نظر شهید ابراهیم هادی در مورد حجاب

نظر شهید ابراهیم هادی در مورد حجاب
نظر شهید ابراهیم هادی در مورد حجاب

میزگرد| خواهر شهید ابراهیم هادی با فعالیت‌های فرهنگی به همراه یک گروه مردمی به معرفی سبک زندگی شهدا مشغول است. آن‌ها با تأثیرگذاری در جامعه، دختران بی‌حجاب زیادی را با ارتباط‌گیری‌ که بیشتر با هدیه کتاب ابراهیم هادی آغاز می‌شود، چادری کرده و تاکنون بانوان زیادی با این روش‌ها محجبه شده‌اند. جالب اینجا است بیشتر اعضای این گروه همان دخترانی هستند که توسط “داداش ابراهیم” چادری شدند.

خبرگزاری فارس از تهران؛ نیاز گلی: در پیچ و خم زندگی امروز که خیلی از ما کلاف زندگی خود را گم کرده و مقصد را فراموش کرده‌ایم، سیره شهدا مانند چراغ راهی می‌تواند مسیر زندگی را به ما نشان دهد اما چقدر در معرفی سبک زندگی شهدای گرانقدر کار کرده‌ایم؟ آیا توانسته‌ایم در جامعه امروز با امکانات و ظرفیت‌های فراوانی که در اختیار داریم گامی در مسیر شهدا برداریم؟

مسلماً کارهای زیادی انجام شده اما کافی نیست و تا رسیدن به آنچه شهدا از ما انتظار دارند، فاصله داریم. امروز ضرورت معرفی شهدا به نسل جوان بیش از پیش احساس می‌شود اما چگونه می‌توان شهدا را معرفی کرد؟ اینکه فقط بگوییم شهدا خوب بودند و راه شهدا را ادامه بدهید کافی است؟

ابراهیم هادی از جمله شهدایی‌ است که این روزها با کتاب‌ها و خاطرات سبک زندگی‌اش مورد توجه جوانان قرارگرفته است. اما نه تنها پسران بلکه دختران زیادی به وسیله یک گروه مردمی که زندگی ابراهیم هادی را ترویج می‌کنند، این‌روزها عاشق “داداش ابراهیم” شده اند.

دغدغه خواهر برای ادامه راه برادر شهید

نظر شهید ابراهیم هادی در مورد حجاب

زهره هادی خواهر شهید ابراهیم هادی با اقدامات فرهنگی گسترده‌ای که در معرفی سبک شهدا دارد، دختران و زنان زیادی را جذب این مجموعه کرده و در این راه که به نوعی «امر به معروف» بوده همراه خود کرده است. خانم هادی برای جذب جوانان هیچ‌گاه امر و نهی نمی‌کند، او با بانوان بی‌حجاب برخورد تند نمی‌کند و هیچ‌کس را از خود نمی‌راند. خانم هادی مانند برادر شهیدش با خوش‌رویی و محبت همه را جذب می‌کند همانگونه که شهید ابراهیم با دزد رفیق می شود و او را هدایت می‌کند و حتی می تواند دشمن را به سمت خود بکشاند.  

خواهر شهید هادی طی چندین سال گذشته «امر به معروف» را به بهترین شکل اجرا کرده و بدون اینکه امر و نهی کند افراد زیادی را متحول کرده و در ادامه مسیر برادر شهیدش بدون هیچ چشم‌داشتی و فقط برای رضای خدا، ائمه و شهدا سعی دارد، با الگوبرداری از سبک زندگی شهدا که برگرفته از سبک اصیل اسلامی است و معرفی آن به نسل جوان، ناهنجاری جامعه را از بین ببرد.

در همین راستا میزگردی در خبرگزاری فارس با حضور خواهر شهید ابراهیم هادی و ریحانه و لیلا دو نفر از بانوانی که تحت تأثیر زندگینامه و اخلاق خوب شهید ابراهیم هادی و مردانگی و مرام او محجبه شده‌اند و با قرار گرفتن در مسیر جدید زندگی با خواهر شهید همراه شده‌اند، تشکیل دادیم.

باید بدانیم شهدا چه کردند و ما بعد از آن‌ها چه کردیم؟

خواهر شهید هادی: خودم را لایق نمی‌دانم که خواهر شهید معرفی کنم چون به قدری کم کار کرده‌ایم که نمی‌توانیم خود را معرفی کنیم. شهدا را همه می‌شناسند، تاریخ تولد و شهادت‌ها را همه می‌دانند لذا آن چیزی که امروز برای ما مهم است این که شهدا چه کردند و ما چه کارهایی در قبال آن‌ها توانستیم انجام دهیم.

بعضی‌ها اصلاً شهید را نمی‌شناسند و حتی کارهای فرهنگی که انجام می‌دهند طبق برنامه‌های روتین صورت می‌گیرد و بدون هیچ هدفی صورت می‌گیرد مثلاً هر سال در سالروز ولادت شهید، مراسم تولد می‌گیرند. مگر شهدا رفته‌اند که ما برای آن‌ها جشن تولد بگیریم؟

به نظر من اصلاً در بیوگرافی شهدا نباید کار و توقف کرد، مهم این است که شهدا را چقدر می‌شناسیم، شهدا چه کردند، ما بعد از آن‌ها چه کردیم و چه وظیفه‌ای داریم؟ این وظیفه ما در قبال شهدا خیلی مهم است.

شهدا سبک زندگی ائمه را انتخاب کردند

خواهر شهید هادی: شهدا که از ما انتظار برگزاری مراسم تولد ندارند، درس‌های شهدا خیلی مهم است که چه درسی به ما دادند و چه چیزی از آن‌ها آموختیم، این‌ها باید مد نظر ما باشد. اینکه مدام تکرار کنیم وشعار بدهیم؛ درس شهدا و سبک شهدا، فایده ندارد و باید به صورت عملی سبک زندگی و سیره شهدا را دنبال کنیم. شهدا سبک ائمه را پیاده می‌کردند و تمام امور ائمه نیز برای خدا بوده است که باید مورد توجه قرار بگیرد.

ابراهیم و تمام رزمندگان دفاع مقدس در طول زندگی با سن کم خود درس ازخودگذشتگی و شهادت طلبی را در مکتب امیرالمؤنین امام علی(ع) آموختند. شهدا بدون هیچ کلاس و معلم و فضای مجازی و با امکانات بسیار محدود توانستند بهترین درس‌ها را از ائمه فرا بگیرند و دنباله‌رو راه آن‌ها باشند اما ما که امروز غرق در فضاها و امکانات فراوان هستیم چقدر در حوزه‌های فرهنگی، اعتقادی و اجتماعی موفق بودیم؟

ابراهیم در ۲۵ سالگی به شهادت رسید اما با این سن کم، کارهای خیلی بزرگ کرده بود. شهدا در پیروزی انقلاب و دفاع مقدس کار فرهنگی زیادی انجام دادند و ما باید به دنبال کارهای آن‌ها برویم و ببینیم چه خدماتی انجام دادند اما آیا توانش را داریم و می توانیم مثل آن‌ها کار انجام دهیم؟ ما علی‌رغم امکانات زیادی که داریم خیلی ضعیف عمل کرده‌ایم و این باعث شده که امروز وظیفه ما سنگین‌تر شود و لذا باید کمر همت ببندیم و کار کنیم امروزهمه باید عمل کنیم و فقط حرف نباشد.

وقتی یک اسلام ستیز به واسطه قرآن و شهدا، عاشق اسلام می‌شود

ریحانه: من اصلاً دین نداشتم و نه تنها اسلام را قبول نداشتم بلکه هیچ دین دیگری را نیز قبول نداشتم چون فکر می‌کردم دین باعث می‌شود نتوانم موفق شوم. چون در آن زمان تصورم از موفقیت چیزهای دیگری بود و فکر می‌کردم دین مانع موفقیت من است.

من یک اسلام ستیز بودم و تا ۱۸سالگی هر کاری که ضد دین و مخصوصاً ضد اسلام بود انجام می‌دادم که یک روز خیلی اتفاقی یک خانم از من خواست کلاس قرآن بروم و من هیچ علاقه‌ای برای این کار نداشتم و حتی عصبی می‌شدم اما اصرارهای این خانم و اخلاق و برخورد خوبش باعث شد که وارد کلاس قرآن شوم.

برخورد خانم‌های کلاس قرآن با من بسیار خوب بود و هیچ وقت به من نگفتند چرا حجاب کامل نداری و چرا آرایش می‌کنی و این باعث شد تا به مرور ذهنیات من تغییر کند و باتوجه به اینکه قرآن سراسر نور است این نور قرآن مرا دربر گرفت و هدایت کرد.

همان زمانی که در کلاس قرآن شرکت می‌کردم متوجه شدم دین اسلام چقدر زیبا است چون این کلاس تفسیر بود و به صورت عامیانه بحث‌های تفسیر مطرح می‌شد، من زیبایی‌های اسلام را درک کردم و همان جا عاشق دین اسلام و قرآن شدم. از همان سال شروع کردم به روزه گرفتن که بسیار سخت بود چون خانواده‌ام مخالف بودند اما برایم ارزشمند بود.

من در آن زمان به واسطه قرآن هدایت شدم اما هنوز حجاب نداشتم چون خانواده من مذهبی نبودند به راحتی نمی‌توانستم حجاب را انتخاب کنم و حدود ۴ سال راجع به حجاب تحقیق کردم که برای داشتن حجاب بتوانم تصمیم قطعی و آگاهانه بگیرم و در نهایت در ۲۲ سالگی با مخالفت‌های شدید خانواده‌ام، محجبه شدم.

من در این چهار سال می‌خواستم خدا را خودم بشناسم نه آنطور که دیگران می‌گویند و متوجه شدم که اگر خودم را خوب بشناسم خدای خودم را نیز می‌توانم بشناسم و پس از آن تصمیم گرفتم ببینم خدا از من چه می‌خواهد و چه کاری باید انجام دهم تا خدا از من راضی باشد.

از شهدا خجالت کشیدم

ریحانه: من در شرایط سختی محجبه شدم چون از هیچ کسی حمایت نمی‌شدم و تمام اطرافیانم مخالف بودند و به تنهایی از فرهنگی به فرهنگ دیگر وارد شدم و همواره می‌ترسیدم که اگر دوباره بخواهم حجاب را بردارم همه سرزنشم خواهند کرد که نتوانستی تحمل کنی و متأسفانه این اتفاق برایم افتاد و پس از اینکه ۵سال چادری بودم به دلایلی دوباره بی‌حجاب شدم.

در این مدت خیلی تنها بودم و به خاطر همین با یک خانم آشنا شدم که در ظاهراً بسیار محجبه بود اما بعدها فهمیدم که شیطان پرست است و در مدت آشنایی با این خانم روزهای سختی گذراندم و افکار این فرد باعث شد که من آتئیسم(خداناباور) شوم و خدا را نیز قبول نکنم. 

من در گذشته فقط دین نداشتم اما در این مرحله به جایی رسیده بودم که نه تنها دین نداشتم بلکه به خدا نیز اعتقادی نداشتم.

این زن شیطان پرست خیلی بر افکار من تأثیر منفی گذاشت و در ظاهر می‌گفت باید حجابت کامل باشد اما برای انجام واجبات مرا دچار تردید می‌کرد مثلاً می‌گفت برای نماز خواندن لازم نیست وضو بگیری یا مهم نیست به چه سمتی نماز بخوانی و این دوگانگی‌ها در نهایت باعث شد که من وجود خدا را انکار کنم.

