدریجاً نیروهای انقلابی مؤمن و فداکاران اولیه را از میدان به در می‌‌کنند.

این جریان تا آنجا کلیت پیدا کرده است که می‌‌گویند گویی این خاصیت انقلاب است که پس از به نتیجه رسیدن «فرزند خور است و فرزندان خود را یک یک نابود می‌‌سازد».[71] اما شهید مطهری با این نظر موافق نیست، بلکه معتقد است که غفلت رهبران و نفوذ و رخنة فرصت‌طلبان است که فاجعه به بار می‌‌آورد.[72] در همة انقلاب‏ها، این گروه با تغییر ظاهر خود و با فریب انقلابی‌های واقعى، در ارگان‏ها و نهادهاى مختلف جامعه حتى در دستگاه رهبرى نفوذ مى‏کنند و اگرچه به ظاهر انقلابى‏تر از انقلابی‌های اصیل هستند، چون اعتقادى به آرمان‏هاى انقلاب ندارند، زمینة انحراف و قلب ماهیت را فراهم مى‏کنند.

 فرصت‌طلب‌ها دو نوع هستند: گروهی که فقط دنبال جاه‌طلبی و کسب موقعیت و امتیازات اجتماعى هستند و خود را با هر نوع نظام سیاسى سازش و تطبیق مى‏دهند و مهارت خاصى در تغییر موضع خود براى جلب نظر گروه حاکم دارند، و گروه دیگر، که عقیده‌ای متضاد با نیروهای انقلابی دارند، چون از مواجهه با آنها مأیوس‌اند، با تغییر ظاهر خود و نفوذ در نظام سیاسی ضربة خود را در موقعیت مناسب و از درون بر انقلاب وارد مى‏آورند. فرصت‌طلب‌ها با نفوذ خود در درون انقلاب‌ها و نهضت‌ها، تأثیرات شومی ‌‌را از خود بر جا گذاشته‌اند که به تعدادی از آنها اشاره می‌‌شود.[73]

فرصت‌طلبی تأثیر شوم خود را در تاریخ صدر اسلام و در تاریخ مشروطیت به طور واضح نشان داده است؛ در دوره عثمان، فرصت‌طلبان جای شخصیت‌های مؤمن به اسلام و اهداف اسلامی ‌‌را گرفتند، ابوذرها و عمارها به تبعیدگاه فرستاده شدند یا در زیر لگد مچاله شدند، اما «طریدها» وزیر شدند و «کعب‌الاحبارها» مشاور. پس از به ثمر رسیدن مشروطیت، مبارزان واقعی در گوشه‌ای منزوی شدند و چهره‌‌هایی که تا دیروز زیر پرچم استبداد، با انقلاب می‌جنگیدند به مقام رسیدند. نفوذ فرصت‌طلب‌ها به درون نهضت ملی شدن نفت، سبب شد خون شهدای سی تیر و زحمات طاقت‌فرسای آیت‌الله کاشانی و مردم ایران با کودتایی ساده از بین برود. دلیل این شکست‌ها افتادن اختیار نهضت در دست کسانی بود که سهمی در نهضت نداشتند.[74]

نهضت را اصلاح‌طلب آغاز می‌‌کند نه فرصت‌طلب، و همچنین اصلاح‌طلب مؤمن به اهداف نهضت می‌‌تواند آن را ادامه دهد نه فرصت‌طلب که در پی منافع خویش است. به‌هرحال مبارزه با رخنه و نفوذ فرصت‌طلبان، به‌رغم تظاهرات فریبنده‌شان، یکی از شرایط اصلی ادامه هر نهضتی در مسیر اصلی است. فرصت‌طلبان در چهره‌های مختلف بزرگ‌ترین ضربه‌ها را به انقلاب می‌‌زنند که به لحاظ اهمیت خطرشان در ادامه چهره‌‌های گوناگون آن بیان شده است:

الف) روحانی نمایان بی‌تقوا که آبرویی در جامعه نداشته و طی تاریخ به مزدوران استکبار تبدیل ‌شده‌اند.

ب) روحانیان متحجر و نیز گویندگان بی‌مبالات یا کم مبالات مذهبی. شهید مطهری به سخنان گویندگان مذهبی، بسیار حساس بود و همواره تذکر می‌داد که از بیان مطالب ضعیف و غیر مستند در منابر و مرثیه‌خوانی‌ها پرهیز کنند و شجاعتی که در این زمینه از خود نشان می‌داد کمتر از شجاعت او در برابر طاغوت نبود.[75] چنان‌که با جمود حاکم بر اندیشه و ذهن برخی از روحانیان مخالفت می‌کرد و مطالب مفصلی که در نقد تفکر اخباری‌گری بیان کرده‌ است به همین زمینه مربوط می‌شود.

ج) روشنفکران مذهبی و تحصیل‌کردگان وابسته. این گروه از قشر‌‌های دیگری هستند که بزرگ‌ترین ضربه‌ها را بر پیکر انقلاب وارد می‌‌کنند. آنها روحانی نبوده و از حوزه برنخاسته‌اند، ولی متدیّن و مسلمان هستند. آنها با نوشته‌ها و سخنرانی‌‌های خود دین را به جوانان معرفی می‌کنند. شهید مطهری به تصاویری که اینان از دین ترسیم می‏کردند، حساس بود و درحالی‌که متانت و تواضع خود را در برابر آنها حفظ می‏کرد و می‌کوشید هرگز در برابر آنها بی‌انصافی نکند، از مواضع خود نیز هرگز کوتاه نمی‌‌آمد. ایشان نسبت ‏به مرحوم مهندس بازرگان، احترام قائل بود، اما با شجاعت و صراحت در مقدمة جلد پنجم «اصول فلسفه و روش رئالیسم» انتقادات جدی خودش را به نظام فکری ایشان ــ آنجایی که در کتاب راه طی‌شدة دین را معرفی کرده است ــ مطرح ‏کرد. مطهری آنجا که مقام دفاع از دین بود، ملاحظة مقام و اشخاص را نمی‌‌کرد. یکی از کوشش‌های سترگ ایشان این بود که نشان دهد اسلام نظامی ‌‌است که یک انسان خردمند فرهیختة منطقی هم می‌تواند به آن باور داشته باشد. دین مجموعه‏ای از اوهام و تحکمات نیست که کسی بنابر مفاهیم، سلیقه‏ای، عشقی و سابقه‏ای آن را دنبال کند، اما قابلیت تجزیه و تحلیل و عرضه به محک علم و منطق را نداشته باشد. ایشان همین روش را در مورد دکتر شریعتی نیز دنبال کرد: هرچند در آن زمان عدة کثیری می‌کوشیدند در برابر اشتباه‌های دکتر شریعتی سکوت کنند، استاد مطهری، در محافل مذهبی، اشکالات ایشان را بیان می‌‌کرد. نگرانی شهید مطهری از ناحیة روشنفکران مذهبی، در زمینة مسائل التقاطی بیشتر نمود داشت. وی، بارزترین و کریه‏ترین چهرة التقاط را در آثار مجاهدین خلق و شاید از آنها بدتر، در آثار گروه فرقان می‌‌دید و[76] با شجاعت، در مقابل این آسیب‌ها ایستادگی می‏کرد.

 

5ــ ابهام طرح‌های آینده:

تجربه نشان داده است که روشن نبودن طرح مشخص برای آیندة هر جامعه می‌تواند ضایعات اساسی به بار ‌‌آورد. از ویژگی‌‌های اساسی هر انقلابی تدوین و تنظیم طرح‌ها و برنامه‌‌های ریشه‌ای و بنیادین در همة اصول است. ارائة طرح‌های روشن و خالی از ابهام توسط رهبران می‌تواند مانع آسیب‌رسانی به بدنة انقلاب شود و مانند چراغ روشنی برای یافتن مسیر‌‌های پیش‌رو تلقی گردد.

شهید مطهری، ضمن تأکید بر ارائة طرح و برنامه توسط رهبران، از روحانیت که در این مورد کاهلی کرده انتقاد نموده است: «روحانیت آن گروه مهندس اجتماعی مورد اعتماد جامعه است که به علل خاصی در ارائه طرح آینده کوتاهی کرده و لااقل به طور کامل و به‌امضا رسیده ارائه نداده است».[77] اما از جانب دیگر بیان کرده است که ما از لحاظ داشتن منابع خام فرهنگی فوق‌العاده غنی هستیم و راه‌حل برون‌رفت از این آسیب را استخراج، تصفیه و تبدیل مواد خام فرهنگی به موادی دانسته است که بشود از آنها استفاده کرد. شهید مطهری دراین‌باره گفته است: «قطعا نهضت باید طرح‌‌های روشن و خالی از ابهام و مورد قبول و تأیید رهبران ارائه دهد تا جلوی ضایعات گرفته شود. ما خوشوقتیم و خدا را سپاس‌گزار که از نظر مواد خام فرهنگی فوق‌العاده غنی هستیم… . تنها کاری که باید بکنیم استخراج و تصفیه و تبدیل مواد خام به مواد قابل استفاده است که مستلزم بیداردلی، کار و صرف وقت است».[78] این طرح و برنامة روشن، صریح و سازمان‌یافته در علم جامعه‌شناسی ایدئولوژی نامیده شده است که به هر گروه و جامعه‌‌ای امکان توجیه، تشریح، تفسیر و تبیین موقعیت خویش را می‌‌دهد. ایدئولوژی در حقیقت نسخه‌ای است که جامعة بیمار را از وضع موجود به وضع مطلوب متحول می‌‌سازد. فقدان ایدئولوژی یا طرح و برنامه در هر انقلابی به دنبال خود آسیب‌‌های متعدد دیگر را برای آن انقلاب در پی خواهد داشت.[79]

 

6ــ انحراف یافتن مسیر نیّت‌ها:

ششمین آفتی که نهضت خدایی را تهدید می‌‌کند، از نوع معنی، تغییر جهت دادن اندیشه‌ها و انحراف یافتن مسیر نیّت‌هاست. نهضت خدایی باید برای خدا آغاز شود و برای خدا ادامه یابد و هیچ خاطره و اندیشه غیرخدایی در آن راه نیابد تا عنایت و نصرت الهی شاملش گردد، و اگرنه باد غیرت خدایی به صد خار، پریشان‌دلش می‌‌کند. آنهایی که نهضت خدایی را آغاز می‌‌کنند، باید جز به خدا نیندیشند، توکلشان بر ذات مقدس او باشد و دائماً حضور ذهنی داشته باشند که در حال بازگشتن به سوی او هستند.

پاک نگه داشتن اندیشه و نیّت در مراحل نفی و انکار، که همه سرگرمی‌ها، درگیری با دشمن بیرونی است، آسان‌تر است؛ همین که نهضت پیروز شود و نوبت سازندگی و اثبات و ضمناً پای تقسیم غنائم برسد، حفظ اخلاص بسی مشکل‌تر است. قرآن کریم در آیة سه سوره مائده، که از آخرین سوره‌‌های قرآن است، از ناحیه خدا به همه مسلمانان این اعلام خطر را می‌‌نماید که تاکنون از دشمن می‌‌ترسیدید که ریشه شما را برکنَد، اما اکنون نگرانی از آن ناحیه منتفی است، اکنون نگرانی از ناحیه من است، از این پس از کافران و دشمنان خارجی نترسید، از من بترسید که در کمین شما هستم.

مفهوم این آیه به ما می‌‌رساند که از این پس از درون خود تهدید می‌‌شوید. هر کس از راه خدایی و راه اخلاص جدا شود و خدا را فراموش کند، دچار انحراف و شکست می‌‌گردد. این سنت تغییر ناپذیر خداست که هر ملتی که از درون و از جنبه اخلاقی تغییر کند خداوند متعال سرنوشت آنها را تغییر می‌دهد. خداوند وضع و سرنوشت مردمی ‌‌را تغییر نمی‌دهد، مادامی‌‌که آنها خود را و آنچه به اندیشه‌ها و رفتارهای خودشان مربوط است تغییر ندهند.[80]

 

8ــ کنار گذاشتن روحانیت:

استاد شهید یکى از نقیصه‏هاى نهضت‏هاى اسلامى در صدسالة اخیر را کناره‏گیرى روحانیت از رهبرى ‏دانسته است: هیچ کس منکر این نیست که روحانیت سهم ‏اساسى، در پیروزى انقلاب داشته است. امام خمینى(ره) دراین‏باره ‏فرموده است: «اسلام منهاى روحانیت‏ یعنى هیچ و اصلاً روحانیون ‏بودند که انقلاب اسلامى را شروع کردند و هر چیز کارشناس لازم ‏دارد و کارشناس اسلام هم روحانیون هستند».[81]

به یقین باید گفت‏ در آینده این نهضت نیز به روحانیت نیاز دارد و اگر روحانیت از صحنه کنار رود، به یقین انقلاب ما منحرف خواهد شد. استاد دراین‌باره گفته است: «انقلاب ایران، اگر در آینده بخواهد به نتیجه برسد و همچنان ‏پیروزمندانه به پیش برود، مى‏باید باز هم روى دوش روحانیون و روحانیت قرار داشته باشد. اگر این پرچمدارى از دست روحانیت ‏گرفته شود و به دست ‏به‌اصطلاح روشنفکران بیفتد، یک قرن که هیچ‏، یک نسل بگذرد اسلام به کلى مسخ مى‏شود؛ زیرا حاصل فرهنگ اصیل ‏اسلامى در نهایت‏ باز هم همین گروه روحانیون متعهد هستند».[82]

ایشان معتقد است روحانیت وظیفه‌ای اساسی در حفظ و تداوم انقلاب بر عهده داشته است و باید با کوشش همه‌جانبه مکان و جایگاه خود را حفظ نماید و در صف اول مردم حرکت کند.[83]   

البته این تأکید استاد به حضور روحانیان در صحنه‏هاى انقلاب به ‏آن معنا نیست که روحانیت تحت هر شرایطى مفید هستند، بلکه ایشان تصریح کرده است که نظام روحانیت ‏باید اصلاح‏ گردد. «لازم است روحانیت را اصلاح کرد نه اینکه ‏آن را از بین برد. ثابت نگاه داشتن سازمان روحانیت در وضع فعلى ‏نیز به انقراض آن منتهى خواهد شد، این مطلب را حدود ده سال است ‏که بارها و بارها تکرار کرده‏ام و گفته‏ام که روحانیت ‏یک درخت ‏آفت‏زده است و باید با آفت‏هایش مبارزه کرد».[84]

پس از بیان دیدگاه‌های شهید مطهری دربارة آسیب‌هایی که می‌‌تواند انقلاب ما را تهدید کند، در ادامه چند آسیب احتمالی دیگر که می‌توان آنها را بر آسیب‌های پیشین افزود ذکر شده است:

 

1ــ کاهش حساسیت و مشارکت عامه: کاهش حساسیت و مشارکت عمومی ‌‌در مسائل سیاسی، اجتماعی و در کلیه صحنه‌‌‌های تصمیم‌گیری سبب می‌شود که حکومت از صلابت گذشته بی‌بهره گردد و زمینة سست شدن ارکان انقلاب فراهم آید؛ ازاین‌رو توجه به حضور دائمی ‌‌و آگاهانة نیروی‌‌های انقلابی در کلیة مراحل شکل‌گیری، تثبیت و تداوم انقلاب ضروری است؛ زیرا در غیر این صورت مسیر نهضت و انقلاب در جهت نیل به اهداف ازپیش‌تعیین‌شده نخواهد بود.[85]

تردیدى نیست که مشارکت و حضور گستردة مردم در صحنة انقلاب از عوامل اصلى و مهم پیروزى و خنثى کردن توطئه‏هاى دشمنان انقلاب بوده است. اکثر انقلاب‏هاى تاریخ معاصر به‌رغم مشارکت مردم در انقلاب، بعد از پیروزى، از حضور مردم خالى شده و نظام انقلابى به دیکتاتورى‏هاى فردى و طولانى تبدیل گردیده‌ است، ولى در انقلاب اسلامى، امام‌خمینی کوشید با توجه به قدرت و نفوذ کلام خویش، در عین ارشاد مردم، حضور آنها را در صحنه همچنان حفظ و نهادینه کند و این حضور تا به امروز هم، چه از نظر انتخاب مدیران جامعه و چه از نظر تأمین نیروهاى لازم در جبهه‏هاى جنگ براى مقابله با دشمنان داخلى و خارجى و رفع خطرهای عارض‌شده، حفظ شده است و این احساس براى مردم وجود دارد که انقلاب متعلق به خودشان است. هر تلاشى که زمینة غیبت مردم از صحنة سیاست را فراهم سازد آسیبى جدى بر انقلاب وارد خواهد آورد.

 

2ــ انتقال ندادن مفاهیم و ارزش‌های انقلاب به نسل جدید: تاریخ نشان داده است که همواره برقرار نشدن ارتباط میان دو نسل زمینة پدید آمدن بحران و مشکلاتى را براى جامعه فراهم آورده که مسئلة فاصلة ارتباطى و درک متقابل میان دو نسل از جملة این مشکلات است و از این لحاظ تفاوتى میان جوامع انقلابی وجود ندارد. اگر نسل انقلاب نتواند آرمان‏ها و اندیشه‏هاى انقلابى خود را به نسل بعد از خود، که تصویر روشنى از حوادث قبل و بعد از دوران انقلاب ندارند، منتقل کند، با این بحران مواجه مى‏شود و دشمن مى‏تواند از وجود همین شکاف بهره برد و این دو نسل را در مقابل یکدیگر قرار دهد.

 

3ــ تضعیف رهبری: یکى از نوآورى‏هاى امام خمینى(ره) در انقلاب اسلامی‌‌، ارائة اصل ولایت فقیه و ایجاد نظام سیاسى بر همین پایه است؛ در واقع ولایت فقیه عمود خیمة انقلاب تلقی می‌شود و رویدادهای این دو دهه ثابت کرده است که در صورت نبودن این نهاد، چیزى از انقلاب اسلامى و نظام مولود آن نمى‏توانست باقى بماند. هر اقدام یا هر تفسیرى که برای تضعیف این اصل انجام شود، سبب تضعیف رکن رهبرى انقلاب مى‏گردد و به طرف افول نظام پیش خواهد رفت. تجربة انقلاب‏هاى دیگر نشان داده است که با درگذشت رهبر انقلاب و به خاطر نهادینه نشدن رهبرى، نزاع و درگیرى میان جانشینان او روی داده و سرانجام انقلاب به دیکتاتورى مطلقه تبدیل شده است. این در حالى است که در انقلاب اسلامى، به خاطر نهادینه شدن اصل ولایت فقیه، ارتحال امام خدشه‏اى در رکن رهبرى ایجاد نکرد و بدون درگیرى و نزاع، این نهاد با انتخاب جانشین رهبر انقلاب به کار خود ادامه داد.

 

4ــ ناخالصی، هوا و هوس و تجمل‌گرایی در رهبران:  رهبرى نظام به نهاد ولایت فقیه محدود نیست، بلکه مجموعه‏اى از دولتمردان و رجل سیاسى و مذهبى را نیز دربرمی‌گیرد؛ به‌ویژه با توجه به سهم انکارناپذیر علما و روحانیان در انقلاب اسلامى، آسیب‌پذیرى این قشر، تأثیر مستقیمى بر کارایى و عملکرد نظام و در عین حال رابطة میان مردم و مجموعة نظام و اعتماد آنها خواهد داشت. هر نوع تجمل‌گرایى مدیران جامعه، اخذ امتیازات ویژه براى خود و خانواده، فساد ادارى، گسترش و تورم ساختار ادارى و سرانجام نفوذ عوامل فرصت‌طلب و تغییر چهره دادن آنها یا نفوذ عوامل ناشناختة بیگانه از جمله آسیب‏هایى است که مى‏تواند زمینة پوسیدگى نظام سیاسى را فراهم نماید و انقلاب اسلامى را به همان سرنوشتى دچار کند که بعد از رحلت پیغمبر(ص) حکومت اسلامى به تدریج به آن دچار شد. در هر نهضت خدایی یعنی هر نهضت مذهبی ضرورتاً باید خلوص حکم‌فرما باشد و اگر نوعی ناخالصی، هوا، هوس، طمع، به‌ویژه در رهبران نفوذ پیدا بکند، نهضت مذهبی زود از بین خواهد رفت؛ یعنی نهضت‌های مذهبی، به‌ویژه از نظر رخنه کردن هوا و هوس‌ها و مطامع، آسیب‌پذیری بیشتری دارند.[86]

 

5ــ بازگشت تدریجی به ارزش‌های طردشده: بدیهى است که در هر جامعة انقلابى با سقوط نظام سیاسى، ارزش‏هاى مسلط بر آن بلافاصله محو نمى‏گردد. دوام این ارزش‏ها به طول مدت سلطة آنها بر جامعه و نفوذ در مسائل فرهنگى، اجتماعى و تربیتى بسته است. هر چه طول مدت مبارزه براى پیروزى انقلاب کمتر باشد، آثار ارزش‏هاى نظام پیشین دوام بیشترى مى‏یابد.

از جمله ارزش‏هاى مذموم از نظر نیروهای انقلابی، تجمل‌پرستى، راحت‌طلبى، فساد اخلاقى، تبعیض، بى‏عدالتى و رشوه‌خوارى است. درصورتى‌که با ارزش‏هاى فرهنگى گذشته به طور مستمر و طولانی مبارزه نشود، تدریجاً با رشد مجدد این ارزش‏ها زمینة انحراف و آلوده شدن ارزش‏هاى اصیل انقلابى فراهم مى‏شود.

 

6ــ خستگى نیروهاى انقلابى و از دست دادن روحیة انقلابى: یکى دیگر از آفت‌های انقلاب سستى نیروهای انقلابی است. کناره‌گیرى از صحنه به دلیل موفقیت انقلاب و به ثمر رسیدن اهداف آن، خستگى و یأس از انقلاب به دلایل مواجهه با مشکلات و ناکامی در حل آنها و ناامیدى از تحقق معیارهاى ایدئولوژیک که به گوشه‌گیرى و به انزوا کشیده شدن نیروهای انقلابی منجر مى‏شود، خود از آفت‌های خطرناک انقلاب است. فساد در ارکان انقلاب، از قبیل ضعف و انحراف یا قدرت‌طلبى و عدول ارکان آن از آرمان‏هاى انقلاب، تفسیر و تأویل‏هاى انحرافى و احیاناً التقاطى از ایدئولوژى یا ناتوانى ایدئولوژى در تحقق خواسته‏هاى نیروهای انقلابی و سرانجام خروج گروه‏هاى اجتماعى معتقد به انقلاب از صحنة مبارزه نیز از جمله آفت‌های انقلاب است. اگر نیروهاى انقلابى در مبارزه با مشکلات، فشارها، مخالفت‏ها و آفت‌های انقلاب موفق نشوند، خطر ظهور دیکتاتورى، که در چنان وضعى خواستة اکثر گروه‏هاى اجتماعى خواهد بود، وجود دارد.

 

نتیجه:

باید گفت هرچند آسیب‌های مطرح‌شده از دیدگاه شهید مطهری از آسیب‌های مهمی است که ممکن است گریبان هر انقلابی را بگیرد، اما آموزش و آگاهى مستمر ندادن به مردم، نفوذ افکار راحت‌طلبانه و عافیت‌خواهانه، ایجاد فاصله میان رهبران و مردم و نفوذ این فکر که نظام حاکم نه در خدمت آنهاست و نه متعلق به آنها، کوتاهی در عرضه کردن ایدئولوژی اسلامی‌ ‌مطابق خواسته‌‌های نسل جوان، نیز از جمله آسیب‏هایى است که مى‏تواند به تدریج، جامعة انقلابى را به جامعه‏اى متشکل از انسان‏هاى بى‏تفاوت و سرانجام ناراضى تبدیل کند و آن را در مقابل نظام حاکم قرار دهد.

تردیدى نیست که مقابله با این آفت‌ها کار ساده‏اى نیست، ولى مبارزه‌‌ای مستمر و دائم، چه به صورت فردى و چه به صورت جمعى، از میزان خطرهای این آسیب‏ها خواهد کاست و البته بر عهدة اندیشمندان، نخبگان و رهبران جامعه است که نه تنها درصدد برآیند این آسیب‏ها را بشناسند، بلکه راه مقابله و از بین بردن آنها را ارائه دهند. همان‌گونه که از بیانات و اندیشه‌‌های استاد مطهری استنباط می‌شود، ملت‌ها نباید تصور کنند همین که انقلاب پیروز شد دیگر نیازی به مبارزه نیست، بلکه مبارزه تازه آغاز شده است. حفظ انقلاب مطمئناً بسی مهم‌تر و دشوارتر از ایجاد آن است. باید در نظر داشت که انقلاب به همة اهداف ازپیش‌تعیین شدة خود در داخل و خارج کشور اسلامى به‌ویژه اهداف فرهنگى نرسیده و فقط حضور و پیگیرى مستمر مردم و مسئولان و رهبران آگاه است که مى‏تواند آن اهداف را تحقق بخشد. شاید براى یک یا دو نسل و شاید براى همیشه در جامعة ما ضرورت داشته باشد که حالت و روحیة انقلابى حفظ شود تا جامعه بتواند به خواسته‏هاى انقلابی خود برسد.

 

پی‌نوشت‌ها


 

[1]ــ صحیفة نور، ج 7، ص 178؛ سخنرانی مقام معظم رهبری در دیدار با گروه کثیری از معلمان و مسئولان فرهنگی کشور (12/2/1369).

[2]ــ مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، تهران: صدرا، 1368، ص 29

[3]ــ همان‌جا.

[4]ــ همان، ص 30

[5]ــ آرمان همان اهداف سلبی و ایجابی انقلاب است.

[6]ــ آنچه از آرمان‌ها و اهداف که نظام سیاسی جدید، با توجه به موقعیت‌های گوناگون، پویایی نظام و جامعه، تغییر ارزش‌های جدید و جایگزینی ارزش‌های جدید یا خلق‌‌شده و…، محقق و عملیاتی می‌کند.

[7]ــ دربارة فوکو و انقلاب اسلامی رک: میشل فوکو، ایرانی‌ها چه در سر دارند، ترجمة حسین معصومی همدانی، هرمس، 1386، ص64

[8]ــ جمعی از نویسندگان، انقلاب اسلامی ایران، ویراست چهارم، دفتر نشر معارف، نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه‌ها، ص 43

[9]ــ نیکی. ر. کدی، «چرایی انقلابی شدن ایران»، ترجمة فردین قریشی، فصلنامة متین، سال اول، ش 2 (بهار 1378) ، صص 237 ــ 221

[10]ــ  کریم خان‌محمدی، «آسیب‌شناسی انقلاب اسلامی ایران از دیدگاه امام خمینی(ره)»، علوم سیاسی، ش 20 (زمستان 1381).

[11]ــ مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، همان، ص121

[12]ــ نهج‌البلاغه، خطبه 192

[13]ــ همان‌جا.

[14]ــ محمدرضا باقرزاده، «آسیب‌شناسی انقلاب اسلامی»، معرفت، ش 68 (مرداد 1382)، ص96

[15]ــ همان‌جا.

[16]ــ مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، همان، ص31

[17]ــ nationalism. ناسیونالیسم فداکاری در راه ملت را به اصول یا برنامه تبدیل می‌کند. ناسیونالیسم نسبت به میهن‌پرستی بعد متفاوت‌تری دارد. برای مطالعه بیشتر رک: ایان مک لین، فرهنگ علوم سیاسی (آکسفورد)، ترجمة حمید احمدی، نشر میزان، 1381، ص 324

[18]ــ Racisme. راسیسم یا نژادپرستی کلمه‌ای ضد علمی و ارتجاعی است که میان نژادهای مختلف از لحاظ استعداد و قدرت «تئوری‌» فکری تفاوت و نبود تساوی قائل است و اعتقاد دارد که طبیعت از آغاز، نژادها را متفاوت، یکی را عالی و دیگری را پست، خلق کرده است. برای مطالعة بیشتر رک: امیر نیک‌آیین، واژه‌نامة سیاسی.

[19]ــ مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، همان، ص32

[20]ــ همان‌جا.

[21]ــ همان، ص 117

[22]ــ همان، ص38

[23]ــ همان‌جا.

[24]ــ همان، ص40

[25]ــ همان‌جا.

[26]ــ مرتضی مطهری، آیندة انقلاب اسلامی، تهران: صدرا، ص107

[27]ــ مرتضی مطهری، بررسی اجمالی نهضت‌های اسلامی در صدسالة اخیر، قم: صدرا، 1374، ص90

[28]ــ همان‌جا.

[29]ــ نهج‏البلاغه، خطبه 33

[30]ــ همان، خطبه 191

[31]ــ مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، همان، ص 153

[32]ــ مرتضی مطهری، آینده انقلاب اسلامی، همان، ص 105

[33]ــ همان‌جا.

[34]ــ همان‌جا.

[35]ــ رضا باقی‌زاده، «عوامل و تداوم انقلاب اسلامى ایران از منظر استاد شهید مطهرى(ره)»، ماهنامة پاسدار اسلام، ش 9

[36]ــ مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، همان، ص 153

[37]ــ مرتضی مطهری، آیندة انقلاب اسلامی، همان، ص 177

[38]ــ همان‌جا.

[39]ــ همان، ص 107

[40]ــ همان‌جا.

[41]ــ همان‌جا.

[42]ــ مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، همان، ص 164

[43]ــ همان، ص 165

[44]ــ مرتضی مطهری، آیندة انقلاب اسلامی، همان، ص 108

[45]ــ همان‌جا.

[46]ــ همان‌جا.

[47]ــ مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، همان، ص166

[48]ــ همان‌جا.

[49]ــ همان، ص173

[50]ــ همان، ص 174

[51]ــ همان، ص 175

[52]ــ همان‌جا.

[53]ــ همان‌جا.

[54]ــ مرتضی مطهری، بررسی اجمالی نهضت‌های اسلامی در صد سالة اخیر، تهران: صدرا، 1374، ص 101

[55]ــ از آن جهت به موضوع احتمالی بودن آسیب‌ها اشاره می‌شود که شهید مطهری نیز برشمردن این آسیب‌ها را لازم، اما کافی ندانسته و معتقد است که ادعایی برای بیان همة آسیب‌ها نداشته است. برای مطالعة بیشتر رک: مرتضی مطهری، بررسی اجمالی نهضت‌های اسلامی در صدسالة اخیر، همان، ص 102

[56]ــ همان، ص92

[57]ــ همان‌جا.

 [58]ــ «انقلاب اسلامی و ضرورت آفت‌زدایی»، ویژه‌نامة رسالت (20/11/ 1382)، صص 3 و 4

[59]ــ مرتضی مطهری، بررسی اجمالی نهضت‌های اسلامی در صدسالة اخیر، همان، ص 93

[60]ــ همان‌جا.

[61]ــ  همان، ص 96

[62]ــ «انقلاب اسلامی و ضرورت آفت زدایی»، همان، صص 3 و 4

[63]ــ مرتضی مطهری، بررسی اجمالی نهضت‌های اسلامی در صدسالة اخیر، همان، ص 96

[64]ــ همان‌جا.

[65]ــ همان‌جا.

[66]ــ  منوچهر محمدی، انقلاب اسلامی و زمینه‌ها و پیامد‌ها، قم: نشر معارف، 1371، ص 61

[67]ــ مرتضی مطهری، بررسی اجمالی نهضت‌های اسلامی در صدسالة اخیر، همان، ص 97

[68]ــ عمید زنجانی، انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن، نشر کتاب طوبی، 1372، ص 165

[69]ــ مرتضی مطهری، بررسی اجمالی نهضت‌‌‌های اسلامی در صدسالة اخیر، همان، ص 97

[70]ــ همان‌جا.

[71]ــ منوچهر محمدی، انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلاب‌های فرانسه و روسیه، تهران: نویسنده، صص360 و 361

[72]ــ مرتضی مطهری، بررسی اجمالی نهضت‌های اسلامی در صدسالة اخیر، همان، ص 98

[73]ــ انقلاب اسلامی و انقلاب‌های جهانی، پژوهشکدة تحقیقات اسلامی، صص 125 ــ 119

[74]ــ مرتضی مطهری، بررسی اجمالی نهضت‌های اسلامی در صدسالة اخیر، همان، ص 99

[75]ــ «سخنرانی دکتر غلامعلی حداد عادل»، ماهنامة پیام حوزه، ش 5

[76]ــ همان‌جا.

[77]ــ مرتضی مطهری، بررسی اجمالی نهضت‌های اسلامی در صدسالة اخیر، همان، ص 101

[78]ــ همان‌جا.

[79]ــ «انقلاب اسلامی و ضرورت آفت‌زدایی»، همان، صص 3 و 4

[80]ــ مرتضی مطهری، بررسی اجمالی نهضت‌های اسلامی در صدسالة اخیر، همان، ص 102

[81]ــ صحیفه نور، ج 7، ص 486

[82]ــ مرتضی مطهری، آیندة انقلاب اسلامی، همان، ص 222

[83]ــ مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، همان، ص 187

[84]ــ مرتضی مطهری، بررسی اجمالی نهضت‌های اسلامی در صدسالة اخیر، همان، ص 94

[85]ــ «انقلاب اسلامی و ضرورت آفت‌زدایی»، همان، صص 3 و 4

[86]ــ مرتضی مطهری، مباحث اقتصادی، تهران: صدرا، ص 6

 

 

مقدمه:

از جمله پدیده‌های شگفت‌انگیز در سال‌های اخیر وقوع انقلاب اسلامی ایران است انقلابی که با بهره گیری از آموزه‌های اصیل اسلامی، فصل جدیدی از هویت فرهنگی و تاریخی این سرزمین را رقم زده و با ارائه شعار استقلال-آزادی- جمهوری اسلامی، منتج به شکل گیری مدل جدیدی از حکومت اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) گردید. با توجه به عظمت و جایگاه انقلاب اسلامی ایران در مناسبات جهانی، شناسایی ماهیت انقلاب، علل وقوع، الزامات حفظ، تداوم و تعالی آن امری بدیهی می‌باشد لذا از آن جایی که استاد شهید مرتضی مطهری در مسائل گوناگون فکری صاحب نظر بوده و به کلام رهبر معظم انقلاب می‌توان اندیشه‌های او را مبنای فکری نظام جمهوری اسلامی ایران دانست، جا دارد در مورد انقلاب اسلامی ایران هم مروری کنیم به آثار پربرکتی که آن بزرگوار از خود به یادگار گذاشته است. از این رو در این مقاله بر آنیم تا با بهره گیری از آثار مکتوب استاد مطهری همچون کتب:” آینده انقلاب اسلامی ایران-۱۳۸۷”،”پیرامون انقلاب اسلامی ایران -۱۳۶۸”، “بررسی نهضت‌های اسلامی در صد ساله اخیر، ۱۳۸۶ “از یک سو به بررسی ماهیت انقلاب اسلامی ایران پرداخته و از سوی دیگر شروط بقا و تداوم آن را از دیدگاه استادشهید مطهری بررسی کنیم.

در اینجا باید به این نکته توجه داشت که شهید مطهری بیش از چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در بین ما نبودند و این‌گونه نبوده که با مسائل و مشکلات مواجه شوند و سپس برای آن راهکار ارائه کنند بلکه با تیزبینی و آینده اندیشی‌ای که داشته‌اند و در فرصت زمانی کوتاه پس از انقلاب و بعضاً با توجه به تجربه نهضت‌های اسلامی، مطالبی بسیار ارزنده که می‌تواند برای امروز ما راه‌گشا باشد ارائه کرده‌اند.

 

چکیده:

نظر شهید مطهری درباره انقلاب

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری انقلاب را چنین تعریف می‌کند: «انقلاب عبارت است از طغیان و عصیان مردم یک ناحیه و یک سرزمین علیه نظام حاکم موجود برای ایجاد نظمی مطلوب.» (مطهری، مرتضی، پیرامون انقلاب اسلامی، ص ۲۹) استاد در تعریف انقلاب به دو فرآیند اشاره می‌کند: یکی برهم زدن نظم حاکم، یعنی تغییر و تحول در ارزش‌های جامعه، ساختارهای اجتماع و دگرگونی نهاد و نخبگان حاکم و دیگری دستیابی به وضعیت مطلوب. در اندیشه شهید مطهری: انقلاب ایران یک انقلاب مخصوص به خود است یعنی برای آن نظیری در دنیا نمی‌توان پیدا کرد از نظر وی این انقلاب، اسلامی بوده است امامقصود از اسلام تنها همان معنویتی که در ادیان به طور کلی وجود دارد نیست. به بیان دیگر راز موفقیت انقلاب اسلامی از منظر وی در این بوده است که نه تنها به عامل معنویت تکیه داشته است بلکه دو عامل دیگر مادی و سیاسی را نیز با اسلامی کردن محتوای آن‌ها در خود قرار داده است. استاد با ترکیب جمهوریت (به عنوان شکل نظام) و اسلامیت (به عنوان ماهیت نظام) مدل حکومتی جمهوری اسلامی را ارائه و به دفاع از آن در برابر منتقدان می‌پردازد.

