نظر رهبر درباره شاهنامه

نظر رهبر درباره شاهنامه
نظر رهبر درباره شاهنامه

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم،‌ توجه به ادبیات فارسی و پاسداشت آن همواره یکی از دغدغه‌های رهبر معظم انقلاب بوده و بارها از سوی ایشان مورد تأکید قرار گرفته است. اهمیت این موضوع به قدری بوده است که ایشان در دیدار 30 اردیبهشت ماه سال 1398 با جمعی از استادان ادبیات فارسی، شاعران جوان و پیشکسوت نگرانی خود درباره زبان فارسی را ابراز کردند. 

امروز 25 اردیبهشت ماه سالروز گرامیداشت فردوسی، شاعر بزرگ پارسی است. کسی که بدون شک ادبیات و زبان فارسی مدیون و مرهون زحمات 30 ساله او برای نوشتن گنجینه ارزشمند شاهنامه است. به همین مناسبت مروری داریم بر بیانات رهبر انقلاب درباره فردوسی و اثر ارزشمند او شاهنامه:

1- شعری که آکنده از «تعلیم و تعهد» است

رهبر فرزانه انقلاب در دیدار نیمه رمضان خود با شاعران درماه رمضان سال 1398 شعر فردوسی را آکنده از اخلاق، تعلیم و تعهد می‌دانند. 

ایشان با اشاره به مغالطه‌‌ای ناشیانه که شعر را به «شعر هنری» و «شعر متعهد» تقسیم می‌کند و می‌کوشد با شعار قلمداد کردن شعر متعهد، از آن ارزش‌زدایی کند، فرمودند: «اشعار بزرگان و قله‌های شعر فارسی همچون حافظ، سعدی، فردوسی و مولوی آکنده از اخلاق، تعلیم، تعهد، حکمت، عرفان، معنویت و اسلام ناب است، بنابراین تفکیک جنبه‌ هنری و زیباشناختی شعر از جنبه‌ رسالت و تعهد آن، مغالطه‌ای واضح و ناشی از غفلت یا کم‌سوادی است.»

نظر رهبر درباره شاهنامه

2- شعری که «اخلاقی» است

ایشان همچنین در دیدار دیگری که در 26 شهریورماه سال 1387 (مصادف با 15 رمضان) با شاعران دارند، شعر فردوسی را شعری اخلاقی نام می‌برند. 

رهبر فرزانه انقلاب فرمودند: «یکى از نیازهاى امروز ما، شعر اخلاقى است. شما به تاریخ ادبیات ما نگاه کنید. سعدى از جهت شعر اخلاقى و شعر نصیحت و پند در قله است. فردوسى همین جور است، نظامى همین جور است، سنایى همین جور است، ناصرخسرو همین جور است؛ خیلى از شعراى بزرگ ما همین جورند. بعد جامى همین جور است و در این اواخر، در دوره سبک هندى، واعظ قزوینى همین جور است. واعظ قزوینى یک واعظ بوده؛ منبر می‌رفته و وعظ می‌کرده و شعرش از لحاظ هنرى در قله‏ شعر است؛ در سبک هندى و بسیار خوب، پرمضمون و قوى و خود صائب. شما تو این چندین ده هزار شعر صائب که نگاه کنید، اگر فقط غزلیات نصیحت‌‏آمیز و اخلاقى او را جمع کنید، یک دیوان قطورى خواهد شد.»

3- شاهنامه فردوسی پر از حکمت است

آیت الله خامنه‌‌ای که تسلط ایشان بر ادبیات کهن و معاصر فارسی بارها در دیدار با شاعران مورد توجه اهالی فرهنگ و ادب قرار گرفته است، در دیدار دیگری با جمعی از شاعران در 25 مردادماه سال 1390، شاهنامه فردوسی را پر از حکمت نام می‌برند. 