از لحاظ حجاب خیلی به من فشار وارد می‌کرد و می‌گفت حتماً باید رنگ تیره بپوشی و روسری را تا روی ابرو بیاوری و نکات دیگر اما نسبت به انجام امور دینی منع می‌کرد لذا باعث شد که از حجاب و افراد محجبه متنفر شوم و بار دیگر حجاب را بردارم.

مدت یک سال در این شرایط خداناباوری بودم و بدترین دوران زندگی من بود تا اینکه بالاخره فهمیدم این خانم شیطان پرست است و از او فاصله گرفتم و پس از آن ۳سال طول کشید تا بار دیگر به خودم بیایم و در این سه سال چادری نبودم و چون یکبار چادر را برداشته بودم باتوجه به طعنه‌های خانواده‌ام قدری مشکل بود که دوباره باحجاب شوم اما در این مدت دلم برای نماز خیلی تنگ شده بود.

تا اینکه سه شهید گمنام را برای تشییع و تدفین به محله ما آوردند و من از شهدا خجالت کشیدم وقتی تابوت‌ها را آوردند روسری‌ام را جلو کشیدم و از آن روز به بعد من روزی چند مرتبه سر مزار شهدا می رفتم و گریه می‌کردم و درخواست می‌کردم که کمک کنند و چادرم را به من بازگردانند و برای اینکه کسی مرا با تیپ بدون حجاب بر سر مزار شهدا نبیند با برادرم نصف شب به زیارت شهدا می‌رفتیم و قرآن می‌خواندیم.

آقا ابراهیم زندگی من را هدفمند کرد

ریحانه: چون محجبه نبودم خجالت می‌کشیدم در یادواره شهدا، دعای کمیل و سایر مراسم‌های مذهبی مورد علاقه‌ام شرکت کنم و من به حجاب خانم‌ها غبطه می‌خوردم و خیلی دلم می‌شکست تا وقتی که آقا ابراهیم وارد زندگی من شد و زندگی من را هدفمند کرد.

در همین مدت به سفر راهیان نور رفتم و وقتی وارد شلمچه شدم یک عکس سیاه سفیدی به ستون نصب بود من محو تماشای این عکس شدم در حالی که نمی‌دانستم عکس کدام شهید است. بعد از آنکه از سفر برگشتم عکس شهید ابراهیم هادی را به من نشان دادند و گفتند ابراهیم را می شناسی؟ که متوجه شدم همان عکسی است که من در شلمچه دیده بودم.

من خواهر شهید ابراهیم هادی را نمی‌شناختم و حتی کتاب این شهید را نیز نخوانده بودم اما شهید را در خواب می‌دیدم و باعث شد بیشتر با شهید ابراهیم ارتباط بگیرم. پس از آن محجبه شدم اما این بار حجاب من با هدف بود و در مسیری قرار گرفتم که با کارهای فرهنگی که انجام می‌دهیم خانم‌های بسیار زیادی از تهران و شهرستان‌های دیگر کشورمان وارد گروه ما شده و باحجاب شده‌اند.

نظر شهید ابراهیم هادی در مورد حجاب

به داداش ابراهیم قول دادم که هیچ‌وقت چادر را از سرم برندارم

لیلا: من خانواده مذهبی دارم و در گذشته چادری بودم اما زیاد مقید به حفظ حجاب نبودم. نماز می‌خواندم مسجد می‌رفتم اما آرایش هم می‌کردم و در مسافرت‌ها و برخی مواقع چادر را برمی‌داشتم و برای محل کار نیز چادر نداشتم.

پس از ازدواج یک روز همسرم بعد از نمازجمعه کتاب سلام بر ابراهیم را آورد و به من داد اما من بدون اینکه کتاب را بخوانم داخل کمد گذاشتم و شب در خواب دیدم که آقا ابراهیم به من یک تسبیح داد و من پشت سر پیکر شهدا در حرکت بودم.

تسبیح برایم آشنا بود و گاهی فکر می‌کردم که این خواب برای چه بوده تا اینکه بعد از مدتی هنگام گردگیری خانه چشمم به کتاب سلام بر ابراهیم در داخل کمد افتاد که برداشتم و مطالعه کردم و تحت تأثیر قرار گرفتم. خواندن این کتاب در متحول شدن من بی‌اثر نبود و اخلاق خوب شهید ابراهیم هادی، مردانگی و مرام او باعث شد به یک الگوی تمام معنا و عالی برای من تبدیل شود.

پس از آن در اولین مراسم تشییع شهید که شرکت کردم مراسم شهید محسن حججی بود و پس از آن در مسیر شهدا قرار گرفتم و چندین بار به معراج شهدا رفتم و سال گذشته در ماه رمضان یک شب مهمان افطاری شهید جاویدالاثر ابراهیم هادی در معراج شهدا بودیم.

یک روز برای مراسم یادبود در بهشت زهرا(س) بودیم پس از نماز ظهر و عصر از خدا خواستم که خواهر شهید هادی را از نزدیک ببینم و در حال بیرون رفتن از مسجد بودم که خواهر شهید را دیدم و بسیار خوشحال شدم که خداوند خواسته مرا سریع اجابت کرد و واقعاً جای شکر دارد.

برخورد خوب را از شهدا یاد گرفتم/ زندگی‌ام با شهدا عوض شد

لیلا: مدیون خانواده شهدا هستم و از خانم هادی تشکر می‌کنم که مسیر را برای من هموار کرد تا در فعالیت‌های فرهنگی خادم باشم و خیلی دوست دارم که با خانم هادی به سفر راهیان نور بروم و از نزدیک کانال کمیل(محل شهادت شهید ابراهیم هادی) را ببینم.

من در این مدت چادر را برنداشتم چون به داداش ابراهیم قول دادم که هیچ‌وقت چادر را از سرم برندارم وجودش را در زندگی خیلی حس می کنم الان حتی جلوی مهمان خانوادگی نیز با چادر هستم.

قبل از متحول شدنم یک روز کتانی صورتی به پا داشتم یک خانم محجبه گفت شما که حجابت خوب است چرا این همه آرایش کردی، از طرز رفتارش بسیار خوشم آمد چون وقتی گفتار شیرین باشد به دل می‌نشیند و از برخورد این خانم درس گرفتم که با افراد بدحجاب با لبخند و برخورد خوب و صمیمی رفتار کنم.

یک روز داشتم از بیت رهبری برمی‌گشتم که در مترو با خانم بدحجابی هم کلام شدم و گفتم در بیت رهبری بودم که گفت شما جیره خوار هستید و من با برخورد ملایم و لبخند گفتم من به عشق رهبرم رفته بودم و توانستم با این فرد رفاقت کنم و شماره از هم گرفتیم و هنوز ارتباط داریم و حجاب این خانم در این مدت خیلی بهتر شده است.

شهدا هیچ وقت برخورد بد نداشتند ما هم باید از همین سبک استفاده کنیم و خوش‌رو باشیم. من به همه می گویم سعی کنید یک رفیق شهید در زندگی داشته باشید چون خیلی تأثیرگذار است و خیلی راحت می‌توانیم در خلوت خودمان با شهدا درددل کنیم.

من علاوه بر محجبه شدن در زندگی شخصی نیز خیلی تغییرات داشته‌ام و رفتارم در زندگی مشترک خیلی بهتر شده و هنگام عصبانیت می‌توانم خودم را کنترل کنم.

فارس: چگونه به «امر به معروف» می‌پردازید که افراد زیادی جذب گروه شما می‌شوند و حجاب را انتخاب می‌کنند؟

بهترین الگوی فرزندان پدر و مادر هستند/ به صفرها بپردازیم

خواهر شهید هادی: شهدا در «امر به معروف» الگوی نمونه بودند اما امروز وقتی صحبت از «امربه معروف و نهی از منکر» می‌شود همه اعتراض می‌کنند و دلیلش رفتارهای قهری و تند است. شهدا به موقع امربه معروف کردند و به نحوی عمل می‌کردند که افراد تحت تأثیر رفتار خوب آن‌ها قرار می‌گرفت و مسیر درست را انتخاب می‌کرد. ابراهیم در امربه معروف، تنش و برخورد تند نداشت بلکه با رفاقت و محبت این موضوع را منتقل می‌کرد که بهترین روش نیز همین است.  

امروز افراد جامعه نسبت به موضوع امربه معروف بی‌تفاوت شده‌اند و دلیلش این است که هر فردی فقط خودش را می‌بیند و توجه به دیگران ندارد اما شهدا چیزی برای خودشان نمی‌خواستند، آن‌ها همه را برای هم می‌خواستند، برای خودشان هیچ کاری نکردند اما برای دفاع از خاک میهن و مردم کشورمان به جبهه‌های نبرد رفته و جان خود را تقدیم کردند لذا ما باید بتوانیم با همه رفیق شویم همانطور که ابراهیم با دزد رفیق شد، باید به صفرها بپردازیم و به بیست برسانیم وگرنه بیست‌ها که خودشان عالی هستند و احتیاجی به ما ندارند.

همه موظف هستیم کار فرهنگی را از حریم خانواده شروع کنیم تا این امر در جامعه نمود پیدا کند و بهترین الگو در خانواده پدر و مادرها هستند. گاهی دیده می شود والدین بچه‌ها را به فضای مجازی می‌سپارند که این کار اشتباره است چون با الگوهای خوب و جذاب باید به فرزندان‌مان راه را نشان دهیم. کودک در فضای مجازی چگونه می‌تواند تربیت شود؟

دوستی و هدیه با خانم‌های بدحجاب

خواهر شهید هادی: در مجموعه فرهنگی که فعالیت می‌کنیم اینطور نیست که فقط افراد محجبه و چادری بیایند بلکه پذیرای تمام افراد با هر نوع حجاب هستیم چون اینگونه افراد باید جذب شوند و این روشی است که از ابراهیم آموخته‌ام چون در سال‌های نوجوانی از من می‌خواست به برخی از دوستانم که حجاب کامل نداشتند روسری و جوراب و غیره هدیه بدهم و بگویم با روسری زیباتر هستی.

روزی در اتوبوس یک دختر بدحجاب مرا که دید کمی از موهایش را به زیر روسری برد که من پرسیدم چرا این کار را کردی که گفت شما چادری هستید چرا به من تذکر نمی‌دهی من فکر می‌کردم چادری‌ها رفتار تندی دارند و الان موهای من را قیچی می‌کنی و مقداری که صحبت کردیم از رفتار من تعجب کرد و از نوع برخوردم خوشحال شد و همین امر باعث شد که وارد مجموعه فرهنگی ما بشود و هم اکنون مشغول فعالیت‌های فرهنگی است که از این نمونه‌ها زیاد داشتیم و اینگونه باید تأثیرگذار باشیم.

چند سال است که در سبک و زندگینامه شهدا کار می‌کنیم و بالغ بر صد شهر و روستا سفر کرده‌ام تا فقط پیام شهدا را برسانم و الگو را معرفی می‌کنم تا خودشان انتخاب کنند و هیچ اجباری در کار نیست. به عنوان یک خادم بسیجی در مجموعه فرهنگی که داریم کارهای جهادی زیادی داریم و در بخش حجاب و عفاف کلاس‌های چند ساعته برگزار کرده‌ایم که بسیار موفق هم بودیم.

در خانه همه چیز مدیریت دارد اما در مورد تربیت فرزندان مدیریت ضعیف است، پدر و مادرها می‌توانند هر شب یک پیام از نهج البلاغه برای بچه‌ها بخوانند خیلی تأثیرگذار است؛ ما در یک خانه ۳۹متری زندگی می‌کردیم و ۶خواهر و برادر بودیم ولی در همین محیط همه چیز به جا بود و پندهای پدر و مادر توانست فرزند شهید تربیت کند.