ایشان با محور قراردادن اسلام و ارزش‌های اسلامی، تداوم، استمرار و آینده انقلاب را مبتنی بر حفظ و تحقق ارکانی همچون عدالت اجتماعی، استقلال، آزادی و معنویت اسلامی می‌داند. علاوه بر این، لازمه ترسیم بهتر آینده را نیم نگاهی به گذشته دانسته و با توجه به تجربه تاریخی نهضت‌های اسلامی، شناسایی چالش‌ها، آسیب‌ها و آفت‌های داخلی و خارجی پیش‌رو، تلاش در جهت رفع آن‌ها را ضروری می‌شمرد. همچنین، تربیت انسان‌های مؤمن با رشد فکری و اخلاقی و معتقد به آرمان‌های انقلاب را برای تحقق اندیشه حقیقی انقلاب‌اسلامی لازم می‌دانند و در عین حال، معترف‌اند که موارد یاد شده، تنها شرط لازم است نه شرط کافی.

 

تعریف انقلاب:

«انقلاب دگرگونی بنیادی درهمه زمینه‌های اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی، حقوقی و بویژه سیاسی است نسبت به آن چه پیش از انقلاب استوار و پابرجا بوده است واین دگرگونی‌ها همیشه با سرنگونی نظام سیاسی حاکم پیش می‌آید وکمتر با آرامش همراه بوده و اغلب با کارهای خشونت آمیز وویرانگی و خونریزی‌ها همگام می‌باشد». استاد شهید مطهری در تعریف انقلاب می‌گوید: «انقلاب عبارت است از طغیان و عصیان مردم یک ناحیه و یا یک سرزمین علیه نظم حاکم موجود برای ایجاد نظمی مطلوب. از این رو ایشان ریشه انقلاب رادو چیز می‌داند:۱- نارضایی و خشم عمومی از وضع موجود ۲- آرمان یک وضع مطلوب.

 

ماهیت و عوامل انقلاب‌ها:

از جمله سؤالات در مورد انقلاب‌ها این است که ماهیت و عوامل آنهاچیست؟ آیا انقلاب‌ها ریشه مادی دارند یا ممکن ست برخی ازآنها خصلت انسانی نیز داشته باشند. در این باره چند نظریه وجود دارد: عده ای معتقدند که همه انقلاب‌های اجتماعی عالم اگرچه در ظاهرممکن است شکل‌های متفاوتی داشته باشد ولی روح و ماهیتشان یکی است و آن اقتصادی و مادی است به عبارت دیگر تمام انقلاب‌ها درواقع انقلاب‌های محرومان است علیه برخوردارها. گروه دیگر بر این باورند که همه انقلاب‌ها ریشه مادی صرف ندارند. البته ممکن است ریشه پاره ای از انقلاب‌ها دو قطبی شدن جامعه از نظر اقتصادی و مادی باشد ولی تقسیم جامعه از نظر اجتماعی و اقتصادی به دو قطب محروم ومرفه شرط ضروری پیدایش انقلاب نیست. بسا ممکن است انقلابی خصلت انسانی محض داشته باشد و موقعی می‌تواند انسانی باشد که ماهیتی آزادیخواهانه و ماهیتی سیاسی داشته باشد نه ماهیتی اقتصادی

شهید مطهری برای انقلاب‌ها علاوه بر دو نوع ماهیتی که ذکر شدماهیتی دیگر قائل است آن جا که می‌گوید: «انقلاب می‌تواند علاوه بر دو نوع ماهیت (مادی و خصلت انسانی محض) ماهیتی اعتقادی وایدئولوژیک داشته باشد بدین معنا که مردمی که به یک مکتب ایمان و اعتقاد دارند و به ارزش‌های معنوی آن مکتب به شدت وابسته هستند وقتی مکتب خود را در معرض آسیب می‌بینند و وقتی آن را آماج حمله‌های بنیان برافکن می‌بینند خشمگین و ناراضی ازآسیب هایی که بر پیکر مکتب وارد شده و در آرمان برقراری مکتب به طور کامل و بی نقص دست به قیام می‌زنند. انقلاب این مردم ربطی به سیر و گرسنه بودن شکمشان و یا ارتباطی با داشتن و یانداشتن آزادی سیاسی ندارد.» استاد با توجه به مطالب بالاعوامل ایجاد انقلاب را به سه دسته زیر تقسیم بندی می‌کند: ۱- اقتصادی و مادی که بالطبع آرمان چنین قیامی رسیدن به جامعه ای است که در آن از این شکاف‌های طبقاتی اثری نباشد. ۲- وجود خصلت آزادیخواهانه در بشر. انقلاب فرانسه به عنوان مثال از این نوع انقلاب‌هاست که مردم بیدار شده بودند و برای کسب آزادی انقلاب کردند. ۳- آرمانخواهی و عقیده طلبی که انقلاب‌ها به اصطلاح ایدئولوژیک جنگ عقایدند.


ماهیت انقلاب اسلامی ایران از نظر استاد مطهری:

از نظر استاد: انقلاب ایران یک انقلاب مخصوص به خود است یعنی برای آن نظیری در دنیانمی توان پیدا کرد. از نظر وی این انقلاب، اسلامی بوده است امامقصود از اسلام تنها همان معنویتی که در ادیان به طور کلی و ازجمله در اسلام وجود دارد نیست. و هم چنین اسلامی بودن فقط به معنای رواج مناسک مذهبی و آزادبودن انجام عبادات و آداب شرعی نیست. از این منظر راز موفقیت نهضت نیز در این بوده است که نه تنها به عامل معنویت تکیه داشته است بلکه آن دو عامل دیگر مادی و سیاسی را نیز با اسلامی کردن محتوای آن‌ها در خود قرار داده است به عنوان مثال مبارزه برای پرکردن شکاف‌های طبقاتی از تعالیم اساسی اسلام محسوب می‌شود اما این مبارزه با معنویتی عمیق توأم و همراه است از سوی دیگر روح آزادی خواهی و حریت در تمام دستورات اسلامی به چشم می‌خورد.

از نظر وی اسلام دین عدالت، حریت و آزادگی است و اشاعه این مفاهیم در ذهن توده بود که سبب همه گیرشدن انقلاب گردید. نهضت مشروطه یک نهضت شهری بود نه روستایی اما در این نهضت، شهری، روستایی، محروم و ثروتمند، کارگر و کشاورز، بازاری وغیر بازاری، روشنفکر و عامی، همه و همه شرکت کرده بودند و این به دلیل اسلامی بودن نهضت است. در اندیشه استاد موفقیت دیگر انقلاب اسلامی، از بین بردن خودباختگی ملت ما در برابر غرب و شرق بود و توانست به ملت بگوید که شما خود یک مکتب مستقل دارید می‌توانید بر روی پای خود بایستید و تنها به خود اتکا داشته باشید.


اسلام انقلابی یا انقلاب اسلامی:

از نظر استاد، انقلاب اسلامی، یعنی راهی که هدف آن اسلام و ارزش‌های اسلامی است و انقلاب و مبارزه صرفاً برای برقراری ارزش‌های اسلامی انجام می‌گیرد.

استاد مطهری در این زمینه می‌گوید «البته عده‌ای میان انقلاب اسلامی و اسلام انقلابی اشتباه می‌کنند. برای آن‌ها مبارزه و انقلاب  هدف است، اسلام تنها وسیله ای است برای مبارزه. آن‌ها می گویند از اسلام هر آنچه که ما را در مسیر مبارزه قرار دهد، آن را قبول می‌کنیم و هر چه که ما را از مسیر مبارزه دور کند، طرد می‌کنیم. فرق است میان کسی که اسلام را هدف می‌داند و مبارزه را وسیله ای برای برقراری ارزش‌های اسلامی، با آنکه مبارزه را هدف می‌داند و می‌گوید اصلاً اسلام آمده است برای مبارزه. باید بگوییم، در اسلام مبارزه عنصر مهمی است ولی هدف تنها مبارزه نیست. این تفکر که به مبارزه اصالت می‌دهد ناشی از طرز تفکر دیالکتیکی در مورد جامعه و تاریخ است.». «طرز تفکری که بیان می‌کند هر واحدی در طبیعت و در تاریخ بالضروره ضد خود و نفی کننده خود را در درون خود پرورش می دهدو بعد میان عناصر کهنه و نوی خودش جنگ در می‌گیرد و این جنگ به پیروزی نو و ترکیب شدن نو و کهنه می‌انجامد. بار دیگر این جریان شروع می‌شود و اصلاً همه چیز جنگ است. اساساً این مبارزه یک لحظه هم متوقف نمی‌شود و هرچه که چهره مبارزه را داشته باشد حقانیت هم مال اوست» (مطهری، آینده انقلاب اسلامی،۱۳۸۷، ص ۹۲-۹۳)


نظر استاد مطهری در خصوص رهبری انقلاب:

شهید مطهری به منظور اثبات ماهیت اسلامی انقلاب به بررسی نقش رهبری در انقلاب و ارتباط آن با ملت پرداخته و می‌گوید: «امام خمینی که رهبری نهضت را به عهده داشت رمز موفقیتش این بود که -علاوه بر خصوصیات فردی از قبیل شجاعت، صداقت، قاطعیت، روشن بینی و… که داشت- مبارزه را در قالب مفاهیم اسلامی به پیش برد. ایشان با ظلم مبارزه کرد ولی مبارزه با ظلم را بامعیارهای اسلامی مطرح کرد به عنوان مثال از طریق القای این فکرکه یک مسلمان نباید زیر بار ظلم برود. از جمله اقدامات اساسی این رهبر، مخالفت جدی و دامنه دار باجدایی دین از سیاست بود. بنابر این با بررسی مساله رهبری و کیفیت ونحوه آن و با در نظر گرفتن این که در میان افراد زیادی که صلاحیت رهبری داشتند کدام رهبر را انتخاب کردند و با بررسی وتحلیل مسیری که این رهبر طی کرد و اهرم‌هایی که روی آن تکیه نمود و منطقی که به کار برد به این نتیجه روشن و آشکار می‌رسیم که نهضت ما واقعاً یک نهضت اسلامی بوده است. از نظر رهبری، انقلاب این طور نبوده است که روز اول کسی  خود را کاندیدا کند و بعد مردم به او رأی بدهند و او را انتخاب کنند  و سپس، آن رهبر برای ملت خط مشی تعیین کند. واقعیت این است که گروه‌های زیادی، از آنجا که احساس مسوولیت می‌کردند، تلاش کردند رهبری نهضت را بر عهده گیرند ولی به تدریج عقب رانده شدند و رهبر خود به خود انتخاب شد. شما در نظر بگیرید چه تعداد از اقشار؛ از روحانیون، چه گروه‌های اسلامی و چه غیر اسلامی، در این انقلاب شرکت داشتند. در این نهضت، افراد تحصیل کرده، افراد عامی، دانشجو، کارگرها، کشاورزان، بازرگان و همه همه حضور داشتند. از میان همه این افراد مختلف یک نفر به عنوان رهبر انتخاب شد، رهبری که همهٔ گروه‌ها، رهبری او را پذیرفتند. اما چرا؟ آیا به دلیل صداقت رهبر بود؟ آیا صداقت منحصر به امام خمینی بود و کس دیگری صداقت نداشت؟ البته که صداقت منحصر به ایشان نبود. آیا بدلیل شجاعت بود؟ البته که کسان شجاع دیگری نیز وجود داشتند. آیا به این دلیل بود که ایشان روشن بینی داشتند؟ یا مثلاً قاطعیت داشتند و دیگران فاقد قاطعیت بودند؟ پاسخ به این سؤال به سؤال اساسی دیگری بر می‌گردد. آیا رهبر نهضت را می‌سازد یا نهضت رهبر را؟ نظریهٔ صحیح این است که یک رابطهٔ متقابل میان نهضت و رهبر وجود دارد. امام خمینی به این علت رهبر  بلامنازع این نهضت شد که علاوه بر مزایا و شرایط یک رهبر که در فرد ایشان بود، ایشان در مسیری فکری و نیازهای روحی مردم قرار داشت. حال آن که دیگرانی که برای کسب رهبری تلاش می‌کردند، به اندازهٔ ایشان در این مسیر قرار نداشتند. اگر امام  با همهٔ مزایا و برتری‌های شخصی ای که دارد. اهرم‌هایی که روی آن‌ها دست می‌گذاشت و فشار می‌داد و جامعه را به حرکت در می‌آورد. از نوع اهرم‌هایی که دیگران روی آن فشار می‌آورند، بود، امکان نداشت ایشان در به حرکت درآوردن جامعه توفیقی کسب نماید. اگر امام عنوان پیشوای مذهبی و اسلامی را نمی‌داشت، اگر مردم ایران در عمق روحشان انس و الفتی با اسلام نداشتند، اگر عشقی که مردم با خاندان پیغمبر دارند، وجود نداشت، و اگر مردم حس نمی‌کردند که این ندای پیامبر و ندای امام علی (ع) است که از دهان این مرد بیرون می‌آید، محال بود نهضت و انقلابی به این وسعت و عظمت در این کشور به وجود آید. رمز موفقیت رهبری امام در این بود که انقلاب را در قالب مفاهیم اسلامی پیش برد. ایشان مبارزه با ظلم را با معیارهای اسلامی مطرح کرد. امام از طریق این فکر که، یک مسلمان نباید زیر بار ظلم برود و تن به اختناق بدهد، یک مسلمان نباید ذلیل باشد، مؤمن نباید فرمان‌بر کافر باشد، با ظلم و ستم و استعمار مبارزه کرد. مبارزه تحت لوای اسلام. از جمله اقدامات این رهبر، مخالفت جدی و دامنه دار با مساله جدایی دین از سیاست بود»

استاد مطهری در جایی دیگر در خصوص شخصیت اما خمینی و تأثیر آن در پیروزی انقلاب اینگونه بیان می‌نماید: چهار ایمان در ایشان دیدم ۱-ایمان به هدف ۲-ایمان به راه رسیدن به هدف ۳- ایمان به روحیه مردم و ۴- ایمان به خدا (مطهری، آینده انقلاب اسلامی،۱۳۸۷، ص ۵۱)

 

حکومت جمهوری اسلامی از منظر استاد مطهری:

شهید مطهری در تبیین نظریه جمهوری اسلامی با برشمردن انواع حکومت‌ها، مانند موروثی، اریستوکراسی و… می‌گوید: یکی از انواع حکومت‌ها هم حکومت عامه مردم است، یعنی حکومتی که حق انتخاب حاکم با همه مردم است قطع نظر ازاین که مرد هستند یا زن، سفید هستند یا سیاه ودارای هر فکر و هر عقیده ای هستند، فقط شرط بلوغ سنی و رشد عقلی درآن معتبر است ونه چیزدیگر. به علاوه این حکومت، حکومت موقت است یعنی هرچند سال یک بار باید تجدید شود یعنی مردم حق تجدید نظر دارند که بخواهند آن حاکم را برای بار دوم و احیاناً برای بار سوم یا چهارم (اگر قانون اساسی‌شان اجازه بدهد) انتخاب کنند یا شخص دیگری را که از او بهترمی دانند.» (مطهری، آینده انقلاب اسلامی، ۱۳۸۷، ص ۲۵۴)

قید ” جمهوری ” نقش مردم و دموکراسی را معتبر و دخیل می‌داند و بر این نکته تاکید می‌کند که شکل حکومت و حاکم آن می‌بایست توسط جمهور و اکثریت مردم به صورت موقت تعیین و انتخاب شود

درادامه شهید مطهری درباره حق حاکمیت مردم و توجه به مسئله جمهوری در نظریه ” جمهوری اسلامی ” بیان می‌دارند که: مسئله ” جمهوری ” مربوط به شکل حکومت است که البته مستلزم نوعی دموکراسی است یعنی مردم حق حاکمیت دارند. حق حاکمیت به معنی این است که مردم حق دارند که سرنوشت خودشان را خودشان در دست بگیرند و این ملازم با این نیست که مردم خودشان را از گرایش به یک مکتب و ایدئولوژی و از التزام و تعهد به یک مکتب معاف بشمارند.» (همان، ص ۲۵۵)

قید ” اسلامی ” قانون اساسی و محتوای حکومت را تعیین می‌کند و بر این نکته تاکید می‌کند که حکومت منتخب مردمی یعنی ” جمهوری ” می‌بایست درچارچوب احکام واصول اسلام حرکت کند و از آن تخلف نکند. به بیان دیگر قید ” اسلامی ” نه قید تاکیدی که قید تغییری و تخصیص است که جهت حکومت عامه مردم را تعیین می‌کند.

شهید مطهری دراین مورد می‌نویسند: واما کلمه ” اسلامی ” محتوای این حکومت را بیان می‌کند، یعنی پیشنهاد می‌شود که این حکومت با اصول و مقررات اسلامی اداره شود ودرمداراصول اسلامی حرکت کند، چون می دانیم که اسلام به عنوان یک دین درعین حال یک مکتب و ایدئولوژی است و طرحی است برای همه شئون زندگی بشر. (همان، ص ۲۵۴).

قید ” اسلامی ” قانون اساسی و محتوای حکومت را تعیین می‌کند و بر این نکته تاکید می‌کند که حکومت منتخب مردمی یعنی ” جمهوری ” می‌بایست درچارچوب احکام واصول اسلام حرکت کند و از آن تخلف نکند

شهید مطهری درجایی دیگر می گویند: امروز هر بچه دبستانی این قدر می‌داند که جمهوری اسلامی یعنی جامعه ای اسلامی با رژیم جمهوری، و می‌داند که جامعه اسلامی یعنی جامعه توحیدی و جامعه توحیدی یعنی جامعه ای بر اساس جهان بینی توحیدی – که جهان ماهیت از اویی و به سوی اویی دارد – ودارای ایدئولوژی توحیدی است که ازآن به توحید عملی یاد می‌شود، یعنی رسیدن انسان به یگانگی اخلاقی و بیگانگی اجتماعی … » (همان، ص ۲۴۴).

جمع اسلامیت و جمهوریت:

شهید مطهری ضمن پذیرش تخصیص ” جمهوریت ” توسط قید ” اسلامیت ” برنکته ظریفی انگشت می‌گذارد که غفلت از آن سبب طرح شبهه می‌شود، آن نکته این که باید توجه داشت که قید محض و عامل محدود کننده نوع جمهوریت، عامل بیرون ازحاکمیت ملی و دموکراسی مردمی نیست، بلکه این خود مردم ودموکراسی است که ازهمان ابتدا، خودشان به صورت آزاد؛ خواهان نوع و شکل خاص حکومت یعنی ” اسلامی ” شدند و مطابق مبانی دموکراسی – اگر به آن ملتزم شویم – نمی‌توان خواست و اراده عمومی جامعه را نادیده گرفت و یک  شکل حکومت دیگر برآنها تحمیل کرد. مگر این که حرمت دموکراسی را تا آن وقت پاس داریم که آن حرمت مارا پاس دارد.

چرا که لازمه عمل به دموکراسی توجه به رأی مردم است و رأی مردم مسلمانان بر اسلامیت تعلق گرفته است. حال اگر قید ” اسلامیت ” را نپذیریم باید روی از دموکراسی برتابیم، و لو در یک مورد خاص یعنی ” جمهوری اسلامی “.

شهید مطهری به این نکته چنین اشاره می‌کند: اگر خواسته مردم (جمهوری اسلامی) حاکمیت آن‌ها را نقض کند، باید بگوییم که دموکراسی محال است، زیرا همیشه وجودش مستلزم عدمش است. (همان، ص ۲۴۴).

بنابراین اشکال تناقض درصورتی لازم می‌آید که مردم مسلمان خود نخواهد شکل حکومت خودشان، اسلامی باشد و رأی مردم به جمهوری غیراسلامی تعلق گرفته باشد. اما مدعای اسلام این است که درصورت عدم پذیرش مردم، اجباری به تحمیل حکومت اسلامی نیست واین جا هم اسلام به رأی مردم احترام می‌گذارد.نظر شهید مطهری درباره انقلاب

بدین ترتیب از دیدگاه شهید مطهری ” جمهوری اسلامی ” یعنی حکومتی که شکل آن، انتخاب حاکم است ازسوی عامه مردم برای مدت موقت و نه شکل موروثی و محتوای آن هم اسلامی است یعنی براساس معیارها و موازین اسلامی است. … وبطورکلی با دموکراسی به هیچ وجه منافات ندارد و هیچ وقت اصول دموکراسی ایجاب نمی‌کند که هیچ مکتبی بریک جامعه حاکم نباشد.


آینده انقلاب اسلامی ایران:

پس از وقوع هر انقلاب و شکل گیری حکومت جدید، حساس‌ترین مسأله، موضوع تداوم و آینده انقلاب می‌باشد. از این رو به بررسی آراء استاد مطهری در خصوص آینده انقلاب اسلامی ایران خواهیم پرداخت.

شهید مطهری در خصوص آینده انقلاب اسلامی می‌گوید: «در مسائل اجتماعی، آینده را نمی‌توان به صورت قطعی پیش‌بینی کرد؛ لیکن با تکیه بر دیدگاه الهی قرآن، آینده کلی بشریت، آینده‌ای توحیدی، هم به مفهوم فکری و اعتقادی و هم به مفهوم اجتماعی، است». (مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی: ۲۱ و ۲۲)


شروط تداوم انقلاب اسلامی ایران از نظر استاد مطهری:

شهید مطهری، ماهیت انقلاب مردم ایران در سال ۱۳۵۷ را اسلامی می‌داند. به این معنی که در همه جهات مادی و معنوی و سیاسی و عقیدتی، روح و هویتی اسلامی حاکم است و تداوم و به ثمر رسیدن آن نیز بر همین مبنا و اساس اسلامی، امکان پذیر خواهد بود. علاوه بر این که، کوشش در جهت حفظ هویت اصیل انقلاب و استمرار اسلامی بودن آن را وظیفه همه مردم می‌داند. (مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ۴۸ و ۴۹)

شهید مطهری، همچنین به ابعاد جامع و فراگیر مفهوم اسلامی بودن پرداخته و می‌گوید: از نظر ما این انقلاب، اسلامی بوده است. اما منظور از اسلامی بودن باید روشن گردد. بعضی‌ها فکر می‌کنند مقصود از اسلام، تنها همان معنویتی است که در ادیان بطور کلی و از جمله در اسلام وجود دارد. گروه دیگر می‌پندارند، اسلامی بودن به معنای رایج مناسک مذهبی و آزاد بودن انجام عبادات و آداب شرعی است. اما با وجود این تعبیرات، لااقل بر ما روشن است که اسلام، معنویت محض، آن چنان که غربی‌ها درباره مذهب می‌اندیشند، نیست. (همان: ۴۱)

ایشان در ادامه با مشابه دانستن انقلاب اسلامی و انقلاب صدر اسلام، می‌گوید: انقلاب صدر اسلام، در همان حال که انقلابی مذهبی و اسلامی بود، در همان حال انقلابی سیاسی، معنوی، اقتصادی و مادی نیز بود. یعنی حریت، آزادی، عدالت، نبودن تبعیض‌های اجتماعی و شکافهای طبقاتی در متن تعلیمات اسلامی است…. راز موفقیت نهضت ما هم به همین‌ها بوده است. (همان)

ایشان همچنین می‌فرمایند: قوی‌ترین حربه دفاعی این انقلاب و مؤثرترین اسلحه پیشرفت آن، ایمان ملت به نیروی خویش و بازگشت به ارزش‌های اصیل اسلام است. غرب (تمام ابرقدرت‌ها) از یک چیز وحشت دارد و آن بیداری خلق مسلمان است. اگر شرق بیدار شود و خود اسلامی خود را کشف کند، در آن صورت حتی بمب اتمی هم از پس این نیروی عظیم، این توده بپا خواسته برنخواهد آمد. راه این بیداری، آشنایی با تاریخ و فرهنگ و ایدئولوژی خودمان است. (همان: ۱۲۲)

و سپس نتیجه می‌گیرند: انقلاب ما آنوقت پیروز خواهد شد که ما مکتب و ایدئولوژی خودمان را که همان اسلام خالص و بدون شائبه است به دنیا معرفی کنیم…. مکتبمان را بدون خجلت و شرمندگی آنچنان که واقعاً هست به جهانیان عرضه کنیم…. اما اگر قرار است به اسم اسلام یک مکتب التقاطی درست شود … و بگوییم اینست اسلام، ممکن است مردم در ابتدا این امر را بپذیرند…. ولی این امر برای همیشه مکتوم نمی‌ماند. (همان: ۶۵ و ۶۶)

شهید مطهری، موضوع عدالت‌خواهی و تحقق عدالت اجتماعی را به عنوان یکی از شروط اساسی تحقق آرمان‌های انقلاب اسلامی می‌داند و در این زمینه می‌گوید: با وجود ماهیت اسلامی انقلاب، یعنی جامع تمام مفاهیم و ارزش‌ها و هدف‌ها در قالب و شکل اسلامی، در این صورت این انقلاب به شرطی در آینده محفوظ خواهد ماند و به شرطی تداوم پیدا خواهد کرد که قطعاً و حتماً مسیر عدالت‌خواهی را برای همیشه ادامه بدهد.

یعنی دولت‌های آینده واقعاً و عملاً در مسیر عدالت اسلامی گام بردارند، برای پر کردن شکاف‌های طبقاتی اقدام کنند، تبعیض‌ها را واقعاً از میان بردارند و برای برقراری یک جامعه توحیدی به مفهوم اسلامی آن، نه با مفهومی که دیگران گفته‌اند، تلاش کنند. در دولت اسلامی نباید به هیچ وجه ظلم و اجحافی به کسی بشود حتی اگر این فرد یک مجرم واجب القتل باشد… باز هم حقوقی دارد که آن‌ها باید رعایت شوند. در این زمینه‌ها ما بهترین سرمشق‌ها را از مکتب علی (ع) می‌آموزیم. شما رفتار حضرت را با قاتلش ببینید، دنیایی از انسانیت، رأفت و محبت است. …این چنین عدلی، باید برای همه ما سرمشق باشد. (همان: ۵۹ ـ ۶۰)

شهید مطهری به یک نکته ظریف تاریخی از اوایل حکومت حضرت علی (ع) اشاره کرده و می‌گوید: حضرت به مردمی که برای بیعت با او آمده بودند، فرمودند: «اگر خلافت را بپذیرم … تمام ثروت‌هایی که در زمان عثمان از مردم به ناحق گرفته شده است همه را مصادره خواهم کرد. اگر چه با آن ثروت‌ها زن گرفته باشید و آن‌ها را مهر زنان خود قرار داده باشید…» آنگاه حضرت به نکته بسیار عجیبی اشاره می‌کند. می‌فرماید: «اِنَّ فِی العَدلِ سعه؛ در عدالت ظرفیت و گنجایشی است که در چیز دیگری نیست.»…

اگر ظرفی باشد که همه گروه‌ها و همه افراد را در خود بگنجاند و رضایت همه را بدست آورد، آن ظرف عدالت است.» (همان: ۱۴۶ و ۱۴۷)«استاد»، احساس خطر خود را از آینده انقلاب اسلامی چنین بیان می‌کنند: من تأکید می‌کنم اگر انقلاب ما در مسیر برقراری عدالت اجتماعی به پیش نرود، مطمئناً به نتیجه نخواهد رسید و این خطر هست که انقلاب دیگری با ماهیت دیگری جای آن را بگیرد. (همان)

استقلال به عنوان یکی از محورهای شعار اصلی انقلاب، یعنی؛ استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، مورد توجه شهید مطهری قرار دارد و علاوه بر عدالت و آزادی، حفظ استقلال همه جانبه، به ویژه حفظ استقلال فکری و فرهنگی را شرط تضمین آینده انقلاب اسلامی قلمداد کرده است. (همان: ۶۵) شهید مطهری در این زمینه می‌فرماید: مردم در شعار استقلال، می‌خواهد از نظر سیاسی خودش برای خودش تصمیم بگیرد، از نظر علمی خودش برای خودش طرح‌ریزی کند، خودش برای اقتصاد خودش نظر بدهد. و بالاتر از همه این‌ها می‌خواهد استقلال فرهنگی، فکری و مکتبی خود را به دست آورد و خودش برای خودش فکر کند و فرهنگ بسازد. …

در دنیای امروز، علوم و فنون در کشورهای مختلف بطور مشابه مورد استفاده قرار می‌گیرد و هیچ ملتی نمی‌تواند ادعا کند که علم خاصی متعلق به اوست. اما علوم با مکتب‌ها و ایدئولوژی‌ها و راه و رسم‌های زندگی تفاوت دارند. اینجاست که ملت‌ها حسابشان را جدا می‌کنند. هر ملتی که از خود مکتبی مستقل و استقلال فکری و رأی داشته باشد و زیر بار مکتب‌های بیگانه نرود، حق حیات دارد و هر ملتی که مکتب نداشته باشد و بخواهد مکتبش را از بیگانه بگیرد ناچار تن به بردگی بیگانه خواهد داد. (همان: ۱۶۰ و ۱۶۱)

«شهید» با تأکید بر استقلال مکتبی و فرهنگی، آینده انقلاب را با آن گره می‌زنند و می‌فرمایند: من بر روی مسأله استقلال، و بالاخص استقلال مکتبی زیاد تکیه دارم. ما اگر مکتب مستقل خودمان را ارائه نکنیم، حتی با اینکه رژیم را ساقط کرده‌ایم و حتی با این فرض که استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی را بدست آوریم، اگر به استقلال فرهنگی دست نیابیم، شکست خواهیم خورد و نخواهیم توانست انقلاب را به ثمر برسانیم. (همان:۱۶۴)

«شهید مطهری» یکی دیگر از ارکان تداوم و استمرار انقلاب اسلامی را حفظ آزادی می‌داند، ولی آزادی به معنای معقول و در چارچوب اخلاق و اسلام را تبیین می‌کند. ایشان در این زمینه می‌گوید: از آنجا که ماهیت این انقلاب ماهیتی عدالت‌خواهانه بوده است، وظیفه حتمی همگی ما این است که به آزادی‌ها به معنای واقعی کلمه احترام بگذاریم، زیرا اگر بنا باشد حکومت جمهوری اسلامی، زمینه اختناق را بوجود بیاورد، قطعاً شکست خواهد خورد. البته آزادی غیر از هرج و مرج است و منظور ما، آزادی به معنای معقول آن است. (همان:۶۲)

همچنین در ارتباط با دیدگاه اسلام نسبت به آزادی می‌نویسد: اسلام دین آزادی است، دینی که مروج آزادی برای همه افراد جامعه است. در سوره دهر آیه ۳، می‌خوانیم: «اِنّا هَدَیناهُ السَّبیل اِمّا شاکِراً و اِمّا کَفُوراً…» و یا در سوره کهف آیه ۲۹، آمده: «فَمَن شاء فَالیؤمِن و مَن شاءَ فالیکفَر …» اسلام می‌گوید دینداری اگر از روی اجبار باشد دیگر دین‌داری نیست. می‌توان مردم را مجبور کرد که چیزی نگویند و کاری نکنند، اما نمی‌توان مردم را مجبور کرد که این‌گونه یا آن‌گونه فکر کنند. (همان:۶۲ و ۶۳)

همچنین در رابطه با آزادی فکر و بیان و قلم می‌فرماید: هر کس می‌باید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنین صورتی است که انقلاب اسلامی ما، راه صحیح پیروزی را ادامه خواهد داد…. که در جامعه ما، محیط آزاد برخورد آراء و عقاید به وجود بیاید بطوری که صاحبان افکار مختلف بتوانند حرف‌هایشان را مطرح کنند و ما هم در مقابل، آراء و نظریات خودمان را مطرح کنیم، تنها در چنین زمینه سالمی خواهد بود که اسلام هر چه بیشتر رشد می‌کند. (همان: ۶۳)

از نظر شهید مطهری، یکی دیگر از ارکان انقلاب که حفظ آن در تحقق آرمان‌های انقلاب اسلامی نقش اساسی دارد، «معنویت» است، البته معنویتی از نوع اسلامی نه معنویتی که مکاتب امروزی اومانیستی تبلیغ می‌کنند؛ معنویت اسلامی و قرآنی که انسان را همان طور که دعوت به اصلاح نظام روحی، فکری و اخلاقی می‌کند، اصلاح نظام اجتماعی و روابط بیرونی و به عبارتی، اصلاح درون و بیرون را از انسان طلب می‌کند. معنویتی که در او ایمان به خدا و ایمان به مبدأ و معاد، وجود دارد. همچنین استاد شهید، اشاره دارند که: «اگر معنویت را فراموش کنیم، انقلاب خودمان را از یک عامل پیش‌برنده محروم کرده‌ایم.» (همان: ۱۶۶ ـ ۱۷۵)

 

گذشته، چراغ راه آینده:

«شهید مطهری» به منظور تبیین صحیح آینده انقلاب اسلامی، نیم نگاهی به گذشته را مورد نظر قرار داده است. ایشان در بحث رفتار شناسی جنبش‌های اصلاحی اسلامی صد ساله اخیر، ضمن بیان هشدارهایی از تجربه تاریخی نهضت‌های اسلامی، وظیفه رهبری انقلاب می‌داند که با تمام وسایل و امکاناتی که در اختیار دارد وارد صحنه شده و علاوه بر پیشگیری از نفوذ آفت‌های احتمالی، تمام تلاش خود را در جهت مبارزه و دفع آفات و آسیب‌های داخلی و خارجی موجود در کشور، مبذول دارد.

همچنین بر این موضوع تأکید می‌کند که اگر رهبری نهضت به آفت‌ها توجه نداشته باشد و در آفت‌زدایی سهل‌انگاری کند، قطعاً آن نهضت، عقیم یا تبدیل به ضد خود خواهد شد و اثر معکوس خواهد بخشید. (مطهری، نهضت‌های اسلامی در صد ساله اخیر: ۸۹)

 

آفت‌های گریبانگیر انقلاب از منظر شهید مطهری:

اندیشه‌های بیگانه از دو طریق نفوذ می‌کند؛ یکی از طریق دشمنان و آن هنگامی است که نهضت، اوج گرفته و جاذبه پیدا کرده است و مکتب‌های دیگر را تحت الشعاع قرار داده است. در این هنگام، پیروان مکتب‌های دیگر برای رخنه کردن در آن مکتب و پوسانیدن آن از درون، اندیشه‌های بیگانه‌ای را که با روح آن مکتب مغایر است، وارد آن مکتب می‌کنند و آن را به این ترتیب از اثر و خاصیت می‌اندازند و یا کم اثر می‌کنند. راه دیگر نفوذ از طریق دوستان و پیروان می‌باشد و آن هنگامی است که پیروان خود مکتب، به علت ناآشنایی درست با مکتب، مجذوب یک سلسله نظریات و اندیشه‌های بیگانه می‌شوند و آگاهانه یا ناآگاهانه آن نظریات را رنگ مکتب می‌دهند و عرضه می‌نمایند. (همان: ۹۰)

«شهید مطهری»، رهبران انقلاب را مورد خطاب قرار داده و چنین اتمام حجت می‌کند: من به عنوان یک فرد مسئول به مسئولیت الهی به رهبران عظیم‌الشأن نهضت‌های اسلامی که برای همه‌شان احترام فراوان قائلم، هشدار می‌دهم و بین خود و خدای متعال اتمام حجت می‌کنم که نفوذ و نشر اندیشه‌های بیگانه به نام اندیشه اسلامی و با مارک اسلامی اعم از آنکه از روی سوء نیت و یا عدم سوء نیت صورت گیرد خطری است که کیان اسلام را تهدید می‌کند. (همان: ۹۲)

«استاد» راه مبارزه با این خطر بزرگ را نیز بیان کرده است: راه مبارزه، عرضه صحیح این مکتب در همه زمینه‌ها با زبان روز است. حوزه‌های علمیه ما که امروز اینچنین شور و هیجان فعالیت اجتماعی یافته‌اند باید به مسئولیت عظیم علمی و فکری خود آگاه گردند. باید کارهای علمی و فکری خود را ده برابر کنند، باید بدانند که اشتغال منحصر به فقه و اصول رسمی جوابگوی مشکلات نسل معاصر نیست. (همان:۹۲ و ۹۳)

«شهید مطهری» ضمن توصیه به اعتدال در امور و پرهیز از افراط و تفریط، در مواجهه با مشکلات جامعه بشری و ارائه راه حل دینی برای آن، تجدد گرایی افراطی را از جمله آفت‌های نهضت قلمداد کرده و می‌گوید: تجدد گرایی افراطی، که در حقیقت عبارت است از آراستن اسلام به آنچه از اسلام نیست، و پیراستن آن از آنچه از اسلام هست، بمنظور رنگ زمان زدن و باب طبع زمان کردن، آفت بزرگی برای نهضت است و وظیفه رهبری نهضت است که جلو آن‌را بگیرد. (همان:۹۳ ـ ۹۵)

با توجه به تجربه نهضت‌های اسلامی صد ساله اخیر، «شهید مطهری» یک نقیصه را در رهبری روحانیت مطرح می‌کند و آن، این که روحانیت، نهضت‌ها را رهبری کرده و تا مرحله پیروزی نیز پیش رفته‌اند اما پس از آن، ادامه نداده و پی کار خود رفته‌اند که نتیجه آن را دیگران و احیاناً دشمنان برده‌اند. در حالی که می‌توانستند با حضور در صحنه، نظام اسلامی را پایه‌گذاری و هدایت کنند. به این دلیل، «استاد شهید» اظهار نگرانی می‌کنند که نکند در مقاطع حساس، رهبران دینی و روحانیت، وظیفه خطیر خود را کنار گذاشته و نهضت را دچار آفت و آسیب کنند. (همان: ۹۵ و ۹۶)

استاد مطهری در تبیین این خطر برای انقلاب اسلامی ایران می‌فرمایند: بدیهی است کار را تمام شده تلقی کردن ساده لوحی است. اولاً هنوز آثار رژیم سابق از بین نرفته است. آن رژیم بر نوعی نهادهای اجتماعی، نوعی فرهنگ مزوّرانه و نوعی نظام و سازمان فاسد مستقر بود و همه این‌ها هنوز کم و بیش باقی مانده‌اند. مردم ما هنوز در بسیاری از مسائل، شاهنشاهی و آریامهری قضاوت می‌کنند پس قبل از هر چیز نوعی فرهنگ زدایی و استعمار زدایی لازم است.

