نظر خداوند درباره عشق

نظر خداوند درباره عشق
نظر خداوند درباره عشق

نظر خدا و دین در مورد عشق

۱۳۹۳/۰۶/۰۶


۳۴۱۹ بازدید

مطمئنًا با فردی معتقد همراه فطرت پاک و طالب پاکی و
نورانیت روبرو هستیم و این صفات خوب شما را می ستاییم.امیدواریم راهنمای خوبی برای
تصمیم گیری در رابطه با این موضوع برای شما باشیم.
اساس و پایه دوستی ها در سن نوجوانی و جوانی که با جذبه و شور زیادی همراه است،
غالبا بر مبنای عواطف و احساسات شکل می گیرد و نه بر اساس منطق و عقل. مقدمه این
دوستی ممکن است جاذبیت یک فرد از نظر ظاهری یا شخصیتی یا پاره ای از صفات اخلاقی
باشد که او را برای فرد دیگر دوست داشتنی می سازد که توانسته در روح و روان او
تأثیر عمیقی بگذارد و خلأ عاطفی اش را به وسیله آن پر کند. ماهیت این دوستی گرچه در
ابتدا دوستانه، پاک و بی شائبه است، ولی امکان آلوده شدن آن به مسایل دیگر وجود
دارد. زمانی که این علاقه به اوج خود می رسد، آنها را دچار سرگردانی می کند که
اکنون چه باید بکنند. این سرگردانی ممکن است با بعضی آثار مخرب دیگری همراه شود.
عشق و علاقه به همجنس فقط تا زمانی می­تواند مفید و سازنده باشد که به صورت معمول و
طبیعی آن باشد و برای فرد وابستگی و دغدغه­ای ایجاد نکند. اما اگر بیش از حد باشد،
مانند آنچه برای شما پیش آمده است، یا این علاقه خدای ناکرده به محدوده لذت جنسی و
شهوانی کشیده شود، این حتی از نظر روان­شناسی نیز نوعی انحراف جنسی محسوب می­گردد
که باید آن را درمان کرد.
علاقه شما به دوستانتان، البته خیلی هم نادر نیست. افراد زیادی هستند که در سنین
بلوغ به خاطر نیازهای عاطفی دوران بلوغ و چون هنوز ازدواج نکرده­اند و آن نیازها
تأمین نمی­شوند، ناخودآگاه به جنس موافق گرایش پیدا می­کنند و آن نیازها را در
ارتباط صمیمی خود با جنس موافق تأمین کنند. این مسأله، هم بین پسرها دیده می­شود؛ و
هم میان دخترها.
از آنجا که این علاقه و گرایش، به وابستگی و افراط در علاقه کشیده می­شود و فرد را
با اضطرابها و دغدغه­هایی مواجه می­کند و نیز چون در پاره­ای مواقع جنبه جنسی پیدا
می­کند و فرد به گناه آلوده می­شود، توصیه جدی ما این است که از اینگونه ارتباطها
دوری کنید. شاهد این مطلب هم مشکلاتی است که اکنون برای شما به وجود آمده­اند؛ از
جمله وابستگی به دوستتان، اکنون برای شما دردسرساز شده است. افراط در اینگونه
وابستگی­ها می­تواند به زندگی آینده شما نیز به صورت جدی آسیب برساند. زیرا
هزینه­کردن بیش از حد عواطف برای دوستان، باعث می­شود در آینده نتوانید روابط عاطفی
و جنسی مطلوبی با همسر خود داشته باشید. چون هر انسانی دارای یک منبع محدودی از
انرژی روانی است.
در مورد علاقه شما به دوستانتان احتمال مى رود دو غریزه با یکدیگر تداخل نموده اند:
1- غریزه زیباپسندى، 2- غریزه جنسى. در بسیارى از موارد این دو با یکدیگر آمیخته و
خلط مى شوند. براى جداسازى این لازم است شما انتخاب نامزد نمایید تا این غریزه به
طریقى ارضا شده و جهت خاص خود را بیابد و غریزه زیبا پسندى که مى تواند درمسیر صحیح
معنوى قرار گیرد و به سوى ذات جمیل على الاطلاق رهسپار شود و قربانى یک غریزه
حیوانى نگردد.
صرف علاقه و محبت به شخص و یا چیزى امرى ممنوع وکارى محرم نیست. ولى لغزشگاهى است
که در صورت مراقبت نکردن ممکن است آدمى را به قعر پرتگاه بیاندازد. در رابطه با
مشکلى که با آن مواجه هستید توجه به چند نکته الزامى است: 1) دوست و دوست یابى از
نیارهاى واقعى زندگى است و داراى فلسفه خاصى است. اما آنچه مهم است این که در این
راستا همچون دیگر جنبه هاى زندگى رعایت اعتدال لازم و ضرورى است. به عبارت دیگر:
علاقه شما به دوستتان احساسى پاک و لطیف است اما همواره باید عواطف با تعقل همراه
باشند. ولى به نظر مى رسد عقل و منطق این مقدار علاقه را تأیید نکند. 2) انسان در
برابر هر یک از نعمت هاى الهى – از جمله دوست خوب – همواره باید بداند که بالاخره
روزى آن را از دست خواهد داد. بنابراین دل سپارى در برابر هر چیز باید به گونه اى
باشد که فقدانش موجب آزار انسان نگردد. 3) سعى کنید با افراد دیگر صلاحیت دار طرح
دوستى بریزید و روابط اجتماعى خود را افزون سازید تا عمل جانشینى به طور عادى انجام
گیرد. 4) حالت شما تا حدودى از مظاهر تجرد در جوانى است و اقدام به مسأله ازدواج به
کلى مشکل شما را ریشه کن خواهد ساخت. خداوند با حکمت و دانش گسترده خویش همراه با
غرایز و نیروهاى دیگر، «غریزه جنسى» را نیز در انسان آفریده است که به هنگام بلوغ
شکوفا مى شود و اگر به درستى رهبرى نشود، ناگزیر طغیان مى کند و شخص را به راه هاى
انحراف و سقوط مى کشاند و براى کنترل و هدایت درست این غریزه راه هاى متعددى وجود
دارد که از جمله آنها، ازدواج است.
بدون تردید انسان دارای یک سلسله نیازهای مادی و غیرمادی است و رشد و کمال او نیز
در گرو ارضای صحیح و به موقع این نیازهاست. یکی از مهمترین نیازهای انسان، نیازهای
عاطفی است. عواطف انسان از بدو تولد تا پایان عمر باید ارضا شود و الا دچار مشکل می
شود. نیاز به محبت ورزیدن به دیگران و مورد محبت دیگران واقع شدن دقیقا یک نیاز
عاطفی است. این نیاز در طی مراحل مختلف رشد و در مراحل گوناگون زندگی شکل های
مختلفی پیدا می کند و در هر دوره ای به گونه ای متناسب با آن زمان باید ارضا شود.
در دوره نوزادی از طریق والدین به خصوص مادر با بوسیدن نوزاد، در آغوش گرفتن او و
نگاه های محبت آمیز مادر به او و با چسباندن او به خود نیاز کودک ارضا می شود. در
این دوره تأمین نیازهای عاطفی کودک به اندازه نیازهای فیزیولوژیکی مانند آب و غذا و
پوشاک برای رشد نوزاد ضرورت دارد. در دوره کودکی تأمین این نیاز توسط اعضای خانواده
و همه کسانی که به نحوی با کودک ارتباط دارند تأمین می شود. در دوره نوجوانی از
طریق دوستان و گروه همسالان و در دوره جوانی از طریق دوستان، خویشاوندان و همسر به
این نیاز پاسخ داده می شود. روان شناسان علت وابستگی انسانها را به یکدیگر همین
نیازهای عاطفی می دانند. اگر این نیازها از همان اول به طور صحیح و به موقع تأمین
شود نوزاد، کودک و نوجوان وابستگی ایمن پیدا می کند و الا وابستگی ناایمن و مرضی در
او شکل می گیرد یعنی در عین حال که به دیگران وابسته است ولی احساس امنیت کافی نیز
نمی کند و مستعد انواع اختلالات روانی مانند بیماری های اضطرابی، افسردگی و… می
شود و دیر یا زود به دامن یکی از این بیماری های روانی فرو می غلتند.
گفتنی است اساس و پایه دوستی ها در سن نوجوانی و جوانی که با جذبه و شور زیادی
همراه است، غالبا بر مبنای عواطف و احساسات شکل می گیرد و نه بر اساس منطق و عقل.
مقدمه این دوستی ممکن است جذابیت یک فرد از نظر ظاهری یا شخصیتی یا پاره ای از صفات
اخلاقی باشد که او را برای فرد دیگر دوست داشتنی می سازد که توانسته در روح و روان
او تأثیر عمیقی بگذارد و خلأ عاطفی اش را به وسیله آن پر کند. ماهیت این دوستی گرچه
در ابتدا دوستانه، پاک و بی شائبه است، ولی امکان آلوده شدن آن به مسایل دیگر وجود
دارد. زمانی که این علاقه به اوج خود می رسد، آنها را دچار سرگردانی می کند که
اکنون چه باید بکنند. این سرگردانی ممکن است با بعضی آثار مخرب دیگری همراه شود.
لازم به ذکر است جوانانی که از روحیه عاطفی بیشتری برخوردارند و اجتماعی تر و
خونگرم هستند تحت تأثیر احساسات و عواطف دیگران بیشتر واقع می شوند.
از علائم دوستی اطرافی، وابستگی زیاد به دوست است و عدم رعایت اعتدال در دوستی و
نداشتن حد و مرز در دوستی البته علاقه و وابستگى به دوستان تا وقتى که موجب اخلال
در برنامه زندگى و کارى انسان، مزاحمت با حقوق والدین، مشغولیت ذهن و ضعف اراده و
عدم اعتماد به نفس و ضعف ایمان نگردد اشکالى ندارد، بلکه اگر در راستاى اصلاح و
قوّت بخشیدن به این امور باشد بسیار خوب و مفید خواهد بود، البته بهترین سیاست در
این مسائل، میانه روى است و زیاده روى و افراط در آن موجب به وجود آمدن مشکلات ذکر
شده خواهد گشت پس سعى کنید خود را قانع کنید که افراط در این زمینه به ضرر روح و
سلامت روان شماست.
علاوه بر این افراط در این گونه دوستى ها گاهى اثر عکس مى گذارد و روابط دوست با
انسان به جاى گرمى به سردى مى گراید. زیرا افراط موجب به وجود آمدن توقع زیاد
مى گردد و ممکن است یک طرف نتواند پاسخگوی این توقعات باشد.
همچنین تذکر این نکته ضروری است که افراط در اینگونه وابستگی ها به زندگی آینده
آنها به صورت جدی آسیب می رساند زیرا با هزینه کردن عواطف بیش از حد معمول با
دوستان، باعث می شوند در آینده نتوانند روابط عاطفی و جنسی مطلوبی با همسر خود
داشته باشند زیرا هر انسانی دارای یک منبع محدودی از انرژی روانی است و همین طور که
توانایی جسمانی او محدود است انرژی های روانی او نیز محدود است بنابراین باید این
انرژی ها را به موقع، به تدریج و با احتیاط هزینه کرد.
یکی دیگر از آسیب های خطرناک وابستگی های افراطی، ضعیف شدن اراده و محدود شدن قدرت
انتخاب است زیرا افراد وابسته در تصمیم گیری های خود نیز به دیگران وابسته می شوند
و نمی توانند به موقع و به نحو صحیح تصمیم بگیرند.
دوست های افراطی در طولانی مدت می توانند آسیب زننده شوند پس باید رعایت اعتدال حفظ
شود. مطمئنا با مطرح شدن موضوع ازدواج و وارد شدن به مرحله جدیدی از زندگی ادامه و
قطع این نوع ارتباطات شدید عاطفی می تواند اصل موضوع ازدواج و گاهی روابط با همسر
آینده را تحت تاثیرقرار دهد. لذا بهتر است سطح این دوستی را بحد طبیعی نرمال رساند
و از علاقه شدید و در حد عشق به دوست پرهیز کرد.
اکنون با توجه به آنچه بیان شد در پاسخ شما برای داشتن دوستی در حد اعتدال و خارج
از افراط و تفریط نکات و راهکارهای زیر ارائه می گردد امید است با مطالعه دقیق و
عمل کردن به آنها مشکلتان حل گردد:

1. برای شبانه روز خود برنامه دقیق و مشخصی داشته باشید. از بیکاری اجتناب کنید و
اوقات خود را بیهوده نگذرانید.در این برنامه ریزی زمانی را برای همراهی با ایشان در
نظر داشته باشید و سعی نمایید در غیر این زمان از ارتباط با ایشان خودداری نمایید.
اساسی ترین و در عین حال آسان ترین کار این است که سعی کنید ارتباط خود را با آن
فرد محدودتر کنید.سعی نمایید فاصله دیدارهایتان را به تدریج افزایش دهید یعنی زمان
را در طول روز، هفته و ماه به حداقل برسانید.مثلا در ابتدای هفته اول 2 ساعت و در
انتهای هفته اول به 30/1 ساعت برسانید و همین طور ابتدای هفته دوم تا انتهای هفته
دوم این زمان را کمتر نمایید.. اما برای این که خلأ عاطفی به جود آمده از آن را پر
کنید لازم است به فعالیت های هنری، فکری و عملی روی بیاورید و خود را به آنها مشغول
کنید تا به تدریج این فعالیت ها جایگزین آن روابط قبلی شود. امام علی(علیه السلام)
در این باره می فرماید: «نفس خود را اگر مشغول نکنی، او تو را مشغول می کند» شما
باید از همین الان این کار را هر چند برایتان سخت باشد انجام دهید.

2. فعالیت های ورزشی به شرطی که متناسب با سن و جنس شما باشد، علاوه بر این که موجب
پرورش جسم و صحت آن می شود، روحتان را نیز پاکیزه می کند. شما با ورزش کردن و خصوصا
اگر سعی کنید به صورت شرکت در مسابقات و تیم های ورزشی باشد، دل و اندیشه و بدن خود
را به آن مشغول می کنید و انرژی های متراکم خود را به شکلی سالم برون ریزی و تخلیه
می نمایید. بدین ترتیب چیزهایی که اکنون شما را به این دوستی افراطی جذب کرده، کشش
و جذابیت خود را از دست خواهد داد.

3. یکی از نیازهای عاطفی و روانی دوران بلوغ، ازدواج است. ازدواج به دلیل این که در
آن ارتباط عاطفی دو طرفه است و با ویژگی های روانی انسان تناسب دارد، راه حل مناسبی
برای حل این مسئله می تواند باشد.نظر خداوند درباره عشق

4. تقویت بعد معنوی و ایمان قلبی: اگر سعی کنید همراه ورزش و تحصیل و پرداختن به
فعالیت های هنری و علمی، به عبادت و ایجاد رابطه قلبی با خدای مهربان و بزرگ، یعنی
کسی که همه زیبایی ها از اوست، اهمیت بیشتری دهید، بسیاری از دغدغه های فکری
آزاردهنده شما برطرف خواهد شد. در حدیثی آمده: «شخصی از امام صادق(علیه السلام)
پرسید: علت گرفتار شدن برخی دل ها به عشق چیست؟ فرمود: دل هایی که از یاد و محبت
خدا خالی است گرفتار این گونه عشق ها و دوستی های بی ارزش می شود». بنابراین هر چه
انسان خود را به خدا و معنویت نزدیک تر کند، از این دلبستگی های دردآور دورتر می
شود. پیشنهاد ما در این باره این است که سعی کنید برنامه ای منظم برای عبادت و خلوت
کردن با خدا داشته باشید. برنامه هایی مثل قرائت منظم قرآن در شب ها و صبح ها، نماز
اول وقت و با حضور قلب، دعا برای امام زمان(عج الله و تعالی فرجه الشریف) و ایجاد
رابطه قلبی با آن حضرت (مانند این که هر روز صبح دعای عهد را که در پایان مفاتیح
الجنان آمده بخوانید) . توسل به اهل بیت(علیهم السلام) خصوصا امام زمان(عج الله
وتعالی فرجه الشریف) و به یاد آنها بودن تأثیرات مثبتی در همه ما می گذارد. با
انجام دادن این راه کارها به تدریج می توانید از دست این مشکل رهایی یابید و خود را
از بند آن آزاد کنید.

5. دوستان مختلف و متعددی را برای خود شناسایی کنید و با آنها طرح دوستی بریزید و
با فرد مورد نظر یا فرد دیگری به عنوان تنها دوست خود ارتباط نداشته باشید.
6. خداوند هر کس را به نحوی می آزماید وشاید آزمون شما تصمیم گیری درباره ی همین
مورد حساس باشد پس بدانید نمرات بالا در امتحان باعث آرامش وشادی همیشگی درون وروان
انسان خواهد شد.

7. سعى کنید نسبت به دشوارى دورى از دوستتان خونسرد باشید. مسلما به تدریج رنج این
فراق کاهش خواهد یافت و عادى خواهد شد.

8. افکار خود را کنترل کرده واشتغالات ذهنی مفید برای خود فراهم کنید.

9. نکته مهم در صورت ترک رابطه اینکه باید جدایی به صورت غیر ملموس وکاملا طبیعی
اتفاق بیفتد وعلت آن را حتی دوست شما نفهمد.

این نکته مهم را فراموش نکنید که در روزها و موقعیت
های نخستین عمل کردن به این راهکارها و دل بریدن از این حالت سخت و چه بسا ناممکن
جلوه کند اما باید توجه داشته باشید که به گفته ی امام علی(علیه السلام) با ارزش
ترین کارها دشوارترین آنهاست پس این حالت نشان از ارزشمندی و اهمیت تصمیم شما دارد
و باید در مسیر عمل کردن به این تصمیم بجا و ارزشمند گامهای بهتر و بلندتر بردارید.
خوب است خاطر نشان سازیم که دشواری این عمل تا چند هفته است و بعد در مسیر راهوار و
هموار خوبیها قرار می گیرید. انشاء الله

جهت مطالعه و مراجعه در این زمینه کتابهای ذیل را معرفی می نماییم:
1- دوستی در قرآن و حدیث , نوشته آقای ری شهری
2- دوستی و دوستان , نوشته آقای سید هادی مدرس , ترجمه حمیدرضا شیخی و حمیدرضا
آژیر, از انتشارات آستان قدس رضوی , 1376
3- آئین دوستی (دوست یابی) نوشته دیل کارنگی , انتشارات پیمان 1378
4- آئین دوستی در اسلام , نوشته آقای بابازاده

نقل مطالب در مطبوعات و نشریات با ذکر منبع بلامانع است.
اداره تبلیغ نوین نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها

مشتاق، کسی است که به خواب و آب و خوراک میل نداشته و با دوستانش انس نمی‌گیرد؛ در خانه‌ای منزل نکرده و در هیچ منطقه‌ای ساکن نمی‌شود؛ لباس نپوشیده و آرام و قرار ندارد…

کليه حقوق اين سايت متعلق به پایگاه خبري-تحليلي مشرق نيوز مي باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.


آیا عاشق شدن گناه است (منظور عشق زمینی) ؟


عشق انسانی سه قسم است چون یا حقیقی است یا مجازی؛ و عشق مجازی (زمینی) یا نفسانی است یا حیوانی.
نظر خداوند درباره عشق

عشق حقیقی همان محبت به خداوند و صفات و افعال اوست.

و عشق نفسانی آن است که مبدأش مشاکلت و مشابهت نفس عاشق با نفس معشوق است، و اعجاب و تحسین به شمائل زیبایی معشوق به این خاطر که همه اینها از آثار نفس معشوق است.

و عشق حیوانی آن است که مبدأش شهوت بدنی و درخواست لذت حیوانی است و تحسین و شگفتی به ظاهر معشوق و رنگ و شکل اعضای صرفا مادی و بدنی اوست و این مقتضای نفس اماره می باشد و غالبا هم مقارن با فجور و گناه و آلودگی و افراط در قوه شهوت حیوانی است.

شکی نیست که عشق حقیقی که همان محبت خداوند باشد بزرگترین فضیلت و کمال انسانی بلکه غایت و نهایت درجه سیر و سلوک عرفان اسلامی است و دین و شریعت نیز بدان ترغیب وتشویق می کند. چنانکه پیامبر (ص) از اصحابش پرسید: کدام دستگیره های ایمان قوی تر و محکم تر است؟ بعد خود حضرت فرمود: محبت داشتن بخاطر خداوند و دشمنی نمودن بخاطر خداوند

[i]

و شکی هم نیست که عشق حیوانی مذموم و از صفات رذیله است و انسان را از درک امور معنوی و رسیدن به سعادت ابدی دور و محروم می کند. چون غالبا باعث افتادن در گناهان و آلودگیها و افراط در آن می شود.

[ii]

علاوه اینکه غالبا منشأ آن عدم رعایت تقوای چشم و گوش است، یعنی چشم را رها می کند و در پی دیدن زیبائیهای جنس مخالف می رود و کم کم عشق به آن پیدا می شود. پس غالبا این عشق از مقدمات حرام حاصل می شود و چه بسا حرکاتی هم که از روی تعشق حیوانی انجام می دهد حرام باشد.

بله اگر در کسی بدون تعمد و قصد حرام عشق حیوانی پیدا شد و یا اگر در اول اشتباه نمود و عمدا مقدمات پیدایش عشق را اختیارا ایجاد نمود ولی بخاطر مسائل شرعی مثلا طرف زن شوهر داری بود یا دختری است که خود یا خانواده اش راضی به ازدواج نبودند و هم چنین زنی عاشق مردی شد که از نظر شرعی ارتباط حرام است، به این جهات دینی از خواهشهای نفسانی
خودداری نمود و این عشق را در خود مخفی نگه داشت و صبر نمود و از دنیا رفت
،
اجر شهید را دارد و وارد بهشت می گردد.

[iii]

بهر حال دلیلی نداریم که خود عشق زمینی از حرمت برخوردار باشد ولو اینکه ممکن است منشاء پیداش او از حرمت برخوردار باشد یا اعمال ناشایست و حرامی را بدنبال داشته باشد یعنی گناه منشأ پیدایش و نتایج به بار آمده جداگانه محاسبه می گردد. بله از نظر اخلاقی باید از چنین عشقی دوری گزید و تلاش نمود که از دل بیرون کرد ولو اینکه مقدمات و منشاء پیدایش او حلال بوده و یا نتایج بدی را بدنبال نداشته باشد زیرا دل جای عشق به خداست و نباید آنجا را از عشق غیر خدا پر کرد.

اما عشق نفسانی اولا تحقق آن یعنی عشق به فرد جسمانی ولی نه بخاطر جهات جسمانی و
شهوانی خیلی مشکل است و ثانیا نمی شود گفت مطلقا (یعنی برای هر فرد و در هر حال) پسندیده و فضیلت است. بلکه یک بحثی است که بعضی از اهل سیر و سلوک مطرح کردند آنهم  تحت شرایط خاص، و می گویند این عشق مجازی پلی است برای رسیدن به عشق حقیقی چون کسیکه دچار این عشق شد همه شهوتها و خواسته های نفسانی را از بین برده و همه را در یک عشق خلاصه کرده است به همین جهت رسیدن به معشوق حقیقی برای او آسان تر است. چون از همه چیز منقطع شده و فقط به یک چیز وابسته است پس در این صورت برای رسیدن به معشوق حقیقی نیاز ندارد که از چیزهای زیادی منقطع گردد بلکه اگر از همین یکی منقطع شد به معشوق حقیقی می رسد. از یک به یک رسیدن آسان تر است از کثیر به یک.

[iv]

باز هم تذکر می دهیم که این مباحث در صورتی درست است که عارف سالک و اصلی مربی و مرشد انسان باشد که دقیقا اعمال ریز و درشت انسان را زیر نظر داشته باشد، نه اینکه هر کس از پیش خود چیزهایی را ببافت که :

[i]

  – کافی، ج 2، ص 125.

[ii]

–  اسفار، ج 7، ص 171 تا 175.

[iii]

–  شرح نهج البلاغه، ج 19، ص 400.

[iv]

– اسفار، ج 7، ص 175.

1. از نظر اندیشمندان اسلامی یک عشق حقیقی بیشتر در عالم وجود ندارد و آن عشق به خدا است و سایر عشق‏ها، عشق کاذب یا غیر حقیقی یا مجازی هستند و بلکه اطلاق عشق بر غیر خدا صحیح نیست؛ چون آنها شوق هستند، نه …

عشق
آیا ممکن است توضیحی در مورد عشق بیان نمائید؟

1)- کلمه عشق در متون دینی بسیار کم به کار رفته است و به جای آن حب شدید و معانی نظیر آن استعمال شده است مانند آیه شریفه:

وَ مِنَ…

آن طور كه پيداست، عشق يك طرفه در محاورات عرفي و ادبيات عرفاني، به عشقي گفته مي‌شود كه نسبت به مظاهر زيبا و جلوه‌هاي دل‌انگيز و دل‌ربا باشد. يعني عشقي كه تنها از طرف عاشق باشد. مانند برخي موارد از عشق‌…

آنچه در نيازهاي فطري (حقيقت جويي و…) و نيازهاي غريزي (مثل ميل جنسي، ميل به غذا و…) مهم است دو چيز است 1. ارضاء اين نيازها نه سركوب آنها 2. ارضاء بايد در چارچوب دين و خرد باشد و افراط و تفريط نشود …

عشق به خویشتن و نظر اسلام، و توجیه ایثار و جهادمسئله عشق به خویشتن در حال حاضر در بین روانشناسان بسیار مطرح می شود می خواهم بدانم این مسئله با تعالیم اسلامی مغایرت دارد یا خیر و اگر خیر چه طور می توان…

این بیت از ابیات نظامی گنجوی است که در داستان سلام بغدادی است که در پی مجنون روانه می شود تا او را ببیند و از محضرش استفاده کند آنگاه که مجنون را در اوج سختی و ناراحتی می یابد و از او درخواست می کند ک…

در مورد یاد شده کینه به دل داشتن کار درستی نیست و گناه محسوب می‌شود. باید سعی شود هرطوری شده مشکل حل شود و نسبت به رفتارها و تهمت‌ها عفو را پیشه‌ خویش قرار داد. زیرا عفو و گذشت خصلت انسان‌های شایسته ا…

حوادث ناگوار و حتی جنایت های دهشتناک این چند وقت اخیر مانند سیل، زلزله، قتل و کشتار مسلمانان و جنگ و خونریزی در نقاط مختلف جهان و اتفاقات اخیری که در یک سال گذشته رخ داده است، موجب شده که هر از گاهی د…

اگر با انگیزه دینی کسی را نفرین کند، هیچ محذور و اشکالی ندارد، مثلاً به خاطر این که کسی به پیشوایان دین ظلم کرده است و یا کسی که حقیقتی را عمداً و بدون عذر شرعی انکار کرده و یا بر علیه عقاید مذهبی و د…

سلمان فارسی، دهقان زاده ای ایرانی بود که در شهر مدینه، پیامبر اکرم(ص) را دید و به او ایمان آورد و حضرت نیز او را خرید و آزاد کرد. سلمان در دوران زندگی پیامبر(ص) از یاران بزرگ و مورد علاقه ایشان بود تا…

یکی از راه هایی که می توان با خود ارضایی و شهوت جنسی مبارزه کرد و بر آن فائق و پیروز شد، راه تقوا و پرهیزکاری است. در روایتی که از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده است، روزه وسیله کنترل شهوات شمرده …

ما مکلفیم عقلاً و شرعاً به این که اصلح را بشناسیم؛ اصلح از لحاظ علم، از لحاظ تقوا، از لحاظ مدیریت و آن مواردی که در پستی که می خواهد عهده دار شود دخالت دارد. صرف این که آن فرد در فقه اعلم باشد، کفایت …

دوستی با جن های مسلمان و استفاده از آنها
آیا می توان با جن های مسلمان دوست شد و آنها را بعنوان استاد برای درمان بیماریها استفاده کرد؟

در عقیده اسلامی جن موجودی است مختار، مکلف، مخلوق از آتش،…

نام پیامبران در قرآن
نام چند پیامبر در قرآن آمده است؟‏

پیامبرانی که نام مبارکشان در قرآن مجید ذکر شده عبارتند از:

1 آدم(ع)

2 ابراهیم(ع)

3 ادریس(ع)

4 اسحاق(ع)

5 الیاس(ع…

آیا کتک زدن بچه جایز است یا نه؟
فرزند من 3 سال دارد، گر چه او در مجموع بچه خوب و فرمانبرداری است اما بعضی وقتها مجبور به تنبیه بدنی او می شویم. البته فقط به محل نشستن او می زنیم نه به سر و صورتش و م…

زندگی خانوادگی و کنار هم قرار گرفتن زن و شوهر باید همراه با محبت به یکدیگر و کانون خانواده باید کانون آرامش و پیوند زن و شوهر باید پیوندی عاطفی باشد و تعاملات و روابط با همین معیار برقرار می شود.  و این مساله به طور طبیعی در خلقت قرار داده شده است:«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی‏ ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ؛[روم/۲۱] و از نشانه‏ هاى او اینكه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در كنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد در این نشانه‏ هایى است براى گروهى كه تفكّر مى ‏كنند!»و برای استحکام همین کانون خانوادگی باید روابط را ضابطه مند کرد. قرآن تنها یک راه را برای ایجاد رابطه بین دو جنس مخالف مشروع می داند:«وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ * إِلَّا عَلىَ أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَیْمَانهُمْ فَإِنهَّمْ غَیرْ مَلُومِینَ؛[مومنون/۵و۶] و آنها كه دامان خود را (از آلوده ‏شدن به بى ‏عفتى) حفظ مى ‏كنند * تنها آمیزش جنسى با همسران و كنیزانشان دارند، كه در بهره ‏گیرى از آنان ملامت نمى ‏شوند.»و همچنین دوستی های پنهان را مذموم می داند:«وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ؛[نساء/۲۵] و نه گیرندگان دوست پنهان.»شاید کسی تصور کند که رابطه او با جنس مخالف، فارغ از نگاه های جنسیتی است. اما بی تردید چنین کسی از حقه های شیطان غافل شده که چگونه اندک اندک انسان را به انحراف می کشاند:«لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ؛[بقره/۱۶۸] و از گام‏هاى شیطان پیروى نكنید زیرا او نسبت به شما دشمنى آشكار است.»و در حالی که پیامبر خدا، حضرت یوسف (ع) از نفس اماره خود ایمن نیست، ایمن بودن ما از سر بی احتیاطی است و آنکه لباسی سر تا پا روغنی پوشیده، از نشستن بر روی خاک احساس آلوده شدن لباس ندارد:«وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی‏ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحیمٌ؛[یوسف/۵۳] من هرگز خودم را تبرئه نمى‏ كنم، كه نفس (سركش) بسیار به بدیها امر مى ‏كند مگر آنچه را پروردگارم رحم كند! پروردگارم آمرزنده و مهربان است.»بنابراین هر نوع احساس و عاطفه ای خارج از کانون خانواده، از نگاه قرآن مذموم است:«زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ؛[آل عمران/۱۴] محبت و عشق به خواستنى‏ ها [كه عبارت است‏] از زنان»و آنجا که رابطه به عنوان مقدمه ازدواج برقرار شده، نشانه هایی دارد که با نبود آن نشانه ها، می توانیم فریب های نفس اماره و شیطان را بفهمیم!کسی که ازدواج خود را در پیش رو نمی بیند، بلکه امری مرتبط به چند سال بعد می داند، دوستی او ربطی به مقدمه ازدواج ندارد. کسی که رابطه خود را پنهان می کند و والدین را در جریان امر قرار نمی دهد، در مسیر صحیح گام بر نمی دارد.و کسی که به جای پیگیری شناخت، به دنبال بهره حضور است، قصدش ازدواج نیست. مگر به عنوان لقلقه زبان که این گونه روابط قطعا حرام است. 

عشق هائى كز پى رنگى بودعشق نبود عاقبت ننگى بودزانكه عشق مردگان پاینده نیستچون كه مرده سوى ما آینده نیستعشق زنده در روان و در بصرهر دو مى باشد زغنچه تازه ترعشق آن زنده گزین كو باقى استوز شراب جانفزایت ساقى استعشق آن بگزین كه جمله انبیایافتند از عشق او كار و كیا[مثنوى معنوى]

تست۲

سلام ممنون از مطالبتون یک سوال اگر دختری با رفتارهای معقول و جذابیت هایی مانند علم، ایمان و شعور و هوشش باعث علاقه مند شدن مردی شده باشه اون مرد دختر رو فقط برای ازدواج بخواد و تا پای جان دختر رو دوست داره البته علاقه دو طرفه هست آیا این علاقه که دختر در مرد ایجاد کرده (طی یک رابطه تعریف شده و آشکار) باعث شده حق اون مرد ضایع بشه یعنی یک حق معنوی گردن دختر هست یعنی دختر گناه کرده؟ در دوران نامزدی هم نبوده. این علاقه خیلی عمیق شده از نظر دینی و الهی تکلیف این دختر چیه قبول پیشنهاد ازدواج؟

با سلام خدمت شما خواهر گرامی
۱-صرف ایجاد علاقه باعث به وجود آمدن حقی برای دو طرف نمی شود . ازدواج یک مشارکت اجتماعی در زندگی است که بحث علاقه یکی از مؤلفه های تاثیر گذار در آن است .
۲- دختر در این وسط تکلیفیی ندارد . اگر واقعا این دو نفر حس می کنند که برای زندگی مشترک مناسب هم هستند ، پس از خواستگاری رسمی ، مراحل بعدی تحقیق و شناخت بیشتر دو طرف ای یکدیگر پیگیری می شود و چنانچه مشخص شد برای هم مناسب هستند ازدواج می کنند و اگر به هر دلیلی این ازدواج سر نگرفت ، دو طرف هیچگونه حق یا تکلیفی بر عهده دیگری ندارند .نظر خداوند درباره عشق

امروزه اگه جوانی عاشق بشه و بخواد ازذواج کنه تکلیفش چیه؟کدوم پدری تو این زمونه حاضره دخترشو بده یه پسر جوان و بیکار که فقط عشق داره؟کی حاضره حمایتش کنه؟با مادر پدرا هم حرف بزنی فوقش مسخرت نکن و انگ حماقت نزنن میگن نه نمیشه وقتی جامعه مخالفت میکنه با ازدواج جوونا و عاشق شدنشون پس حق بدین برن سراغ دوستی ها مخفیانه چون چاره ای ندارن.

سلام
اولا ازدواج دو نوع است و ازدواج موقت با شروط کمتر در چنین مواقعی ممکن است.
ثانیا اگر قرار باشد، تنها در زمان هایی که همه چیز بر وفق مرادمان پیش می رود، دستور خدا را اطاعت کنیم، امتحان الهی چه معنایی خواهد داشت؟

آيا مردم گمان كردند همين كه بگويند: «ايمان آورديم»، به حال خود رها مى‏شوند و آزمايش نخواهند شد؟! (۲ سوره عنکبوت)

آیا ازدواج موقت صریحا در قرآن اسم برده شده؟
اگه نیست چرا انقدر صریح و بدون شک همه جا در مورد اون حرف میزنند و حق هر مردی میدونند؟!!

سلام
اولا ممکن است چیزهایی از قطعیات و مسلمات دین باشد و در قرآن نیامده باشد. مثل تعداد رکعات نمار
ثانیا در قرآن آمده است. آیه ۲۴ سوره نساء
ثالثا مساله فقط مردانه نیست. چون یک طرف ماجرا زنان هستند.
رابعا مردان متاهل از این امر نهی شده اند. هر چند برایشان حرام نیست.

آیا ازدواج موقت صریحا در قرآن اسم برده شده؟
اگه نیست چرا انقدر صریح و بدون شک همه جا در مورد اون حرف میزنند و حق هر مردی میدونند؟!!

سلام
در مورد ازواج موقت یا متعه، آیه ای ۲۴ از سوره مبارکه نساء وارد شده است.

متن آیه: و المحصنات من النساء الا ما ملکت أیمانکم کتاب الله علیکم و احل لکم ما وراء ذالکم أن تبتغوا بأموالکم محصنین غیر مسافحین فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة و لا جناح علیکم فیما تراضیتم به من بعد الفریضة إن الله کان علیما حکیما.

ترجمه: و زنان شوهر دار( بر شما حرام است) مگر آنها را که (از راه اسارت) مالک شده اید (زیرا اسارت آنها در حکم طلاق است) اینها احکامی است که خداوند بر شما مقرر داشته است اما زنان دیگر غیر از اینها (که گفته شد) بر شما حلال است که با اموال خود، آنان را اختیار کنید ، در حالی که پاکدامن باشید و از زنا خودداری نمایید.

و زنانی را که متعه (ازدواج موقت) می کنید، واجب است مهرآنها را بپردازید و گناهی بر شما نیست در آنچه بعد از تعیین مهر، با یکدیگر توافق کرده اید.