برای امر به معروف همیشه با لبخند و رفاقت وارد می‌شوم

ریحانه: گروه فرهنگی و مردم نهاد سردار کمیل که به هیچ ارگان دولتی و غیردولتی وصل نیست را ایجاد کردیم و بودجه کارهای فرهنگی رو هم خود خادمان گروه تقبل می‌کنند و خیری نداریم.

این گروه توسط بچه‌هایی از جنس خودم ایجاد شده و همه اعضاء به صورت آتش به اختیار فعالیت می‌کنند که کارهای خود را در شهرستان‌ها نیز گسترش دادیم.

مهدویت، معرفی و تبلیغ شهدا، عفاف و حجاب، برپایی ایستگاه صلواتی به مناسبت اعیاد، برپایی موکب فرهنگی به وقت اربعین(در تهران و کربلا)، فعالیت‌های جهادی(غبارروبی از امامزاده، موزه شهدا، ترمیم رنگ مزار شهدا، کمک مؤمنانه و سایر موارد)، فرهنگی کودکان، برگزاری یادواره‌های شهدا و ارسال هدیه کتاب به مناطق محروم از جمله فعالیت‌های گروه فرهنگی سردار کمیل است.

در خانواده نیز اثرگذار بودم و برادرم دین انتخاب کرد و مادرم عاشق شهدا شده الان خانه ما پر از عکس شهدا است و مادرم می‌گوید ما مدیون تو هستیم که باعث آشنایی ما با شهدا شده‌ای. اوایل به خاطر حجابم خیلی توهین می‌شد اما امروز به خاطر شهدا به من احترام می‌گذارند.

انس مادرم با کتاب سلام بر ابراهیم

در کربلا موکب داشتیم که تمام خادمانش بانوان بودند و در تهران نیز مادرم مسؤولیت موکب را بر عهده می‌گیرد و پدرم همراه شده و حمایت می‌کند. کتاب سلام بر ابراهیم دائماً در دست مادرم است و بیشترین کتاب‌های ما درباره شهدا و مهدویت است. 

دخترهای خوبی در جامعه داریم و خیلی راحت جذب می‌شوند فقط باید با اخلاق و رفتار خوب و با قصد رفاقت جلو برویم.  

مراسمی در مصلی امام خمینی بود و من با دوستم شرکت کرده بودم دوستم به دنبال خانواده شهید ابراهیم هادی بود، همان جا با خواهر شهید دیدار کرد و من در فاصله چند متری از آن‌ها قرار داشتم که دیدم خواهر شهید به سمت من آمده و مرا در آغوش گرفت من تعجب کردم و گفتم ببخشید اشتباه گرفتید من با شما تماس نگرفتم دوستم با شما تماس گرفته بود که خانم هادی گفت می‌دانم اما احساس کردم آقا ابراهیم کنار شما ایستاده است و بوی برادرم را استشمام کردم و با اینکه همه از خانم هادی شماره تلفن می‌گیرند اما ایشان در کمال فروتنی، ادب و احترام و به منظور ایجاد رفاقت از من شماره تلفن گرفت و دوستی ما آغاز شد و حدود ۵ سال است که این رابطه ما ادامه دارد. 

زمانی که بدحجاب بودم در روز عاشورا در حالی که زیارت عاشورا می‌خواندم و گریه می‌کردم که یک خانم به من گفت شما همان‌هایی هستید که به امام حسین سنگ می‌زنید و من واقعا دلم شکست و این موضوع باعث شده که هیچ وقت با خانم‌های بدحجاب رفتار تند نمی‌کنم و سعی دارم همیشه لبخند داشته باشم و رفاقت ایجاد کنم که با این طریق وارد گروه می‌شوند و خودشان تحت تأثیر رفتارهای افراد گروه هدایت می‌شوند و حجاب را انتخاب می‌کنند و سپس بر روی خانواده‌های خود کار می‌کنند.  

آرزوی شهادت داریم/ چادر مشکی برترین برند است

لیلا: همه ما در گروه فرهنگی شهید هادی آرزوی شهادت داریم و شهادت را به خاطر خودمان نمی‌خواهیم بلکه به خاطر خدا در پی آن هستیم.

در پایان از همسرم تشکر می‌کنم که زمینه ساز تحول من بود و در این راه خیلی با من همراهی کرد و باید بگویم چادر مشکی از خیلی از برندها بهتر است چون نشان حضرت زهرا(س) است و باید قدرش را بدانیم.

تقدیم اولین شهید در تشییع حاج قاسم

ریحانه: ما در گروه فرهنگی سردار کمیل معتقد بوده و هستیم که چون برای ادامه دهنده راه شهدا در تلاش هستیم بدون شک شهید خواهیم داد و ما از بین خادمان گروه اولین شهید خود را در زمان تشییع شهید حاج قاسم سلیمانی در کرمان بین ازدحام جمعیت تقدیم حضرت زهرا(س) کردیم.

شهیده فاطمه  سادات حسینی از دوستان خوب ما بود که خواب دیده بود و بهم گفتن من شهادتم رو از حاجی گرفتم و من دیگه رفتم…صبح روز حادثه غسل شهادت کرده و با خداحفظی از همه راهی مراسم می‌شوند.

انتهای پیام/۶۷۰۶۲/س

سایت فرهنگی تحلیلی باحجاب که در خرداد سال 1392 با مشارکت دلسوزانه و مشاوره های فعالان فرهنگی و هنری کشور و تلاش و همت جمعی از دوستان عالیقدر آغاز به کار نمود، مفتخر به این نشان است که در راستای راهبرد های کلان فراروی خویش، سهمی هر چند ناچیز در سنگر تعالی مبانی اسلام ناب محمدی«ص» و جهاد مقدس فرهنگی داشته باشد . این پایگاه با در برداشتن عناوین متنوعی از موضوعات مختلف سبک زندگی در حوزه حیا و عفاف، بستری مناسب را جهت علاقه مندان و فعالان عرصه عفاف و حجاب در فضای مجازی ایجاد کرده است.

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت باحجاب است و استفاده از مطالب با ذکر منبع باعث امتنان است.


اسلام حجاب را برای
محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه برای مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا
اسلام راضی به حبس، رکود و سرکوبی استعدادهای زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و
حفظ حریم، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانی و
تجاری منع کرده است.

یه نفر اومده بود مسجد و سراغ دوستان شهید ابراهیم هادی رو می گرفت

بهش گفتم : کار شما چیه؟! بگین شاید بتونم کمکتون کنم

نظر شهید ابراهیم هادی در مورد حجاب

گفت: هیچی! می خواهم بدونم این شهید ابراهیم هادی کی بوده؟ قبرش کجاست؟

مونده بودم چی بهش بگم

بعد از چند لحظه سکوت گفتم:شهید ابراهیم هادی مفقود الاثره ، قبر نداره

چرا سراغشو می گیری؟

با یه حزن خاص قضیه رو برام تعریف کرد:

کنار خونه ی ما تصویر یه شهید نصب کردند که مال شهید ابراهیم هادی هستش

من دختر کوچیکی دارم که هر روز صبح از جلوی این تصویر رد میشه و میره مدرسه

یه روز بهم گفت: بابا این آقا کیه؟

گفتم: اینا رفتند با دشمنا جنگیدن و نذاشتن دشمن به ما حمله کنه و شهید شدند

از زمانی که این مطلب رو به دخترم گفتم

هر وقت از جلوی عکس رد میشه بهش سلام می کنه

چند شب پیش این شهید اومده به خواب دخترم

بهش گفته من ابراهیم هادی ام ، صاحب همون عکس که بهش سلام می کنی

بهش گفته:دختر خانوم ! تو هر وقت به من سلام می کنی من جوابت رو میدم

چون با این سن کم ، اینقدر خوب حجابت رو رعایت می کنی دعات هم می کنم

بعد از اون خواب دخترم مدام می پرسه: این شهید ابراهیم هادی کیه؟ قبرش کجاست؟

… بغض گلوم رو گرفته بود

حرفی برا گفتن نداشتم

فقط گفتم: به دخترت بگو اگه می خواهی شهید هادی همیشه هوات رو داشته باشه

مواظب نماز و حجابت باش…

خاطره ای از زندگی شهید ابراهیم هادی

در خیابان چهره آرایش مکن از جوانان سلب آسایش مکن

خواهر من این لباس تنگ چیست پوشش چسبان رنگارنگ چیست

پوشش زهرا و زینب بهترین بر تو ای محبوبه خواهر آفرین

پیش نامحرم تو طنازی مکن با اصول شرع لجبازی مکن

یادت آید از پیام کربلا گاه گاهی شرمت آید از خدا

در جوارش خویش را مهمان نما با خدا باش و بده دل را صفا

یاد کن از آتش روز معاد طره گیسو را مده بر دست باد

زلف را از روسری بیرون مریز با حجاب خویش از پستی گریز

در امور خویش سرگردان مشو نو عروس چشم نا محرم مشو

خواهر من قلب مهدی خسته است از گناه ماست کو رو بسته است


نظر شهید ابراهیم هادی در مورد حجاب

               هر چیزی که در جهان وجود دارد ، حجاب دارد؛

               زمین با لایه ازن محافظت می شود

               شمشیرها با غلاف خود محافظت می شوند

               جوهر و مرکب اگر بدون محفظه باشند خشک می شوند

               سیب بدون پوست فاسد می شود

               موبایل ها با قاب های رنگارنگ محافظت می شوند

               زنان جواهرات زیبایی هستند که با چشم هایشان توصیف می شوند:

               و حجاب محافظت می کند از زیبایی آنها.

پی نوشت: درست است که پوشیدن لباس های ساده ، خوب و مناسب باعث پیشرفت انسان نمی شود و یا دلیل موفقیت کسی نیست؛ اما تاریخ ثابت
کرده است که افرادی که پیشرفتی داشته اند و یا به مدارج بالای علمی و
اخلاقی رسیده اند ، همیشه لباس هایی ساده و مناسب می پوشیده اند.

برگرفته از کتاب : داستانهای استاد شهید مرتضی مطهری

اگر میدانستم با هر بار که خونم ریخته میشود

بی حجابی آغوش حجاب در بر میگیرد

حاضر بودم هزاران بار کشته شوم

((شهید یعقوب ابراهیم نژاد))

روحش شاد

– چون دوست دارم “شیک پوش” باشم.- چون از محدودیت بدم میاد، دوست دارم با لباس راحت تر، آزادانه به کارام برسم.- چون عاشق “تنوع” هستم، از یکدستی و تک رنگی خوشم نمیاد- چون از دست حکومت یا دولت (حالا به هر دلیلی) عصبانی هستم؛ و میخوام با این کارم اعتراضم رو بهشون نشون بدم.- چون دوست دارم همیشه، از بقیه متفاوت باشم، تاپ باشم.- چون میخوام مثل همه باشم، نمی خوام از مد عقب بمونم. (برعکس بالایی)- چون بدحجابی گناه کبیره نیست (ر.ک کتاب گناهان کبیره آیت الله دستغیب!)- چون وقتی فلان گناه رو از فلان باحجاب دیدم، دلم از حجاب زده شد.- این همه گناه تو سطح شهر؛ چرا گیر دادین به حجاب من؟ هر وقت همه درست شدن منم باحجاب میشم.- چون حجاب، یعنی ظلم به زن. چرا مردا باید آزاد باشن ولی خانم ها…- آدم دلش باید پاک باشه، ظاهر مهم نیست.- چون هوا گرمه و لباس بسته، منو کلافه میکنه.- چون از هر چیزی که اجباری باشه بدم میاد و رعایتش نمی کنم!- اتفاقاً حجابم، خیلی هم خوبه. نه افراط نه تفریط. من حد وسط هستم.- به کسی ربطی نداره! موسی به دین خود، عیسی به دین خود.