«شهید مطهری»، رخنه و نفوذ افراد فرصت طلب درون یک نهضت را از آفت‌های بزرگ آن بیان کرده و وظیفه مهم رهبران اصلی را بستن راه نفوذ و رخنه این گونه افراد می‌داند. همچنین می‌فرمایند: در هر نهضت، مراحل دشوار اولیه بر دوش افراد مؤمن، مخلص و فداکار است، اما همین که نهضت به بار نشست، سر و کله افراد فرصت طلب پیدا می‌شود و تدریجاً مهم‌ترین عرصه‌ها را اشغال نموده و انقلابیون مؤمن و فداکار اولیه را از میدان به در می‌کنند. بنابراین، غفلت از نفوذ و رخنه فرصت طلبان فاجعه به بار می‌آورد. کما اینکه در انقلاب مشروطه چنین اتفاقی افتاد و استبداد را به دنبال داشت. و مبارزه با این وضعیت یکی از شرایط اصلی ادامه یک نهضت در مسیر اصلی است. (همان: ۹۶ ـ ۹۹)

«شهید مطهری»، ضمن این که معتقد است، روشن نبودن طرح‌های آینده باعث پدید آمدن ضایعات می‌شود، در ارتباط با این موضوع می‌گوید: نهضت باید طرح‌های روشن و خالی از ابهام و مورد قبول و تأیید رهبران ارائه دهد تا جلو ضایعات گرفته شود…. ما از نظر مواد خام فرهنگی فوق‌العاده غنی هستیم، نیازی از این نظر به هیچ منبع دیگری نداریم. تنها کاری که باید بکنیم استخراج و تصفیه و تبدیل این مواد خام به مواد قابل استفاده است و مستلزم بیدار دلی و کار و صرف وقت است. (همان:۱۰۱)

طبق دیدگاه شهید مطهری یکی دیگر از آفت‌های هر نهضت، از بین رفتن خلوص نیت و انگیزه الهی در انقلابیون می‌باشد. ایشان معتقد است، نهضت خدایی باید برای خدا آغاز شود و برای خدا ادامه یابد و هیچ انگیزه غیر خدایی نباید در آن راه یابد، تا عنایت و نصرت الهی شاملش گردد. همچنین با استناد به آیه شانزده سوره رعد، می‌گوید: «خداوند وضع و سرنوشت مردمی را عوض نمی‌کند، مادامی که آن‌ها خود را و آنچه به اندیشه‌ها و رفتارهای خودشان مربوط است، تغییر ندهند.» (همان: ۱۰۱ ـ ۱۰۳)


نتیجه گیری:

در این نوشتار، ضمن تعریف انقلاب از منظر شهید مطهری به تبیین ماهیت اسلامی آن (با تعریف خاص استاد از اسلام) پرداخته و با معرفی ارکان و آرمان‌های این انقلاب از نظر استاد مطهری، سعی نمودیم تا معیاری جهت سنجش ماهیت حکومت اسلامی موجود و مقایسه آن با حکومت اسلامی مطلوب استاد مطهری ارائه دهیم.

وقتی ماهیت، ارکان شکل گیری و آفت‌های پیش روی یک انقلاب مشخص گردد، می‌توان با عینی سازی شاخص‌ها به بررسی میزان دستیابی انقلاب به آرمان‌ها و ارزش‌های اولیه آن پرداخت. به عنوان مثال وقتی از آرمان عدالت اجتماعی در وقوع انقلاب صحبت به میان می‌آید می‌توانیم با بررسی تغییر در میزان شکاف طبقاتی، دستیابی به عدالت اجتماعی در نظام موجود را مورد ارزیابی قرار دهیم و به همین صورت ارتباط حکومت موجود با سایر آرمان‌های انقلاب را در بوته آزمایش قرار دهیم.

بر این اساس به بیانی ساده می‌توان اینگونه نتیجه گیری نمود که هر چند کلیت نظام حکومتی موجود اسلامی بوده و به هیچ عنوان قابل قیاس با حکومت پیش از خود نمی‌باشد لیکن هنوز با جمهوری اسلامی تراز در اندیشه شهید مطهری فاصله داشته و به منظور حفظ ماهیت و تداوم خود می‌بایست بدون ترس و واهمه، نسبت به آفت زدایی خود اقدام نماید.

فهرست منابع:

مکتوب:

 

دیجیتال:

www.hawzah.net

www.mortezamotahari.com

www.ensani.ir

www.farsnews.com

www.ido.ir

www.tebyan.net

www.farsi.khamenei.ir

www.revolution.pchi.ir

www.hablolmatin.dmsonnat.ir

www.irtciac.com

www.siasi.porsemani.ir/node

www.entezaresobh.ir

www.tafsirehekmat.persianblog.ir

www.hekmatmotahar91.blogfa.com

www.hosne-del.blogfa.com

 

+ استاد ناظر: دکتر امیر دبیری‌مهر

+ گردآورندگان: محمدتقی رجبی، صادق آقاجانی، یاسر محمدعلی‌نسب احمدی، حسین کریمی نخجیری

+ ویراستاری و انتشار: فتحی

اختصاصی وب‌سایت جهان‌سوم

+ تبصره مهم: نوشته‌های مندرج در سایت جهان‌سوم، نتیجه پژوهش دانشجویان است و نه تنها خالی از اشکال نبوده بلکه لزوماً مورد تأیید استاد و مدیر سایت نیست و گردانندگان سایت نیز از نقدهای مخاطبان استقبال می‌کنند.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه *

نام *

ایمیل *

وب‌ سایت

Δdocument.getElementById( “ak_js_1” ).setAttribute( “value”, ( new Date() ).getTime() );

شهید مطهری و انقلاب-انقلاب از نگاه مطهری

۱۳۹۰/۰۸/۱۹


۱۱۲۴۲ بازدید

نقل مطالب در مطبوعات و نشریات با ذکر منبع بلامانع است.
اداره تبلیغ نوین نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها

از جمله پدیده های شگفت انگیز قرن حاضر وقوع انقلاب اسلامی ایران است انقلابی که ثمره آن نابودی حکومت 2500
ساله شاهنشاهی و قطع دخالت اجانب در سرنوشت کشور و به دنبال آن تشکیل حکومت اسلامی به رهبری امام
خمینی(ره) بود.
با توجه به اهمیت آن ضرورت دارد که گذشته و آینده آن را مورد بررسی قراردهیم. در این راستا کنکاش درباره دو موضوع
حائز اهمیت است یکی ماهیت و عوامل انقلاب اسلامی ایران و دیگر شرائط حفظ و تداوم انقلاب.
از آن جایی که استاد شهید مرتضی مطهری در مسائل گوناگون فکری صاحب نظر بودند و اندیشه های او راهگشای
مشکلات فکری جامعه اسلامی ما می باشد همان گونه که حضرت امام رضوان الله تعالی علیه فرمودند: «او با قلمی روان و
فکری توانا درتحلیل مسائل اسلامی و توضیح حقایق فلسفی، با زبان مردم و بی قلق و اضطراب، به تعلیم و تربیت جامعه
پرداخت.آثار قلم و زبان او بی استثنا آموزنده و روانبخش است » و مقام معظم رهبری لزوم استفاده از اندیشه های استاد را
مورد تاکیدقرار داده تا جایی که آثار آن بزرگوار را مبنای فکری نظام جمهوری اسلامی ایران می داند جا دارد در مورد
انقلاب اسلامی ایران هم مروری کنیم به آثار پربرکتی که آن بزرگوار از خود به یادگار گذاشته است. از این رو در این مقاله
بر آنیم تا ماهیت وعوامل انقلاب اسلامی ایران و شرط تداوم آن را از دیدگاه استادشهید مطهری بررسی کنیم. اما قبل از
شروع بحث ذکر دو نکته خالی از فایده نیست.

نکته اول: انقلاب یعنی چه؟

کنکاش و بررسی در باره هر موضوعی ابتدا می طلبد که تعریفی از آن ارائه دهیم از این رو این بحث را با تعریفی از انقلاب
پی می گیریم:
در تعریف انقلاب گفته اند: «انقلاب دگرگونی بنیادی درهمه زمینه های اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی، حقوقی و بویژه
سیاسی است نسبت به آن چه پیش از انقلاب استوار و پابرجا بوده است واین دگرگونی ها همیشه با سرنگونی نظام سیاسی
حاکم پیش می آید وکمتر با آرامش همراه بوده و اغلب با کارهای خشونت آمیز وویرانگی و خونریزی ها همگام می باشد».
استاد شهید مطهری در تعریف انقلاب می گوید: «انقلاب عبارت است از طغیان و عصیان مردم یک ناحیه و یا یک
سرزمین علیه نظم حاکم موجود برای ایجاد نظمی مطلوب. از این رو ایشان ریشه انقلاب رادو چیز می داند:1- نارضایی و
خشم از وضع موجود2- آرمان یک وضع مطلوب چه این که در هر انقلابی نفی و اثبات وجود دارد نفی وضع موجود و اثبات
وضعیت مطلوب.
شاید برخی گمان کنند که کودتا نیز نوعی انقلاب است در حالی که استاد برای دفع این توهم می گوید: «فرق انقلاب با
کودتا این است که انقلاب ماهیت مردمی دارد به خلاف کودتا که یک اقلیت مسلح و مجهز به نیرو در مقابل حاکمیت قیام
می کند و وضع موجود را به هم می زند.»

نکته دوم: ماهیت و عوامل انقلاب ها

از جمله سؤالات در مورد انقلاب ها این است که ماهیت و عوامل آنهاچیست؟ آیا انقلاب ها ریشه مادی دارند یا ممکن
ست برخی ازآنها خصلت انسانی نیز داشته باشند. در این باره چند نظریه وجود دارد:
عده ای معتقدند که همه انقلاب های اجتماعی عالم اگرچه در ظاهرممکن است شکل های متفاوتی داشته باشد ولی روح
و ماهیتشان یکی است و آن اقتصادی و مادی است به عبارت دیگر تمام انقلابها درواقع انقلاب های محرومان است علیه
برخوردارها.
گروه دیگر بر این باورند که همه انقلاب ها ریشه مادی صرف ندارند. البته ممکن است ریشه پاره ای از انقلاب ها دو قطبی
شدن جامعه از نظر اقتصادی و مادی باشد یک شاهد مثال در این موردتعبیر حضرت امیر(ع) در خطبه ای که به مناسبت
آغاز خلافت ایرادفرمود امام(ع) در این خطبه از سیری و اشباع ظالم و گرسنه ماندن مظلوم نام می برد یعنی دو قطبی
شدن جامعه و تقسیم آن به معدودی افراد سیر و کثیری افراد گرسنه.
ولی تقسیم جامعه از نظر اجتماعی و اقتصادی به دو قطب محروم ومرفه شرط ضروری پیدایش انقلاب نیست. بسا
ممکن است انقلابی خصلت انسانی محض داشته باشد و موقعی می تواند انسانی باشد که ماهیتی آزادیخواهانه و ماهیتی
سیاسی داشته باشد نه ماهیتی اقتصادی شهید مطهری برای انقلاب ها علاوه بر دو نوع ماهیتی که ذکر شدماهیتی دیگر
قائل است آن جا که می گوید: «انقلاب می تواند علاوه بر دو نوع ماهیت (مادی خصلت انسانی محض) ماهیتی اعتقادی
وایدئولوژیک داشته باشد بدین معنا که مردمی که به یک مکتب ایمان و اعتقاد دارند و به ارزش های معنوی آن مکتب به
شدت وابسته هستند وقتی مکتب خود را در معرض آسیب می بینند و وقتی آن را آماج حمله های بنیان برافکن می بینند
خشمگین و ناراضی ازآسیب هایی که بر پیکر مکتب وارد شده و در آرمان برقراری مکتب به طور کامل و بی نقص دست به
قیام می زنند. انقلاب این مردم ربطی به سیر و گرسنه بودن شکمشان و یا ارتباطی با داشتن و یانداشتن آزادی سیاسی
ندارد.»
استاد با توجه به مطالب بالاعوامل ایجاد انقلاب را به سه دسته زیر تقسیم بندی می کند:
1- اقتصادی و مادی که بالطبع آرمان چنین قیامی رسیدن به جامعه ای است که در آن از این شکاف های طبقاتی اثری
نباشد.
2- وجود خصلت آزادیخواهانه در بشر.
انقلاب فرانسه به عنوان مثال از این نوع انقلاب هاست که مردم بیدار شده بودند و برای کسب آزادی انقلاب کردند.
3- آرمانخواهی و عقیده طلبی که انقلاب ها به اصطلاح ایدئولوژیک جنگ عقایدند. نظر شهید مطهری درباره انقلاب

انقلاب و نهضت ما با این پرسش روبروست که اساسا چه ماهیتی دارد؟از بین آن ماهیت ها و عواملی که برای انقلاب ها
ذکر کردیم انقلاب ما بر کدام یک از آنها تطبیق می کند؟ آیا ماهیت طبقاتی دارد؟یا ماهیت لیبرالیستی دارد؟یا این که
ماهیت ایدئولوژیکی و اعتقادی و اسلامی دارد؟ در این باره نیز چند نظریه وجود دارد.
عده ای که معتقدند همه انقلابها ماهیت مادی و طبقاتی داردمی گویند:انقلاب ایران قیام محرومین علیه مرفهان بوده
است.
عده ای دیگر که خود را مسلمان می دانند و شبیه این دسته می اندیشند سعی می کنند به قضیه رنگ اسلامی بزنند
می گویند به حکم آیه «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین…» اسلام هم تاریخ
را بر اساس دوقطبی شدن جامعه ها و جنگ استضعاف شده و پیروزی استضعاف شده براستضعاف گر تفسیر می کند.
استاد شهید در این جا به نکته ای اشاره می کند که این گروه ازآن غافل شده اند و آن نکته این است که «اسلام جهت گیری
نهضت های الهی را به سوی مستضعفان می داند اما خواستگاه هر نهضت و انقلاب را صرفا مستضعفان نمی داند اسلام
نهضت پیامبران را به سودمحرومان می داند اما آن را منحصرا به دوش محرومان نمی داند. عدم درک این تفاوت منشا
بسیاری از اشتباهات شده است.»
این که چه عواملی در پیروزی انقلاب ما نقش داشت گروهی معتقد به تفسیر تک عاملی هستند در میان این گروه سه نظر
مختلف وجود دارد عده ای عامل اقتصادی و مادی و عده ای آزادیخواهی و عده ای دیگر اعتقادی و معنوی.
اما گروه دیگر معتقدند که در تکوین و ایجاد این انقلاب هر سه عامل به صورت مستقل دخالت داشته اند.
استاد می فرماید: «در کنار این نظرات نظر دیگری وجود دارد که خود ما موافق آن هستیم و آن این که : انقلاب ایران به
اعتراف بسیاری یک انقلاب مخصوص به خود است یعنی برای آن نظیری در دنیانمی توان پیدا کرد از نظر ما این انقلاب،
اسلامی بوده است امامقصود از اسلام تنها همان معنویتی که در ادیان به طور کلی و ازجمله در اسلام وجود دارد نیست.و
هم چنین اسلامی بودن فقط به معنای رواج مناسک مذهبی و آزادبودن انجام عبادات و آداب شرعی نیست.
راز موفقیت نهضت ما نیز در این بوده است که نه تنها به عامل معنویت تکیه داشته است بلکه آن دو عامل دیگر مادی و
سیاسی را نیز با اسلامی کردن محتوای آنها در خود قرار داده است به عنوان مثال مبارزه برای پرکردن شکاف های طبقاتی
از تعالیم اساسی اسلام محسوب می شود اما این مبارزه با معنویتی عمیق توام و همراه است از سوی دیگر روح
آزادی خواهی و حرمت در تمام دستورات اسلامی به چشم می خورد.
تقریبا از سنه بیست به بعد در ایران به وسیله یک عده از اسلام شناسان خوب و واقعی به مردم گفته شد که اسلام دین
عدالت است اسلام با تبعیض های طبقاتی مخالف است. اسلام دین حریت و آزادی است و سایر خصوصیات اسلام را بیان
کردند لذا رنگ اسلامی به خودگرفت و در ذهن مردم جایگزین شد. درست به دلیل جایگزینی این مفاهیم در ذهن توده
بود که نهضت اخیر ما نهضتی شامل و همه گیرشد نهضت مشروطه یک نهضت شهری بود نه روستایی اما در این نهضت،
شهری، روستایی، محروم و ثروتمند، کارگر و کشاورز، بازاری وغیر بازاری، روشنفکر و عامی، همه و همه شرکت کرده
بودند و این به دلیل اسلامی بودن نهضت است.
موفقیت دیگر نهضت ما از بین بردن خودباختگی ملت ما در برابر غرب و شرق بود توانست به ملت بگوید که شما خود یک
مکتب مستقل دارید می توانید بر روی پای خود بایستید و تنها به خود اتکا داشته باشید.»
چگونه می توان ثابت کرد که انقلاب ما اسلامی بوده و هویت دیگری نداشته است؟یکی از راههای شناخت انقلاب، بررسی
کیفیت رهبری آن انقلاب ونهضت است شهید مطهری برای این که ثابت کند انقلاب ما اسلامی است از همین راه وارد
شده است می گوید:
امام خمینی که رهبری نهضت را به عهده داشت رمز موفقیتش این بود که -علاوه بر خصوصیات فردی از قبیل شجاعت،
صداقت، قاطعیت،روشن بینی و… که داشت- مبارزه را در قالب مفاهیم اسلامی به پیش برد. ایشان با ظلم مبارزه کرد ولی
مبارزه با ظلم را بامعیارهای اسلامی مطرح کرد به عنوان مثال از طریق القای این فکرکه یک مسلمان نباید زیر بار ظلم
برود.
از جمله اقدامات اساسی این رهبر، مخالفت جدی و دامنه دار باجدایی دین از سیاست بود البته شاید فضل تقدم درین
زمینه باسید جمال باشد. بنابر این با بررسی مساله رهبری و کیفیت ونحوه آن و با در نظر گرفتن این که در میان افراد
زیادی که صلاحیت رهبری داشتند کدام رهبر را انتخاب کردند و با بررسی وتحلیل مسیری که این رهبر طی کرد و
اهرم هایی که روی آن تکیه نمود و منطقی که به کار برد به این نتیجه روشن و آشکار می رسیم که نهضت ما واقعا یک
نهضت اسلامی بوده است.

برخی بر این باورند که خواست خدا بر این قرار گرفته که انقلاب تداوم پیدا خواهد کرد. در حالی که حفظ و تداوم انقلاب
در گروشرایطی است که در این جا به برخی از آن شرایط اشاره می کنیم.

اول: اجرای عدالت در جامعه

از جمله شرایطی که تداوم انقلاب اسلامی ما در گرو از جمله شرایطی که تداوم انقلاب اسلامی ما در گرو آن است اجرای
عدالت است و مسوولین در این باره وظیفه سنگین تری را به عهده دارندعدالتی که در یک روایت علی(ع) آن را سر ایمان
تشبیه کرده است آن جا که می فرماید:«العدل راس الایمان » یعنی اگر ایمان را به سر تشبیه کنیم عدالت مانند سر آن پیکر
است که اگر سر نباشد پیکر مرده است.
نقش عدالت تا آن پایه است که مایه قوام و موجودیت حکومت ها ازجمله حکومت اسلامی ماست چه این که اگر در
جامعه ای عدالت جاری نشد و حاکمان اسلامی سرلوحه کار خود را عدالت قرار ندهند درنتیجه ظلم در جامعه گسترانده
شد بی گمان چنین حکومتی به فنا ونابودی کشیده خواهد شد. پیامبر اسلام(ص) در این باره فرمود:«حکومت ها ممکن
است کافر باشند و دوام یابند و اما اگر ظالم باشند دوام نخواهند یافت.»
شهید مطهری درباره اجرای عدالت درجامعه می فرماید:
«در دولت اسلامی نباید به هیچ وجه ظلم و اجحافی به کسی بشود.از نظر منطق اسلام حتی اگر کسی هزاران نفر را
کشته باشد ومجازات صد بار اعدام هم برای او کم باشد باز هم حقوقی دارد که آنها باید رعایت شوند در این زمینه ما
بهترین سرمشق ها را ازمکتب علی(ع) می آموزیم شما رفتار حضرت را با قاتلش ببینیددنیایی از انسانیت، رافت و محبت
در آن وجود دارد در مدتی که ابن ملجم در خانه حضرت اسیر بود کوچکترین بدرفتاری نسبت به اونشد حتی حضرت
غذای خود را برای زندانی فرستاد و سفارش کرد که مبادا زندانی گرسنه بماند.
این چنین عدلی باید برای همه ما سرمشق باشد بی تردید وجود چنین ارزش هاست که مکتب را در طول هزار و چهارصد
سال حفظ کرده و آن را شاداب و با طراوت نگاه داشته است.»
یکی از متفکران اسلامی در این باره چنین می گوید:
«دو نشانه مهم برای شناخت جامعه اسلامی وجود دارد و آن دونماز است و عدالت اگر در جامعه ای نماز در زندگی به وجه
عام وجود نداشته باشد، بانگ اذان فروافتد، و مسجد و جماعت نباشدآن جامعه اسلامی نیست همچنین عدالت اگر در
جامعه حضور نداشته باشد و آثار عدالت در جامعه و شؤون حیاتی و اقتصادی و معیشتی افراد و خانواده ها «در همه قشرها»
دیده نشود و در سیاست ومدیریت و قانون گذاری و قضاوت و برنامه ریزی و اجرا و دربرخوردها و برخورداری ها عدالت
ملاک نباشد و در مسکن و بهداشت وتحصیل و کار و سفر و استراحت اصل عدالت اجرا نشود و امکانات در این زمینه ها در
میان مردم تقسیم نگردد و مردم همه از شرایطو امکانات تزکیه و تعلیم (که هدف اصلی قرآن کریم است)برخوردار
نباشند و تبعیض و تفاوت بیداد کند و… به یقین چنین جامعه ای اسلامی نیست.»
اجرای عدالت آثاری دارد که از جمله آن از بین رفتن فقر است چه این که فقر یکی از چیزهایی است که دوام انقلاب را
تهدید می کند. امام صادق(ع) می فرماید:
«ان الناس یستغنون اذا عدل بینهم » به درستی که مردم اگرعدالتی در میان باشد همه بی نیاز خواهند گشت.»
رهبر معظم انقلاب حضرت آیه الله العظمی خامنه ای می فرماید:
«مادامی که نتوانیم عدالت اسلامی را در کشور پیاده کنیم شاهدچهره کریه فقر در بخشی از جامعه خواهیم بود.»

دوم: احترام به آزادی ها

یکی از چیزهایی که نقش بسزایی در تداوم انقلاب اسلامی دارداحترام به آزادی هاست یعنی همه مردم در محدوده شرع و
قانون آزاد بوده و فعالیت داشته باشند و از هیچ چیزی جز شرع و قانون هراسی نداشته باشند البته همه باید اصولی که در
شرع و قانون مشخص شده بپذیرند و به آن احترام بگذارند.
شهید بزرگوار درباره اهمیت این اصل می گوید:
«وظیفه حتمی همگی ما این است که به آزادی ها به معنی واقعی کلمه احترام بگذاریم زیرا اگر بنا شود حکومت جمهوری
اسلامی زمینه اختناق را به وجود بیاورد قطعا شکست خواهد خورد، چه این که اسلام دین آزادی است دینی که مروج
آزادی برای همه افرادجامعه است در سوره دهر می خوانیم: «انا هدیناه السبیل اماشاکرا و اما کفورا» البته آزادی به معنای
معقول هر کس می بایدفکر و بیان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنین صورتی است که انقلاب اسلامی ما راه صحیح پیروزی
را ادامه خواهد داد.» ایشان در ادامه راه رشد اسلام را برخورد آراء و عقاید می داند آن جاکه می فرماید: «اگر در جامعه ما
محیط آزاد برخورد آراء وعقاید به وجود بیاید به طوری که صاحبان افکار مختلف بتوانندحرفهایشان را مطرح کنند و ما
هم در مقابل آراء و نظرات خودمان را مطرح کنیم تنها در چنین زمینه سالمی خواهد بود که اسلام هرچه بیشتر رشد
می کند.»
آن گاه به خاطره ای اشاره می کنند که آموزنده می باشد می گوید:
«چند سال پیش در دانشکده الهیات یکی از اساتید ماتریالیست بود به طور مرتب سر کلاس ها تبلیغات ماتریالیستی و
ضد اسلامی می کرد دانشجویان به این عمل اعتراض کردند و کم کم نوعی تشنج در دانشکده ایجاد شد من نامه ای به طور
رسمی به دانشکده نوشتم و توضیح دادم که به عقیده من لازم است در همین جا که دانشکده الهیات است یک کرسی
ماتریالیسم دیالکتیک تاسیس شود و استادی هم که وارد در این مسائل باشد و به ماتریالیسم دیالکتیک معتقدباشد
تدریس این درس را عهده دار شود. این طریق صحیح برخورد بامساله است و من با آن موافقم. اما این که فردی پنهانی و
به صورت اغوا و اغفال بخواهد دانشجویان ساده و کم مطالعه را تحت تاثیر قرار دهد و برایشان تبلیغ کند این قابل قبول
نیست بعدمن به همان شخص هم چند بار پیشنهاد کردم که شما به عوض آن که حرفهایت را با چند دانشجوی بی اطلاع
در میان بگذاری آنها را بامن در میان بگذار و اگر هم مایل باشی می توانیم این کار را درحضور دانشجویان انجام دهیم و به
اصطلاح نوعی مناظره داشته باشیم حتی به او گفتم با این که من حاضر نیستم به هیچ قیمتی دررادیو صحبت کنم و یا در
تلویزیون ظاهر شوم (این مربوط به حکومت طاغوت است) ولی برای این کار حاضرم در رادیو و یاتلویزیون با شما مناظره
کنم… و به اعتقاد من تنها طریق درست برخورد با افکار مخالف همین است و الا اگر جلوی فکر را بخواهیم بگیریم اسلام و
جمهوری اسلامی را شکست داده ایم.»
از این مطالب عالی که استاد شهید بیان نمودند و به آن سخت پای بند بودند دونکته می شود استفاده کرد:
اول این که وقتی ایشان در مورد یک استاد مبلغ ماتریالیست اعتقاد دارد باید حرفهایش را بزند استفاده می کنیم که
امروزکسانی که افکاری غیر از فکر ما دارند نیز باید فرصتی پیداکنند تا آراء و عقایدشان را در محیطی آرام بیان نمایند
ونباید آنان را از نوشتن و سخن گفتن منع کنیم چه این که آن گونه که استاد اعلام آمادگی می کند با استاد ماتریالیست
مناظره کند وبرایش مهم نیست در جمع دانشجویان باشد یا در رادیو و تلویزیون امروز هم باید کسانی این را اعلام آمادگی
نمایند در شرایطی آماده برای طرفین با دگراندیشان مناظره کنند نه این که آنها رااز اظهار نظر منع کنیم.
دوم این که طبق نظر شهید مطهری آنها هم نباید صحبت هایشان رادر هر جا و برای هر کس بگویند بلکه باید در جایی
شبهه ها رابیان نمایند که دیگران هم فرصت پاسخگویی به آنها را داشته باشند.

سوم: پیشگیری از آفات انقلاب

هر پدیده ای در معرض آفت زدگی می باشد و انقلاب نیز این گونه است از این رو جا دارد که در این رابطه تحقیق شده و
آفت هایی که درکمین انقلاب اسلامی هست شناسایی و شناسانده شود تا از بروز هرآفتی جلوگیری گردد. اگر ما در این
زمینه موفق شویم به یقین می توانیم اذعان کنیم که یکی از شرایط حفظ و تداوم انقلاب رافراهم آورده ایم. این که چگونه
باید به آن ها پی ببریم در جواب باید گفت مراجعه به آراء و افکار متفکران و اندیشمندان اسلامی از جمله شهید مطهری ما
را به انواع آفت هایی که انقلاب را تهدیدمی کند رهنمون می سازد.
اما مهم تر این که مسؤول جلوگیری آفات کیست؟
در یک کلام همه مسؤول هستند همه کسانی که به اعتلای انقلاب اسلامی دل بسته اند و برای سربلندی آن تلاش
می کنند وظیفه دارند در حدتوان خود برای جلوگیری آن آفات اقدام نمایند اما در این زمینه مسئولین نظام خصوصا
رهبری انقلاب نقش مهم تری را ایفا می کنند.
استاد شهید مطهری در این باره می گوید:
«وظیفه رهبری نهضت است که از آفت زدگی پیشگیری نماید و اگراحیانا آفت نفوذ کرد با وسایلی که در اختیار دارد و یا
بایددر اختیار بگیرد آفت زدایی نماید.»
ایشان معتقد است عدم دخالت رهبری در این زمینه باعث عقیم شدن نهضت است آن جا که می گوید: «اگر رهبری یک
نهضت به آفت ها توجه نداشته باشد یا درآفت زدایی سهل انگاری نماید قطعا آن نهضت عقیم یا تبدیل به ضدخود خواهد
شد و اثر معکوس خواهد بخشید.»
در این جا می پردازیم به برخی از آفت هایی که شهید مطهری متذکر شده اند:

1- نفوذ اندیشه های بیگانه

استاد نفوذ اندیشه های بیگانه را از دو طریق بیان می کند:
الف: از طریق دشمنان
ایشان در این زمینه می گوید:«هنگامی که یک نهضت اجتماعی اوج می گیرد و جاذبه پیدا می کند ومکتب های دیگر را
تحت الشعاع قرار می دهد پیروان مکتب های دیگربرای رخنه کردن در آن مکتب و پوسانیدن آن از درون،
اندیشه های بیگانه را که با روح آن مکتب مغایر است وارد آن مکتب می کنند وآن را از اثر می اندازند یا کم اثر می کنند آن
گاه به عنوان مثال وارد کردن اسرائیلیات و مجوسیات و… را در صدر اسلام بامارک اسلام در حدیث و تفسیر و افکار و
اندیشه های مسلمانان رایاد می کند.»

ب: از طریق دوستان و پیروان
در این باره استاد می گوید: گاهی پیروان خود مکتب به علت ناآشنایی درست با مکتب مجذوب یک سلسله نظرات و
اندیشه های بیگانه می گردند و آگاهانه یا ناآگاهانه رنگ مکتب می دهند وعرضه می نمایند. به عنوان مثال کسانی که در
صدر اسلام جذب فلسفه یونانی و آداب و رسوم ایرانی و… شده بودند و آنها را وارداندیشه های اسلامی کردند.»
آنگاه در مورد انقلاب خودمان می گوید:
«وابستگان به مکتب های دیگر بالخصوص مکتب های ماتریالیستی اندیشه های بیگانه را با مارک اسلامی عرضه می دارند و
هم افرادی مسلمان اما ناآشنا به معارف اسلامی و شیفته مکتب های بیگانه به نام اسلام اخلاق، فلسفه تاریخ و فلسفه دین و..
. می نویسند.»امروز هم بعد از این که حدود 20 سال از انقلاب ما می گذرد همین خطر یعنی نفوذ اندیشه های بیگانه به
شکلی دیگر انقلاب ما راتهدید می کند.امروز اگرچه از طرفداران مکتب های ماتریالیستی به ظاهر خبری نیست اما
عده ای دیگر با چهره هایی نو مشغول هستند تا اندیشه های غربی را به گونه ای در بین جوانان کشور رواج دهند و این
خطربزرگی برای انقلاب است که اگر جلوگیری نشود ارزش های اسلامی رابه صورت جدی تهدید می کند.
اما چه باید کرد؟ به عبارت دیگر راه جلوگیری از آن چیست؟
برخی بر این باورند که باید از راه منع و تحریم وارد بشویم کتاب ها و مطبوعات را کنترل کنیم و کسانی که دگراندیش
هستندآنان را از ورود به مراکز فرهنگی خصوصا دانشگاه و در عرصه مطبوعات جلوگیری کنیم و به مردم خصوصا جوانان
اعلام کنیم که حق ندارند هر مطلبی را بخوانند و از هر کس سخن بشنوند.
در حالی که با پیشرفت علم و تکنولوژی این راه اولا امکان نداردو ثانیا مگر می شود کسانی که تشنه فراگیری معارف
اسلامی هستنداز نوشیدن آن به عذر این که دیگران آن را آلوده کرده اند منع کرد. شهید مطهری نیز راه مبارزه با این
خطر و آفت را تحریم ومنع نمی داند ایشان می گوید: «ما مسؤول هستیم ما به قدر کافی در زمینه های مختلف اسلامی
کتاب به زبان روز عرضه نکرده ایم. اگرما به قدر کافی آب زلال و گوارا عرضه کرده بودیم به سراغ آب های آلوده نمی رفتند.
راه مبارزه، عرضه داشتن صحیح این مکتب در همه زمینه ها با زبان روز است.»
در ادامه استاد مسؤولیت اصلی این کار را باحوزه های علمیه می داند می گوید: «حوزه های علمیه باید کارهای علمی و
فکری خود را دو برابر کنند باید بدانند اشتغال منحصربه فقه و اصول رسمی جوابگوی مشکلات نسل معاصر نیست.» 22

2- تجددگرایی افراطی

استاد مطهری درباره این آفت می گوید:«برخی آن چنان عوام زده هستند که تنها معیارشان سلیقه عوام است که
گذشته گراست و به حال و آینده کاری ندارد برخی که به مسائل روز توجه دارند و در باره آینده می اندیشند متاسفانه
ازاسلام مایه می گذارند سلیقه روز را معیار قرار می دهند مثلامی گویند مهر نباید باشد چون زمان نمی پسندد، تعدد
زوجات یادگارعهد بردگی زن است و…»
متاسفانه امروز هم شاهد این دو طرزتفکر هستیم در حالی که اسلام طرفدار اعتدال است و در موردمسائل اسلامی باید
مجتهدین آگاه به زمان اظهار نظر بکنند نه این که هر کس بیاید در باره مسائل اسلامی سخن بگوید.