(بعدا می توانید با توافق، آن را کم یا زیاد کنید) خداوند دانا و حکیم است

۲. تفاسیر شیعیان ائمه اهل بیت و تفاسیر عمده اهل سنت ” فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة” را مربوط به حکم و دستور ازدواج موقت و متعه گرفته اند.

به تفسیر المیزان علامه طباطبایی و تفسیر نمونه و مجمع البیان از شیعه و تفسیر کبیر فخر رازی ذیل آیه مربوط مراجعه فرمایید.

سلام، من دختره نوجوانی هستم و ۷ ساله که عاشق یه اقایی که ۱۰ سال از من بزرگتر هستم شدم و با دیدن فیلمای عاشقانه یادش میفتم، به مادرم هم گفتم که ایشون رو دوست دارم ولی هنوز برای ازدواج خیلی سنم کمه ولی این آقا همش تو فکرمه، نمیدونم کارم درست بوده یا نه ولی به گفته مادرم بهشون نگفتم دوسشون دارم ولی گهگداری باز یادشون میفتم، این آقا نماز و روزه انجام میدن ولی خوب میدونم که مشروب هم میخورن و دوست های خانم هم زیاد داشتن… به نظر شماکار درست چیه من انجام بدم؟

ضمن عرض سلام به شما خواهر گرامی، از حضور شما و طرح مشکلتان متشکریم. برای پاسخ به سوال شما یک نکته را به عنوان مقدمه یادآور می شویم؛ حضور شما در اینجا یا مراجعه شما به یک مشاور به معنای تصمیم شما برای حل مشکل است. این یعنی شما پذیرفته اید که مشکلی وجود دارد و باید آن را حل کرد، همچنین لازمه این تصمیم شما آنست که توصیه کارشناس را جدی بگیرید.
اما در مورد سوال شما، با توجه به اینکه سن خودتان را عنوان نکردید ما فرض را بر این میگیریم که سن شما چیزی بین ۱۴-۱۸ سال است. چند نکته مثبت در خصوص شما وجود دارد از جمله این که با وجود علاقمندی به کسی اما از حد و حدود اخلاق و عرف خارج نشده اید، همچنین اینکه موضوع را با مادر خود درمیان گذاشته اید و خودتان شخصا هیچ اقدامی نکرده اید، و همچنین این نکته که با وجود علاقه به یک آقا، قصد و نیت شما تشکیل زندگی و ازدواج بوده است و نه مسائل دیگر. اما حقیقت این است که چند مشکل بزرگ و کوچک در مورد شما (مسئله شما) وجود دارد. اول اینکه سن شما (بخصوص که می فرمایید از هفت سال پیش علاقمند شده اید) هنوز برای ازدواج کوچک است و عموماً ازدواج برای سن شما توصیه نمی شود. دوم اینکه تفاوت سنی شما و آن آقا (۱۰ سال) زیاد است و این هم میتواند مشکل ساز باشد. سوم اینکه، حتی اگر مسئله سن را در نظر نگیریم، شما کاملا یک طرفه چنین احساسی پیدا کرده اید و نمیدانید که آیا طرف مقابلتان هم میلی دارد یا نه!، چهارم اینکه به گفته خودتان این آقا دو مشکل اخلاقی دارند، یکی مسئله مشروب یا میبارگی و دیگری زنبارگی که هردوی اینها خطر بزرگی برای یک زندگی سالم و آرام خانوادگی به حساب می آیند… این چند نکته مهم با توجه به توضیحاتی است که شما داده اید که ممکن است با برررسی بیشتر، ابعاد مخرب چنین عشقی بسیار گسترده تر گردد.
بنابراین توصیه اکید ما به شما فراموش کردن این آقاست… البته باوجود زمان زیادی که از علاقه شما می گذرد طبیعتا این کار، کار ساده ای نخواهد بود و نیازمند صبر و تحمل و اراده قوی شماست، اما این را بدانید که تحمل این دشواری، بسیار ساده تر و آسان تر از تحمل مشکلاتی است که ممکن است با ایجاد چنین رابطه یا وصلتی شکل بگیرد و بر شما تحمیل گردد.
برای کمک به فراموش کردن ایشان و کنار آمدن با این شرایط، راهکارهایی پیشنهاد می شود که میتوانید در این پستها ببینید:
http://www.soalcity.ir/node/1700
http://www.soalcity.ir/node/2685
موفق باشید. آرزوی ما خوشبختی و آرامش شماست.

با سلام من دختر۱۹ساله ای هستم ک چند ساله عاشق جوان ۲۵ساله ای شدم ک دوست برادرم هست .از تمام جهات ب هم میخوریم تا اندازه ی ک هر کس ما را میشناسد ما را برای هم میداند. مدت ها از من فرار میکرد تا زمانیکه واسطه ای از عشق من بهش پرده برداشت.ب من نزدیکتر شده اما هنوز هم بهم ابراز علاقه نکرده وشاید بخاطر داداشم داره خود داری میکنه من احساس میکنم اون هم دوستم داره اما مطمین نیستم.لطفا راهنماییم کنید

خواهر گرامی، سلام. به شهر سوال خوش آمدید. اگر قصد ازدواج ندارید به هیچ وجه به شما توصیه نمی کنیم وارد روابط دوستانه و عاطفی بشوید به دلیل آسیب های بسیاری که در پی خواهد داشت به ویژه برای شما خواهر گرامی. اما ظاهراً هدف شما از این عشق و علاقه ازدواج و تشکیل زندگی مشترک است. با این فرض به شما توصیه میکنیم با توجه به اینکه شما دختر خانم هستید بهتر است مستقیم چنین پیشنهادی نکنید. اولا اینکه از تمام جهات به هم میخورید بهتر است توسط بزرگترهای باتجربه یا مشاور روانشناس در زمینه ازدواج بررسی شده و تأیید شود. و ثانیا موضوع را با یکی از بزرگتر ها که معتمد شما باشد درمیان بگذارید و اجازه دهید این مسئله از طریق درست و عرفی آن پیش برود.
از خداوند متعال، خوشبختی و سلامت شما را خواستاریم.

باسلام و منون از سایت خوبتون من سه ساله که عاشق دختری شدم و بعضی اوقات بهش فکر میکنم و به طریق واسطه ای بهش گفتم که عاشقشم و دوسش دارم آیا من گناه کردم ؟ یانه ؟ و اینکه من میتونم بازم باهاش در ارتباط باشم یا نه

با عرض سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

عشق های یکطرفه از دردناک ترین عشق ها هستند. شما ممکن است به شیوه های مختلف تلاش کنید که به طرف مقابل نزدیک شوید تا او را بیشتر بشناسید و درباره آینده با او صحبت کنید.
اما بهترین کار در میان گذاشتن والدین برای تشخیص بهتر این مسأله می باشد.

اولین راه بعد از اطلاع رسانی به والدین و گرفتن تأییدیه آنها، این است که از یک واسطه امین کمک بگیرید و بگویید تا از طرف مقابل بپرسد نظر طرف مقابل درباره شما چیست. اگر مثبت بود که چه بهتر. اگر نه، کارتان سخت می شود و شاید لازم باشد خودتان باب صحبت را باز کنید. چطور؟ بروید بگویید من عاشقتان هستم؟ نه! معلوم است که نه! بهتر است شروع کنید به صحبت کردن درباره خودتان. شاید اگر کمی بیشتر شما را بشناسد، این سردی و بی تفاوتی از بین برود. اما مراقب باشید که زیاده روی نکنید و آنقدر از خودتان نگویید که از آن سوی بام بیفتید و طرف به کل از شما زده شود.

اگر باز هم جواب نداد، دیگر دستتان را روی زانو بگذارید و بلند شوید. نگذارید علاقه های یک طرفه شما را زمین بزند. وقتی علاقه یک طرفه است و هر چه با واسطه و ایما و اشاره سعی می کنید آن را به طرف مقابل نشان دهید، باز سردی نشان می دهد، یعنی یک جای کار می لنگد. کشدار شدن علاقه یک طرفه یعنی عقب ماندن از زندگی و تجربه های خوبی که می توانید داشته باشید.
این جور علاقه ها معمولا بر مبنای شناخت حاصل نمی شود. خیلی از کسانی که دچار عشق های یک طرفه هستند، بر اساس ظواهر و نه شناخت درگیر این احساس شده اند. بنابراین کسی را انتخاب کنید که بتوانید با او یک آینده مشترک را بسازید نه آنکه مدت ها درگیر عشق اسطوره ای دست نیافتنی اش باشید.

موفق باشید.

سلام و ممنون از پاسخگویی به سوالات
من ۲۲ سالمه و حدود ۹ ماه هس با آقایی آشنا شدم ؛ تو این مدت متوجه شدم که ایشون مرد خیلی خوبی برای زندگیه و اخلاق خیلی خوبی داره اهل نماز و روزه اس و اصلا تنبل نیس اما مشکلی که هس ایشون فقط ۶ ماه از من بزرگتره و شرایط خوبی نداره هنوز نتونسته از نظر مالی کاری بکنه و بدتر از همه پدرش چندتا خانم صیغه ای داشته و از ۹ سالگی تنهاشون گذاشته و با یه خانم دیگه زندگی میکنه
من میدونم و مطمئنم خودش پسر خیلی خوبیه ولی شرایط خوبی نداره واقعا دلم نمیاد به خاطر شرایطی که داره درموردش تصمیم بگیرم و اینکه چون پدرش آدم درستی نبوده ردش کنم اون هم لایق یه زندگی خوبه نمیتونم این حقو ازش بگیرم
ولی متاسفانه تو ازدواج فقط نظر من مهم نیس و خانوادم باید بپسندنش ولی وقتی اومدن خواستگاری هیچکدوم ازش خوششون نیومد
الان نمیدونم باید چیکار کنم مخصوصا با علاقه ای که بوجود اومده
اگه ممکنه راهنماییم کنید خیلی فکرم آشفته اس

سلام من چند تا سوال راجب جایگاه زن از نظر اسلام داشتم . چرا اسلام به مردها اجازه داده چند زن داشته باشن ؟ چرا در قرآن اجازه داده که اگه زن به دستورشون عمل نکرد اونو با چوب تنبیه کنن (خودم در قرآن خوندم) چرا به اون ها اجازه داده که صیغه بگیرن ؟ چرا و چرا ؟ با چند نفری که به اسلام اعتقاد درستی نداشتن صحبت کردمو اون ها این موضوعات رو عنوان کردن ! خواهش میکنم برام توضیح بدید که چرا در عوض پول آقایون با خانوم ها ازدواج میکنن ؟ منظورم پرداخت مهریه است و…..

سلام.به طور کلی در نگاه اسلام، زن و مرد باید هدف مشترکی – که همان رسیدن به اوج قله ی کمال انسانی است- را دنبال کنند و به منظور دست یابی به این هدف، هر دو به یک میزان توانمند می باشند و تفاوت جنسیت ها که لازمه ی خلقت است، نه نقشی در ایجاد یا افزایش این استعداد و توانمندی دارد و نه نقشی در ارزش گذاری دینی پس نه کمال زن در این است که جایگاهی مثل جایگاه مرد داشته باشد و نه بر مردان رواست که بر جنسیت مردانه خود ببالند.

از نظر مکتب اسلام:

۱. زن، مظهر و نماد جمال و ظرافت و سکونت است.

۲. زن، مایه ی آرامش مرد و مرد، تکیه گاه و مسئول و سرپرست زن است.

۳. تقرب به خدا، بهره مندی از نتیجه ی عمل صالح، پا نهادن در مسیر سلوک در گرو جنسیتی خاص نیست.

۴. تفاوت های زن و مرد در احکام، نه از روی ظلم و مردسالاری که برخاسته از مسئولیت بیشتر مرد و وظیفه ی فزون تر او در قبال خانواده و جامعه است.

سلام. یک عشق دوطرفه ای بین من و یک دختری شکل گرفته. هر دومان کاملا اهل دین و نماز و قرآن هستیم و هدف از دوستیمون چیزی جز ازدواج نیست. که فعلا دوسالی باقی هست تا شرایطش رو بدست بیاریم و ازدواج کنیم (مثلا شغل و …) سوالم اینه که آیا ارتباط و دوستی که ما با هم داریم (درحد پیام های کوتاه هست نه چیز دیگه ای.. بیرون نمیریم ارتباط به اون شکل نداریم) گناهه؟ هیچ راهی نیست که بدون اینکه گناهی شکل بگیره دوستیمون ادامه داشته باشه؟ از عشقمون مادرم خبر داره و کاملا راضیه از این دوستی ما.. وابستگی شدیدی بینمون شکل گرفته و قطع ارتباط خیلی سختمونه. از طرفی هم نمیخواهیم گناه کنیم. فعلا هم نمیتونیم برای ازدواج اقدام کنیم هر چند هدفم ازدواجه و همه فکر و ذکرم خوشبخت کردنشه.. میشه یه راهی پیش پامون بزارید؟ (فقط در حد پیام کوتاه باشه این ارتباط)

با سلام
هرگونه ارتباط(حضوري، تلفني، پيامکي) با نامحرم حرام و از گناهان بزرگ است و مقدمه گناهان بسیاری نیز خواهد شد، آخر این ارتباطات عذاب خداوند در آخرت و بی آبرویی در این دنیا و عذاب وجدان در آینده خواهد بود.
راهی جز ازدواج کردن برای ادامه ارتباط وجود ندارد که آن هم شرایطی دارد که مهمترین آن طبق نظر مشهور علماء این است که اگر دختر باکره است باید با اجازه پدر ازدواج کند والا عقد ایشان باطل است.
موفق باشید.

شما بر چه اساسی با این قطعیت میگید اخر هر ارتباطی «عذاب خداوند در آخرت و بی آبرویی در این دنیا و عذاب وجدان در آینده» است؟؟؟!!من مخصوصا سوالم درمورد عذاب الهی است؟ شما نماینده خدا بر زمین هستید؟ چطور انسانها از نور الهی که خداوند مهربان در وجودشون قرار داده و مطلقا محاله که اشتباه کنه و نفسی که در قرآن میگه خیر و شرش را به آن الهام کردیم غافل میشن و عنان عقلشون را به طور کامل میسپرند دست کسانی که از طرف خدا حرف میزنند و البته مدام در حال ترساندن و خرافه پراکنی و وعده عذاب الهی هستند؟؟ شما از کجا اینچنین محکم و بی پروا برای کسی حکم صادر میکنید؟ چرا یک بار شما و همفکران شما که خود را عالم دینی میدانند برای جواب پرسش دیگران طرف مقابل را به درون و قلبش رجوع نمیدن؟ جایی که جواب تمام سوالهای آدمی و خوب و بدش در آنجاست؟ هر کس خودش میدونه داره چیکار میکنه، و چه نیتی پشت اعمالش داره، کسانی که دارند حرف من را میخوانند خودتون را از تمام ترس و وحشتی که به اسم دین و خدا برراتون ساختند بکشید بیرون و هیچگاه بخاطر دلدادگی وو عشق خودتون را سرزنش نکنید و نترسید، خدا اولین عاشق است، عشق چیزی است که تمام عالم هستی به خاطر اون به وجود اومده و خوشحال باشید از هدیه ای که به قلبتون وارد شده، اما اما حواستون باشه در هر رابطه ای چه عشق به جنس مخالف چه خانواده چه …در هر رابطه ای مراقب باشید کاری نکنید که به خودتون و طرف مقابلتون اسیب بزنه، اگر در هر رابطه ای و هر چالشی خودتون را جای طرف مقابل بگذارید و ببینید دوست دارید چه رفتاری با شما بشه و چه چیزی به صلاح شما و کمال معنوی و رشد روحیتون هست، دیگه کمتر باعث اسیب به دیگران و خودتون میشید. مراقبت از روح و نفس به نفع خودتون هست اما اگر در راه عشق خطایی هم از شما سر زد هیچگاه اخر دنیا نیست شک نکنید که از طرف خداوند هیچ عذابی در انتظار شما نیست خداوند بی اتدازه مهربان است اما هر خوبی و بدی که بکنید خودتون در حق خودتون کردید. شما هستید که دنیا و خوب و بدتون را میسازید نه اینکه خداوند مایه عذاب و انتقام از شما باشه. پس همه ما سعی کنیم به درونمون مراجعه کنیم و به جای پرسش از این و آن تنها و تنها به درگاه خدا دعا کنیم و از او بخواهیم و ایمان داشته باشیم او نزدیکه و حرفمون را میشنوه و بدون شک بدون شک قطعا حتما بی قید و شرط اجابت میکنه و پاسخ میده، والسلام.

سلام
شما به ما ايراد گرفته ايد که چرا از طرف خدا حرف مي زنيم و مگر نماينده ي خدا بر زمين هستيم ! ولي جالب است که خودتان از طرف خدا حرف مي زنيد و همه را دعوت ميکنيد که هر کاري دلشان خواست انجام دهند ! شما انگار نه تنها نماينده ي خدا هستيد! بلکه همنشين او هم هستيد که ميدانيد او نزديک است و حرفمان را مي شوند و بدون قيد شرط اجابت مي کند ! شما اين اطلاعات را از کجا آورده ايد و از کجا مطمئن شده ايد آنچه ما ميگوييم، ساخته ي خودمان است نه خداوند تبارک و تعالي؟! ما اين مطالب را از کتاب خدا و سخنان پيامبر و فرستاده ي خدا بيان ميکنيم. شما ادعاهايتان را از کجا آورده ايد؟!
و راستي مگر ما چه ميگوييم؟! در قرآن مي فرمايد :«فمن يعمل مثقال ذرّة خيرا يره. و من يعمل مثقال ذرّة شرّا يره».(آيه ۸ سوره زلزال) { پس هر کس به سنگيني يک ذره ناچيز عمل خيري کرده باشد، آن را مي بيند و هر کس به سنگيني يک ذره ناچيز عمل شري کرده باشد، آن را مي بيند}
فرق اين جملات با آنچه شما گفته ايد چيست؟ بله خداوند بي اندازه مهربان است ولي وقتي کسي خودش بدي را بخواهد، در روز قيامت با خود عملش که طبعا حقيقتي جز آتش ندارد روبرو خواهد شد ! نظر خداوند درباره عشق

همچنين نگفتيد هر کسي صلاح معنوي و رشد روحي خود را از کجا مي تواند بداند؟! آيا همه ي اين اطلاعات در هر کسي هست و همه از آن آگاهند؟ پس چه نيازي بود جنابعالي خود را به عنوان راهنما و توصيه کننده به ميدان بياندازيد و عده اي را تخطئه کرده و به جوانان راه و رسم زندگي بياموزيد؟! اگر هم هر کسي اين راه و رسم را بداند، ديگر چرا احتمال خطا وجود دارد؟ شما که در ابتدا گفتيد نور الهي در وجود انسان ها قرار داده شده و محال است اشتباه کند! بعد ميگيوييد اگر هم خطا کرديد، نگران عذاب نباشيد! همه ي مجموعه ي دانش شما همينقدر تناقض دارد ؟!
اين همه زن و شوهر ها يا زوج هايي که با يکديگر جنگ و دعوا دارند يا زندگي هايي که به شکست مي انجامد، در همه شان تنها عامل همين است که آسيب به ديگران را رعايت نکرده اند يا هزار نکته ي ديگر در زندگي که از مهمترين بخش هاي زندگي انساني است وجود دارد؟! همه چيز را به همين سادگي و بي پايگي تحليل و تجويز ميکنيد؟!!!

اما از ديگر حرف هاي غلطي که بيان کرديد، اين است که از يک طرف از قرآن شاهد مي آوريد و از سوي ديگر ما را به خاطر بيان دستور قرآن، به خرافه گويي متهم ميکنيد. آيا در قرآن تهديد به عذاب نشده؟ آيا در قرآن احکام جدي و قطعي وجود ندارد؟ اگر قرآن را قبول داريد، خوب است گاهي آن را بخوانيد تا به اين شکل مطالب ضد ديني و ضد قرآني را بيان نکنيد چرا که مايه ي رسوايي است !
صد البته که خداوند ارحم الراحمين است. خداوند راه توبه را بازگذشته است. خداوند مايوس شدن از رحمتش را بزرگترين گناه ميداند و نه هيچ گناه ديگري را ! اگر کمي اطلاعات ديني داشتيد از اين ها هم با خبر مي شديد. ولي در کنار اينها، خداوند ساده لوحانه برخورد نمي کند. در تربيت، اِبشار بايد به همراه تنذير باشد ! خداوند در همين قرآن به پيامبر ص مي فرمايد: يا أَيهَا النَّبِي إِنَّا أَرْسَلْناک شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً.[سوره احزاب، آيه ۴۵]
اي پيامبر ما تو را فرستاديم که گواه بوده و بشير و نذير باشي.
در قرآن بارها اين مسئله بيان شده است و نشاندهنده ي اهميت انذار در کنار ابشار است . تنبيه بايد همراه تشويق باشد وگرنه قطعا انسان به بيراهه مي رود.
اين چند نمونه براي اثبات بي اطلاعي شما ( اگر نگوييم قصد سوء در تخريب دين واقعي و نمايش آيين ساختگي در مقابل سخن خداوند ) کافي است.
ولي از آنجايي که از عشق سخن گفتيد، خوب است کمي هم به اين مسئله بپردازيم.
اگر کسي بگويد رابطه ي با جنس مخالف را در مسيري که خداوند گفته و دوست دارد قرار بده، يعني با عشق مخالف است؟! شما هنوز فرق عشق و هوس را نمي فهميد؟ آيا ما گفتيم که عاشق شدن حرام است؟ يا گفته شد در رفتار باديگران، ضابطه مند و طبق قانوني که خداوند در قرآن گفته عمل کنيد!
راستي نگفتيد اگر کسي به توصيه ي شما عمل نکرد، و به دختري معصوم و پاک ابراز علاقه کرد، ولي بعد از رابطه او را رها کرد و به سراغ دختري ديگر رفت، و طبق حرف شما عذابي هم در انتظارش نبود، تکليف آن دختر بيچاره چيست؟
آنقدر سخنانتان بي پايه و سست است که اگر کسي فقط چند روز در جامعه زندگي کرده باشد، قطعا از اين راهنمايي هاي فريبکارانه که در واقع هدفي جز سست کردن دينداري مردم ندارند، گريزان خواهد شد !
و السلام علي من اتبع الهدي. (قرآن کريم، سوره طه، آيه ۴۷)

/۳۸۲۳۳۵/

عه عه برادر من چه حرفیه که میزنی شما ؟ کجای قرآن اینو گفته ؟ مگه طرفت داره هرزگی میکنه ؟ من پدرم فقیه هستند و خودم هم مقید هستم ولی خب این دوستان شاید خانواده شون آگاه باشه و خودشون هم از علاقمندان به خدا ، خدای بزرگ و مهربان وه بار ها و بار ها در قرآن خودش رو مهربان و آمرزنده خطاب کرده به نظرتون اینطور رفتار میکنه یا این ماییم که داریم با چنین سخت گیری هایی جامعه رو دین زده میکنیم ؟
بنده یک بار خودم به دفتر مرجع تقلیدم زنگ زدم و در این مورد پرسیدم ، آقای صافی گلپایگانی که بسیار عاقلانه و هوشمندانه جواب دادند و من رو ۱۰۰۰ بار بیشتر به خداوند نزدیک کردند و من قسم خوردم که واقعا هر سوال شرعی داشتم از ایشون بپرسم انقدر که ایشون پر بار و دانا هستند و لایق این اسم و جایگاه .
لطفا با این حرفاتون مردمو از خدا دور نکنید اول زنگ بزنید به یک عالم واجد شرایط و دانا وسپس به عواقب حرف هاتون فکر کنید چون توی این دوره زمانه مردم دانه دانه دارن به سمت گناه های بزرگ میرند و این درست نیست که این افراد مقید رو بیاین از خداوند رحمان و رحیم دور کنید
حیف نیست مملکت به این خوبی و صبوری و متمدنی رو با این حرف های ناپخته از پروردگارشون دور کردن ؟
لطفا قرآن بخونید و از خدا بابت این حرف ناپخته طلب استغفار کنید

بسم الله الرحمن الرحيم.
باعرض سلام وادب محضر پرسشگر محترم.
پاسخ:اولا ما خيلي متوجه نشديم شما درد دل مي کنيد يا پرسش وشبهه داريد
دوما:دفاتر مراجع واين مر کز بيان کننده اي مسائل ديني ومدافع اعتقادات تشيع هستند,اگر دفتر آيت الله صافي خوب جواب داده اندما هم خوشحال مي شويم وشما که به اين دفتر اطمينان داريد پرسشهاي خود را نيز با آنها درميان گذاريد وانشاءالله پاسخ مناسب دريافت کنيد بارما هم سبک تر مي شود.
سوما:مسائل ريز فقهي در روايات آمده است نه قرآن.نماز صبح دو رکعت است وظهر چها رکعت ووو کجاي قرآن آمده است ؟وصدها مسئله ديگر؟
تمامي مسائل در روايات آمده است از جمله حرام بودن ارتباط عشقي با نامحرم.
چهارما:بله صحبت کردن به عنوان اين که قصد ازدواج دارند بشرطي که عشقي نباشد بلکه براي شناخت همديگر تحت نظر خانواده ها باشد اشکال ندارد.شما که الحمد لله پدرت فقيه وپرورش يافته اي بيت فقاهت هستي بهتر ازما بايد اين حرفها را بدانيد.

/۴۴۲۱۵۰/

سلام
دختری ۲۹ سال هستم در زندگیم برای هر موضوعی دنبال یک دلیل منطقی می گشتم به شعر علاقه داشتم وبلاگی داشتم که شعر هام رو انجا می گذاشتم و دوستان نظر می گذاشتند در همین بین با مردی اشنا شدم که ناگاه کشش عجیبی به ایشان داشتم یک شاعر معمولی و ساده باورتان نمی شود ولی از شعرهایش احساس ترس می کردم بعضی اوقات نگرانش میشدم و برام اصلا باور کردنی نبود از وبلاگ جدا شدم و بعد از مدتی وبلاگ جدیدی ساختم و دوباره شعر گفتم و با نام غریب من میشناختن نا خداگاه باز هم وبلاگش به جمع وبلاگ دوستانم اضافه کردم و اینبار با نام که حتی زن و مرد بودن من در وبلاگ مشخص نمی شد و اینبار ایشان به سمت من کشیده شدند ولی ادم مغروری بودند و اجازه نزدیکی بیش از بک غریبه داده نمی شد با این توضیح که من هم ادم معتقدی هستم و پام از گلیمم درازتر نمی کنم به این نتیجه رسیدم که ایشون حذف کنم و حذفشون کردم ولی ایشون بعد از مدتی برام پیغام گذاشتن که چرا حذفشون کردم و ازم خواستن اضافشون کنم ایشون متوجه علاقه من شده بودند ولی باز هم حرفی جابه جا نمی شد و بسیار رسمی بودیم روزی حالم خوب نبود و شاید از حال و هوای وبلاگم مشخص بود و یادم نیست برای ابشون چه پیغامی گذاشته بودم ولی ایشون دو رباعی در مدح بنده سراییدند و در وبلاگ گذاشتند و وقتی من خوندمشون باورم نمی شد برای اولین بار کمی منعطف تر برخورد کرده بودند از اون روز به بعد دیگه هیچ حرف و یا حرکتی از ما سر نزد شاید به خاطر غرور جفتمون بود تا اینکه وبلاگها خراب شدند و من هیچ راه دیگه ای نداشتم تا از ایشون خبر بگیرم گذشت و گذشت و گذشت و من دلتنگ میشدم تا اینکه بعد از چند ماه وبلاگها تعمیر شدند و وقتی برگشتم دیگه ایشون غیر فعال شده بودند براش پیغام گذاشتم از دوست داشتنم گفتم بعضی اوقات عصباتی می شدم و ازش میخواست کل صفحه وبلاگشو حذف کنه ولی ایشون به نظر میومد غیر فعال و پیغام رو نمی خونه روزی اسم ایشون را در اینترنت سرچ کردم خدای من مشهورتر از اونی بود که فکر میکردم نقاشیاش همه جا بودند مقالهاش باورم نمی شد شماره تلفنش رو در صفحه اینستاگرامش دیدم ناخداگاه ذخیرش کردم بعد از مدتی هر شب دو پیغام براش می گذاشتم پیغام در رابطه با توکل به خدا (اشتباه نکنید گفتم ادم معتقدی هستم ) ولی روزی یکی از شعرهایی که برام گفته بود رو براش فرستادم متوجه شدم فهمیده کی هستم براش اینو نوشتم : فراموش کردن بهانه می خواهد گاهی تنفر از کسی راه را اسان می کند پس منصفانه است خاطره ای تلخ از خود به جا بگذارید. ولی خبری نشد شمارش حذف کردم حالا ازتون میخوام کمکم کنید چون نمی تونم و برام سخت شده ایا این حق من نبوده که به درخواستم جواب داده بشه ؟چرا اقایون فکر میکنند تنها انها اجازه انتخاب دارند خوب ایشون انتخاب من بوده و میتونستند جواب منفی بدهند نه اینکه مثل دخترهای …به بنده نگاه کنند . نظر شما چیه ؟و لطفا یک راه چاره بفرمایید

خدمت شما عرض کنم که انسان زمانی که چشم به این جهان می گشاید به تدریج دلبستگی اش به پدیده ها و موضوعات انسانی و غیر انسانی و حتی اشیاء مشخص می شود دلبستگی های به انواع و اقسام مختلفی تقسیم می شوند از ایمن گرفته تا ناایمن و -دوسوگرا و نا ایمن- اجتنابی برا اساس این سبک های دلبستگی دوران کودکی تا حد زیادی می توان نحوه دلبستگی افراد را در بزرگسالی مشخص کرد افرادی که دچار وابستگی شدید عاطفی به فردی می شوند به دلیل عدم تعادل در محبت دیدن والدین ممکن است دچار مسایلی در آینده شوند محرومیت های هیجانی و یا توجه و محبت هیجانی بیش از اندازه ممکن است باعث وابستگی و یا خودبزرگ بینی شود که هر دوی این ویژگی ها در حد افراط آن باعث اختلال در روند سلامت روان می شود.
نکته مهم دیگر اینکه ما نیاز به دوست داشتن و تأیید و ابراز علاقه مندی در ذاتمان وجود دارد،این موضوع باعث می شود که ما انسان ها یک موجود اجتماعی باشیم و در جامعه شناسی و روان شناسی هم این موضوع وجود دارد مثلا در سلسه مراتب نیازها ، نیاز به تأیید، تعلق ، محبت و احترام مطرح شده است. اما مشخص نیست شما به چه دلیلی به صورت افراطی به فردی وابستگی شدید پیدا کرده اید که مرزی بین خود و ایشان نمی توانید قایل شوید و احساس می کنید بخشی از وجود شما است که بدون ایشان نمی توانید زندگی کنید. اصرا به اینکه کسی شما را دوست داشته باشد تا حدی نشانه بی ارزش کردن ، اهمیت ندادن و احترام نگذاشتن به خود است که معمولا در شخصیت های مهر طلب این ویژگی ها وجود دارد این گونه افراد نیاز به دوست داشتن دارند در حالی استاندارد و مناسب این است ما از محبت و توجه دیگران لذت می بریم و متقابل پاداش این احترام را می دهیم اما نیاز نداریم . پس مشخص است در طور تاریخچه ارتباطی شما همیشه شما وابستگی یک طرفه بوده اید پس با یک دورن نگری و تأمل علت این وضعیت را در خود جست و جو کنید. بهترین وضعیت در ارتباطات احترام متقابل است یعنی فردی با شما نسبت به یک یا چند ویژگی شخصیتی مشترک است و این سبب دوستی می شود این دو در زمینه های دیگری دوست های دیگری هم دارند و خودخواه نیستند یعنی از اینکه طرف مقابل در کنار ایشان دوست های دیگری نیز دارد ناراحت نیستند و نگران نیستند از طرفی خود شان هم در زندگیشان با افراد دیگری دوست هستند که هر دوستی جایگاه خودش را دارد پدر ، مادر ، اعضای خانواده ، همسایه، خویشاوندان و… ممکن است ما را دوست داشته باشند و ما هم آن ها را دوست داشته باشیم اما در کنار آنها ما دوستان دیگری داشته باشیم و آن ها هم همینطور. پس برای بهتر شدن این نیاز افراطی یک طرفه و خود خواهانه راهکارهای زیر مناسب است:
۱- سعی کنید با خود شناسی بر احساس و هیجانات خود مسلط شوید و به صورت یک طرفه و تخیلی سرمایه گذاری عاطفی انجام ندهید.
۲- با احترام به خود و استقلال شخصیتی و برطرف کردن نیازها و کمبوده ها با اعتماد به نفس کامل و با هدف گذاری، ارتباطتان را تنظیم کنید.
۳- سعی کنید در فضای مبهم و غبار آلود مجازی به دنبال مهمترین انتخاب و اتفاق زندگیتان نباشید و برای گرفتن یک شریک و همراه برای زندگی باثبات و رضایت بخش زناشویی از روش های حقیقی و مطمئن تری استفاده کنید.
۴- قطعا اگر طرف مقابلتان در ارتباط با شما هدف و برنامه منطقی و عاقلانه داشت قبل از اینکه شما به التماس بیافتید و اصرار کنید خودانگیخته پیش قدم می شد و از هر راهی احساس خودش را به شما بیان می کرد پس یا احساسی ندارد و یا هدف منطقی و طولانی مدت ندارد که خود این موضوع نشان دهنده مشکلات شخصیتی ایشان است که نیاز به بررسی دارد پس سعی کنید ارزش و احترام خود را بیش از این کاهش ندهید .
۵- سعی کنید خوبی های دیگران را در خود ایجاد کنید و در انتخاب کاملا آزاد از اسارت خواسته ها و نیازهای درونی باشید .به عبارت دیگر دوست کسی نیست که نیمه ناقص من را کامل کند بلکه من باید با بینش و معرفت و کار و تمرین کامل باشم تا از ارتباط لذت ببرم تا در صورت عدم تمایل خود فرد یا طرف مقابل به ادامه رابطه ، آسیب نبینم . البته این موضوع در رابطه با جنس موافق مصداق دارد و در رابطه با جنس مخالف شما به هیچ وجه نمی توانید منطق و هدف مشخصی داشته باشید.
بنابراین با توجه به نکات بالا شما باید مالک بودن در مورد احساس طرف مقابل را از خود دور کنید و سعی کنید با فکر به هدف های دیگر زندگی و انتخاب همسر از یک روش سالم با حفظ شخصیت و احترام اقدام کنید موفق باشید.
موفق باشید.

سلام خدمت مشاور عزیز
ممنون بابت توضیحات و وقتی که برای من گذاشتید
ولی قابل به ذکر است گاهی کسی که از شما کمک میطلبد انقدر عرصه بر او تنگ شده که ثانیه ها ارزشمند است و پاسخ شما ۱۵ روز بعد ارسال شد و برای من حل این معمای بی منطق کاری سخت بود پاسخ شما در کنار اینکه درسته کمی سختگیرانه نیز هست از زمانی که من ابراز علاقه کردم تا زمانی که شمارشون از گوشیم پاک کردم شاید ۱ ماه هم نشد و از زمانی که شروع به فراموش کردنشون کردم تا زمانی که فراموش شد کمتر از ۱۵ روز از نگاه شما بنده حقیر به این میزان که گفتید دچار کمبود و عدم اعتماد به نفسم . اشتباه از زمانی شروع می شود که شما نمی توانی با دلت کنار ببایی و او را متقاعد کنی و راز دل گفته می شود نه از زمانی که در دل کسی را میستایی که هستند افراد زیادی که انسان در دل مستایید و بر زبان نمی اورد و تنها خداوند شاهد است که او هم مهربان و رحیم است . میزان علاقه من از اول به این شدت و حدتی که گفتید نبود ذره ای از تمرکز من در کار و زندگیم کم نشده بود و شاید به علت فرار از خواستگاری که شما ذره ای به او علاقه نداره اید و خانواده اصرار به دادن جواب مثبت می کنند افزایش یافته باشد آری گاهی انسان کاری می کند که خودش هم میماند و من ان درمانده بود ولی برای دختری به سن من که اولین اشتباه زندگیش بود کمی سختگیرانه نبود . باز هم می گویم پاسخ شما صحیح می باشد و من بسیار بسیار از شما ممنونم این پیغام من نیاز به جواب ندارد و اگر احساس کردید نیازمند پاسخی از جانب شماست به ایمیل بنده پیام بدید با کمال میل پذیرای نظرات ازشمند شما هستم

با سلام مجدد از اینکه در مورد نظرهای ما کامنت می گذارید بسیار تشکر می کنیم قطعا این نظرات شما باعث دلگرمی ماست موفق باشید.