بعید میدونم موردی دیگه باشه که ذکر نکردم، ولی به هر حال اگه کسی دلیل دیگه ای برای بدحجابی بلده، بگه اضافه می کنیم!

از قدیم تا به امروز برای اداره کردن یک جمع
یا گروه ضوابطی حاکم بوده است که متناسب با اعتقادات و فرهنگ آن جمع یا
گروه بوده است. دانشگاه یکی از این گروه ها است که ضوابط و قوانین خود را
دارد. دانشگاه محل علم آموزی و تحقیق و جستجو در علوم مختلف است و نباید با
یک مکان تفریحی تنها، مثل پارک ها یا سینما ها و یا باشگاه های عروسی
اشتباه گرفته شود، ولی متاسفانه عده ای از دانشجویان دختر آگاهانه یا
ناآگاهانه، عمدا یا سهوا، دانشگاه را با محل های تفریحی مثل باشگاه های
عروسی اشتباه گرفته اند به طوری که اگر اغراق نکنیم در باشگاه ها و
تالارهای عروسی این سطح از آرایش وجود دارد، البته که این موضوع برای
باشگاه عروسی به عنوان یک مرکز تفریحی و یک مرکز شادی بلا اشکال است ولی
دختران و خواهرانمان باید بدانند که دانشگاه باشگاه عروسی نیست، محل عشوه
گری و طنازی نیست، محل خودآرائی و خود نمائی نیست، از این جهت گفتم که شاید
دانشگاه را با تالار عروسی اشتباه گرفته اند و متوجه نیستند که اینجا محل
علم آموزی است، نه عشوه گری و طنازی و … . باید گفت که این موضوع برای
اداره ها و دیگر مکان های عمومی هم صادق است، یعنی این که اداره، محل کار و
پاسخ گویی به ارباب رجوع است نه تالار عروسی و عشوه گری و طنازی و
خودنمائی.

اعراب در نمازهای جمعه پس از نماز دعایی می خوانند با این مضمون که «خدایا جوانان مارا از شر زنان ایرانی حفظ کن»

با خواندن این متن چه احساسی دارید ؟ حقارت ،خشم ، نفرت و…

و تنها خدا می داند که چه دردناک بود برای ما زمانی که عربستان زنان ما را متهم به بدحجابی و اشاعه فحشا کرد

چه عذاب آور است وقتی به زنان ایرانی بدون داشتن همراهی مرد محرم اجازه ورود به عربستان برای ادای فریضه حج را نمی دهند

کاش
بعضی از دخترای شیعه می دانستند که اگر دشمن دیروز با گلوله قلب جوانان ما
را هدف می گرفت ، امروز با تهاجم فرهنگی عفت و حجاب آنان را نشانه رفته
است.

کاش
می دانستند که اگر در خیابان جوانانی به آنها نگاه می کنند ، فقط از روی
هوس است و برای چنین دختری غیر از ارضای شهوتشان ارزشی قائل نیستند

کاش بعضی از دختران می دانستند که اگر جوانی با دیدن چهره ی آنها به گناه بیفتد ، دل امام زمان عج می شکند.

کاش
می دانستند که ممکن است مرد متاهلی با دیدن آنها ، نسبت به زنش که زیبایی
کمتری دارد ، دلسرد شود و یک زندگی را فرو پاشند و کودکانی را یتیم کنند.

کاش
این جمله ی آیت الله بهجت را درک می کردند که فرمود: « هر دختر شیعه با بی
حجابی خود ، یک سیلی به صورت حضرت زهرا سلام الله علیها می زند» و دیگر
حاضر نبودند صورت زهرای مرضیه را نیلی کنند…

سال اخر دبیرستان بودم سال 82 تو یک تصادف خواهرمو از دست دادم خیلی بدتر شدم

نه اینکه بخوام انتقام بگیرم و لج کنم و اینا، نه! فقط میخواستم سرم گرم
بشه بیشتر ارایش میکردم بیشتر بیرون میرفتم خلاصه وضعیت خوبی نداشتم ولی
همیشه دخترای چادری رو که میدیدم انقدر ساده و راحتن حسرتشونو میخوردم.

مامان بابام ناراحت بودن از وضعیتم.

ولی خدا شاهده هیچ وقت نمازمو ترک نکردم.این خیلی مهمه.

عید 85 مامانم رفت کربلا اونجا به امام حسین گفته بود روم نمیشه بیام توی حرمت، دخترمو هدایت کن.

اعتکاف شد و من خیلی ناخواسته نام نویسی کردم. اسم امام علی که میومد
اشک امانم نمی داد من اونجا حجاب نخواستم ولی همه چیز یک جا بهم داده شد.

خلاصه وقتی اومدم خیلی نگران بودم که با بیرون رفتنم ثواب اعتکافم باطل بشه.

کم کم ارایشمو کم کردم و هد زدم به موهام.

کلاسی هم که میرفتم رو کم کم رها کردم چون مختلط بود.

کم کم ذوق چادر اومد توی دلم.

محرم شد رفتم روضه با چادر . احساس کردم امام حسین جلوم ایستاده و چادر سرم میکنه . دیگه نخواستم چادرمو بردارم

عاشق چادر شدم . کاملا مسیر زندگیم تغییر کرد.

الان به لطف خدا زندگیه خوبی دارم خدا یه شوهر خوب از اون نازنینا بهم
داده میدونی چرا؟ حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرموده اند: کسانی که توبه
میکنند خدا به آنها چیزهایی میدهد که به هیچ کس دیگر نمیدهد.

زمانی به این نتایج رسیدم که
فهمیدم جوونا به یه دختر بد حجاب و خود آراسته ، فقط به عنوان وسیله ای
برای …….. نگاه می کنن . وقتی گفتن ما به چنین خانوم هایی به عنوان یه
همسر نگاه نمی کنیم و ازدواج باهاشون رو حماقت می دونیم ، بیشتر دلم سوخت.

با خودم گفتم کاش خانوم های شیعه ارزش خودشون رو می دونستن و ……..

بسه! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

زمان شاه بود

داشتیم با هم تو خیابون قدم می زدیم

یه خانم بی حجاب داشت جلومون راه می رفت

فاطمه رفت جلو و بدون مقدمه ازش پرسید: ببخشید خانم! اسم شما چیه؟

خانم با تعجب گفت: زهرا ، چطور مگه؟

فاطمه خندید و گفت: هر دومون هم اسم حضرت زهرائیم

بعد پرسید: می دونی چرا روی ماشین ها چادر می کشن؟

خانم که هاج و واج مونده بود ، گفت: لابد چون صاحباشون می خوان سرما و گرما و گرد و غبار و اینجور چیزا به ماشینشون آسیب نزنه

فاطمه گفت: آفرین! من و تو هم
بنده های خدا هستیم ، و خدا به خاطر علاقه ش به ما ، یه پوششی بهمون داده
تا با اون از نگاه های نکبت بار بعضیا حفظ بشیم و آسیبی نبینیم

… بعدها که دوباره اون خانم رو دیدم ، محجبه شده بود

خاطره ای از شهیده فاطمه جعفریان

رکن، اساس و پایه‌ای که بانوان مسلمان در جهان به آن ممتاز
هستند و کرامت و شرافتی که به آن افتخار می‌نمایند، رکن قویم و اصیل حجاب
است؛ همان اصلی که دشمنان اسلام به اهمیت آن تا آنجا پی‌برده‌اند که یکی از
نخست‌وزیران اسبق انگلستان در نطقی به صراحت می‌گوید: «مادامی که کعبه،
قرآن و حجاب در جوامع اسلامی باشد، ما نمی‌توانیم سیادت و آقایی خود را
داشته باشیم. باید قرآن را بسوزانیم، کعبه را از بین ببریم (که وهابیت را
برای رسیدن به همین هدف به عربستان آوردند) و عفّت و حجاب را از بانوان
مسلمان بگیریم.»

رهبر معظم انقلاب اسلامی
می‌فرمایند: چادر بهترین نوع حجاب است؛ یک نشانه‏ی ملی ماست؛ هیچ اشکالی هم
ندارد؛ هیچ منافاتی با هیچ نوع تحرکی هم در زن ندارد.

 

حجاب، به معناى منزوى كردن زن نيست‏

حجاب براى زن، به
معناى ذلت نيست؛ بلكه به معناى عصمت و حفظ زن است و نه فقط عصمت و حفظ زن،
بلكه عصمت و حفاظت زن و مرد هر دوست. حجاب به معناى چادر نيست؛ اما چادر در
نزد ما ايرانى‏ها كه زن‏هاى ما از قديم داشتند، بهترين نوع حجاب است؛ بدون
چادر هم حجاب ممكن است. حجاب به معناى پوشيدن سالم [است‏]؛ نه پوشيدنى كه
از نپوشيدن بدتر است. به تعبيرروايات، پوشيده عريان كه در عين پوشيدگى، مثل
انسان برهنه و عريان است. آن پوشيدن، به درد نمى‏خورد؛ حجاب نيست؛ پوشيدن
سالم كه سر و مو و گردن و بدن و تمام سر تا پاى بدن زن را پوشانده باشد؛
البته صورت و دو دست را بسيارى فقها مستثنا مى‏دانند؛ البته در مواردى كه
صورت بدون آرايش و ساده باشد؛ اين هم معناى حجاب.البته زن‏هاى ايرانى،
روش چادر را پيدا كرده‏اند كه بسيار هم روش خوبى است و هم زيباست و منافى
با زيبايى زن نيست و هم حجاب حافظ كامل است. به هر حال، حجاب را چه به شكل
ايرانى، چه به شكل عربى، چه به شكل كشورهاى ديگر كه در هر يك از كشورهاى
اسلامى زن‏ها يك جور حجاب خود را حفظ مى‏كنند، هر جورى كه حجاب حفظ بشود،
اين نظر اسلام، تأمين شده است، اين، يكى از پيش‏گيرى‏هاى اسلام است.اسلام
در باب حجاب، پوشش را معين نكرده است؛ مقصود را معين كرده است. مقصود اين
است كه ديدار زن و مرد و ملاقات طبيعى آنها، به صورت روزمره، تبديل به يك
عامل تحريك نشود و اين، هدف اسلام است.در كشورهاى اسلامى، خانم‏هايى
هستند كه مقيدند حجاب شرعى را كه آيات قرآن به آن ناطق است، رعايت كنند؛
ولى شما ببينيد همه آنها يك نوع رعايت مى‏كنند؛ متدين‏ها و مقيدهايشان را
مى‏گويم؟ در كشورهاى شمال آفريقا حجابى دارند كه شما اصلاً با آن آشنا
نيستيد؛ در كشورهاى شرقى، يعنى هند و پاكستان، حجابى دارند كه باز هم شما
با آن آشنا نيستيد. اينها هم ناشى از همان شرايط فرهنگى و اجتماعى است.


توجه:

باسلام خدمت نویسندگان و بازدیدکنندگان محترم

خطاب به بازدیدکنندگان عزیز وبلاگ:وبلاگ شهید گمنام از رفقای ولایی و عاشقان شهادت نویسنده میپذیرد.

لطفا درصورت تمایل خبرمان کنید.