ایشان در توصیه‌ای که به شاعران جوان دارند می‌فرمایند: «شما اگر بخواهید به لوازم اسوه بودن و الگو بودن عمل کنید، بایستى معرفت دینى و معرفت اسلامى خودتان را عمق ببخشید و این در گذشته شعر ما وجود داشته. شما نگاه کنید، شاعران برجسته ما اغلب – حالا نمی‌گویم همه – این جورند؛ از فردوسى بگیرید تا مولوى و سعدى و حافظ و جامى. فردوسى، حکیم ابوالقاسم فردوسى است. به یک آدم داستان‌سرا، اگر صرفاً داستان‌سرا و حماسه‌سرا باشد، حکیم نمی‌گویند. این «حکیم» را هم ما نگفتیم؛ صاحبان فکر و اندیشه در طول زمان او را حکیم نامیدند. شاهنامه فردوسى پر از حکمت است. او انسانى بوده برخوردار از معارف ناب دینى. همه آنها حکیم بودند؛ سرتاپاى دواوین‌شان پر از حکمت است.»

4- «حکمت الهی اسلامی»، ویژگی بارز اشعار شاهنامه

امام خامنه‌ای در توصیف حکمت فردوسی و اشعار او در شاهنامه از تعبیر قابل تأملی استفاده کرده و شعر فردوسی در شاهنامه را مبتنی بر حکمت دینی می‌دانند. 

ایشان در دیدار با جمعی از اعضای انجمن قلم در 8 بهمن ماه سال 1381 فرمودند: 

«فردوسی باید هم بزرگ شود. فردوسی در قلّه است. امیدواریم کم‌کاری -که دوستان اشاره کردند – گریبان ما را نگیرد تا حکمت فردوسی را بیان کنیم. ما هستیم که اسم او را «حکیم ابوالقاسم فردوسی» گذاشتیم؛ دشمنان دین که این اسم را نگذاشته‌اند. خوب؛ این حکیم چه کسی است و حکمت او چیست؟ آیا حکمت زردشتی است، حکمت بی‌دینی است، حکمت پادشاهی است یا حکمت اسلامی؟ این را می‌شود در آورد. اگر کسی به شاهنامه نگاه کند، خواهد دید که یک جریانِ گاهی باریک و پنهان و گاهی وسیع، از روح توحید، توکّل، اعتماد به خدا و اعتماد به حق و مجاهدت در راه حق در سرتاسر شاهنامه جاری است. این را می‌شود استخراج کرد، دید و فهمید. مخصوصاً بعضی از شخصیت‌های شاهنامه خیلی برجسته‌اند که اینها را باید شناخت و استخراج کرد. من یک وقت گفتم که «اسفندیار» مثل این بچه حزب‌اللّهی‌های امروز خودِ ماست! در فرهنگ شاهنامه یک حزب‌اللّهی غیورِ دین‌خواهِ مبارز وجود دارد.» 

مقام معظم رهبری در دیدار اعضای گروه ادب و هنر صدای جمهوری اسلامی ایران در 5 اسفند ماه سال 1370 نیز با اشاره به حکمت دینی نهفته در اشعار فردوسی می‌فرمایند: 

«حقیقت قضیه این است که فردوسی یک حکیم است؛ تعارف که نکردیم به فردوسی، حکیم گفتیم. الان چند صد سال است که دارند به فردوسی، حکیم می‌گویند. حکمت فردوسی چیست؟ حکمت الهیِ اسلامی.

شما خیال نکنید که در حکمت فردوسی، یک ذره حکمت زردشتی وجود دارد. فردوسی آن وقتی که از اسفندیار تعریف می‌کند، روی دینداری او تکیه می‌کند. می‌دانید که اسفندیار یک فرد متعصبِ مذهبیِ مبلّغ دین بوده که سعی کرده پاکدینی را در همه جای ایران گسترش بدهد. تیپ اسفندیار، تیپ حزب‌اللهی‌های امروز خودمان است؛ آدم خیلی شجاع و نترس و دینی بوده است؛ حاضر بوده است برای حفظ اصولی که به آن معتقد بوده و رعایت می‌کرده، خطر بکند و از هفت‌خان بگذرد و حتّی با رستم دست و پنجه نرم کند.