باسلام خدمت شما مشاور عزیز :
من پسری ۱۹ساله هستم که از ۱۷سالگی عاشق یکی از اقوام خانواده شدم ایشون هم دوسال از من کوچکتر هستند، تنها راه ارتباط من با ایشون در دوسال پیش فقط ار طریق پیامک بود، اما طی رفتار هایی ما بعد ۶ماه ارتباط پیامکی باهم به مشکل خوردیم که دراون موقع هیچکس از ارتباط ما چیزی نمیدونست ورابطه با قهر و… به اتمام رسید، اما از سن ۱۹سالگی به بعداین رابطه دوباره شروع شد البته باید بگم بابت شروع شدنش خیلی زحمت کشیدم هردوطرف آدم هایی هستیم باتقوا نماز روزه زکاتمون سر موقع است ولی مشکل اساسی ما اینه این دختر با گذشته من کنار اومده اما وقتی باهم صحبت میکنیم یا باعث ناراحتی میشه یا باعث دعوا نمیدونیم چیکار کنیم خانواده ها هم در جریان اند ولی مادمن راضی به این وصلت نیست وبرعکس خانواده اون دختر مشکلی ندارند، ما نمیدونیم الان چیکار کنیم قصدمونم از ارتباط فقط ازدواج بوده ولی با اخلاق و رفتار هم کنار نمیایم من دوسش دارم اما فکر میکنم این عشق یکطرفه است چون هردفه که از دست هم ناراحت میشیم میگه من که نگفتم دوست دارمو… آخرشم میگه دیگه باهات کاری ندارم خدافظ. موندیم چیکار کنیم …خواهشمندم جواب رو به ایمیلم بفرستید. ولطف کنید بگید ما چیکار کنیم ما باهم فامیل هستیم.

با سلام خدمت شما کاربر گرامی، به شهر سوال خوش آمدید. در ابتدا باید عرض کنیم متاسفانه کارشناسان سایت، نه دسترسی به ایمیل و مشخصات کاربران دارند، و نه مجاز به پاسخگویی شخصی هستند. ضمنا هدف همه ما استفاده از تجربیات یکدیگر و کمک به دوستانمان است. بهتر است اجازه دهید برخی دوستان شما که مشکلی مشابه شما دارند با مطالعه آن و راهکارهای ارایه شده از این فضا بیشتر بهره مند گردند.
در مورد وضعیت شما به نظر می رسد دلیلی وجود ندارد که شما اصرار بر ازدواج با این فرد بخصوص داشته باشید. در حالی که با مراودات گذشته و ارتباطاتی که داشتید به این نتیجه رسیده اید که با یکدیگر کنار نمی آیید و به قول معروف اخلاقتان به هم نمی آید. به ویژه که ایشان چندین بار گفته اند که ادعای علاقه به شما ندارند (البته این صداقت بد نیست اما در آینده میتواند مسئله ساز باشد). از یک طرف خانواده شما(مادر) با این وصلت مخالف است و از طرفی هم شما دو نفر با هم قوم و خویش هستید و در صورتی که خدای نکرده اختلافی یا مسئله ای پیش بیاید ، نه تنها شما، بلکه پدر و مادر هر دو طرف و بلکه بسیاری از اقوام و وابستگان درگیر این اختلافات و مسائل خانوادگی شده و اثرات نامطلوبی بر تمام فامیل خواهد داشت.
پیشنهاد اولیه ما صرفنظر کردن از این مورد برای ازدواج، و قطع ارتباط تان به غیر از روابط خویشاوندی متعارف است. اما اگر اصرار ویژه و زیادی بر این وصلت دارید، حتما هردونفر به یک مشاور ازدواج (روانشناس) مراجعه حضوری داشته باشید تا با بررسی دقیق ایشان و صحبت با هر دوی شما ، میزان تناسب و توافق شما در مسائل روانشناختی زوجین را تعیین کرده و در نهایت پاسخ مطمئن تری در این زمینه به شما بدهند.
موفق باشید.

سلام ممنون از مطلب شما
من میخام خیلی رک سوالمو مطرح کنم
من زمانی که ۱۶ سالم بود با تمام وجود عاشق یک نفر شدم
میدونم اون موقع بچه تر از الان بودم اما به هر حال افتادم دنبالش
اما اون اصلا به من محل نمیزاشت
از خودم دو سال کوچک تر بود
حدود سه سال دنبالش بودم هر روز صبح دم خونه شون وای میستادم تا بیاد بیرون
البته واسش مزاحمت ایجاد نمیکردم
بلاخره بعد از سه سال حاضر شد جوابمو بده
من به خانوادمم گفته بودم
شهر ما شهر کوچکی هست و همه همو میشناسن تقریبا
به هرحال باش دوست شدم و فراموش نشه چقدر هم عاشقش بودم و هستم
من خانواده مو در جریان گذاشته بودم اما هرچی از اون میخاستم قبول نکرد خانواده شو در جریان بزاره
به هرحال هم من ی پسر بودم هم اون دختر بود
متاسفانه از اونجایی که صد درصد مطمئن بودم همسرم میشه رابطه های جنسی واسمون پیش اومد
اما بعد دو سال اون واسه اینکه درس بخونه از من جدا شد
اما دوستش بم میگه ازت متنفره و فقط میخاد نباشی
تو مدت دوستی مون هم چند باری با چنتا پسر حرف زده بود در حالی که این واسه من خط قرمز بود اما بخشیدمش هر بار
الان تکلیف من چیه؟ نامردیه ک به ی دختر دست بزارم اما رهاش کنم
از طرفی هم اگه بجز این هرکسی زن من بشه اون گناه من خیانت به زن آینده زندگیم و زندگی آینده خودم و زنم و بچه هام و اون دختر و شوهرش و بچه های محصوب میشه.
دوستش میگفت دلیل دل کندنش ازت این بود ک پشت سرت حرف هایی شنیده
من باید چکار کنم؟
اگه بسپارم ی جن گیر مهر منو دوباره بندازه تو دلش ک کفر محسوب میشه
از خدا هم ک کمک بخام روم سیاهه
کاری نکنم هم نامردیه
خودمو بکشم هم دردی حل نمیشه و گناه کبیره هست
این حال و روزم هم با این شکست عشقی نامردانه هیچ شباهتی به زندگی نداره

کاربر محترم شهر سوال سلام. متاسفانه از ابتدا مسیر اشتباهی را برای رسیدن به آرامش در زندگی پیمودید. و اشتباهاتی را در این مسیر مرتکب شدید و طبیعتا باید آماده تحمل عواقب اشتباهات خود باشید. این که در سنین پیش از ازدواج و بدون اقدام برای ازدواج، آنقدر پاپیچ دختری بشوید تا در نهایت دل او را (و شاید در ظاهر دل او را) به دست آورید و آن قدر به او نزدیک شوید که به شما اعتماد کند و با کمال تأسف روابط جنسی برقرار کنید. اکنون بهترین کار برای شما، پیشنهاد رسمی ازدواج به ایشان است و رفتن به خواستگاری از طریق خانواده. هرچند در متن شما مشخص نیست که منظور از رابطه جنسی تا چه حدی است ولی اگر رابطه شما باعث از بین رفتن دوشیزگی (بکارت) ایشان باشد، اولا این مسئله بار حقوقی و شرعی برگردن شما خواهد داشت (که در آن مورد از کارشناسان مربوطه سوال کنید) و طبعا با این شرایط رها کردن ایشان ازلحاظ اخلاقی نیز درست نیست.
شما با اقدام رسمی و پیشنهاد ازدواج و خواستگاری، میتوانید شانس خود را در رسیدن به فرد مطلوب خود و راضی کردن ایشان و خانواده شان برای ازدواج با شما را امتحان کنید. انشالله در بروبیای فرایند خواستگاری، با تلاش خود رضایت ایشان را خواهید گرفت. اگر هم رضایت حاصل نشد، از این جهت خیال شما آسوده خواهد بود که تلاش خود را کرده اید و خودشان نپذیرفتند.
برای شما آرامش و سعادت را از خدای متعال خواستاریم.

سلام دختری ۱۹ ساله ام عشق یکطرفه به فردی که هیچ شناختی از من نداره و خیلی هم از من دوره داره کم کم داره نابودم میکنه اما از طرفی امیدی که در کنار این نابودی درونی دارم وصف ناشدنیه من اعتقاد دارم هیچ چیز توی دنیا بی دلیل اتفاق نمیافته من گاهی که دلم میگیره قران باز میکنم یه روزی که با تمام وجودم خدا رو صدا زدم و ازش خواستم یه راهی جلوی روم بذاره قرانو باز کردم از اونجایی که اسم اون اقا در قران وجود داره اولین ایه ای که درصفحه مورد نظرم بود به صراحت نوشته بود که (… ایا وعده ی خدا طولانی شده )…حالا هم من گیج و متعجب و شوکه ام و هرچه در خودم میگردم ببینم چه چیزی در من وجود داره که خدا بخواد به من یه همچین لطفی بکنه هیچی نمی یابم جز گناه و گناه و گناه و میترسم از اینکه نکنه خدا منظورش از (…) متفاوت باشه و از طرفی خدا خودش گفته حتی اگه زمین و اسمان مخالف کاری باشن وقتی اون بخواد چیزی اتفاق بیافته می افته بنابراین چرا باید منظور دیگه ای از کلمه (…) داشته باشه لطفا راهنماییم کنید خیلی سردرگمم.لطفا بخشهایی که در کمانک قرار گرفته است را برای نمایش حذف کنید

با سلام خدمت شما خواهر گرامی، و عرض تبریک به مناسبت ایام فرخنده دهه کرامت. در مورد عشقهای یک طرفه و به اصطلاح بی هدف، مطالبی در پستهایی با همین عناوین در سایر قسمت های سایت قرار داده شده که شما را به مطالعه آن دعوت می کنیم. فقط این را بدانید که چنین عشق و علاقه هایی از نظر منطقی و کارشناسی مردود است. اما در مورد این که شما با توسل به قرآن مطلبی از آن برای یافتن بخشی از راه حل مشکلات یا پاسخ سوالات خود پیدا کنید، امری شخصی است که ما، نه آن را رد و نه تأیید می کنیم. این که تفأل به قرآن بزنید یا قرآن را باز کنید و طبق نیتی که داشته اید پاسخی بگیرید درست مانند رویاهای شبانه است که به لحاظ شرعی حجیّتی ندارند، اما ممکن است برای شخص شما یقین آور و راه گشا باشد، درحالیکه برای دیگران اینگونه نیست. مثل این که مثلا شما نسبت به یک مجری محبوب تلویزیونی مانند آقای احسان علیخانی علاقه داشته باشید (کما اینکه خیلی ها چنین احساسی دارند) و بخشی از قرآن را باز کنید که کلمه احسان در آن آمده باشد، و شما با خود چنین تصور کنید که این یک اشاره مثبت به علاقه من است، در حالی که ممکن است هیچ ارتباطی نداشته باشد.
به هر حال به طور کلی توصیه می شود، مسائل سرنوشت ساز خود از قبیل ازدواج را به سادگی با اموری که قطعیت ندارند تعیین نکنید، اگر هم اصرار دارید از این مسیرها به نتیجه برسید، بهتر است در کنار آن، کمی منطقی باشید و بررسی و تحقیق فراوان داشته باشید. موفق باشید.

ممنون بابت پاسختون ولی عشق من فرد مشهوری نیست منظورم هم از هیچ شناخت شناخت شخصیتی از رابطه صحبت کردن و رد و بدل اطلاعات در مورد خود است و مورد دیگر اینکه این اتفاق برای من دوبار پیش امده یعنی من دوبار با این ایه برخورد کردم بازم ممنون در مورد حرفهاتون فکر خواهم کرد

باسلام
من دختری ۲۱ ساله هستم.مدت دوسال است که با مردی آشنا شدم و علاقه ی شدیدی بین ما ایجاد شده و میخاهیم ازدواج کنیم. مشکل اینجاست فاصله ی شهرهایمان ۸ ساعت است واینکه که این فرد فرزند طلاق بوده و از ۶ سالگی نزد پدربزرگ ومادربزرگش بزرگ شده.خانواده من با این قضیه مشکل دارند و میگویند چون پیش پدر مادرش نبوده آدم درستی نیست.اما من با شناختی که ازش دارم میدونم که اینجوری نیست. او در کودکی رنج زیادی کشیده بود.با اینکه پیش پدربزرگش بوده ولی از بچگی خودش کار میکرده و خرجش را درمیاورده. البته میگفت که در دوران نوجوانی افسردگی شدید داشت و حتی دارو مصرف میکرد و دست به کارهای بدی میزد و بادخترهای زیادی دوست میشده! اما چندسالی است که توبه کرده و تا جایی که زمانی که من ایشون را ملاقات کردم بسیار آدم درستی دیده میشدند. حال برای من خاستگارآمده و خانواده ام خیلی اصرار دارند که حتما جواب مثبت بدهم ولی من دلم گیره و نمیتونم از طرفی ایشون هم هنوز سربازی نرفته و کار ندارد که خانوادم مخالفشن.با اینحال اصلا ادم تنبلی نیست و منتظر برادر بزرگش ازدواج کند تا اوهم سریع به خاستگاریم بیاید. من میخاهم شما کمکم کنید که ایا خانواده من نگرانی شان لازم است؟مادرم همش میگوید که طلاق میگیری وفلان!!میترسم الان ..میترسم نکنه اینجوری شه!!

با سلام خدمت شما خواهر گرامی، به شهر سوال خوش آمدید.
در ابتدا باید عرض کنم، نه شناخت و اطلاعات شما نسبت به فرد مورد نظر کامل و درست است، و نه شناخت والدین شما نسبت به ایشان کامل و درست بوده و هست. بنابراین در حال حاضر حق با هیچکدامتان نیست. اگر واقعا تمایل یا بهتر بگویم اصرار بر ازدواج با این فرد دارید، بهتر است بدون پیشداوری و ذهنیت، خانواده (یا کسانی از طرف خانواده) برای تحقیق و بررسی وضعیت ایشان بروند. البته قاعدتا باید از طرف آقاپسر باید پیشنهاد یا خواستگاری صورت بپذیرد تا شما یا خانواده بتوانید اقدامی در این خصوص انجام دهید. نگرانی خانواده در مورد شما قطعا بجاست و شما هم اگر در آینده فرزندی داشته باشید که پس از سالها به ثمر نشسته باشد، دوست نخواهید داشت به سادگی و با هر شرایطی او را به ازدواج درآورید.
این که پسر، یتیم بزرگ شده باشد، دلیلی بر عدم شایستگی وی نخواهد بود چنانچه به خیلی از افرادی که به ظاهر با حضور والدین بزرگ شده اند، نمیتوان اعتماد کرد. اما این مسئله میتواند یک هشدار کوچک باشد و نیاز به تحقیق و بررسی دارد (پرس و جو از اقوام، همسایگان و آشنایان و حتی پدربزرگش).
این که ایشان دچار افسردگی بوده اند نیز لزوما خطر آفرین نیست. افسردگی به گفته برخی کارشناسان سرماخوردگی روانی است به این معنا که خیلی افراد ممکن است حداقل یک بار به آن دچار شوند. البته باید دانست شدت آن چطور بوده و از جزئیات آن با اطلاع بود. بنابراین این هم یک هشدار است که نباید بی تفاوت از کنارش گذشت. اگر سابقه مراجعه به پزشک یا روانشناس یا روانپزشک داشته اند، حتما باید با آنها صحبت شود تا وضعیت آقا در حال حاضر مشخص شود.
این که با دختران زیادی دوست میشده هم میتواند یک هشدار کوچک باشد، که باید بررسی شود.
در کنار این ها همین فاصله جغرافیایی زیاد که ممکن است تفاوت فرهنگی یا قومیتی را همراه داشته باشد نیز میتواند یک هشدار کوچک باشد.
د رنهایت و به طور خلاصه خودتان متوجه شدید که نگرانی خانواده شما و البته نگرانی خود شما، بی مورد نیست. مسائل به ظاهر ریز و کوچکی وجود دارد که اگر همه را کنار هم بگذارید میتواند مهم و قابل توجه باشد. به نظر ما شما بهتر است (در صورت اصرار بر وصلت با همین مورد) توصیه ها ی ما را پیگیر شوید، ضمن این که با یک مشاور ازدواج به صورت مداوم ارتباط داشته باشید تا هم ایشان و هم شما را بررسی کنند و شرایط را زیر نظر داشته باشند، و در صورت مساعد بودن همه مسائل، به این وصلت اقدام کنید.
ضمنا حتما همه این مراحل را از طریق خانواده دنبال کنید، نه به صورت شخصی.
موفق باشید.

سلام دختری ۲۱ساله هستم، مدتهاست که به پسر عموم علاقه مند هستم البته یک طرفه و چون هیچ اطلاعی از اینکه ایشون چ حسی داشتن، نداشتم البته من ایمان دارم حسی که من به ایشون دارم عشق واقعیه، من شیفته رفتار و اخلاق ایشون شدم وبه خاطر حجب و حیا حتی صورتشون رو هم به دقت ندیده بودم،بعد ازینکه کنکور دادم در شهر محل زندگی ایشون قبول شدم و ناچارا دو ترم خونه شون اقامت داشتم خب من نسبت به قبل خیلی با ایشون راحت شدم البته با حفظ شئونات اسلامی و رفتار معمولی، اما مدتیه که احساس میکنم ایشون هم به من علاقه مند هستن، و متذکر میشم رابطه من با ایشون در حد همان رابطه فامیلیه،اگر ایشون علاقه مندی خودشون رو بیان کنن زمینه ازدواج برای ما فراهم هست
سوالم اینکه در این مدتی که من قلبن ایشون رو دوست داشتم گناه کردم؟؟؟اگر جوری بشه که من نتونم با ایشون ازدواج کنم اینکه من به ایشون فکر کردم آیا گناهه؟؟؟؟
من نه رفتار نامعقول داشتم و نه دوست داشتنم هوس آلود بوده
آیا دوست داشتن کسی در دل در اسلام گناه محسوب میشه؟؟؟
خیلی ذهنم درگیره و بعضی دوستانم میگن اینکه در دل محبت کسی رو داشته باشی که نامحرمه با اسلام مغایرت داره!
با تشکر

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

پرسشگر گرامی،
دوست داشتن نامحرم چنانچه منجر به كار حرام مانند نگاه يا سخن و فكر غير شرعي و ديگر محرّمات نشود، ‌اشكالي ندارد.
دوست داشتن يك امر قلبي است و گاهي خارج از اختيار انسان است، صرف دوست داشتن كسي از نظر شرع حرام نيست و گناه حساب نمي شود، مگر آن كه دوست داشتن كسي انسان را به حرام بكشاند، مثل نگاه كردن به دوست نامحرم از روي لذت و شهوت و يا صحبت كردن از روي لذت و برقراري ارتباط هاي غير متعارف و اظهار دوستي و امثال اين گونه مواردي كه انسان را به سوي گناه مي كشاند.
– به نكات زير توجه داشته باشيد:

۱- اگر انسان زمينه ازدواج دارد و با قصد ازدواج كسي را دوست داشته باشد، بايد براي فراهم ساختن زمينه ازدواج اقدام كند و از راه هاي متعارف اقدام نمايد.
اما اگر زمينه ازدواج ندارد و قصد ازدواج با كسي را كه دوستش دارد، نداشته باشد. بايد از عشق و محبتي كه سرانجام مطلوبي ندارد و چه بسا انسان را از خدا غافل كرده و گرفتاري ذهني و فكري و روحي ايجاد مي‌كند، پرهيز نمود.
۲- ادامه دوست داشتن و دلبستگي به نامحرم كم كم به وابستگي افراطي منجر خواهد شد. وابستگي افراطي چيزي جز فرسودگي رواني و تخريب روزافزون استقلال روحي- رواني در پي نخواهد داشت. در نهايت افسردگي روحي و از بين رفتن عزت نفس و تخريب شخصيت انساني.
۳- تحريك غريزه جنسي، تخيل گرايي افراطي، گرفتار شدن به دام شيطان و ارتكاب گناهان به صورت تدريجي و از بين رفتن زشتي گناه، اضطراب، تشويش و… معلول ادامه دوستي با نامحرم است. اين نوع دوستي ها و دوست داشتن از روي احساسات مقطعي و زود گذر مي باشد.
براي مبارزه با دوستي و دوست داشتن نامحرم به پيامد هاي منفي آن فكر كند و اراده و عزت نفس را در خود تقويت كند.
۴- به دليل وابستگي بلكه دلبستگي اي كه نسبت به ايشان داريد، ممكن است صحبت هاي منطقي و كار شناسانه ما را ناديده بگيريد. باز حرف خودتان را تكرار كنيد.
سعي كنيد كمبودهاي عاطفي كه باعث ارتباط و احساس شده، شناسايي كنيد و از راه مناسب خودش جبران كنيد.
وابستگي رواني به چيزي يا كسي باعث كاهش عملكرد در فرد مي‌گردد. به نوعي فرد را از زندگي روزانه ‌و عادي خود خارج مي‌سازد. فرد وابسته رواني مثل فرد معتاد، دلش به موضوع وابستگي (مثل مواد مخدر يا محبت معشوق) خوش است، در حالي كه اين وابستگي عقلاً و منطقاً امري به شدت نكوهيده‌اي است.
۵- هر چيزي علتي دارد. دوست داشتن هم بي علت ايجاد نمي شود.

شما «به چه دليل» آن شخص نامحرم را دوست داريد؟
ا) اگر به دليل فضايلي است كه دارد، دوست داشتن شخص صاحب فضليت به خاطر فضايلش، اشكالي ندارد. حتي اگر از جنس مخالف باشد. مثلاً قطعاً بانوان جامعه ما، برخي از شهدا را دوست دارند و اين امر اشكالي ندارد.
ب) اما اگر او را دوست داريد از اين جهت كه او جنس مخالف شماست، اين داراي اشكال است. چون محبت شهواني است. البته اين نوع محبت، تا زماني كه مبناي عمل خلافي قرار نگرفته، گناه «فقهي» نيست. اما داراي «اشكال اخلاقي» است. به اين معنا كه از «نورانيت» شما كم مي كند و شما در مواقعي از زندگي كه نياز داريد با «نور» درونتان، راه را از بيراهه تشخيص بدهيد و تصميم درستي بگيريد، به خاطر كاسته شدن از نورتان، ممكن است دچار اشتباه شويد.
شما بايد متوجه باشند كه همه چيز در چارچوب فقه قرار نمي گيرد. چه بسا امري از حيث «فقهي» بلا اشكال باشد اما از حيث «اخلاق» درست نباشد. سر و كار فقه با اعمال و رفتار جوارحي ما و احكام پنجگانه (واجب، حرام، مستحب، مكروه) است اما سر و كار اخلاق با جوانح ما و با «فضيلتها و رذيلتها» است.
ج) شايد او را دوست داريد به خاطر برخي فضيلتها و كمالات…
اما اگر همين فضايل و كمالات به همين صورتي كه در اين شخص نامحرم هست، در شخص هم جنستان بود، آيا باز هم او را «به همين نحو» دوست داشتيد؟ پس در اين حالت هم جاي احتياط است. يعني ممكن است همان «محبت شهواني» (كه از لحاظي يك امر طبيعي است ) از اين كانال وارد شود. و آدمي هم چون ناخودآگاه مايل است خودش را مبري از هر گونه خدشه و ايرادي ببيند، لذا متوجه اين امر نشود. يا متوجه بشود ولي خود را به تغافل بزند.
– حاصل سخن اينكه:
علاقه مند‌شدن به كسي كه نامحرم است، تا زماني كه به صورت عمل غير شرعي در خارج نمايان نشود، گناه نيست، اما استمرار داشتن اين حالت ممكن است عوارض و پيامدهاي روحي، رواني و اجتماعي نامطلوب داشته باشد.
اظهار علاقه به نامحرم اگر همراه با كار حرامي باشد جائز نيست و حرام است. نگاه به نامحرم، حرف ها و شوخي هايي كه باعث تحريك شهوت مي‌شوند و خلوت كردن با نامحرم هم از گناهان است. ممكن است شيطان با استفاده از سياست گام به گام، اين امور را بي جلوه نشان دهد تا منجر به گناه مخفي شويم. امام علي عليه السلام فرمود:‌ «اتّقوا معاصي الله في الخلوات فإنّ الشاهد هو الحاكم»(۱)از گناه كردن در خلوت بپرهيزيد، زيرا آن كس (خدا) كه شاهد است (‌روز قيامت) حاكم و قاضي خواهد بود. همچنين امام كاظم(ع) فرمود: «حضرت مسيح به اصحاب خود فرمود:‌ گناهان كوچك كه انسان آن ها را به حساب نمي آورد از مكر هاي شيطان است. شيطان آن ها را پيش چشم شما كوچك جلوه مي‌دهد و كم كم آن ها زياد مي شود و شما را احاطه مي كند.»(۲) انسان مؤمن مخصوصاً جوانان كه زمينه رشد كمالات در وجودش بيشتر است، بايد با پيمودن طريق صداقت و پاكي، به قلّه كمالات دست بيابد و به جايي برسد كه خدا به ملائكه اش به واسطه او افتخار كند.

پي نوشت ها:
۱. ميزان الحكمه‌، محمدمحمدي ري شهري‌، مكتب الاعلام الاسلامي‌، قم. عنوان ۱۳۶۹.
۲. همان، عنوان ۱۳۷۲.

موفق باشید.

سلام.بنده دختر ۱۹ ساله ای هستم ک چند وقتیست از یه اقایی خوشم اومده .از طرفی میدونم ک تموم ویزگی های یک مرد خوب رو داره.اهل نماز و روزه است و پی بردم ک ایشون هم بنده رو دوست دارن ایشون ۲۶سالشونه. از طرفی هم بنده ادمی نیستم ک زیر بار ارتباط با پسر برم و یا خودمو پایین بیارمو ابراز احساسات کنم هم ایشون.از ابراز احساسات زیاد و گذشتن از حدود خودمون جلوگیری میکنیم.چون باهاشون صحبت نکردم نمیدونم مانع کارشون چیه ک برای خاستگاری اقدام نکردن البته اینم بگم ک باوجود اینکه خیلی شیفته ی ایشون شدم و دوست دارم تو زندگیم نقشی داشته باشن اما نمیخواام ک ایشون فکر کنن من خیلی مشتاقشون هستم .شاید نوعی غرور و یا شاید عقیده ی ای ک دارم مربوط ب اینکه پسر باید شروع کننده باشه باعث این بشه .اما فکر میکنم شاید نداشتن شرایط ازدواج مثل خونه و کار باعث شده ک فعلا منو ب صبر کردن برای خودشون دعوت کنه.ما باهم رابطه ای نداریم بجز اینکه هراز گاهی ایشون پستی میزارن تو برنامه ی اجنماعی اینستا گرام ک حرفشونو تو اون تصویر ب بنده میرسونن .ب نظرتون با این وجود موندن من تو این برنامه اشتباه و گناه محسوب میشه ؟ویا میتونه جبران ناپذیر باشه ؟اتفاقا تصاوبری ک ایشون میگذارن خیلی هاش راجب خداست و جنبه ی مذهبی داره اینو میگم ک بدونین حدود کاملا رعایت شده س . و رفتار ها سنجیده س .اما بازم اگه میشه راهنماییم کنین ک اگه من تو این برنامه نباشم و دربرابر اون پستهایی ک برای من میگذارن عکس العملی نشون ندم احیانا اشتباهی فکر نمیکنن ک من ایشون رو دوست ندارم؟ و باعث بشه ک من به ایشون نرسم؟خیلی دعا کردم و نذر کردم ک خدا منو از اشتباه و رفتار نسنجیده دور کنه و ب خوبی و طبق رسوم ما ب هم برسیم

با سلام خدمت شما خواهر گرامی، به شهر سوال خوش آمدید.
با توجه به توضیحات شما، مرتکب رفتار و عملی خلاف شرع نشده اید،و از این جهت نباید دچار تشویش باشید. اما نکته این جاست که در صورت تمایل هردوی شما به این وصلت، چرا این مسئله را در سکوت و ناگفته میگذارید؟ دست کم به خاطر این که از این وضعیت بلاتکلیفی فکری و روحی خارج شوید، بهتر است از طریق فردی قابل اعتماد (ترجیحا از بزرگتر ها و اهل خانواده) این مسئله را جویا شوید. با این کار هم خانواده تا حدی در جریان قرار می گیرند و هم ایشان و هم خود شما پاسخ بسیاری از سوالاتتان را خواهید گرفت. بدین ترتیب، دچار روابط نادرست و عاطفی معمول بین برخی جوانان نیز نخواهید شد.
ما هم از خداوند متعال میخواهیم شما را در حفظ عفت و حیا و نیز رسیدن به آرامش درکنار همسری شایسته کمک کند.
موفق باشید.

لطفا به من جواب بدید.این روزا هیچ پسری با گل و شیرینی بلند نمیشه راه بیفته تو شهر ببینه کی دختر دمه بخت داره تا بره خواستگاریش قطعا باید دختر و پسر حداقل چند بار هرچند کوتاه همو ببینن و باهم حرف بزنن و اشنا بشن!در حینه این آشنایی کوتاه هم نمیشه رابطه رو اشکار کرد و.به همه گفت چون در واقع هنوز تصمیم گرفته نشده که اصلا رابطه ای به وجود بیاد یا نه ..حالا تکلیف چیه واقعا چطوری دوتا جوون باهم اشنا بشن؟ !! یه آقای روحانی تو برنامه ی سمته خدا می گفتن که تو دانشگاه و تو فضای مجازی و ..نباید به کسی اعتماد کرد و اشنا شد این راه ها غلطه..شما بگید پس چی درسته

با سلام خدمت شما کاربر محترم. به شهر سوال خوش آمدید.
خواهر گرامی، توجه داشته باشید که واقعیت بیرونی و آنچه در اطراف ما جریان دارد با آنچه درست است لزوما یکی نیست. ممکن است واقعیت جاری در اطراف ما درست باشد و ممکن است درست نباشد. بنابراین انتظار نداشته باشید اگر یک پدیده نادرست یا یک گناه یا امر خلافی کم کم در جامعه (اطراف ما، شهر ما، کشور ما، یا حتی در تمام جهان) رواج پیدا کرد، آن را یک پدیده درست بدانیم و دیگران را به آن توصیه کنیم! از طرفی علیرغم اینکه مطلب شما تاحدی درست است اما آن هم کامل نیست. یعنی هنوز هم خیلی از خانواده ها و خیلی از جوان ها (با گل و شیرین و یا بدون آن) به خواستگاری دختران می روند. نکته دیگر این که به تجربه ثابت شده است که شناخت ها و آشنایی های دوستانه و کوچه و خیابانی یا حتی در دانشگاه، واقعا قابل اعتماد نیستند و درصد بسیار کمی از واقعیت را پوشش می دهند. غالبا افرادی که با اعتماد به چنین پیشینه ای وصلت نموده اند، پس از ازدواج پی برده اند که در اشتباه بوده اند. البته این به معنای صددرصد نیست و قطعا بخشی از این موارد هم درست بوده و ازدواج موفق شکل گرفته است، اما واقعا این موارد کم است. بنابراین اگر هم کارشناس یا هر فردی در رسانه یا هرجای دیگر به شما اعلام کند که این گونه ارتباطات مشکلی ندارد، چیزی از واقعیت را تغییر نمیدهد. در نهایت تصمیم با شماست.
موفق باشید.

من یه پسر ۱۵ساله هستم . عاشق یه دختر هم سن خودم شدم . دارم دیونه میشم من اون رو می شناسم و در دوران ابتدایی باهم همکلاسی بودیم و امسال تو یه مجلس دیدمش و عاشقش شدم و همش دارم به اون فکر می کنم . من حتی با اون حرف هم نزدم ولی حس می کنم اونم من رو دوست داره. باید چکار کنم.شیش ماه میگذره که عاشقشم و حتی از علایم کم نشده بلکه روز به روز بیشتر میشه . قصد من ازدواج هست . باید چکار کنم ؟

دوست نوجوان. سلام، به شهر سوال خوش آمدید.
چند نکته به عنوان هشدار و احتیاط باید مد نظر شما باشد. اول این که سنین نوجوانی، سنین هیجانات و غلیان احساسات و وابستگی ها و دلبستگی هاست و نمیتوان به تصمیمات یا احساسات این دوران اعتماد کامل داشت. دوم این که شما کاملا یک طرفه چنین احساسی دارید و ممکن است اصلا از طرف دختر خانم چنین احساسی نباشد (جدای از اینکه مشکل نکته اول در ایشان هم وجود خواهد داشت). سوم این که واقعا شما در سن ازدواج نیستید و بر فرض علاقه دو طرف، قطعا خانواده ها موافق نخواهند بود و سایر شرایط ازدواج فراهم نیست.
نتیجه این که، علیرغم نیت پاک و مقدس شما در این علاقه، اما این علاقه (یا عشق) یک عشق بی هدف و در نهایت بی حاصل خواهد بود.
بهتر است آن را از دل و ذهن خود پاک کنید.
موفق باشید.

با سلام وعرض خسته نباشید.
دختر۱۷ ساله ای هستم که حدودد یک سال و نیم وپیش پسرعمم به گوشیم پیام دادن.شماره ی من رو از گوشی مادرشون گرفته بودن.در ابتدا میخواستم جواب ندم که رابطه ای بوجود نیاد اما از ترس اینکه رابطه خانوادگیمون بهم بخوره ادامه دادم.اوایل رابطمون به اون صورت نبود اما رفته رفته زیاد شد.چند پیشنهاد رابطه و نزدیکی دادن ولی هر بار سعی کردم منصرفشون کنم.ما حتی در این مدت فقط ۳ بار تماس خیلی کوتاه با هم داشتیم.من خیلی اهمیت بهش ندادم یعنی علاقه خاصی نداشتم یک دفعه نمیدونم چی شد انگار محبت تو وجودم ریشه گرفت.روز به روز به علاقم اضافه شد.ایشون هم به من علاقه داشتن ولی الان دیگه خیلی کم رنگ شده .ابتدا قصد ازدواج نداشتم اما الان بهش فکر میکنم ولی نمیتونم تصمیم بگیرم.توی این مدت ما خیلی به هم ابراز علاقه کردیم.البته که مادرشون هم از مادر من خواستگاری کردن ولی به نطر من برای تصمیم گرفتن زوده.ما در طول رابطه عکس هم واسه همدیگه میفرستادیم نه چندان باز و نه چندان بسته.من اگه در آینده علاقم به همین میزان باه نمیتونم به پسر دیگه ای فک کنم.مثل اینکه عقلم میگه کس دیگه ای رو انتخلب کنم ولی احساسم میگه فقط این..به نطرتون چه کنم؟!!
همچنین به نطرتون کجاهای این رابطه گناه بوده؟ه؟!!
ممنون.