باتشکر مدیریت وبلاگ شهیدگمنام

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران تسنیم «پویا»، نسل سوم انقلاب ما اگرچه طعم جنگ و انقلاب نچشیده بودند اما جوانانی دارد برآمده از اندیشه و تفکر آرمانی شهدای جنگ تحمیلی. این حکایت ها اختصاص به جوانی به نام محمدهادی ذوالفقاری دارد که همیشه سعی داشت مانند شهدا باشد. نوع لباس پوشیدن، برخورد و گفتار او همه را یاد شهدا می انداخت. آن قدر برای شهدا خدمت کرد تا خدا برای او هم معبری برای شهادت باز کرد و در تاریخ 26 بهمن 1393 در دفاع از حرمین عسگریین به شهادت رسید.

در ادامه بخشهایی از کتاب «مدافعان حرم» انتشارات شهید ابراهیم هادی  را با هم می‌خوانیم:

توی مسجد فعالیت می‌کردیم. با چند نفر از هم‌سن و سال‌های خودمان برنامه‌های بسیج و فرهنگی را گسترش دادیم. 

درست سال 1384 بود. بعضی وقت‌ها با رفتاری مسجدی به یک فلافل‌فروشی در پشت مسجد می‌رفتیم.

پسرکی حدود شانزده سال در آنجا کار می‌کرد. خیلی با ادب بود. معلوم بود که از خانواده‌ای ریشه‌دار است. 

نظر شهید ابراهیم هادی در مورد حجاب

یک روز سیدعلی مصطفوی گفت: این پسر باطن پاکی داره، حیفه اینجا بمونه، من باید این پسر رو جذب مسجد کنم.

با این پسرک فلافل فروش طرح رفاقت ریخت. با سلام و علیک شروع شد. چند بار هم به او گفت: ما توی مسجد برنامه‌هاهی فرهنگی داریم. اگه دوست داشتی بیا. اما این پسر بهانه می‌کرد که وقت ندارم. موقع نماز موقع کاسبی ماست. صاحبکار اجازه نمی‌ده.

تا اینکه یک شب مراسم یادواره‌ی شهدا برگزار شد. بعد از مراسم وقتی رو به جمعیت کردم، دیدم پسرک فلافل‌فروش انتهای مسجد نشسته.

سیدعلی بلافاصله به سراغ او رفت. حسابی او را تحویل گرفت. 

بعد هم پرسید چه عجب این طرف‌ها!؟ گفت: داشتم از اینجا رد می‌شدم که صدای مراسم را شنیدم. آمدم داخل مسجد که متوجه شدم یادواره‌ی شهیداست. 

آن شب سیدعلی از این میهمان جدید کمک گرفت و وسایل را جمع کردیم. بعد هم یک کلاه آهنی را سر دوست جدید ما گذاشت و گفت: ببینم بهت می‌یاد؟

بعد هم خندید و به شوخی گفت: تموم شد دیگه، چه بخوای و چه نخوای شدی بچه مسجدی، شهدا یه کلاه آهنی گذاشتند سرت!

شوخی می‌کرد، اما بعد از آن شاهد بودیم که این پسرک فلافل‌فروش مسجد را رها نکرد. کم‌کم گوی سبقت را از بقیه ربود. آنقدر در مسیر شهدا و بسیج و انقلاب از بقیه جلوتر رفت که دیگر به گرد پای او نرسیدیم!

الگوی این پسرک فلافل‌فروش شده بود شهید ابراهیم هادی جلوی موتورش یک تصویر بزرگ از این شهید نصب کرده بود. هر جا می‌رفت از او می‌گفت.

سال 1388 در دوران فتنه، شجاعانه در مقابل صف فتنه‌گران ایستاد. او به افتخار جانبازی نائل شد. همان سال دوست صمیمی خود سیدعلی مصطفوی را از دست داد. فراق سید برای او بسیار سخت بود.

این پسر بهتر از ما که عمری را در مسجد گذرانده بویم راه را پیدا کرد. تحصلاتش را که نیمه کاره مانده بود تمام کرد و بعد از دیپلم راهی حوزه شد. سال 1390 تصمیم عجیبی گرفت. برای ادامه تحصیلات حوزوی به حوزه نجف رفت و به سال در همسایگی مولای متقیان زندگی کرد.

حالا دیگر هادی ذوالفقاری، یا همان پسر که فلافل‌فروش به الگوی بچه‌های مسجد ما تبدیل شده بود. هر بار که می‌آمد تغییرات بیشتری در رفتارش می‌دیدیم.

از سال 1391 بارها تقاضا کرد که از طریق عراق برای دفاع از حریم اهل بیت(ع) راهی سوریه شود. اما به این بهانه که تو میهمان ما هستی و ایرانی‌ها نباید بروند، موافقت نمی‌کردند.

تا اینکه فتنه‌ی داعش در عراق شکل گرفت. امنیت حرمین عراق نیز مورد تهدید واقع شد. دیگر درنگ جایز نبود. وارد نیروهای مردمی یا همان حشدالشعبی عراق شد و عازم سامرا گردید. 

یادم هست قبل از اینکه فتنه‌ی داعش آغاز شود، هادی را در حرم امیرالمومنین(ع) دیدم. پرسیدم: اینجا چه می‌کنی؟!

به من گفت: آمده‌ام اینجا برای شهادت!

هادی اخلاق خاصی داشت، اگر کسی یکبار با او برخورد می‌کرد یقینا جذب شخصیت او می‌شد. بسیاری از نیروهای مردمی عراق با او دوست شده بودند. هادی برای نیروهای مردمی، از شور و حال بسیجی‌های زمان جنگ می‌گفت، بعد هم برای آنها چفیه و سربند تهیه می‌کرد.

خلاصه اینکه پسرک داستان ما که حالا جوانی 25 ساله شده، در کنار دیگر نیروهای مردمی در اطراف سامرا مشغول مبارزه بود. 26 بهمن 1393 روزی بود که این جوان پاک و مخلص، به آرزوی دیرینه‌ی خود رسید. شهادت در کنار حرمین عسکریین.

پیکر او در همه‌ی حرمین عراق طواف داده شد و طبق وصیت در وادی‌السلام و در کنار مولا علی(ع) به خاک سپرده شد. هادی وصیتنامه‌ی عجیب خود را تنها چند روز قبل از شهادت نگاشت.

متن کامل وصیت‌نامه این طلبه شهید مدافع حرم در ادامه می‌آید:

اینجانب محمدهادی ذوالفقاری وصیت می‌کنم که من را در ایران دفن نکنند و اگر شد ببرند امام رضا علیه السلام طواف بدهند و برگردانند و همینطور که در نجف و سامرا و کربلا و کاظمین طواف بدهند و در وادی‌السلام دفن کنند و دوست دارم نزدیک امام باشد و تمام مستحبات انجام شود و در داخل دور قبر من سیاهی بزنند و دستمال گریه مشکی و غیره مثل تربت بگذارند داخل قبر من مثل حسینیه شود و اگر شد جایی که سرم می‌خورد به سنگ لحد یک اسم حضرت زهرا(س) بگذارند که اگر سرم خورد به آن سنگ آخ نگویم و بگویم یا زهرا(س).

بالای سر من روضه و سینه‌زنی بگیرند و موقع دفن من پرچم بالای قبرم قرار بگیرد و در زیر پرچم من را دفن کنید و زیاد یاحسین(ع) بگویید و برای من مجلس عزا نگیرید چون من به چیزی که می‌خواستم رسیدم و برای امام حسین و حضرت زهرا مجلس بگیرید و گریه کنید و رو به قبله صحیح دفن کنید چون قبله در نجف اختلاف دارد و روی سنگ قبرم اسم من را نزنید و بنویسید که اینجا قبر یک آدم گناه کار است یعنی العبد الحقیر و المذنب و یا مثل این؛ پیراهن مشکی هم بگذارید داخل قبر.

پشت سر ولایت فقیه باشید/حجاب‌ها بوی حضرت زهرا(س) نمی‌دهد؛ آن را زهرایی کنید

وصیتم به مردم ایران و در بعضی از قسمت‌ها برای مردم عراق این است که من الان حدود سه سال است که خارج از کشور زندگی‌ می‌کنم مشکلات خارج کشور بیشتر از داخل کشور است قدر کشورمان را بدانند و پست سر ولی فقیه باشند و با بصیرت باشند چون همین ولی فقیه است که باعث شده ایران از مشکلات بیرون بیاید و از خواهران می‌خواهم که حجابشان را مثل حجاب حضرت زهرا رعایت بکنند نه مثل حجاب‌های روز چون این حجاب‌ها بوی حضرت زهرا(س) را نمی‌دهد.

امام زمان را تنها نگذارید

از برادرانم می‌خواهم که غیر حرف آقا حرف کس دیگری را گوش ندهند جهان در حال تحول است دنیا دیگر طبیعی نیست الان دو جهاد در پیش داریم اول جهاد نفس که واجب‌تر است زیرا همه چیز لحظه آخر معلوم می‌شود که اهل جهنم هستیم یا بهشت، حتی در جهاد با دشمن‌ها احتمال می‌رود که طرف کشته شود ولی شهید به حساب نیاید چون برای هوا نفس رفته جبهه و اگر برای هوای نفس رفته باشید یعنی برای شیطان رفتید و در این حال چه فرقی است بین ما و دشمن؟ امام زمان را تنها نگذارید.

آن‌ها اهل شیطان هستند و ما هم شیطانی. دین خودتان را حفظ کنید چون اگر امام زمان بیاید احتمال دارد روبه‌روی امام باشیم و با امام مخالفت کنیم. امام زمان را تنها نگذارید من که عمرم رفت و وقت از دست دادم تا به خودم آمدم دیدم که خیلی گناه کردم و پل‌های پشت سرم را شکانده‌ام و راه برگشت ندارم. بچه‌های ایران و عراق من دیر فهمیدم و خیلی گناه و کارهای بیهوده انجام داده‌ام و یکی از دلایلی که آمدم نجف به خاطر همین بود که پیشرفت کنم نجف شهری است که مثل تصفیه‌کُن است که گناه‌ها را به سرعت از آدم می‌گیرد و جای گناهان ثواب می‌دهد این مولای ما خیلی مهربان است.

در جهاد مدافعان حرم شرکت کنید/مدافعان حرم با اسم حضرت زهرا کار تکفیری‌ها را تمام کنند

همچنین می‌خواهم که مردم عراق از ناموس و وطن خودشان و مخصوصا حرم‌ها دفاع کنند و اجازه به این ظالمان ندهند و مردم عراق مخصوصا طلاب نجف در این جهاد شرکت کنند چون دیدم که مدافع هست لکن کم است باید زیاد شود و مطمئنم که این‌ها(ظالمین) کم هستند و فقط با یک هجوم (جهاد) با اسم حضرت زهرا(س) می‌شود کار این مفسدها را تمام کرد و منتظر ظهور شویم و بهتر است که دست به دست همدیگر دهید و این غده سرطانی را از بین ببرید. برای من خیلی دعا کنید چون خیلی گناه کارم و از همه حلالیت بگیرید.

دنیا رنگ گناه دارد؛ دیگر نمی‌توانم زنده بمانم

وصیت من به طلاب این است که اگر برای رضای خدا درس می‌خوانند و هدف دارند بخوانند و اگر اینطور نیست نخوانند. چون می‌شود کار شیطانی و شهریه امام را هم می‌گیرند؛ دیگر حرام درحرام می‌شود و مسئولیت دارد اگر می‌توانند درس بخوانند البته همه‌اش درس نیست، عبودیت هم هست باید مقداری از وقت خود را صرف عبادت کنند چون طلبه‌ای باتقوا کم داریم اول تزکیه نفس بعد درس ای داد از علم شیطانی. دنیا رنگ گناه دارد دیگر نمی‌توانم زنده بمانم. انشاءالله امام حسین(ع) و حضرت زهرا(س) و امام رضا(ع) در قبر می‌آیند.