وقتی شما شاهنامه را مطالعه می‌کنید، می‌بینید که فردوسی روی این جنبه‌ دینداری و طهارت اخلاقی اسفندیار تکیه می‌کند. با این‌که فردوسی اصلاً بنا ندارد از هیچ‌یک از آن پادشاهان بدگویی کند، اما شما ببینید گشتاسب در شاهنامه چه چهره‌‌ای دارد، اسفندیار چه چهره‌‌ای دارد؛ اینها پدر و پسرند. فردوسی بر اساس معیارهای اسلامی، به فضیلت‌ها توجه دارد؛ در حالی که بر طبق معیارهای سلطنتی و پادشاهی، در نزاع بین گشتاسب و اسفندیار، حق با شاه است. «به نیروی یزدان و فرمان شاه» یعنی چه؟ یعنی هرچه شاه گفت، همان درست است؛ یعنی حق با گشتاسب است؛ اما اگر شما به شاهنامه نگاه کنید، می‌بینید که در نزاع بین اسفندیار و گشتاسب، حق با اسفندیار است؛ یعنی اسفندیار یک حکیم الهی است. فردوسی از اول با نام خدا شروع می‌کند – «به نام خداوند جان و خرد / کزین برتر اندیشه بر نگذرد» – تا آخر هم همین‌طور است؛ فردوسی را با این چشم نگاه کنید.»

در توضیح بیشتر برای شناخت حکمت فردوسی، سخنان رهبر فرزانه انقلاب در سال 1372 خواندنی است؛ ایشان می‌فرمایند:

«نمی‌دانم شما آقایان چقدر با شاهنامه مأنوسید. من با شاهنامه مأنوسم. حکمت شاهنامه‌ی حکیم ابوالقاسم فردوسی، حکمت اوستایی نیست؛ حکمت قرآنی است. اگر کسی به شاهنامه دقت کند، خواهد دید فردوسی ایران را سروده، اما با دید یک مسلمان؛ آن هم یک مسلمان شیعه. بیان زندگی قهرمان‌ها و پهلوان‌ها و شخصیت‌های مثبت مثل رستم و اسفندیار در شاهنامه در اندیشه‌های اسلامی ریشه و ظهور و بروز دارد. عکس آن، شخصیت‌های منفی مثل تورانی‌ها یا بعضی از سلاطین، مثل کیکاووس شخصیت‌هایی هستند که در تفکر اسلامی بوضوح کوبیده شده‌اند.» 

5- فردوسی «خدای سخن» است

آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار 5 اسفند ماه سال 1370 ویژگی دیگری را برای فردوسی به کار برده، می‌فرمایند:

«فردوسی، خدای سخن است؛ او زبان مستحکم و استواری دارد و واقعاً پدر زبان فارسی امروز است؛ او دلباخته و مجذوب مفاهیم حکمت اسلامی بود؛ شاهنامه را با این دید نگاه کنید.»

انتهای پیام/ 

آیت الله خامنه ای و فردوسی؟

۱۳۹۵/۰۲/۲۸


۷۴۸ بازدید

نقل مطالب در مطبوعات و نشریات با ذکر منبع بلامانع است.
اداره تبلیغ نوین نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها

صفحه‌ها برای ویرایشگران خارج‌شده از سامانه بیشتر بدانید

فردوسی بزرگ از بزرگ‌ترین چامه‌سرایان و حماسه‌سرایان ادبیات پارسی و جهانی است. شاهنامه که شاهکار اوست، برابر با حماسهٔ هومر دانسته می‌شود و نام او را همان‌گونه که خودش پیش‌بینی کرده‌است، جاویدان ساخته است.

با شناخته شدن شاهنامه ستایش از فردوسی در شعرها و نوشتارهای بسیاری از شاعران و سخن سرایان همه دورها از سعدی سخن سرای بزرگ سدهٔ هفتم و پیش از او گرفته تا به امروز همچنان ادامه دارد.