3- ناتمام گذاشتن

استاد شهید یکی از نقیصه های نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر رادر کناره گیری روحانیت از رهبری می داند و
معتقد است که روحانیت نهضت ها را تا مرحله پیروزی بر خصم ادامه داده و بعد از پیروزی کنار رفته لذا نتیجه زحمات
آنان را دیگران احیانا دشمنان برده اند آن گاه انقلاب عراق و انقلاب مشروطیت در ایران را مثال می زند»
در انقلاب ما هم هیچ کس منکر نیست که روحانیت نقش اساسی را در پیروزی آن داشته است حضرت امام خمینی(ره)
در این باره می فرماید: «اسلام منهای روحانیت یعنی هیچ و اصلا روحانیون بودند که انقلاب اسلامی را شروع کردند و هر
چیز کارشناس لازم دارد و کارشناس اسلام هم روحانیون هستند.»
و به یقین باید گفت آینده هم این نهضت نیاز به روحانیت دارد که اگر روحانیت ازصحنه کنار رود به یقین انقلاب ما
منحرف خواهد شد.
استاد در این باره می گوید:
«انقلاب ایران اگر در آینده بخواهد به نتیجه برسد و هم چنان پیروزمندانه به پیش برود می باید باز هم روی دوش
روحانیون وروحانیت قرار داشته باشد اگر این پرچمداری از دست روحانیت گرفته شود و به دست به اصطلاح روشنفکران
بیفتد یک قرن که هیچ یک نسل بگذرد اسلام به کلی مسخ می شود زیرا حاصل فرهنگ اصیل اسلامی در نهایت باز هم
همین گروه روحانیون متعهد هستند.»
البته این تاکید استاد به حضور روحانیون در صحنه های انقلاب به آن معنا نیست که روحانیت تحت هر شرایطی مفید
هستند بلکه خودایشان در جاهای مختلفی تصریح دارند نظام روحانیت باید اصلاح گردد.
ایشان می گوید: «لازم است روحانیت را اصلاح کرد نه این که آن را از بین برد ثابت نگاه داشتن سازمان روحانیت در وضع
فعلی نیز به انقراض آن منتهی خواهد شد این مطلب را حدود ده سال است که بارها و بارها تکرار کرده ام و گفته ام که
روحانیت یک درخت آفت زده است و باید با آفت هایش مبارزه کرد…»

4- رخنه فرصت طلبان

استاد مطهری رخنه و نفوذ افراد فرصت طلب در درون یک نهضت رااز آفت های بزرگ هر نهضت می داند و وظیفه بزرگ
رهبران اصلی نهضت را سد نمودن راه نفوذ و رخنه آن ها می داند ایشان می گوید:
«هر نهضت مادام که مراحل دشوار اولیه را طی می کند سنگینی اش بر دوش افراد مؤمن مخلص فداکار است اما همین که
به بار نشست یا لااقل نشانه های باردادن آشکار گشت و شکوفه های درخت هویدا شدسر و کله افراد فرصت طلب پیدا
می شود و روز به روز که ازدشواری ها کاسته می شود و موعد چیدن ثمر نزدیک تر می گردد فرصت طلبان محکم تر و
پرشورتر پای علم نهضت سینه می زنند تا آن جا که تدریجا انقلابیون مؤمن و فداکاران اولیه را از میدان به درمی کنند.
این جریان تا آن جا کلیت پیدا کرده که می گویند «انقلاب فرزندخوراست » گوئی خاصیت انقلاب این است که همین که به
نتیجه رسیدفرزندان خود را یک یک نابود می سازد. ولی انقلاب فرزندخور نیست غفلت از نفوذ و رخنه فرصت طلبان است
که فاجعه به بار می آورددر صدر اسلام در دوره عثمان فرصت طلبان جای شخصیت های مؤمن به اسلام را گرفتند
«طرید»ها وزیر شدند و کعب الاحبارها مشاور واما ابوذرها و عمارها به تبعیدگاه فرستاده شدند و یا در زیرلگد مچاله
شدند!!»

از جمله پدیده های شگفت انگیز قرن حاضر وقوع انقلاب اسلامی ایران است انقلابی که ثمره آن نابودی حکومت [email protected]@[email protected]@ساله شاهنشاهی و قطع دخالت اجانب در سرنوشت کشور و به دنبال آن تشکیل حکومت اسلامی به رهبری امام@@[email protected]@خمینی(ره) بود[email protected]@[email protected]@با توجه به اهمیت آن ضرورت دارد که گذشته و آینده آن را مورد بررسی قراردهیم. در این راستا کنکاش درباره دو موضوع@@[email protected]@حائز اهمیت است یکی ماهیت و عوامل انقلاب اسلامی ایران و دیگر شرائط حفظ و تداوم انقلاب[email protected]@[email protected]@ از آن جایی که استاد شهید مرتضی مطهری در مسائل گوناگون فکری صاحب نظر بودند و اندیشه های او راهگشای@@[email protected]@مشکلات فکری جامعه اسلامی ما می باشد همان گونه که حضرت امام رضوان الله تعالی علیه فرمودند: «او با قلمی روان و@@[email protected]@فکری توانا درتحلیل مسائل اسلامی و توضیح حقایق فلسفی، با زبان مردم و بی قلق و اضطراب، به تعلیم و تربیت جامعه@@[email protected]@پرداخت.آثار قلم و زبان او بی استثنا آموزنده و روانبخش است » و مقام معظم رهبری لزوم استفاده از اندیشه های استاد را@@[email protected]@مورد تاکیدقرار داده تا جایی که آثار آن بزرگوار را مبنای فکری نظام جمهوری اسلامی ایران می داند جا دارد در مورد@@[email protected]@انقلاب اسلامی ایران هم مروری کنیم به آثار پربرکتی که آن بزرگوار از خود به یادگار گذاشته است. از این رو در این مقاله@@[email protected]@بر آنیم تا ماهیت وعوامل انقلاب اسلامی ایران و شرط تداوم آن را از دیدگاه استادشهید مطهری بررسی کنیم. اما قبل از@@[email protected]@شروع بحث ذکر دو نکته خالی از فایده نیست.

نکته اول: انقلاب یعنی چه؟

کنکاش و بررسی در باره هر موضوعی ابتدا می طلبد که تعریفی از آن ارائه دهیم از این رو این بحث را با تعریفی از انقلاب@@[email protected]@پی می گیریم:@@[email protected]@ در تعریف انقلاب گفته اند: «انقلاب دگرگونی بنیادی درهمه زمینه های اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی، حقوقی و بویژه@@[email protected]@سیاسی است نسبت به آن چه پیش از انقلاب استوار و پابرجا بوده است واین دگرگونی ها همیشه با سرنگونی نظام سیاسی@@[email protected]@حاکم پیش می آید وکمتر با آرامش همراه بوده و اغلب با کارهای خشونت آمیز وویرانگی و خونریزی ها همگام می باشد»[email protected]@[email protected]@ استاد شهید مطهری در تعریف انقلاب می گوید: «انقلاب عبارت است از طغیان و عصیان مردم یک ناحیه و یا یک@@[email protected]@سرزمین علیه نظم حاکم موجود برای ایجاد نظمی مطلوب. از این رو ایشان ریشه انقلاب رادو چیز می داند:1- نارضایی و@@[email protected]@خشم از وضع موجود2- آرمان یک وضع مطلوب چه این که در هر انقلابی نفی و اثبات وجود دارد نفی وضع موجود و اثبات@@[email protected]@وضعیت مطلوب[email protected]@[email protected]@شاید برخی گمان کنند که کودتا نیز نوعی انقلاب است در حالی که استاد برای دفع این توهم می گوید: «فرق انقلاب با@@[email protected]@کودتا این است که انقلاب ماهیت مردمی دارد به خلاف کودتا که یک اقلیت مسلح و مجهز به نیرو در مقابل حاکمیت قیام@@[email protected]@می کند و وضع موجود را به هم می زند.»

نکته دوم: ماهیت و عوامل انقلاب ها

از جمله سؤالات در مورد انقلاب ها این است که ماهیت و عوامل آنهاچیست؟ آیا انقلاب ها ریشه مادی دارند یا ممکن@@[email protected]@ست برخی ازآنها خصلت انسانی نیز داشته باشند. در این باره چند نظریه وجود دارد:@@[email protected]@ عده ای معتقدند که همه انقلاب های اجتماعی عالم اگرچه در ظاهرممکن است شکل های متفاوتی داشته باشد ولی روح@@[email protected]@و ماهیتشان یکی است و آن اقتصادی و مادی است به عبارت دیگر تمام انقلابها درواقع انقلاب های محرومان است علیه@@[email protected]@برخوردارها[email protected]@[email protected]@ گروه دیگر بر این باورند که همه انقلاب ها ریشه مادی صرف ندارند. البته ممکن است ریشه پاره ای از انقلاب ها دو قطبی@@[email protected]@شدن جامعه از نظر اقتصادی و مادی باشد یک شاهد مثال در این موردتعبیر حضرت امیر(ع) در خطبه ای که به مناسبت@@[email protected]@آغاز خلافت ایرادفرمود امام(ع) در این خطبه از سیری و اشباع ظالم و گرسنه ماندن مظلوم نام می برد یعنی دو قطبی@@[email protected]@شدن جامعه و تقسیم آن به معدودی افراد سیر و کثیری افراد گرسنه[email protected]@[email protected]@ ولی تقسیم جامعه از نظر اجتماعی و اقتصادی به دو قطب محروم ومرفه شرط ضروری پیدایش انقلاب نیست. بسا@@[email protected]@ممکن است انقلابی خصلت انسانی محض داشته باشد و موقعی می تواند انسانی باشد که ماهیتی آزادیخواهانه و ماهیتی@@[email protected]@سیاسی داشته باشد نه ماهیتی اقتصادی شهید مطهری برای انقلاب ها علاوه بر دو نوع ماهیتی که ذکر شدماهیتی دیگر@@[email protected]@قائل است آن جا که می گوید: «انقلاب می تواند علاوه بر دو نوع ماهیت (مادی خصلت انسانی محض) ماهیتی اعتقادی@@[email protected]@وایدئولوژیک داشته باشد بدین معنا که مردمی که به یک مکتب ایمان و اعتقاد دارند و به ارزش های معنوی آن مکتب به@@[email protected]@شدت وابسته هستند وقتی مکتب خود را در معرض آسیب می بینند و وقتی آن را آماج حمله های بنیان برافکن می بینند@@[email protected]@خشمگین و ناراضی ازآسیب هایی که بر پیکر مکتب وارد شده و در آرمان برقراری مکتب به طور کامل و بی نقص دست به@@[email protected]@قیام می زنند. انقلاب این مردم ربطی به سیر و گرسنه بودن شکمشان و یا ارتباطی با داشتن و یانداشتن آزادی سیاسی@@[email protected]@ندارد.»@@[email protected]@ استاد با توجه به مطالب بالاعوامل ایجاد انقلاب را به سه دسته زیر تقسیم بندی می کند:@@[email protected]@1- اقتصادی و مادی که بالطبع آرمان چنین قیامی رسیدن به جامعه ای است که در آن از این شکاف های طبقاتی اثری@@[email protected]@نباشد[email protected]@[email protected]@2- وجود خصلت آزادیخواهانه در بشر[email protected]@[email protected]@ انقلاب فرانسه به عنوان مثال از این نوع انقلاب هاست که مردم بیدار شده بودند و برای کسب آزادی انقلاب کردند[email protected]@[email protected]@3- آرمانخواهی و عقیده طلبی که انقلاب ها به اصطلاح ایدئولوژیک جنگ عقایدند.

انقلاب و نهضت ما با این پرسش روبروست که اساسا چه ماهیتی دارد؟از بین آن ماهیت ها و عواملی که برای انقلاب ها@@[email protected]@ذکر کردیم انقلاب ما بر کدام یک از آنها تطبیق می کند؟ آیا ماهیت طبقاتی دارد؟یا ماهیت لیبرالیستی دارد؟یا این که@@[email protected]@ماهیت ایدئولوژیکی و اعتقادی و اسلامی دارد؟ در این باره نیز چند نظریه وجود دارد[email protected]@[email protected]@ عده ای که معتقدند همه انقلابها ماهیت مادی و طبقاتی داردمی گویند:انقلاب ایران قیام محرومین علیه مرفهان بوده@@[email protected]@است[email protected]@[email protected]@ عده ای دیگر که خود را مسلمان می دانند و شبیه این دسته می اندیشند سعی می کنند به قضیه رنگ اسلامی بزنند@@[email protected]@می گویند به حکم آیه «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین…» اسلام هم تاریخ@@[email protected]@را بر اساس دوقطبی شدن جامعه ها و جنگ استضعاف شده و پیروزی استضعاف شده براستضعاف گر تفسیر می کند[email protected]@[email protected]@ استاد شهید در این جا به نکته ای اشاره می کند که این گروه ازآن غافل شده اند و آن نکته این است که «اسلام جهت گیری@@[email protected]@نهضت های الهی را به سوی مستضعفان می داند اما خواستگاه هر نهضت و انقلاب را صرفا مستضعفان نمی داند اسلام@@[email protected]@نهضت پیامبران را به سودمحرومان می داند اما آن را منحصرا به دوش محرومان نمی داند. عدم درک این تفاوت منشا@@[email protected]@بسیاری از اشتباهات شده است.»@@[email protected]@ این که چه عواملی در پیروزی انقلاب ما نقش داشت گروهی معتقد به تفسیر تک عاملی هستند در میان این گروه سه نظر@@[email protected]@مختلف وجود دارد عده ای عامل اقتصادی و مادی و عده ای آزادیخواهی و عده ای دیگر اعتقادی و معنوی[email protected]@[email protected]@ اما گروه دیگر معتقدند که در تکوین و ایجاد این انقلاب هر سه عامل به صورت مستقل دخالت داشته اند[email protected]@[email protected]@ استاد می فرماید: «در کنار این نظرات نظر دیگری وجود دارد که خود ما موافق آن هستیم و آن این که : انقلاب ایران به@@[email protected]@اعتراف بسیاری یک انقلاب مخصوص به خود است یعنی برای آن نظیری در دنیانمی توان پیدا کرد از نظر ما این انقلاب،@@[email protected]@اسلامی بوده است امامقصود از اسلام تنها همان معنویتی که در ادیان به طور کلی و ازجمله در اسلام وجود دارد نیست.و@@[email protected]@هم چنین اسلامی بودن فقط به معنای رواج مناسک مذهبی و آزادبودن انجام عبادات و آداب شرعی نیست[email protected]@[email protected]@ راز موفقیت نهضت ما نیز در این بوده است که نه تنها به عامل معنویت تکیه داشته است بلکه آن دو عامل دیگر مادی و@@[email protected]@سیاسی را نیز با اسلامی کردن محتوای آنها در خود قرار داده است به عنوان مثال مبارزه برای پرکردن شکاف های طبقاتی@@[email protected]@از تعالیم اساسی اسلام محسوب می شود اما این مبارزه با معنویتی عمیق توام و همراه است از سوی دیگر روح@@[email protected]@آزادی خواهی و حرمت در تمام دستورات اسلامی به چشم می خورد[email protected]@[email protected]@ تقریبا از سنه بیست به بعد در ایران به وسیله یک عده از اسلام شناسان خوب و واقعی به مردم گفته شد که اسلام دین@@[email protected]@عدالت است اسلام با تبعیض های طبقاتی مخالف است. اسلام دین حریت و آزادی است و سایر خصوصیات اسلام را بیان@@[email protected]@کردند لذا رنگ اسلامی به خودگرفت و در ذهن مردم جایگزین شد. درست به دلیل جایگزینی این مفاهیم در ذهن توده@@[email protected]@بود که نهضت اخیر ما نهضتی شامل و همه گیرشد نهضت مشروطه یک نهضت شهری بود نه روستایی اما در این نهضت،@@[email protected]@شهری، روستایی، محروم و ثروتمند، کارگر و کشاورز، بازاری وغیر بازاری، روشنفکر و عامی، همه و همه شرکت کرده@@[email protected]@بودند و این به دلیل اسلامی بودن نهضت است[email protected]@[email protected]@ موفقیت دیگر نهضت ما از بین بردن خودباختگی ملت ما در برابر غرب و شرق بود توانست به ملت بگوید که شما خود یک@@[email protected]@مکتب مستقل دارید می توانید بر روی پای خود بایستید و تنها به خود اتکا داشته باشید.»@@[email protected]@چگونه می توان ثابت کرد که انقلاب ما اسلامی بوده و هویت دیگری نداشته است؟یکی از راههای شناخت انقلاب، بررسی@@[email protected]@کیفیت رهبری آن انقلاب ونهضت است شهید مطهری برای این که ثابت کند انقلاب ما اسلامی است از همین راه وارد@@[email protected]@شده است می گوید:@@[email protected]@ امام خمینی که رهبری نهضت را به عهده داشت رمز موفقیتش این بود که -علاوه بر خصوصیات فردی از قبیل شجاعت،@@[email protected]@صداقت، قاطعیت،روشن بینی و… که داشت- مبارزه را در قالب مفاهیم اسلامی به پیش برد. ایشان با ظلم مبارزه کرد ولی@@[email protected]@مبارزه با ظلم را بامعیارهای اسلامی مطرح کرد به عنوان مثال از طریق القای این فکرکه یک مسلمان نباید زیر بار ظلم@@[email protected]@برود[email protected]@[email protected]@ از جمله اقدامات اساسی این رهبر، مخالفت جدی و دامنه دار باجدایی دین از سیاست بود البته شاید فضل تقدم درین@@[email protected]@زمینه باسید جمال باشد. بنابر این با بررسی مساله رهبری و کیفیت ونحوه آن و با در نظر گرفتن این که در میان افراد@@[email protected]@زیادی که صلاحیت رهبری داشتند کدام رهبر را انتخاب کردند و با بررسی وتحلیل مسیری که این رهبر طی کرد و@@[email protected]@اهرم هایی که روی آن تکیه نمود و منطقی که به کار برد به این نتیجه روشن و آشکار می رسیم که نهضت ما واقعا یک@@[email protected]@نهضت اسلامی بوده است.

برخی بر این باورند که خواست خدا بر این قرار گرفته که انقلاب تداوم پیدا خواهد کرد. در حالی که حفظ و تداوم انقلاب@@[email protected]@در گروشرایطی است که در این جا به برخی از آن شرایط اشاره می کنیم.

اول: اجرای عدالت در جامعه

از جمله شرایطی که تداوم انقلاب اسلامی ما در گرو از جمله شرایطی که تداوم انقلاب اسلامی ما در گرو آن است اجرای@@[email protected]@عدالت است و مسوولین در این باره وظیفه سنگین تری را به عهده دارندعدالتی که در یک روایت علی(ع) آن را سر ایمان@@[email protected]@تشبیه کرده است آن جا که می فرماید:«العدل راس الایمان » یعنی اگر ایمان را به سر تشبیه کنیم عدالت مانند سر آن پیکر@@[email protected]@است که اگر سر نباشد پیکر مرده است[email protected]@[email protected]@ نقش عدالت تا آن پایه است که مایه قوام و موجودیت حکومت ها ازجمله حکومت اسلامی ماست چه این که اگر در@@[email protected]@جامعه ای عدالت جاری نشد و حاکمان اسلامی سرلوحه کار خود را عدالت قرار ندهند درنتیجه ظلم در جامعه گسترانده@@[email protected]@شد بی گمان چنین حکومتی به فنا ونابودی کشیده خواهد شد. پیامبر اسلام(ص) در این باره فرمود:«حکومت ها ممکن@@[email protected]@است کافر باشند و دوام یابند و اما اگر ظالم باشند دوام نخواهند یافت.»@@[email protected]@شهید مطهری درباره اجرای عدالت درجامعه می فرماید:@@[email protected]@ «در دولت اسلامی نباید به هیچ وجه ظلم و اجحافی به کسی بشود.از نظر منطق اسلام حتی اگر کسی هزاران نفر را@@[email protected]@کشته باشد ومجازات صد بار اعدام هم برای او کم باشد باز هم حقوقی دارد که آنها باید رعایت شوند در این زمینه ما@@[email protected]@بهترین سرمشق ها را ازمکتب علی(ع) می آموزیم شما رفتار حضرت را با قاتلش ببینیددنیایی از انسانیت، رافت و محبت@@[email protected]@در آن وجود دارد در مدتی که ابن ملجم در خانه حضرت اسیر بود کوچکترین بدرفتاری نسبت به اونشد حتی حضرت@@[email protected]@غذای خود را برای زندانی فرستاد و سفارش کرد که مبادا زندانی گرسنه بماند[email protected]@[email protected]@ این چنین عدلی باید برای همه ما سرمشق باشد بی تردید وجود چنین ارزش هاست که مکتب را در طول هزار و چهارصد@@[email protected]@سال حفظ کرده و آن را شاداب و با طراوت نگاه داشته است.»@@[email protected]@یکی از متفکران اسلامی در این باره چنین می گوید:@@[email protected]@«دو نشانه مهم برای شناخت جامعه اسلامی وجود دارد و آن دونماز است و عدالت اگر در جامعه ای نماز در زندگی به وجه@@[email protected]@عام وجود نداشته باشد، بانگ اذان فروافتد، و مسجد و جماعت نباشدآن جامعه اسلامی نیست همچنین عدالت اگر در@@[email protected]@جامعه حضور نداشته باشد و آثار عدالت در جامعه و شؤون حیاتی و اقتصادی و معیشتی افراد و خانواده ها «در همه قشرها»@@[email protected]@دیده نشود و در سیاست ومدیریت و قانون گذاری و قضاوت و برنامه ریزی و اجرا و دربرخوردها و برخورداری ها عدالت@@[email protected]@ملاک نباشد و در مسکن و بهداشت وتحصیل و کار و سفر و استراحت اصل عدالت اجرا نشود و امکانات در این زمینه ها در@@[email protected]@میان مردم تقسیم نگردد و مردم همه از شرایطو امکانات تزکیه و تعلیم (که هدف اصلی قرآن کریم است)برخوردار@@[email protected]@نباشند و تبعیض و تفاوت بیداد کند و… به یقین چنین جامعه ای اسلامی نیست.»@@[email protected]@اجرای عدالت آثاری دارد که از جمله آن از بین رفتن فقر است چه این که فقر یکی از چیزهایی است که دوام انقلاب را@@[email protected]@تهدید می کند. امام صادق(ع) می فرماید:@@[email protected]@ «ان الناس یستغنون اذا عدل بینهم » به درستی که مردم اگرعدالتی در میان باشد همه بی نیاز خواهند گشت.»@@[email protected]@رهبر معظم انقلاب حضرت آیه الله العظمی خامنه ای می فرماید:@@[email protected]@«مادامی که نتوانیم عدالت اسلامی را در کشور پیاده کنیم شاهدچهره کریه فقر در بخشی از جامعه خواهیم بود.»

دوم: احترام به آزادی ها

یکی از چیزهایی که نقش بسزایی در تداوم انقلاب اسلامی دارداحترام به آزادی هاست یعنی همه مردم در محدوده شرع و@@[email protected]@قانون آزاد بوده و فعالیت داشته باشند و از هیچ چیزی جز شرع و قانون هراسی نداشته باشند البته همه باید اصولی که در@@[email protected]@شرع و قانون مشخص شده بپذیرند و به آن احترام بگذارند[email protected]@[email protected]@شهید بزرگوار درباره اهمیت این اصل می گوید:@@[email protected]@ «وظیفه حتمی همگی ما این است که به آزادی ها به معنی واقعی کلمه احترام بگذاریم زیرا اگر بنا شود حکومت جمهوری@@[email protected]@اسلامی زمینه اختناق را به وجود بیاورد قطعا شکست خواهد خورد، چه این که اسلام دین آزادی است دینی که مروج@@[email protected]@آزادی برای همه افرادجامعه است در سوره دهر می خوانیم: «انا هدیناه السبیل اماشاکرا و اما کفورا» البته آزادی به معنای@@[email protected]@معقول هر کس می بایدفکر و بیان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنین صورتی است که انقلاب اسلامی ما راه صحیح پیروزی@@[email protected]@را ادامه خواهد داد.» ایشان در ادامه راه رشد اسلام را برخورد آراء و عقاید می داند آن جاکه می فرماید: «اگر در جامعه ما@@[email protected]@محیط آزاد برخورد آراء وعقاید به وجود بیاید به طوری که صاحبان افکار مختلف بتوانندحرفهایشان را مطرح کنند و ما@@[email protected]@هم در مقابل آراء و نظرات خودمان را مطرح کنیم تنها در چنین زمینه سالمی خواهد بود که اسلام هرچه بیشتر رشد@@[email protected]@می کند.»@@[email protected]@آن گاه به خاطره ای اشاره می کنند که آموزنده می باشد می گوید:@@[email protected]@ «چند سال پیش در دانشکده الهیات یکی از اساتید ماتریالیست بود به طور مرتب سر کلاس ها تبلیغات ماتریالیستی و@@[email protected]@ضد اسلامی می کرد دانشجویان به این عمل اعتراض کردند و کم کم نوعی تشنج در دانشکده ایجاد شد من نامه ای به طور@@[email protected]@رسمی به دانشکده نوشتم و توضیح دادم که به عقیده من لازم است در همین جا که دانشکده الهیات است یک کرسی@@[email protected]@ماتریالیسم دیالکتیک تاسیس شود و استادی هم که وارد در این مسائل باشد و به ماتریالیسم دیالکتیک معتقدباشد@@[email protected]@تدریس این درس را عهده دار شود. این طریق صحیح برخورد بامساله است و من با آن موافقم. اما این که فردی پنهانی و@@[email protected]@به صورت اغوا و اغفال بخواهد دانشجویان ساده و کم مطالعه را تحت تاثیر قرار دهد و برایشان تبلیغ کند این قابل قبول@@[email protected]@نیست بعدمن به همان شخص هم چند بار پیشنهاد کردم که شما به عوض آن که حرفهایت را با چند دانشجوی بی اطلاع@@[email protected]@در میان بگذاری آنها را بامن در میان بگذار و اگر هم مایل باشی می توانیم این کار را درحضور دانشجویان انجام دهیم و به@@[email protected]@اصطلاح نوعی مناظره داشته باشیم حتی به او گفتم با این که من حاضر نیستم به هیچ قیمتی دررادیو صحبت کنم و یا در@@[email protected]@تلویزیون ظاهر شوم (این مربوط به حکومت طاغوت است) ولی برای این کار حاضرم در رادیو و یاتلویزیون با شما مناظره@@[email protected]@کنم… و به اعتقاد من تنها طریق درست برخورد با افکار مخالف همین است و الا اگر جلوی فکر را بخواهیم بگیریم اسلام و@@[email protected]@جمهوری اسلامی را شکست داده ایم.»@@[email protected]@ از این مطالب عالی که استاد شهید بیان نمودند و به آن سخت پای بند بودند دونکته می شود استفاده کرد:@@[email protected]@ اول این که وقتی ایشان در مورد یک استاد مبلغ ماتریالیست اعتقاد دارد باید حرفهایش را بزند استفاده می کنیم که@@[email protected]@امروزکسانی که افکاری غیر از فکر ما دارند نیز باید فرصتی پیداکنند تا آراء و عقایدشان را در محیطی آرام بیان نمایند@@[email protected]@ونباید آنان را از نوشتن و سخن گفتن منع کنیم چه این که آن گونه که استاد اعلام آمادگی می کند با استاد ماتریالیست@@[email protected]@مناظره کند وبرایش مهم نیست در جمع دانشجویان باشد یا در رادیو و تلویزیون امروز هم باید کسانی این را اعلام آمادگی@@[email protected]@نمایند در شرایطی آماده برای طرفین با دگراندیشان مناظره کنند نه این که آنها رااز اظهار نظر منع کنیم[email protected]@[email protected]@دوم این که طبق نظر شهید مطهری آنها هم نباید صحبت هایشان رادر هر جا و برای هر کس بگویند بلکه باید در جایی@@[email protected]@شبهه ها رابیان نمایند که دیگران هم فرصت پاسخگویی به آنها را داشته باشند.

سوم: پیشگیری از آفات انقلاب

هر پدیده ای در معرض آفت زدگی می باشد و انقلاب نیز این گونه است از این رو جا دارد که در این رابطه تحقیق شده و@@[email protected]@آفت هایی که درکمین انقلاب اسلامی هست شناسایی و شناسانده شود تا از بروز هرآفتی جلوگیری گردد. اگر ما در این@@[email protected]@زمینه موفق شویم به یقین می توانیم اذعان کنیم که یکی از شرایط حفظ و تداوم انقلاب رافراهم آورده ایم. این که چگونه@@[email protected]@باید به آن ها پی ببریم در جواب باید گفت مراجعه به آراء و افکار متفکران و اندیشمندان اسلامی از جمله شهید مطهری ما@@[email protected]@را به انواع آفت هایی که انقلاب را تهدیدمی کند رهنمون می سازد[email protected]@[email protected]@ اما مهم تر این که مسؤول جلوگیری آفات کیست؟@@[email protected]@ در یک کلام همه مسؤول هستند همه کسانی که به اعتلای انقلاب اسلامی دل بسته اند و برای سربلندی آن تلاش@@[email protected]@می کنند وظیفه دارند در حدتوان خود برای جلوگیری آن آفات اقدام نمایند اما در این زمینه مسئولین نظام خصوصا@@[email protected]@رهبری انقلاب نقش مهم تری را ایفا می کنند[email protected]@[email protected]@ استاد شهید مطهری در این باره می گوید:@@[email protected]@ «وظیفه رهبری نهضت است که از آفت زدگی پیشگیری نماید و اگراحیانا آفت نفوذ کرد با وسایلی که در اختیار دارد و یا@@[email protected]@بایددر اختیار بگیرد آفت زدایی نماید.»@@[email protected]@ایشان معتقد است عدم دخالت رهبری در این زمینه باعث عقیم شدن نهضت است آن جا که می گوید: «اگر رهبری یک@@[email protected]@نهضت به آفت ها توجه نداشته باشد یا درآفت زدایی سهل انگاری نماید قطعا آن نهضت عقیم یا تبدیل به ضدخود خواهد@@[email protected]@شد و اثر معکوس خواهد بخشید.»@@[email protected]@در این جا می پردازیم به برخی از آفت هایی که شهید مطهری متذکر شده اند:

1- نفوذ اندیشه های بیگانه

استاد نفوذ اندیشه های بیگانه را از دو طریق بیان می کند:@@[email protected]@الف: از طریق دشمنان@@[email protected]@ ایشان در این زمینه می گوید:«هنگامی که یک نهضت اجتماعی اوج می گیرد و جاذبه پیدا می کند ومکتب های دیگر را@@[email protected]@تحت الشعاع قرار می دهد پیروان مکتب های دیگربرای رخنه کردن در آن مکتب و پوسانیدن آن از درون،@@[email protected]@اندیشه های بیگانه را که با روح آن مکتب مغایر است وارد آن مکتب می کنند وآن را از اثر می اندازند یا کم اثر می کنند آن@@[email protected]@گاه به عنوان مثال وارد کردن اسرائیلیات و مجوسیات و… را در صدر اسلام بامارک اسلام در حدیث و تفسیر و افکار و@@[email protected]@اندیشه های مسلمانان رایاد می کند.»

ب: از طریق دوستان و پیروان@@[email protected]@ در این باره استاد می گوید: گاهی پیروان خود مکتب به علت ناآشنایی درست با مکتب مجذوب یک سلسله نظرات و@@[email protected]@اندیشه های بیگانه می گردند و آگاهانه یا ناآگاهانه رنگ مکتب می دهند وعرضه می نمایند. به عنوان مثال کسانی که در@@[email protected]@صدر اسلام جذب فلسفه یونانی و آداب و رسوم ایرانی و… شده بودند و آنها را وارداندیشه های اسلامی کردند.»@@[email protected]@آنگاه در مورد انقلاب خودمان می گوید:@@[email protected]@ «وابستگان به مکتب های دیگر بالخصوص مکتب های ماتریالیستی اندیشه های بیگانه را با مارک اسلامی عرضه می دارند و@@[email protected]@هم افرادی مسلمان اما ناآشنا به معارف اسلامی و شیفته مکتب های بیگانه به نام اسلام اخلاق، فلسفه تاریخ و فلسفه دین و[email protected]@[email protected]@. می نویسند.»امروز هم بعد از این که حدود 20 سال از انقلاب ما می گذرد همین خطر یعنی نفوذ اندیشه های بیگانه به@@[email protected]@شکلی دیگر انقلاب ما راتهدید می کند.امروز اگرچه از طرفداران مکتب های ماتریالیستی به ظاهر خبری نیست اما@@[email protected]@عده ای دیگر با چهره هایی نو مشغول هستند تا اندیشه های غربی را به گونه ای در بین جوانان کشور رواج دهند و این@@[email protected]@خطربزرگی برای انقلاب است که اگر جلوگیری نشود ارزش های اسلامی رابه صورت جدی تهدید می کند[email protected]@[email protected]@ اما چه باید کرد؟ به عبارت دیگر راه جلوگیری از آن چیست؟@@[email protected]@برخی بر این باورند که باید از راه منع و تحریم وارد بشویم کتاب ها و مطبوعات را کنترل کنیم و کسانی که دگراندیش@@[email protected]@هستندآنان را از ورود به مراکز فرهنگی خصوصا دانشگاه و در عرصه مطبوعات جلوگیری کنیم و به مردم خصوصا جوانان@@[email protected]@اعلام کنیم که حق ندارند هر مطلبی را بخوانند و از هر کس سخن بشنوند[email protected]@[email protected]@ در حالی که با پیشرفت علم و تکنولوژی این راه اولا امکان نداردو ثانیا مگر می شود کسانی که تشنه فراگیری معارف@@[email protected]@اسلامی هستنداز نوشیدن آن به عذر این که دیگران آن را آلوده کرده اند منع کرد. شهید مطهری نیز راه مبارزه با این@@[email protected]@خطر و آفت را تحریم ومنع نمی داند ایشان می گوید: «ما مسؤول هستیم ما به قدر کافی در زمینه های مختلف اسلامی@@[email protected]@کتاب به زبان روز عرضه نکرده ایم. اگرما به قدر کافی آب زلال و گوارا عرضه کرده بودیم به سراغ آب های آلوده نمی رفتند[email protected]@[email protected]@راه مبارزه، عرضه داشتن صحیح این مکتب در همه زمینه ها با زبان روز است.»@@[email protected]@ در ادامه استاد مسؤولیت اصلی این کار را باحوزه های علمیه می داند می گوید: «حوزه های علمیه باید کارهای علمی و@@[email protected]@فکری خود را دو برابر کنند باید بدانند اشتغال منحصربه فقه و اصول رسمی جوابگوی مشکلات نسل معاصر نیست.» 22

2- تجددگرایی افراطی

استاد مطهری درباره این آفت می گوید:«برخی آن چنان عوام زده هستند که تنها معیارشان سلیقه عوام است که@@[email protected]@گذشته گراست و به حال و آینده کاری ندارد برخی که به مسائل روز توجه دارند و در باره آینده می اندیشند متاسفانه@@[email protected]@ازاسلام مایه می گذارند سلیقه روز را معیار قرار می دهند مثلامی گویند مهر نباید باشد چون زمان نمی پسندد، تعدد@@[email protected]@زوجات یادگارعهد بردگی زن است و…»@@[email protected]@ متاسفانه امروز هم شاهد این دو طرزتفکر هستیم در حالی که اسلام طرفدار اعتدال است و در موردمسائل اسلامی باید@@[email protected]@مجتهدین آگاه به زمان اظهار نظر بکنند نه این که هر کس بیاید در باره مسائل اسلامی سخن بگوید. نظر شهید مطهری درباره انقلاب

3- ناتمام گذاشتن

استاد شهید یکی از نقیصه های نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر رادر کناره گیری روحانیت از رهبری می داند و@@[email protected]@معتقد است که روحانیت نهضت ها را تا مرحله پیروزی بر خصم ادامه داده و بعد از پیروزی کنار رفته لذا نتیجه زحمات@@[email protected]@آنان را دیگران احیانا دشمنان برده اند آن گاه انقلاب عراق و انقلاب مشروطیت در ایران را مثال می زند»@@[email protected]@ در انقلاب ما هم هیچ کس منکر نیست که روحانیت نقش اساسی را در پیروزی آن داشته است حضرت امام خمینی(ره)@@[email protected]@در این باره می فرماید: «اسلام منهای روحانیت یعنی هیچ و اصلا روحانیون بودند که انقلاب اسلامی را شروع کردند و هر@@[email protected]@چیز کارشناس لازم دارد و کارشناس اسلام هم روحانیون هستند.»@@[email protected]@ و به یقین باید گفت آینده هم این نهضت نیاز به روحانیت دارد که اگر روحانیت ازصحنه کنار رود به یقین انقلاب ما@@[email protected]@منحرف خواهد شد[email protected]@[email protected]@استاد در این باره می گوید:@@[email protected]@«انقلاب ایران اگر در آینده بخواهد به نتیجه برسد و هم چنان پیروزمندانه به پیش برود می باید باز هم روی دوش@@[email protected]@روحانیون وروحانیت قرار داشته باشد اگر این پرچمداری از دست روحانیت گرفته شود و به دست به اصطلاح روشنفکران@@[email protected]@بیفتد یک قرن که هیچ یک نسل بگذرد اسلام به کلی مسخ می شود زیرا حاصل فرهنگ اصیل اسلامی در نهایت باز هم@@[email protected]@همین گروه روحانیون متعهد هستند.»@@[email protected]@ البته این تاکید استاد به حضور روحانیون در صحنه های انقلاب به آن معنا نیست که روحانیت تحت هر شرایطی مفید@@[email protected]@هستند بلکه خودایشان در جاهای مختلفی تصریح دارند نظام روحانیت باید اصلاح گردد[email protected]@[email protected]@ایشان می گوید: «لازم است روحانیت را اصلاح کرد نه این که آن را از بین برد ثابت نگاه داشتن سازمان روحانیت در وضع@@[email protected]@فعلی نیز به انقراض آن منتهی خواهد شد این مطلب را حدود ده سال است که بارها و بارها تکرار کرده ام و گفته ام که@@[email protected]@روحانیت یک درخت آفت زده است و باید با آفت هایش مبارزه کرد…»

4- رخنه فرصت طلبان

استاد مطهری رخنه و نفوذ افراد فرصت طلب در درون یک نهضت رااز آفت های بزرگ هر نهضت می داند و وظیفه بزرگ@@[email protected]@رهبران اصلی نهضت را سد نمودن راه نفوذ و رخنه آن ها می داند ایشان می گوید:@@[email protected]@ «هر نهضت مادام که مراحل دشوار اولیه را طی می کند سنگینی اش بر دوش افراد مؤمن مخلص فداکار است اما همین که@@[email protected]@به بار نشست یا لااقل نشانه های باردادن آشکار گشت و شکوفه های درخت هویدا شدسر و کله افراد فرصت طلب پیدا@@[email protected]@می شود و روز به روز که ازدشواری ها کاسته می شود و موعد چیدن ثمر نزدیک تر می گردد فرصت طلبان محکم تر و@@[email protected]@پرشورتر پای علم نهضت سینه می زنند تا آن جا که تدریجا انقلابیون مؤمن و فداکاران اولیه را از میدان به درمی کنند[email protected]@[email protected]@ این جریان تا آن جا کلیت پیدا کرده که می گویند «انقلاب فرزندخوراست » گوئی خاصیت انقلاب این است که همین که به@@[email protected]@نتیجه رسیدفرزندان خود را یک یک نابود می سازد. ولی انقلاب فرزندخور نیست غفلت از نفوذ و رخنه فرصت طلبان است@@[email protected]@که فاجعه به بار می آورددر صدر اسلام در دوره عثمان فرصت طلبان جای شخصیت های مؤمن به اسلام را گرفتند@@[email protected]@«طرید»ها وزیر شدند و کعب الاحبارها مشاور واما ابوذرها و عمارها به تبعیدگاه فرستاده شدند و یا در زیرلگد مچاله@@[email protected]@شدند!!»