19 بهمن ماه سال 1393 العبد الحقیر و المذنب الضعیف محمدهادی ذوالفقاری

انتهای پیام/

برای اجرای این برنامه لطفا جاوا اسکریپت دستگاه خود را فعال کنید

برای اجرای این برنامه لطفا جاوا اسکریپت دستگاه خود را فعال کنید

رویداد‌های مهم این روز در تقویم شمسی (۷ بهمن) • ولادت شهید خسرو خالدیان (استان کردستان، شهرستان قروه) (۱۳۴۱ ه. ش) • ولادت شهید سعید نظری (استان تهران، شهرستان تهران) (۱۳۴۴ ه. ش) • ولادت شهید مدافع حرم سیدجلال حبیب‌الله‌پور (استان مازندران، شهرستان بابلسر) (۱۳۴۶ ه. ش) • شهادت شهیده اقدس احمد‌وند (استان همدان، شهرستان ملایر) (۱۳۵۷ ه. ش) • شهادت شهیده فرحناز معصومی (استان گیلان، شهرستان منجیل) (۱۳۵۷ ه. ش) • شهادت شهید علی سندروس (استان خراسان جنوبی، شهرستان بیرجند) (۱۳۵۷ ه. ش) • شهادت شهید براتعلی وحدانی (استان خراسان شمالی، شهرستان بجنورد) (۱۳۵۸ ه. ش) • شهادت شهید فضل‌الله وکیلی بالادزائی (استان مازندران، شهرستان ساری) (۱۳۶۲ ه. ش) • شهادت شهید عباس علیان (استان تهران، شهرستان ری) (۱۳۶۲ ه. ش) • شهادت شهید لطف‌الله هاشم زاده آهنگری (استان مازندران، شهرستان آمل) (۱۳۶۳ ه. ش) • شهادت شهید مهدی قورچیان (استان قزوین، شهرستان آبیک) (۱۳۶۳ ه. ش) • شهادت شهید محمدرضا بیناییان (استان سمنان، شهرستان دامغان، روستای کلاته) (۱۳۶۴ ه. ش) • شهادت شهید الله یار ابراهیمی (استان همدان، شهرستان نهاوند) (۱۳۶۴ ه. ش) • ولادت شهید مدافع حرم علی بیات (استان تهران، شهرستان تهران) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید مرتضی جاویدی (استان فارس، شهرستان فسا) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید سیدعلی‌اصغر حسینی (استان مرکزی، شهرستان اراک، روستای محمد آباد) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید علی علیزاده (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید ابراهیم فیاضی (استان مازندران، شهرستان نور) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید محمود ظفری (استان مازندران، شهرستان نور) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید کیامرث احسانی افراکتی (استان مازندران، شهرستان قائمشهر) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید محمدرضا یوسفی خورشیدی (استان مازندران، شهرستان گلوگاه) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید عبدالحمید هدایتی جلودار (استان مازندران، شهرستان سوادکوه شمالی) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید عبدالحمید اعتصامی فرد (استان فارس، شهرستان فسا) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید سیدعبدالحسین موسوى‌پور (استان هرمزگان، شهرستان میناب) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید احمدعلی نوذریان (استان اصفهان، شهرستان آران و بیدگل) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید نعمت‌الله منصوری نوش آبادی (استان اصفهان، شهرستان آران و بیدگل) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید حسین دریابار (استان فارس، شهرستان آباده، روستای عباس‌آباد) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید حسین جوان نامی (استان خراسان رضوی، شهرستان مشهد) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید امیرهوشنگ کوکب کاه باریان (استان تهران، شهرستان تهران) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید محمدصادق یوسفی (استان البرز، شهرستان کرج) (۱۳۶۵ ه. ش) • شهادت شهید حسین علی حشمتی (استان کرمانشاه، شهرستان سنقر) (۱۳۶۶ ه. ش) • شهادت شهید اصلان لطفی آذر (استان تهران، شهرستان تهران) (۱۳۶۶ ه. ش) • ولادت شهید مدافع حرم محسن قوطاسلو (۱۳۶۹ ه. ش) • شهادت خلبان شهید محمداسماعیل امینی (استان فارس، شهرستان فسا) (۱۳۷۷ ه. ش) • شهادت خلبان شهید خیرالله نهاوندی‌زاده (استان همدان، شهرستان نهاوند) (۱۳۷۷ ه. ش) • شهادت شهید رحمان فتح‌اللهی (استان لرستان، شهرستان الشتر) (۱۳۹۳ ه. ش) • شهادت شهید مدافع حرم محمد فواد وحدت (لشکر فاطمیون) (۱۳۹۳ ه. ش) • شهادت شهید مدافع حرم خدابخش خاوری (لشکر فاطمیون) (۱۳۹۴ ه. ش) • شهادت شهید مدافع حرم محمدیاسین ناصری (لشکر فاطمیون) (۱۳۹۶ ه. ش)

گروه حماسه و جهاد دفاع پرس: «کربلا» یک تکه از جغرافیای زمین نیست. «عاشورا» یک گوشه از گذر زمان نیست. عاشورا آرزوی همه زمان‌ها و کربلا قطعه‌ای از بهشت است که در دل خود راز‌های بسیاری دارد. همین رازهاست که سبب می‌شود گاهی تمام آرزو‌های یک انسان، فقط لحظه‌ای تنفس در بین‌الحرمین باشد. همین رازهاست که نشان می‌دهد مسوولیت شیعه بودن یعنی چه، مسوولیت انسان بودن یعنی چه، باید بدانیم که در نبرد همیشه تاریخ و همیشه زمان و همه جای زمین، همه صحنه‌ها کربلاست، و همه ماه‌ها محرم و همه روز‌ها عاشورا. فاطمه دختری که در ابتدای جوانی مسیر صحیح زندگی خود را انتخاب می‌کند. وی در خانواده‌ای رشد یافت که از لحاظ معنوی در سطحی متوسط بود. معدود افراد خانواده وی چادر به سر می‌کردند. حتی مادر و خواهرانش چادری نبودند؛ اما خود از کودکی به حجاب علاقه داشت. همین علاقه سبب می‌شد، در دهه اول محرم چادر سر کند و آرزوی سفر به کربلای معلی را داشته باشد. در ادامه گفت‌وگوی خبرنگار دفاع پرس، با «فاطمه» (1) دختری که متحول شده است را می‌خوانید:

دفاع پرس: علاقه شما به حجاب چگونه شکل گرفت؟

نقاشی‌های دوران کودکی من نشان می‌دهد، این احساس از کودکی همراهم بوده است. همیشه احترام ویژه‌ای برای خانم‌های چادری قائل بودم و تصور می‌کردم، انسان‌های خاصی هستند. اکنون مطمئن هستم که حجاب زمینه‌ساز احترام می‌شود.

دفاع پرس: چه اتفاقی باعث شد که تصمیم بگیرید نوع ظاهرتان را عوض کنید؟

نظر شهید ابراهیم هادی در مورد حجاب

هرچه بزرگ‌تر می‌شدم، از حجاب فاصله بیش‌تری می‌گرفتم. با این‌که وضع ظاهرم روز به روز بدتر می‌شد؛ اما هم‌چنان به امام حسین (ع) ارادت داشتم. از هفت سالگی برای مظلومیت امام حسین (ع) اشک می‌ریختم و با چادر در مراسم عزاداری حضرت سیدالشهدا (ع) شرکت می‌کردم. هیات ما رسمی دارد که همیشه حسرت آن را می‌خوردم. هرسال دهه دوم محرم تعداد زیادی از عزاداران آن، راهی کربلا می‌شوند. من نیز آرزوی زیارت امام حسین (ع) داشتم. می‌خواستم همراه آن‌ها بروم. شب تاسوعا با ناراحتی به امام حسین (ع)  گفتم، «چرا نمی‌توانم زائرتان باشم.» همیشه در خواب‌هایم به کربلا می‌رفتم. شب عاشورای سال ۱۳۸۶ خوابی دیدم که مقدمه‌ی تحول من شد. معتقد هستم، «گریه برای مظلومیت‌های امام حسین (ع)، دستان من را گرفت.»

دفاع پرس: جرقه تغییر در شما از کجا شروع شد؟

خواب دیدم مهمان یکی از اقوام هستیم که منزل آن‌ها در خواب نزدیک مرز ایران و عراق است. از پنجره اتاق آن‌ها بارگاه اباعبدالله (ع) هویدا بود. من به پدرم اصرار می‌کردم که برای زیارت برویم، اما وی پاسخ می‌داد، «دخترم نمی‌شود، باید گذرنامه داشته باشیم.»

دفاع پرس: پس از دیدن این خواب چه اتفاقی افتاد؟

هنوز حجاب من مثل گذشته بود. محرم سال بعد دوباره خواب دیدم، وارد بیابانی می‌شوم که تعداد بسیاری خانم محجبه حضور دارند. از آن‌ها مسیر کربلا را پرسیدم. درب سفیدی را نشان داده و گفتند، «باید از آن عبور کنی.» فردی با دشداشه سفید عربی و صورتی نورانی شرط‌های رفتن به کربلا را بازگو می‌کرد. «شرط رسیدن به کربلا آن است که اولا چادر داشته باشی و ثانیا مصیبت‌های ارباب را تجربه کنی.» قاطعانه قبول کردم. دستانم را روی سر گذاشته و شروع به دویدن به سمت حرم کردم. تعبیر خوا‌ب‌هایم سبب شد با اطمینان حجاب و چادر را انتخاب کنم.

دفاع پرس: واکنش خانواده به نوع حجاب‌تان چگونه بود؟

ابتدا با مخالفت شدید خانواده رو به رو شدم. پدرم معتقد بود که چادر حرمت دارد. از دوستانم زخم زبان‌های بسیار شنیدم. رفتار اطرافیانم با من سرد شده بود. دوستانم من را طرد کردند. گویا ظاهرم سبب شد که دیگر مطابق میل‌ آنها نباشم. تنها مشوقم در این مسیر، یکی از دوستان چادری دوران دبیرستانم بود. الطاف و حمایت‌های وی و خانواده‌اش همیشه همراه من بوده است.

دفاع پرس: از اولین زیارت کربلای خود بگویید؟

بالاخره سال ۱۳۹۲ عازم کربلا شدم. زمانی‌که گنبد حضرت عباس (ع) را دیدم، پاهایم سست شد. وارد حرم حضرت عباس (ع) که شدم، به زمین افتادم. حال عجیبی داشتم. نمی‌توانستم روی پا‌های خود بایستم. پس از زیارت حضرت عباس (ع) به سمت حرم امام حسین (ع) رفتم. همان حالتی را در بیداری تجربه کردم که در خواب دیده بودم. دگرگون شده بودم. جلوی درب ورودی حرم حضرت ارباب نشسته و گریه می‌کردم. از شدت گریه‌، خانم‌های عرب برای من دعا و طلب خیر می‌کردند!

دفاع پرس: از روز‌های پس از تحول بگویید؟

پیش از آن‌که متحول شوم، فقط ده روز اول ماه محرم به امام حسین (ع) ارادت داشتم. پس از تحول، به تمام ائمه (ع) ارادت پیدا کردم. به خصوص به امام زمان (عج) ارادت عجیبی پیدا کردم. حرف‌هایم را به ایشان می‌گویم و از ایشان کمک می‌خواهم. حتی در خواب بدون آن‌که چهره‌شان را ببینم، حضورشان را احساس می‌کنم. هم‌چنین شناخت مقام معظم رهبری و علاقه‌ای که به ایشان پیدا کردم، از دیگر عنایات پس از تحول من بود. حال خوبی که پس از دو مرتبه حضور در بیت حضرت آقا به دست آوردم، غیر قابل توصیف است.