غلامحسین ابراهیمی دینانی از مرکز سعدی شناسی با آوردن شعری منتسب به جامی که از فردوسی و انوری و سعدی هر سه به عنوان پیامبران شعر فارسی یاد شده می‌نویسد:

در میان شعرا، شاعر سه تن را پیامبران شعر فارسی دانسته است که ممکن است قابل بحث باشد و کسانی پیامبران شعر فارسی را غیر از این سه تن بدانند. در مورد فردوسی کوچک‌ترین تردیدی نمی‌شود رواداشت چرا که اگر فردوسی نبود، زبان فارسی وجود نداشت تا ما بتوانیم بهتر و بدتر کنیم. شاید در مورد انوری جای بحث باشد و کسانی شخص دیگری را به جای او بگذارند با عنوان «پیغمبر شعر فارسی»[۱]

نظر رهبر درباره شاهنامه

احمد شاملو در فروردین‌ماه ۱۳۶۹ در جلسه‌هایی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا با بیان سخنانی پیرامون شاهنامه به گفتگوهای زیادی دامن زد.[۲][۳] او دربارهٔ ضحاک گفت:

«ضحاک در دورهٔ سلطنت خودش که درست وسط دوره‌های سلطنت جمشید و فریدون قرار داشته طبقات را در جامعه به هم ریخته بوده‌است. حضرت فردوسی در بخش پادشاهی ضحاک از اقدامات اجتماعی او چیزی بر زبان نیاورده، به همین اکتفا کرده‌است که او را پیشاپیش محکوم کند و در واقع بدون این‌که موضوع را بگوید و حرف دلش را بر دایره بریزد، حق ضحاک بینوا را گذاشته کف دستش دو تا مار روی شانه‌هایش رویانده…»

[۳]

شاملو بر این باور بود که ضحاک با رهبری توده‌های مردم، علیه نظام طبقاتی جمشید قیام کرده و کاوه فردی ضدانقلابی و در برابر توده‌های مردم بوده‌است.[۳] او می‌گوید:

«ضحاک فردوسی درست همان گئومات غاصبی است که داریوش از بردیا ساخته بود… می‌بینید دوستان، که حکومت ضحاک افسانه‌ای با بردیای تاریخی را ما به غلط و به اشتباه مظهری از حاکمیت استبدادی و خودکامگی و ظلم و جور و بیداد فردی تلقی کرده‌ایم. به عبارت دیگر شاید تنها شخصیت باستانی خود را که کارنامه‌اش به شهادت کتیبه بیستون و حتی مدارکی که از خود شاهنامه استخراج می‌توان کرد سرشار از اقدامات انقلابی توده‌ای است، بر اثر تبلیغات سوئی که فردوسی بر اساس منافع طبقاتی و معتقدات شخصی خود برای او کرده به بدترین وجهی لجن‌مال می‌کنیم و آنگاه کاوه را مظهر انقلاب توده‌ای به حساب می‌آوریم. درحالی‌که کاوه در تحلیل نهایی عنصری ضد مردمی است.»

[۳]

بهرام بیضایی در کتاب هزارافسان کجاست؟ این نگرش را -که با برخوانی «اژدهاک» از خودش و با مقالهٔ علی حصوری در روزنامه کیهان در سه شنبه ۲۱ تیر ماه ۱۳۵۶ آغاز شده بود- پذیرفتنی نمی‌یابد و آن را دنباله دگرگشت‌های اسطوره این بار به شکل «اژدهای شورشی» در روزگار نو می‌داند.[۴] پی آوردِ سوّم هزارافسان کجاست؟ با نام «اژدهای شورشی» این موضوع را به تفصیل می‌کاود.