با سلام و احترام.
خواهر گرامی، جدای از این که هدف شما واقعا ازدواج بوده یا خیر، بپذیرید که مسیر اشتباهی را طی کردید. به لحاظ شرعی هرگونه تماس بدنی با نامحرم از نظر همه مراجع تقلید، حرام و گناه است و همچنین سایر ارتباطات، مانند مکالمه و دیدن، اگر به قصد لذت جنسی باشد همین حکم را دارد. طبیعتا پاسخ این مسئله را باتوجه به مرجع تقلید خود بایستی از رساله توضیح المسائل پیدا کنید و یا از کسی بپرسید (میتوانید از کارشناسان بخش احکام سوال کنید).
اما در مورد ازدواج، بر فرض این که هر دوی شما قصد ازدواج داشته باشید، باز هم تماسهای مکرر شما و رابطه پیش از ازدواج شما (به ویژه به صورت پنهانی و بدون اطلاع پدر و مادر) تأثیر منفی مستقیم بر ازدواج شما (ملاکهای ازدواج و تصمیم نهایی شما و حتی مسائل بعد از ازدواج) خواهد گذاشت. حال اگر این ارتباط بدون قصد ازدواج باشد، قطعا انتهای آن مبهم تر و نتایج آن ممکن است دلخراش تر باشد.
بهتر است ابتدا از قصد خودتان و پسر مورد نظر تان، در خصوص ازدواج اطمینان حاصل نمایید. سپس این رابطه مخفیانه را قطع کنید و به ایشان هم بگویید فقط از طریق خانواده ها اقدام کنند، و سپس به کمک مشاور، در خصوص تصمیم ازدواج و مسائل مختلف اقدام نمایید.
موفق باشید

سلام .و خسته نباشید . خواهشمندم ب سوال من پاسخ بدید چون مدت هاست ذهنمو درگیر کرده
در مورد ارتباط زن و مرد : من فکر میکنم زنان هستند که بنابر داشتن احساسات و عاطفه زیاد عشق و علاقه در دلشون نسبت به همسر ایجاد میشه . و مردان صرفا زنی رو انتخاب میکنن که معیار های لازم رو داشته باشه و فقط از اون فرد خوششون میاد و بقیه اش لذت جنسی و شهوت است . در واقع از نظر من مردان همسرشون رو به اون اندازه دوست ندارند بلکه از اونها لذت میبرند و تمایل و علاقه ی جنسی دارند . این حرف من کاملا با توجه به طبیعت مردان مبنی بر تعدد زوجات دایم و متعه قابل اثبات است . وگرنه چجور ممکن است مردی که همسرش رو دوست داره به سمت زن دیگری بره ؟!
اگه هم‌بگید که ازدواج مجدد بر حسب نیاز و‌ضرورت است ، من این رو قبول ندارم . چون کلا طبیعت مردان چند همسری است و در هر صورت میل ب زنان دیگر دارند و تمایل دارند از زنان دیگر لذت ببرند . طبیعی هست که عشق و عاطفه تعدد بردار نیست و بهمین سبب فطرت زنان تک همسری است و مردان هم ک ارتباطشون براساس شهوت است تعدد طلب و تنوع طلب اند
حتی احادیثی هم موجود است: متعه از سرگرمی مومنین است
همه اینا مبنی بر‌طبیعت مرد است .
حتی محبتی ک به همسر هم دارند از سر تعهد و حس وظیفه و ترحم است .
حال چرا باید اینگونه باشه؟ چرا زنان بخاطر ضعیف بودنشون باید بار سنگین تفاوت های جنسیتی رو ب دوش بگیرند . مردان هیچ مشکلی با خصوصیات زنان ندارند چون ب مرادشان میرسند . ولی زنان خیر . عشق و علاقه هم که امر عملی نیست که درونی است و‌بنابر حق زن در ازدواج اصلا عملی نیست .
زنان هر چقدر هم محبت داشته باشن و بفکر نیاز جنسی مرد باشند .‌اخرش ذات مرد اون رو وادار میکنه به زنان دیگه . حتی از اون نظر که عاطفه کمی داره و بی محبت است خیلی از فداکاری های زن رو حس نمیکنه .
در هر حال علاقه ای که نیست و حتی اگر باشه با وجود تعدد زوجات از بین میره این امری طبیعی است چون جذابیت ها کم میشه . برای یاداوری من از عدالت بین همسران صحبت نمیکنم چون اون میتونه ظاهری و از سر اجبار یا لطف و ترحم باشه . صحبت من حس درونی است و باطنی مردان است .
خواهش میکنم بهم پاسخ بدید . پس سهم زن چیست؟ زنان که هویتشان رو بر اساس عشق و علاقه تعریف میکنند چنین چیزی نیست ، و علاقه ی قلبی مرد وجود نداره . حتی اگر هم باشه با ناچیز است یا بنابر تنوع طلبی در زمان کم از بین میره

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!
پرسشگر گرامی؛

قبل از اسلام برخى از مردم، دختران يتيم را جهت تكفّل و سرپرستى به خانه خود مى بردند و بعد با آنها ازدواج كرده و اموال آنها را هم تملّك مى كردند و چون همه كارها دست آنان بود حتى مهريه آنها را هم كمتر از معمول قرار مى دادند و هنگامى كه كمترين ناراحتى از آنها پيدا مى كردند، به آسانى آنها را رها مى ساختند. در اين هنگام آيه نازل شد: «وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِي الْيَتامى فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً»؛نساء، آيه ۳.؛ «اگر مى ترسيد به هنگام ازدواج با دختران يتيم رعايت حق و عدالت را درباره حقوق زوجيت و اموال آنان ننماييد و به سراغ زنان ديگر برويد، از آنها دو نفر يا سه نفر يا چهار نفر به همسرى خود انتخاب كنيد اما اگر مى ترسيد عدالت را رعايت ننماييد تنها به يك همسر اكتفا كنيد».
مقصود از عدالت در اين آيه شريفه، يكسانى تمايلات قلبى و عواطف درونى نيست؛ بلكه منظور رعايت حقوق زناشويى و اقتصادى و نيز ابراز عواطف است. با اين وجود بايد توجه داشت:
۱. اصل در ازدواج همان طور كه استاد شهيد مطهرى در كتاب نظام حقوق زن در اسلام خاطرنشان مى سازد، تك همسرى است و قانون چند همسرى در شرايط معمول توصيه و ترغيب نشده است.
۲. قانون چند همسرى و تعدّد زوجات مقتضاى آيات صريح قرآن است و نسخ نشده و از احكام جاودانى اسلام است. اصل در تمام احكام و قوانين، ابديّت و ماندگارى است مگر آنكه دليل قطعى بر نسخ يا تغيير آن آورده شود.
۳. قانون تعدّد زوجات، به خاطر شرايط خاص اجتماعى يا ضرورت هاى اجتماعى وضع شده است نه براى هوس رانى مردان. البته هميشه بعضى افراد وجود دارند كه از قانون سوء استفاده مى كنند، در چنين مواردى، بايد جلوى سوء استفاده ها را گرفت و راهكار مناسب براى موارد ضرورى ارائه كرد.
يك. پيشينه تعدد زوجات
چند همسرى ريشه اى كهن در ميان جوامع مختلف بشرى و اديان پيش از اسلام دارد. بنابراين، ابتكار اسلام در اين باره، اين است كه آن را محدود ساخت و شرايط سنگينى از جهت اخلاقى، اقتصادى و … بر آن حاكم كرد و بدون تحقّق آن شرايط، چند زنى را غيرمجاز اعلام نمود. تا اين كار سبب تجاوز به حقوق زنان و اسباب هوسرانى مردان نگردد.

موفق باشید.

با سلام..من و دخترخاله ام از چند ساله پیش به هم علاقه مند شدیم او حدودا دوسال ازمن بزرگتر ا..اکنون به مدت چند ماه است که به هم ابراز علاقه کرده ایم من الا۱۸ساله ام ودیووانه وار عاشق او..نمازهم میخوانم وتاکنون پاک دامنی ام را حفظ کرده ام راستش خانواده هایمان کم وبیش از حس بین ما باخبرند..من درچند سال اینده با او ازدواج خواهم کرد وتمام سعیم بر اینست چون او تمام انگیزه زندگی من بعد از یک دوره شدید افسری بود او حال من را خوب کرد و شبها تا صبح دلداریم میداد همین باعث شد که علاقه مان را به یکدیگر ابراز کنیم..اکنون سوال من اینست که ایا با رعایت حریم ها اشکالی در رابطه ما وجود دارد؟

با سلام خدمت شما کاربر محترم شهر سوال. خوش آمدید.
بسیار خوشحالیم که اولا پس از یک دوره افسردگی حال شما خوب شده است و در ثانی تصمیم جدی به انجام ازدواج دارید.
دقت داشته باشید که نکته مهم در حرام یا حلال شدن ارتباط، اولا تماس بدنی و ثانیا قصد لذت (جنسی ) است. از نظر شرع مقدس اسلام، هر گونه ارتباط بین دختر و پسر، قبل از ازدواج (و به طور کلی زن و مرد نامحرم)، اعم از ارتباط مستقیم و غیر مستقیم، اگر با قصد لذت (جنسی) باشد یا خوف فتنه و ترس افتادن به گناه در آن ارتباط وجود داشته باشد، جایز نبوده و اشکال دارد. اما ارتباط شغلی و حرفه ای و علمی و تحصیلی، اگر باعث فتنه و مفسده نشود و موازین شرع در آن رعایت شود، اشکال ندارد.
نکته دیگر این که تداوم ارتباطات عاطفی پیش از ازدواج، هرچند ممکن است لحظات خوشی برای شم به ارمغان بیاورد یا در مقاطعی موجب آرامش شما شود، اما به مرور زمان این مسئله ذهن و روان و عواطف شما را درگیر تر کرده و بیش از پیش باعث رنج و عذاب خواهد شد (به ویژه برای دختر خانم ها).
در مورد شخص شما که هم تصمیم به ازدواج دارید و هم فرد مورد نظر را یافته اید و احتمالا این علاقه هم دو طرفه است، ما پیشنهاد می دهیم ، حال که قصد جدی دارید تا چند سال دیگر دست به این اقدام بزنید، هم اکنون فرایند آن را شروع کنید. این موضوع را با خانواده خود درمیان بگذارید، سعی کنید آنها را نیز راضی کنید و به صورت رسمی (یا غیر رسمی) اما فقط از طریق خانواده این پیشنهاد را به خانواده خاله خود بدهید و کم کم آماده شوید برای زندگی مشترک. البته ممکن است بگویید هنوز زود است و کارهایی لازم است که انجام دهیم … اما بدانید به طور عادی هم از زمانی که شما قصد کنید و گام اول را بردارید تا زمانی که این وصلت مقدس (به شرط مساعد بودن تحقیقات و همه مسائل) اتفاق بیفتد، شاید یکی دو سال یا بیشتر زمان بگذرد. بنابراین خانواده شما با توجه به این که طرف مقابل شما از اقوام نیز هستند میتوانند با مذاکرات بیشتر طوری زمانبندی کنند که هم شما و دختر خاله تان به گناه نیفتید و هم کم کم زمینه ها را برای ازدواج آماده تر کنند.
موفق باشید.

باسلام .من یه دختر ۱۷ ساله هستم چند وقته که عاشق مردی شدم که ده سالی از من بزرگتره .ایشون مرد با خدا و خانواده دوستیه .تنها مشکل من هم اینه که ایشون متاهله.با اینکه که خیلی شدید عاشق ایشونم ولی به خودم اجازه نمی دم زندگی یکی دیگه رو به خاطر خوشبختی خودم خراب کنم. بارها امتحان کردم ولی نم تونم جز اون به کس دیگه ای فک کنم .برا همین تصمیم گرفتم تا اخر به خاطرش صبر کنم .لازم به ذکره که ایشون از این موضوع هیچ اطلاعی ندارند.
به نظر شما عاشق بودن من گناه محسوب می شه؟

با سلام خدمت شما خواهر گرامی، به شهر سوال خوش آمدید.
خواهر عزیز، شما تجربه زندگی مشترک و خانواده را به شخصه نداشته اید ، ولی شاید اگر قدری تصور کنید که شما به جای همسر آن آقا، می بودید و دیگری به جای شما، قضاوت شما و حتی احساس شما تغییر کند.
این که یک نفر ، دیگری را دوست داشته باشد (یا حتی دو نفر همدیگر را دوست داشته باشند) به خودی خود دلیل بر موجه بودن و درست بودن این علاقه نیست! چنانچه میدانید بسیاری از افراد مشهور و معروف هستند که هزاران و بلکه میلیونها دلباخته و حتی عاشق سینه چاک دارند، اما این علاقه دلیل درست و منطقی برای به هم رسیدن آن ها نمی شود.
در مورد سوال شما، به لحاظ شرعی فكر یک عمل نادرست (مثل گناه) هرگاه منتهى به ارتكاب عمل (گناه ) نشود، گناه محسوب نمی شود، ولى بى‌شك آثار نامطلوبى بر روح انسان مى‌گذارد.
شما بهتر است فکر خودتان را اصلاح کنید تا انشالله رفته رفته، احساس و رفتار شما نیز تغییر کند.
موفق باشید.

ببخشید ولی این جواب چه ربطی به سوال من داشت؟؟؟ اینکه گفتید کپی پیست تمام حرف هاییست که بیش از ۱۰۰ بار خوندم اونهارو
من در مورد عشق پرسیدم و حس مردان به زنان که تمایلی جنسی است و علاقه ای جنسی گونه

پرسشگر گرامی؛
شما پرسیدید که:
آیا علاقه مردان به زنان فقط مسائل جنسی است؟
و ما در پاسخ می گوییم:
بیشتر مردها به دنبال همراهی، وفاداری و پیوستگی عمیق با زن زندگیشان هستند، رابطه جنسی در رابطه‌ های جدی معمولاً حرف اول را نمی‌زند. مردان زنانی را دوست دارند که شخصیت و صداقت داشته باشند. تنها زنانی بعنوان ابزار جنسی به آنها نگاه می‌شود که برای این منظور برنامه‌ریزی می‌شوند، چه خواسته و چه ناخواسته.
داغ این ننگ بر مردان زده شده است که نگرششان به زن‌ها کوته‌ فکرانه است. به دلایلی بیشتر زنان تصور می‌کنند که مردها فقط به دنبال رابطه ‌جنسی هستند اما این از واقعیت خیلی دور است. البته درست است که مردهایی هستند که در زنان فقط به دنبال رابطه‌ جنسی می‌گردند نه چیز دیگر، اما اکثریت مردان اینطور نیستند.
مردان “خوب” زیادی هستند که زنی را بخاطر آنچه که هست دوست دارند به بخاطر ظاهرش. عشق پاک فقط در حضور معصومیت وجود خواهد داشت، هم مردان و هم زنان به دنبال این پاکی هستند اما به طریقی کاملاً مخالف آن رفتار می‌کنند.
وقار مایه جذابیت زنان است و بیشتر مردان این خصوصیت را در زن رویاهایشان می‌بینند. اما سکس فقط یکجنبه کوچک از زندگی یک انسان است، همه انسان‌ها خیلی بیشتر از تمایلات و تحریمات جسمی به دنبال احترام، عشق و درک هستند.
مردان احترام عمیقی برای زنان قائل هستند، بالاخره همه آنها با مادر و خواهر خود حس پیوستگی عمیقی دارند. همه مردان به طور ذاتی به دنبال یک زن ساده، بی‌آلایش، موقر و محترم هستند که بتواند همراه زندگی آنها باشد. و درست نیست که بگوییم همه مردها زنان را ابزارهای جنسی می‌بینند.

موفق باشید.

من فردی خداترس و مومن و هدایت شده هستم اما در عین ناباوری و بی اختیاری احساس کردم که عاشق شدم زیبایی های درونشو دیدم کلا روانی شده ام شبها خوابم نمیبرد و کلا زندگیم شده اون نه میتونم فراموشش کنم و نه میتونم بروز احساسات کنم چون دین اسلام رابطه را حرام کرده است و من چنین حقی ندارم که با جنس مخالف حرف بزنم بخاطر سن کمم نمیتونم ازدواج کنم ۱۷سال سن کمی هست و من نمی تونم کاری بکنم الان نمی دونم چیکار کنم کلا از فکرم در نمیاد اگر فردی دور از خدا بودم یه چیزی ولی در این ماه مبارک رمضان این اتفاق کلا زندگی من رو زیر و رو کرد کمکم کنید تو رو خدا

با سلام خدمت شما برادر گرامی، از این که به شهر سوال مراجعه کردید خرسندیم.
قطعا میدانید که لطف زندگی سالم و قدم برداشتن در مسیر درست به همین تلاش و کوشش ما در عبور از موانع و تحمل سختی های آن است. خویشتنداری شما در برابر این گونه دشواری ها و اخذ تصمیمات سرنوشت ساز در این مواقع هرچند آسان نیست اما در آینده ای نه چندان دور لذت آن را خواهید چشید. در مورد ازدواج تقریبا حق با شماست، سن شما کمی پایین است اما خیلی هم با سنین ازدواج فاصله ندارید. میتوانید از همین اکنون به هر مناسبت ، شوخی و جدی این مسئله را با خانواده درمیان بگذارید تا آنان نیز آمادگی ذهنی برای ورود جدی به مسئله ازدواج شما داشته باشند.
موفق باشید.

باسلام من با مردی آشنا شده ام که تمام فضایلی که من برای همسر آینده خود تصور میکردم رو دارهاین فضایل برای من اهل خدا بودن و عاشق رهبر بودن و مذهبب بودن و مهربان و یای رسان بودنو.. است البته این شناخت اینترنتی و بر اساس سوالات درسی بود به نظر مرد خوبی میان من نمیگم به ایشون علاقه دارم فقط دوست دارم در آینده با مردی با چنین ویژگی هایی ازدواج کنم ،نه صرفا ایشون ،چون هنوز سنم کمه ۱۷سال بیشتر ندارم و ایشون فک کنم ۱۹،۲۰ساله هستن ،فقط رفتار ایشون یکم منو نگران میکنه من کلا آدم سرزنده و شادابیم که دوست داره به همه کمک کنه ایشون امسال پشت کنکوری بودن و من برای بچه های اون سایت جملات انگیزشی میزاشتم و ایشون با روی خوش و کمی شوخی جواب میدادن اما در کل روی صحبت من با ایشون نبود با کل بودش اینکه تنها با من چنین رفتاری داشتن داره منو اذیت میکنه با وجود اینکه دوست دارم به بقیه کمک کنم الان مرددام که دیگه به اون سایت برم و کمک بکنم یا که نه ،و اینکه ایشون از نظر درسی اطلاعات بالایی دارن و من نیاز به راهنمایی دارم تو یه قسمتایی الان رابطه ای که ایجاد شده غلطه یا نه درضمن من هیچ وقت در برابر شوخی های ایشون با شوخی جوابشونو ندادم و سعی کردم خیلی عادی جواب بدم و حتی از گذاشتن شکلک هم خودداری میکنم

با سلام خدمت شما خواهر گرامی،
به این نکته توجه کنید که روابط ما در فضای مجازی به سادگی میتواند منجر به روابط حقیقی شود و این کار میتواند عواقب داشته باشد، پس حرف های ما، شوخی های ما، تبادل تصاویر و اطلاعات ما در فضای مجازی همه و همه میتواند مهم باشد. اما از سوی دیگر اطلاعات موجود در فضای مجازی به ویژه اطلاعات فردی و شخصیتی، به هیچ وجه قابل اعتماد و اطمینان نیستند. پس به اطلاعات خود اطمینان نکنید.
در صورتی که هدف شما ازدواج است، که البته لازم است از طرف پس اقدامی صورت بگیرد، بایستی از طریق خانواده ها و به صورت رسمی اقدام شود. در مورد اخلاق و ویژگی های طرف مقابل هم بایستی از طرق مختلف مانند دوستان و همسایگان و اقوام تحقیق و بررسی کامل انجام شود. البته در کنار چنین تحقیقاتی میتوان از فضای مجازی هم اطلاعاتی کسب کرد، اما به تنهایی نمیتوان به چنین اطلاعاتی تکیه نمود.
موفق باشید.

با سلام و عرض ادب
اینجانب پسری ۳۱ ساله هستم که در دانشگاه مشغول به تحصیل می باشم. با دختر خانمی از یک خانواده بسیار خوب اشنا شدم که در یک دانشکده درس میخواندیم. همصحبتی ما بسیار اتفاقی بود اما به مرور و بیشتر از جانب دختر خانم صمیمی شد.پس از چند ماه بدون هیچ رابطه نامشروعی از من خاست که ایا به او حس دارم یا خیر و اینکه تا چه حدی مایلم رابطه را ادامه دهم و تا کجا. من هم به وی گفتم که من همصحبتی با شما را دوست دارم اما شرایطی برای رسمی کردن این رابطه ندارم. خلاصه ایشان ذکر کردند که خاستگاری جدی دارند که خانواده بسیار مصمم هستند ازدواج صورت بگیرد. دختر پیش من گریه می کرد که من شمارا دوست دارم خاستگار جدیدم را اصلا نمیشناسم. یک جلسه خاستگار جدیدش را ملاقات کرده به توصیه خانواده. با اینکه من را به خانواده اش اسماً معرفی کرده اما خانواده اش مخالفت کردند.هنوز هم این دختر با من همصحبت است و بسیار بی قرار.میخواستم من را راهنمایی کنید که بهترین رفتار در این مواقع چیست ممنون از لطف شما

با سلام خدمت شما کاربر محترم شهر سوال.
دوست عزیز، اگر واقعا تصمیم به ازدواج دارید، بهتر است تعلل نکنید و دچار شک نشوید. از طریق خانواده و به صورت رسمی اقدام کنید. لزومی ندارد که در ابتدای کار همه امکانات و شرایط به صورت صد در صدی فراهم باشد و خانواده ها با کمی همکاری و همفکری و صبر و حوصله میتوانند این گونه مشکلات را حل کنند.
اما اگر تصمیم به ازدواج ندارید یا اطمینان دارید که با این دختر خانم نمیخواهید ازدواج کنید، بهتر است این رابطه را همین جا قطع کنید. قطعا ادامه روابط شما با ایشان (هرچند برای هردوی شما خوشایند باشد) به ضرر هر دوی شما و بخصوص دختر خانم خواهد بود. حضور و وجود شما در اطراف ایشان میتواند در تصمیم گیری و احساس ایشان نسبت به خواستگارهایی که دارند تأثیرگذار باشد و این مسئله با سرنوشت ایشان در ارتباط است.
موفق باشید.

سلام و خسته نباشید خدمت شما
من یک دختر ۱۸ ساله هستم
مدتی هست که پسری ک یکی از اقوام نزدیک ما هست و رفت و امد خانوادگی داریم در صفحات مجازی من رو پیدا کرده و به من پیام میده
اوایل در حد احوال پرسی بود
اما تقریبا دو ماهی میشه ک شدید شده و به من میگه ک من رو دوست داره
و واقعا اصرار داره و خیلی تکرار میکنه
من همون اول طوری باهاش صحبت کردم ک این امر باید رسمی باشه و با خانواده مطرح شه
اما اون گفت ک مدتی رفتارایه هم رو ببینیم اگر ب درد هم خوردیم با خانواده صحبت کنیم اما من گفتم نه
اما اون بازم اصرار کرد و گفت دوستم داره
ومی خواد با من باشه
من همش میخوام یه طوری بهش بگم ک با خانواده صحبت کنه اما خب من دخترم
و این کار ب عهده ی اونه
و اگر منو میخواد باید تلاش کنه
از طرفی من هم کم کم دارم بهش علاقه مند میشم
و حس میکنم مادر و پدرم از ازدواج ما راضی نباشن

میتریم ک دیر بشه و وابسته بشیمو نتونیم همو فراموش کنیم
میترسم دلشم بشکنه
لطفا کمکم کنن
ممنونم

با سلام و احترام خدمت شما کاربر محتر م شهر سوال،
شما بهترین پاسخ را نسبت به رفتار و پیشنهاد ایشان انجام داده اید. البته توجه داشته باشید که این مسیر لغزنده است و به سادگی ممکن است دچار وابستگی های عاطفی شوید و این منطق و عقلانیت را کنار بگذارید.
قطعا برای پسری که از دختری خوشش می آید و ملاکهای اولیه را در خود دارد (مثل این که سن او مناسب ازدواج با شما باشد)، لازم است ابتدا تصمیم بگیرد یا حداقل تکلیف خود را مشخص کند که میخواهد با شما به اصطلاح تفریح کند و شما را برای زمانی کوتاه میخواهد؟؟؟؟؟ یا قصد ازدواج و تشکیل زندگی دارد و علاقه او جدی است؟ اگر مورد اول است که تصمیم با خود شماست میتوانید به سادگی ابزار تفریح ایشان شوید و حتی خودتان هم مدتی را به همین تفریح و خوشی بگذرانید و به عاقبت ناگوار آن نیز فکر نکنید!!! (که قطعا شما چنین نخواهید کرد). اما اگر قصد وی مورد دوم، یعنی ازدواج است، بهترین پاسخ را شما به او داده اید. اقدام از طریق خانواده! هر بهانه ای برای انجام ندادن این مطلب باشد، نشان دهنده عدم جدّیت پسر در قصد زندگی و ازدواج است و گزینه اول (رابطه تفریحی و …) را تقویت می کند. با این اوصاف، اگرهم ایشان ادعای ناراحتی و دل شکستن کردند نباید توجهی کنید و بدانید که همه این حرفها (حتی اگر واقعیت داشته باشد) یک هدف دارد، و آن راضی کردن شما به قبول خواسته ایشان است.
بنابراین اولا سعی کنید در علاقه خود به افراد ، نیت آنها و رفتار آنها را نیز درنظر بگیرید. و ثانیا، برای آسایش بیشتر، در مرجله اول به ایشان یک مهلت کوتاه بدهید تا در این خصوص اقدام کند، و در مرحله بعد قطع ارتباط به هر شکل ممکن. اگر توان آن را دارید ، جلوی پیامهای او را مسدود کنید، اگر میتوانید پیامهای او را نخوانید و پا ک کنید، اگر میتوانید پیامهایش را بخوانید و پا ک کنید و اهمیت ندهید، اگر نمیتوانید ، آی دی خود را حذف کنید، اگر بازهم نمیتوانید شماره خود را تغییر دهید… و صدها راه دیگر… خلاصه این بستگی به شما و توان شما دارد.
موفق باشید

سلام من یه دختر ۲۰ساله ام ۷ساله عاشق یک پسری شدم واون نمیدونست که من عاشقشم اون دوساله که ازدواج کرده من بایه اشتباهات غلطی تومراسم ازدواجش داد وبیداد را انداختم اون اصلا حسی بهم نداره من تازگیا یه نفر بهم خیلی علاقه مند شده ومیخواد باهام ازدواج کنه من دوسش طارم اما عاشقش نیستم عشق اول یادم نمیره من چیکارکنم ؟

با سلام و احترام،
لطفا برای رسیدن به پاسخ به پستهای زیر مراجعه کنید:
http://www.soalcity.ir/node/2657
http://www.soalcity.ir/node/2335
http://www.soalcity.ir/node/2685
موفق باشید

سلام من عاشق دختری هستم که سه سال از من بزرگتر است قصد ازدواج با او را در سه سال آینده دارم اما از این میترسم که کسی دیگری دل او را بدست آورد آیا ایجاد رابطه با او تا قبل از ازدواج عیبی دارد؟

با سلام و احترام.
قطعا این کار آسیب هایی دارد که بخشی از آن دامنگیر شما شده و بخش بیشتری از آن دامنگیر دختر خانم خواهد شد.
شما اکنون قصد ازدواج با فردی را دارید در سه سال آینده. تصور کنید همین الان اگر چنین قصدی داشتید چه مسائلی پیش روی شما بود؟ اولا رضایت خود دختر خانم (قطعا ایشان برای خودشان ملاکها و نظرات و سلیقه ها و تصمیماتی دارند)، رضایت خانواده خودتان، تفاوت سنی شما، رضایت خانواده دختر، وضعیت شغلی و اقتصادی، سایر مسائل که میتواند در هر ازدواجی مطرح باشد…. حال، تصور کنید که برای سه سال آینده که واقعا نمیدانید تا آن موقع نظر و سلیقه خودتان چه تغییراتی دارد، نظر دختر خانم چه تغییراتی با امسال دارد، شرایط خانواده ها به چه نحوی است، وضعیت اقتصادی شما چگونه است، و هزاران علامت سوال دیگر….
با این وجود شما میخواهید بدون اطلاع خانواده ها و صرفا با ایجاد یک رابطه دوستانه (که انتهای آن هم معلوم نیست به کجا بیانجامد) ایشان را برای خود نگهدارید!!
به شما پیشنهاد میکنم اگر واقعا طالب این دختر هستید و امید دارید سه سال آینده همه شرایط مهیا بشود، همین الان این مسئله را به خانواده مطرح کنید و پس از راضی کردن آنها از طریق خانواده نسبت به پیشنهاد ازدواج اقدام کنید. البته اگر همه شرایط مساعد باشد خانواده ها میتوانند دو سه سال برای مهیا شدن برخی از شرایط (مثلا خانه یا شغل مناسب یا ….) به هم مهلت دهند. در این مدت دو سه سال هم میتوانید در صورت رضایت خانواده ها با عقد محرمیت با یکدیگر روابط دوستانه داشته باشید!
موفق باشید.

سلام به همه،میرم سر اصل مطلب،،دوازده ساله عاشق یکی از اقوام هستم الان که یه پسر ۲۹ ساله هستم..با خونواده در میون گذاشتم
اما فکر کنم عشق یه طرفست
خدا هیچکس رو عاشق یه طرفه نکنه چه پسر چه دختر
نمیدونم چی کنم تو این دوازده سال خواستم که از فکرش بیرون بیام و برم ازدواج کنم اما نمیتونم از فکرش بیرون بیام
میترسم ازدواج کنم و با فکرم در اصل خیانت به دختری کنم که قراره یه عمر با هم باشیم
کسایی رو دیدم که یکیو دوست داشتن و بعد با یکی دیگه ازدواج کردن و هنوز حسرت میخورن و به فکرش هستن
به نظر من تنهایی بهتر از خیانت به یه دختر معصوم هست که یه عمر قراره سر روی یه بالش بذاریم….
سی سال عمر گذشت کافیست کمی صبر کنی تا به عشق ابدی برسی
کاش عشق به ادمی وجود نداشت…..

سلام.
دوست عزیز، نکته کلی این که از رسیدن به هدف خود خسته و ناامید نشوید و تا جای ممکن تلاش کنید. ضمنا شما ۱۲ سال بقول خودتان عاشق بودید و تازه با خانواده درمیان گذاشتید؟ بهتر بود از همان ابتدا یا دستکم خیلی زودتر از این این مطلب را به خانواده میگفتید تا به صورتی به طرف مقابل هم منتقل شود. اما اگر هنوز ایشان ازدواج نکرده باشند، جای امیدواری هست. پس از تلاش در راه رسیدن به هدف تان خسته نشوید.
موفق باشید

با سلام ، جوانی هستم ۲۶ ساله بنده فرصت های زیادی برای زنا کاری و دوستی داشتم که همه رو به خاطر خدا رد کردم و فک کردم کار درستی انجام میدم تا اینکه عاشق یه دختری شدم برای اولین بار در عمرم به فکر ازدواج افتادم من که همه چی در سیطره قدرت خدا میدیدم گفتم خدایا به خاطر کارهایی که میتونستم انجام بدم و به لطف تو انجام ندادم مرا یاری کن تا به معشوقه ام برسم ، ولی بعد از گذشت یک سال نشد هیچ اتفاق مثبتی نیفتاد بعدش فکر کردم به خاطر این بوده که حتما نتیجه این ازدواج میتونسته بد باشه ولی وقتی استخاره هم کردم پیش یک آدم مطمئن نتیجش خیلی خوب آمد ولی با این اوصاف گرهی از کارم باز نشد منی که همه چی رو به خدا و قدرتش نسبت میدادم الان دیگه ازش بریدم و یه جورایی پشیمون هم هستم ، لا اقل یه بار خدا کمکم میداد حداقل به خاطر کارایی که میتونستم و نکردم و شرافت خودمو حفظ کردم ولی فک کنم خدا بیشتر به آدمای خائن و بد ذات کمک میکنه تا ماها این یه درد دل بود باید یه جایی این حرفا رو میزدم مرسی

پرسشگر گرامی؛
خدای متعال کاملاً حواسش به برنامه های شما هست و سعی و تلاشتان را می بیند.
گاهی این سوال به ذهن انسان می رسد که اگر خداوند صدای ما را می شنود، به دعا و درخواست ما آگاه است، توانایی اجابت هم دارد و خودش فرموده: از من بخواهید تا اجابت کنم. پس چرا برخی اوقات شاهد اجابت سریع دعاهای خود نیستیم؟
در پاسخ به این سوال متذکر می شویم اولا هیچ دعایی خالی از نوعی اجابت نیست، زیرا نوعی عبادت و پرستش است و درهر عبادتی که با قصد قربت انجام می شود ؛ یعنی عبادت کننده تصمیم دارد به خدای خود نزدیک شود و به کمالات ذات اقدس اله آراسته گردد، خالی از اثر قربی نیست. بنابر این، همین که دعا و عبادت با خلوص نیت و شرایط لازم انجام می شود، در همان لحظه به اجابت می رسد و اثر معنوی خود را بر روح و جان انسان می گذارد. و با استمرار این حالت است که آدمی به تدریج مظهر نورانیت و اسماء و صفات کمالیه حق تعالی شده، به کمال و سعادت شایسته خود می رسد، خود دعا کردن، در حقیقت، درمان عطش قلب و تسکین سوزش جان و و نیاز روح به عروج به عالم قدس اله است. امام صادق(ع)فرمود: شما را به دعا سفارش مى کنم. زیرا با هیچ عمل دیگرى همچون دعا, به خدا نزدیک نمى شوید.
رفت موسى آتشى آرد به دست آتشى دید او که از آتش برست
بهرنان شخصى سوى نانوا دوید دادجان چون حسن نانوا را بدید
استحضار دارید که تمامی عبادات به خصوص دعا دارای چندین اثر عمومی و خصوصی است. آثار عمومی دعا، معنویت، نورانیت، صفا و قربی است که در قلب و روح انسان ایجاد می شود و آثار خصوصی آن تأثیرات معنوی و یا مادی خاص است که در اثر ارتباط موثر با خداوند حاصل می شود و در روایات و سند دعاها ذکر شده است، مانند دعا برای رفع امراض، فقر، گرفتاری و مانند آن.
دلیل عدم اجابت:
گاهی شما از پدر خود چیزی می خواهید و او به دلیل اینکه مقدور نیست و یا مصلحت نیست, برایتان فراهم نمی کند؛ ولی در عین حال پاسخ مهربانانه او را دارید و می دانید که به شما توجه دارد و این خودش خیلی مغتنم است. وقتی ما از خدای متعال هم چیزی می خواهیم باید بدانیم که سوال ما را می شنود و پاسخ مهربانانه او کمتر از پدرمان نیست و اگر احیانا دعا و درخواستی را اجابت نمی کند, حکمت و مصلحتی در کار است و هنوز علت آن تامه نشده است, یعنی زمان و امکانات دیگری که باید برای رسیدن به آن مقصد فراهم شود, فراهم نشده است. البته این در صورتی است که رابطه شما با پدرتان و همچنین خداوند رابطه خوب, محترمانه و محبت آمیزی باشد. گاهی هم عدم اجابت به خاطر نبود این گونه رابطه است.
دعا، اصولا یک عبادت و عمل ارتباطی قربی با خداوند است، بنابراین اگر به ثمر نمی نشیند، لزوما به خاطر مشکلاتی است که در این ارتباط وجود دارد و یا به خاطر نبود شرایط لازم مانند حکمت و مصلحت است.
تصور کنید شما در چه صورتی حاضرید و یا امکان دارد که از فردی در روابط اجتماعی خود کمک بگیرید و یا طلب قرض کنید و مانند آن. این در صورتی است که اولا یکدیگر را بشناسید و ثانیا رابطه خوب و صمیمی با هم داشته باشید. هرگز از غریبه ای که شما را نمی شناسد، شما هم او را نمی شناسید، به توان او برای برآوردن خواسته خود، واقف نیستید و یا رابطه خوب و حسنه ای و ندارید, تقاضای کمک نمی کنید.
انسان معمولا به کسی روی می اندازد که پیش او احترام و آبرو دارد، باید رابطه شما با او، آنقدر مستحکم، صمیمی و قابل اطمینان باشد که شما بدانید، اگر روی بیاندازد و از او چیزی بخواهید، نا امید نخواهید شد و پاسخ رد نمی شنوید.
این قانون در نوع رابطه تاثیر گذار، با خدای متعال هم جریان دارد. در دعا و رابطه با خدای تعالی و درخواست از او برای رفع نیازها و برآوردن خواسته ها نیز همین امور رعایت می شود. در این زمینه، انسان مستجاب الدعوه به کسی گفته می شود، که اولا با خدا ارتباط دارد، اهل دیانت و عبادت است و رابطه اش با خدای متعال قطع نیست و ثانیا رابطه او با خدای متعال سالم و اصلاح شده است، یعنی از عواملی که باعث تخریب رابطه انسان با خدا می شود، مانند گناه و نافرمانی، لقمه حرام، قساوت قلب، شرک خفی و مانند آن، پرهیز می کند وثالثا, رابطه عمیق , دوستانه و مستحکمی با خداوند دارد و در حقیقت هم عارف است و هم معروف؛ کسی که در اثر معرفت و اطاعت و عبادت, نزد خداوند و ملائکه او معروف شده و اهل آسمان او را می شناسند. این یعنی یک انسان وجیه و آبرومند، یعنی کسی که وقتی از خدای چیزی طلب می کند، دعایش بی پاسخ نمی ماند.
اگر انبیاء و اولیاء الهی مستجاب الدعوه بودند به خاطر این بوده است که رابطه خوب و عمیقی با خدای متعال داشتند، مطیع او بودند، و هرگز با او مخالفت نمی ورزیدند. البته این حالت؛ یعنی مقام استجابت دعا، اختصاص به ایشان نیز ندارد؛ یعنی برای تمامی مؤمنان در صورتی که بتوانند رابطه صمیمی و مستحکمی با خدای تعالی برقرار نمایند، ممکن است.
البته ممکن است این حرف نا امید کننده به نظر برسد، یعنی کسی بگوید: خوب ما که مستجاب الدعوه نیستیم، هنوز نتوانسته ایم چنین رابطه ای را با خدا برقرار کنیم، از چنین وجاهت و آبرومندی نزد خدای تعالی برخوردار نیستیم، هنوز خود سازی نکرده ایم و از آلودگی ها خودمان را کاملا پاک نساخته ایم و پرونده خوبی از این جهت نداریم، ما باید چه کنیم؟ آیا نباید دعا کنیم و مستقیم درب خانه خدا برویم؟ و آیا نباید به استجابت دعای خود امید وار باشیم؟
مستجاب الدعوه بودن کار خیلی آسانی هم نیست، ما که هنوز در ابتدای راه یا حد اکثر در اواسط راهیم، چه کنیم؟
در این زمینه گفتنی است: خوشبختانه برای این افراد که اکثریت مومنان را تشکیل می دهند نیز راه باز است، به طور کلی در ارتباطی که انسان با خدای خود دارد، هیج درب بسته، راه نرفتنی و هدف نارسیدنی وجود ندارد، در آستان ربوبی، همه چیز شدنی و رسیدنی است؛ منتهی باید توجه داشت، اگر کسی خودش آبرومندی کافی ندارد و از وجاهت لازم برخوردار نیست، راه ارتباط برای او این است که به آبرومند و صاحب وجاهتی رجوع کند و او را میان خود و خدا وسیله و واسطه قرار دهد، در همین زمینه قرآن کریم مى‏فرماید: «وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ»؛ «به سوى خداوند واسطه بجویید. (۳) بحث شفاعت و توسل دقیقا برای این رابطه لحاظ شده است و فلسفه آن جبران نقائصی است که انسان ها، به خصوص مومنین، برای ارتباط با ذات هستی دارند.
به دعای توسل توجه کنید، در پایان هر فراز از آن آمده یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله، یعنی ای آبرومند نزد خدا که در اثر این آبرومندی اگر به او رجوع کنی و از او چیز بخواهی دست رد به سینه تو نمی زند ، ما را که از چنین آبرویی برخوردار نیستیم و نتوانسته ایم خدای تعالی را، آنچنان که باید از خود راضی نماییم، دریاب و میان ما و خدای متعال به جهت قربی که داری واسطه شو و از او به خواه که نیازها و حاجت های ما را برآورد.