موضوع: ویژه مسائل زنان و خانواده

موضوع: فرهنگی, مسائل اجتماعی, دانشجویی


موضوع: علوم انسانی

” + obj.innerHTML + “


winPreview = window.open(“”, “winPrint”, “width=800,height=500, menu=0, toolbar=0, status=0,scrollBars=1”)
winPreview.document.write(strContent)
winPreview.print()
}
else {
// alert(“Page does not contain print page!”)
window.print()
}
}

مقدمه

انقلاب، تغییر، تحول، پیشرفت، ترقی، تکامل، دگرگونی و مفاهیمی از این دست که به نوعی بیانگر تغییرند، همچنین پرسش های مطرح شده در این مورد،  چرایی ظهور و سقوط تمدن ها، دولت ها، فرهنگ ها، احزاب، قدرت ها و نیز علل و عوامل بروز نا آرامی ها، شورش ها، جنبش ها، قیام ها و جنگ ها، از مفاهیم و مباحث پر جاذبه در علوم انسانی طی قرون هجدهم، نوزده و بیستم میلادی بوده است. در تمام این مدت، دغدغه دانشمندان این بوده است که چگونه وضعیت «سکون و تغییر» در زندگی اجتماعی بشر را تحت نظم و قاعده درآوردند، تا بتوانند آینده آن را پیش بینی کنند. متأسفانه دانش بشری تاکنون نتوانسته است به اجماع نظر نسبی در این مورد دست پیدا کند، حتی هنوز روشن نیست که کدام شاخه از رشته های علوم اجتماعی یا انسانی عهده دار مطالعه این پدیده است. فراتر از آن، برخی از دانشمندان علوم اجتماعی معتقدند مباحث مربوط به «تغییر» اساساً قابل مطالعه و وارسی علمی نیست.[1]نظر شهید مطهری درباره انقلاب

استاد مطهری، به عنوان متفکری که دغدغه های اجتماعی داشت، به این بحث بی اعتنا نبوده است. او ضمن نقد و بررسی آرا و اندیشه های دیگران در باب تغییر و تحولات اجتماعی و علل و عوامل آن، به نظریه پردازی در این زمینه پرداخته است. به ویژه، تحولات جامعه ایران مانند نهضت مشروطه و انقلاب اسلامی سبب شده است که او در برخی موارد وارد بحث مصداقی نیز بشود.

بررسی مفاهیم

اگوست کنت نخستین اندیشمندی است که از دو نوع جامعه شناسی سخن گفته است: جامعه شناسی استاتیک یا ایستا و جامعه شناسی دینامیک یا پویا. به نظر کنت موضوع مورد مطالعه جامعه شناسی پویا، «تغییر» است.[2] از آن پس، دو نوع جامعه شناسی و به تبع آن دو دسته جامعه شناس در عرصه مطالعات جامعه شناختی پدیدار شد.

پژوهش حاضر بر مبنای دیدگاه جامعه شناسی پویا و جامعه شناسان طرفدار «تغییر» به بحث پرداخته است، نه جامعه شناسی ایستا، که اساساً قائل به مطالعه «تغییر» نیست. از مشهورترین جامعه شناسان طرفدار نظریه جامعه شناسی تغییر می توان از مارکس، صاحب نظریه مبارزه طبقاتی؛ هربرت اسپنسر، صاحب نظریه قانون تحول عمومی؛ دورکیم، صاحب نظریه تقسیم کار؛ سیمل، صاحب نظریه مطالعه در مورد تضادها؛ پاره تو، صاحب نظریه گردش نخبگان؛ ماکس وبر، صاحب نظریه آثار بنیادی تاریخی؛ ابن خلدون، صاحب نظریه عصبیت؛ سید محمد باقر صدر، صاحب نظریه قرآنی تغییر در محتوای باطنی انسان و مرتضی مطهری نام برد.[3]

در دیدگاه های فوق، هر یک از مفاهیم «تغییر»، «تحول»، «انقلاب» و «رویداد» دارای مفهوم خاصی است. برای روشن تر شدن مراد این تحقیق از مفاهیم فوق، به اختصار به قدر مشترک دیدگاه های مذکور اشاره می کنیم.

در تحقیق حاضر، تحول اجتماعی دارای مفهومی غیر از تغییر اجتماعی است. تغییر اجتماعی پدیده ای است قابل رؤیت و بررسی که در مدت زمان کوتاهی اتفاق می افتد، اما تحول اجتماعی مشتمل بر مجموعه تغییراتی است که در یک دوره طولانی و دست کم طی یک یا چند نسل در یک جامعه رخ می دهد.

نخستین جامعه شناسان نظیر اگوست کنت و کارل مارکس مطالعات خود را روی تحولات اجتماعی متمرکز کرده بودند و از این رو، برای تمام دوره های زندگی بشر رهنمود می دادند. اما جامعه شناسان متأخّر که از مطالعه تحولات اجتماعی نتیجه روشنی به دست نیاورده بودند، به مطالعه تغییرات اجتماعی روی آوردند.[4] پارسونز از جملهٔ این اندیشمندان است. او از دو نوع تغییر، سخن به میان آورده است: تغییر تعادل و تغییر ساخت. به نظر پارسونز، تغییر و دگرگونی در تعادل، پدیده ای است عادی و دایمی که در جهت ادامه حیات و کارکرد نظام های اجتماعی صورت می گیرد. اما تغییر و دگرگونی در ساخت مترادف با انقلاب است، زیرا منجر به دگرگونی  بنیادها می شود. بر این مبنا، اگر تغییر تنها در ساخت سیاسی انجام پذیرد، انقلاب سیاسی پدید می آید، و چنانچه تغییر در تمامی ساختار های اجتماعی اعم از فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی تحقق یابد، سبب پیدایش انقلاب اجتماعی و به تعبیر دیگر «انقلاب کبیر» می شود.[5]

به نظر این دسته از جامعه شناسان، تغییر اجتماعی دارای ویژگی هایی است که مهم ترین آنها را می توان چنین برشمرد:

1- تغییر اجتماعی لزوماً پدیده ای جمعی است.

2- تغییر اجتماعی قابل توجه و مورد مطالعه باید تغییر ساختی باشد. به عبارت دیگر، هنگامی می توانیم از تغییر اجتماعی سخن بگوییم که بتوانیم عناصر ساختاری تغییر یافته را بشناسیم و مشخص کنیم.

3- تغییر ساختی در طول زمان اتفاق می افتد و در نتیجه باید در یک فرایند مورد مطالعه قرار گیرد.

4- از علایم و نشانه های تغییر ساختی، دوام و استمرار نسبی است.[6]

استاد مطهری، هم به «تحول اجتماعی» توجه داشته است و هم به «تغییر اجتماعی»، که تبیین نظرگاه او در این خصوص در بخش های بعدی خواهد آمد.

نکته شایان ذکر این که در پژوهش حاضر، تغییر اجتماعی در معنای ساختی مترادف با «انقلاب» به کار رفته است.

مفهوم دیگری که در این بحث مطرح است، «رویداد» می باشد. تمامی وقایع و حوادث روزمره در ردیف رویدادها قرار می گیرند، اما تنها آن دسته از رویدادها مورد توجه متفکر اجتماعی است که محرک تغییر اجتماعی، همراه تغییر اجتماعی یا جهت دهنده به آن باشد.

مباحث این بخش را می توان در قالب مدل شماره (1) بیان کرد.

انقلاب و تحولات اجتماعی از نظرگاه دانشندان

در مورد انقلاب و تحولات اجتماعی، دو پرسش مطرح است: یکی در زمینه ویژگی روش شناختی و معرفت شناسی مطالعات مربوط به انقلاب و تحولات اجتماعی، و دیگری در خصوص عوامل محرک تغییر و تحولات اجتماعی.

در مورد پرسش اول، دیدگاه های مختلفی براساس مبانی فکری متفاوت ارایه شده است، که در این جا به آن می پردازیم. در این که بحث «تغییر و تحولات اجتماعی» در کدام یک از رشته های علوم انسانی و اجتماعی مورد مطالعه قرار می گیرد، تاکنون پاسخ روشنی داده نشده است. از این رو، دانشمندان رشته های مختلف، «انقلاب» و «تغییر اجتماعی» را از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار داده اند. فیلسوفان سیاسی نگاهی تجویزی به انقلاب داشته اند. این اندیشمندان چون از منظر «خیر و شر» و تأمین سعادت انسانی به سیاست و قدرت نگاه می کنند، از این رو در جایی که تأمین خیر، عدالت، آزادی و سعادت به خطر افتد، اطاعت از قدرت سیاسی را جایز نمی دانند و برخی از آنها نیز توصیه به انقلاب اجتماعی می کنند. کسانی چون جان لاک، ژرژ سورل و ژان پل ساتر[7] و از متفکران و فقهای مسلمان، آیة الله نایینی، امام خمینی (ره) و مرتضی مطهری را می توان در این گروه قرار داد.

مارکسیست ها با نگرشی ایدئولوژیک و مثبت از انقلاب بحث می کنند، در حالی که لیبرال ها رویکردی سلبی و منفی  به انقلاب دارند؛ مناظره مارکوزه و پوپر نمونه ای جالب از تعارض این دو دیدگاه است.[8] در دیدگاه های متأثر از ارزش های لیبرالی، به انقلاب همچون بیماری و تبی نگریسته شده است که باید بلافاصله پس از وقوع به حالت اول و سلامتی برگردد. بر عکس، دیدگاه های مارکسیستی انقلاب را پدیده ای مثبت ارزیابی می کنند.

در رویکرد اسلامی هیچ یک از دو پدیده «انقلاب» و «اصلاح» اصالت ندارد، بلکه با توجه به شرایط و مقتضیات است که تکلیف جامعه اسلامی روشن می شود، زیرا تکلیف دایر مدار توانایی است: «لاَ یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا».[9] 

گروه دیگری از دانشمندان از منظر جامعه شناسی سیاسی به تغییرات ساختاری یا انقلاب نگریسته اند؛ نظریه بسیج سیاسی چارلز تیلی که در اصل برگرفته از نظریه تضاد سیاسی رالف دارند و رف است، نظریه توسعه نامتوازن هانتینگتون، نظریه چرخش نخبگان پاره تو، نظریه کاریزمای ماکس وبر، اثر مشهور برینگتون مور با عنوان ریشه های اجتماعی دیکتاتوری و دموکراسی، و سرانجام نظریه اسکاچپول در این گروه جای می گیرد.[10]

جمعی از اندیشمندان از موضع روان شناسی اجتماعی به کاوش درباره انقلاب و تحولات اجتماعی پرداخته اند. نظریه افزایش انتظارات جیمز دیویس و پس از وی تدگر، در چارچوب همین دیدگاه قرار می گیرد.

ردّ پای انقلاب و تحولات اجتماعی را می توان در شاخه هایی چون فلسفه نظری تارخ، جامعه شناسی تاریخی و الهیات نیز یافت، اما بحث از این نگرش ها از حوصله این پژوهش  خارج است.

در مورد دوم، یعنی تأمّلات متفکران اجتماعی درباره محرّک یا محرّک های اصلی رفتارهای اجتماعی انسان، تنها به بیان دیدگاه استاد مطهری در این خصوص می پردازیم.

استاد مطهری در این باره در کتاب فلسفه تاریخ سخن به میان آورده است. مهم ترین دیدگاه هایی که استاد مطهری در زمینه عامل محرک تاریخ مورد نقد و بررسی قرار داده است از این قرار است:

1- خون و نژاد: بر پایه این نظریه، عامل اساسی پیش برنده رویدادها، تغییرات و تحولات اجتماعی و در یک کلمه «تاریخ» به معنای تمامی هستی، نژادها هستند؛ زیرا بعضی نژادها و خون ها استعداد فرهنگ آفرینی و تمدن گستری دارند و برخی ندارند؛ بعضی می توانند علم و فلسفه و صنعت و اخلاق و سایر ملزمات تمدن سازی را تولید کنند و برخی از نژادها تنها مصرف کننده اند. توزیع کنندگان را نیز می توانیم افراد دارای نژاد متوسط تلقی کنیم. بر همین اساس، ارسطو برخی از آدمیان را لایق برده داشتن و برخی را مستحق برده شدن می دانست. کنت گو بیتو، دانشمند معروف فرانسوی، طرفدار مشهور این نظریه در تاریخ معاصر جهان است.[11]

مطهری در نقد نظریه یاد شده می گوید: فرضاً معتقد شویم که تنها یک نژاد است که تحول و تطور تاریخ به دست او صورت می گیرد، با این که همه انسان ها در تحول و تطور تاریخ دخیل اند، فرقی نمی کند و مشکلی حل نمی شود. زیرا معلوم نیست چرا زندگی انسان یا نژادی از انسان متحول و متطور است و زندگی حیوانات این چنین نیست. این که عامل یک نژاد باشد یا همه نژادها، راز تحرک تاریخ را نمی گشاید.[12] در عین حال، مطهری به صورت یک احتمال، اصل تفاوت نژادها و استعدادها را انکار نمی کند.[13]

2- شرایط اقلیمی و جغرافیایی: براساس این نظریه، عامل سازنده تمدن و به وجود آورنده فرهنگ و تولید کننده صنعت و در یک کلام، عامل تغییر و تحولات اجتماعی و غیر اجتماعی، محیط و شرایط اقلیمی و جغرافیایی است. در مناطق معتدل، مزاج های متعدل و مغزهای نیرومند و متفکر پرورش می یابد. گذشته از این، شرایط آب و هوایی بر نژادها تأثیر می گذارد و از این طریق سبب تفاوت استعدادها می شود. به عبارت دیگر، محیط در رشد عقلی و فکری و ذوقی و جسمی انسان مؤثر است، و در نهایت، عامل پیش برنده تاریخ همان شرایط جغرافیایی است. منتسکیو از طرفداران این نظریه محسوب می شود. وی بر همین اساس، تنوع نظام های سیاسی به سلطنتی، استبدادی و جمهوری را تبیین کرده است.[14]

مطهری در نقد این نظریه می نویسد: پرسش اصلی همچنان به قوت خود باقی است که مثلاً چرا زنبور عسل یا سایر حیوانات، که در همان مناطق مشابه انسان ها زندگی می کنند، فاقد تحرک تاریخی هستند؟ عامل اصلی که سبب اختلاف و تفاوت در نحوه زیست این دو نوع جاندار شده است چیست؟ نتیجه این که منتسکیو نیز نتوانسته است عامل محرّک را به درستی توضیح دهد.[15]

3- نظریه الهی: بر طبق این نظریه، آنچه در زمین پدید می آید، امری آسمانی است که بنابر حکمتی بر زمین فرود آمده است. تحولات و تطورات تاریخ را می توان جلوگاه مشیت حکیمانه و حکمت بالغه الهی دانست. پس آنچه تاریخ را پیش می برد و دگرگون می سازد، اراده خداوند است. به عبارت دیگر، تاریخ و تغییر و تحولات اجتماعی و طبیعی، جلوگاه اراده مقدس الهی است. بوسوئه، مورخ و اسقف مسیحی، از طرفداران این نظریه به شمار می رود.[16]

به نظر استاد مطهری این نظریه از نظریات دیگر بی ربط  تر است، زیرا مگر تنها تاریخ جلوگاه مشیت الهی است؟ تمام هستی جلوگاه مشیت حق تعالی است و نسبت مشیت الهی به همه اسباب و علل و جهان و تمامی موجودات علی السویه است. بنابراین دلیلی ندارد که زندگی انسان متحول باشد و زندگی زنبور عسل ثابت و یکنواخت. پس باید بپرسیم خداوند متعال زندگی انسان را با چه نظامی آفریده و چه رازی در آن نهاده است که متحول و متطور می شود و این تحول و تطور در زندگی سایر جانداران نیست.[17]

4- نوابغ و قهرمانان: براساس این دیدگاه، تغییر و تحولات معلول عملکرد و خلاقیت نوابغ است.

نوابغ و قهرمانان افراد استثنایی هر جامعه اند که قدرت خارق العاده ای از نظر عقل، اراده، ذوق و ابتکار دارند و هرگاه در جامعه ای سر برآورند آن جامعه را از نظر علمی، فنی، اخلاقی، اقتصادی، سیاسی و نظامی به جلو می برند و به رفاه و سعادت نزدیک می کنند. بر این اساس، اکثریت افراد بشر، فاقد ابتکار، دنباله رو و مصرف کننده اند. کارلایل انگلیسی از پیشگامان این نظریه است.[18]

از دید استاد مطهری، این نظریه هم نمی تواند چرایی تغییرات و تحولات و حرکت تاریخ را نشان دهد، زیرا علاه بر قهرمانان و نوابغ، در تمام افراد بشر، کم و بیش استعداد خلاقیت و ابتکار وجود دارد. بنابراین همه افراد و دست کم اکثریت افراد می توانند در حرکت تاریخ سهیم باشند، البته سهم نوابغ و قهرمانان بیشتراست.[19]نظر شهید مطهری درباره انقلاب

5- اقتصاد و شیوه تولید: بر طبق این نظریه، تمام شئون اجتماعی هر قوم و ملتی، اعم از حوزه های فرهنگی، مذهبی، سیاسی و نظامی جلوگاه شیوه تولید و روابط تولیدی آن جامعه است. تغییر و تحول در بنیاد اقتصادی جامعه است که جامعه را از بیخ و بن زیر و رو می کند و پیش می برد. نوابغ- که در نظریه قبلی از آنها یاد شد- جز مظاهر نیازهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جامعه، چیز دیگری نیستند و آن نیازها هم معلول دگرگونی ابزار تولید است. کارل مارکس وانگلس از مشهورترین طرفداران این نظریه هستند.[20]

استاد مطهری جلد دوم فلسفه تاریخ را تماماً به نقد این نظریه اختصاص داده است. از دید مطهری بنیادها و لوازم این نظریه همگی مردود هستند. از جمله مبانی و لوازم این نظریه که استاد مطهری نقد و رد کرده است، عبارت اند از: تقدم ماده بر روح، تقدم نیازهای مادی بر نیازهای معنوی، تقدم کار بر اندیشه، تقدم جامعه شناسی انسان بر روان شناسی او و تقدم جنبه مادی جامعه بر جنبه معنوی آن. مطهری بر عکس، معتقد به تقدم روح بر ماده، تقدم نیازهای معنوی بر نیازهای مادی، تقدم اندیشه بر کار، تقدم روان شناسی انسان بر جامعه شناسی او و تقدم جنبه معنوی جامعه بر جنبه مادی آن است.[21]

6- اختراعات و تکنولوژی: برخی از متفکران، تکنیک را عامل اصلی تحولات و تغییرات معرفی کرده اند.[22] ممفورد و ژان از اندیشمندان طرفدار این نظریه هستند.

به نظر استاد مطهری شاید نتوان این مورد را یک عامل مستقل به حساب آورد، مگر این که کسی بگوید در میان دانش های بشری، دانش هایی سبب تحول و تحرک تاریخ شده اند که طبیعی بوده اند. علوم طبیعی و همچنین ریاضیات، تا حدی که در طبیعت می توان آن را عملی کرد، روی دانش های دیگر در این جهت تأثیری نداشته اند. که البته این هم سخن درستی نیست، زیرا نیمی از تمدن و فرهنگ بشر مادی است و نیمی انسانی و معنوی.[23]

استاد مطهری هیچ یک از نظریات فوق را به تنهایی نمی پذیرد. درباره نظر ایشان در بخش بعدی پژوهش بحث خواهیم کرد.[24]

انقلاب و تحولات اجتماعی از دیدگاه استاد مطهری

تعریف مطهری از «انقلاب اجتماعی» همان تعریفی است که پیش از این برای «تغییر اجتماعی» ارایه شد. در تعریف مطهری از انقلاب اجتماعی، ویژگی های ذیل لحاظ شده  است:

1- انقلاب عبارت است از تغییر بنیادی در جامعه،

2- بنابراین انقلاب نوعی طغیان در برابر وضع موجود است.

3- انقلاب تلاش و جهاد برای برقراری وضع مطلوب است.

5- ایدئولوژی متناسب با انقلاب، مکتبی است که عنصر انکار و نفی و طرد وضع نامطلوب در متن تعلیماتش وجود داشته باشد.[25]

به نظر مطهری وقتی تمام ویژگی های انقلاب با هم جمع شود، انقلاب اتفاق می افتد.

از نکته های دیگری که استاد مطهری در مفهوم انقلاب مد نظر قرار داده و لازم است در آن دقت شود، بحث آزادی بودن انقلاب ها و تکاملی بودن آنهاست. توضیح آن که درباره انقلاب های سیاسی و اجتماعی، دو دیدگاه کلان وجود دارد: نخست، دیدگاهی که که معتقد است انقلاب ها به دلایل ساختاری اتفاق می افتند و به تعبیر خانم اسکاچپول انقلاب ها می آیند، نه این که ساخته شوند.[26] این دیدگاه از اکثریت برخوردار است. دوم، دیدگاه بعضی از دانشمندان علوم اجتماعی و از جمله استاد مطهری است که انقلاب ها را ارادی می دانند. نکته دیگر این که مطهری تنها به تغییراتی که جنبه تکاملی داشته باشد- و این از دیدگاه دینی وی برخاسته است- انقلاب می گوید. بنابراین به نظر ایشان تغییراتی از قبیل انقلاب 1917 روسیه، انقلاب نیست، بلکه «ارتجاع» و عقب گرد است.[27]

ار نظر سطوح انقلاب نیز مطهری دقت  های ویژه ای دارد. به نظر او «انقلاب یا فردی است یا اجتماعی، یعنی یا فرد انقلاب می کند یا جامعه». انقلاب فردی نیز یا حیوانی است یا انسانی؛ چنان که دگرگونی اجتماعی نیز یا تکاملی است که «انقلاب» نامیده می شود، یا در جهت سقوط است که به آن «ارتجاع» می گویند. به نظر مطهری «توبه» نوعی انقلاب انسانی و فردی است. توبه، انقلاب وجدان اخلاقی و انسانی انسان در برابر حیوانیت و درنده خویی اوست. انقلاب های فردی اقسام متعددی دارد: گاه خشمی است؛ یعنی ناشی از عقده های درونی است؛ بعضاً جاه طلبانه است؛ گاهی فکری و فرهنگی است و گاه وجدانی و فطری و الهی. اما از آن جا که مطهری ارادی بودن و تکامل را در تعریف انقلاب لحاظ کرده است، انقلاب های خشمی و جاه طلبانه را انقلاب نمی  داند.[28]

تاکنون مفهوم و انواع تحولات و تغییرات فردی و اجتماعی (تکاملی و ارتجاعی) از نظر استاد مطهری روشن شد، حال عوامل تغییر و انقلاب یا ارتجاع از نگاه او را مورد کاوش و بازبینی قرار می دهیم. مطهری قائل به «نظریه فطرت» است. براساس نظریه فطرت، انسان دارای ویژگی هایی است که به موجب آنها زندگی اش در حال تکامل و پیشرفت و تغییر و تحول دایمی است؛ مهم ترین این خصایص به قرار زیر است:

1- کسب، جمع و حفظ تجارب و آموخته های دیگران و استفاده از آنها

2- یادگیری از راه بیان و قلم

3- مجهز بودن به نیروی عقل و ابتکار

4- میل ذاتی و علاقه فطری به نوآوری

این استعدادها و قابلیت ها نیروهایی هستند که انسان را به جلو می رانند. در حیوانات نه استعداد نگهداری تجربه ها و نه استعداد نقل و انتقال مکتسبات و نه استعداد خلق و ابتکار- که خاصیت قوه عاقله است- و نه میل شدید به نوآوری، هیچ کدام وجود ندارد. از این روست که حیوان در جا می زند و زندگی یکنواختی دارد. در حالی که انسان به پیش می رود و زندگی اش به طور دایمی در حرکت و تغییر است.[29] فطرت کمال جویی انسان پیوسته انسان را وادار می کند تا به آنچه رسیده است اکتفا نکند و قانع نشود و به دنبال کشف و دست یابی به افق های جدید و نو باشد.[30]

البته، همان گونه که پیش از این گفته شد، استاد مطهری در بخش تحولات اجتماعی اعتقاد به تکامل عمومی دارد، یعنی به نظر ایشان، هستی و تاریخ به طور کلی به سوی حق و پیشرفت حق و غلبه روز افزون حق بر باطل در حال حرکت است. او می نویسد:

اندیشه پیروزی نهایی نیروی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم، گسترش جهانی ایمان اسلامی، استقرار کامل و همه جانبه ارزش های انسانی، تشکیل مدینه فاضله و جامعه ایده آل و بالاخره اجرای این ایده عمومی و انسانی به وسیله […] مهدی […] اندیشه ای است که کم و بیش همه فرق و مذاهب اسلامی – با تفاوت ها و اختلاف هایی- بدان مؤمن و معتقدند.[31]

به نظر مطهری تضادهای اجتماعی ریشه در تضادهای موجود در درون انسان ها دارد. او ضمن نفی نظریه مارکس که تضادهای اجتماعی را ناشی از تضادهای طبقاتی و اقتصادی می داند، معتقد است که نبرد حق و باطل ریشه در درون انسان ها دارد. به نظر مطهری «میان جنبه های زمینی و خاکی و جنبه های آسمانی و ماوارئی انسان، یعنی میان غرایز متمایل به پایین که هدف جز یک امر فردی و محدود و موقت ندارد و غرایز متمایل به بالا که می خواهد از حدود فردیت خارج شود» تضاد وجود دارد. او در توضیح این مطلب، اشعار زیر را نقل می کند:

میل جان در حکمت است و در علوم

میل تن در باغ و راغ و در کروم

میل جان اندر ترقی و شرف

میل تن در کسب اسباب و علف

میل تن در سبزه و آب روان

زان بود که اصل او آمد از آن

میل جان اندر حیات و در حی است

زانکه جان لا مکان اصل وی است

میل و عشق آن طرف هم سوی جان

زین «یحب و یحبون» را بخوان[32]

نبرد درونی انسان، خواه ناخواه، به نبرد میان گروه های انسانی کشیده می شود، «یعنی نبرد میان انسان کمال یافته و آزادی معنوی به دست آورده از یک طرف و انسان منحط در جا زده و حیوان صفت از طرف دیگر.» به تعبیر دیگر «نبرد میان انسان مترقی متعالی که در او ارزش های انسانی رشد یافته با انسان پست منحرف حیوان صفت که ارزش های انسانی اش مرده و چراغ فطرتش خاموش گشته است. به تعبیر قرآن، نبرد میان جندالله و حزب الله با جندالشیطان و حزب الشیطان».[33]

مطهری با توجه به این نبرد، آینده جهان را دارای ویژگی های زیر می داند:

1- پیروزی نهایی صلاح و تقوا و صلح و عدالت و آزادی و صداقت بر زور و استکبار و استبعاد و ظلم و اختناق و فریب

2- حکومت جهانی واحد

3- عمران و آبادانی تمام کره زمین

4- رسیدن بشر به خردمندی کامل و پیروی از فکر و دین آزادی از زندان های طبیعت و اجتماع و غرایز حیوانی

5- حداکثر بهره برداری از مواهب طبیعی

6- برقراری مساوات کامل میان انسان ها در ثروت

7- منتفی شدن و ازبین رفتن کامل مفاسد اخلاقی از قبیل ربا، شرب خمر، خیانت، دزدی، آدمکشی و خالی شدن روان انسان ها از عقده ها و کینه ها

8- از بین رفتن جنگ و برقراری صلح و صفا و محبت و تعاون

9- سازگاری انسان و طبیعت [34]

بنابراین، مطهری متفکری است که به آینده بشر خوش بین است و آینده را از امروز بهتر می بیند، چنان که امروز را نیز بهتر از دیروز می داند. مطهری ضمن این که جهان را در حال حرکت رو به جلو می بیند، این نکته را قبول دارد ممکن است در بخش هایی از این کره خاکی انسان هایی سقوط کنند و در نتیجه برخی جوامع به انحطاط و ارتجاع گرفتار شوند. با این حال،  معتقد است که نمی شود تمام انسان ها در یک زمان نسبت به قبل از آن، عقب تر رفته باشند. در یک جمع بندی می توان گفت به نظر مطهری انسان با دو بال به جلو حرکت می کند: یکی بال آگاهی و دیگری بال اراده، احساس شرف و کرامت و به عبارت دیگر، بال اخلاق و ایمان. اگر انسان این دو بال را داشته باشد، حرکتش تکاملی است و اگر نداشته باشد حرکتش ارتجاعی خواهد بود.[35] 

در مجموع می توان چهار عامل عدالت یا بی عدالتی، اتحاد یا تفرقه، فسق و فجور و فساد اخلاقی یا ایمان و تقوا و پاکدامنی، و اجرا یا ترک امربه معروف و نهی از منکر را از عوامل اصلی مؤثر در اعتلا یا انحطاط، تکامل یا ارتجاع و صعود یا سقوط تمدن ها و دولت ها و جوامع تلقی کرد.[36]

تحولات سیاسی- اجتماعی ایران از دیدگاه استاد مطهری

در آثار استاد مطهری تحلیل های مختلفی درباره تحولات و تغییرات، جنبش ها و قیام ها، نهضت ها و انقلاب های سیاسی- اجتماعی در دوران گذشته و معاصر ایران وجود دارد که در این جا فرصت پرداختن به همه آنها نیست.[37] از این رو، تنها برای نمونه، تحلیل او از انقلاب اسلامی و آسیب شناسی آن را به اجمال بررسی می کنیم.

سقوط محمد رضا پهلوی و استقرار جمهوری اسلامی را با توجه به جنبه تکاملی بودن آن و تغییر بنیادها در آن و نیز وجود مشخصه های ارادی بودن، نفی وضع موجود و استقرار وضع مطلوب، ایدئولوژی اسلامی و رهبری دینی، می توان انقلاب اجتماعی نامید.

از نظر مطهری مهم ترین عواملی که سبب وقوع انقلاب اسلامی در ایران شد، از این قرار است:

1- استبداد خشن و وحشی و سلب آزادی های قانونی

2- نفوذ و سلطه استعمار جدید، یعنی آمریکای جهانخوار

3- معارضه با دین و تلاش برای دور نگهداشتن سیاست از دین

4- کوشش برای باز گرداندن ایران به ارزش های پیش از اسلام و تلاش برای احیای شعارهای مجوسی و محو شعارهای اسلامی، از قبیل باستان گرایی و تغییر تاریخ هجری به شاهنشاهی

5- قلب و تحریف میراث گرانقدر اسلامی و صادر کردن شناسنامه جعلی برای این فرهنگ به نام فرهنگ ایرانی

6- تبلیغ و اشاعه مارکسیسم دولتی

7- کشتارهای بی رحمانه، زندان ها و شکنجه ها و تبعیدهای غیر قانونی و وحشیانه

8- تبعیض و ازدیاد روز افزون شکاف طبقاتی علی رغم ادعای اصلاحات

9- تسلط عناصر غیر مسلمان بر مسلمان در دستگاه های دولتی

10- نقض آشکار قوانین و مقررات دین مبین اسلام

11- مبارزه با ادبیات فارسی، که حافظ و نگهبان روح اسلامی ایران است، به بهانه حذف واژه های بیگانه عربی

12- قطع ارتباط با کشورهای اسلامی و برقرار کردن ارتباطات وثیق با دولت های غیر مسلمان از قبیل اسرائیل و آمریکا[38]

عوامل فوق را می توان در سه گروه کلی تقسیم کرد: عواملی که جنبه  مادی دارند؛ عللی که ناظر بر جریحه دار شدن غرور انسان هستند، و عواملی که مربوط به جریحه دار شدن عواطف اسلامی اند، که علل اخیر بیشترین سهم را در پیروزی انقلاب اسلامی داشتند.

به نظر استاد مطهری، گذشته از عوامل فوق، دو عامل دیگر در این پدیده مؤثر بود: «یکی سرخوردگی از لیبرالیسم غربی و دیگری ناامیدی از سوسیالیسم شرقی. این جاست که نقش آگاهی و بازگشت به خویش ملت مسلمان ما و احساس کرامت ذاتی و دریافت خود و فلسفه خود از سوی این مردم مشخص می شود.»[39]

با توجه به این که هیچ تضمینی وجود ندارد که یک فرد یا جامعه، حرکت تکاملی خود را بی وقفه ادامه دهد، از این رو مطهری هشدار می دهد، به طوری که پس از گذشت بیش از بیست سال از استقرار نظام جمهوری اسلامی هنوز هم آسیب شناسی مطهری از جامعیت و دقت و عمق لازم برای توجه دست اندرکاران جمهوری اسلامی برخوردار است. در این باره مطهری به دو دسته از عوامل توجه کرده است:

1- عواملی که شرط تداوم انقلاب محسوب می شوند.

2- عواملی که آفت انقلاب هستند.

گروه نخست، عواملی هستند که بی توجهی به آنها موجب به خطر افتادن انقلاب می شود.

مهم ترین این عوامل از این قرار است:

الف) عدالت اجتماعی

ب) استقلال فرهنگی

ج) معنویت

د) آزادی تفکر و عقیده

ه) امربه معروف و نهی از منکر

و) اتحاد

ز) استقلال روحانیت

ح) حضور فعال روحانیت در جامعه، در عین حفظ قداست

ط) توجه به نیازهای مردم و تأمین آنها

ی) آفت شناسی و آفت زدایی

ک) حفظ رهبری و اطاعت از رهبری و ایمان و خلوص و صراحت در رهبری[40]

از عوامل دسته دوم، یعنی آفات انقلاب می توان به موارد زیر اشاره کرد:

الف) ترک صحنه از سوی نیروهای انقلابی، که ممکن است به صورت اختیاری یا قهری انجام پذیرد. ترک اختیاری به این صورت که انقلاب و جنبش را تمام شده بدانند یا این که احساس خستگی کنند. مطهری برای نمونه به نهضت های پیشین، از جمله نهضت مشروطه استناد می کند. ترک قهری و اجباری ممکن است از طریق ترور فیزیکی افراد ذی نفوذ، ترور شخصیت افراد ذی نفوذ و توجه به نیروهای متخصص غیر متعهد اتفاق بیفتد.

ب) رخنه فرصت طلب ها، اعم از افراد سودجو یا دشمنان داخلی و خارجی

ج) نفوذ اندیشه های بیگانه، از سوی دشمنان یا دوستان نادان

د) تجددگرایی افراطی

ه) ابهام در طرح های آینده و بی پاسخ گذاشتن پرسش ها و شبهات[41]

پایان سخن

مطالعه و بررسی پدیده تغییر و تحول و جهات تکاملی و ارتجاعی آن و نیز سرعت آن از نظر شدت و ضعف و میزان تداوم آن و همین طور علل و عوامل آن برای هر ملت و جامعه زنده ای ضروری است؛ هم باید مبدأ حرکت را بشناسیم و هم مقصد و پایان راه را؛ هم متحرک را باید شناخت و هم محرّک یا محرّک ها را؛ هم مسیر را باید شناسایی کنیم و هم زمانی را که برای طی مسافت میان مبدأ و مقصد باید سپری کرد. استاد مطهری متفکری بود که انسان را شناخت؛ انسانی که متحرک این مسیر است و محرک ها را نیز در درون خود او قرار دارند، به درستی شناسایی کرد و با توجه به تنوع و قدرت محرک ها، جهت گیری آنها را نیز تشخیص داد و در نتیجه توانست دو مسیر تعالی و انحطاط و تکامل و ارتجاع را شناسایی کند و به دیگران نیز بشناساند.