جلال خالقی مطلق نیز در گفتگویی باور شاملو را نادرست و نشانهٔ ناآگاهی‌اش از شاهنامه دانسته.[۵]

فریدون جنیدی در پاسخ به اظهارات شاملو ضمن رد آن، باور دارد که ضحاک یک شخص نیست، بلکه بیانگر دورهٔ پادشاهی بابلیان بر ایران است که هزار سال به درازا کشیده‌است.[۶]

در همان سال‌های آغازین پس از مرگ فردوسی دشمنی با شاهنامه آغاز شد و بیشتر به خاطر سیاست‌های ضد ایرانی دربار عباسیان و مدارس نظامیه ادامه یافت. همچنین سلطان محمود پس از گشایش ری در سال ۴۰۷ خورشیدی، مجدالدولهٔ دیلمی را به خاطر خواندن شاهنامه سرزنش کرده است.[۷] جامی پنج سده پس از آن، به این موضوع اشاره کرده است:

نویسندگانی نیز، از دسته عبدالجلیل رازی قزوینی که شیعه بوده است، شاهنامه را «مدح گبرکان» دانسته‌اند و خواندن آن را «بدعت و ضلالت». شاعران دیگری نیز، ازجمله فرخی سیستانی («گفتا که شاهنامه دروغ است سربه‌سر»)، معزی نیشابوری[۸] (با عطار نیشابوری که از دوست‌داران فردوسی بود، اشتباه نشود[۹]) و انوری («در کمال بوعلی نقصان فردوسی نگر/هر کجا آید شفا شهنامه گو هرگز مباش») احتمالاً به دلیل دلبستگی ممدوحان‌شان به ردّ فردوسی، شاهنامه را دروغ، ناقص، یا بی‌ارزش دانسته‌اند.

با وجود برخی بی‌مهری‌ها که دربارهٔ فردوسی وجود داشته‌است و در نتیجهٔ آن بسیاری از منابع نامی از فردوسی یا شاهنامه نیاورده‌اند، در بخش‌هایی که حکومت عباسیان در آن‌ها نفوذ کمتری داشته است، از شبه‌قاره هند گرفته تا سیستان، آذربایجان، اران، و آسیای صغیر، کسانی از فردوسی یاد کرده‌اند یا او را ستوده‌اند. از جمله مسعود سعد سلمان گزیده‌ای از شاهنامه تهیه کرد و نظامی عروضی در میانهٔ سده ششم هجری نخستین شرح حال موجود از فردوسی را در چهار مقاله نوشت. نزدیک سال ۶۰۱ خورشیدی نیز گزیده‌ای از شاهنامه در شام به دست بنداری اصفهانی به عربی برگردانده شد. عطار نیشابوری در بخش بیست و دوم اسرارنامه با اشاره به بی‌مهری ها به فردوسی، او را ستوده است:

پس از حملهٔ مغول و انقراض عباسیان توجه به شاهنامه در محافل رسمی نیز افزایش یافت و از جمله حمدالله مستوفی در اوایل قرن هشتم هجری در دوران ایلخانان تصحیحی از شاهنامه بر اساس نسخه‌های مختلفی که یافته بود ارائه کرد. در دوران تیموریان نیز، در سال ۸۰۴ شمسی در هرات، به دستور شاهزادهٔ تیموری بایسنغر میرزا نسخهٔ مصوری از شاهنامه تهیه شد و احتمالاً تعداد زیادی از روی آن نوشته شد.

صفویان با توجه به این که شیعه و ایرانی بودند، توجه خاصی به فردوسی کردند که تا امروز ادامه یافته‌است. شاه اسماعیل یکم علاقهٔ ویژه‌ای به شاهنامه داشت و خواندن اشعار شاهنامه در میان قزلباشان و قبایل مختلف ایران مرسوم بود و شاه اسماعیل نام فرزندان خود را نیز از نام‌های شاهنامه انتخاب کرد (تهماسب، بهرام، القاس و …). ولی پس از مرگ او رسم شاهنامه‌خوانی در ایران جدی گرفته نشد و کمرنگتر شد.