دفاع پرس: در دوران پس از تحول نیز لطف ائمه (ع) شامل حال شده است؟

تازه از کربلا برگشته بودم. شبی با دل‌شکسته و پس از دردودل با امام زمان (عج) خوابیدم. در خواب دیدم، سراسر دانشگاه تاریک است. فقط دفتر بسیج دانشجویی و نمازخانه روشن بود. تعدادی از بچه‌ها در حال پختن آش بودند و مابقی در مجلس روضه حضرت اباعبدالله (ع) شرکت داشتند. استکان‌های چایی بسیاری روی میز چیده شده بود. من با دستانی پر، در راه‌رو ایستاده بودم. بار روی دست‌هایم مدام به زمین می‌افتاد. ناراحت بودم. احساس کردم کسی شانه من را می‌گیرد و می‌گوید، «من هستم!» هاله سبزی که فقط دستان‌شان مشخص بود. متوجه حضور امام زمان (عج) شدم. در همین زمان یکی از دوستان خود را دیدم که از ما دور می‌شد. از وی پرسیدم، «فهیمه کجا می‌روی؟» پاسخ داد، «می‌خواهم به حضرت عباس (ع) متوسل شوم» و رفت. از خواب پریدم. فردا که خواب را برای دوستانم تعریف کردم، فهیمه گفت، «شب گذشته دو رکعت نماز توسل به حضرت عباس (ع) خوانده.» مجدد پیگیر تعبیر خواب خود شدم. فهمیدم، «فضای سیاه دانشگاه نشان‌دهنده گناه و تعداد ظروف چای نشان‌دهنده تعداد ملائکه‌ای بوده که در مجلس حضور داشتند.»

دفاع پرس: شهدا چه نقشی در زندگی‌تان دارند؟

پس از تغییر احوالات درونی‌ام، برای اولین مرتبه که راهی گلزار شهدا شدم، حال و هوای اولین ورود من به این مکان مقدس بی‌نظیر بود. پس از آن دائم در مزار شهدای گمنام دانشگاه امام حسین (ع) حضور پیدا می‌کنم.

دفاع پرس: تا به حال به سفر راهیان نور رفته‌اید؟

بله. خاطرات سفر راهیان نور را هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم. مثل کربلا بود. باورم نمی‌شد که روی زمین قرار دارم. در مسیر دوکوهه تا گردان تخریب حضور شهدا را کنار خود احساس می‌کردم. شنیدن روضه در حسینیه گردان تخریب و سپس قرار گرفتن در قبور کنار آن، برای دختری که فقط یک‌سال از چادری شدن وی می‌گذشت، مثل یک رویا بود.

دفاع پرس: با کدام‌یک از شهدا ارتباط قلبی بیش‌تری دارید؟

شهید «ابراهیم هادی» و شهید «علی درفکی». نام اتوبوس ما در سفر راهیان نور مزین به نام شهید «ابراهیم هادی» بود. ارادت دوستانم به این شهید برای من تعجب‌آور بود. زمانی‌که وارد کانال کمیل که محل عروج شهید هادی است، شدیم؛ گویا وی به استقبال ما آمد. حضور وی را احساس می‌کردم. راهیان نور مقدمه‌ای برای آغاز انس من با شهید هادی شد. شهید درفکی نیز یکی از اقوام دور ما هستند. یک مرتبه که مشکلی پیش آمده، به وی متوسل شدم و آن مشکل حل شد.

دفاع پرس: چه نیرویی سبب شد در این راه ثابت‌قدم بمانید؟

حال خوبی که پس از تحول برای من به وجود آمده و هم‌چنین ارتباطاتی که با ائمه (ع) و شهدا پیدا کردم، سبب شد به یقین کامل برسم که ائمه (ع) و شهدا همیشه حیّ و حاضر هستند. فقط کافی است صدای‌شان کنیم.

دفاع پرس: حرف آخر شما به مخاطبین خبرگزاری دفاع مقدس؟

من به یقین کامل رسیدم که حجاب موجب ارتقا موقعیت اجتماعی و شخصیت خانم‌ها می‌شود. متاسفانه عکس این واقعیت در جامعه ما بیان می‌شود. من به هم سن‌وسال‌های خود توصیه می‌کنم که این احساس رضایت آسمانی را تجربه کنند. اطمینان دارم با من هم عقیده می‌شوند.

1- بنا به درخواست مصاحبه شونده نام وی به صورت مستعار نوشته شده است.

انتهای پیام/ ۷۱۱

اشاره:امروز ۲۶ بهمن پنجمین سالروز شهادت شهید مدافع حرم «محمدهادی ذوالفقاری» است. این شهید والامقام، در زمان شهادت ۲۶ سال سن داشت، از جمله جوان‌های بی‌باک، بابصیرت و خوش‌فکر جمهوری اسلامی ایران بود که در بهمن‌ماه سال ۱۳۹۳ در منطقه «مکیشفیه» شهر سامرا به شهادت رسید.

 

*****

نام و نام خانوادگی:محمد هادی ذوالفقاری

نظر شهید ابراهیم هادی در مورد حجاب

تولد: ۶۷/۱۱/۱۳ – تهران

شهادت: ۹۳/۱۱/۲۶ – مکیشفیه سامراء

محل خاکسپاری : نجف ، وادی السلام ، سمت هود و صالح بعد از سید علی قاضی

مزار یادمان : گلزار شهدای تهران ، قطعه ی ۲۶ ، ردیف۱، شماره ۲۵

در روزگاری که جامعه ی بی هویت غرب، از نبود اسطورهای واقعی رنج می برد، و برای مخاطبین خود آرنولد و بت من و مرد عنکبوتی و صدها قهرمان های پوشالی می سازد، ما قهرمانان واقعی داریم که می توانند برای تمام جوامع انسانی الگوی واقعی باشند. در روزگاری که امریکا و اسرائیل به کلاهک های هسته ای خود می نازند، محور مقاومت با سیلی محکمی که بر صورت استکبار زده است ، کلاهک های هسته ای غرب را بی تاثیر ترین سلاح نظامی دنیا کرده. رخدادهای سال های اخیر و واکنش های جوانان نسل سوم انقلاب و جان فشانی های این نسل به همگان ثابت کرد که این جوانان جنگ ندیده و انقلاب نچشیده، از جوانان پرشور ۵۷ انقلابی ترند. وقتی بر چهره نورانی مقام معظم رهبری بنگری و امام خمینی را تصور کنی، همین می شود که پر شورتر از نسل اول انقلاب؛ آماده ای بالاترین دارایی خود را فدای اسلام و انقلاب نمایی … آری، نسل سوم انقلاب ما اگر چه ابراهیم هادی ندارد، اما جوانانی دارد که کپی برابر اصل شهدای جنگ تحمیلی هستند، کپی برابر اصل ابراهیم هادی … اما حکایت این مجموعه به جوانی اختصاص دارد که علاقه عجیبی به شهید ابراهیم هادی داشت. همیشه سعی می کرد مانند ابراهیم باشد، تصویری از شهید هادی را جلوی موتورش و در اتاق خودش زده بود که بسیار بزرگ بود. با اینکه بعد از جنگ به دنیا آمده بود و چیزی از آن دوران را ندیده بود، ولی شهدا را خوب می شناخت. کتاب سلام بر ابراهیم را بارها خوانده بود و مانند بسیاری از جوانان این سرزمین، می خواست ابراهیم را الگوی خود قرار دهد. نوع لباس پوشیدن و برخورد و گفتار و رفتار او همه ی دوستان را به یاد شهید ابراهیم می انداخت. او ابراهیم هادی از نسل سوم انقلاب بود. اجازه بدهید کمتر حاشیه برویم. برخی دوستان به ما می گفتند ابراهیم هادی برای دوران جنگ بود. در آن زمان، همه مردم انقلابی و … بودند. اما حالا دیگر دوران این حرفها تمام شده، اصلاً نمی شود آنگونه زندگی کرد. اما جواب ما برای آنان که این تفکر را دارند، زندگی آقا هادی ذوالفقاری است. جوانی که زندگی اش، رفتار و اخلاقش برای ما درس شد. و نشان داد که خلق و خوی ابراهیم هادی را خوب فرا گرفته. پس با هم این اوراق را ورق می زنیم تا هادی نسل سوم را بهتر بشناسیم.

سال ۱۳۶۷ بود که محمدهادی یا همان هادی به دنیا آمد.او در شب جمعه و چند روز بعد از ایام فاطمیه به دنیا آمد.

وقتی تقویم را که می بینند درست مصادف است با شهادت امام هادی (علیه السلام ) بر همین اساس نام او را محمدهادی می گذارند. عجیب است که او عاشق و دلداده امام هادی (علیه السلام) شد و در این راه و در شهر امام هادی (علیه السلام) یعنی سامراء به شهادت رسید.

 

خانواده‌ هادی می گویند : هادی اذیتی برای ما نداشت. آنچه می خواست را خودش به دست می آورد. از همان کودکی روی پای خودش بود. مستقل بار آمد و این، در آینده زندگی او خیلی تأثیر داشت. هادی از اول یک جور دیگری بود. حال و هوا و خواسته‌هایش مثل جوانان هم‌ سن و سالش نبود. دغدغه‌مندتر و جهادی‌تر از جوانان دیگر بود. او ویژگی های خاصی داشت :

همیشه دائم الوضو بود.

مداحی می کرد. اکثر اوقات ذکر سینه زنی هیئت را می گفت.

اخلاص او زبانزد رفقا بود. اگر کسی از او تعریف می کرد، خیلی بدش می آمد.

وقتی که شخصی از زحمات او تشکر می کرد، می گفت: خرمشهر را خدا آزاد کرد، یعنی ما کاری نکرده ایم. همه کاره خداست و همه کارها برای خداست.

 

هادی علاقه ی زیادی به شهید ابراهیم هادی داشت و همیشه جلوی موتورش یک عکس بزرگ از شهید ابراهیم هادی نصب داشت.ودر خصلت ها خود را خیلی به ابراهیم نزدیک کرده بود.

از خصوصیات بارز هادی کمک پنهانی به نیازمندان چه در ایران و چه در عراق بوده است که این از اظهارات بعضی نیازمندان بعد از شهادتش روشن شد.

انرژی‌اش را وقف بسیج و کار فرهنگی و هیئت کرده بود و بیشتر وقتش در مسجد محله و پایگاه در کنار دوست صمیمی و استادش زنده یاد همسفر شهدا سید علیرضا مصطفوی و انجام کارهای فرهنگی می گذشت. پس از پرواز ناگهانی سید علیرضا در تابستان سال ۸۸ هادی آرام و قرار نداشت و بسیار غمگین بود. زیرا نزدیکترین دوست خود را در مسجد از دست داده بود. سال بعد از عروج آقا سید علیرضا همه ی دوستان را جمع کرد و تلاش نمود تا کتاب خاطرات سیدعلیرضا مصطفوی چاپ شود. او همه ی کارها را انجام می داد اما می گفت: راضی نیستم اسمی از من به میان آید.

کتاب همسفرشهدا منتشر شد.

هادی بعد از پایان خدمت، چندین کار مختلف را تجربه کرد و بعد از آن، راهی حوزه علمیه شد.زیرا راهی جز طلبگی در نجف پاسخگوی غوغای درون هادی نبود و در نهایت شهادت چه زیبا او را برگزید. وهادی فدای امام هادی (علیه السلام) شد.