 

[1] . در این باره ر. ک. چالمرز جانسون، تحول انقلابی، ترجمه مجید الیاسی، (تهران: امیر کبیر، 1363). در مقدمه این کتاب بحث درباره امکان یا امتناع مطالعه «انقلاب» در علوم اجتماعی آمده است.

[2] . گی روشه، تغییرات اجتماعی، ترجمه منصور وثوقی، (تهران: نشر نی، 1366)، صص 7-6

[3] . در مورد متفکران غربی ر. ک.روشه، پیشین؛ ریمون آرون، مراحل اساسی اندیشه در جامعه شناسی، ترجمه باقر پرهام، (تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1366)، لیونیس کوزر، زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی، ترجمه محسن ثلاثی، (تهران: انتشارات علمی، 1368)

درباره ابن خلدون ر. ک. عبدالرحمان بن خلدون، مقدمه، ترجمه محمد پروین گنابادی، (تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1369)

درباره سید محمد باقر صدر ر. ک. سید محمد باقر صدر، سنت های تاریخ در قرآن، ترجمه سید جمال موسوی اصفهانی، (قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، بی تا)

[4] . روشه، پیشین، صص 21-20

[5] . برای مطالعه دیدگاه پارسونز و نیز جانسون که نظرگاه های مشابهی دارند. ر. ک. روشه، پیشین، مصطفی ملکوتیان، سیری در نظریه های انقلاب، (تهران: قومس، 1376)، جانسون، پیشین

[6] . روشه، پیشین، صص 25-24

[7] . عباس منوچهری، «انقلاب و مطالعات میان رشته ای»، مجله سخن سمت، شماره پنجم، ص 37

[8] . مناظره مارکوزه، که از انقلاب طرفداری می کند و پوپر، که طرفدار اصلاح است، در کتاب انقلاب یا اصلاح آمده است. برای اطلاع بیشتر ر. ک.: فرانتس اشتارک، انقلاب یا اصلاح (گفتگو با هربرت مارکوزه و کارل پوپر)، ترجمه هوشنگ وزیری، (تهران: خوارزمی، 1361)

[9] . قرآن مجید، سوره بقره، آیه 286

[10] . در این باره ر. ک. ملکوتیان، پیشین؛ حسین بشیریه، انقلاب و بسیج سیاسی، (تهران: دانشگاه تراه، 1372)؛ برینگتون مور، ریشه های اجتماعی دیکتاتوری و دمکراسی، ترجمه حسین بشیریه، (تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1369)؛ آلوین استانفورد کوهن، تئوری های انقلاب، ترجمه علیرضا طیب، (تهران: نشر قومس، 1369)؛ ساموئل هانتینگتون، سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی، ترجمه محسن ثلاثی، (تهران: نشر علمی، 1370)؛ حمیرا مشیرزاده، «نگرشی اجمالی به نظریه های انقلاب در علوم اجتماعی»، مجموعه مقالات انقلاب اسلامی و ریشه های آن، ج 1. قم، معاونت امور اساتید نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، 1374، منوچهری، پیشین

[11] . مرتضی مطهری، جامعه و تاریخ، (تهران: صدرا، 1373، صص 142-241)

[12] . همان، ص 245

[13] . مرتضی مطهری، فلسفه تاریخ، (تهران: صدرا، 1366)، ج 1، ص 33

[14] . مطهری، جامعه و تاریخ، ص 242

[15]. همان، ص 245

[16] . همان، ص 244

[17] . همان، صص 246- 245 

[18] . همان، صص 243- 242

[19] . همان، ص 251

[20] . همان، صص 244- 243

[21] . در این باره ر. ک. مطهری، جامعه و تاریخ، صص 116- 93 و فلسفه تاریخ، ج 2

[22] . ر. ک. روشه، پیشین، صص 67- 54

به نظر می رسد ممفورد و هانری ژان، بشر از آغاز زندگی تاکنون پنج مرحله یا مجموعه تکنیکی داشته است. این پنج مرحله عبارت اند از: عصر سنگ ابزاری، عصر انسان ابزاری، عصر پیش تکنیکی، عصر پارینه تکنیکی و عصر نو تکنیکی. 

[23] . مطهری، فلسفه تاریخ، ج1، صص 32- 31

[24] . برای مطالعه سایر نظریات درباره عوامل و علل پیش برنده تاریخ و پدید آورنده تحولات و تغییرات و رویدادهای سیاسی و اجتماعی ر. ک. الکساندر پیتریم سوروکین، نظریه های جامعه شناسی و فلسفه های نوین تاریخ، ترجمه اسدالله (امیر) نوروزی، (رشت: انتشارات حق شناس، 1377)؛ (در این کتاب نظریات دانیلقسکی، اشپنگلر، توین بی، شوبارت، بردیایف، نور تروپ، کروبر و شوایتزر مورد نقد و بررسی قرار گرفته و در پایان سوروکین نظریه خودش را به تفصیل بیان داشته است)؛ ای. اچ. کار. تاریخ چیست، ترجمه حسن کامشاد، (تهران: شرکت سهامی انتشار، بی تا)؛ (این همان کتابی است که استاد مطهری در جلد اول فلسفه تاریخ به نقد و بررسی آن پرداخته است)؛ احمد حامد مقدم، سنت های اجتماعی در قرآن کریم، (مشهد، بنیاد پژوهش های آستان مقدس رضوی، 1369)؛ مرتضی مطهری، نقدی بر مارکسیسم، (قم، صدرا، 1366)؛ محمد تقی مصباح یزدی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، (تهران: صدرا، 1368)

[25] . مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، (تهران: صدرا، 1364)، ص 141.

[26] . درباره دیدگاه ساختار گرایان و به ویژه خانم اسکاچپول ر. ک. ملکوتیان، پیشین، تدا اسکاچپول، دولت ها و انقلاب های اجتماعی، ترجمه سید مجید رونین تن، (تهران: سروش، 1376).  همچنین تدا اسکاچپول، «حکومت تحصیلدار»، مجموعه مقالات رهیافت های نظری بر انقلاب اسلامی، به کوشش عبدالوهاب فراتی، (قم: بی نا، 1378). در این مقاله گویا خانم اسکاچپول از نظریه ارایه شده در کتاب خود، درباره انقلاب اسلامی صرف نظر کرده است زیرا اعتراف می کند که انقلاب اسلامی ساخته شد. البته به نظر می رسد همچنان جنبه های ساختاری نظریه خویش را حفظ کرده است.

[27] . مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، ص 142. 

[28] . همان، صص 148- 142.

[29] . مطهری، جامعه و تاریخ، صص 249- 248 و نیز ر. ک. شریف لک زایی، «نظریه های دگرگونی اجتماعی از دید استاد مطهری»، منتشر نشده.

[30] . مطهری، فلسفه تاریخ، ج 1، ص 30.

[31] . مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی، (تهران: صدرا، 1398 ق، ص 5).

[32] . همان، صص 39- 38

[33] . همان، صص 41- 40

[34] . همان، صص 61- 58  و نیز ر. ک. مرتضی مطهری، تکامل اجتماعی انسان، ( قم، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، بی تا)؛ انسان کامل، (تهران: صدرا، 1370)، حق و باطل (به ضمیمه احیای تفکر اسلامی)، (تهران: صدرا، 1366)؛ انسان در قرآن، (تهران: صدرا، 1372).  

[35] . «در این جا من می خواهم به یک اصل کلی که هم برای مرد ها و هم برای زن ها مفید است اشاره کنم و آن این که انسان با دو بال حرکت می کند: یکی بال آگاهی است؛ انسان بی خبر جاهل اصلاً از محیط خودش آگاه نیست، […] مستبدها و استعمارگرها سال های زیاد از ناآگاهی و بی خبری مردم استفاده می کردند. […] بال دیگر چیست؟ بال اراده، بال احساس شرف و کرامت داتی

و این که من انسان هستم، بال اخلاق. تا وقتی که مردم جاهل بودند. برنامه فاسد کردن انسان ها از نظر اخلاق چندان برای استعمار مطرح نبوده، نیازی به آن نبود، ولی از روزی که دیدند آگاهی تدریجاً دارد پیدا می شود، […] گفتند حالا وقت این است که آن بال دیگر را از مردم بگیریم و آن بال اخلاقی، بال پاکی و بال طهارت است. این جا بود که به مسئله اشاعه انواع فساد اخلاق […] پرداختند، … به نام تمدن و پیشرفت و آزادی […] انسان اگر عالم و آگاه هم بشود، وقتی که خلقتش، روحیه اش فاسد شد، […] همان آگاهی بیشتر به زیان جامعه اش تمام می گردد». مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، صص 57- 52.

[36] . مطهری، جامعه و تاریخ، صص 237- 235.

[37] . برای آگاهی بیشتر ر. ک. مرتضی مطهری، نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر، (قم: انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1365)؛ اسلام و مقتضیات زمان، (تهران: صدرا، جلد اول 1368، جلد دوم 1370)؛ پیرامون انقلاب اسلامی؛ پیرامون جمهوری اسلامی.

[38]. مطهری، نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر، صص 74- 72.

[39] . مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص 18.

[40] . جاوید روستایی چم کاکایی، «اَفات انقلاب اسلامی از دیدگاه استاد مطهری»، مجموعه مقالات اندیشه مطهر (نگرشی بر آرا و افکار استاد شهید مرتضی مطهری)، (تهران: بی نا، 1374، ص 5).

[41] . مطهری، نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر، صص 114- 98.

 

زمانی، س. (1388). آینده انقلاب اسلامی در اندیشه شهید مطهری. مطالعات انقلاب اسلامی, 6(18), 161-188. https://www.sid.ir/fa/journal/ViewPaper.aspx?id=107888

زمانی سیدرضا. آینده انقلاب اسلامی در اندیشه شهید مطهری. مطالعات انقلاب اسلامی. 1388 [cited 2022January28];6(18):161-188. Available from: https://www.sid.ir/fa/journal/ViewPaper.aspx?id=107888

زمانی، س.، 1388. آینده انقلاب اسلامی در اندیشه شهید مطهری. مطالعات انقلاب اسلامی, [online] 6(18), pp.161-188. Available: https://www.sid.ir/fa/journal/ViewPaper.aspx?id=107888.

نشانی: تهران، بزرگراه اشرفی اصفهانی، نرسیده به پل بزرگراه شهید همت، خیابان شهید قموشی، خیابان بهار، نبش کوچه چهارم، پلاک 1
نظر شهید مطهری درباره انقلاب

کدپستی: 1461965381

تلفن و دورنگار: 4 الی 44265001

کارگاه های آموزشی

اخبار

JCR

خبرگزاری سیناپرس

پیوندهای مرتبط


Downloads-icon


عوامل، شاخصه ها و آسیب های انقلاب اسلامی با تأکید بر آرای شهید مطهری

□ علی اکبر ناصری

 مقدمه

بدون شک شهید مطهری یکی از اندیشه مندان برجسته تاریخ اسلام به ویژه در عصر حاضر است. وی با مدد نبوغ خود در عرصه های تبلیغ، تدریس و تحقیق خدمات شایسته ای را برای اسلام و مسلمین انجام داد. یکی از مهم ترین ابعاد شخصیتی او، شخصیت فکری اوست. با این وجود به نظر می رسد که اندیشه های ایشان در ابعاد گوناگون، به ویژه اندیشه سیاسی وی به درستی واکاوی نشده است. علت این امر شاید تنوع و تبحر او در عرصه های گوناگون اندیشه اسلامی باشد. یکی از اجزای اندیشه سیاسی ایشان، بحث انقلاب است. شهید مطهری، هم در تبیین اصل انقلاب، هم در تبیین ماهیت انقلاب ایران و هم در باره آسیب شناسی این انقلاب نظراتی دارد که تا کنون بعد از گذشت سی سال هم تازگی دارد و هم الهام بخش است. نظر شهید مطهری درباره انقلاب

نوشته حاضر با احساس ضرورت پرداختن به این موضوع با عنوان « انقلاب اسلامی ایران از منظر شهید مطهری» با استفاده از آثار ایشان به نگارش درآمده است. پیشاپیش، این قلم اذعان دارد که این نوشته صرفاً آغاز و درآمدی بر این بحث است؛ لذا تکمیل آن کارهای گسترده تری را می طلبد.

انقلاب در لغت و اصطلاح

انقلاب از مادّه قلب است. قلب در لغت به معنای از پشت به رو شدن، تغییر، انصراف و امثال آن است. (ابن منظور،1408، ج11: 269) در اصطلاح کاربردهای گوناگون دارد، مانند انقلاب علمی، صنعتی، فرهنگی و غیره.آنچه مورد نظر این نوشته است انقلاب به مفهوم رایج در علوم سیاسی و اجتماعی است، که در آن تغییر و تحوّل قدرت و عناصر اساسی آن مورد نظر می باشد.

انقلاب یک مفهوم پیچیده و چند بعدی است. برخی آن را بر اساس فرایند، برخی براساس هدف و برخی نیز بر اساس پیامد تعریف کرده اند. ساموئل هانتینگتون با اشاره به پیامدهای انقلاب، انقلاب را به دگرگونی سریع، بنیادی و خشونت آمیز داخلی در ارزش ها و اسطوره های مسلط بر یک جامعه، نهادهای سیاسی، ساختار اجتماعی، رهبری، و فعالیت و سیاست های  حکومتی تعریف کرده است.(هانتینگتون،1370: 385) منوچهری محمدی نیز در تعریف مشابه، انقلاب را حرکت مردمی در جهت تغییر سریع و بنیانی در ارزش ها و باورهای مسلط، نهادهای سیاسی، ساختارهای اجتماعی، رهبری، روش ها و فعالیت های حکومتی یک جامعه، توأم با خشونت داخلی تعریف نموده است.(محمدی،1380: 32)

شهید مطهری با اشاره به هدف انقلاب، آن را چنین تعریف کرده است :

انقلاب اجتماعی عبارت است از طغیان و عصیان یک ناحیه و یا یک سرزمین علیه نظم حاکم موجود برای ایجاد نظم مطلوب. (پیرامون انقلاب اسلامی، ص29)

شهید مطهری در توضیح کلمه انقلاب می گوید، این کلمه در عربی فعل لازم است ولی وقتی در فارسی آمده معنای متعدی یافته است. پس انقلاب در زبان فارسی به معنای خراب کردن ارادی یک وضعیت برای رسیدن به یک وضع بهتر و نظم متعالی تر است. (شناخت انقلاب اسلامی، 1364: 11) بدین ترتیب، ایشان با ارادی دانستن انقلاب، نظریات ساختار گرایانه و جامعه شناسانه انقلاب مانند نظریات مارکس را رد می کند. زیرا این نظریات انقلاب را ناشی از ساختارهای اقتصادی و اجتماعی می داند.

عوامل انقلاب

نظر شهید مطهری در باب عوامل انقلاب مبتنی بر نظریه انسان شناختی او است. اصولا در اینکه انسان در مقابل جامعه و ساختارهای اجتماعی آیا منفعل است و یا مستقل و فعال، دو نظریه است. یک نظریه انسان را کاملاً تحت تأثیر شرایط اجتماعی و اقتصادی می داند. نظریه دیگر برای انسان استعداد ذاتی برای شکل دادن به اندیشه و رفتارهای خود قائل است. بر حسب نظریه اول رفتارهای انقلابی تحت تأثیر نهادهای اجتماعی و ساختارهای اقتصادی است. بر اساس نظریه دوم که شهید مطهری از طرفداران آن است، ارزش های انسانی؛ بطور فطری  در وجود انسان نهفته است. شهید مطهری بر اساس این نظریه قائل است که انسان ها اولاً به طور ذاتی دارای اراده آزاد هستند. ثانیاً ارزش هایی مانند عدالت خواهی در فطرت انسان ها ریشه دارد. ثالثاً نهادهای اجتماعی از همدیگر مستقل است. و رابعاً انسان ها ذاتاً کمال جو هستند. و بالاتر از آن حرکت تاریخ به سوی حق طلبی و وابستگی به عقیده و آرمان خواهی و رهایی از سلطه عوامل اجتماعی است. شهید مطهری نتیجه می گیرد که انقلاب صرفاً خصلت اجتماعی ندارد، بلکه ریشه در سرشت انسانی دارد. (همان: 27ـ 29)

با این توضیح انسان شناختی ایشان رفتارهای انقلابی انسان را هم توجیه می کند. از نظر ایشان گاهی نبرد های انسان ها طبقاتی و مادی است. گاهی هم نبرد بین انگیزه های حیوانی و منفعت جویانه با انگیزه های اعتقادی و زلال انسانی فطری است. به عبارت دیگر، در نبرد نوع دوم تعارض و تضاد میان انسان های پایبند به ایمان و آرمان با انسان های منحط حیوان صفت پیش می آید. (همان:29) در نهایت از نظر شهید مطهری عوامل انقلاب سه دسته است. گاهی مادی و طبقاتی است  گاهی عوامل انسانی مانند آزادی خواهی و گاهی هم عوامل اعتقادی. ایشان در توضیح عوامل دسته سوم می گوید: ممکن است مردمی به لحاظ مادی هیچ مشکلی احساس نکنند، یا به لحاظ سیاسی هم کاملاً آزاد باشند، ولی از آن جایی که معتقد به یک مکتب اند، وقتی آن را در معرض حملات بنیان برافکن می بینند، در واکنش به آن دست به قیام بزنند. (همان:ص33)

 انواع انقلاب

شهید مطهری بر اساس تقسیم بندی که از عوامل انقلاب ارائه می دهد، انقلاب را به سه دسته تقسیم می کند. انقلاب مادی و یا اقتصادی، انقلاب لیبرالی و یا دموکراتیک و انقلاب اعتقادی. انقلاب ایران از نظر ایشان یک انقلاب اعتقادی و به عبارتی دیگر انقلاب اسلامی است.

 ماهیت انقلاب ایران

شهید مطهری چهار نظریه رایج در عصر خود در باره انقلاب ایران را بیان می کند. نظریه اقتصادی، نظریه لیبرالی، نظریه اعتقادی و نظریه تلفیقی. وی خود نظریه دیگری را ارائه می دهد. در توضیح نظریه ایشان باید گفت وی با اینکه انقلاب ایران را انقلاب اسلامی می داند و معنویت را در حد اعلا برای آن قائل است، می گوید منظور از اسلامی بودن انقلاب معنویتی نیست که در ادیان دیگر هم موجود است و همین طور منظور رواج مناسک و عبادات هم نیست؛ بلکه منظور از اسلامی بودن انقلاب ایران این است که اهداف اقتصادی و سیاسی که هدف های انقلاب های اقتصادی و دموکراتیک است، همه و همه در متن تعلیمات اسلامی وجود دارد. وی از آزادی و عدالت نام می برد که در متن تعلیمات اسلامی موجود است.

همین طور مبارزه با شکاف های طبقاتی در متن تعلیمات اسلام است؛ اما همراه با معنویت خاص. (پیرامون انقلاب اسلامی ص41) ایشان نهضت های معاصر مانند نهضت سید جمال، جنبش تنباکو، نهضت مشروطیت، و نهضت استقلال عراق و نهضت ملی نفت را یاد آوری می کند و می گوید نهضت سید جمال نهضتی بر ضد استبداد و استعمار و هدف آن همبستگی دین و سیاست و بازگشت به قرآن و اسلام نخستین و سیره سلف صالح بوده است. انقلاب عراق، جنبش تنباکو، و نهضت ملی نفت به ترتیب نهضت هایی بر ضد استعمار سیاسی و اقتصادی بوده اند. ایشان همچنین به نهضت های مشابه مانند نهضت های دموکراسی خواهانه و نهضت هایی که اهداف آنها تأمین حقوق بشر بوده است اشاره می کند و می گوید اهداف این نهضت ها هر کدام برخی از اهداف انقلاب اسلامی را تشکیل می داده است. (آینده انقلاب اسلامی، ص24ـ 25)

از نظر شهید مطهری، تنها نهضتی که شاید بشود این نهضت را با آن مقایسه کرد نهضت صدر اسلام است که مردم تحت رهبری رسول اکرم(ص) و امیر المؤمنین(ع) بوده اند و یا در دوره ای که همان رهبری تا حد زیادی حکومت داشت. در واقع این نهضت فرزند و خلف‏ صالح‏ آن نهضت است. (همان، ص26) این انقلاب مانند انقلاب صدر اسلام، هم انقلاب اعتقادی است و هم انقلاب سیاسی و اقتصادی. (پیرامون انقلاب اسلامی، ص41)

 شاخصه های انقلاب ایران

ایشان در تحلیل اسلامی بودن انقلاب ایران به مسائلی زیادی توجه کرده است، که می توان از آنها به شاخصه ها و یا ویژگی های انقلاب ایران تعبیر کرد. مسائلی مانند دینی بودن انقلاب، رهبری دینی، شرکت گسترده مردم و انگیزه های آنان، شعارهای انقلاب و اهداف انقلاب از آن جمله است . اینک درباره هر کدام توضیحاتی ارائه می شود.

الف) دینی بودن انقلاب

انقلاب اسلامی به تحولات بنیادین در ساختارهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه بر اساس مکتب اسلام تعریف شده است. (انقلاب اسلامی در تئوری و عمل،1380، ص20) براساس این تعریف، دین اسلام محور تحولات انقلاب ایران بوده است. دینی بودن انقلاب ایران، آن را از سایر انقلاب های جهان متمایز می سازد. شهید مطهری با توجه به این مطلب مشخصه‏ اصلی‏ و اساسی انقلاب ایران را ایدئولوژیک بودن این انقلاب می داند.  این مشخصه است که انقلاب‏ اسلامی‏ ایران را در میان انقلاب های جهان بی‏رقیب و بی‏نظیر ساخته است و آن را در ردیف انقلابهایی که به وسیله پیغمبران به وجود می‏آید قرار داده است. (آینده انقلاب اسلامی، ص125ـ 126)

این نکته را باید اضافه کرد همان طوری که در تبیین ماهیت انقلاب اسلامی گفته شد، این انقلاب مبارزه علیه شکاف طبقاتی ضد استبداد و اختناق هم بود، ولی نکته این است که مبارزه علیه شکاف طبقاتی و استبداد و اختناق هم رنگ اسلامی به خود گرفت. در انقلابِ اسلامی مردم در  مبارزه علیه بی‏عدالتی بر اهرم دین و مذهب تکیه داشته اند و سراغ سخنان علی(ع)، سخنان پیغمبر(ص) و آیات قرآن کریم می رفتند، در مبارزه علیه استبداد، استعمار و اختناق، باز بر منطق اسلام تکیه می‏کردند، در مقاومت در مقابل استعمار خارجی و اختناق، باز با حرّیت مورد نظر اسلام اعتماد داشته اند. (همان، ص126) سایر شاخصه های انقلاب اسلامی ایران از همین مشخصه اصلی ناشی می شود.

ب) رهبری

شهید مطهری در تحلیل رهبری انقلاب اسلامی به دو امر توجه می کند. یکی به ویژگی های امام خمینی و دیگری به ویژگی های نهضت و به عبارتی به ویژگی های فرهنگ اسلامی و شیعی مردم ایران. وی می گوید امام خمینی را کسی به رهبری انتخاب نکرد و ایشان کاندیدا هم نبود.

 در حالی که خیلی ها ادعای رهبری داشتند، اما امام خمینی به طور طبیعی به رهبری برگزیده شد؛ زیرا ایشان در مسیر فکری و روحی نهضت قرار داشت. (پیرامون انقلاب اسلامی، ص50). دیگران هم اهداف انقلاب مانند مبارزه با ظلم را بیان می کردند، اما امام خمینی آن اهداف را در قالب مفاهیم اسلامی به پیش برد. ایشان از یک طرف عنوان پیشوایی مذهبی و اسلامی را در خود داشت و از جانب دیگر مردم با اسلام انس و الفت، و به خاندان پیامبر عشق و علاقه داشتند. مردم ندای پیامبر و علی و حسین را از زبان او شنیدند. (همان، ص51)

شهید مطهری به ویژگی های امام خمینی مانند صبر، شجاعت، قاطعیت و دیگر ویژگی های وی اشاره می کند و چنین ادامه می دهد:

« اما مطلب اساسی چیز دیگری است و آن اینکه ندای امام خمینی از قلب فرهنگ و از اعماق تاریخ و ارزش های روح این ملت بر می تافت، مردمی که در طول چهارده قرن، حماسه  محمد، علی، زهرا، حسین، زینب، سلمان، ابوذر و صدها هزار زن و مرد دیگر را شنیده بودند و این حماسه ها با روح شان عجین شده بود، بار دیگر همان ندای آشنا را از حلقوم این مرد شنیدند؛ علی را و حسین را در چهره او دیدند، او را آیینه تمام نمای فرهنگ خود که تحقیر شده بود تشخیص دادند. (همان، ص119)

در واقع سخن شهید مطهری این است که رهبری امام خمینی ریشه در دوران طولانی تاریخ اسلام به ویژه ریشه در فرهنگ تشیع دارد، گویا رهبری الهی محمد(ص)، عدالت بی بدیل علی(ع)، قیام خونین حسین(ع) و مظلومیت زینب(ع) و ویژگی های ارزشمند دیگر که هر کدام در تاریخ اسلام الگوهای خاص داشت، این بار تمامی آن ویژگی ها یکباره در وجود امام خمینی تجسّم و عینیت یافت و با فراهم شدن شرایط، همه  مریدان دست بیعت به او دادند و بدین ترتیب تمام آلام تاریخی شان تسکین یافت.

ج ) اهداف انقلاب

اهداف انقلاب نیز از نظر ایشان بر اسلامی بودن آن دلالت دارد. در این باره قبلاً توضیح داده شد. در این جا اضافه می شود که اهداف نهضت از نظر ایشان به حقوق بشر، رفع تبعیض، مبارزه با ظلم، دموکراسی و نظایر اینها محدود نیست؛ هر چند به لحاظ تاکتیکی برخی از این اهداف مقدم شمرده می شد، چنانچه اصل اسلام به تدریج عملی گردید؛ اما اهداف انقلاب به اینها محدود نیست، بلکه اسلام در ذات خود یک «کل تجزیه ناپذیر» است. پس با رسیدن به برخی اهداف، اهداف انقلاب اسلامی پایان نمی یابد. (شناخت انقلاب اسلامی، ص113)

د ) شرکت عموم مردم و انگیزه های آن

از نظر شهید مطهری، عامل اصلی و تعیین کننده حضور مردم جریحه دار شدن عواطف اسلامی مردم و نقض قوانین اسلامی بود. حتی کسانی که از طبقات محروم هم بودند، علت تظاهرات و اعتصابات شان را عدالت بیان می کردند و عار داشتند که علت حضورشان را مسائل اقتصادی بیان کنند. شهید مطهری جریانات نیم قرن اخیر را متذکر می شود، جریاناتی از قبیل استبداد خشن، نفوذ استعمار نو، جدایی دین از سیاست، کشتار های بی رحمانه، شکاف طبقاتی، تسلط عناصر غیر مسلمان، رابطه با اسرائیل و غیره. از نظر ایشان، این جریان ها در تصادم با روح اسلام خواهی و اهداف عالیه اسلام بود. در نتیجه، وجدان مذهبی جامعه ایران جریحه دار شد و به صورت عقده های مستعد انفجار در آمد. (همان، ص95ـ 98)

شهید مطهری به این مطلب نیز آگاه بود که غیر مسلمانان و افرادی با گرایش های غیر اسلامی نیز در انقلاب شرکت داشتند؛ ایشان می گوید: وقتی از اسلامی بودن انقلاب سخنی در میان است، منظور حاکمیت روح و گرایش اسلامی در کل نهضت است. آنچه روح و استوانه انقلاب را تشکیل می داده است اسلام و اسلام گرایی بوده است. (پیرامون انقلاب اسلامی، ص67 )

ه ) شعار های انقلاب

شعارهای انقلاب اسلامی نیز از نظر ایشان بر اسلامی بودن انقلاب ایران دلالت دارد . شعارهای انقلاب مردم ایران که از مرکز تا دورترین روستاهای مرزی را در برگرفته بود، شعار های اسلامی بود . این شعار ها را کسی به مردم دیکته نکرده بود. بلکه از اعماق ضمیر اسلامی آنان ناشی می شد. در مقابل، شعارهای غیر اسلامی به چشم نمی خورد. (شناخت انقلاب اسلامی، ص99)نظر شهید مطهری درباره انقلاب

و) حضور بانوان

یکی از ویژگی های فرعی انقلاب اسلامی که شهید مطهری به آن توجه کرده است، حضور بانوان در انقلاب اسلامی است.  شهید مطهری می گوید انقلاب اسلامی ایران ویژگی هایی دارد که در مجموع خود آن را در میان همه انقلابات جهان بی‏نظیر و بی‏رقیب ساخته است. یکی از آن ویژگی ها ذی‏سهم بودن بانوان است.آنان هم به صورت مستقیم و هم به صورت غیر مستقیم در انقلاب اسلامی مشارکت داشته اند. (آینده انقلاب اسلامی، ص224)

بانوان با حفظ اصول و موازین اسلامی، به صورت مستقیم، در انقلاب اسلامی شرکت کردند. آنان پا به پای مردان در تظاهرات شرکت کردند، شعار دادند، شهید دادند، زندان رفتند، شکنجه کشیدند، آواره شدند، در به دری کشیدند و محرومیتهایی را متحمل شدند. (همان)

بالاتر از اینها جلوی گلوله‏ها رفتند. به عنوان مثال، در روز 17 شهریور، در میدان شهدا که آمار شهدا تا سه هزار نفر گفته شده، بر حسب آنچه که نقل می شود و فیلم ها نشان می‏دهد، زنان بیشتر از مردان شهید داده اند. (همان، ص210)

جدا از نقش مستقیم بانوان در انقلاب اسلامی، آنان به صورت غیر مستقیم از طریق اثرگذاری که بر روی شوهران، فرزندان، پدران و برادرانشان داشتند نیز مشارکت داشتند. تأثیر این نوع مشارکت کمتر از تأثیر مستقیم آنان نبود. ایشان در تبیین نقش غیر مستقیم بانوان می گوید، مرد الهام گیر از زن است و اگر در یک جریان اجتماعی زن ها هماهنگی نداشته باشند، از تأثیر مرد هم فوق‏العاده می‏کاهند. بر عکس اگر زن ها نقش موافق و احساسات موافق داشته باشند نیروی مردها را هم چند برابر می‏کنند؛ یعنی نه تنها ترمزی برای مردها نمی‏شوند، بلکه نیروی محرکی هم برای مردها به شمار می‏روند، و این مطلب در این نهضت فوق العاده مشهود بود. (همان )

شهید مطهری توجه امام خمینی به نقش بانوان در انقلاب اسلامی را نیز یادآور می شود و می گوید امام خمینی، رهبر انقلاب، بارها با تکریم و تحسین از نقش فعال بانوان یاد کرده‏اند و احیاناً سهم آنان را عظیم‏تر از سهم مردان شمرده‏اند. ایشان با تیزبینی و تیزهوشی خاص خود دریافته بودند که انقلاب اسلامی ایران بدون شرکت بانوان به ثمر نخواهد رسید. از این رو شرکت آنان را در مراسم انقلابی واجب و لازم شمردند و حتی موافقت پدر یا شوهر را لازم ندانستند. (همان، ص224) ایشان گفتند: شرکت بانوان در تظاهرات و راهپیمایی ها، ولو با منع صریح پدران و شوهرانشان مواجه شوند، واجب است. (همان، ص218)

ویژگی دخالت زن در انقلاب اسلامی ایران در این است، که زن‏ مسلمان ایرانی در عین این که در صحنه تاریخ ظاهر شد و مستقیماً در کار سازندگی تاریخ با مرد شرکت کرد، پشت جبهه را رها نکرد، حیا و عفاف و پوشش لازم را از کف نداد، کرامت و عزت زنانه خویش را محفوظ داشت و خویشتن را مانند زن غربی و زن مدل پهلوی به ابتذال نکشانید. (همان، ص225ـ 226)

شهید مطهری یکی از جنبه‏های جالب و حیرت‏انگیز انقلاب اسلامی ایران را به هم زدن معیارهای جامعه‏شناسان غربی و معادلات آنان می داند.

یکی از آن موارد، شرکت بانوان در انقلاب اسلامی است. شرکت بانوان در انقلاب اسلامی بر خلاف معادلات آنان بود. بر حسب معیارهای غربیان شرکت بانوان در انقلاب اسلامی غیر قابل پیش‏بینی و غیر قابل سنجش بوده است. در غرب زیاد تبلیغ شده است که زنان در جامعه اسلامی از حقوق شان محروم بوده و هستند و آنان عناصر ناراضی در میان مسلمانان می باشند؛ بنابراین اگر به آنها گفته شود که انقلابی در جهت اسلامی می‏خواهد رخ دهد، انقلابی که خواهان برقراری ارزشهای اسلامی است، آنها حتماً در جبهه مخالف شرکت خواهند کرد؛ اما در عمل زنها نه تنها در انقلاب اسلامی شرکت کردند، بلکه اگر آنها شرکت نمی‏کردند، این انقلاب به ثمر نمی‏رسید. (همان، ص210)

 آسیب های انقلاب اسلامی

شهید مطهری که دارای مطالعات وسیع در تاریخ اسلام و مسلمین بود، به ویژه در باب نهضت های اسلامی مطالعات گسترده داشت و حتی آثاری در آن باب نوشته بود و همین طور به دلیل نقشی که در فرآیند انقلاب داشت، به آسیب های انقلاب اسلامی وقوف کامل داشت. از همین رو، از همان آغاز پیروزی انقلاب اسلامی، آن را آسیب شناسی کرد. این موضوع از عمق ذکاوت و زیرکی او حکایت دارد .ایشان مباحثی را تحت عنوان ارکان بقا و تداوم انقلاب اسلامی مطرح کرد. از نظر ایشان، با فقدان آن ارکان، انقلاب دچار آسیب و مخاطره می شد.

همین طور، بحثی را تحت عنوان آفات انقلاب اسلامی مطرح کرده است؛ با این تذکر که گفته است آنچه را که به عنوان آفات نهضت می شمارد، تمام آفات نهضت نیست. در مجموع، ما این مباحث را تحت عنوان آسیب های انقلاب اسلامی از نظر ایشان مطرح می کنیم.

1ـ  فراموش شدن عدالت اجتماعی

شهید مطهری اجرای عدالت اجتماعی را از ارکان تداوم انقلاب اسلامی می شمارد . وی متذکر می شود در صورتی آینده انقلاب اسلامی حفظ می شود و تداوم می یابد که قطعاً و حتماً در مسیر عدالت اجتماعی برای همیشه حرکت کند. (همان، ص141ـ 151)

یکی از مواردی که اجرای عدالت اجتماعی را با مشکل مواجه می کند، ملاحظه کاری ها و رعایت وابستگی به حاکمان است. ایشان با اشاره به قاطعیت و حساسیت پیامبر گرامی اسلام(ص) و امام علی (ع)در اجرای عدالت اجتماعی، می گوید: انقلاب اسلامی ما نیز اگر بخواهد با موفقیت به راه خود ادامه دهد، جز اعمال این شیوه‏ها و بسط روشهای عدالت‏جویانه و عدالت‏خواهانه، راهی در پیش ندارد. (همان، ص155ـ 156)

یکی از وظایف اصلی دولت اسلامی رفع فقر و تبعیض از جامعه است. شهید مطهری با اشاره به اهمیت این بعد از عدالت اجتماعی و نقش آن در تداوم انقلاب اسلامی، می گوید:

آینده این انقلاب آن وقت محفوظ خواهد بود و این انقلاب آن وقت تداوم پیدا خواهد کرد که اولاً مسیر عدالت‏خواهی را برای همیشه ادامه بدهد یعنی دولتهای آینده واقعاً و عملاً در مسیر عدالت اسلامی گام بردارند، برای پر کردن شکاف های طبقاتی اقدام کنند، تبعیض ها را واقعاً از میان ببرند؛ جامعه توحیدی به مفهوم اسلامی، جامعه بی‏طبقه به مفهوم اسلامی … ایجاد کنند، دولتِ حال و آینده برای برقراری جامعه بی‏طبقه اسلامی کوشش کنند والّا اگر عدالت فراموش شود، انقلاب شکست می‏خورد؛ چون اصلاً ماهیت این انقلاب ماهیت عدالت خواهانه بوده است. (همان، ص 94)

در آغاز هر انقلابی، احساسات شدید حاکم است. از همین رو تعدیل احساسات، به ویژه تعدیل احساسات انتقام جویانه نسبت به حاکمان گذشته از وظایف رهبران انقلاب است. شهید مطهری با اشاره به سفارشاهای امام خمینی(ره) به طبقه جوان در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی، توصیه می کند که نباید تحت تأثیر احساسات ولو در باره یک مجرم، از مرز عدالت خارج شوند. (همان، ص97ـ 98)

2ـ  بی اعتنایی به آزادی های واقعی

شهید مطهری مسأله آزادی عقیده را یکی از صفحات درخشان تاریخ اسلام می داند که حتی پس از گرفتن حکومت ها توسط مسلمین به ملت های دیگر داده شد. این آزادی عقیده و تسامح و تساهل با عقاید ملل دیگر، یکی از عللی پیدایش و گسترش تمدن اسلامی بوده است.  اسلام از آن جهت به دیگر عقاید تسامح و تساهل اعطا کرد که متکی بر منطق قوی بود. و این از افتخارات اسلام است. (همان، ص319ـ 320)

شهید مطهری پیدایش افراد شکاک را به منزله یک فرصت تلقی می کند و می گوید که او خود شخصاً از وجود چنین افرادی خوشحال می شود؛ زیرا تشکیک این افراد باعث می شود که  چهره اسلام بیشتر نمایان گردد. وجود چنین افرادی وقتی خطرناک است که حامیان دین آن قدر بی روح و رمق باشند که در مقام جواب بر نیایند. (همان، ص325ـ 326)

یکی از دغدغه های اصلی دین داران، حفظ و نگهداری دین است. شهید مطهری نیز به این مسأله اهتمام فوق العاده دارد؛ اما راه آن را عرضه صحیح مکتب اسلام می داند. لذا به جوانان و طرفداران اسلام توصیه می کند، که ضمن جلوگیری از خیانت به اسلام، تصور نکنند با جلوگیری از ابراز افکار و عقاید مخالف، اسلام را می توان حفظ کرد. اسلام فقط با نیروی منطق و آزادی و مواجهه صریح و روشن با افکار مخالف قابل حفظ است. (همان، ص48ـ 49)

شهید مطهری ضمن تفکیک آزادی های واقعی از اغوا و اغفال و هرج و مرج، معتقد بود که باید به آزادی های واقعی احترام گذاشته شود؛ وگرنه برقراری اختناق، شکست جمهوری اسلامی را در پی دارد. ایشان ترس از آزادی را رد می کند و می گوید: تجربه نشان داده است که آزادی به وجود آمده در برخی دوره ها، به نفع اسلام بوده است .