پس از انقلاب ایران در ۱۳۵۷، بعضی انقلابیان به این دیدگاه که فردوسی شاه‌دوست بوده‌است یا شاهان را ستوده‌است از او بد گفته‌اند یا از شاهنامه انتقاد کرده‌اند؛ ولی این عده معدود هم از عقاید خود دست کشیدند. از محققان معاصر احمد شاملو نیز از شاهنامه انتقاد کرده‌است [۲][۳] که در پاسخ او عطاءالله مهاجرانی کتابی در دفاع از فردوسی و شاهنامه نوشت.

لوریس چکناواریان موسیقی دان برجسته ایرانی و سازنده اپرای رستم و سهراب، فردوسی و شکسپیر را به عنوان مفاخر ادبیات جهان دانست و گفت: نمی‌توان آنها را در یک کشور خاص محدود کرد.[۱۰]

«اوگوست امپراتور روم، گفته است من شهر روم را با آجر به دست آوردم و با مرمر آن را به جا گذاردم. فردوسی کشورش را فاقد ادبیات دید و در مقابل منظومه‌ای از خود باقی گذاشت که همهٔ شاعران پس از او، فقط توانستند از او تقلید کنند. اما هیچ‌کدام نتوانستند بر او برتری یابند و آن در واقع حتی با سبک‌های مختص به آن شاعران، می‌تواند برابری نماید و می‌توان گفت که تنها کتابی در آسیا است که همانند اشعار رزمی هومر در اروپا است … ابیات کتاب در ترکیب و ساخت، به نهایت درجه خوش‌آهنگ است و هرگز با تعبیرات نامطبوع و اصطلاحات نامأنوس آمیخته نیست و کلمات شدیداللحن در آن راه ندارد؛ و آن از آغاز تا پایان مانند صدای امواج یک رود روان ملایم، فوق‌العاده دلچسب و خوش‌آهنگ و با هماهنگی دلپذیری جریان دارد و هر یک از ابیات نظیر صدای دلنواز جریان آب به به حس شنوایی، لذت تازه‌ای می‌بخشد؛ و گویی ما در کرانه‌ای ایستاده و با دید حیرت به جهانی از احساس و اندیشه و عمل می‌نگریم که خود آن جهان برای همیشه از میان رفته و در زیر خاک خوابیده است، اما کاخ‌ها و قهرمانان آن مانند دریاچهٔ سحرآمیز الف‌لیله در زیر به طور مبهم به نظر می‌رسند.»

پس از تلاش حمدالله مستوفی در تصحیح شاهنامه در قرن هشتم و شاهنامهٔ بایسنقری در قرن نهم هجری، اولین تصحیح شاهنامه در کلکته صورت گرفت و بار اول به شکل ناقص در ۱۱۹۰ شمسی (توسط ماثیو لمسدن) و بار دوم به طور کامل در ۱۲۰۸ (به تصحیح ترنر ماکان انگلیسی) منتشر شد. از مصححان بعدی شاهنامه می‌توان از ژول مول فرانسوی، وولرس و لاندوئر هلندی، ی. ا. برتلس روس، نام برد. از مصححان ایرانی شاهنامه باید به عبدالحسین نوشین، مجتبی مینوی، محمد مختاری، و جلال خالقی مطلق و فریدون جنیدی اشاره کرد. ادوارد براون (ایران‌شناس نامدار انگلیسی) شاهنامه را مطابق ذوق خود نیافته است و صریحاً کمالات آن را انکار می‌کند.

به علت محبوبیت فردوسی، تحقیقات فراوانی دربارهٔ وی و شاهنامه منتشر شده‌است. ژول مول، تئودور نولدکه، سید حسن تقی‌زاده، هانری ماسه، فریتز ولف، محمدامین ریاحی، عبدالحسین نوشین، محمد قزوینی، و ایرج افشار از جملهٔ معروف‌ترین محققین دربارهٔ فردوسی هستند.