+موفق باشید.

سلام من پسر۱۸ ساله ای هستم که۲ ساله عاشقه دختری شدم که ۷ سال ازمن کوچیکتره من خیلی کم میتونم اونو ببینم والدینم از این عشق باخبرن اما چونکه خیلی کم میتونم اونو ببینم شمارشو مخفیانه از گوشیه مادر برداشتم فقط بتونم عکسی از روی تلگرامش ببینم و ذخیره کنم بدون هیچ پیامی من نمیتونم شبا بدون یاد اون و دیدن عکساش بخوابم و مطمئنم که یه عشق پاکیه میخوام بدونم که دیدن عکسای ایشون از نظر دینی مشکلی داره و اینکه سن ما مشکلی داره برای ازدواج یا نه؟

با سلام و احترام.
دوست نوجوان، سوال خود را بایستی در بخش احکام مطرح کنید و به عنوان یک مسئله شرعی بپرسید. اما به طور کلی عرض میکنیم طبق نظر اکثر علما، دیدن عکس بدون حجاب زن نامحرم (که آشنا نباشد)، بدون قصد لذت، اشکالی ندارد. اما اگر قصد لذت جنسی باشد یا عکس آشنا باشد اشکال دارد. در مورد ازدواج ، هرچند به لحاظ قانونی برای شما مشکلی نیست و شرعا هم شرط سنی وجود ندارد، امکا لازم است اولا هر دوی شما حداقل به سن بلوغ رسیده باشید و در ثانی، سایر ملاکهای ازدواج هم بایستی لحاظ شود که احتمالا شما و دختر دلخواهتان در این زمینه حائز شرایط نباشید. بهتر است سنین نوجوانی را به جای درگیر شدن در افکار و مسائل ازدواج و عشق و علاقه، به تفریح و ورزش و آموختن تحصیلات اولیه بپردازید و پس از چند سال با شناخت عمیق تر و بهتر از مسائل اطرافتان نسبت به این مسئله اقدام کنید.
موفق باشید

با عرض سلام من یک دختر ۱۸ سالم که عاشق خواستگار خود شده ام یک سال میشود ما باهم درارتباطیم و ایشون دوبار تا حالا خواستگاری کردن و و تنها کسی که با ازدواج من وایشون مخالفن مادرم هستن واز علاقه من خبر دارن اما دلشون میخاد من با کسی دیگه ای ازدواج کنم. پدر و وکل خانواده راضی هستن پسری که من بهشون علاقمندم یه پسر خو ب از یه خانواده خو ودینداره …بنظر شما من چکار کنم؟ و آیا ارتباط داشتن ما گناهه؟

با سلام و احترام خدمت شما خواهر گرامی، به شهر سوال خوش آمدید.
حد و حدود رابطه با نامحرم در احکام شرعی مشخص شده است و لازم است این حدود در رابطه با همه نامحرمان (چه آشنا و چه غریبه) رعایت شود. میتوانید به بخش مربوطه در این لینک مراجعه کنید (http://www.soalcity.ir/node/2647).
اما در خصوص مانع ازدواج شما که مادر شما و تمایل ایشان به ازدواج شما با فرد دیگر است، این مسئله نیاز به تلاش شما و البته سایر اعضای خانواده دارد. ممکن است شما وضعیت کامل خود را از لحاظ علاقه و عواطف برای خانواده روشن نکرده اید و تنها با مادر خود مطرح کرده باشید، اما این کافی نیست. اگر برخی دیگر از بزرگان خانواده (به ویژه پدر بزرگوار شما، یا مادربزرگ و پدربرزگ) با ازدواج این مورد موافق هستند یا حداقل مخالفتی ندارند، با آنها صحبت کنید و حرف دل خود را به آنها بگویید. از آنها بخواهید شما را در این وصلت کمک کنند. آنها هم باید بدانند که این مسئله برای شما جدی است و قطعا اگر به جدی بودن این علاقه و البته صلاحیت آقاپسر اطمینان پیدا کنند، قطعا شما را در این راه یاری میکنند.
بر خدا توکل کنید، رابطه مخفیانه را قطع کنید یا اگر نمیتوانید آن را کاهش دهید و محدود کنید. و به صورت جدی پیگیر این مسئله از طریق خانواده باشید.
موفق باشید.

سلام من مدتیه عاشق پسری شدم و یه مدت با هم رابطه داشتیم اما بهش گفتم که دوست ندارم تو این رابطه ها باشم و رسمی پا پیش بذاره اما اون هنوز شرایطش جور نیست و میترسم نتونم طاقت بیارم یه راهی جلو پام بذارید

با سلام و احترام خدمت شما کاربر محترم شهر سوال.
مقصود شما از رابطه کمی مبهم است، به این دلیل که این رابطه ممکن است از صرفا پیام در فضای مجازی تا رابطه جسمی را شامل شود!
این که هم شما و هم ایشان هدف ازدواج دارید بسیار خوب است، اما بایستی رفتار و تصمیمات شما هم مطابق با اهداف شما باشد! اگر هر دوی شما به زبان بگویید که قصدتان ازدواج است و حتی گهگاه از آینده و زندگی پس از ازدواج رویاپردازی کنید ، اما در عمل هیچ کاری برای آن انجام ندهید و خیلی ساده با هم ارتباط داشته باشید نشان دهنده جدی نبودن شما در ادعایتان است (این مطلب در مورد طرف مقابل شما هم صدق میکند).
هرچند شما گفتید که به پسر گفته اید رسمی پاپیش بگذارد، اما صرفا به زبان آوردن این جملات نمیتواند کاری از پیش ببرد. اگر واقعا هدف شما ازدواج است و نمیخواهید خدای ناکرده وارد وقایع و رخدادهای ناخواسته (یا خواسته) ای شوید که بعدا افسوس بخورید، بهتر است به خود بیایید و به صورت جدی با این موضوع برخورد کنید.
اگر هدف شما از رابطه و آشنایی، تفریح و خوشگذرانی (و حتی پر کردن اوقات تنهایی) است، که هیچ! اما اگر هدف شما واقعا ازدواج است، در مرحله اول به آقاپسر مهلت زمانی بدهید تا بصورت جدی در این زمینه اقدام کند. حداقل کاری هم که بایستی انجام دهد این است که پیشنهاد ازدواج (یا اجازه برای جلسه خواستگاری) را بصورت رسمی و از طریق خانواده خود به خانواده شما اعلام کند. اگر ایشان به بهانه های مختلف از این کار خودداری میکند بدانید که تصمیم جدی برای ازدواج ندارد ، و چنین فردی اگر هم با اصرار و رودربایستی و هزار حرف و حدیث اگر با شما ازدواج کند، قابل اعتماد و اتکا نخواهد بود. البته پیشنهاد ازدواج به تنهایی نشانه صلاحیت ازدواج نیست و قطعا پس از خواستگاری لازم است هردو خانواده تحقیقات و بررسی های کافی انجام دهند.
موفق باشید.

باسلام خدمت شما و سایت خوبتون من از ۱۷ سالگی عاشق دختر عمویم شده ام و الان که ۱۹ سال دارم هیج رایطه ی عاطفی یا عاشقانه ای نسبت به ایشان ندارم و ابراز علاقه نکردم اما از این ترس دارم که ایشان عاشق کس دیگری شود به نظر شما درست است ایشان را از عشق خودم نسبت به او اگاه کنم

با سلام و احترام خدمت شما دوست گرامی.
اگر مقصود شما از آگاه کردن ایشان، درمیان گذاشتن موضوع با خود ایشان و به دور از اطلاع خانواده هاست، باید عرض کنیم این کار به صلاح نیست. هم به جهت این که میتواند رابطه ای مخفیانه را شکل دهد و عوارض و عواقب ناخواسته و نامطلوبی داشته باشدو هم به لحاظ این که این کار در اصل ازدواج و میل و اشتیاق شما نسبت به ایشان هم میتواند تأثیر منفی داشته باشد.
اما اگر مقصود شما این است که اکنون در این سن و سال، برای پیشنهاد ازدواج اقدام کنید(به صورت نیمه رسمی و از طریق خانواده یا بزرگترها)، این کار طبعا مانعی ندارد و مشکلات به مراتب کمتری برای شما و ایشان ایجاد خواهد کرد.
ضمن این که شما لازم است بدانید که تا اینجای کار این عشق و علاقه شما ، علاقه ای یکطرفه است و اطلاعی از میل و علاقه ایشان ندارید. بنابراین بهتر است نسبت به این مسئله خیلی رؤیاپردازی نکنید و با یک واقع بینی نسبت به این موضوع اقدام کنید.
موفق باشید.

سلام حوصله تومار نوشتن ندارم من ۱۸ سالم هست تقریبا۷ سال هست که یک نفر رو دوست دارم
اما جرعت گفتن این موضوع رو به خانواده ندارم راهنماییم کنید

با سلام و احترام.
هرچند در سن شما بعید به نظر می رسد زمینه های مختلف (مالی، اجتماعی، شغلی، …) جهت تشکیل خانواده و ازدواج فراهم باشد (این به آن معناست که گفتن یا نگفتن شما به خانواده احتمالا به نتیجه دلخواه شما منجر نشود)، اما به هر حال اگر خانواده بدانند چنین مسئله ای وجود دارد، هرچند در برخورد اول آن را خیلی جدی نگیرند، اما همین میتواند زمینه ای برای پذیرش مطلوب شما در درخواستهای بعدی باشد. در مورد جرأت داشتن و نداشتن هم میتوانید از کسانی که واسطه محسوب می شوند استفاده کنید. کسی در نزدیکان شما که شما با او راحت تر هستید و او هم میتواند خواسته شما را به گوش خانواده برساند.
موفق باشید.

سلام خسته نباشید،دخترخانمی بااقاپسری چندسال درارتباط بودن تااشناشن برای ازدواج چون خانواده دخترخانم باعشق اینجوری مخالف بودن این رابطه مخفی موند و خواهربزرگ دخترخانم ازاین رابطه خبرداشتن وخانواده اقاپسرم مطلع بودن خواهر دخترخانم همه چی و به مادرپدرش گفت الانم مخالفن که این ازدواج سرنگیره شرطی که گذاشتنم اینه که اقاپسرخانوادش وول کنه بیادمشهدزندگی کنه دونفر واقعاعاشق همن حتی یک ماه بیشتره که هردو به این موضوع فکرکردن وهم وواقعا میخوان مادرخانوادم سخت مخالفه این اقاپسرم بخاطر خدمتشون چندماه بیکارشدن والانم دنبال کارهستن ولی خانوادها سخت روی نظر خودشون ایستادن واین دونفردارن این وسط میسوزن،این دو بایدچیکارکنن،دربرابر همه این حرفا وتهمتام دارن سکوت میکنن که احترام پدرومادری که بزرگشون کرده نریزه…

سلام و عرض ادب.
با توجه به اینکه از جزئیات اطلاعی نداریم به بیان برخی کلیات میپردازیم. در چنین مواردی در درجه اول بایستی از طریق بزرگترهایی که نظرات ملایم تری دارند به عنوان واسطه استفاده کرد تا بتوان نظر مخالفین (مثلا پدر و یا مادر خانواده) را تغییر داد. این واسطه همانطور که عرض شد لازم است چند خصوصیت داشته باشد، اول این که نزد خانواده فردی معتبر و موجّه باشد، دوم این که نفوذ کلام داشته باشد. سوم این که نظر وی نسبت به این مسئله مثبت و همراه با دلایل منطقی باشد. طبیعتا بهترین گزینه ها از میان بزرگترهای خانواده است و بعد از آن افراد دورتر…
نکته بعد این که اگر همه مسائل حل شده و تنها مشکل ، شرط حضور داماد در مشهد است، خب به سادگی میتوانند با پذیرش این شرط هم رضایت خانواده را جلب کنند و هم به وصال هم برسند. طبیعتا این کار همراه با مشکلاتی است اما با زندگی در مشهد به مدت یک یا دوسال، قطعا مشکل بزرگ آنها (مانع ازدواج) حل خواهد شد. پس از آن میتوانند دوباره شهر دیگری را برای زندگی انتخاب نمایند.
نکته ای که در صحبتهای شما قابل تقدیر بود، احترام پسر و دختر به پدر و مادر و نظرات ایشان است. قطعا تلاش برای رسیدن به هدف همراه با حفظ حرمت ها کاری بسیار پسندیده است.
موفق باشید.

سلام زن ۲۷ساله ای هستم که یه بچه دارم والانم باردارم وشوهرم خیلی بداخلاق وبددهنه و۶ساله کتکم میزنه وهیچکس پشتم نبود که طلاق بگیرم ترسیدم طلاق بگیرم پدرومادرم بهم سخت بگیرن وبدتر بشه وفامیل عذابم بدن صبر کردم ولی تحملم تموم شده حتی حدودیکساله جاشوازم جداکرده وفقط وقتی نیاز داره میاد شراغم وثتی بهش لبراز علاقه میکردم انگار که وظیفمه خودشو میگرفت ویادم نیست اخرین بار کی بهم ابراز علاقه کرده مگر تو رابطه ها! خیلی دلم میخواست بغلم کنه بهم محبت کنه اما بااینکه باردارم اصلا بهم توجه نمیکنه وکمکم نمیکنه وحتی هیچ تفریحی نداریم چشم چذونم هست ولی زیربار نمیره هیچ علاقه ای بهش ندارم ولی فقط بخاطر بچهام موندم واینک هیچ پشتوانه ای ندارم وحالا عاشق پسری شدم که هیچ رابطه ای جز پیامک نداریم وحتی خوب میشناسمش ولی اون خیلی بامحبته وخیلی خوب درکم میکنه حتی اگ بخوام نمیتونم فراموشش کنم چون قبلا دوستش داشتم وتازه فهمیدم اونم منودوست داشته خیلی پسرخوبیه حتی اگ بگم پیام نده قبول میکنه ولی بهم گفت نمیتونم بهت فکرنکنم حرفایی که شوهرم هیچ وقت بهم نزد حالا من چکار کنم منم حقمه دوست داشته بشم وبهم محبت بشه منم حقمه کسی رودوست داشته باشم وارامش داشته باشم چرا نباید حالم خوب باشه!مادر این پسرخیلی سختگیره به هیچ عنوان راضی به ازدواج پسرش بایه زن بچه دارنمیشه وگرنه ….دیگ ازین زندگی لعنتی خسته شدم چراهیچ حقی ندارم!وقتی شوهرم بهم توجه نمیکنه ایااشکال داره فقط باهم چت کنیم وهیچ وقت حنی رابطه نداشته باشیم!دیگه از کمبود محبتا خسته شدم

سرکار خانم محترم خوش آمدید، از این که شهر سوال را برگزیدید متشکریم.
طبیعتا پاسخ مفصل و طولانی به سرکارعالی در این مجال اندک ممکن نیست، اما به مهمترین نکات اشاره میکنیم.
در وضعیت فعلی شما چند مسئله یا بعبارتی مشکل متفاوت و جداگانه، همزمان شده اند. طبعا این همزمانی و به اصطلاح تجمع یا تل انبار شدن مشکلات وضعیت را برای شما دشوار تر، و حل آن را سخت تر کرده است.
اولین مسئله این که رابطه شما و همسرتان به صورت عادی دچار مشکل است. این که به گفته شما ایشان بددهان و بداخلاق هستند و کتک میزنند، ابراز علاقه نمیکنند و به ابراز علاقه شما واکنش مناسبی نشان نمیدهند نشاندهنده همین مطلب است. توجه داشته باشید سالها پیش شما بایستی برای حل این مشکل اقدام میکردید. راه حل آن مراجعه هردوی شما به مشاور خانواده است. فراگیری مهارتهای زندگی همچون چگونگی برقراری ارتباط با همسر، چگونگی فهمیدن احساسات همسر و چگونگی فهماندن احساسات و درک همسر و هزاران موضوع دیگر از این قبلی مسائل هستند. البته شما با مطالعه کتابها و مقالات و مطالب مفید در این زمینه میتوانید تا حد بسیارزیادی مشکل را رفع کنید. این را بدانید، میزان آگاهی شما نسبت به مشکل، میزان آگاهی شما نسبت به فردی که طرف مقابل شماست و سایر شرایط میتواند بخشی از راه حل شما باشد. پس آگاهی خود را بالا ببرید (و البته با ترفندهای مختلف سعی کنید آگاهی همسرتان را نیز بالا ببرید).
دومین مسئله این است که شما در دوران بارداری به سر میبرید. چون قبلا تجربه این دوران را داشته اید خیلی خوب میدانید که این دوره به ظاهر چندماهه، و در واقع یکی دو ساله، موجب تغییرات مختلف جسمی و روحی در شما و به تبع آن در همسر شما می شود. شما در این دوران به دلیل شرایط ویژه نیاز به محبت بیشتری به ویژه از سوی همسرتان دارید، و این در حالی است که همسرتان در این دوران، بخش مهمی از لذت های شیرین با شما بودن را ازدست داده است. این مسئله به خودی خود شرایط را پیچیده تر و سخت تر می کند. حتی یک مرد کاملا آگاه و مهربان هم در دوران بارداری همسرش، دوران سختی را سپری میکند و تا حدی ممکن است دچار سردی روابط بشود، بنابراین برای مردی که اینچنین نیست، این مسئله به مراتب بیشتر و بیشتر خواهد بود. از یک سو لازم است شما صبوری بیشتری داشته باشید، و از سوی دیگر سعی کنید خودتان یا از طریق دیگران (مثلا مادر همسرتان) همسرتان را نسبت به ویژگی های این دوران بیشتر آگاه کنید. حتی اگر هم فکر میکنید ایشان میدانند، باز هم سعی کنید یادآوری و تذکر داده شود. از سوی دیگر لازم است سعی خود را بکنید تا در همین دوران هم ، تا جای ممکن همسرتان را از لذت های جنسی به طور کامل محروم نکنید…
سومین مسئله هم این است که در همین زمان شما با فردی خارج از چارچوب خانواده، وارد یک ارتباط شده اید. بهتر است همین ابتدا به شما هشدار دهیم که این رابطه را بیشتر از این ادامه ندهید و برحذر باشید. جدای از این که چنین رابطه ای به لحاظ شرعی حرام و گناه آلود است، نتیجه چنین رابطه ای در نهایت سردی بیشتر روابط شما ، و از هم پاشیدگی خانواده است. شک نکنید پس از فروپاشی خانواده شما، به آرامشی که اکنون در رویای خود تصویر میکنید نخواهید رسید. همان کسی که تا پیش از رسیدن به شما (و با هدف رسیدن به شما) همچون شاعری عاشق، جملات و کلمات دل انگیز را برای شما می سازد و می سراید و میگوید و پیامهای محبت آمیزش سرشار از گرمی و لطافت است، پس از ورود به زندگی مشترک و گذشتن مدتی کوتاه، تبدیل به مردی خواهد شد که قابل مقایسه با قبل از آن نبوده است. از سوی دیگر بهتر است بدانید کسی که در چارچوب اخلاقی و فکری خودش، اجازه میدهد وارد حریم یک خانواده (حریم یک خانم متاهل، حریم زندگی یک مرد خانواده دار) بشود، بسیار محتمل است که پس از ازدواج هم (به هر دلیلی که از نظر خودش موجّه باشد) دوباره وارد حریم یک خانم متأهل بشود.
البته این کاملا طبیعی است که در زمانی که شما به محبت بیشتری از سوی همسرتان نیاز دارید، و در حالی که همسرتان به مراتب محبت کمتری حتی از دوران معمولی زندگی دارد، هرگونه اشاره محبت آمیزی از بیرون برای شم خوشایند باشد.
موفق باشید.

سلام دختری ۲۰ساله هستم که یک ماهی هست درمورد احساسات یکی از اشناها که تقریبا ۱۰سال از من بزرگتر هستند و متاهل باخبر شدم و گویا ۵ سال است که ایشون عاشقم بوده و تنها دلیلی که این موضوع رو نگفتن این بوده که ایشون ان زمان عقد کرده بودند و از گفتنش ترس داشتند الان که من این موضوع رو فهمیدم بشدت ناراحتم و خیلی احساس گناه میکنم این درحالی هست که من هرگز هیچ رابطه ی نامشروعی نداشتم و به احکام دین پایبند بودم از طرفی این اقا مردی بسیار خوب و مهربان هست و اهل هیچ رابطه ی نامشروعی نبوده لطفا راهنماییم کنید ایشون برای من خیلی ارزش دارند و من احساس گناه زیادی دارم و هیچ کدوم قصد ازدواج نداریم و من نمیخوام که زندگی ایشونو خراب کنم لطفا پیشنهادی بدید تا بتونم ایشونو قانع کنم که از من بگذره من نمیخوام گناهی مرتکب بشم اما وقتی از من درخواست کردو التماس کرد که همدیگرو ببینم من قبول کردم تنها خواسته ایشون یکبار باهم بودنه و من نمیدونم باید چیکار کنم از وقتی متوجه شدم ذهنم همش به ایشون ختم میشه و نمیتونم احساساتمو کنترل کنم من مطمئنم که این موضوع عشق هست و هوسی درکار نیست ایا قبول خواسته ایشون حرامه…؟؟؟

خواهر گرامي، سلام؛ از اعتمادتان به اين مجموعه از شما تشکر مي کنيم. نمي دانيم چرا احساس گناه داريد. بخاطر علاقه او به خودتان و ازدواجش يا بخاطر ارتباطي که با او برقرار کرده ايد. اولي درست شما نيست و شما هيچ نقشي در آن نداريد ولي در مورد دومي حق داريد و نبايد با او ارتباط برقرار مي کرديد.
شما دختري هستيد در ۲۰ سالگي. هيچ تجربه اي از جنس مخالف نداشته ايد و کاملا طبيعي است که در اين فضا کاملا احساساتي شويد.
با وجود متاهل بودن او کار شما اشتباه بوده است زيرا در اين شرايط شما هيچ آينده مشترکي با هم نداريد. خواسته او منطقي نيست. نمي دانيم منظور او از با هم بودن چيست. منظور رابطه جنسي است يا گردش رفتن ولي هيچ يک منطقي نيست. حتي اگر منظور او يک گردش باشد اين کار وابستگي او به شما را بيشتر مي کند نه اينکه از شما صرف نظر کند. تازه اين بر فرض اين است که او راست گفته باشد و هوس در کار نباشد. متاسفانه برخي دختران سادگي به خرج مي دهند و در اوج اعتماد به آنها تجاوز مي شود و امثال اين تجربيات تلخ در اين مرکز زياد بازگو شده است.
بهتر است به او بگوييد که هيچ آينده مشترکي با هم نداريد و بهتر است شما را فراموش کند. اگر او همسرش را طلاق داده بود مي توانستيد به او فکر کنيد که البته حتي در اين شرايط هم ممکن است خانواده با اين ازدواج مخالفت کنند ولکن در اين شرايط هر گونه اميد دادن شما ظلم به آن زن است که با هزار اميد همسر او شده است.
/۲۸۵۵۲۲/

سلام وقت بخیر.
من یک دختر ۱۹ ساله هستم.
من سه ماهی میشه که یه آقا پسریو دوست دارم ایشون از من ۶ سال بزرگتر هستن و میشه گفت این علاقه هم دوطرفست ایشون قبل از من ۵ سال با یک دختر خانومی بودن که میشه گفت قصدشون هم ازدواج بوده ولی خب بنا ب شرایطی و اینک باب میل ایشون نبودن و نسبت به سختگیری هایی که داشتن نتونستن بهم برسن.
اینکه من بهشون علاقه مند شدم شاید میشه گفت فراتر از این …اینه که ایشون آدم فوق العاده معتقد هستن و باید بگم خیلی هم جدی هستن و این باعث شده من عاشق ایشون بشم.
متاسفانه طی اتفاقاتی که برای ایشون پیش اومد از جانب کارشون به من گفتن که فعلا باهاشون در تماس نباشم کار ایشون رو دقیقا نمیدونم ولی مطمئن هستم یجوری مثه پلیسهای مخفی باشن)
ایشون ب من گفتن تا دوسال نمیتونن بیان جلو برای خاستگاری و راضی هم نیستن برم و من حتی خودم نمیتونم فراموش کنم و برم .
من بهشون گفتم که تا دوسال صبر میکنم ولی این فکر منو اذیت میکنه که آیا برمیگردن؟به گفته ی خودشون چون هنوز چیزی ندارن از لحاظ مالی فعلن نمیتونن جلو بیان.
این رو هم بگم من پشت کنکور هستم و ب ایشون گفتم بعد کنکورم خبری بهم بدن.
اینم بگم که خیلی حساس هستن و چون به سختی شغلشون درست شده واسشون خیلی اهمیت داره.
من واقعا نمیدونم چیکار کنم درضمن من و ایشون از هم خیلی دورهستیم.
من میتونم منتظر ایشون بمونم و میخوام اینو بدونم که آیا کار درستیه ؟

با عرض سلام خدمت شما پرسشگر گرامي، اميدواريم همفکري با ما راهگشاي تصميمي آينده ساز براي شما باشد.
رابطه دوستانه دختر و پسر شرعا جايز نيست. در اين رابطه معمولا پسرها قصد جدي ازدواج ندارند اگر هم قصد ازدواج داشته باشند شرايط آن را ندارند و رابطه طولاني باعث شکل گيري وابستگي به هم و گناهان زيادي در اين رابطه مي گردد در حاليکه معمولا اين رابطه به ازدواج ختم نمي شود. همچنين شناخت دقيقي هم حاصل نمي شود و دخترو پسر سعي مي کنند عيب هاي خود را سانسور کنند و شخصيتي آرماني از خود به نمايش بگذارند.
او ۵ سال با دختري بوده و رابطه شان به ازدواج ختم نشده است، ممکن است همين اتفاق براي شما بيفتد. طولاني شدن آشنايي خيلي وقت ها باعث سرد شدن پسر از ازدواج با دختر مي شود.
به هر حال، اين رابطه به صلاح شما نيست و بهتر است از او بخواهيد که اگر به شما علاقه دارد خانواده اش را راضي کند و بصورت رسمي به خواستگاري شما بيايد تا ببينيد چقدر در ازدواج جديت دارد.
حتي لازم نيست خواستگاري رسمي صورت گيرد يا عقد کنيد بلکه او مادرش را راضي کند تا با مادر شما تماس بگيرد تا هم جديت او را احراز کنيد و هم موافقت خانواده اش معلوم گردد وگرنه با اين شرايط اعتماد کردن به قول پسر منطقي نيست. زيرا ممکن است سالها منتظر او بمانيد و هم موقعيت هاي خوبتان را از دست بدهيد و هم ضربه عاطفي ببينيد و آبرويتان برود.
/۲۸۵۴۹۵/

سلام، پسری۲۴ ساله هستم، کارشناس حقوق، بیکار و دارای معلولیت شدید جسمی، مدتی است که فردی به صورت ناشناس به بنده پیام میدهد و خود را دختری ۲۰ساله معرفی میکند ومیگوید به من علاقه مند است وتمام اطلاعات و مشخصات مرا به درستی میداند و میگوید مرا در دانشگاه چند بار دیده است، التماس میکند که برم او را ببینم، من نمیخواهم این وسط گناهی کنم…لطفاً راهنماییم کنید…التماس دعا و باتشکر.

سلام بر شما
ممنون از اعتمادتان
فضاي مجازي امن و مطمئن نيست. اگر به ازدواج فكر مي كنيد و شرايطش را هم عملا داريد مي توانيد با اشراف خانواده با او گفتگو كنيد و از ايشان آدرس محل سكونت را بگيريد و تحقيق كنيد. بعد دانشگاه (نه جاي ديگر) همديگر را ببينيد. اگر در كليات تناسب بود با خانواده ايشان تماس بگيريد و براي آشنايي بيشتر منزل ايشان برويد. و تحقيقات را كامل كنيد و زير نظر مشاور ازدواج باشيد.
اگر شرايط ازدواج را نداريد يك جمله كوتاه بنويسيد كه من لزومي نمي بينيم اين ارتباط را ادامه دهم.
مراقب باشيد پيام دادن ها اگر طولاني و متعدد شود ممكن است به همديگر وابسته شويد و احساسات مانع بررسي معيارها و تناسب ها شود.
تذكر:
گاهي اقوام يا آشنايان و دوستان مغرضان دنبال هستند كه آتويي از فردي بگيرند و او را بازي دهند يا اذيت كنند.

سلام خدمت شما
من دانشجو بودم درسمم خیلی خوب بود در یک رشته خوب و آینده ساز مدرکمم گرفتم الان می خوام برای مقطع بالاتر بخوانم با کلی آرزو اما واقعیتش این است که من در دوران دانشجوییم عاشق دختری شدم که اصلا اهل رفیق شدن و کلا کارهای خلاف نبود من هم نبودم من یک آدم مذهبی هستم در واقع من عاشق همین خوبی هاش شدم. در این زمانه از این جور دختر ها خیلی کم پیدا می شوند. من فقط برای درس و آیندم وارد دانشگاه شدم .من خودم می دونستم که نمی تونم باهاش ازدواج کنم به همین خاطر همیشه براش آرزوی خوشبختی می کردم چون لیاقتشو داشت الان هم خوشبخت شده. من هر بار بیرون که میرم و از مسیر دانشگاه قبلیم عبور می کنم خاطرات عاشقیم برایم زنده می شود دست و پام دیگه بسته شده نمی تونم زندگی کنم نمی تونم پیشرفت کنم نمی تونم درس بخونم آیندم داره نابود میشه. در اینترنت کلی سایت گشتم سایت های درمان درد عاشقی اما این غصه از دلم بیرون نمی ره یکبار که انقدر حالم بد شد با کلی گریه و التماس از خدا خواستم که این مشکل را از سرم بردارد جواب گرفتم چهار ماه بود فراموش کرده بودم اما الان دوباره حالم بد شده انگار این مشکل را باید تا ابد با خودم یدک بکشم. خواهشا اگر راه حلی می شناسید به من بگید من این موضوع را حتی به دوستان صمیمی خود هم گفته ام ولی حرف های آنها هم دردی را از من دوا نکرده.

دوست گرامي، سلام بر شما
از اعتماد شما به اين مجموعه از شما تشکر مي کنيم. اين طبيعي است که انسان خاطرات خوشي که داشته را مرتب به ياد آورد.
اگر بخواهيد و به توصيه هايي که در ادامه مي آيد عمل کنيد مي توانيد او را فراموش کنيد و زندگي عادي گذشته را در پيش گيريد. ما در ادامه راهکارهايي را يادآور مي شويم که با عمل جدي به آنها او را فراموش کنيد:‌
۱. مطمئن باشيد كه اين كار شدني است و هرگز غير ممكن نيست. البته انجام كارهاي مهم و بزرگ بدون تحمل سختي‌ها و مشكلات امكان‌پذير نيست،
۲. فراموشي فردي كه به او علاقه داشته ايد و دائماً فكر و ذكرتان ياد او بوده است، نياز به زمان دارد.
۳. اولين کاري که بايد بکنيد در يک لحظه تصميم بگيريد که براي هميشه او را از زندگي تان خط بزنيد. يعني به خود بگوييد که ديگر او براي من مرده است و حتي اگر هم او بخواهد ديگر من نمي خواهم.
۴. به خودتان تلقين كنيد كه «من مي‌توانم راهي را كه انتخاب كرده‌ام بپيمايم».
۵. به خود بگوييد که اين فرد فرشته نيست و هر کسي نقاط ضعفي هم دارد. او هم مثل ديگران است. فکر نکنيد که او بهترين فردي است که مي توانستيد پيدا کنيد.
۶. اگر مي دانيد که وقتي از کنار دانشگاه رد مي شويد به ياد او مي افتيد، حدالامکان از کنار دانشگاه از آنجا عبور نکنيد.
۷. هرگاه متوجه شديد ذهنتان ناخودآگاه به ياد او مشغول شده است، به خود چنين تلقين كنيد و بگوئيد «بس است» و آهسته مشت خودتان را روى ميز يا زمين بزنيد. بدين ترتيب تغيير حالت به وجود آمده، فضاى ذهنى‏تان را تغيير خواهد داد.
۸. اگر نمي توانيد با فکرتان مقابله کنيد از تکنيک شمارش استفاده کنيد. يعني براي مقابله با يک فکر خاص از ۱۰۰۰ بصورت معکوس کم کنيد به اين صورت: ۱۰۰۰، ۹۹۹، ۹۹۸ و …. آنقدر به شمارش ادامه دهيد تا آن فکر کاملا از ذهن تان خارج شود. اگر با وجود شمارش باز فکرتان درگير آن فرد است سعي کنيد سه تا سه تا بصورت معکوش از ۱۰۰۰ کم کنيد.
۹. از فكر كردن به او جدا بپرهيزيد و هر چيزي كه او را به ياد شما مي‌اندازد، از خود دور كنيد. علاقه به وي را در دل نپرورانيد. تا حد امكان به او فكر و خيال¬بافي ¬نكنيد. هر گاه افكار مربوط به ايشان به ذهنتان خطور كرد، حواستان را پرت كنيد و به چيز ديگري فكر كنيد؛ يا به كار ديگري مشغول شويد و يا مكانتان را ترك كنيد؛ مثلا به ميان جمع خانواده برويد و با آنان مشغول گفتگو شويد تا اين افكار از ذهنتان خارج شوند.
۱۰. هرگاه فكر او به ذهنتان آمد، موضوع يا موضوعات مختلفى را در ذهن يا در دفترچه يادداشت خود داشته باشيد، به سراغ آن‏ها برويد و درباره‏ آن‏ها فكر كنيد.
۱۱. احتمالاً چند نكته يا ويژگى منفى هم در او يافته‏ايد يا مشاهده كرده‏ايد؛ هرگاه ذهنتان به سوى او معطوف شد بلافاصله به ويژگى‏هاى منفى او فكر كنيد و به خود بگوئيد او به خاطر اين اوصاف، مناسب و شايسته‏ من نيست.
۱۲. تا آنجا که امکان دارد کمتر در تنهايي قرار بگيريد زيرا هنگام تنهايي آن فرد بيشتر در ذهن شما مجسم مي شود و ذهن و دل شما را به خود مشغول مي کند.
۱۳. براي شبانه روز خود برنامه دقيق و مشخصي داشته باشيد. از بيكاري اجتناب كنيد و اوقات خود را بيهوده نگذرانيد.
۱۴. روابط عاطفي خود را با خانواده و دوستان تان بيشتر كنيد و سعي كنيد تمام محبتتان را نثار آنها كنيد.

سلام من دختری ۱۴ ساله هستم که با پسری که هم سن من هست و فقط ۶ روز من از اون بزرگتر هستم. رابطه ما در حد صحبت کردن و از حال هم با خبر شدن بود و خانه پدربزرگ من در بغل خانه آنها است ما فقط در زمستان ودر روز های پنجشنبه گاهی یکدیگر را می دیدیم . ما حتی انگشتمان به یکدیگر نخورده . پس از مرگ پدربزرگم رابطه ما سرد شد و کمتر یکدیگر را می دیدیم.پس از مدتی فهمیدم که به فرد دیگری علاقمند شده و دیگر رابطه ای باهم نداریم.می خواستم بدونم این مورد اشکالی دارد یا نه؟لطفا کمکم کنید.