یکی از ابعاد آزادی، آزادی فکر و اندیشه است. به اعتقاد شهید مطهری، راه درست برخورد با افکار مخالف، آزادی است والا جمهوری اسلامی را با دست خود شکست داده ایم. پس آزادی فکر و اندیشه تنها راه تداوم انقلاب  است. (همان، ص61ـ 64)

 3ـ  عدم توجه به استقلال

شهید مطهری با یادآوری انواع سلطه بیگانگان بر ایران، به ابعاد گوناگون استقلال توجه داشت. از نظر ایشان آینده انقلاب در صورتی تضمین خواهد شد که به ابعاد مختلف استقلال توجه شود. (همان، ص65) از میان گونه های استقلال، استقلال فرهنگی از نظر ایشان اهمیت بیشتری دارد. با سقوط رژیم و حتی با تأمین استقلال سیاسی و اقتصادی، اگر استقلال فرهنگی به دست نیاید، باز انقلاب شکست خواهد خورد. (شناخت انقلاب اسلامی، 157ـ 160) شهید مطهری در تبیین استعمار فرهنگی می گوید، در استعمار فرهنگی، شخصیت افراد از آنها گرفته می شود و افراد به داشته ها و آداب و فلسفة خود بدبین، و به فکر و آداب استثمار و فلسفة آنها خوش بین می شوند. (آینده انقلاب اسلامی، ص163) این نوع استعمار خطرناک تر از استعمار سیاسی و اقتصادی است؛ زیرا پایه و اساس استعمار سیاسی و اقتصادی واقع می شود. (همان، ص162ـ 163) به عبارت دیگر، اگر ملتی روحیه خود را در مقابل دیگران باخت و استعمار فکری و فرهنگی پیدا کرد، با کمال افتخار استعمار سیاسی و اقتصادی را می پذیرد. (همان، ص138)

آن وقت استعمارگران، حکومت را به دست کسانی می سپارند که عامل و مجریان آنها باشند. حتی در ظاهر ممکن است مستقل هم باشند؛ اما در واقع از استعمارگران دستور می گیرند. (همان، ص163)

شهید مطهری برای زدودن استعمار فرهنگی کشف «هویت خودی» را که از آن به «من اسلامی» تعبیر می کند، پیشنهاد می دهد.  کشف هویت خودی، از طریق آشنایی با تاریخ اسلام و ایدئولوژی اسلامی و شناخت فلسفه های اجتماعی و فلسفه زندگی اسلامی امکان پذیر است. مسلمانان باید بفهمند که اسلام پنج قرن تمدن داشته و بر دنیا سیادت علمی و فرهنگی داشته است. همین طور باید نسبت به فلسفه های اجتماعی و فلسفه زندگی اسلامی معرفت پیدا کنند. فلسفه های اجتماعی و فلسفه زندگی اسلامی مترقی تر از انواع غربی آن است. (همان، ص141ـ146)

نظر به اهمیت استقلال فرهنگی، شهید مطهری آینده انقلاب اسلامی را به استقلال فرهنگی گره می زند. از نظر ایشان، امام خمینی روحیه خود باوری را به ملت ایران باز گرداند. (همان، ص139) اما آینده انقلاب اسلامی بستگی به این دارد که روحیه خود باوری تکمیل شود و از خلل در این روحیه جلوگیری گردد. (همان، ص146)

استقلال مکتبی نوعی از استقلال فرهنگی است، که ایشان اهمیت فوق العاده ای برای آن قائل است. منظور ایشان از استقلال مکتبی، اعتماد بر اسلام ناب و خالص است. ایشان در باره این نوع استقلال و ارتباط آن با جمهوری اسلامی می گوید:

انقلاب ما وقتی پیروز خواهد شد که ما مکتب و ایدئولوژی خودمان را به دنیا معرفی کنیم، یعنی جمهوری اسلامی ایران آنوقت موفق خواهد شد که بر اساس یک تز، یک ایدئولوژی که همان ایدئولوژی اسلامی است ادامه پیدا کند. اگر این مکتب و ایدئولوژی، اسلامی محض باشد- یعنی اگر استقلال مکتبی داشته باشیم، واقعا آنچه که از اسلام خودمان است همان را بیان کنیم، خجلت و شرمندگی در مقابل دیگران نداشته باشیم- ما در آینده موفق خواهیم بود. اما اگر بنا بشود که یک مکتب التقاطی به نام اسلام درست کنیم، برویم ببینیم که فلان فرد، فلان گروه، فلان مکتب چه می‏گوید، یک چیزی از مارکسیسم بگیریم یک چیزی از اگزیستانسیالیسم بگیریم یک چیزی از سوسیالیسم بگیریم یک چیزی هم از اسلام بگیریم، بعد یک آش شله قلمکاری درست کنیم و بگوییم این است مکتب اسلام، این برای مدت موقت ممکن است مفید واقع شود [ولی برای همیشه نه،]… این است که این مکتب های التقاطی به عقیده من ضررشان برای اسلام از مکتبهایی که صریحاً ضد اسلامی هستند اگر بیشتر نباشد کمتر نیست. (همان، 95ـ96)

و باز می گوید: هر نهضت فرهنگی اسلامی که بخواهد پشتوانه نهضت اجتماعی ما واقع شود باید از متن فرهنگ کهن ما نشأت یابد و تغذیه گردد، نه از فرهنگ های دیگر. اینکه ما از فرهنگ های دیگر مثلًا فرهنگ مارکسیستی یا اگزیستانسیالیستی و امثال اینها قسمت هایی التقاط کنیم و روکشی از اسلام بر روی آنها بکشیم برای اینکه نهضت ما را در مسیر اسلامی هدایت کند کافی نیست. ما باید فلسفه اخلاق، فلسفه تاریخ، فلسفه سیاسی، فلسفه اقتصادی، فلسفه دین، فلسفه الهی خود اسلام را که از متن تعلیمات اسلام الهام بگیرد، تدوین کنیم و در اختیار افراد خودمان قرار دهیم ( نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر، ص117)

از نظر ایشان، حتی در معرفی اسلام بدون وام گرفتن از مکاتب دیگر، باید اسلام خالص و بدون شائبه را به جهانیان معرفی کرد. (پیرامون انقلاب اسلامی، ص65)

4 ـ تهی شدن از معنویت

از نظر شهید مطهری، جامعه ی بشری بدون معنویت قابل بقا نیست. اگر معنویت در انقلاب اسلامی مورد غفلت واقع شود، انقلاب اسلامی از یک عامل پیش رونده محروم شده است.

از نظر شهید مطهری، تفاوت عمده میان مکتب اسلام با سایر مکاتب در این است که اسلام معنویت را پایه و اساس می‏شمارد. بر این اساس، از کسانی که سعی می کنند از مفاهیم معنوی قرآن تفسیر مادی کنند انتقاد می کند. این افراد تصور می کنند عدالت بدون معنویت امکان پذیر است. بعد می گوید چنین عدالتی نه توجیه قرآنی دارد و نه چنین عدالتی کارساز است. منطق اسلام این است که معنویت را با عدالت توأم کرده است و این دو باید با یکدیگر در جامعه برقرار شود. (آینده انقلاب اسلامی، ص 179-180)

عدالت اجتماعی و تمام ارزش های عالی دیگر از جمله خواسته های مردم در جریان انقلاب بود؛ اما اینها را در سایه اسلام و توأم با معنویت‏ اسلامی می خواستد؛ از این رو انقلاب اسلامی در کنار عدالت اجتماعی نیازمند معنویت گسترده و همه جانبه است. (همان، ص166ـ174)

در این قسمت، مناسب است کلام ذیل از شهید مطهری درباره عدالت، آزادی، استقلال و معنویت به رغم طولانی بودن آن نقل شود، وی می گوید:

انقلاب اسلامی اگر بخواهد سلب کننده آزادی ها باشد، این یک آفتی است در آن، اگر بخواهد نسبت به عدالت اجتماعی به معنای دقیق کلمه حساسیت کافی نداشته باشد، به خطر خواهد افتاد، اگر تحت تأثیر مکتب های ماتریالیستی معنویت را کوچک بشمارد و گرایش های مادی زیادی پیدا بکند، باز به خطر خواهد افتاد، اگر استقلال را چه استقلال سیاسی، چه استقلال اقتصادی و چه استقلال مکتبی … کوچک بشمارد، باز در خطر خواهد افتاد. (پیرامون انقلاب اسلامی، ص22ـ 23)

5ـ انحراف مسیر و تغییر جهت

همان طوری که در بحث معنویت توضیح داده شد، یک نهضت الهی باید با همان انگیزه های الهی ادامه یابد و از اندیشه های غیر خدایی جلوگیری شود. ایشان پیرامون آیه 11 از سوره رعد می گوید، سنت لایتغیّر خداست. اگر ملتی از درون و از جنبه اخلاقی تغییر کند، خداوند متعال سرنوشت آنها را تغییر دهد. از نظر ایشان، پاک نگه داشتن اندیشه در مرحله نفی و انکار، که همه سرگرم دشمن بیرونی اند،آسان تر است از مرحله بعد از پیروزی؛ زیرا بعد از پیروزی پای غنایم به میان می آید، آن وقت حفظ اخلاص امری مشکل است. از همین رو با حفظ انگیزه های الهی باید از تغییر مسیر و تغییر جهت انقلاب جلوگیری گردد. (نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر، ص98ـ 99)

6ـ ناتمام گذاشتن امور توسط روحانیت

شهید مطهری با تجربه و مطالعاتی که از نهضت های اسلامی یک صد ساله ی اخیر داشت، از ناتمام گذاشتن امور و رها کردن نهضت ها به عنوان یک نقیصه در رهبری روحانیت ‏نام می برد و هشدار می دهد که انقلاب اسلامی به همان سرنوشت دچار نشود. وی می گوید تجربه نشان داده است که روحانیت در یک صد ساله اخیر  نهضت ها را رهبری کرده و تا مرحله پیروزی ادامه داده و بعد رها کرده است و نتیجه زحمات او را دیگران و احیاناً دشمنان برده‏اند. ایشان به تجربه مشروطیت و عقب نشینی روحانیت اشاره می کند.

انقلاب عراق نمونه دیگری است که با پایمردی روحانیت به ثمر نشست، ولی روحانیت از ثمره آن بهره نبرد. ایشان می گوید: حتی در جنبش تنباکو اظهار تأسف ‏شده است که روحانیت با لغو امتیاز رژی کار خود را تمام‏شده تلقی کرد؛ در صورتی که می‏توانست پس از آن آمادگی مردم، یک نظام واقعاً اسلامی به وجود آورد. با این تجربیات، نباید روحانیت در انقلاب اسلامی کار را ناتمام رها کند. (همان، ص92ـ93)

شهید مطهری در مواقع گوناگون به نقش علمای شیعه در نهضت های گذشته پرداخته و همین طور راجع به نقش علما در انقلاب اسلامی بحث کرده است. ایشان می گوید: نقش روحانیت در انقلاب اسلامی غیر قابل انکار است؛ اما مهم تر این است که روحانیت باید نقش خود و رسالت خود را در آینده انقلاب درک کند. اولین و مهم ترین چیزی که در باره انقلاب اسلامی و روحانیت مطرح است، پرچمداری انقلاب است؛ زیرا آینده انقلاب باز باید روی دوش روحانیت و روحانیون باشد. اگر این پرچمداری از روحانیت گرفته شود و به دست به اصطلاح طبقه روشنفکر بیفتد، بعد از یک نسل، اسلام به کلی مسخ می‏شود. (آینده انقلاب اسلامی، ص194) اصولاً کسانی غیر از روحانیت نمی توانند رهبری انقلاب را به عهده داشته باشند؛ افرادی باید رهبری انقلاب را به عهده بگیرند که علاوه بر شرایط عمومی رهبری، واقعاً اسلام‏شناس باشند و با اهداف و فلسفه اخلاقی و اجتماعی و سیاسی و معنوی اسلام کاملاً آشنا باشند، به جهان بینی اسلامی و ایدئولوژی اسلام آگاه باشند. بدیهی است افرادی می‏توانند عهده‏دار چنین رهبری بشوند که در متن فرهنگ اسلامی پرورش یافته و با قرآن و سنت و فقه و معارف اسلامی آشنایی کامل داشته باشند. از این رو تنها روحانیت‏ است که می‏تواند نهضت اسلامی را رهبری نماید. (نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر، ص71)

شهید مطهری ایفای نقش روحانیت در آینده انقلاب اسلامی را مستلزم این می داند که روحانیت تلاش های خود اعم از تحقیق علمی، تبلیغ و رابطه با مردم را چندین برابر کند. آزادی به وجود آمده بعد از پیروزی انقلاب و شیوع اندیشه های گوناگون حکم می کند که روحانیت بیش از گذشته، به ارشاد و هدایت و راهنمایی و تعلیم اخلاقی و معنوی مردم بپردازند. (آینده انقلاب اسلامی، ص193)

تداوم نقش روحانیت در انقلاب اسلامی نیازمند برنامه و تشکیلات، و تقویت و تجدید نظر در اوضاع روحانیت است. ایشان در آن مقطع زمانی، از تشکیل جامعه روحانیت تهران اظهار مسرت می کند و لزوم تشکیلات مشابه را برای همه ایران ضروری می داند. (همان)

رهبری و پرچمداری روحانیت لزوم تشکیلات و برنامه را بیش از گذشته ضروری می سازد. ایشان این مطلب را چنین مورد تأکید قرار می دهد:

روحانیین باید در وضع خودشان تجدید نظر کنند چون آینده انقلاب هم- اگر بخواهد ان‏شاء الله پیروزتر بماند و به نتایج نهایی برسد- باز باید روی دوش روحانیت و روحانیین باشد. اگر این پرچمداری از روحانیت گرفته شود و به دست به اصطلاح طبقه روشنفکر بیفتد، به عقیده من، یک نسل بگذرد، اسلام به کلی مسخ می‏شود، چرا؟ برای این که حامل فرهنگ اسلامی باز هم همین طبقه هستند. همین روحانیت را باید اصلاح کرد، نه این که این را محو کنیم، یک چیز دیگر به جایش بنشانیم، و نه این که این را به همین وضعی که هست،  ثابت نگه داریم. اگر به این وضعْ ثابت بماند، منقرض شده است. (همان، ص 194)

7ـ ابهام طرح های آینده

در ماه های آغاز پیروزی انقلاب اسلامی، طرح های حکومتی روحانیت چندان روشن نبود و این از نظر شهید مطهری، از آسیب های انقلاب اسلامی محسوب می گردید . وی روحانیت را به منزله مهندسان اجتماعی مورد اعتماد جامعه می داند؛ اما لازمه آن این است که روحانیت طرح های روشن و خالی از ابهام به جامعه ارائه دهند. به اعتقاد ایشان، روحانیت از نظر مواد خام فرهنگی غنی است؛ ولی مهم استخراج و تصفیه این مواد به مواد قابل استفاده است. این امر البته نیازمند بیداردلی، کار و صرف وقت است. (نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر، ص96ـ98)

8 ـ تجدد گرایی افراطی

تجددگرایی افراطی نیز از نظر شهید مطهری از آسیب های انقـلاب اسلامی است. گویا اینکه ایشان از تجددگرایی افراطی به ویژه در عرضه مفاهیم اسلامی در هراس بوده است.

از این جهت، ضمن اینکه از عوام زدگی که تنها معیار آن سلیقه عوام است انتقاد می کند، از آنچه که به نام «اجـتهاد آزاد» نام می برد انتقاد دارد؛ زیرا اجتـهاد آزاد به جای معیار قرار دادن اسلام، سلیقه و روح زمان را معیار قرار می دهد. ایشان به جای این افـراط و تفریط، «اعتـدال» را پیشنـهاد می کند. (همان، ص92ـ 91)

9ـ نفوذ اندیشه های بیگانه

نفوذ اندیشه های بیگانه یکی دیگر از آسیب های انقلاب اسلامی است. شهید مطهری نفوذ اندیشه های بیگانه را از دو طریق می داند. یکی از طریق دشمنان که نمونه آن در صدر اسلام ورود اسرائیلیات، مجوسیات و مانویات در اندیشه های مسلمین است. راه دیگر از طریق دوستان است؛ بدین ترتیب که پیروان یک مکتب به جهت آشنا نبودن با اندیشه های آن، جذب اندیشه های بیگانه می شوند. ایشان در شرایط آغاز انقلاب، نفوذ اندیشه های آن دوره به ویژه اندیشه های التقاطی را خطری برای کیان اسلام می دانست. اما راه مبارزه با آن را نه تحریم و منع، بلکه عرضه صحیح مکتب در همه زمینه ها بیان می کرد. (همان، ص87ـ 92)

10ـ رخنه فرصت طلبان

رخنه و نفوذ افراد فرصت‏طلب در درون یک نهضت از آفت های بزرگ هر نهضت است. وظیفه بزرگ رهبران اصلی این است که راه نفوذ و رخنه این گونه افراد را سد نمایند. هر نهضت تا زمانی که مراحل دشوار اولیه را طی می‏کند، سنگینی آن بر دوش افراد مؤمن و مخلص فداکار است؛ اما همین که به ثمر نشست و یا نشانه‏های به ثمر رسیدن آن آشکار شد، سر و کلّه افراد فرصت‏طلب پیدا می‏شود. روز به روز که از دشواری ها کاسته می‏شود و موعد چیدن ثمر نزدیکتر می‏گردد، فرصت‏طلبان محکمتر و پرشورتر پای عَلَم نهضت سینه می‏زنند تا آنجا که تدریجاً انقلابیون مؤمن و فداکاران اولیه را از میدان به در می‏کنند.

شهید مطهری تجربه نهضت مشروطیت در ایران را مثال می آورد که انقلابیون اصلی، سردار ملی‏ها و سالار ملی‏ها و سایر قهرمانان آزادی خواه، کنار رفتند؛ اما افراد فرصت طلب که تا دیروز زیر پرچم استبداد با انقلابیون می‏جنگیدند و طناب به گردن مشروطه‏چیان می‏انداختند، به مقام صدارت رسیدند. در نتیجه، استبدادی به وجود آمد به صورت مشروطیت. صدر اسلام تجربه دیگری است. در دوره عثمان، فرصت‏طلبان جای شخصیت های مؤمن به اسلام و اهداف اسلامی را گرفتند و وزیر و مشاور شدند، اما ابوذرها و عمارها به تبعیدگاه فرستاده شدند و یا در زیر لگد مچاله شدند. از نظر ایشان، مبارزه با رخنه فرصت طلبان از شرایط اصلی ادامه یک نهضت در مسیر اصلی است. (همان، ص93ـ 96)

11ـ ملی گرایی

یکی از مسائلی که مسلمانان در یک قرن اخیر با آن مواجه بوده اند، ملی گرایی است. این مسأله فرصت های زیادی را از دست مسلمانان خارج ساخته و ضررهای زیادی را به آنان زده است. شهید مطهری مقوله ملی گرایی و ملیت پرستی را بر خلاف اصول تعلیماتی اسلامی و مانع بزرگی برای وحدت مسلمانان می دانست. (مرتضی مطهری، 1378، ج14: 54) ایشان با همین نگاه، ملی گرایی را یکی از آسیب  های انقلاب اسلامی ارزیابی کرده است. شهید مطهری این مطلب را به تفصیل مطرح نکرده است، ولی اشاراتی به آن دارد. علت مسأله این است که انقلاب اسلامی ایران بر اساس مکتب اسلام به وجود آمد و ماهیت کاملاً اسلامی داشت. این مکتب از اساس با اندیشه های ملی گرایانه در تضاد است. به عبارت دیگر، اهداف این انقلاب بر اساس مکتب اسلام، اهداف جهانی است. اگر این انقلاب به یک انقلاب ملی تبدیل شود و یا از آن تفاسیر ملی گرایانه به عمل آید، با اهداف اصلی و بنیان گذاران آن در تضاد واقع می شود. شهید مطهری با توجه به همین مطلب، ملی گرایی را از آسیب های انقلاب اسلامی می داند.

شهید مطهری با توجه به تجربه انقلاب پیامبر اسلام(ص) و دگرگونی های پدید آمده در آن، می گوید: از نیمه دوم  قرن اول، مسیر انقلاب پیامبر اسلام(ص) نه صد در صد ولی کم و بیش عوض شد. تلاش شد که انقلاب پیامبر اسلام(ص ) به ماهیت قومی و عربی تفسیر شود، به جای اینکه توجه شود که اسلام و نیروهای اسلامی بود که به پیروزی رسید و باید آن اصول و معیارها حفظ شود، تلاش شد که ماهیت عربی و قومی پیدا کند که گویا قوم عرب با غیر عرب جنگید و آنان را شکست داد. این تفسیر از انقلاب اسلامی پیامبر(ص)  باعث شکاف در درون جامعه اسلامی گردید. (آینده انقلاب اسلامی، ص57ـ 58 )

درست به دلیل تجربه انقلاب پیامبر اسلام(ص) است که شهید مطهری در همان آغاز پیروزی انقلاب اسلامی توصیه می کند، که باید تمام ابعاد انقلاب اسلامی ایران را شناخت. عدم شناخت انقلاب اسلامی دانسته و یا نادانسته به تحریف این انقلاب منجر می گردد. همان طوری که بنی امیه انقلاب صد در صد اسلامی پیامبر را با تردستی تحریف کرد و آن را به انقلاب خونی و قومی و نژادی تبدیل نمودند (همان، ص129)، در انقلاب اسلامی نیز  اگر با واقع بینی دقیق و کامل برخورد نشود، و تعصبات و چیزهای دیگر در آن دخالت داده شود، این انقلاب با شکست مواجه می شود. (همان، ص58)

 

 

 

منابع  و مآخذ:

 

1. ابن منظور، «لسان العرب»، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1408 چاپ اول.

2 . محمدی منوچهر ، «انقلاب اسلامی، زمینه ها و پیامدها»، قم: معارف، چاپ اوّل 1380.

3. مطهری مرتضی ، «پیرامون انقلاب اسلامی»، تهران: صدرا ، چاپ یازدهم، 1374. 

4. ___  _____ ، «آینده انقلاب اسلامی» تهران: صدرا ، چاپ بیست و ششم، 1386.

5. ___  _____ ، « مجموعه آثار» تهران: صدرا ، چاپ بیست و ششم، 1382، ج14.

6. ___  _____ ، «نهضت های اسلامی در صدساله اخیر» تهران: صدرا، چاپ هیجدهم،1373.

7. __  _____ ، « شناخت انقلاب اسلامی » قم : هیأت علمی عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران، 1364.

8. نقوی حسینی، سید حسین ، «انقلاب اسلامی در تئوری و عمل»، قم: انتشارات علمی فرهنگی صاحب الزمان، چاپ اول، 1380.

9. هانتینگتون، ساموئل «سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی»، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: علم، چاپ سوم، 1370.

 

منبع: حضور، ش 82، ص 51.


کلیه حقوق برای موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) محفوظ است.

به گزارش ایكنا از فارس، در تقویم كشورمان امروز، 12 اردیبهشت‌ماه مصادف با سالروز شهادت آیت‌الله شهید مرتضی مطهری، یكی از اندیشمندان و متفكران بزرگ انقلاب اسلامی است.

بنیان‌گذار كبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی(ره) درباره شخصیت این شهید بزرگوار سخنانی فرمودند كه به‌صورت تیتروار می‌خوانیم:

– توصیه مى‏‌كنم كه كتاب‌هاى این استاد عزیز را نگذارند با دسیسه‏‌هاى غیر اسلامى فراموش شود.

–  آثار قلم و زبان او بى‏ استثنا آموزنده و روانبخش هستند.نظر شهید مطهری درباره انقلاب

– آثارى كه از  او هست، بى‏ استثنا همه آثارش خوب است.

–  من كس دیگرى را سراغ ندارم كه بتوانم بگویم بى ‏استثنا آثارش خوب است.

– ایشان بى‏ استثنا آثارش خوب است، انسان‌ساز است.

– خدمتى كه به نسل جوان و دیگران مرحوم مطهّرى كرده است، كم كسى كرده است.

–  آنچه از این استاد شهید باقى است با محتواى غنى خود مربّى و معلّم است.

منبع: مجموعه‏ آثار استاد شهید مطهرى جلد یك صفحه 10- 1

همچنین رهبر معظم انقلاب اسلامی، آیت‌ا‌لله‌العظمی امام خامنه‌ای نیز درباره شهید مطهری فرمودند:

– به نظر من، مرحوم مطهری قوی‌ترین ایدئولوگ ما بود.

–  من خودم را شاگرد آقای مطهری می‌دانم.

–  هم عارف بود و هم اهل تهجد و اهل ذکر و یاد و گریه و دعا.

–  من به حال آقای مطهری غبطه می‌خورم.

– این لطفی که خداوند در حق ایشان کرد؛ واقعا چیز عجیبی است.

– جامعه‌ ما و انقلاب ما بر اساس همان پایه‌هایی بنا شده که در معرفی شهید مطهری از اسلام دیده می‌شود و فهمیده می‌شد.

– امروز آنی که پاسخ به سؤالات ماها را می‌دهد کتاب‌های شهید مطهری است.

–  آثار آن بزرگوار، مثل یاد او زنده است. کتاب‌هاى شهید مطهرى‌، قابل مردن و قابل تمام شدن نیست.

– شیوه‌یی پیدا کنید که این کتاب‌ها(آثار شهید مطهری) خوانده شود.

– حقیقتاً یک زرادخانه‌ عظیم فکری و فرهنگی در اختیار ماست؛ اگر بتوانیم از آن درست استفاده کنیم.

– بنده اعتقاد راسخ دارم و بارها هم گفته‌‏ام كه جریان فكری اسلامی انقلاب و نظام اسلامی ما در بخش عمده‌‏ای متكی به تفكرات شهید مطهری است؛ یعنی آن‌ها پایه‏‌ها و مایه‌‏های اسلامی‏ است كه ما در تفكرات اسلامی از آن‌ها بهره بردیم و به نظام اسلامی منتهی شد.

– علما و فضلا و جوان‌ها ـ به‌خصوص طلاب جوان ما ـ باید یک دوره كتاب‌های شهید مطهری را خوانده باشند؛ كه اگر می‏‌خواهند كاری بكنند، بر اساس آن فكر و روی شانه‌‌های شهید مطهری بروند ان‏‌شاءاللّه قله‏‌های بالاتری را فتح كنند و پرچم فكر اسلامی را به آنجاها بزنند.

منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله امام خامنه‌ای؛ پایگاه جامع استاد شهید مرتضی مطهری

برای اجرای این برنامه لطفا جاوا اسکریپت دستگاه خود را فعال کنید

برای اجرای این برنامه لطفا جاوا اسکریپت دستگاه خود را فعال کنید

رویداد‌های مهم این روز در تقویم شمسی (۷ بهمن) • ولادت شهید خسرو خالدیان (استان کردستان، شهرستان قروه) (۱۳۴۱ ه. ش) • ولادت شهید سعید نظری (استان تهران، شهرستان تهران) (۱۳۴۴ ه. ش) • ولادت شهید مدافع حرم سیدجلال حبیب‌الله‌پور (استان مازندران، شهرستان بابلسر) (۱۳۴۶ ه. ش) • شهادت شهیده اقدس احمد‌وند (استان همدان، شهرستان ملایر) (۱۳۵۷ ه. ش) • شهادت شهیده فرحناز معصومی (استان گیلان، شهرستان منجیل) (۱۳۵۷ ه. ش) • شهادت شهید علی سندروس (استان خراسان جنوبی، شهرستان بیرجند) (۱۳۵۷ ه. ش) • شهادت شهید براتعلی وحدانی (استان خراسان شمالی، شهرستان بجنورد) (۱۳۵۸ ه. ش) • شهادت شهید فضل‌الله وکیلی بالادزائی (استان مازندران، شهرستان ساری) (۱۳۶۲ ه. ش) • شهادت شهید عباس علیان (استان تهران، شهرستان ری) (۱۳۶۲ ه. ش) • شهادت شهید لطف‌الله هاشم زاده آهنگری (استان مازندران، شهرستان آمل) (۱۳۶۳ ه. ش) • شهادت شهید مهدی قورچیان (استان قزوین، شهرستان آبیک) (۱۳۶۳ ه. ش) • شهادت شهید محمدرضا بیناییان (استان سمنان، شهرستان دامغان، روستای کلاته) (۱۳۶۴ ه. ش) • شهادت شهید الله یار ابراهیمی (استان همدان، شهرستان نهاوند) (۱۳۶۴ ه. ش) • ولادت شهید مدافع حرم علی بیات (استان تهران، شهرستان تهران) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید مرتضی جاویدی (استان فارس، شهرستان فسا) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید سیدعلی‌اصغر حسینی (استان مرکزی، شهرستان اراک، روستای محمد آباد) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید علی علیزاده (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید ابراهیم فیاضی (استان مازندران، شهرستان نور) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید محمود ظفری (استان مازندران، شهرستان نور) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید کیامرث احسانی افراکتی (استان مازندران، شهرستان قائمشهر) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید محمدرضا یوسفی خورشیدی (استان مازندران، شهرستان گلوگاه) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید عبدالحمید هدایتی جلودار (استان مازندران، شهرستان سوادکوه شمالی) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید عبدالحمید اعتصامی فرد (استان فارس، شهرستان فسا) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید سیدعبدالحسین موسوى‌پور (استان هرمزگان، شهرستان میناب) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید احمدعلی نوذریان (استان اصفهان، شهرستان آران و بیدگل) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید نعمت‌الله منصوری نوش آبادی (استان اصفهان، شهرستان آران و بیدگل) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید حسین دریابار (استان فارس، شهرستان آباده، روستای عباس‌آباد) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید حسین جوان نامی (استان خراسان رضوی، شهرستان مشهد) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید امیرهوشنگ کوکب کاه باریان (استان تهران، شهرستان تهران) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید محمدصادق یوسفی (استان البرز، شهرستان کرج) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید حسین علی حشمتی (استان کرمانشاه، شهرستان سنقر) (۱۳۶۶ ه. ش) • شهادت شهید اصلان لطفی آذر (استان تهران، شهرستان تهران) (۱۳۶۶ ه. ش) • ولادت شهید مدافع حرم محسن قوطاسلو (۱۳۶۹ ه. ش) • شهادت خلبان شهید محمداسماعیل امینی (استان فارس، شهرستان فسا) (۱۳۷۷ ه. ش) • شهادت خلبان شهید خیرالله نهاوندی‌زاده (استان همدان، شهرستان نهاوند) (۱۳۷۷ ه. ش) • شهادت شهید رحمان فتح‌اللهی (استان لرستان، شهرستان الشتر) (۱۳۹۳ ه. ش) • شهادت شهید مدافع حرم محمد فواد وحدت (لشکر فاطمیون) (۱۳۹۳ ه. ش) • شهادت شهید مدافع حرم خدابخش خاوری (لشکر فاطمیون) (۱۳۹۴ ه. ش) • شهادت شهید مدافع حرم محمدیاسین ناصری (لشکر فاطمیون) (۱۳۹۶ ه. ش)

چکیده

در اندیشه شهید ‌مطهری، آینده مطلوب انقلاب‌ اسلامی طراحی شده ‌است. ایشان با محور قراردادن اسلام و ارزش‌های ‌اسلامی، تداوم، استمرار و آینده انقلاب را مبتنی بر حفظ و تحقق چهار رکن عدالت اجتماعی، استقلال، آزادی و معنویت اسلامی می‌داند. علاوه بر این، لازمة ترسیم بهتر آینده را نیم نگاهی به گذشته دانسته و با توجه به تجربة تاریخی نهضت‌های‌ اسلامی، شناسایی چالش‌ها، آسیب‌ها و آفت‌های داخلی و خارجی پیش‌رو، تلاش در جهت رفع آنها را ضروری می‌شمرد.همچنین، تربیت انسان‌های مؤمن با رشد فکری و اخلاقی و معتقد به آرمان‌های انقلاب را برای تحقق اندیشة حقیقی انقلاب‌اسلامی لازم می‌دانند و در عین حال، معترفند که موارد یاد شده، تنها شرط لازم است نه شرط کافی.

واژگان کلیدی:انقلاب، انقلاب اسلامی، مرتضی مطهری.

مقدمه

نظر شهید مطهری درباره انقلاب

با وقوع هر انقلابی، نخستین پرسشی که به ذهن تبادر می‌کند آنست که آیا انقلاب‌ها پایدار خواهند ماند؟. فرجام هر انقلابی چیست و سرنوشت تحولات پس از آن، چگونه رقم خواهد خورد؟. چه عوامل و عناصری زمینة بقا و استمرار و یا به عکس، زمینة تزلزل و ضعف انقلاب را به دنبال خواهد داشت؟.تاریخ، شاهد وقوع انقلاب‌های متعددی بوده که نتوانسته‌اند در برابر آسیب‌ها و چالش‌های داخلی و خارجی پایدار بمانند و یا در برابر اصول و آرمان‌های خود، مقاومت و استقامت کنند.

با این حال، پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 به رهبری بزرگ مرد تاریخ، حضرت امام خمینی(ره) و حضور و حمایت چشمگیر مردم ‌متدین ایران، این سؤال به ذهن می‌رسید که آیندة انقلاب‌اسلامی چگونه خواهد بود؟. آیا این انقلاب به اهداف و آرمان‌های اسلامی خود خواهد رسید؟.  آیا در مقابل طوفان سهمگین دشمنان داخلی و خارجی و اندیشه‌های متضاد، توان مقاومت و ایستادگی دارد؟ و در نهایت، برای ماندن و تحقق آرمان‌های خود، چه برنامه‌ها، روش‌ها و اعمالی را می‌بایست در دستور کار قرار دهد؟.

انقلاب اسلامی در ایران، فصل جدیدی از هویت فرهنگی و تاریخی این سرزمین را رقم زد و طلیعه تمدنی تازه را نوید داد که بر ارزش‌ها و آرمان‌های قدسی دین اسلام استوار است. انقلاب اسلامی در یک نگاه تحلیلی ‌ـ تاریخی، فراتر از یک پدیده اجتماعی یا واقعة تاریخی صرف است؛ زیرا شرایط و علل وقوع و استمرار آن، در بردارندة عناصری است که توان و استعداد ایجاد دگرگونی‌های جدی و بنیادی را در زندگی انسان معاصر دارا است و به همین سبب، می‌بایست آن را پدیده‌ای تاریخ‌ساز و تحول‌آفرین در جهان معاصر قلمداد کرد که با نگاه خدامحور و با تکیه بر آموزه‌های دین اسلام و در چارچوب کلی نبرد حق علیه باطل، مسیر رو به رشد خود را می‌پیماید.

برای تبیین بهتر اهداف این پژوهش، اشاره به نکاتی چند، ضروری به نظر می‌رسد:

الف) انتخاب مفهوم «آینده انقلاب اسلامی» با توجه به متن پرسش و پاسخی است که در کتاب پیرامون انقلاب‌اسلامی آمده و منظور از این سؤال، آینده‌پژوهی نیست، بلکه چگونگی استمرار و تداوم انقلاب اسلامی و آرمان‌های آن، مورد نظر است.