در میان شاهنامه‌پژوهان نامبرده، جلال خالقی مطلق، منقح‌ترین متن انتقادی شاهنامه را همراه با پژوهش‌ها و یادداشت‌های فراوان تهیه و منتشر کرده‌است. شاهنامه تصحیح وی همچنین به گفته برخی قویترین نسخه از شاهنامه‌است که به‌صورت انتقادی در ۸ جلد توسط انتشارات ایرانیکا منتشر گردید.[۱۱][۱۲]

فردوسی در تمام جهان شناخته شده و مورد احترام است. شاهنامهٔ فردوسی به بیشتر زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است و حکم حماسهٔ شرق را دارد و همان‌طور که غربی‌ها حماسه هومر را ارج می‌نهند، مردم شرق نیز شاهنامه را می‌ستایند.

نسخه‌های دست‌نویس: (شاهنامه ابومنصوری • شاهنامه طهماسبی • شاهنامه داوری • شاهنامه رشیدا • شاهنامه دموت • شاهنامه لندن • شاهنامه فلورانس • شاهنامه قرچغای خان • شاهنامه بایسنقری • شاهنامه قوام‌الدین حسن وزیر)
تصحیح‌های شاهنامه: (شاهنامه ژول مل • شاهنامه چاپ مسکو • شاهنامه چاپ بروخیم)

 لطفا براي مشاهده چکيده به متن کامل (PDF) مراجعه فرماييد.

 

نشانی: تهران، بزرگراه اشرفی اصفهانی، نرسیده به پل بزرگراه شهید همت، خیابان شهید قموشی، خیابان بهار، نبش کوچه چهارم، پلاک 1

کدپستی: 1461965381

نظر رهبر درباره شاهنامه

تلفن و دورنگار: 4 الی 44265001

کارگاه های آموزشی

اخبار

همایش های آتی

پیوندهای مرتبط


Downloads-icon

%PDF-1.7
%
1 0 obj
>/Metadata 534 0 R/ViewerPreferences 535 0 R>>
endobj
2 0 obj
>
endobj
3 0 obj
>/ExtGState>/ProcSet[/PDF/Text/ImageB/ImageC/ImageI] >>/Annots[ 29 0 R] /MediaBox[ 0 0 612 792] /Contents 4 0 R/Group>/Tabs/S/StructParents 0>>
endobj
4 0 obj
>
stream
xK0A

رهبر معظم انقلاب درجلسات دیدار با شعرا طی سال‌های گذشته برحکیم‌بودن فردوسی وضرورت بزرگداشت این شاعر تاکید کرده‌اند و فرموده‌اند:شاهنامه فردوسی پر ازحکمت است.او انسانی بوده برخوردار از معارف ناب دینی.

به گزارش مشرق، ابوالقاسم فردوسی طوسی شاعر حماسه‌سرای ایرانی و سرایندهٔ «شاهنامه» حماسهٔ ملی ایرانیان در سال ۳۲۹ هجری قمری در دهکده پاژ از توابع طوس در استان خراسان متولد و دوران کودکی و جوانی او در زمان سلسله سامانیان سپری شد. او از سی سالگی شروع به سرودن شاهنامه کرد و سرانجام در سال ۳۸۴ ه‍جری قمری یعنی سه سال پیش از برتخت‌نشستن سلطان محمود غزنوی این کار را به پایان رساند.

فردوسی در شاهنامه، فرهنگ ایرانِ پیش از اسلام را با فرهنگ ایرانِ پس از اسلام پیوند داده‌است. شاهنامه، منظومه‌ای بلند و دارای حدود ۶۰ هزار بیت و متشکل از سه دوره اساطیری، پهلوانی و تاریخی است. این کتاب ارزشمند روایتی از جنگ میان خیر و شر است که طی داستانهای آن شخصیت‌هایی همچون رستم، فریدون، سیاوش و کیخسرو نماد نیکی و جوانمردی و شخصیت‌هایی مانند ضحاک، سلم و تور نماد خباثت و ظلم هستند.

نظر رهبر درباره شاهنامه

سرانجام، حکیم ابوالقاسم فردوسی در سال ۴۱۱ یا ۴۱۶ هجری قمری در شهر طوس درگذشت و در باغی که متعلق به خودش بود به خاک سپرده شد.

در ادامه نظرات رهبر معظم انقلاب پیرامون شاهنامه و شخصیت فردوسی را مطالعه می‌کنید:

* بیانات در دیدار با شعرا ۱۳۹۰/۵/۲۴ 
حالا نمی‌گویم همه این‌جورند؛ از فردوسی بگیرید تا مولوی و سعدی و حافظ و جامی. فردوسی، «حکیم ابوالقاسم فردوسی» است. به یک آدم داستانسرا، اگر صرفاً داستانسرا و حماسه‌سرا باشد، حکیم نمی‌گویند. این «حکیم» را هم ما نگفتیم؛ صاحبان فکر و اندیشه در طول زمان او را حکیم نامیدند.

شاهنامه فردوسی پر از حکمت است. او انسانی بوده برخوردار از معارف ناب دینی. همه‌ی آنها حکیم بودند؛ سرتاپای دوانین‌شان پر از حکمت است. حافظ اگر افتخار نمیکرد به حافظ قرآن بودن، تخلص خودش را «حافظ» نمی گذاشت. او جزو حفّاظ قرآن است؛ «قرآن ز بر بخوانم با چهارده روایت». حالا قرّاء ما که با اختلاف قرائت هم می‌خوانند، معمولاً دو تا، سه تا روایت بیشتر نمیتوانند بخوانند؛ اما او میتوانسته با چهارده روایت قرآن را بخواند، که خیلی عظمت دارد. این آشنائی با قرآن در غزل حافظ مشهود است، برای کسی که آن را بفهمد.»

* بیانات در دیدار با اعضای انجمن قلم ۱۳۸۱/۱۱/۷
من موافقم که از «فردوسی» تجلیل شود؛ شاهنامه تحلیل شود و حکمت فردوسی استخراج گردد تا همه بدانند که این حکمت، اسلامی است یا غیراسلامی. این بزرگداشتی هم که برگزار شد، اصلاً به دستور و خواست من بود؛ منتها چون اواخر ریاست جمهوری‌ام بود، به آقای مهندس حجت گفتم که دنبال نمایید و فردوسی را بزرگ کنید. فردوسی باید هم بزرگ شود. فردوسی در قلّه است. امیدواریم کم‌کاری – که دوستان اشاره کردند – گریبان ما را نگیرد تا حکمت فردوسی را بیان کنیم. ما هستیم که اسم او را «حکیم ابوالقاسم فردوسی» گذاشتیم؛ دشمنان دین که این اسم را نگذاشته‌اند. خوب؛ این حکیم چه کسی است و حکمت او چیست؟ آیا حکمت زردشتی است؟ حکمت بی‌دینی است؟ حکمت پادشاهی است؟ یا حکمت اسلامی؟ این را می‌شود در آورد.
  
اگر کسی به شاهنامه نگاه کند، خواهد دید که یک جریان گاهی باریک و پنهان و گاهی وسیع، از روح توحید، توکّل، اعتماد به خدا و اعتماد به حق و مجاهدت در راه حق در سرتاسر شاهنامه جاری است. این را می‌شود استخراج کرد، دید و فهمید. مخصوصاً بعضی از شخصیت‌های شاهنامه خیلی برجسته هستند که این‌ها را باید شناخت و استخراج کرد. من یک وقت گفتم که «اسفندیار» مثل این بچه حزب‌اللّهی‌های امروز خود ماست! در فرهنگ شاهنامه یک حزب‌اللّهیِ غیورِ دین‌خواهِ مبارز وجود دارد. بله؛ این کارها را شما بکنید تا دیگران نکنند. شما که نکردید، دیگران می‌کنند.»

کليه حقوق اين سايت متعلق به پایگاه خبري-تحليلي مشرق نيوز مي باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است. نی نی سایت

نظر رهبر درباره شاهنامه
نظر رهبر درباره شاهنامه

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.