با سلام و احترام خدمت شما کاربر محترم.
چنین روابطی هم از نظر شرعی دچار اشکال هستند، و هم میتواند از جهات مختلف برای شما آسیب زا باشد. ورود به یک رابطه عاطفی به ویژه در سنین پایین قابل کنترل نیست و شما را رفته رفته در خود فرو می برد.
موفق باشید

سلام وقت بخیر.دختری هستم ۲۰ساله که به قصد تحصیل ازشهرخودم دور شدم.حدود یک سالی است که آقا پسری رامی شناسم یعنی بعضی وقت ها همدیگه رامیبینیم .ومن میدونم که اونم منومیشناسه اماحتی یه بارم باهم حرف نزدیم.میدونم که پسر خوب ودرس خون و مذهبی ای است.ولی چون رشتش از من بالاتره حس میکنم لیاقتش راندارم هروقت میبینمش دست وپامو گم میکنم.اونم منو میشناسه ونگاه میکنه ولی مطمعن نیستم که من رادوست داشته باشه.الان دوهفتس که دیگه نمیبینمش .خیلی دلتنگش شدم.همیشه کم محلیش میکردم عذاب وجدان گرفتم.چیکارکنم؟؟

پرسشگر گرامي، از اعتماد شما به اين مجموعه از شما تشکر مي کنيم. علاقه به تنهايي براي ازدواج و خوشبختي کافي نيست بلکه بايد علاقه دو طرفه باشد، قصد ازدواج مطرح باشد و علاوه بر آن، تناسب و کفويت، مهارت هاي زندگي، رضايت خانواده ها و رضايت خداوند نيز وجود داشته باشد. خصوصا که ظاهرا علاقه شما يکطرفه است.
به نظر نمي رسد که شما تنها به دنبال يک رابطه دوستي موقت باشيد. ولي آن پسر هيچ عکس العملي نداشته است. اينکه بگوييد من بي محلي کردم پس او اقدام نکرد منطقي نيست. پسري که به دختري علاقه جدي داشته باشد و خصوصا اگر قصدش ازدواج باشد انتظار ندارد دختر به او لبخند بزند. اين انتظار تنها در دوستي و هوس راني وجود دارد وگرنه پسر، دختري را براي ازدواج مي پسندد که سنگين و با وقار باشد و به راحتي به پسر روي خوش نشان ندهد و اين دختر قابل اعتماد براي ازدواج است.
پس رفتار شما کاملا درست بوده و او قصد جدي نسبت به شما و ازدواج نداشته است. تنها شما توجه او را جلب کرده بوديد و اين کافي نيست. بهتر است به او فکر نکنيد زيرا علاقه اي که نسبت به او در قلب تان شکل گرفته آرايش را از شما خواهد گرفت.
بنابراين بهتر است او را فراموش کنيد.
۱. اولين قدم تصميم به فراموش کردن اوست. اگر به ازدواج با او اميد داشته باشيد نمي توانيد او را فراموش کنيد. بايد تصميم بگيريد که او را از ذهن تان خط بزنيد و به خود بگوييد حتي اگر او بخواهد من او را نمي خواهم.
۲. نگاه هاي خود را کنترل کنيد زيرا هر نگاهي مي تواند شعله هاي اين علاقه را بيشتر کند.
۳. علاوه بر کنترل نگاه، دل خود را کنترل کنيد و از فکر کردن به او خودداري کنيد و هرگونه آثاري که شما را به ياد او مي اندازد را از خود دور کنيد.
۴. هرگاه فكر او به ذهن شما خطور كرد بلافاصله خود را به فكر و يا كار ديگرى مشغول كنيد.
۵. اگر نمي توانيد با فکرتان مقابله کنيد از تکنيک شمارش استفاده کنيد. يعني براي مقابله با يک فکر خاص از ۱۰۰۰ بصورت معکوس بشماريد، به اين صورت: ۱۰۰۰، ۹۹۹، ۹۹۸ و …. آنقدر به شمارش ادامه دهيد تا آن فکر کاملا از ذهن تان خارج شود. اگر با وجود شمارش باز فکرتان درگير آن فرد است سعي کنيد سه تا سه تا بصورت معکوش از ۱۰۰۰ کم کنيد.
۶. سعى كنيد از قرار گرفتن در تنهايى اجتناب كنيد مگر در مواقع ضرورى. ارتباط خود را با اهل خانواده و فاميل كه با آنها رفت و آمد داريد، تقويت كنيد و از گوشه گيري و انزوا اجتناب كنيد.
۷. از بيكارى اجتناب كنيد و اوقات خود را با اشتغالات مختلف و خلاقيت‏ها و برنامه‏هاى مورد علاقه‌تان نظير مطالعه، انجام كارهاى هنرى و ورزشى، چنان تنظيم كنيد كه فرصت فكر كردن درباره وى را نداشته باشيد.
۸. هرگاه فكر او به ذهنتان آمد، موضوع يا موضوعات مختلفى را در ذهن يا در دفترچه يادداشت خود داشته باشيد و به سراغ آن‏ها برويد و درباره‏ى آن‏ها فكر كنيد.
۹. هرگاه متوجه شديد ذهنتان ناخودآگاه به آن مشغول شده است به خود چنين تلقين كنيد و بگوئيد «بس است» و آهسته مشت خودتان را روى ميز يا زمين بزنيد. بدين ترتيب تغيير حالت به وجود آمده، فضاى ذهنى‏تان را تغيير خواهد داد.
۱۰. هرگاه ذهنتان به سوى او معطوف شد بلافاصله به ويژگى‏هاى منفى او فكر كنيد و به خود بگوئيد او به خاطر اين اوصاف، مناسب و شايسته‏ى من نيست.
۱۱. به خود چنين بگوئيد كه مطمئناً بهتر از او هم وجود دارد و من مي‌‏توانم براى آينده‏ام شريك زندگي بهترى پيدا كنم.

سلام و خسته نباشید. من جوانی بیست ساله هستم که علاقه مند به ازدواج با یک جنس مخالف هستم رابطه میان ما. از حد اخلاقی خارج نشده و دو سال است که به انجام پیوسته . ما هر دو بسیار عاشق یک دیگر بوده خانواده من هم مخالفتی ندارند ولی خانواده دختر در رابطه ما سنگ اندازی میکنند و میگویند ک تو هنوز بچه هستی و باید پول داشته باشی تا این ازدواج صورت گیرد . من در حال حاظر شاغل هستم و به نظر من ثروتم برای شروع یک زندگی کافیست . از طرفی دختر خاستگار دیگری دارد ک خانواده آنهامیخواهند. دختر را به زور به ازدواج خاستگار دیگری در بیاورند . با اصرار های پدرم یک جلسه خاستگاری دیگر در هفته بعد برگزار میشود . میخاستم بگویم ک چه اقدامات و حرف هایی در جلسه خاستگاری بعدی بزنم ک دل خانواده دختر به رحم آید . دیگر خسته شده ام

با سلام و احترام خدمت شما کاربر شهر سوال. خوش آمدید.
دوست عزیز، از مطالب ابتدایی شما چنین متوجه شدم که شما و دختر خانم با این وصلت موافق هستید و خانواده شما هم موافقند و تنها مخالفت از سوی خانواده دختر خانم است. خب شاید پیدا کردن یک کلمه یا جمله جادویی که ناگهان نظر فرد یا افراد را از این رو به آن رو کند، کمی تخیلی باشد، اما دانستن مزه دهان خانواده خانم و به اصطلاح به دست آوردن رگ خواب آنها کاری است که شما میتوانید با اطلاعاتی که از آنها دارید به آن دست پیدا کنید.
ممکن است همراه بردن برخی از بزرگان خانواده که تجربه بیشتری در زندگی دارند و در ارتباطات اجتماعی موفق تر هستند کار شما را خیلی پیش ببرد. شاید بالعکس عدم حضور برخی افراد خانواده شما به این کار کمک کند. طبیعتا این مسائل را شما بهتر میدانید. مثال دیگری عرض میکنم این که خانواده دختر خانم ، خانواده ای خیلی مذهبی باشند یا بالعکس خانواده ای غیر مذهبی باشند یا مثلا پدر خانواده کارمند باشد یا رئیس یک شرکت بزرگ تجاری، همه اینها میتواند در نوع صحبت و مذاکرات شما مهم باشد و در نتیجه صحبتها تأثیر بگذارد.
چون ما در حال حاضر اطلاعاتی در این زمینه نداریم توصیه خاصی هم نمیتوانیم بکنیم. اما به طور کلی سعی کنید از بزرگترهایی که تجربیات زیادی در مراسمات خواستگاری داشته اند استفاده کنید. توکل به خدای مهربان و بزرگ کنید و برای رسیدن به هدف مقدس و پاک خود از نیروی لایزال الهی کمک بگیرید و با قوت گام بردارید.
موفق باشید

میخواستم سوال بپرسم اما داخل سایت نه.
راه ارتباطی دگه ای مثل تلگرام یا برنامه ی بله میشه یه راه دگه بدین .

سلام به این لینک مراجعه کنید: http://pasokhgoo.ir/taxonomy/term/686

و در شبکه های اجتماعی: http://pasokhgoo.ir/node/249

سلام من دختری ۲۲ ساله هستم و ۶سال است که با پسری که ۲۸ ساله اس دوست هستم که واقعا هم دیگه رو دوست داریم و قصدمون ازدواجه.من دخترعمم که مطلقه بود رو برادر ایشون آشنا کردم و آنها ازدواج کردن و یه بچه دارن.
خانواده ایشون ۴سال پیش خاستگاری کردن از خانواده من تا پارسال که بدون تحقیق رد دادن.
ولی چون مادربزرگ پدری ام دختر عمم رو قبول نداره و این آقایی که ما باهم هستیم میشن برادر شوهر دخترعمم مخالفت کردن به طور غیر مستقیم. و همش به پدرم میگن نباید بدی دخترت رو و همش بد میگن از اون خانواده بدون شناخت
و متاسفانه خانواده پدرم اهل دعا هستن ولی من و اون آقا اعتقاد نداریم ولی از روی ناچاری کسی رو فرستادم پیش همین فردهایی که دعا میدن و گفتن که بخت من رو بستن و اینکه برای من و اون آقا پسر دعا گرفتن که ما ازدواج نکنیم .ولی هیچ کس بزرگ تر از خدا نیست.
این اقا هم کار داره هم ماشین ولی خونه نداره و مهم تر از همه چیز برای من اینه که اهل نمازه. پدرم این چیزا براش مهم نیست و بهانه های الکی و غیر منطقی میارن و میگن برای ازدواج نه مهریه نه تیکه براشون مهم نیست ولی باید یه خونه تو محضر به اسمت بزنن و این آقا پدرشون فوت کرده در سن خیلی کم و این آقا پسر یک ساله بودن در اون زمان و مادرشون بعد از ۱۲ سال ازدواج کردن و تشکیل خانواده دادن.
این آقا از سن ۱۵ سالگی کار میکنه و دستش تو جیب خودشه و رو پای خودش واستاده تا به الان در حدی هست که بتونه یه زندگی رو بچرخونه.
این آقا به همراه برادر و خواهر بزرگترش وقتی بزرگ شدن از خونه مادرشون رفتن و یک خونه دیگه اجاره کردن چون درست نمیدونستن که حالا که بزرگ شدن تو اون خونه با شوهر مادرشون زندگی کنن.ما حتی مشاوره هم رفتیم. پدر من حتی تحقیق نکرده رد دادن و پارسال حتی یک دعوای خیلی بدی راه انداختن که مادرم رو زدن بخاطر من.
من و این آقا به دلیل یه مشکل که ایشون بخاطر کمرشون دارن ۳سال اس که رابطه کامل جنسی داریم ولی من هنوز باکره ام(ارتجاعی). میدونم گناهه ولی من و اون خواستیم ازدواج کنیم و هنوز هم میخوایم ولی پدرم راضی نمیشن حتی بخاطر دل خودمون آیه محرمیت رو بینمون خودمون خوندیم.
به نظرتون چیکار کنم این موقعیت خیلی برام سخته؟
خانواده ایشون خیلی اصرار به ازدواج ایشون دارن چون هم برادر و هم خواهر این آقا ازدواج کردن و خونه های خودشونن واین آقا تو یک خونه دو طبقه ولی جدا با برادرشون زندگی میکنن و واقعا خیلی سختشونه. خواستم شکایت کنم از پدرم که راضی نمیشن ولی دلم راضی نشد چون دلم میخواد مثل همه دخترا با رضایت پدرم و مادرم ازدواج کنم. توروخدا راهنماییم کنین .خواهش میکنم جواب بدین چیکارکنم؟

با سلام و احترام خدمت شما کاربر محترم.
خواهر گرامی، متاسفانه شما زمانی که بایستی برای تصمیمات حساس زندگی خود مشورت میکردید، نکردید و اکنون (به گفته خودتان پس از ۶ سال) در شرایطی قرار گرفته اید که تنها راه پیش پای شما ازدواج و راضی کردن خانواده است.
همانطور که خودتان هم میدانید و اشاره کردید، رابطه شما اگرچه نیت ازدواج داشتید (بدون عقد و ازدواج) به لحاظ شرعی، رابطه ای حرام و گناه آلود است و ادامه این ارتباط به این صورت به هیچ وجه توصیه نمی شود. بنابراین بهتر است روابط پنهانی خود را قطع کنید و تمام تمرکز خود را به کمک سایر اعضای خانواده و واسطه های به اصطلاح ریش سفید خانواده بر راضی کردن پدرتان قرار دهید. متاسفانه شما با ورود به رابطه عاطفی و پس از آن رابطه جسمی با فرد مورد علاقه تان نه تنها مشکل خود را حل نکردید، بلکه ازطرفی آن را دوچندان کردید و از طرف دیگر با این کار انگیزه خود را برای تلاش بیشتر در گرفتن رضایت پدر از بین برده یا کمرنگ کردید. این در حالی است که شما هیچ تعهد شرعی یا قانونی هم از نامزدتان ندارید و خدای ناکرده ممکن است مانند بسیاری از موارد مشابهی از دوستانتان، به هر دلیلی ایشان از ادامه این راه سر باز بزند.
اکنون بهتر است رابطه جنسی خود را قطع کنید و سایر روابط خود را به حداقل برسانید و درکنار این مسئله، از طرق مختلف (مشاور، اقوام، افراد معتبر ) به دنبال کسب رضایت پدر و رسیدن به نقطه نهایی ازدواج باشید.
موفق باشید.

سلام من ١٥ سالمه و از ١٢,١٣ سالگی هنوز یک نفرو دوست دارم و مطمئنم ک این علاقه قلبی هستش و بخاطر سن و سال نیست. این آقا از من ٥ سال بزرگتر هستش.و ی نسبت فامیلی باهم داریم ولی درجه یک نیست خیلی هم دور از ما زندگی میکنن اون تهران و من خوزستانم فقط تو مجالس خاص می بینمش اما میشناسمش و از بقیه شنیدم چقدر پسر خوبیه اهل عبادت و این ها . خیلی دوستش دارم اما خب نمیشه ک برم بهش بگم هرکاری میکنم فراموشم نمیشه . درسته احتمالش کمه اما دلم میخواد بدونم اونم منو دوست داره یا نه؟چیکار کنم من؟هیچکس نیست ک بهش بگم اینارو؟

دوست نوجوان سلام. از این که شهر سوال را انتخاب کردید متشکریم.
چند نکته را توجه داشته باشید. اول این که همانطور که خودتان میدانید و اشاره هم کردید، سن و سال شما کم است و اقتضای ازدواج را ندارید. دوم این که خیلی بعید به نظر می رسد که خانواده شما هم موافق ازدواج شما در این سن پایین باشند. سوم این که در سنین نوجوانی که شما در آن به سر می برید، مهمتر از عشق و علاقه های بی فایده اینگونه، بایستی بیشتر به فکر گذراندن تحصیلات خودتان باشید تا چند سال آینده برای ادامه تحصیل در دانشگاه و ادامه موفقیت های زندگی خودتان دچار مشکل نباشید. بخشی از اوقات فعلی شما بایستی به تفریحات سالم به همراه همسالان و بخشی هم بایستی به گذراندن اوقات با خانواده باشد. اما این نکته را هم توجه داشته باشید که هم شما و هم خیلی از افراد مانند شما در سنین نوجوانی، به افراد مختلفی که در اقوام یا در اطراف آنان حضور دارند علاقمند می شوند. حتی گاهی اوقات بقدری قدرت احساسات و تخیل در این سنین زیاد است که برخی نوجوانان به شخصیتهای فیلمها و سریالها و حتی شخصیتهای ساختگی انیمیشن های تلویزیونی علاقمند می شوند. همه این مسائل یک طرف، و طرف دیگر این که لازم است بدانید حتی در صورتی که در سن ازدواج هم می بودید، باز هم وضعیت فعلی شما صرفا یک طرف علاقه است و طرف دیگر میل و علاقه آقاپسر به شماست که شما از آن کاملا بی اطلاع هستید.
توصیه میکنیم سعی کنید این مسئله را کم کم فراموش کنید و صرفا به عنوان یکی از اقوام نسبت به ایشان نگاه کنید و علاقه داشته باشید. ضمنا لازم است کسی از نزدیکان شما (مانند مادر یا خواهر بزرگتر) باشد که همواره مسائل مختلف خود را با ایشان در میان بگذارید و حرفهای دل خود را با او بزنید. پس اگر تا کنون کسی را انتخاب نکردید ، از هم اکنون این کار را انجام دهید.
موفق باشید.

با عرض سلام .
پسری ۲۲ساله هستم تقریبا یک ساله با یک دختری رابطه دوستی داشتم که خوانوادم هم در جریان بودند ولی چند روز پیش براش خواستگار میاد منم تا فهمیدم با والدین به خاستگاری رفتیم ولی چون خاستگار قبلی فامیل بود به من جواب رد دادن الان هم دختره راضی نیست و به زور دارن شوهرش میدن و راضی به فرار با من هم نمیشه میخواستم تکلیف هر دوتامون رو بدونم ممنون میشم کمک کنین خیلی گیر کردم و احساس گناه و عذاب وجدان دارم.

دوست عزیز، سلام.
اینکه به فکر رسیدن به فرد مورد علاقه تان از راه درست آن یعنی ازدواج و خواستگاری هستید، امری باارزش است. البته بایستی همواره سعی کنید در تصمیم گیری های ریز و درشت زندگی، از راه درست آن گام بردارید تا هم انشالله با وجدان آسوده به مطلوب خود برسید و هم از آن موفقیت لذت کامل ببرید. به همین جهت همینجا به شما هشدار میدهیم که مسائلی مانند رابطه پنهانی و فرار!!!! اصلا یک تصمیم درست و منطقی نیست و قطعا نتیجه نهایی آن هم چیزی جز پشیمانی نخواهد بود.
برای رسیدن به هدف خود بر خداوند بزرگ تکیه کنید و از سوی دیگر تلاش زیادی داشته باشید. با یکبار شکست ناامید نشوید. اکنون لازم است همزمان، هم برای راضی کردن خانواده خودتان برای خواستگاری مجدد تلاش کنید و هم از طریق برخی افراد معتمد و واسطه ها برای تغییر نظر خانواده دختر خانم تلاش کنید. انشالله با توکل بر خدا موفق خواهید شد.
البته همه اینها در صورتی است که رضایت و تمایل دختر خانم هم به سمت شما باشد.
موفق باشید.

سلام مجدد.
بله همین کارهایی که گفتید رو انجام داده ام و توسط برادر زن دختره یه قرار اشنایی دوباره گذاشتیم و رفتیم و دختره هم نظرش به من هستش ولی چون خواستگار دیگه اش فامیل هستش به زور میخوان بدن به اون و به ما دوباره جواب رد دادن.الانم فک نکنم دیگه کار درستی باشه که من بیشتر پیگیر بشم ولی عذاب وجدان من بخاطر دوستیمون هر روز بیشتر میشه.

سلام، من ۱۸ سالمه، سه سال پیش ی دختری رو دیدم ازش خوشَم اومد بعدش فهمیدم ک برا نماز خوندن مسجد میره و منم به خاطر اون میرفتم مسجد، همون مسجد رفتن باعث شد منم مثه اون نمازم رو بخونم، چند ماهی گذشت و بعدش وقتی داشتم بهش ابراز علاقه میکردم، باباش اومد من خیلی ترسیدم ولی جایی نرفتم ب پدرش سلام کردم و اونم جواب منو داد و چیزی نگفت فقط ب دخترش گفت بیا بریم خونه، منم همون موقع با خودم عهد کردم دیگ دنبال دختری نمیرم، دو سال گذشت ک اتفاقی یک استوری تو اینستا گذاشته بود منم ی کامنت براش گذاشتم و خلاصه بگم بحث باز شد، اولش هیچ قصدی نداشتم ولی احساس کردم داره باهام صمیمی صحبت میکنه، خلاصه بگم یک ماه با هم چت میکردیم، اینم بگم من رفتارم با پدر و مادرم خیلی بد بود علی رغم اینکه ۳ ساله نمازمو میخونم، اخلاقم تو خانواده واقعا بد بود ولی صحبت با اون باعث شد بازم تغییر کنم، بعد اون یک ماه گفت مجازی رو کنار میذارم و درس میخونم، و منم گفتم باش بعد کنکورت دوباره مزاحم میشم، تو این مدت صحبت هم کاملا اینو حس کردم ک بزرگترین دغدغه اش وضعیت مالیم بود چون میگفت میخام برم کشور دیگه و… الان یه ماه از خداحافظی مون میگذره اولش خیلی خوب کنار اومدم ولی الان برام سخته، چون اون باعث شد دو تا اتفاق عالی تو زندگیم رقم بخوره (نماز خوندنم و رفتارم با خانواده) میخام با اون ازدواج کنم، چون میدونم من با اون کامل میشم، از خیلی از متاهل ها هم شنیدم ک میگن اگ برگردم ب مجردی با عشق اولم ازدواج میکنم و با اینکه زن دارن بازم به فکر یکی دیگه ان، منم میترسم اگه با یکی دیگه ازدواج کنم همش ب فکر همین دختره باشم و اینطوری زندگی برام خیلی سخت میشه، راهنماییم کنین من این دختری ک میخام رو فراموش کنم یا اینکه منتظرش بمونم؟ اگ منتظرش هم بمونم معلوم نیست قبولم کنه یا نه، چون وضع مالی خیلی بالایی انتظار داره و من آینده ام معلوم نیس چی میشه؟

دوست گرامي، سلام؛ از اعتماد شما به اين مجموعه از شما تشکر مي کنيم.
رابطه دوستانه دختر و پسر صدمات زيادي براي آنها به همراه دارد يکي از اين صدمات وابستگي است. شما نمي دانيد به او مي رسيد يا خير و اگر برسيد چند سال ديگر خواهد بود ولي نمي توانيد دوري او را تحمل کنيد.
از طرف ديگر شرط موفقيت در ازدواج کفويت دختر و پسر است. شما از نظر اقتصادي فاصله زيادي با هم داريد. علاوه بر اينکه احتمال مخالفت بخاطر اين تفاوت وجود دارد و اينکه تفاوت فرهنگي هم احتمالا وجود دارد اگر هم آنها موافقت کنند اين تفاوت مي تواند به تحقير و انتظارات مالي زياد و نارضايتي زناشويي منجر شود.
شما به او علاقه داشتيد و بخاطر همين نماز هم مي خوانيد و بخاطر لطافتي که روح انسان دارد و عشق دارد رفتارتان هم با ديگران بهتر شده است ولي اين نماز اگر بخاطر او باشد مي تواند با يک لجبازي با او در اختلاف نظر ترک شود.
اولا بايد ديد که آيا واقعا همه افراد به عشق اولشان فکر مي کنند يا تنها يکي دو نفر چنين گفته اند و ايا در گفته شان جدي بوده اند. خب خيلي از مردها به شوخي يا جدي مي گويند اصلا ما چرا ازدواج کرديم. اين ربطي به عشق اول يا دوم ندارد. انسان هميشه طبق نيازهاي حالش قضاوت مي کند. الان نياز به همسر احساس نمي کند پس مي گويد اين را نمي خواهم ولي آن زمان نياز داشت و ازدواج کرد.
خب خيلي ها هم هستند که بعد از فراموش کردن عشق اول مي گويد ما دچار احساسات بوديم و حتي عيب هاي آن فرد را نمي ديديم و ديگر احساس عشق به فرد اول نمي کنند.
با وجود تفاوت هاي عميق با اين دختر بهتر است سعي کنيد او را فراموش کنيد. اگر مايل باشيد در مورد نحوه و راهکارهاي فراموش کردن نيز مي توانيم همفکري کنيم.

سلام و خسته نباشید خدمت تمامی کارشناسان محترم.دختری ۱۸ساله هستم که به مدت یکساله که عاشق پسری ۲۴ساله شدم.من باایشون این موضوع رومطرح نکردم و قصدم هم ازدواج و تشکیل خانواده باایشون هستش نه دوستی هایی که آثار مخرب دارن.با مامانم این موضوع رومطرح کردم.این آثاپسر مشاوربنده بودن و من تا به حال ایشون رو ملاقت نکردم ازنزدیک.اماکمالات ایشون من رو شیفته ی خودش کرد.ممنون میشم اگه راهنماییم کنید که آیا بهش بگم که بهشون علاقه مند شدم یا ن؟واقعا بااون اوضاع توان درس خوندن ندارم چون تمام تمرکزم به سمت ایشون پرت میشه.قلب من واقعا به یاد و عشقش میتپه…من دانشجو هستم

با عرض سلام و احترام
اگرچه عشق و علاقه به جنس مخالف ريشه در ميل و كشش غريزي دارد، ولي عشق و علاقه يک طرفه شما به ايشان به هيچ وجه امر مطلوبي قلمداد نمي‌گردد؛ اين گرايش و علاقه مي‌تواند نشان از عزت نفس پايين، عدم استقلال رواني و فکري، و همچنين عدم دورانديشي و همه جانبه‌نگري شما باشد. چرا که هر کسي مي‌تواند عاشق فرد ديگري گردد و سال‌ها در فکر وصال معشوق روزها به شب برساند. اگر او اولين فردي است كه به وي علاقه‌مند هستيد و عاشق شخصيت او گرديده‌ايد، تنها و آخرين فرد روي زمين نيست كه مي‌تواند شما را خوشبخت كند، بلكه چه بسا بهتر از وي نيز يافت خواهد شد. کافي است ذهن‌تان را از او منصرف کنيد و به آينده بهتر بر اساس واقعيت‌ها بينديشيد. نکته ديگر اينکه اظهار عشق و علاقه يک طرفه و محبت از سوي دختر، نشان از ضعف وي مي‌باشد، چون دختر مجذوب است، نه جاذب، محبوب و معشوق است، نه عاشق و طالب. به عبارتي ساختار وجود دختر به گونه‏اي است كه ديگران را به سوي خود جذب مي‏كند و آن ها به سوي او گرايش مي‏يابند. پس ابراز علاقه يک طرفه، علاوه بر اينکه فايده‌اي ندارد، نشان از ضعف شما مي‌شود. بهتر است تا زماني كه موقعيت ازدواج پيش نيامده است، فكر و ذهن خود را از مسائل مربوط به ازدواج، خالي كنيد. بيشترين هم و غم‌تان درس و ادامه تحصيل باشد، چرا كه اولاً بهترين فرصت براي رشد و كمال و كسب مدارج علمي و عملي، دوران جواني است؛ از اين‌رو مي توانيد با عمق بخشيدن به مطالعات و فعاليت هاي علمي در زمينه رشته تحصيلي خود، به يكي از امتيازات و ارزش هايي كه مي تواند براي آينده و خوشبختي تان مؤثر واقع شود، دست يابيد. ثانياً با كمتر فكر كردن در اين زمينه و از طرف ديگر توجه نمودن به تحصيل و مطالعه و پيشرفت هاي علمي، اعتماد به نفس‌تان بيشتر خواهد شد.
در نظر داشته باشيد که صرف دوست داشتن و علاقه يک طرفه شما هيچ دردي را دوا نمي‌کند. آنچه که به عنوان يک اصل مهم بايد مورد توجه قرار گيرد، پيشگيري از عشق و علاقه يک طرفه و يا حتي عشق دو طرفه اي که بر مباني عقلي و شناختاري استوار نيست. سعي کنيد با ساماندهي نظام عاطفي و شناختي خود در راهي گام نهيد که ازدواج عزتمندانه، مقتدرانه و به دور از هر گونه دلسوزي و ترحم از طرف مقابل در پي داشته باشد.
انشاالله موفق باشيد.

باعرض سلام خسته نباشید من از پسری که خواستگار من بودش خوشم میادولی بخاطر طلسمی که برای من انجام دادن پسره جواب منفی داده وقتی که رفتم ابطال سحر انجام بدم گفتن که برایتون مهرو او محبت او مطیع بودن موکل دار رحمانی انجام بدم اون خواستگاره دوباره برمیگرده این از نظر دیدگاه اسلام حرام نیست ک من بخوام انجام بدم لطفا جواب بدید

سلام بر شما
اولا معلوم نيست که به خاطر طلسم، آن پسر جواب منفي داده باشد و ثانيا آنچه را آن شخصي که ابطال سحر مي کند گفته معلوم نيست درست باشد و ثالثا معلوم نيست آن ساحر بتواند کاري برايت بکند لذا مراجعه به چنين افرادي وجه شرعي ندارد پس توکل بر خدا کن و از خدا خير خودت را طلب کن شايد صلاحتان بر اين باشد که با فرد بهتري ازدواج کني .

/۳۸۵۲۲۴/

سلام…من پسر ۱۸ ساله ای هستم که یکبار در ۱۲ سالگی بدون هیچ پیش زمینه ای در خواب عاشق یک دختر که از اقواممون هست و الان ۱۹ سالشه شدم به طوری که ذهنمو تا مدت زیادی مشغول کرد به طوری که بعضی اوقات با دوچرخه فقط از جلو خونشون رد میشدم که شاید ببینمش…ولی از اونجایی که خیلی کوچک بودم سعی کردم فراموش کنم و کردم…به طوری که حتی تو عید هم که میبینمش از بی محلی من تعجب می کنه(یه بارم به زبون اورده)
۳ سال بعد هم دوباره این اتفاق برام افتاد و دوباره به دلیل ممکن نبودن امر ازدواج و دوستی(چون گناهه) دوباره فراموشش کردم.
تعجبم اینجاست که همین ۱ ماه پیش خواب نامزدی و عروسیمو باهاش دیدم!(البته هنوزم قصد ازدواج باهاشو ندارم!)
سوالم اینه که با توجه به اینکه من از همون اول هیچ بهش فکر نکرده بودم و نظری بهش نداشتم چرا عاشقش شدم و هی میاد تو خوابم؟ حکمتش چی میتونه باشه؟

با سلام و تشکر اميدواريم با شناخت جديد نسبت به اين افکار و احساسات و هيجانات بتوانيد آنها را مديريت کنيد و از مداخله و ايجاد اختلال در فرايند فکري شما جلوگيري کنيد. ما اطلاع کافي از وضعيت فکري شما نداريم اما آنچه که محرز است ذهن شما زمينه مبتلا به ويروس وسواس فکري را دارد. بعضي وقت ها تصاوير افراد ممکن است بدون دليل يا با دليل به ذهنمان منعکس شود. و در خواب آن تصوير پخش مي شود. به بطور مثال شما وقتي که به يک فروشگاهي مي رويد ممکن است تصوير يکي از افراد ذهن شما را اشغال مي کند و ممکن است در ناهشيار ذخيره شود . پس از آنجا که خواب و رويا بسيار پيچيده است و نمي تواند نشان از يک واقعيت يا پيامي به ما به دهد بهتر است به هيچ وجه دنبال نکنيد پس هم در اسلام و هم در روانشاسي خواب حجت نيست و ما تکليف و وظيفه اي نسبت به خواب نداريم پس بهتر است بدون اهميت دادن و تمرکز افراطي به اين افکار مربوط به خواب اهميت ندهيد و سعي کنيد ذهنتان را به موضوعات و اهداف واقعي روزانه و آينده توجه دهيد و موضوع خواب را خيلي جدي و مهم تلقي نکنيد و به هيچ وجه به خوابي که ديده ايد معناي خاصي ندهيد. ناگفته نماند شما به هر موضوعي که زياد فکر کنيد حتي يک پرنده و يا مثلا يک امتحان و يا هر چيز ديگر در هنگام خواب در مورد آن خواب خواهيد ديد. موف باشيد.