ب) از آن‌جا که جمهوری اسلامی ایران به عنوان یکی از مهم‌ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی به حساب می‌آید و انتظار می‌رود که اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی در این نظام به وقوع بپیوندد، شهید مطهری به ارایه راهکارهایی برای تحقق آرمان‌های انقلاب اسلامی در قالب جمهوری اسلامی ایران پرداخته است. گرچه می‌تواند منحصر به ایران نباشد؛ زیرا هر جا که انقلاب اسلامی زمینه تحقق داشته باشد، این شرایط را لازم دارد.

ج) موضوع آینده انقلاب در این پژوهش، به این معنی است که با توجه به عوامل مؤثر بر پیروزی و شکست انقلاب‌ها و با نگاه به اصول، ارکان و آرمان‌های انقلاب، آنچه می‌تواند بر تداوم و استمرار انقلاب اسلامی اثر گذارد و موجب رشد و تعالی آن واقع شود، بررسی چالش‌ها و موانع احتمالی پیش روی آن است. از آن جا که در تحلیل آینده انقلاب، دیدگاه‌های رهبران انقلاب که اغلب از نظریه پردازان آن محسوب می‌شوند، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، این تحقیق بر محور اندیشة استاد شهید، مرتضی مطهری که یکی از رهبران و نظریه پردازان انقلاب اسلامی به شمار می‌رود، استوار گردیده است.

ضرورت و اهمیت بحث از آینده انقلاب اسلامی

سی سال پیش، هنگامی که استاد شهید، مرتضی مطهری، در برابر این سؤال قرار گرفت که آینده انقلاب اسلامی ایران را چگونه می‌بینید؟ شاید کمتر کسی به اهمیت آن پی‌ می‌برد و شاید تصور نمی‌شد که انقلاب اسلامی به یکی از اساسی‌ترین مباحث فکری قرن آینده درآید و پاسخ به این پرسش، به یکی از دغدغه‌های اصلی اندیشمندان و سیاستمداران این عصر تبدیل شود. اما این رویداد مهم با سرنوشت بسیاری از کشورها و دولت‌ها پیوند برقرار کرد و به عنوان الگوی یک نهضت بیداری دینی، مورد توجه بسیاری از ملت‌های آزاده، به ویژه جهان اسلام، قرار گرفت.

البته اهمیت این موضوع برای مردم ایران و خصوصاً نخبگان فکری، مذهبی و سیاسی جامعة ایرانی به دلایل گوناگون، از نمود بیشتری برخوردار است؛ زیرا اولاً؛ به گونه‌ای سرنوشت اسلام اصیل در جهان امروز، با انقلاب اسلامی ایران پیوند خورده است که هر گونه سهل‌انگاری، سستی و کوتاهی در حفظ و تداوم انقلاب، می‌تواند صدمه و ضربه‌ای بر پیکر اسلام راستین باشد.

چنانچه امام خمینی(ره) می‌فرمایند: امروز سرنوشت اسلام و سرنوشت مسلمین در ایران و سرنوشت کشور ما به دست ملت است و اگر مسامحه کنند در این امر، اهمال کنند…مسؤولیت متوجه خود آنهاست … اگر شما مسامحه کنید، آنهایی که می‌خواهند شما را به بند بکشند، آنهایی که با اسلام مخالفند، آنهایی که با جمهوری اسلامی از اول تا حالا مخالفت کرده‌اند، آنها خواهند پیش برد و اگر چنانچه خدای نخواسته آنها پیش ببرند…تمام مسؤولیتش به عهدة شماست…. مراجع مسؤولند، علما مسؤولند،… همه مسؤولند، تمام قشرهای مملکت امروز مسؤولند.

امروز روزی است که آنهایی [که] از اول تا حالا مخالف جمهوری اسلامی بودند، مخالف با اسلام بودند، اسلام را مخالف مقاصد خودشان می‌دیدند، آنها به دست و پا افتاده‌اند و دارند تبلیغات می‌کنند. …همه در پیشگاه خدای تبارک و تعالی مسؤول هستید و در پیشگاه ملت و نسل‌های آتیه هم مسؤول هستید. (امام خمینی، صحیفة نور،ج 12: 6 و 7)

و در جای دیگر می‌فرماید: … با هم باشید، اگر با هم نباشید شکست می‌خورید، اگر شکست بخورید اسلام شکست می‌خورد، اگر خدای نخواسته در این نهضتی که شده است اسلام شکست بخورد، دیگر سرش را تا سال‌های طولانی بلند نمی‌تواند بکند، برای این که ابرقدرتها فهمیدند اسلام قدرت دارد شما این قدرت اسلام را حفظ کنید از خدای تبارک و تعالی عاجزانه تقاضا می‌کنم که ما را بیدار کند، مسلمین را بیدار کند. (همان، ج 19: 64)

ثانیاً؛ به سبب ضرورت حفظ نظام جمهوری اسلام به عنوان بزرگترین دستاورد انقلاب اسلامی و به منظور تحقق اهداف عالی اسلام و اجرای احکام اسلامی، بحث از آینده و چگونگی تحقق آن، بیش از پیش ضروری می‌نماید.

امام خمینی(ره) به دنبال رأی عموم مردم ایران به جمهوری اسلامی فرمودند: آنچه گذشته است بحمد الله خوب گذشت، لکن آنچه مهم است، این است که تکلیف ما در حال، چه است و در آینده؟ ما باز جمهوری اسلامی را به آن طور که می خواهیم، تحقق پیدا نکرده. البته الان رژیم فعلی برحسب رفراندومی که شد، رژیم جمهوری اسلامی است، لکن ما مقصودمان نبود که فقط رأی بدهیم به جمهوری اسلامی و برویم کنار. ما جمهوری اسلامی را می خواهیم که احکام اسلام در آن جمهوری تحقق پیدا کند. احکام اسلام در سراسر کشور و انشاء الله در سراسر بلاد مسلمین و امید است که سرتاسر کشورهای همه جا باشد. … جمهوری اسلامی همه چیزش باید اسلامی باشد. (همان، ج 7: 91 و 92)

علاوه بر این که با شناخت واقعی مؤلفه‌ها و آموزه‌های انقلاب اسلامی و تبیین آرمان‌ها و اهداف اصیل آن و ترسیم و طراحی آینده مطابق آرمان‌ها، اصول و اهداف، وظیفه و تکلیف امروز ما در چگونگی اعمال و رفتارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، روشن می‌شود و با توجه به فضای سیاسی امروز که مدعیان، با دیدگاه‌های متضاد، جملگی خود را پیرو خط اصیل انقلاب می‌دانند، مسیر و راه حقیقی تبیین و خط نفاق آشکار می‌شود.

دیدگاه‌ها و تفاسیر در مورد آینده انقلاب‌ها

پس از هر انقلابی، حساس‌ترین مسأله، موضوع تداوم و آینده انقلاب بوده است. هر چه فاصله زمانی از دوران پیروزی انقلاب بیشتر می‌شود، ضرورت بحث از چگونگی استمرار، تداوم و آینده انقلاب برای فرزندان انقلاب بیشتر احساس می‌شود. از این رو، دیدگاه‌ها و تفاسیر مختلفی از انقلاب‌های موجود صورت گرفته که به گوشه‌ای از این تفاسیر اشاره می‌کنیم:

یکی از دیدگاه‌هایی که با بررسی چهار انقلاب بزرگ جهان، صورت گرفته، نظریه «کرین‌برینتون» در کتاب «کالبد شکافی چهار انقلاب» است. وی سعی دارد نظریه خود را به عنوان یک مدل قابل تعمیم بر همه انقلاب‌ها قلمداد کند. در دیدگاه او که تحت عنوان «ترمیدور» یا بازگشت به ارزش‌های پیشین، مطرح شده است، یکنواختی انقلاب‌ها دارای سه مرحله مهم هستند: دوره اول؛ پیروزی انقلاب و به قدرت رسیدن میانه‌روها. دوره دوم؛ دوره اقتدار نیروهای رادیکال. دوره سوم؛ بازگشت به ارزش‌های پیشین. (ر.ک برینتون، کالبد شکافی چهار انقلاب)

«برینتون» مراحل هفت‌گانة اقتصاد رو به نزول، شکست مالی‌حکومت، حکومت ناکارا، تغییر بیعت روشنفکران، تباهی طبقه حاکم، ناهمسانی‌های طبقاتی و ناکامی در کاربرد زور را به عنوان سیر تکاملی و تکوینی چهار انقلاب مورد نظر خویش مطرح کرده است. وی در ادامه به دوران پس از پیروزی انقلاب و بازگشت نظام اجتماعی به ارزش‌های پیشین به عنوان رفتار محتوم یک انقلاب اشاره می‌کند. او بدون توجه به نظام ارزشیابی جامعه، از میزان موفقیت یا عدم موفقیت انقلاب‌ها، سعی دارد «ترمیدور» را به عنوان یک اصل کلی مطرح کند.

وی همچنین در کتاب «از انقلاب مذهبی کرامول تا انقلاب سرخ لنین»، به تمایل انقلاب‌ها به گسترش و صدور به سایر کشورها اشاره می‌کند و معتقد است ظهور رادیکالیسم اعتقادی و صدور انقلاب(مرحله اول) فقط در مقطع زمانی آغاز انقلاب که با هیجانات و شور فراوان همراه است، رخ می‌دهد. از نظر او، مرحله دوم انقلاب، دوران عادی شدن انقلاب است. (محمدی، تحلیلی برانقلاب اسلامی:41 ـ 45)

تحلیل و نقد نظر «برینتون» که می‌توان آن را جبر تاریخی انقلاب‌ها دانست، به گونه‌ای ناظر به فروپاشی و یا استحاله انقلاب‌ها می‌باشد و عملاً، قضاوت در مورد چهار انقلاب فرانسه، آمریکا، انگلیس و روسیه بوده و بیان حالت انقلاب در دوران گذار است و با توجه به این که این دیدگاه یازده سال قبل از وقوع انقلاب اسلامی ارایه شده، نمی‌تواند تحلیل درستی از انقلاب اسلامی داشته باشد. (عسگری، آینده انقلاب: 92 ـ 94)

«دکتر رفیع پور» در کتاب «توسعه و تضاد» در مورد آینده انقلاب‌ها می نویسد: نیروهای مؤثر در پیدایش انقلاب، بیشترین تأثیر را بر روند آینده دارند و این روند را بر اساس اهداف، ارزشها و ایدئولوژی خود شکل می‌دهند. بر اساس تئوری «کوزر» و تئوری مربوط به دینامیزم گروهی، با از بین رفتن دشمن مشترک برای اعضاء یک گروه، وحدت قبلی آنها کاهش می‌یابد و تجزیه درون گروهی آغاز می گردد. در این فرایند، بالطبع افرادی که دارای موضع قوی‌تری هستند، موفق تر خواهند بود و جنگ قدرت، سریعتر به نتیجه خواهد رسید، هر چند که برای موفقیت خود، هزینه‌های نسبتاً زیادی باید بپردازند.

اما اگر نیروها با هم از نظر قدرت، تفاوت فاحش نداشته باشند (تئوری کورپی) فرسایش دو گروه زیاد خواهد بود (مانند افغانستان بعد از رفتن نیروهای روسیه). «تیلی» عوامل مؤثر برای این وضعیت را، یکی نیروی نظامی و دیگری توانایی بسیج مردم می‌داند. که توانایی در بسیج مردم نیز به نوبه خود در درجه اول تابع داشتن رهبر توانا و یک ایدئولوژی نوید دهنده و امید بخش می‌باشد. و در درجه بعد، ابزار بسیج بالاخص رادیو و تلویزیون و عناصر متنفذ خارجی تأثیر بسزایی دارد. (رفیع پور، توسعه و تضاد: 112)

«اسکاچ پل» که در ابتدای سال 1979، دوام و قوام انقلاب را بیشتر به شرایط اقتصادی آن کشور وابسته می‌دید، پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، به پیروی از «تیلی»، تداوم انقلاب را تابع دو عامل: میزان توانایی در بسیج مردم و ابزار قدرت و توانایی نیروی نظامی، بیان کرد. (همان: 110)نگاه دیگری که در زمینه آینده انقلاب‌ها وجود دارد، فرایند «عادی‌سازی» انقلاب‌ها است.

«داوود مهدوی زادگان» در کتاب «عادی سازی جنبش‌های مردمی در ایران معاصر» در این زمینه می نویسد: انقلابها و جنبش‌های مردمی در کشاکش تحولات و رویدادهای سیاسی و اجتماعی، فرایندی را پشت سر می‌گذارند که از آن با عنوان «عادی‌سازی»، «روزمره شدن» و «نهادینه شدن» انقلاب‌ها یاد می شود. گویی سرنوشت محتومی برای تمام انقلاب‌ها می‌باشد. …بنا بر یک تعریف، عادی‌سازی، فرآیند گذار از جنبش مردمی یا وضعیت انقلابی به حالت «عادی» است که ممکن است تداوم جدی‌تر وضعیت پیش از وقوع جنبش مردمی، یا تأسیس نظام اجتماعی جدید باشد…. جامعه در این نوع عادی‌سازی، با دگرگونی مشروعیت سیاسی روبروست.

اگر جنبش مردمی، هویت معنویت خواهانه (نه سنتی) داشته و از رهبری مذهبی بهره‌مند باشد، عادی‌سازی به معنای پیشین (گذر از وضعیت انقلابی) تفسیر دیگری نیز دارد و آن دنیوی شدن و عرفی شدن است؛ زیرا جامعه در فرایند عادی‌سازی، به تدریج از خواسته‌های معنوی و آخرتی فاصله گرفته، نیازهای مادی و دنیایی را جایگزین آنها می‌کند…. معنای دیگر عادی‌سازی، هنجارمند شدن آرمان‌ها و شعارهایی است که در متن جنبش مردمی طرح شده است. و به عبارت دیگر، تعمیق و همگانی‌تر شدن فرهنگ انقلاب است. (مهدوی زادگان، عادی‌سازی جنبش‌های مردمی در ایران معاصر: 13 ـ 14)

وی در ادامه می نویسد: سخن در معنای اول عادی‌سازی است. … سنگینی آرمان‌های انقلاب، ممکن است برای نسل بعد از انقلاب، طاقت فرسا و دست نیافتنی تلقی شود و اهداف میان مایه و بی دردسر را طلب کند. البته جوامعی که از فرهنگ کهن و غنی برخوردارند، ظرفیت بالای خود را در پذیرش مسؤولیت‌های تاریخ ساز نشان داده‌اند؛ به هر رو، در درون جامعه انقلابی عناصر خاصی وجود دارند که خواسته‌هایی بر خلاف جنبش مردمی در سر می‌پرورانند؛ این عناصر، ظرفیت کارگزاری عادی‌‌سازی را بیش از دیگران دارند. بخشی از این عناصر، آرزومند پیش از انقلاب و بخشی دیگری نیز خواهان الگوهای اجتماعی ملل پیشرفته هستند. (همان: 14)

مهدوی زادگان فرض اساسی در این زمینه را چنین تبیین می کند که: سرانجام، هر جنبش مردمی، دیر یا زود با فرایند عادی‌سازی درگیر می‌شود که پیامد مثبت آن، تکامل و پیشرفت صورت اولیه جنبش و پیامد منفی آن تغییر و سیر قهقرایی آن می باشد. (همان: 11 و 12)وی به مصادیق عادی‌سازی انقلاب، پس از پیروزی آن پرداخته است.

او که محور تمرکز انقلاب را در اندیشة رجعت به تفکر اسلامی می داند و تحلیل انقلاب در چارچوب تفکر مدرن را نوعی کجروی بر می‌شمرد، به پروژه خنثی سازی اندیشه انقلاب اسلامی و تاکتیک‌های آن اشاره کرده و سه پروژة: حذف میراث رهبری، حذف نخبگان دینی انقلاب و چالش با مردم انقلابی برای عادی‌سازی انقلاب را تبیین می‌کند. در واقع با بیان نگرانی از روند تغییرات فکری جریان روشنفکری غرب‌گرا معتقد است آنچه هدف این جریان قرار گرفته، خنثی سازی تفکر انقلابی است. (عسگری، همان: 98 ـ 100)دکتر «منوچهر محمدی» نیز دیدگاهی را در مورد مسایلی که انقلابیون پس از پیروزی در انقلاب با آن مواجه هستند و راهکارهایی که با انجام آن، آینده انقلاب تضمین می‌گردد را ارایه کرده است که به اختصار بیان می شود:

مهمترین مسایلی که انقلابیون بعد از پیروزی انقلاب با آن مواجه هستند:

الف) در این مرحله انقلابیون ناچارند سریعاً وظایف و مسئولیت‌های نظام سیاسی جدید را بپذیرند و از عهدة اجرای آنها برآیند. در حالی که به دلایلی از جمله عدم آشنایی با ماشین دولتی و فقدان تجربه کافی و نداشتن نیروی متخصص و مجرب با گرفتاری‌های زیادی مواجه هستند؛ و این در شرایطی است که توقعات فزاینده گروه‌های اجتماعی، مشکلات بیشتری به وجود خواهد آورد و از طرف دیگر، پس از سقوط قدرت سیاسی، مدتی طول می‌کشد تا کلیه ارزش‌ها، نهادها، ساخت‌ها و افراد وابسته به سیستم سیاسی گذشته جای خود را به نظام جدید بسپارند.

ب) مبارزه و درگیری انقلابیون در این مرحله تمام نمی‌شود، بلکه به صورتی دیگر در دو جناح داخل و خارج حاکمیت انقلابیون، خواهد بود.

1. مبارزه داخل حوزه حاکمیت: در داخل جامعه، انقلابیون باید با دو گروه از مخالفین به مبارزه و درگیری ادامه دهند. گروه اول: وابستگان به رژیم سیاسی سابق و گروه دوم: کسانی که در مورد سقوط رژیم قبل با انقلابیون توافق داشته‌اند اما در مورد نوع سیستم رژیم جایگزین توافقی ندارند و تلاش می‌کنند که سیستمی مطابق با خواسته‌ها و ایده‌آل‌های خود ایجاد کنند.

2. مبارزه خارج از حوزه حاکمیت: در خارج از حوزه حاکمیت نیز انقلابیون با دو نوع مخالفت مواجه می‌شوند: نوع اول مخالفت رژیم‌هایی که از لحاظ نوع حاکمیت و ارزش‌های مسلط، تشابه زیادی با قدرت سیاسی ساقط شده دارند و می ترسند که پیروزی انقلابیون، زمینة تحریک گروه‌های اجتماعی جامعه آنها را فراهم کند. نوع دیگر مخالفت از جانب نظام‌های سیاسی جوامعی است که رابطه بسیار نزدیکی با نظام سیاسی ساقط شده دارند و حتی منافع و نفوذ زیادی در آن نظام داشته‌اند و اکنون منافع آنها در معرض خطر قرار گرفته است.نظر شهید مطهری درباره انقلاب

شیوه‌ها و تاکتیک‌های مخالفت گروه‌های مزبور، عمدتاً کار بر روی سه رکن اصلی انقلاب (رهبری، مردم و ایدئولوژی) می‌باشد. آنها با ایجاد اختلاف و تفرقه در رهبری و گروه‌های اجتماعی معتقد به انقلاب و همچنین با تضعیف ایدئولوژی و کاهش کارایی آن و تلاش در جلوگیری از پیاده شدن ابعاد مختلف ایدئولوژی، سعی می‌کنند انقلاب را از محتوا خالی کنند و موجبات یأس و بدبینی پیروان آن را فراهم آورند. (محمدی، انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلابهای فرانسه و روسیه: 56 ـ 58)

وی شرط اساسی پیروزی انقلابیون بر همه مشکلات سیاسی ـ اجتماعی پیش گفته و مخالفت‌های داخلی و خارجی را، تنها حفظ وحدت و یکپارچگی در سه رکن اساسی انقلاب، یعنی: رهبری، مردم و ایدئولوژی می‌داند. او معتقد است، هر قدر رهبری انقلاب، مقبولیت داشته باشد و کفایت بیشتری به خرج دهد و هر چه گروه‌های اجتماعی سهیم در پیروزی، در تداوم آن به صورت متحد تلاش و گروه‌های وسیعتری را جذب کنند و هر چه ایدئولوژی انقلاب، فراگیرتر و پاسخگوی ابعاد گسترده‌تری از زندگی جامعه انقلابی باشد، موفقیت و تداوم انقلاب نیز بیشتر تضمین خواهد شد. (همان: 60)

در تحلیل و نقد دیدگاه‌ها و تفاسیر یاد شده باید گفت که: عمده این دیدگاه‌ها، بیان وضعیت و حالت انقلاب در یک دوره معین است که مثلاً در دیدگاه «برینتون»، بررسی چند وضعیت مشابه در چهار انقلاب، انجام شده است و برای انقلاب‌های بعدی نمی‌تواند مفید باشد؛ مگر این‌که معتقد به جبری بودن تاریخ باشیم که آن هم با وجود مصداقی مثل انقلاب اسلامی نقض شده است.

همچنین است دیدگاه «مهدوی زادگان» و «منوچهر محمدی» که هر یک از زاویه‌ای، تبیین وضعیت و حالت دوران‌گذار انقلاب اسلامی است و نمی‌تواند به عنوان یک ایده برای انقلاب‌ها در نظر گرفته شود. گر چه این ویژگی‌ها می‌تواند برای همه انقلاب‌ها، حالت کم و بیش یکسانی را داشته باشد، مثل کمتر شدن احساس و شور انقلابی بر اثر روند رو به جلوی انقلاب.

علاوه بر این که برخی تفاوت دیدگاه‌ها و روش‌ها و متکامل‌تر شدن شیوه‌های عقلانی، امری طبیعی است. ضمن آن که مراحل گوناگون هر انقلاب را باید ویژه همان انقلاب دانست؛ زیرا شرایط اجتماعی، سیاسی و تاریخی و همچنین شیوه رهبری و حوادث تأثیر گذار در روند هر انقلاب با سایر انقلاب‌ها تفاوت اساسی دارد و نمی توان یک قاعدة کلی برای همه انقلاب‌ها ارایه کرد. از همه مهم‌تر، خصوصیات ویژه انقلاب اسلامی است که تمام نظریه‌های موجود را تحت تأثیر خود قرار داده است.

این خصوصیات، نیازمند شناخت دقیق مؤلفه‌های دین اسلام و آرمان‌های انقلابی برگرفته از آن است، تا با تبیین درست آرمان‌ها و تلاش در جهت تحقق آنها و حفظ دستاوردها و نیز رفع آسیب‌های داخلی و خارجی انقلاب، زمینه را برای استمرار و تداوم انقلاب اسلامی فراهم نموده و آینده آن را تضمین کنیم.گرچه «شهید مطهری» بیش از چند ماه از پیروزی انقلاب اسلامی را درک نکردند، اما با تیزبینی و دوراندیشی، مطالب ارزنده‌ای را در مورد آینده انقلاب اسلامی بیان داشته‌اند که در ادامه به آن می پردازیم.

دیدگاه شهید مطهری در مورد آینده انقلاب اسلامی

شهید مطهری در منابعی که از خود به یادگار گذاشته، به ویژه در سه کتاب «پیرامون انقلاب اسلامی»، «پیرامون جمهوری‌اسلامی» و «نهضت‌های اسلامی در صد سال اخیر» به موضوع انقلاب اسلامی پرداخته است. ایشان به تفصیل موضوعات؛ ماهیت، ریشه‌ها و اهداف انقلاب اسلامی و به ویژه رهبری انقلاب اسلامی و شخصیت امام خمینی(ره) و رموز موفقیت ایشان در پیشبرد انقلاب را مورد تحلیل قرار داده است که فعلاً محور بحث این مقاله نیست.

ایشان از اولین شخصیت‌هایی است که در مورد آینده انقلاب اسلامی، مطالب ارزنده‌ای را بیان داشته است. آرای شهید مطهری در این زمینه از سنخ رفتار شناسی انقلاب و طراحی آینده است (عسگری، همان: 123) و پیش‌بینی آینده از نظر وی، مردود می‌باشد. او تأکید می‌کند که در مسایل اجتماعی، آینده را نمی‌توان به صورت قطعی پیش‌بینی کرد؛ گر چه با تکیه بر دیدگاه الهی قرآن، آینده کلی بشریت، آینده‌ای توحیدی، هم به مفهوم فکری و اعتقادی و هم به مفهوم اجتماعی، است. (مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی: 21 و 22)

شهید مطهری به عنوان طراح فکری، سعی در طراحی آیندة مطلوب انقلاب دارد. ایشان با محور قرار دادن اسلام و ارزش‌های اسلامی، تداوم و استمرار و آینده انقلاب اسلامی را مبتنی بر حفظ و تحقق چهار رکن: عدالت اجتماعی، استقلال، آزادی و معنویت اسلامی می‌داند. البته در کنار این شروط، ملاحظات دیگری را نیز ضروری می‌دانند. به عبارتی، اینها شرط‌های لازم بوده نه همه شرط‌ها. (همان: 22 ـ 24)

شهید مطهری در کنار تأکید بر حفظ و تحقق آرمان‌ها و ارکان انقلاب، با توجه به تجربة تاریخی نهضت‌های اسلامی، به ویژه انقلاب مشروطه و حوادث پس از آن و نهضت ملی شدن صنعت نفت، توجه به چالش‌های پیش رو، آسیب‌ها و آفت‌های داخلی و خارجی و تلاش در جهت رفع آنها را ضروری می‌داند. همچنین ایشان منابع انسانی را مورد توجه قرار داده و تربیت انسان‌های مؤمن با رشد فکری و اخلاقی و معتقد به آرمان‌ها را برای تداوم انقلاب لازم می‌دانند.

در ادامه، محورهایی که از نظر شهید مطهری برای حفظ هویت انقلاب اسلامی درآینده ضروری است را به اختصار بیان می‌کنیم:

1. اسلام و ارزش‌های اسلامی

شهید مطهری، ماهیت انقلاب مردم ایران در سال 1357 را اسلامی می‌داند. به این معنی که در همه جهات مادی و معنوی و سیاسی و عقیدتی، روح و هویتی اسلامی حاکم است و تداوم و به ثمر رسیدن آن نیز بر همین مبنا و اساس اسلامی، امکان پذیر خواهد بود. علاوه بر این که، کوشش در جهت حفظ هویت اصیل انقلاب و استمرار اسلامی بودن آن را وظیفه همه مردم می داند. (مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، 48 و 49)

شهید مطهری، همچنین به ابعاد جامع و فراگیر مفهوم اسلامی بودن پرداخته و می‌گوید:از نظر ما این انقلاب، اسلامی بوده است. اما منظور از اسلامی بودن باید روشن گردد. بعضی‌ها فکر می‌کنند مقصود از اسلام، تنها همان معنویتی است که در ادیان بطور کلی و از جمله در اسلام وجود دارد. گروه دیگر می پندارند، اسلامی بودن به معنای رایج مناسک مذهبی و آزاد بودن انجام عبادات و آداب شرعی است. اما با وجود این تعبیرات، لااقل بر ما روشن است که اسلام، معنویت محض، آن چنان که غربیها درباره مذهب می اندیشند، نیست. (همان: 41)

ایشان در ادامه با مشابه دانستن انقلاب اسلامی و انقلاب صدر اسلام، می‌گوید: انقلاب صدر اسلام، در همان حال که انقلابی مذهبی و اسلامی بود، در همان حال انقلابی سیاسی، معنوی، اقتصادی و مادی نیز بود. یعنی حریت، آزادی، عدالت، نبودن تبعیض های اجتماعی و شکافهای طبقاتی در متن تعلیمات اسلامی است…. راز موفقیت نهضت ما هم به همین‌ها بوده است. (همان)

«استاد شهید»، انقلاب اسلامی را راهی می داند که هدف آن، اسلام و ارزش‌های اسلامی است و انقلاب و مبارزه، صرفاً برای برقراری ارزش‌های اسلامی انجام می گیرد. به عبارتی، ایشان معتقد به انقلاب اسلامی هستند، نه اسلام انقلابی؛ یعنی درست نیست که بگوییم، اسلام فقط برای مبارزه آمده و هدفی جز آن ندارد. بلکه باید گفت در اسلام دستورات بی‌شماری وجود دارد، که یکی از آنها مبارزه است. (همان: 57)

ایشان همچنین می‌فرمایند: قوی‌ترین حربة دفاعی این انقلاب و مؤثرترین اسلحه پیشرفت آن، ایمان ملت به نیروی خویش و بازگشت به ارزشهای اصیل اسلام است. غرب ـ منظور تمام ابرقدرتها است ـ از یک چیز وحشت دارد و آن بیداری خلق مسلمان است. اگر شرق بیدار شود و خود اسلامی خود را کشف کند، در آن صورت حتی بمب اتمی هم از پس این نیروی عظیم، این توده بپا خواسته برنخواهد آمد. راه این بیداری، آشنایی با تاریخ و فرهنگ و ایدئولوژی خودمان است. (همان: 122)

و سپس نتیجه می‌گیرند: انقلاب ما آنوقت پیروز خواهد شد که ما مکتب و ایدئولوژی خودمان را که همان اسلام خالص و بدون شائبه است به دنیا معرفی کنیم…. مکتبمان را بدون خجلت و شرمندگی آنچنان که واقعاً هست به جهانیان عرضه کنیم…. اما اگر قرار است به اسم اسلام یک مکتب التقاطی درست شود … و بگوییم اینست اسلام، ممکن است مردم در ابتدا این امر را بپذیرند…. ولی این امر برای همیشه مکتوم نمی ماند.

افرادی اهل فکر و تحقیق، حقیقت را می فهمند و مشخص می شود که مال اسلام نیست…. نتیجه این می شود که همین اشخاصی که با شوق به اسلام روی آورده بودند و همان افکار التقاطی را به نام اسلام پذیرفته بودند بعد از معلوم شدن حقیقت، با شدت و سرعت از اسلام گریزان می‌شوند…. انقلاب ما اگر می‌خواهد پیروزمندانه راه خودش را ادامه دهد، باید خود را از همه این پیرایه ها پاک کند و در راه احیای ارزشهای راستین اسلام، قرآن و اهل بیت حرکت کند. (همان: 65 و 66)

2. عدالت اجتماعی

شهید مطهری، موضوع عدالت‌خواهی و تحقق عدالت اجتماعی را به عنوان یکی از شروط اساسی تحقق آرمان‌های انقلاب اسلامی می‌داند و در این زمینه می‌گوید: با وجود ماهیت اسلامی انقلاب، یعنی جامع تمام مفاهیم و ارزشها و هدفها در قالب و شکل اسلامی، در این صورت این انقلاب به شرطی در آینده محفوظ خواهد ماند و به شرطی تداوم پیدا خواهد کرد که قطعاً و حتماً مسیر عدالت‌خواهی را برای همیشه ادامه بدهد.

یعنی دولت‌های آینده واقعاً و عملاً در مسیر عدالت اسلامی گام بردارند، برای پر کردن شکاف‌های طبقاتی اقدام کنند، تبعیضها را واقعاً از میان بردارند و برای برقراری یک جامعه توحیدی به مفهوم اسلامی آن، نه با مفهومی که دیگران گفته‌اند، تلاش کنند. در دولت اسلامی نباید به هیچ وجه ظلم و اجحافی به کسی بشود حتی اگر این فرد یک مجرم واجب القتل باشد… باز هم حقوقی دارد که آنها باید رعایت شوند. در این زمینه‌ها ما بهترین سرمشق‌ها را از مکتب علی(ع) می‌آموزیم. شما رفتار حضرت را با قاتلش ببینید، دنیایی از انسانیت، رأفت و محبت است. …این چنین عدلی، باید برای همه ما سرمشق باشد. (همان: 59 ـ 60)

شهید مطهری به یک نکته ظریف تاریخی از اوایل حکومت حضرت علی(ع) اشاره کرده و می‌گوید:

حضرت به مردمی که برای بیعت با او آمده بودند، فرمودند: «اگر خلافت را بپذیرم … تمام ثروت‌هایی که در زمان عثمان از مردم به ناحق گرفته شده است همه را مصادره خواهم کرد. اگر چه با آن ثروت‌ها زن گرفته باشید و آنها را مهر زنان خود قرار داده باشید…» آنگاه حضرت به نکته بسیار عجیبی اشاره می‌کند. می‌فرماید: «اِنَّ فِی العَدلِ سعه؛ در عدالت ظرفیت و گنجایشی است که در چیز دیگری نیست.»…

اگر ظرفی باشد که همه گروه‌ها و همه افراد را در خود بگنجاند و رضایت همه را بدست آورد، آن ظرف عدالت است.» (همان: 146 و 147)«استاد»، احساس خطر خود را از آینده انقلاب اسلامی چنین بیان می‌کنند: من تأکید می‌کنم اگر انقلاب ما در مسیر برقراری عدالت اجتماعی به پیش نرود، مطمئناً به نتیجه نخواهد رسید و این خطر هست که انقلاب دیگری با ماهیت دیگری جای آن را بگیرد. (همان)

3. حفظ استقلال

استقلال به عنوان یکی از محورهای شعار اصلی انقلاب، یعنی؛ استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، مورد توجه شهید مطهری قرار دارد و علاوه بر عدالت و آزادی، حفظ استقلال همه جانبه، به ویژه حفظ استقلال فکری و فرهنگی را شرط تضمین آینده انقلاب اسلامی قلمداد کرده است. (همان: 65) شهید مطهری در این زمینه می‌فرماید: مردم در شعار استقلال، می‌خواهد از نظر سیاسی خودش برای خودش تصمیم بگیرد، از نظر علمی خودش برای خودش طرح‌ریزی کند، خودش برای اقتصاد خودش نظر بدهد. و بالاتر از همه اینها می‌خواهد استقلال فرهنگی، فکری و مکتبی خود را به دست آورد و خودش برای خودش فکر کند و فرهنگ بسازد. …

در دنیای امروز، علوم و فنون در کشورهای مختلف بطور مشابه مورد استفاده قرار می‌گیرد و هیچ ملتی نمی‌تواند ادعا کند که علم خاصی متعلق به اوست. اما علوم با مکتبها و ایدئولوژی‌ها و راه و رسم‌های زندگی تفاوت دارند. اینجاست که ملت‌ها حسابشان را جدا می‌کنند. هر ملتی که از خود مکتبی مستقل و استقلال فکری و رأی داشته باشد و زیر بار مکتب‌های بیگانه نرود، حق حیات دارد و هر ملتی که مکتب نداشته باشد و بخواهد مکتبش را از بیگانه بگیرد ناچار تن به بردگی بیگانه خواهد داد. (همان: 160 و 161)

«استاد شهید» در ادامه با اشاره به گرایش روشنفکران خود باخته به مکاتب غربی و یا شرقی، ضمن محکوم کردن این عمل، چنین هشدار می‌دهد: من هشدار می‌دهم، ما با گرایش به مکتبهای بیگانه استقلال مکتبی خودمان را از دست می‌دهیم… با این شیوه‌ها و با این طرز تفکر به استقلال فرهنگی نخواهیم رسید و به ناچار محکوم به فنا خواهیم بود… در حالی که ما مکتب مستقل و غیر نیازمند به غیر داریم، این از خود‌باختگی ماست که فکر می‌کنیم آنچه را داریم باید از دست بدهیم و کالای دیگران را مورد استفاده قرار بدهیم. (همان: 162 و 163)

«شهید» با تأکید بر استقلال مکتبی و فرهنگی، آینده انقلاب را با آن گره می‌زنند و می‌فرمایند: من بر روی مسأله استقلال، و بالاخص استقلال مکتبی زیاد تکیه دارم. ما اگر مکتب مستقل خودمان را ارایه نکنیم، حتی با اینکه رژیم را ساقط کرده‌ایم و حتی با این فرض که استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی را بدست آوریم، اگر به استقلال فرهنگی دست نیابیم، شکست خواهیم خورد و نخواهیم توانست انقلاب را به ثمر برسانیم. (همان:164)

4. حفظ آزادی

«شهید مطهری» یکی دیگر از ارکان تداوم و استمرار انقلاب اسلامی را حفظ آزادی می‌داند، ولی آزادی به معنای معقول و در چارچوب اخلاق و اسلام را تبیین می‌کند. ایشان در این زمینه می‌گوید: از آنجا که ماهیت این انقلاب ماهیتی عدالت‌خواهانه بوده است، وظیفه حتمی همگی ما این است که به آزادی‌ها به معنای واقعی کلمه احترام بگذاریم، زیرا اگر بنا باشد حکومت جمهوری اسلامی، زمینه اختناق را بوجود بیاورد، قطعاً شکست خواهد خورد. البته آزادی غیر از هرج و مرج است و منظور ما، آزادی به معن نی نی سایت

نظر شهید مطهری درباره انقلاب
نظر شهید مطهری درباره انقلاب

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.