یکی از دوستان روحانی برای معرفی هادی ذوالفقاری گفت: وقتی انسانی کارهایش را برای خدا و پنهانی انجام دهد، خداوند در همین دنیا آن را آشکار می کند.

محمد هادی ذوالفقاری مصداق همین مطلب است. او گمنام فعالیت کرد و مظلومانه شهید شد. به همین دلیل است که بعد از شهادت، شما از هادی ذوالفقاری زیاد شنیده اید و بعد از این بیشتر خواهی شنید.

نحوه ی شهادت

هادی سه بار برای مبارزه با داعش راهی منطقه سامراء شد. او با نیروهای حشدالشعبی چه در کارهای فرهنگی چه کارهای نظامی و دفاعی همکاری نزدیکی داشت .

روز ۲۶ بهمن بود،چند روز بعد از سالگرد شهادت شهید ابراهیم هادی، همان شهیدی که الگوی زندگی هادی شده بود و درست یک هفته بعد از اینکه وصیت نامه اش را نوشته بود و گفته بود که :

دنیا رنگ گناه دارد؛ دیگر نمی‌توانم زنده بمانم

در حومه سامرا،ناگهان صدای انفجار مهیبی آمد،عملیات انتحاری در بین سربازان عراقی و هادی به آرزویش رسید…

خبر رسید که هادی ذوالفقاری مفقود شده و جز لاشه ی دوربین عکاسی اش هیچ چیز دیگری و حتی پیکری از او به جانمانده است . سه روز از شهادت هادی گذشته بود. یقین داشتم حتی شده قسمتی از پیکر هادی پیدا می شود. چون او برای خودش قبر آماده کرده بود.

همان روزخبر دادند در فرودگاه نظامی شهر المثنی، یک کامیون آمده که پیکر شهدا راآورده بیشتر این شهدا از سامرابودند و در میان آنها یک جنازه وجود دارد که سالم است اما گمنام! وهیچ مشخصه ای ندارد، فقط در دست راست او دو انگشتر عقیق است.

به یاد هادی افتادم.رفتم و کامیون پیکر شهدا را دیدم.

خودش بود. اولین شهید شیخ هادی بود که آرام خوابیده بود. صورتش کمی سوخته بود اما کاملاً واضح بود که هادی است.

یاد روزی افتادم که با هم از سامرا به بغداد بر می گشتیم. هادی می گفت برای شهادت باید از خیلی چیزها گذشت. از برخی گناهان فاصله گرفت

هادی در معرکه شهید شد و غسل نداشت. خودش قبلاً پرچم سیاهی تهیه کرده بود که خیلی ناگهانی پیکرش را درمیان آن پرچم پیچیدند و در قبر قرار دادند! ناخواسته کل قبرش سیاه و وصیت شهید عملی شد.

به گفته دوستانش یک شال «یافاطمة الزهرا(سلام الله علیها)» هم بود که آن را روی صورتش گذاشتند و به خواست خودش بالای سنگ لحد شهید نوشتند: یا زهرا

نظر شهید ابراهیم هادی در مورد حجاب

اما همه دوستان و آشنایان، بر این باورند که شاید علت این مفقودیت، ارادت ویژه شهید به حضرت زهرا(سلام الله علیها) بوده. چون وقتی پیکر او با این تأخیر چند روزه پیدا شد، آغاز ایام فاطمیه بود. شبی که او به خاک سپرده شد، شب اول فاطمیه بود.

هادی وصیت کرده بود پیکرش را در سامرا، کاظمین، کربلا و نجف طواف دهند. این وصیت بعید بود اجرا شود. چرا که عراقی‌ها شهدای خود را فقط به یکی از حرمین می‌برند و بعد دفن می کنند.

اما در مورد هادی باز هم شرایط تغییر کرد، ابتدا پیکر او را به سامرا و بعد به کاظمین بردند. سپس در کربلا و بین الحرمین پیکر او تشییع شد. بعد هم به نجف بردند و مراسم اصلی برگزار شد.و درجوار حضرت علی (علیه السلام) درقبرستان وادی السلام به خاک سپرده شد.

 

 وصیتنامه شهید

اگر به نامحرم نگاه کنیم راه شهادت بسته می‌شود

اینجانب محمد هادی ذوالفقاری وصیت می‌کنم که من را در ایران دفن نکنند اگر شد، ببرند امام رضا (ع) طواف بدهند و برگردانند و در نجف و سامرا و کربلا و کاظمین طواف بدهند و در وادی‌السلام دفن کنند.

دوست دارم نزدیک امام باشم و همه مستحبات انجام شود. در داخل و دور قبر من سیاهی بزنند و دستمال گریه مشکی و … مثل تربت بگذارند.

داخل قبر من مثل حسینیه شود و اگر شد جایی که سرم می‌خورد به سنگ لحد، یک اسم حضرت زهرا (س) بگذارند که اگر سرم خورد به سنگ، آخ نگویم و بگویم یا زهرا (س).

بالای سر من روضه و سینه زنی بگیرند و موقع دفن من، پرچم بالای قبرم قرار بگیرد و در زیر پرچم من را دفن کنید.

زیاد یا حسین (ع) بگویید و برای من مجلس عزا نگیرید، چون من به چیزی که می‌خواستم رسیدم. برای امام حسین (ع) و حضرت زهرا (س) مجلس بگیرید و گریه کنید.

(من را) رو به قبله صحیح دفن کنید … روی سنگ قبرم اسم من را نزنید و بنویسید که اینجا قبر یک آدم گناهکار است. یعنی؛ «العبد الحقیر المذنب» و یا مثل این. پیراهن مشکی هم بگذارید داخل قبر.

وصیتم به مردم ایران و در بعضی از قسمت‌ها برای مردم عراق این است که من الان سه سال است که خارج از کشورم زندگی می‌کنم، مشکلات خارج کشور بیشتر از داخل کشور است، قدر کشورمان را بدانند و پشت سر، ولی فقیه باشند. با بصیرت باشند؛ چون همین، ولی فقیه است که باعث شده ایران از مشکلات بیرون بیاید.

از خواهران می‌خواهم که حجابشان را مثل حجاب حضرت زهرا (س) رعایت کنند، نه مثل حجاب‌های امروز،، چون این حجاب‌ها بوی حضرت زهرا (س) نمی‌دهد.

از برادرانم می‌خواهم که غیر حرف آقا حرف کس دیگری را گوش ندهند. جهان در حال تحول است، دنیا دیگر طبیعی نیست، الان دو جهاد در پیش داریم، اول جهاد نفس که واجب‌تر است؛ زیرا همه چیز لحظه آخر معلوم می‌شود که اهل جهنم هستیم یا بهشت. حتی در جهاد با دشمن‌ها احتمال می‌رود که طرف کشته شود، ولی شهید به حساب نیاید، چون برای هوای نفس رفته جبهه و اگر برای هوای نفس رفته باشد یعنی برای شیطان رفته و در این حال چه فرقی است بین ما و دشمن! آن‌ها اهل شیطان هستند و ما هم شیطانی.

دین خودتان را حفظ کنید، چون اگر امام زمان (عج) بیاید احتمال دارد روبه روی امام باشیم و با امام مخالفت کنیم. امام زمان را تنها نگذارید.

من که عمرم رفت و وقت را از دست دادم. تا به خودم آمدم دیدم که خیلی گناه کردم و پل‌های پشت سرم را شکسته‌ام و راه برگشت ندارم.

بچه‌های ایران و عراق، من دیر فهمیدم و خیلی گناه وکار‌های بیهوده انجام دادم و یکی از دلایلی که آمدم نجف به خاطر همین بود که پیشرفت کنم. نجف شهری است که مثل تصفیه کن است که گناه‌ها را به سرعت از آدم می‌گیرد و جای گناه ثواب می‌دهد. این مولای ما خیلی مهربان است.

همچنین می‌خواهم که مردم عراق از ناموس و وطن خودشان و مخصوصاً حرم‌ها دفاع کنند و اجازه به این ظالمان ندهند و مردم عراق مخصوصاً طلاب نجف در این جهاد شرکت کنند، چون دیدم که مدافع هست لکن کم است، باید زیاد شود؛ و مطمئنم که این‌ها (دشمنان) کم هستند و فقط با یک هجوم با اسم حضرت زهرا (س) می‌شود کار این مفسد‌ها را تمام کرد و منتظر ظهور شویم.

بهتر است که دست به دست همدیگر دهید و این غده سرطانی را از بین ببرید. برای من خیلی دعا کنید؛ چون خیلی گناه کارم و از همه حلالیت بگیرید. وصیت من به طلاب این است که اگر برای رضای خدا درس می‌خوانند و هدف دارند، بخوانند. اگر این طور نیست نخوانند. چون می‌شود کار شیطانی. بعد شهریه امام را هم می‌گیرند؛ دیگر حرام در حرام می‌شود و مسئولیت دارد. اگر می‌توانند درس بخوانند (و ادامه بدهند) البته همه‌اش درس نیست، عبودیت هم هست باید مقداری از وقت خود را صرف عبادت کنند؛ چون طلبه با تقوا کم داریم اول تزکیه نفس بعد درس.‌ای داد از عَلَم شیطانی. دنیا رنگ گناه دارد، دیگر نمی‌توانم زنده بمانم. ان شاالله امام حسین (ع) و حضرت زهرا (س) و امام رضا (ع) در قبر می‌آیند .. والسلام


/**/

باشگاه کشتی
بودیم که یکی از بچه ها به ابراهیم گفت:«ابرام جون!تیپ و هیکلت

نظر شهید ابراهیم هادی در مورد حجاب

خیلی جالب شده.توی
راه که می اومدی دوتا دختر پشت سرت بودند و مرتب از تو

حرف می زدند». بعد ادامه
داد:«شلوار و پیرهن شیک که  پوشیدی، ساک
ورزشی

هم که دست گرفتی، کاملا معلومه ورزشکاری!»

ابراهیم خیلی
ناراحت شد.رفت تو فکر.اصلا توقع چنین چیزی را نداشت.جلسه

بعد که ابراهیم را دیدم
خنده ام گرفت؛ پیراهن بلند پوشیده بود و شلوار گشاد! به

جای ساک ورزشی هم کیسه
پلاستیکی دست گرفته بود.تیپش به هر آدمی می

خورد غیر از کشتی گیر.

بچه ها می
گفتند:«تو دیگه چه جور آدمی هستی! ما باشگاه میایم تا هیکل

ورزشکاری پیدا کنیم.بهد
هم لباس تنگ بپوشیم.اما تو با این هیکل قشنگ و رو

فرم، آخه این چه لباس هائیه که
می پوشی؟!» ابراهیم  به این حرف ها اهمیت

نمی داد و به بچه ها توصیه می کرد:«ورزش برای خدا باشه، عبادته؛ به هر نیت

دیگه ای
باشه، فقط ضرره»


/**/

امام علی(ع):
زکات زیبایی، عفت و پاکدامنی است.

ابراهیم هادی، شهید زهرائی(س)

فعالیت این سایت بر اساس قوانین جمهوری اسلامی ایران می‌باشد. تمام حقوق برای پیشخوان محفوظ است. استفاده از مطالب و تصاویر این سایت فقط با ذکر نام پیشخوان و درج لینک به این سایت مجاز است.دربارهٔ ما | تبلیغات در پیشخوان

©2012-2022 https://www.pishkhan.com

نی نی سایت

نظر شهید ابراهیم هادی در مورد حجاب
نظر شهید ابراهیم هادی در مورد حجاب

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.