/۳۹۴۶۴۰/

سلام
من تو حدود ۱۰ یا ۱۱ سالگی که تابستون بود و داشتیم با بچه ها تو کوچه بازی میکردیم، یه دفه یه دختریو دیدم که از خونه یکی از همسایه هامون دراومد و کم کم با ما مشغول بازی شد، اون موقع سنمون کم بود فرقی نمیکرد با دختر یا پسر بازی کنیم، خلاصه بازی که میکردیم من تو کارت بازی قدیمی و بقیه بازیا کمی از بقیه بهتر بودم ولی با این وجود از عمد به ایشون میباختم، کم کم ایشون هم یه حسایی به من پیدا کرد، پرسید چندم میخونم و از این سوالا که تو بچگیا میپرسن، اینم بگم من اون موقع قرار بود به پنجم برم و ایشون که حدود یه سال از من کوچیکترن قرار بود چهارم بخونن، من کارای زیادی کردم که الآن وقتی بهشون فکر میکنم خندم میگیره، مثلا یه بار قرار بود با خانواده روستا بریم ولی وقتی دیدم همون تو کوچس رفتم تو انباری قایم شدم و هر چی صدام میزدن جواب نمیدادم، فکر کردن تو ماشینم و انقد عجله داشتن را افتادن و من با ناباوری تمام جاموندم، وقتی دیدم رفتن، رفتم کوچه و دیدم که اون داره سوار ماشین میشه میره، بعدشم خونواده نگو وسط راه فهمیدن که من همراشون نیستم و برگشتن منو بردن، خلاصه توضیح الکی ندم ولی اون تابستون و تابستون سال بعدش جزو بهترین تابستونایی بود که تجربه کرده بودم، البته سال بعدش کمتر بود، کم کم من کمتر دیدمش و کلا دیگه اصلا تو کوچه و خیابون نمی دیدمش، منم که کوچیک بودم و اصلا نمیدونستم که عاشق شدم، ولی من حدود ۴ یا ۵ سال ندیدمش و کلا از یادم رفته بود، تا اینکه یک روز ظهر که بعد نهار خوابیده بودم، خواب دیدم که همون دختر خانم اومد و دستمو گرفت و برد به یه جا که فکر کنم مسجد بود، دقیق نمیدونم ولی رفتیم پشت چند نفر چهار زانو نشستیم و بیشتر شبیه مسجد بود و جالب تر اینکه هر دومون تو خواب بچگیامون بودیم(یعنی همون ۴ سال پیش)، بعد از خواب بیدار شدم و نمیدونم چرا ولی فکر کردم که اون منو صدا زد و دویدم رفتم درو باز کردم دیدم هیچکی تو کوچه نیست، بعد اومدم خونه و ذهنم مشغول اون خواب بود، یادمه قلبم بدجور تند تند میزد، خلاصه عصر رفتم کوچه، با بچه ها تو کوچه نشسته بودیم که یه دفه یه بچه کوچیک که از فامیلای همسایمون بود دوید بیرون و مشغول بازی شد، بعد پشت سرش همون دختره اومد بیرون و یکم بچه رو بازی داد و بعد رفتن خونه، باورتون نمیشه چه حسی داشتم، با خودم میگفتم خدا اینو سر راه من قرار داده و باید حتما بهش برسم، اصلا تازه فهمیده بودم که عاشق شدم، نمیدونم چجوری ولی از اون موقع اون قدر که با خدا حرف زدم و یاد خدا کردم با خانوادم نکردم، قبل اون باور کنید اصلا بغیر از روزه ماه رمضان عبادت دیگه ای نمیکردم ولی بعدش احساس میکردم که خیلی به خدا نزدیک شدم و از خدا میخواستم منو به اون برسونه، کلا زندگیم تغییر کرده بود، اصلا نمیدونستم چه اتفاقی برام افتاده، تقریبا یکی دو سالی همش یادشو میکردم و سوره ای که به اسمش ربط داشت گوش میکردم و از قبیل کارا، ولی یه روز یه حدیثی خوندم که نوشته بود “به چیزی که تکلیفش معلوم نیست وابسته نشین”، تقریبا فهوای کلام این بود، منم دیدم راست میگه و با خودم گفتم از کجا معلوم که اون هنوز هم نسبت به من حسی داشته باشه، چون اون موقع بچه بودیم و اینکه تا من بخوام یه کسب و کاری داشته باشم احتمالش خیلی زیاده که اون تا اون موقع عروسی کنه، من هم که به شدت خجالتیم و حتی با دختربچه فامیل هم زوری حرف میزنم و نمیتونم و اصلا روم نمیشه که برم پیداش کنم و بهش بگم که اگه حسی نسبت به من داره منتظرم بمونه، خلاصه بازم یکی دو سال یواش یواش داشتم فراموشش میکردم و دبیرستان بودم، یه روز از مدرسه برگشتنی موقعی که خونه میرفتم ناگهانی جلوم سبز شد، با دوستاش بود، من اونو دیدم ولی اون منو ندید، اگه میدید هم فکر کنم نمیشناخت چون سیبیل و ریش گذاشته بودم، اون لحظه قلبم بدجور تند تند زد و تقریبا استرس کل وجودمو گرفته بود و اصلا یه جوری شدم، هی با خدا تو ذهنم حرف میزدم و میگفتم آخه این چه کاریه با من میکنی، بعد اون گه گداری موقع رفتن و اومدن از مدرسه میدیدمش و هر بار بیشتر از قبل قلبم تند میزد، خیلی دلم میخواست برم سمتش بهش بگم ولی اول اینکه خجالتی ام دوم اینکه میترسم از من خوشش نیاد و سوم اینکه اونم با حجب و حیاست و اصلا میبینیش فکر میکنی بهت اهمیت نمیده و میگه برو گمشو و…، یه روز داشتم سریال حضرت یوسفو نگاه میکردم، اونجایی بود که زلیخا دوباره جوون میشه و دیگه نمیخواد معشوق زمینی داشته باشه و فقط خدا رو عبادت میکنه، اونجا یکی از یارای حضرت یوسف میاد به زلیخا میگه “عشقی که انسان رو به خدا نزدیک کنه مقدسه”، وقتی اینو شنیدم دوباره داشتم امیدواری بدست میاوردم، باور کنید انقد فراموش کردم و دوباره جلوم سبز شده که دیگه باورم شده که خدا اینو میخواد، خیلی چیز ها برام اتفاق افتاده که نگفتم و این همه مطلب فقط گوشه کوچیکی از اون بود، به فکر این افتادم که داستانشو بنویسم، چون غیرقابل باور و جلبه و انقد اتفاقای عاشقانه برام افتاده که خودم فکر میکنم درون یک فیلم عاشقانه قرار دارم، این رو هم بگم که جز اون به هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکنم(منظورم غیرشرع و از این جور حرفاست…)، و الآن که تقریبا ۱۰ سالی هست که همین طور عاشقش موندم خودم را برای از دست دادنش آماده کردم و گفتم هرجا و با هرکی که اون خوشبخته منم خوشبختم، فقط اون خوشبخت باشه، ببینید من الآن پشت کنکوری ام و به خاطر اینکه اونو فراموش کردم اینطور شد، چون طول میکشه تا به خودت بیای و الآن دوباره اومده تو ذهنم و باورتون نمیشه چنین اشتیاقی برای درس خوندن پیدا کردم که میخوام شغلی مناسب رو انتخاب کنم و برم دانشگاه و الآن تنها مشکلم اینه که نمیتونم بهش بگم که تا وقتی که من درسام تموم شه و مشغول کار شم ازدواج نکنه و منتظرم بمونه، کاملا بلا تکلیف موندم، به خانواده هم که اصلا نمیتونم بگم، آماری هم ازشون ندارم که بدم شما بهش بگین، ولی حتما باید هرچه زودتر یه جوری بهش بگم، برای آینده ام تو این ده سال بدجور برنامه ریزی کردم، اگر هم که حسی نسبت به من نداشت دیگه کل عمرم میمونه برای خدا، شما میتونید این کار رو بکنید؟

سلام
شما جواني هستيد که دوست داريد پيشرفت کنيد و به آروزهاي خود برسيد؛ همچنين دوست داريد ان شاءالله ازدواج کنيد و زندگيِ شاد و آرامش بخشي داشته باشيد. نمي توانم بگويم که ازدواج شما و اين دخترخانم حتما به صلاح است. ازدواج مهم ترين تصميمي است که هر فرد در زندگي خود مي گيرد. اگر ازدواج بر مبناي ملاک ها و معيارهاي صحيح بنا شده باشد، احتمال موفقيّتِ آن بيشتر مي شود. تضميني وجود ندارد که ازدواج حتما با موفقيت روبرو شود. ازدواج هايي که به خاطر آشناييِ خانواده ها در سال هاي متمادي و با بررسي و تحقيق انجام مي شود، گاهي به شکست منتهي مي شوند؛ چه برسد به ازدواج هايي که بر مبناي خواب و احساساتِ دوره کودکي صورت مي گيرد. اگر خداي نکرده ازدواج تان به شکست منجر شود، شما مقدار زيادي از وقت و انرژيِ خود را از دست خواهيد داد. بنابراين بايد در انتخاب همسر مناسب براي خود خيلي بيشتر دقت نماييد.
گفته ايد:«براي آينده ام تو اين ده سال بدجور برنامه ريزي کردم». اين خوب و قابل تحسين است. درست است که گفته ايد:«به خانواده هم که اصلا نميتونم بگم». اما راه حلّ مشکلتان، درميان گذاشتنِ موضوع با خانواده مي باشد. اگر واقعا از اين دخترخانم خوشتان آمده، بايد با خانواده تان درباره ازدواج با او صحبت کنيد و پس از موافقت خانواده تان با اين ازدواج، به صورت رسمي براي خواستگاري اقدام نماييد. مادرتان مي تواند آدرس دخترخانم را از همسايه تان به دست آورد.
در جلسات خواستگاري مي توانيد با اين دخترخانم درباره برنامه ها و آينده شغليِ خود صحبت کنيد. جهت شروع زندگي مي توانيد از پدرتان بخواهيد تا زماني که خودتان استقلال مالي بيابيد، به شما در تأمين هزينه هاي زندگي کمک کنند.
اگر شما و دخترخانم سخت گيريِ زيادي در مسائل مالي نداشته باشيد، مي توانيد زندگيِ خود را با کمکِ خانواده خود و خانواده ايشان شروع کنيد. حتما به دنبال کاري پاره وقت باشيد تا در کنار تحصيل انجام دهيد و به اين صورت به تدريج وارد بازار کار شويد. با انجام کارهاي پاره وقت، زودتر به استقلال مالي دست مي يابيد.
توجه داشته باشيد که احساسات کودکي و خواب نمي توانند ملاک هاي درستي براي تشخيص تناسب در ويژگي هاي شخصيّتي باشند. پس از بررسيِ تناسب در ويژگي هاي اخلاقي، رفتاري، ارزش ها و نگرش ها بايد شما و دخترخانم به همراه يک نفر بزرگ تر از خانواده دخترخانم به يک روانشناس و مشاورخانواده خبره مراجعه نماييد. يک روانشناس خبره مي تواند با گرفتنِ آزمون هاي علميِ معتبر ميزانِ تناسبِ دختر و پسر را بررسي کند و مشخص نمايد که آيا ازدواج به صلاح است يا با ريسک بالايي همراه خواهد بود.
در کنار تحصيل و مطالعه براي موفقيت در کنکور، مطالعه کتاب هاي مفيد درباره خواستگاري و مهارت هاي زندگي مشترک را آغاز نماييد. حتما کتاب «مطلع مهر» که در مورد معيارهاي انتخاب همسر و آداب خواستگاري است را از اينترنت به صورت رايگان دانلود کنيد و چند بار مطالعه نماييد و با مطالب آن کتاب به خوبي آشنا شويد تا بدانيد در جلسات خواستگاري چه موضوعاتي را بررسي کنيد. پس از آن، کتاب «مهارت گفتگو براي همسران»، نوشته خانم زهره شيري را نيز به صورت رايگان از اينترنت دانلود کنيد و بسيار مطالعه کنيد تا با مهارت گفتگو آشنا شويد. اين مهارت براي همسران واقعا ضروري است.
فهرست کتاب هاي مفيد براي شما:
– مطلع مهر، تاليف دکتر بانکي‌پورفرد، انتشارات حديث راه عشق(پي دي اف رايگان در اينترنت).
– آموزش پيش از ازدواج، تاليف مهدي ميرمحمدصادقي، انتشارات بِه‌نشر.
– آيين خواستگاري و ازدواج، تأليف سيدحسين حسيني، نشر مُنير.
– مهارت گفتگو براي همسران، تأليف خانم زهره شيري، (پي دي اف رايگان در اينترنت).
– مهارت هاي زناشويي، نوشته مَتيو مَک کِي، انتشارات ارجمند و نشر ابن سينا.
موفق باشيد.

/۴۲۱۴۴۷/

توضیحات

پاسخ به توضیحات

با سلام من دختری ۱۴ ساله هستم که عاشق برادر دوستم شدم البته ایشون برادر رضاعی دوستم هست و فامیل بسیار نزدیکشون اتفاقات عجیبی افتاد من با ایشون خیلی کم صحبت میکنم و اونم سلام و احوالپرسی و این اتفاقات مثل خواب بود که خدا جلوی من قرار داده تدی چند روز و من ایشون رو یه ماه بیشتر نمیتونم ببینم ولی دقتی بیاد خیلی میبینمش ایشون ۲ یا ۳ سالی از من بزرگترن اما مشکل من اینه که ینم برای ازدواج خیلی کمه اگه بخوام زود ازدودج کنم باید ۳ سال دیگه ازدواج کنم و اصلا هم به دوستی فکر نمیکنم و ایشون هم به دوستی فکر نمیکنه و فکرش فقط درسه از وقتی عاشق ایشون شدم ایمانم به خدا بیشتر شده و بعضی گناها رو انجام نمیدم. من میتونم دو سال دیگه درمورد احساسم با ایشون صحبت کنم؟

سلام بر شما
ممنون از اعتماد و ارتباط شما
چه خوب که شما در اين سن اهل مشاوره هستيد. بي ترديد هيچ فردي قصد ندارد خانه اش خراب شود ولي فردي که سر از خود بدون مشورت با مهندس و معمار بدون تجربه کافي منزل مي سازد گرفتار مشکلات زيادي مي شود. خانه زندگي زناشويي بايد زير نظر مشاوران ازدواج بنا شود تا گرفتار ويراني نشود. هنوز فکر کرديد چرا آمار طلاق اين قدر وحشتناک است؟ فکر کرديد چرا بسياري از زن شوهرها هر روز جنگ دارند و بينشان طلاق عاطفي حاکم است؟
تصور کنيد جواني بدون هماهنگي با پدرش برود در زمين پدرش مصالح بريزد و بنايي کند و بگويد سه سال بعد با او هماهنگ مي کنم. احتمال دارد پدر موافقت نکند و بگويد براي آن برنامه اي ديگر دارم. گاهي دختر و پسر با هم مشکل ندارند ولي وقتي خانواده ها متوجه مي شوند به شدت به دلائلي مخالفت مي کنند. در موارد زيادي داريم که دختر يا پسري که با هم برنامه ازدواج داشته اند بعد از مدتي نظرشان عوض مي شود مثلا ادامه تحصيل مي دهند و تمايل پيدا مي کنند با فردي ازدواج کنند که همکلاس آنهاست. يا ممکن است هجرت کنند. يا مشکلي مثل بيماري خود يا والدين پيش مي آيد که ناچار مي شود براي مدت طولاني دور ازدواج خط بکشند.
حتما شما هم ديده يد دو دوست هر روز با هم بحثشان شود و نتوانند با هم در خوابگاه هم اتاقي شوند. يا يک برادر و خواهر با اين که از يک پدر و مادر هستند نتوانند اتاق مشترکي داشته باشند و هر روز بحث و دعوا داشته باشند. ما يک شخصيت ظاهري و اجتماعي داريم و يک شخصيت دروني و روان شناختي. ازدواج به دليل اين که رابطه با دوامي است شخصيت دروني را درگير مي کند. دختر و پسر اگر شخصيت دروني متناسب و همتايي نداشته باشند هر روز در جنگ خواهند بود. اگر از الان به هم فکر کنيد و دورادور ذهنتان به هم ديگر شود نمي توانيد تحقيق وبررسي کنيد ببيند چقدر با هم تناسب داريد چون حس و دلتان درگير مي شود. ابتدا بايد با جلسات خواستگاري دو نفره و خانوادگي و تحقيقات متعدد تناسب ها تاييد شود و در مشاوره ازدواج در آزمون شخصيت شما همتايي اش کشف شود
تذکر: يکي از عللي که برخي خانواده ها دختري را به عنوان عروس نمي پذيرند اين است که عروس و پسر از ابتدا با خانواده ها هماهنگ نبودند و خانواده شوهر تصور مي کنند دختر فرزندشان را فريب داده است. وقتي رابطه عروس و خانواده شوهر خراب باشد شوهر معمولا جانب خانواده اش را مي گيرد و از همسرش انتظار دارد هميشه کوتاه بيايد.

براي دريافت راهنمايي بيشتر
– صد نکته‌ي کليدي براي جوانان در آستانه‌ي ازدواج، مؤلف: شهربانو قهاري، ناشر: شرکت نشر قطره
– همسرگزيني با عشق يا خرد، يونس نابدل، نشر ارجمند
– عشق ديوانه‌وار: آيا اختلال شخصيت دارد؟ “شناخت اختلالات شخصيت قبل و بعد از ازدواج”مؤلفان: کلي موري، دبليو.برد جانسون،مترجم: مهرداد فيروزبخت، ناشر: جوانه رشد
– مشاوره با بخش تلفني ما ۰۹۶۴۰۰

/۴۴۰۹۸۱/

اگر یک دختر توی سن ۱۶ سالگی عاشق بشه و عشقشم واقعی باشه و نه از روی هوس ، آیا مشکلی داره ؟ البته این عشق منجر به دوستی و رفتار نا معقول نشه و کاملا توی دل نگه داشته بشه .و آیا ابرازش مشکلی داره ؟با توجه به این که حضرت فاطمه ۹ سالگی ازدواج کردن و دختر زود تر از پسر به بلوغ و رشد فکری میرسه …

با سلام و تشکر اميدواريم با شناخت جديدي که پيدا مي کنيد بر احساسات و هيجانات خودتان مديريت بهتري داشته باشيد. دوست داشتن و دوست داشته شدن يک نياز اجتماعي محسوب مي شود و بايد در حد خودش تا زماني که استقلال شخصيتي فرد آسيب نبيند اين نياز برآورده شود اما گاهي اوقات به دلايل مختلفي مانند وجود نيازها و کمبودهاي عاطفي در کنار والدين و برآورده نشدن آن ها فرد به صورتي علاقه مند به فرد يا افرادي از جنس مخالف يا موافق خود مي شود که استقلال شخصيتي خودش را از دست مي دهد و دچار اضطراب، نگراني،افسردگي و به هم ريختگي برنامه ها و اهداف از قبل تعيين شده مي شود فرد چنان واله و شيداي فردي مي شود که نمي تواند بدون آن شخص نفس بکشد و هميشه فکر وذهنش درگير و اسير آن شخص مي شود. به عقيده بسياري از روان شناسان عشق نوعي وسواس،افسردگي و مهر طلبي محسوب مي شود و باعث تخريب شخصيت مي شود. پس عشق در نوع ارتباط انساني آن يک نوع بيماري محسوب مي شود. پس عشق حتي اگر دوطرفه باشد ممکن است بعد از وصال منجر به تنفر شود اما اگر عشق به يک علاقه هدفمند و منطقي تبديل شود و به يک مسير منطقي و معقول ختم شود مي تواند باعث رضايت شود. در مورد مقايسه معصومين با غير معصومين بايد اين نکته را ياد داشته باشيد که مقايسه زماني است که دو زندگي عادي را مقايسه کنيم که کاملا در شرايط و موقعيت مشابه باشند در اين جا تفاوت از زمين تا آسمان است زيرا يک طرف مقايسه معصوم هستند و يک طرف فرد عادي . در مورد سن ازدواج شرايط و موقعيت ها متفاوت است که بايد توسط مشاور بررسي شود. نکته ديگر اينکه بدانيد صرف عشق و علاقه ضامن خوشبختي نيست و همين هم نشان دهنده ريسک ازدواج در سن پايين است. براي داشتن ازدواجي پايدار با رضايت بالا و ريسک پايين داشتن احساس و علاقه متقابل لازم است اما کافي نسيت و دو طرف نياز به سازوکارها و فرآيندي براي انتخاب هستند که با مراجعه مشاوره پيش از ازدواج مشخص و تعيين مي شود. موفق باشيد.

/۴۴۲۱۵۱/

سلام خسته نباشید
راستش من ب ی آقایی علاقه مند شدم و ی کسی ک هیج شناختی ازش ندارم نه اسمش نه سنش و ن هیج چیز دیگ ای چون من صبح ها برای پیاده روی و ورزش میرم پارک و این مرد هم معمولا صبح ها میبینم ک میاد و میدوعه تو پارک و الان تقریبا سه ماه هست ک ما اکثر روز ها همدیگر رو میبینم البته من معمولا چون میخوام مغرور بازی در بیارم یا سرم پایینه یا کلا یجوری رفتار میکنم ک انگار متوجهش نیستم ولی خیلی بهش علاقه مند شدم….. و تا جایی حس میکنم حسمون دو طرف ینی ی سری چیز ها دیدم ک اینجوری حس میکنم و من مدام و مدام فقط دعا میکنم ک خدایا اگر این آدم برای من مناسب نیس و ب صلاح من نیس فقط احساساتم از بین بره و دیگ سر راهم قرار نگیره و اگر هم مرد درستی هست ک خب میساپرمش ب خودتون…. و من احساس میکنم این آدم رو واقعا خداوند سر راهم قرار داده…. از وقتی ک این احساسات رو نسبت بهش پیدا کردم با توجه ب این ک هیچ شناختی ازش ندارم فقط و فقط از خدا دعا میکنم و ب خودش ک خالق همه چیز هست توکل میکنم چون میدونم بالاخره همه چیز تحت فرمان و خواست خداست و اصلا خدا خواسته ک من با این آدم رو برو شم و بعد همه این همه احساس نزدیکی و علاقه ب ی آدم غریبه…!! و من حتی این مدت احساس میکنم ایمانم خیلی قوی تر از قبل شده و خدا اون آدم رو برای من فرستاده چون احساس میکنم دارم رشد میکنم با علاقه ای ک ب اون مرد در وجودم دارم همش با خدا راز و نیاز میکنم و خیلی بیش تر قرآن میخونم و نماز هامم خیلی بهتر شده واقعا دارم تغییر میکنم
من ۱۷ سالمه و هیج شناختی راجب اون مرد ندارم فقط حس میکنم اون مرد پاک و درستی هست و ب من علاقه داره
میشه نظرتون رو بدونم؟

سلام دوست گرامی و تشکر از ارتباطتان با این مرکز

با عرض معذرت، متاسفانه امکان پاسخگویی از این سامانه دیگر مقدور نیست.

برای ارسال پرسش و دریافت پاسخ، از راه های ارتباطی ذیل استفاده بفرمایید. دوستان کارشناس در این بخش ها خدمت شما هستند:

۱) نسخه جدید “اپلیکیشن پاسخگو”

این برنامه را می توانید از این لینک دریافت کنید:
https://cafebazaar.ir/app/ir.pasokhgoo.app

۲) اگر امکان نصب و استفاده از برنامه فوق را ندارید، می توانید با مراجعه به این آدرس اینترنتی و ثبت مشخصات، پرسش خود را از طریق وبسایت مطرح نمایید:
https://user.pasokhgoo.ir

سلام و عرض ادب
مدتی هست ک من به یک مردی علاقه مند شدم و من هیچ شناختی ازش ندارم ن اسمش ن سنش و نه هیچ چیز دیگه ای چون من صبح های زود برای پیاده روی میرم پارک و الان تقریبا حدود سه ماه هست ک اکثر روز ها اون مرد هم میبینم ک میاد ورزش و میدوعه و از کنار هم بیش تر اوقات رد میشیم اما خب من برای این ک مغرور بازی در بیارم سرم کلا یا پایینه یا خودم رو متوجه چیز دیگه ای میکنم اما یسری چیز ها شد ک من احساس کردم حسمون دو طرفس و اونم تا حدودی نسبت ب من بی تفاوت نیست اولاش فقط ازش خوشم میومد و خودم رو مسخره میکردم و باور نمیکردم حسمو اما هر چی بیش تر میگذره من علاقم بیش تر میشه و مدام از خدا دعا میکنم اگر این آدم مناسبی برای من نیس و ب صلاح من نیس احساساتم خاموش بشه و دیگ هم سر راهم قرار نگیره و اگر هم ک نه خب می‌سپارم ب خودش…. خیلی عجیبه من تو این مدت حتی انگار ایمانم هم قوی تر شده خیلی بیش تر قرآن میخونم و نماز هامم بهتر شده و یجوری همش با خدا راز و نیاز میکنم درموردش خودم ک حس میکنم انگار این علاقه داره باعث رشد من میشه داره چون گاهی وقتا حتی سر یچیزایی دعا کردم درموردش ک مثلا بفهمم دوستم داره یا نه یجوری شد ک فهمیدم اره واقعا… اون هم متوجه من شده ولی جلو نیومده
من ۱۷ سالمه و درس میخونم رشته‌ی ریاضی و تا قبل درس هام عالی بود اما از وقتی این آدم ذهن و دلم رو مشغول کرده حتی نمیتونم درس بخونم نمیدونم باید چیکار کنم با هیچ کس هم نمیتونم صحبت کنم احساس میکنم میخوام منفجر بشم خیلی از خدا و بقیه‌ی امه اطهار دعا میکنم
و اصلا نمیفهمم چرا باید ب یک غریبه این همه حس نزدیکی کنم چون انگار ماها واقعا دلامون با هم نزدیکه یجورایی انگار همش خداییه
خیلی ممنون میشم نظر شمارو هم بدونم چون واقعا نیاز دارم یکی راهنماییم کنه و هیچ کس هم نیس….

سلام دوست گرامی و تشکر از ارتباطتان با این مرکز

با عرض معذرت، متاسفانه امکان پاسخگویی از این سامانه دیگر مقدور نیست.

برای ارسال پرسش و دریافت پاسخ، از راه های ارتباطی ذیل استفاده بفرمایید. دوستان کارشناس در این بخش ها خدمت شما هستند:

۱) نسخه جدید “اپلیکیشن پاسخگو”

این برنامه را می توانید از این لینک دریافت کنید:
https://cafebazaar.ir/app/ir.pasokhgoo.app

۲) اگر امکان نصب و استفاده از برنامه فوق را ندارید، می توانید با مراجعه به این آدرس اینترنتی و ثبت مشخصات، پرسش خود را از طریق وبسایت مطرح نمایید:
https://user.pasokhgoo.ir

السلام علیکم!
یه سوالی از شما داشتم من نوجوانی هستم که از زمانی کوچیک بودم دوست بابام منو عروس صدا میکرد باید بگم من و اون توی یه سن هستیم و ایشون از من چند ماه بزرگ ترن .و آهسته آهسته که بزرگ میشدم اصلا دوست نداشتم به من اینجوری بگن خیلی انسان های خوبی هستن .ولی از زمانیکه فهمیدم دوست داشتن چیه ؟ فهمیدم که اون شاید به من احساسی داشته باشه و من هم شخصی هستم که کسی منو دوست داشت من هم اونو با صداقت دوست میدارم .ولی نیت من اینه که وقتی بزرگ شدم با ایشون ازدواج کنم آیا این کار من گناه است ؟ باید ایشون رو فراموش کنم ؟ولی فکرم رو بعضی اوقات درگیر میکنه و این منو اذیت میکنه محترم میتونید بگید حالا من چیکار کنم؟ مسامان هم استم و از گناه کردن خیلی بدم میاد و کوشش میکنم به خداوند نزدیک شم و بنده خوبی باشم به همین دلیل تصمیم گرفته بودم که زمانیکه بزرگ نشدم ازدواج نکنم. ولی توی جاهایی خوندم کسی ک ازدواج نکنه ایمانش تکمیل نمی باشه .لطفا کمکم کنید چون در سنی هستم که زود گمراه میشم و اصلا اینو نمی خوام کوتاه میگم میشه بگید چیکار کنم .

سلام و تشکر از ارتباطتان با این مرکز

با عرض معذرت، متاسفانه امکان پاسخگویی از این سامانه دیگر مقدور نیست.

برای ارسال پرسش و دریافت پاسخ، از راه های ارتباطی ذیل استفاده بفرمایید. دوستان کارشناس در این بخش ها خدمت شما هستند:

۱) نسخه جدید “اپلیکیشن پاسخگو”

این برنامه را می توانید از این لینک دریافت کنید:
https://cafebazaar.ir/app/ir.pasokhgoo.app

۲) اگر امکان نصب و استفاده از برنامه فوق را ندارید، می توانید با مراجعه به این آدرس اینترنتی و ثبت مشخصات، پرسش خود را از طریق وبسایت مطرح نمایید:
https://user.pasokhgoo.ir

تمام نظرات مرتبط با مطالب تائید، و در صورت نیاز پاسخ داده خواهند شد. کاربران محترم برای سوالات مشاوره ای (خانواده، ازدواج و …) بهتر است با با شماره ۰۹۶۴۰۰ تماس گرفته یا به سامانه پاسخگویی آن لاین www.09640.ir مراجعه نمایند. کاربران محترم توجه فرمایند تاخیر در پاسخگویی بعلت کثرت سوالات است.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سامانه متعلق به مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی میباشد.| Copyright 2011 Pasokhgoo.‎ All rights reserved.‎

مرکز پاسخگویی به سوالات دینی در پاسخ به دو سوال درباره دیدگاه اسلام به عشق و علاقه میان دوجنس مخالف و ازدواج از منظر قرآن پاسخ گفته است.

به گزارش خبرنگار مهر، مرکز پاسخگویی به سوالات دینی در پاسخ به دو سوال درباره دیدگاه اسلام به عشق و علاقه میان دوجنس مخالف و ازدواج از منظر قرآن پاسخ گفته است.

قرآن چه دیدگاهی درباره ازدواج دارد؟

قرآن و به تعبیری اسلام، برنامه منسجمی برای این جهت از زندگی بشر دارد. (همان گونه که در سایر مسائل نگاه جامع وجود دارد) مساله ای  که از یک سو، توالد و تناسل بشر در آن قرار دارد و از سویی نیاز غریزی انسان را تامین می کند و از سویی نیز اولین و مهمترین کانون اجتماع را تشکیل می دهد و اولین حلقه تربیتی نیز هست.

بیان کامل تمام ابعاد این مساله، بسیار فراتر از این مجال است و آیات آن نیز بسیار است. آیاتی که به ازدواج ترغیب و تشویق می کند، آیاتی که حقوق زن و شوهر را تبیین می کند، آیاتی که مربوط به فرزندان است. آیاتی که تخطی کنندگان از مسیر صحیح ازدواج را توبیخ کرده و مجازات آن ها را تبیین می کند، ایاتی که با بیان لزوم عفت و حجاب، عطش های بی جا را ریشه کن می کند. آیاتی که آفت های کانون خانواده را مورد بررسی قرار می دهد و راهکارهایی برای حل معضل تبیین می کند و … حتی آن جا که قرآن از نفس اماره می گوید، به این مساله گره می خورد، چون تمام ابعاد بشر به یکدیگر مرتبط است و تغییر در هر گوشه ای، ما را با معادله ای جدید مواجه می کند.نظر خداوند درباره عشق

بنابراین ضمن توجه دادن به این سیستم منسجم و یک پارچه باید گفت که ازدواج در قرآن بسیار مورد ترغیب و تشویق قرار گرفته است:

1. «وَ أَنْكِحُوا الْأَیامى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ یَكُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ؛[نور/۳۲] مردان و زنان بى همسر خود را همسر دهید و همچنین غلامان و كنیزان صالح را، اگر فقیر و تنگدست باشند. خداوند از فضل خود آنان را بى ‏نیاز مى ‏سازد خداوند گشایش دهنده و آگاه است».

2. «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِى ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ؛[روم/۲۱] و از نشانه‏ هاى او این است كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در كنار آنان آرامش یابید و در میانتاتان مودت و رحمت قرار داد. در این نشانه ‏هایى است براى گروهى كه تفكر مى ‏كنند».

3. «وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِى الْیَتامى فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَكَتْ أَیْمانُكُمْ ذلِكَ أَدْنى أَلَّا تَعُولُوا؛[نساء/۳] و اگر مى ‏ترسید كه [به هنگام ازدواج با دختران یتیم‏] عدالت را رعایت نكنید [از ازدواج با آنان چشم پوشى كنید و] با زنان پاك [دیگر] ازدواج كنید دو یا سه یا چهار همسر و اگر مى ‏ترسید عدالت را [در باره همسران متعدد] رعایت نكنید، تنها یك همسر بگیرید و یا از زنانى كه مالك آنهایید، استفاده كنید. این كار از ظلم و ستم بهتر جلوگیرى مى ‏كند».

همچنین علاوه بر آیات، روایات بسیارى نیز در این زمینه وجود دارد چنان كه از پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله نقل شده است: «هر كس ازدواج كند، به درستى كه از نصف دینش پاسدارى كرده است».[۱]

یا اینکه ایشان فرموده اند: «ما بنى بناء فى الاسلام احب الى الله عز و جل من التزویج؛[۲] هیچ بنایى در اسلام محبوب‏تر از ازدواج، نزد خداوند بنا نشده است. »

بنابراین کوچکترین تردیدی در جایگاه عالی ازدواج در نگاه اسلام از منظر اخلاقی و اجتماعی نیست. هر چند ممکن است در بعضی از آئین ها، این پیوند را مقدس نداند و پرهیز از آن را نیکو بشمارند! مانند راهبان مسیحی که از نظر ما راهی صحیحی نمی روند.

[۱]. وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۵.

[۲]. وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۳.

دیدگاه قرآن نسبت به عشق و علاقه بین دو جنس مخالف چیست؟

زندگی خانوادگی و کنار هم قرار گرفتن زن و شوهر باید همراه با محبت به یکدیگر و کانون خانواده باید کانون آرامش و پیوند زن و شوهر باید پیوندی عاطفی باشد و تعاملات و روابط با همین معیار برقرار می شود.  و این مساله به طور طبیعی در خلقت قرار داده شده است:

«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی‏ ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ؛[روم/۲۱] و از نشانه‏ هاى او اینكه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در كنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد در این نشانه‏ هایى است براى گروهى كه تفكّر مى ‏كنند! »

برای استحکام همین کانون خانوادگی باید روابط را ضابطه مند کرد. قرآن تنها یک راه را برای ایجاد رابطه بین دو جنس مخالف مشروع می داند:

«وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ * إِلَّا عَلىَ أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَیْمَانهُمْ فَإِنهَّمْ غَیرْ مَلُومِینَ؛[مومنون/۵و۶] و آنها كه دامان خود را (از آلوده ‏شدن به بى ‏عفتى) حفظ مى ‏كنند * تنها آمیزش جنسى با همسران و كنیزانشان دارند، كه در بهره ‏گیرى از آنان ملامت نمى ‏شوند. »

و همچنین دوستی های پنهان را مذموم می داند:

«وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ؛[نساء/۲۵] و نه گیرندگان دوست پنهان. »

شاید کسی تصور کند که رابطه او با جنس مخالف، فارغ از نگاه های جنسیتی است. اما بی تردید چنین کسی از حقه های شیطان غافل شده که چگونه اندک اندک انسان را به انحراف می کشاند:

«لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ؛[بقره/۱۶۸] و از گام‏هاى شیطان پیروى نكنید زیرا او نسبت به شما دشمنى آشكار است. »

و در حالی که پیامبر خدا، حضرت یوسف (ع) از نفس اماره خود ایمن نیست، ایمن بودن ما از سر بی احتیاطی است و آنکه لباسی سر تا پا روغنی پوشیده، از نشستن بر روی خاک احساس آلوده شدن لباس ندارد:

«وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی‏ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحیمٌ؛[یوسف/۵۳] من هرگز خودم را تبرئه نمى‏ كنم، كه نفس (سركش) بسیار به بدیها امر مى ‏كند مگر آنچه را پروردگارم رحم كند! پروردگارم آمرزنده و مهربان است. »

بنابراین هر نوع احساس و عاطفه ای خارج از کانون خانواده، از نگاه قرآن مذموم است:

«زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ؛[آل عمران/۱۴] محبت و عشق به خواستنى‏ ها [كه عبارت است‏] از زنان»

و آنجا که رابطه به عنوان مقدمه ازدواج برقرار شده، نشانه هایی دارد که با نبود آن نشانه ها، می توانیم فریب های نفس اماره و شیطان را بفهمیم!

کسی که ازدواج خود را در پیش رو نمی بیند، بلکه امری مرتبط به چند سال بعد می داند، دوستی او ربطی به مقدمه ازدواج ندارد. کسی که رابطه خود را پنهان می کند و والدین را در جریان امر قرار نمی دهد، در مسیر صحیح گام بر نمی دارد.

و کسی که به جای پیگیری شناخت، به دنبال بهره حضور است، قصدش ازدواج نیست. مگر به عنوان لقلقه زبان که این گونه روابط قطعا حرام است.

عشق هائى كز پى رنگى بود

عشق نبود عاقبت ننگى بود

زانكه عشق مردگان پاینده نیست

چون كه مرده سوى ما آینده نیست

عشق زنده در روان و در بصر

هر دو مى باشد زغنچه تازه تر

عشق آن زنده گزین كو باقى است

وز شراب جانفزایت ساقى است

عشق آن بگزین كه جمله انبیا

یافتند از عشق او كار و كیا

نظر خداوند درباره عشق

[مثنوى معنوى]

کپی شد

All Content by Mehr News Agency is licensed under a Creative Commons Attribution 4.0 International License.

“عشق” به معنای محبت شدید و علاقه خاص است. در قرآن کلمه عشق به صراحت نیامده، امّا از مفاهیم دیگری که معنای عشق را می رساند، نام برده شده است: “بعضی از مردم معبود هایی غیر از خداوند، برای خود انتخاب می کنند و آن ها را چون خدا دوست می دارند، امّا آن ها که ایمان دارند،‌ عشقشان به خدا (از مشرکان نسبت به معبوهاشان) شدید تر است”.[بقره (2) آیه 165]
در این آیه شریفه، شد حبّ و علاقمندی به عشق تفسیر شده است.
در روایات و احادیث،‌ از “عشق” نام برده شده است.
پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: “با فضیلت ترین مردم کسی است که عاشق عبادت است و با عشق عبادت کند”.[بحارالانوار، ج 67، ص 253، حدیث 10]
علاّمه مجلسی بعد از ذکر حدیث می فرماید: عشق به معنای زیاده روی در دوست داشتن و محبت است. گاهی خیال می شود عشق، مخصوص علاقه داشتن به امور باطل است، به همین جهت در علاقه به خدا به کار نمی رود، اما این حدیث بر خلاف پندار مزبور است؟ آن چه در مورد مذمت و سرزنش است، ‌عشق جسمانی، حیوانی و شهوانی است و آن چه مورد مدح و ستایش قرار گرفته، عشق روحانی و انسانی می باشد. عشق نوع اوّل به مجرّد وصال و رسیدن به آن، فانی شده و از بین می رود و عشق از نوع دوم تا ابد باقی و پایدار است.[بحارالانوار، ج 67، ص 254]

درباره رابطه عقل و عشق نیز باید گفت که وادی عقل با فضای عشق متفاوت است؛ در این باره سه نکته قابل ذکر است:
1. عقل فقط راهنما است؛ مولا علی(ع) میفرمایند: «عقل هدایت بخش و نجات دهنده است…»، (میزان الحکمه، ج 6، ص 397، ر 13022، مکتب الاعلام الاسلامی، چ اوّل، سال 1362). و نیزمیفرمایند: العقل یصلح الرویة ؛ عقل رویه و منش را اصلاح میکند (همان، ص 396، ر 13019).

2. عقل عشق آفرین است؛ امام علی(ع) میفرمایند: العقل رقی الی اعلی علیین ؛ عقل باعث ترقی انسان به اعلی علیین میباشد (همان، ر13016). وقتی انسان عقل خود را به کار گیرد، راه را از چاه میشناسد؛ سلوک سعادت را از سقوط شقاوت باز مییابد؛ خانه جانان را از کاشانه شیطان جدا میسازد و حتی عشق حقیقی را از عشق مجازی متمایز میکند. انسان در پرتو عقل، راه اعلی علیین را میجوید و لذّت تشخیص و ترسیم چنین راهی، کام تشنه را برای وصول به گوارایی آب تحریک میکند و با تکرار تصور ضرورت پیمودن راه عشق، دل را با خود همراه میسازد. از این رو میگوییم: عقل عشق آفرین است.

3. مرکب وصول و معرفت قلبی عشق است نه عقل؛ عقل چون پلیس، فقط راهنمای خوبی است و گرنه هرگز پای پیمودن راه وصال را ندارد. وقتی با جرقه‏های راه بخش عقل، عشق در دل زبانه کشید؛ دل عاشق گام‏های نخستین راه معرفت را بر میدارد و کم کم به حالاتی بلند میرسد که از عقل نشانی نمیماند.
جناب عشق را در گه بسی بالاتر از عقل است کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد ( حافظ)
در آن حالات بلند، عقل محو میشود؛ گرچه آن حالات بعد از سال‏ها ریاضت، لحظاتی بیش نیست. پس عقل در دو مرحله اوّل، نه تنها زایل کننده عشق نیست؛ بلکه میتواند راه عشق حقیقی را بنمایاند و در مرحله سوم هم در بعضی از حالات بلند عرفانی و عشق حقیقی،اصلاً جایی برای عقل و توجّه به آن نمیماند. به لحاظ این مرتبه بالا، میتوان گفت: عقل خود حجاب عشق است.
به عبارت دیگر عقل و عشق را اگر به خوبی بشناسیم با هم تقابل ندارند . عقل انسان را تا مرحله ای راهنمایی می کند و برای سیربالاتر باید از نردبان عشق بهره گرفت . در عین حال عقل می تواند مراقبت کند که انسان در مسیر عشق به بیراهه نیفتد.
پس می تواند در کمال انسان با هم مشارکت داشته باشند ، بی آنکه یکی را بگیریم و دیگری را طرد کنیم.

پاسخ های مرتبط :
آیا می توان از عشق زمینی به عشق حقیقی رسید ؟نظر خداوند درباره عشق

چرا بزرگان عقیده دارند عشق واقعی در جوانی است، نه نوجوانی ؟

درباره ما

کلیه حقوق متعلق به مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی می باشد ©

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا) به نقل از پایگاه خبری «Kashmir Reader»، در این مقاله آمده است: در قرآن کریم، مفهوم کلمه «حب» یا عشق، با مفهوم «احسان» دارای ارتباط بسیار نزدیک است. این بدان معنا است که «رفتار درست» انسان در برابر خدا «عشق‌ ورزیدن» است.

قرآن کریم در حدود 15 آیه، حب را به خداوند نسبت داده و در تعداد دیگری از آیات از آنچه که خداوند دوست نمی‌دارد، می‌گوید.

در همه آیات قرآن که از عشق خداوند سخن گفته شده، هدف عشق او انسان است؛ آن انسانی که رفتارها و کارهایش خوب و زیبا هستند.

برخی از این آیات عبارتند از: «خداوند محسنین (نیکوکاران) را دوست دارد» (بقره 195 و مائده 93)، «خداوند توابین (توبه‌کنندگان) و مطهرین (پاکان) را دوست دارد» (بقره 222)، «خداوند متقین (پرهیزکاران) را دوست دارد» (آل عمران 76)، «خداوند متوکلین (توکل‌کنندگان) را دوست دارد» (آل عمران 159) و «خداوند مقسطین (عدالت‌پیشگان) را دوست دارد». (حجرات 9).

در این آیات مشخص است که خداوند کسانی را که کار خوب می‌کنند، پرهیزکار هستند، خود را پاک نگه می‌دارند و به او توکل می‌کنند، دوست دارد. این آیات، راهنمای خوبی برای شناخت صفات شخصیتی پسندیده و ستودنی است.نظر خداوند درباره عشق

در مقابل آن آیاتی که نشان می‌دهد خداوند چه چیزهایی را نمی‌پسندد، از ویژگی‌های انسانی سخن می‌گوید که نکوهیده هستند، مانند کتمان حقیقت، کارهای زشت، فساد، افراط کردن، غرور و تکبر.

یکی از ویژگی‌های استفاده از کلمه حب یا عشق این است که این کلمه فقط در رابطه خدا و انسان و نه هیچ چیز دیگری به کار رفته و عشق خدا همواره معطوف به انسان است.

با وجود این، خداوند انسان‌هایی را که به هر چیز جز او عشق می‌ورزند، دوست ندارد.

«محبت امور مادی، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب‌های ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است، (تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند، ولی) اینها (در صورتی که هدف نهایی آدمی را تشکیل دهند،) سرمایه زندگی پست(مادی) است، و سرانجام نیک (و زندگی والا و جاویدان)، نزد خداست» (آل عمران 14)،«(آن‌ها زندگی زودگذر دنیا را دوست دارند در حالی که پشت سر خود روز سخت و سنگینی را رها می‏کنند» (انسان 76) «و مال و ثروت را بسیار دوست می‏دارید. (اما) چنان نخواهد بود، در آن هنگام که زمین سخت درهم کوبیده شود».(سوره فجر آیات 20 و 21).

به عبارت دیگر انسان نباید به زیبایی‌های فانی که در او ایجاد هوس می‌کنند، عشق بورزد بلکه عشق او باید مختص زیبایی ابدی پروردگار باشد.

با عشق خداست که انسان به سعادت می‌رسد. انسان‌ها می‌توانند با پیروی از آموزه‌های حضرت رسول(ص) و انجام هر آن‌ کاری که خیر و زیبا است به سوی پروردگار حرکت کنند. «بگو: اگر خدا را دوست می‌دارید، از من پیروی کنید! تا خدا(نیز) شما را دوست بدارد، و گناهانتان را ببخشد، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.» (آل عمران، آیه 31).



هدف از عشق مجازی رسیدن به عشق حقیقی بوده و اگر همراه با عفت باشد، انسان را بعد از تحولات و دگرگونی­هایی بنیادین به آستانۀ عشق الاهی خواهد رساند که مطلوب اصلی دین و باطن حقیقی آن چیزی جز رسیدن به مقام محبت الاهی نیست؛ به­ویژه در اسلام توجه عمده­ای به این مطلب شده و امامان و عرفای بزرگ ما الگوهای عشق و دلدادگی به خدا و واصلان حریم قدس الاهی بوده­اند.

وقتی از امـام صـادق(ع) درمورد ماهیت عشق (عشق مجازی) سؤال شد، فـرمـود: «دل­هایى از یاد خدا تهى مى­گردد و خداوند محبت غیر خود را به آنها مى­چشاند».

از این دیدگاه، عشق مجازی چیزی جز غفلت از یاد معشوق حقیقی نیست و فرد به­آن مبتلا می­شود تا در اثر عذاب حاصل از آن­که خود لطفی الاهی است، به فطرت توحیدی و عشق ازلی رجعت داده شود.

در واقع عشق به خدا و یاد عاشقانه او، انسان را به فطرت الاهی خود نزدیک کرده و از عذاب رها می­کند و باعث آرامش و اطمینان قلبی می­شود. توجه به زندگی سراسر آرامش و وارستگی عرفا این مطلب را نشان می­دهد که ذره­ای از لذت و آرامشی که آنان در عشق الاهی تجربه می­کنند را طالبان عیش­های دنیوی نچشیده و از آن محروم بوده­اند.نظر خداوند درباره عشق

هرچند عشق الاهی مستلزم رها کردن دنیا و تعلقات آن است اما این امر، الزاماً به معنای بی­بهره بودن از موهبت­های حیات دنیوی و جلوه­های مجازی آن نیست؛ تفاوت در این است که دیگر هیچ عذاب و وابستگی در این روابط و برخورداری­های عالم کثرت نبوده و تعلقی ذاتی به­بود و نبود آنها وجود نخواهد داشت. بنابر این، کسی که عاشق خدا باشد محبتی به­دور از نیاز و از سرعشق به­محبوب حقیقی، نسبت به همۀ مخلوقات الاهی دارد.

با این حال، حالات عرفا و عشاق خدا ،در شیدایی و بی­اعتنایی به دنیا و مافیها، همواره باعث ترس دلبستگان عالم مجاز و حاشیه نشینان عشق الاهی بوده است؛ غافل از این­که وجود عارف بعد از فنا به­بقای الاهی نایل می­شود و عالم مجاز نیز با نگاه خدایی عارف، حیاتی الاهی می­یابد و حتی موهبت­های دنیوی را هم تنها عاشق خداوند است­که در می­یابد و جلوه نور و سرور و لذت نهفته در آن را بیشتر از دیگران دریافت می­کند.

دلدادگان عالم مجاز هرگز نمی­خواهند با نیستی خود و هستی خدا مواجه شوند، هر چند که در نهایت – پس از مرگ و قیامت – چاره­ای جز آن ندارند. اینان از عشق به­ذات الاهی گریزان بوده و فقط به دعوای عشق در پیشگاه دلبران جهان، دل خوش داشته­اند و هرچند خود به­عذاب این رابطه­ها گرفتارند، اما هنوز رهایی خود را خوش نمی­دارند.

هدف از عشق مجازی رسیدن به عشق حقیقی بوده و اگر همراه با عفت باشد، انسان را بعد از تحولات و دگرگونی­هایی بنیادین به آستانۀ عشق الاهی خواهد رساند[1] که مطلوب اصلی دین و باطن حقیقی آن چیزی جز رسیدن به مقام محبت الاهی نیست؛ به­ویژه در اسلام توجه عمده­ای به این مطلب شده و امامان و عرفای بزرگ ما الگوهای عشق و دلدادگی به خدا و واصلان حریم قدس الاهی بوده­اند.

کسی که دل از معشوق­های غیر خدایی برکنده و عزم عشق الاهی کرده است و دوست دارد که عاشق خدا باشد، در واقع به مقام خاصی از لحاظ سلوک روحی دست یافته است­که باید آن را قدر بداند. قلب چنین کسی سراسر عشق و سوز و عطش روحی بوده و آماده است تا آن را به صاحب اصلیش تحویل دهد؛ در واقع چنین کسی گوهره وجود خود را که همان دل او است، از بازار بی­معرفت عشق­های دنیوی باز پس گرفته و از اسارت و عذاب رهایی یافته است.

وقتی از امـام صـادق(ع) درمورد ماهیت عشق (عشق مجازی) سؤال شد، فـرمـود: «قلوب خلت من ذکر الله فأذاقها الله حب غیره»؛[2] دل­هایى از یاد خدا تهى مى­گردد و خداوند محبت غیر خود را به آنها مى­چشاند. چه بسا این آیه قرآن نیز به همین مطلب اشاره داشته باشد که می­فرماید: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى»‏؛ و هر کس از یاد من روى گردان شود، عیشی دردناک و سخت خواهد داشت و روز قیامت، او را نابینا محشور مى‏کنیم! از این دیدگاه می­توان عشق مجازی را به معیشتی پر عذاب و رابطه­ای دردناک تعبیر کرد که گرفتاری در آن حاصل دوری از ذکر الاهی است.

بر خلاف عشق مجازی، عشق حقیقی و عشق به خدا و یاد عاشقانه او انسان را به فطرت الاهی خود نزدیک کرده و از عذاب رها می­کند و باعث آرامش و اطمینان قلبی می­شود. توجه به زندگی سراسر آرامش و وارستگی عرفا این مطلب را نشان می­دهد که ذره­ای از لذت و آرامش و احساس وجود که آنان در عشق الاهی تجربه می­کنند را طالبان عیش­های دنیوی نچشیده اند و از آن محروم بوده­اند. تا به­حال هیچ عاشق صادقی در عشق خدا نادم و پشیمان نبوده و جز اظهار مستی و شور چیز دیگری در بین نبوده است.

البته عشق الاهی مستلزم رها کردن دنیا و تعلقات آن است اما این امر، الزاماً به معنای بی بهره بودن از موهبت­های حیات دنیوی نیست، ولی تفاوت اساسی در این است­که دیگر هیچ عذاب و وابستگی در این روابط و برخورداری­های عالم کثرت نخواهد بود و این برخلاف تصور، به معنای نابودی و نیستی و انهدام نبوده، بلکه به­عکس وجود عارف بعد از فنا به بقای الاهی نایل می­شود و عالم مجاز نیز با نگاه خدایی عارف، حیاتی الاهی می­یابد و خدانما می­شود؛ چرا که هیچ تعلق و شرکی در نگاه او نیست:


به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست


عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

چه بسا دنیا از طالب آن گریزان، و مرید کسی است که عاشق خداوند باشد و محبت عارف نسبت به امور مجازی و دنیوی نیز محبتی به­دور از وابستگی، و از سر عشق به محبوب حقیقی است. و از عذاب حاصل از این وابستگی و نیاز هم فارغ است، و هرگز دریای محبت الاهی او اسیر امواج سهمگین عالم مجاز نمی­شود و در دام جلوه­های مجازی نمی­افتد؛ چرا که همۀ این امور را جلوه حقیقت واحد الاهی می­داند و در واقع، محبت او به­دنیا از باب محبت کل به جزء است، نه از باب پرستیدن دنیا.

بنابر این، در نظر عارف همۀ دنیا و مافیها در مقایسه با نظر بر وجه الله، بازیچه­ای بیش نیست؛ از این رو،  هرچند که خداوند هر دو جهان را بر عاشق حقیقی خود می­بخشد، اما او جز خدا را از خدا نمی­خواهد و برای رسیدن به محبوب ازلی خود، طالب فنای خویشتن است تا خداوند در وجودش تجلی نماید، پس نه از مرگ می­هراسد و نه از آن گریزان است و نه امور دنیوی او را دچار تشویش می­کند؛ چرا که مرگ را جانی دیگر، و نیستی خود را هستی برتری می­یابد.

این حالات عرفا و عشاق خدا، در شیدایی و بی­اعتنایی به دنیا و مافیها، همواره باعث انکار، ترس و واهمۀ دلبستگان عالم مجاز و حاشیه نشینان عشق الاهی بوده است؛ چرا که هیچ تصوری از حال آنان نداشته و غافل بوده­اند که اینان در همین دنیا در چه وصلی غرق شده­اند؛ از همین رو چون تصوری از این مقامات ندارند از آن گریزان و ترسانند؛ ترس از این­که مبادا داشته­های محبوب خود را از دست دهند و دچار بدبختی و نیستی و تباهی شوند. مَثَل اهل دنیا در نسبت با عارف همچون مثل کودکی است که بازیچه­ای که از او دل برده است را حاضر نیست به هیچ قیمتی رها کند، هر چند که در مقابل بخواهند قصرهای پر شکوه عالم را به او بدهند، باز هم گمان می­کند که می­خواهند او را از بازیچه­اش جدا کنند و در فقدان و محرومیت رها سازند.

از این روی، دلدادگان عالم مجاز هرگز نمی­خواهند با نیستی خود و هستی خدا مواجه شوند، هر چند که در نهایت – پس از مرگ و قیامت- چاره­ای جز آن ندارند. اینان از عشق الاهی گریزان بوده و فقط به دعوی عشق در پیشگاه دلبران جهان دل خوش داشته­اند و هرچند خود به عذاب این رابطه­ها گرفتارند، اما هنوز رهایی خود را خوش نمی­دارند، تا آن­گاه که به این تحول بزرگ دست یابند.

بنابر این، رابطۀ عاشقانه با خدا مقصود حقیقی انسان بوده و یک ضرورت وجودی محسوب می­شود، به­خصوص در روزگار ما، بن بست­های بی­شمار در بُعد عاطفی و عقیدتی و اخلاقی و … خواه ناخواه بشریت را به آستانه این بازگشت بنیادین به عشق حقیقی سوق خواهد داد و نباید از این حقیقت گریزان بود.


 

[1]. حدیث مشهور «من عشق فکتم و عف و صبر فمات مات شهیداً»از نظر عرفا، اشاره به همین حقیقت دارد.

[2]. سألت أبا عبد الله عن العشق قال: «قلوب خلت من ذکر الله فأذاقها الله حب غیره»، شیخ صدوق، الامالی، ص 669، کتابخانه اسلامیه، 1363.


 

آخرین پرسش ها و پاسخ ها را همه روزه در ایمیل خود مطالعه کنید

ما 14249 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ و استفاده از مطالب آن تنها با ذکر منبع مجاز است.

امروزه واژه عشق در وصف نسبت رابطه انسان با خدا و ارتباط عاطفی شیعیان با ائمه اطهار (علیهم السلام) بسیار رواج یافته است. در این مقاله به بررسی معنی لغوی عشق، منشأ استفاده و خاستگاه آن و مراتب عشق و نظر ائمه (علیهم السّلام) می پردازیم.

 

فرهنگ فارسی معین ذیل واژه عشق: دوستی مفرط و محبت تام و آن در روانشناسی یکی از عواطف است که مرکب می باشد از تمایلات جسمانی، حس جمال، حس اجتماعی، تعجب، عزت نفس و غیره . علاقه بسیار شدید و غالباً نامعقولی است که گاهی هیجانات کدورت انگیز را باعث می شود و آن یکی از مظاهر مختلف تمایل اجتماعی است که غالباً جزو شهوات به شمار آید.               

غیاث اللغات: مرضی است از قسم جنون که از دیدن صورت حسن پیدا می شود و گویند که آن ماخوذ از عَشَقه است و آن نباتی است که آن را لبلاب گویند، چون بر درختی بپیچد آن را خشک کند، همین حالت عشق است بر هر دلی که طاری شود صاحبش را خشک و زرد کند.نظر خداوند درباره عشق

ذخیره خوارزمشاهی: چون محکم شد بیماری باشد با وسواس مانند مالیخولیا. و خود کشیدن آن به خویشتن، چنان باشد که مردم اندیشه همه اندر خوبی و پسندیدگی صورتی بندد و امید اصل او اندر دل خویشتن محکم کند و قوت شهوانی او را بر آن مدد می دهد تا محکم گردد.

مجمع البحري: «عشق» في الحديث ذكر العشق و هو تجاوز الحد في المحبه. يقال عشق عشقا من باب تعب و الاسم العشق بالكسر و يقال عشقه عشقا مثل علمه علما و عن الغزالي: معنى كون الشي‏ء محبوبا هو ميل النفس إليه فإن قوي الميل سمي عشقا. و عن جالينوس الحكيم: العشق من فعل النفس و هي كامنة في الدماغ و القلب و الكبد و في الدماغ ثلاث مساكن: التخيل في مقدمه و الفكر في وسطه و الذكر في آخره. فلا يكون أحد عاشقا حتى إذا فارق معشوقه لم يخل من تخيله و فكره و ذكره. فيمتنع من الطعام و الشراب باشتغال قلبه و كبده و من النوم باشتغال الدماغ بالتخيل و الذكر و الفكر للمعشوق فتكون جميع مساكن النفس قد اشتغلت به و متى لم يكن كذلك لم يكن عاشقا. فإن ألهي العاشق خلت هذه المساكن و رجع إلى الاعتدال و يقال رجل عاشق و امرأه عاشقه.

البته واژه عشق در اصطلاحات تصوف و عرفان معانی خاصی یافته است که در  ادامه به سیر شکل گیری معانی تاریخی آن می پردازیم.

 

 بحث عشق و چگونگی ورود آن به تصوف گرایش عاشقانه دارای اهمیت است. تصوف به علت نداشتن امامان و راهبرانی برای تبیین شریعت محمدی در بین اهل تسنن شکل گرفت. متصوفه ابتدا تحت تاثیر زندگی ساده مسلمانان در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) به علت سختگیری کفار بر مسلمانان و سرخوردگی از حاکمانی که خود تعیین کرده و زمام حکومت محمدی را به آنان سپرده بودند و به تدریج به زندگی اشرافی روی آورده بودند و از تجمل چیزی کمتر از دربار سلاطین نداشتند، گرایش به زهد یافتند .

اولین خانقاه در رملۀ شام گویا به دست حاکم مسیحی بنا شد و بدین ترتیب صوفیه طریق خود را از آحاد مسلمین جدا و ممتاز کردند و به شواهد تاریخی بعدها متصوفه تحت تاثیر عقاید مسیحی، یهودی و هندی قرار گرفتند. «گویی تا قبل از قرن دوم تشکلی به نام صوفیه در بلاد اسلامی وجود نداشت. گاه برخی از زاهدان با چند تن از یاران خود در بعضی مناطق اسلامی که گویی منشأ اصلی تصوف از سوریه و عراق بود؛ ساکن بودند.»(1)

 «به تدریج با پیدایش چارچوب فکری مشخص، صوفیان لازم دیدند که میان دیدگاه خود نسبت به شریعت و دیدگاه سایر مسلمانان نیز تفاوت و تمایز قایل شوند. به رغم بسیاری از برخورداریها که در چارچوب قوانین شریعت برای عامۀ مسلمین مجاز و مشروع بود اینان برای خود محدودیتها و قیدهایی قرار دادند.»(2)

به هرحال پس از گذشت مدتی از شکل گیری تصوف در خانقاهها، تصوف انشعاب یافت زهد و گوشه نشینی که از عوامل مهم پیدایش تصوف بود، به تدریج جای خود را به عشق صوفیانه داد و این شاخه از تصوف در برخی از نقاط از جمله خراسان رشد بسیاری یافت. زرین کوب در این باره می نویسد: «حدیث عشق، چیز دیگری بود که رابعۀ عدویه آن را بر زهد و درد صوفیه افزود.» (3)

با پیدا شدن عشق در میان صوفیه، زهد و ریاضت در درجۀ دوم اهمیت قرار گرفت و براساس تعابیر صوفیه صوفیان به عشق ورزی با حق روی آوردند. عشقی که آکنده است از درد جدایی بود. صوفیان شوریده ای که تاب این جدایی از حق را نیاوردند و نغمۀ انا الحق و لیس فی جبتی سوی الله سر دادند و با تعبیراتی که به حلول و اتحاد ــ که میراث یونان و هند نیز بود ــ ختم شد سبب خدشه دار شدن مباحث توحیدی شدند. بدین ترتیب در این دوره تصوف به دو شاخه منشعب شد. تصوف عاشقانه و تصوف زاهدانه. گفتار صوفیان مکتب عاشقانه آنقدر غیر حقیقی و دور از شریعت و اصول دین محمدی بود که حتی صوفیان زاهد مسلک همواره تصوف عاشقانه را مورد نقد و انتقاد قرار داده اند.

«با همۀ اعتباری که عشق در مکتب تصوف عاشقانه [و فلسفه] یافته است پیروان مکتب زاهدانۀ تصوف از آن احتراز کرده اند. گروهی به دلیل اینکه کلمۀ عشق در قرآن و در احادیث معتبر به کار نرفته از استعمال آن خودداری کرده و به جای آن لفظ «محبت» را به کار برده اند. از جمله ابوالقاسم قشیری [که از زمره صوفیان  است] از استاد خود ابوعلی دقاق نقل می کند که گفت: «عشق آن بود که در محبت از حد در گذرد و حق تعالی را وصف نکنند بدان که از حد در گذرد، پس او را به عشق وصف نکنند … نشاید وصف کردن حق به عشق بنده را و نه بنده را به عشق حق، به هیچ وجه روا نباشد.»

هجویری هم در ناروایی به کار داشتن وصف عشق برای خداوند دلایلی ذکر می کند: اندر عشق، مشایخ را سخن بسیار است؛ گروهی از آن طایفه، آن بر حق روا داشته اند ــ اما از حق تعالی روا نباشد ــ و گفتند که عشق صفت منع باشد از محبوب خود و بنده ممنوع است از حق و حق تعالی ممنوع نیست، پس عشق بنده را بر وی جایز بود و از وی روا نباشد. باز گروهی گفتند که بر حق تعالی بنده را عشق روا نباشد از آنچه عشق تجاوز حدّ بود و خداوند تعالی محدود نیست و باز متآخران گفتند عشق اندر دو جهان درست نیاید الّا بر طلب ادراک ذات و ذات حق تعالی مُدرَک نیست…» (4)

افلاطون از نخستین کسانی است که در رساله های خود از درجات و مراتب عشق سخن گفته است.

ذومراتب بودن عشق که میراث افلاطونی متصوفه است با فرض قرار دادن عشق مجازی به عنوان مقدمه و سکوی پرش عشق حقیقی در مکتب تصوف عاشقانه بسیار مورد استقبال قرار گرفت و طرح و ترویج شد و عشق مجازی را پرتوی هر چند اندک از عشق حقیقی معرفی کردند.

«ماجرای عشق حقیقی و مجازی از یونان باستان آغاز شد و توسط افلاطون پخته گردید. همچنین توسط افرادی چون ابن مسکویه که محبت را چهار قسم نمود و عشق را افراط در محبت خواند؛ وارد علوم مختلف گردید. به وسیلۀ بوعلی سینا به رسمیّت شناخته شد و در رسالۀ عشق فصلی به عشق مجازی و عشق ورزی به ظرفا و زیبارویان اختصاص یافت و در فلسفۀ اسلامی به مسیر خود ادامه داد با اخوان الصفا و دیگران، همین نکته باعث پیوند فلسفه و عرفان گردید. در عرفان نیز ابتدا بدان اقبال شد و خواجه عبدالله انصاری با تقسیم محبت به سه قسم: علتی، خلقتی و حقیقتی آن را مدون نمود. این مسیر به وسیلۀ بزرگان مکتب جمال مانند شیخ روزبهان بقلی شیرازی به کمال رسید و این بحث تا آنجا از معارف دینی فاصله گرفت که ابن عربی در کتاب فتوحات مکیه گفت: «ما حق تعالی را غالباً در مظاهر او دوست داریم و در قالب اسم خاص که لیلی یا هر کس دیگری، اگرچه که خود نشناسیم که او عین حق است. هنگامی که پرده ها افتاد می فهمند که جز حق تعالی را دوست نداشته و اسامی مخلوقات حجابهای او بوده اند و همچنین وضع بت پرستان است.» و بحث المجاز قنطره الحقیقه را خواجوی کرمانی عارف و شاعر ایرانی به اوج رساند. اشعار او سراسر در وصف عشق حقیقی و عشق مجازی است.» (5)

بحث عشق مجازی برای رسیدن به عشق حقیقی به صورت جدی در عرفان و فلسفه دنبال گردید و حتی در این باره گفته شد: المجاز قنطره الحقیقه که عشق مجازی را راهی برای وصول تلقی می کند. در صورتی که در مباحث قرآن و حدیثی به چنین مطلبی کوچکترین اشاره ای نشده است بلکه تنها محبتی که راه شناخت حق تعالی را هموار می نماید و ما را از وادی سرگردانی و حیرت به دیار شناخت و معرفت راهنمایی می نماید محبت به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السّلام) می باشد.

«آنچه مسلم است در معارف اسلامى و مکتب تشیّع بر این قسم از حب، شدیدترین سفارشها و تأکیدها وارد شده از جمله:

«قل ما اسئلکم علیه اجرا الا المودّة فى القربى: (اى پیامبر) بگو از شما مزدى مطالبه نمى‏کنم مگر دوستى با نزدیکانم. » (6)

«قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونى یحببکم الله: (اى پیامبر) بگو اگر خداى را دوست دارید مرا تبعیت کنید تا خدا به شما محبت ورزد.»(7)

«یا ایها الذین آمنوا اتقو الله و ابتغوا الیه الوسیلة و جاهدوا فى سبیله لعلّکم تفلحون: اى اهل ایمان تقواى خدا پیشه کنید و وسیله ‏اى به سوى او بجویید و در راه او جهاد کنید باشد که رستگار شوید.»(8)

و در رابطه با اینکه این وسیله چه مى ‏باشد احادیثى از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) وارد شده، از جمله حدیث: «الائمة من ولد الحسین… هم العروة الوثقى و هم الوسیلة الى الله تعالى: امامان از فرزندان حسین (علیه السّلام)… دستگیره محکم الهى‏ هستند و هم آنان وسیله به سوى خداى تعالى هستند.»(9)

 نیز از معصومین علیهم السلام نقل شده است: «نحن کلمة التقوى و سبیل الهدى و المثل الاعلى: ما کلمه تقواى الهى و راه هدایت و نمونه اعلى براى حق تعالى هستیم.»(10)

و در زیارت جامعه خطاب به اهل بیت علیهم چنین مى‏خوانیم: «اشهد انّکم ابواب الله و مفاتیح رحمته … یتقرب اهل السماء بحبکم و بالبرائة من اعدائکم: شهادت مى‏ دهم که شما ابواب الهى و کلیدهاى رحمت او مى ‏باشید … و اهل آسمان (فرشتگان) نیز با حب شما به خدا نزدیکى مى ‏جویند.»

در دعاى ابوحمزه مى ‏خوانیم:« و یحى النبى الامّى القرشى…ارجو الزلفة لدیک: و به واسطه محبت پیامبر امى از اهل قریش…امید نزدیکى به تو دارم.»

 از همین خاصیت است که گاه تعبیر به «رسیدن از ولایت محبت به ولایت تکوینى» حاصل از قرب به حق تعالى مى‏ شود.» (11)

 

ائمه معصومین (علیهم السلام) چراغهای هدایت و موجب نجات انسانها از جهالت هستند و همواره احادیث ایشان نشانگر راه حق و درست می باشد. «امامان از اهل بیت (صلوات الله علیهم) که حاملان علوم قرآن کریم و معلمان انحصاری آن هستند به شدت امت اسلامی را از انتخاب نامی خودسرانه و به رأی و میل خود برای ذات خداوند منع فرموده و بر حذر داشته اند. «سبحان الله عما یصفون» پیامبر (صلی الله علیه و آله) اهل بیت (علیهم السّلام) درگفتار و احادیث خود از واژۀ «عشق و معشوق برای خداوند» استفاده نکرده اند. زیرا اسماء الله توقیفی است. جوازی برای وضع نام برای خداوند متعال وجود ندارد.»(12)

از حضرت امام رضا (علیه السّلام ) نقل شده است که فرمودند: « فلیسَ لک أن تُسَمیّه بما لم یُسَمَّ به نفسَهُ: تو نمی توانی خداوند را به نامی که او خود را به آن ننامیده است بنامی.» (13)

 

«وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذينَ يُلْحِدُونَ في‏ أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ ما كانُوا يَعْمَلُون: برای خداوند اسامی نیکو است، پس او را به آن اسماء بخوانید و واگذارید کسانی را که در نامهای او به کفر و الحاد می گرایند که به زودی به سزای آنچه انجام می دادند، خواهند رسید.» (14)

اگر در مناجاتها به بیانات و راز و نیازهای خاندان وحی و ائمه هدی (علیهم السّلام) توجه کنیم؛ حتی یک مورد هم نمی یابیم که خداوند متعال را با واژه عشق نامیده و ستایش کرده باشند و حال آنکه واژه عشق عربی است. عرفای اهل سنت با عدم مراجعه به معارف اهل بیت (علیهم السّلام)، از این نعمت عظمی محروم و در مناجات خود که فطری هر انسانی است، به سادگی پذیرای عشق و عاشقی فرهنگ بیگانه با اسلام شده و به آن تمسک جسته اند و به تقلید از آنان عرفای منسوب به شیعه نیز، این راه و روش را انتخاب کرده اند و حال آنکه خلاف بودن آن امری است ثابت. شیخ حر عاملی، یکی از محدثین بزرگ شیعه جعفری می فرماید: «اسمهایی که از مخترعات و نام گذاریهای عرفا و صوفیه می باشد «عشق» و «کشف» است که در شرع مطلبی نیامده است مگر در نکوهش آنها.» (15)

هرگاه در کلام الهی و فرمایشات معصومین (علیهم السلام) صحبت از دوستی به میان می آید از کلمۀ «حبّ» و مشتقات آن استفاده می شود. در این باره نمونه هایی از قرآن کریم ذکر می شود.»(16)

« فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ : به زودی خداوند متعال گروهی را می آورد که آنان را دوست دارد و آنان نیز او را دوست دارند؛ در برابر مومنان متواضع و در برابر کافران سرسخت و نیرومند؛ در راه خدا جهاد می کنند، بدون این که از سرزنش سرزنش کننده ای بیم داشته باشند؛ این فضل و بخشش خداوند است به آن که بخواهد عطا می نماید و خداوند بخشنده ای دانا است.»(17)

«وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّه: ‏ مومنان، دوستی شدیدی نسبت به خداوند متعال دارند.» (18)

«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ: بگو اگر شما خدا را دوست داريد پس از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را بيامرزد و خدا آمرزگار مهربان است.» (19)

 این بحث از دید منتقدان صوفیه پنهان نمانده است. محمد طاهر قمی در تحفه الاخیار چنین می نویسد:نظر خداوند درباره عشق

 «مخفی نماند که اهل بیت (علیهم السلام) که هادیان راه محبت هستند هرگز لفظ عشق را در محبت خدا استعمال نکرده اند زیرا که لفظ عشق مرضی است سوداوی که مستلزم خبط دماغ و ضعف عقل است و هرگز مومن را از محبت خدا این حالت حاصل نشود، پس محبت خدا مستلزم کمال عقل است. مقام محبت و ولایت مخصوص عقلاء علماء و تابعان ایشان است و نه پنداری که اهل جهل را از این مقام بلند و منزلت ارجمند بهره و نصیبی هست.» (20)

طبق فرمایشات و احادیث ائمه معصومین (علیهم السلام) به کاربردن واژه عشق و مشتقات آن از قبیل عاشق و معشوق برای خداوند از آن جهت که جزء اسماء الهی محسوب نمی شود درست نیست و طبق فرمایش خداوند در سوره مبارکه اعراف، آیه 180 «واگذارید کسانی را که در نامهای او به کفر و الحاد می گرایند.»

 بنابراین شایسته است شیعیان به ابداعات صوفیه اقتدا ننمایند و به پیروی از آنان از واژه عشق و مشتقات آن درباره خداوند و حب به ائمه معصومین(علیهم السلام) و منتسبان به ایشان استفاده نکنند همان طور که ائمه اطهار (علیهم السّلام) نیز از این کلمات استفاده نکردند.

جز در چند حدیث که بیشتر بر مذاق صوفیه خوشایند بوده از کلمه عشق در احادیث استفاده نشده است و در بقیه موارد از کلمه «حب» و مشتقات آن استفاده شده است. استفاده از واژه عشق برای ائمه معصومین (علیهم السّلام) بر اساس معانی ارائه شده از آن جهت که به مرضی سودایی تعبیر می شود و ناشی از ضعف عقل است و از غرایز شهوانی نیرو می گیرد نیز به هیچ وجه تعبیر مناسب و درستی نیست. از بحثهای مطرح در بین فلاسفه و عرفا که عشق مجازی می تواند انسان را به حق نزدیک کند نیز مردود است و فقط محبت به ائمه معصومین (علیهم السلام) از بین انسانها می تواند مسیر کمال به سوی خداوند را برای آدمی هموار نماید.

 

(1) تاریخ ادبیات ایران، صفحه 346

(2) تاریخ فلسفه در اسلام، صفحه 446

(3) ارزش میراث صوفیه، صفحه 51

(4) نقد صوفی، صفحه 193 – 194

(5) زیبایی پرستی در عرفان اسلامی، صفحه 101 – 100

(6) سورۀ مبارکۀ  شورى، آیۀ 23

(7) سورۀ مبارکۀ  آل عمران، آیۀ31

(8) سورۀ مبارکۀ مائده، آیۀ 35

(9) میزان الحکمه، جلد2، صفحه 238

(10) میزان الحکمه، جلد2، صفحه 238

(11) عشق حقیقی و عشق مجازی، صفحه 116 – 115

(12) فلسفه و عرفان از نظر اسلام، صفحه 40 – 39

(13) بحارالانوار، جلد 10، صفحه 336 – توحید صدوق، 451

(14) سورۀ مبارکۀ اعراف، آیۀ180

(15) الاثنی عشریه، صفحه 56

(16) فلسفه و عرفان از نظر اسلام، صفحه 49 – 52

(17) سورۀ مبارکۀ مائده، آیه 54

(18) سورۀ مبارکۀ بقره، آیه 165

(19) سورۀ مبارکۀ آل عمران، آیۀ 31

(20) تحفه الاخیار، صفحه 29 – 30

 

–       قرآن کریم

–       ارزش میراث صوفیه، عبدالحسین زرین کوب، تهران، امیرکبیر، 1369

–       بحارالانوار الجامعه الدرر اخبار ائمه الاطهار علیهم السلام، محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بیروت، موسسه الوفاء، 1404 ه. ق.

–       تاریخ ادبیات ایران، ریپکا یان، ترجمۀ عیسی شهابی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1354

–       تاریخ فلسفه در اسلام، میان محمد شریف، جلد اول، ترجمه و گردآوری زیر نظر نصرالله پورجوادی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی ، 1362

–       تحفه الاخیار تجزیه و تحلیلی در عقاید و آراء متصوفه، محمد طاهر قمی، مصور، 1336

–       زیبایی پرستی در عرفان اسلامی، افراسیاب پور علی اکبر، تهران، طهوری، 1380

–       عشق حقیقی و عشق مجازی، رحیمیان سعید، مجله کیهان اندیشه، مهر و آبان 1370، شماره 38

–       فلسفه و عرفان از نظر اسلام، محمد صدر زاده، روشنای، تهران، 1390

–       کشف المحجوب، علی بن عثمان هجویری، تصحیح ژکوفسکی با مقدمه قاسم انصاری، تهران، طهوری، 1376

–       نقد صوفی بررسی انتقادی تاریخ تصوف با تکیه بر اقوال صوفیان تا قرن هفتم هجری، محمد کاظم یوسف پور،  تهران، روزنه، 1380


مکارم اخلاق؛ بهترین نیت ها


امام سجاد (عليه السلام) و پیرمرد شامی

پورتال حرم مطهر امام حسین علیه السلام
اینجا مطالب آستان قدس حسینی از جمله اخبار و پروژه ها و دستاوردهای حرم مطهر منتشر خواهد شد نی نی سایت

نظر خداوند درباره عشق
نظر خداوند درباره عشق

Comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *