نظر خارجی ها درباره شاهنامه

نظر خارجی ها درباره شاهنامه
نظر خارجی ها درباره شاهنامه

بیست‌وپنجم اردیبهشت‌ماه روزی است که با بزرگداشت ابوالقاسم فردوسی و گرامی‌داشت زبان فارسی گره خورده است.

اعتمادآنلاین| فردوسی تنها شاعری ایرانی نیست بلکه او کسی است که توانست زبان فارسی را احیا کند و از همین روی هم گفته می‌شود که زنده ماندن زبان فارسی مدیون فردوسی است. او، رنج سی‌ساله‌اش و همچنین اثری که از خود به جای گذاشت سبب شد تا فردوسی به یکی از شاخص‌ترین چهره‌های ادبیات ایران در کل دنیا شناخته شود.

رنج سی‌ساله فردوسی حالا قرن‌هاست زبان‌زد چهره‌های برجسته جهان است؛ از شرق تا غرب، بسیاری از خون دلی که فردوسی برای سرودن «شاهنامه» خورده است یاد کرده‌اند.

برتلس، خاورشناس روس در مراسم هزاره فردوسی در سخنانی از بزرگی فردوسی و شاهنامه او چنین گفته است: «مادام که در جهان مفهوم ایرانی وجود خواهد داشت، نام پرافتخار شاعر بزرگ هم که تمام عشق سوزان قلب خود را به وطن خویش وقف کرده بود، جاوید خواهد ماند. فردوسی شاهنامه را با خون دل نوشت، و به این قیمت، خریدار محبت و احترام ملت ایران به خود شد.»

ارنست رنان، لغت‌شناس، فیلسوف و تاریخ‌نگار فرانسوی در کتاب «مطالعات تاریخی و سفرها، نقل از کتاب ایران در ادبیات جهان» آورده است: «فردوسی مظهر اصالت نژاد ایرانی است، به افتخار و معنویت ایمان دارد. بشردوست است و انسانی فکر می‌کند. خوبی را صمیمانه دوست دارد، و پیشرفت مدنیت را مأموریت و هدف واقعی بشر می‌داند. این قهرمان برای ما بیگانه نیست، از خود ماست.

نظر خارجی ها درباره شاهنامه

فردوسی، حافظ و خیام سه نماینده برجسته این اعجاز شگفت‌انگیزی هستند که ادبیات ایران نام دارد. وجود آن بالاترین سند بقا و ثبات نبوغ نژاد آریایی در غم‌انگیزترین و تلخ‌ترین ماجراهای تاریخ آسیاست.»

محمدجعفر یاحقی که معتقد است ظرفیت‌های داستانی و دراماتیک شاهنامه توجه داستان‌نویسان، شاعران و ادیبان اروپایی را به خود جلب کرده است، درباره جایگاه شاهنامه‌ در جهان می‌گوید: «شاهنامه تا قرن هفدهم و هجدهم خیلی مورد توجه بیگانگان نبود و بیشتر در ایران شناخته‌شده بود؛ هرچند به زبان عربی هم ترجمه شده بود اما خیلی شهرت زیادی نداشت. از این قرن و در همان موقع بود که انگلیسی‌ها در شبه قاره هند، هندوستان را گرفته بودند و متوجه ارزش و اهمیت شاهنامه شدند و آن را چاپ کردند. آن را از فارسی به انگلیسی ترجمه کردند و این سبب شد تا در بین انگلیسی‌ها شهرت پیدا کند. مترجمان و دانشمندان انگلیسی به مرور بخش‌های مختلفی از شاهنامه را ترجمه کردند تا این که بالاخره برادران وارنر کل شاهنامه را ترجمه کردند و همزمان انگلیسی‌ها فارسی شاهنامه را هم چاپ کردند و توجه جهان به شاهنامه جلب شد.

بعد از آن در فرانسه ژول مول شاهنامه را به فرانسوی ترجمه کرد. در آلمان نیز تئودور نلدکه تحقیقاتی روی شاهنامه انجام داد و این زمینه را فراهم کرد که در اروپا و در زبان‌های انگلیسی، فرانسوی و آلمانی شهرت شاهنامه بر سر زبان‌ها افتاد. این امر باعث شد تا عده زیادی هم که فارسی بلد نبودند توجه‌شان به شاهنامه جلب شود و حتی این شاهنامه بود که باعث شد عده‌ای فارسی یاد بگیرند تا شاهنامه را ترجمه کنند. عده‌ای دیگر نیز از طریق این ترجمه‌ها با شاهنامه آشنا شدند و بعدا آثار دیگری را در زبان خودشان خلق کردند.»

از سوی دیگر، اسدالله بقایی در «گزیده تحلیلی-تشریحی شاهنامه» نوشته است: «فردوسی همه هستی خود را در راه اعتلای ایران و ترویج زبان شیرین فارسی نثار کرد و سی سال از بهترین دوران حیاتش را به خلق یکی از عظیم‌ترین شاهکارهای حماسی بشری مصروف کرد. آن‌گاه شاهنامه را نه به خاطر صله و انعام سلطان که به لحاظ تنها طریق ممکن ترویج و تبلیغ و ماندگاری، به محمود عرضه کرد تا این گوهر تابناک در عرصه گیتی طالع شود و سند قومیت و ملیت و خردورزی این قوم کهن بماند و چون از این انتظار طرفی نسبت محمودهای تمامی اعصار را به نکات حکمی چندی رهنمون می‌شود که: بناهای آباد گردد خراب/ ز باران و از تابش آفتاب/ پی افکندم از نظم کاخی بلند/ که از باد و باران نیابد گزند/ بسی رنج بردم در این سال سی/ عجم زنده کردم بدین پارسی/ درختی که تلخ است وی را سرشت/ گرش بر فشانی به باغ بهشت…

این است که به راستی کاخ عظیم و سترگ شاهنامه از طوفان و باد و باران روزگاران مصون می‌ماند و سر به آسمان می‌ساید.

او می‌دانست و باور داشت که دریای ژرفای اندیشه ایرانی- اسلامی با شالوده‌ای استوار و زیربنایی محکم ماندگار می‌ماند و برای حفظ گنجینه سترگ تفکر و اندیشه بزرگان پیشین راهی جز نگهبانی از زبان شیرین پارسی نیست.

هم این باور راستین بود که در طول قرن‌های آتی کلام حافظ و سخن سعدی و مثنوی معنوی مولانا و منطق شعری عطار و عرفان سنایی در ظرف خوش‌تراش زبان پارسی جای گرفت و همه بوی معرفت دینی می‌دهد.»

محمدامین ریاحی به «شاهنامه» علاقه خاصی داشت که حاصل این علاقه را در چند کتاب که از او به جا مانده است، می‌بینیم؛ از جمله این آثار «سرچشمه‌های فردوسی‌شناسی» است که با بهره‌گیری از این کتاب، مقاله‌ای با عنوان «افسانه‌های زندگی فردوسی» منتشر شده است. در بخشی از این مقاله آمده است: «از زندگی فردوسی، یک حقیقت از همان روزگار او بر سر زبان‏‌ها بود و آن این‌‏که محمود شاهنامه را نپسندیده و فردوسی را محروم‏ کرده است. اما این حقیقت هم به سادگی برای افسانه‌پردازان‏ پذیرفتنی نبود. می‌‏شد پادشاهی که عاشق بی‏قرار نظم‏ شاهنامه بود و آن همه در جست‌‏وجوی منبع کار و انتخاب شاعر کوشیده بود و آن همه سال با بی‌‏صبری انتظار پایان کار عظیم‏ فردوسی را کشیده بود، وقتی شاهد مقصود را در کنار می‌‏دید، بی‌‏سبب‏ آن را از در براند؟ پادشاهی با آن شهرت شعردوستی و شاعرنوازی که‏ چهارصد شاعر را در دربار خود جمع کرده بود و جوال جوال زر به‏ صله‏ شعر به هریک از آنان می‌‏بخشید، چرا قدر این شاهکار عظیم‏ را ندانسته است؟ شاهکاری که هر عامی بی‌‏سوادی هم کار و زندگی‏ را رها می‌‏کند و روزها و شب‌‏ها چشم و گوش به لب و دهان‏ شاهنامه‌خوان می‌‏دوزد و از
بیت بیت داستان‌هایش غرق سرمستی‏ شور و لذت می‌‏شود.

برای یافتن جواب این سوال، حقیقت و افسانه به هم آمیخته و علل گوناگونی ذکر شده است: شیعه‏ اسماعیلی بودن شاعر، معتزلی‏ بودن او، ستایش پهلوانان ایران و نکوهش تازیان و… اما هیچ‌یک از این بهانه‌‏ها، کشف نویافته‏ برای پادشاه غزنه نمی‌‏توانست باشد و محمود تنها پس از گذشت 30 سال که (طبق افسانه‌‏ها) فردوسی در کاخ او مشغول کار خود بود، در پایان کار بدان‌‏ها پی برده باشد. اگر فردوسی شیعه یا اسماعیلی بود، از روز اول این مذاهب را داشت و اگر کتابش مدح گبرکان و پهلوانان ایران است، قطعا بخش‌‏هایی از آن در آن همه سال به گوش پادشاه رسیده بود.

پس معما را چگونه باید حل کرد و گرد قدرنشناسی را از دامن‏ محمود چگونه باید زدود؟ آخر محمود پادشاه بزرگی بود و حکومت‏ مشروع از جانب خلافت بغداد داشت، فتوحات زیادی در هند کرده بود، بت‏خانه‌‏های هندوان را ویران کرده و لقب سلطان غازی یافته بود، از غنایم هند صلات فراوان به مدّاحان خود داده ‏بود و قصاید شاعران در مدح او در دست بود.

از این‏‌جاست که در افسانه‌‏های پیش از مغول و نزدیک به عصر محمود او را بی‌‏گناه شمرده و گناه را به گردن حاسدان و بدگویان‏ انداخته‌‏اند؛ مگرنه این است که خود شاعر گفته بود:

چنین شهریاری و بخشنده‌ای/ به گیتی ز شاهان درخشنده‌ای/ نکرد اندرین داستان‌ها نگاه/ ز بدگوی و بخت بد آمد گناه/ حسد کرد بدگوی در کار من/ تبه شد بر شاه بازار من

از این نکته غفلت کرده‏‌اند که فردوسی این بیت‏‌ها را خطاب به‏ برادر مقرب شاه سروده و ناچار نتواسته است حقیقت را بگوید و نخواسته است خشم سلطان مقتدر را بیش‏تر برانگیزد.

اما آن حاسدان و بدگویان که‏‌ها بودند؟ افسانه‌‏پردازان، در میان‏ رجال عصر محمود به جست‍‏‌وجوی حاسدان و بدگویان گشته‌‏اند. در مقدمه‏ اول شاهنامه، که به تصور من در قرن پنجم یا اوایل قرن‏ ششم تحریر شده، در سال‌‏هایی که هنوز نام‏‌هایی به‏‌طور مبهم از اطرافیان محمود در اذهان و بر سر زبان‌‏ها بوده است، بونصر مشکان‏ (استاد ابوالفضل بیهقی) و بوسهل حمدوی را با تحریف و به صورت‏ سر و دست شکسته نام برده‌‏اند.

بعدها احمد بن حسن میمندی، وزیر محمود (به صورت حسن‏ میمندی) معارض اصلی فردوسی شمرده شده است، حتا گفته‌‏اند بعد از آن‌‏که محمود از کرده‏ خود پشیمان شد، دستور قتل آن وزیر را داد. دولتشاه برخلاف آن همه اخبار و افسانه‌‏ها، میمندی را حامی فردوسی‏ و ایاز غلام مقرب محمود را محرک بخل سلطان شمرده است. بعدها آذر بیگدلی به دولتشاه تاخته و از ایاز دفاع کرده است که حاشا این‏ صحیح نیست و به مضمون «الظاهر عنوان الباطل» چون ایاز صورت‏ زیبایی داشته، حتما دارای سیرت نیکی هم بوده است و این تهمت به‏ او نمی‌‏برازد!»


منبع: ایسنا

تمام حقوق مادی و معنوی متعلق به

اعتماد آنلاین

می باشد.

دلنوشته های شعرساز

ادبیات فارسی پیش از آنکه یکی از درس های دوران مدرسه و دانشگاه باشد یک هویت است هویتی ملی برای نمایش فرهنگ و تمدن ایران در بین الملل!. کمتر کسی در جهان هست که اهمیت و ارزش ادبیات ایران را درک نکرده باشد از زمانی که ادوارد فیتزجرالد، رباعیات خیام را ترجمه کرد غنای هنر شعر و رباعی را به جهان نشان داد، ادبیات ایران در جهان زبانزد دلها و احساسات همگان شد و جهان میراث دار ادبیات ایران گردید. از نگاه خارجی ها، ادبیات ایران بی نظیرترین است این را به باور و گفته های آنها بسنجید:

 به
باور «آبل بونار» شاعر معاصر فرانسوی:

«ممکن است کسی که همه کشورهای آسیا را در نوردیده، در همه آنها به سیاحت پرداخته و با مردم آنها درآمیخته است، از فلسفه هند سرمست گردد، از عظمت چین به حیرت افتد و از نبوغ ژاپن در شگفت آید؛ ولی بی گمان از هنر ایران مسحور خواهد شد و این ملت که در همه هنرها تا  سرحد کمال درخشیده، به یکی از آنها بیشتر دل بسته است، و آن شعر و ادب است.»

نظر خارجی ها درباره شاهنامه

گروسه»‌ مستشرق‌ فرانسوی‌ درباره ایران‌ می‌نویسد: «اگر به‌ عنوان‌ یک‌ نفر خارجی‌ اجازه‌ اظهار نظر داشته‌ باشم‌، باید بگویم‌ ایران‌ حق‌ بزرگی‌ بر گردن‌ بشر دارد. زیرا به‌ شهادت‌ تاریخ‌، ایران‌ با فرهنگ‌ نیرومند و ظرایف‌ اسلامی‌ خود در طی‌ قرون‌، وسیله تفاهم‌، توافق‌ و هماهنگی‌ را در میان‌ ملل‌ ایجاد کرده‌ است‌، به‌ طوری‌ که‌ آنها فلسفه‌، فکر و آرمانی‌ واحد پیدا کرده‌اند. در اثر اندیشه‌ها و اشعار ایران‌، نژادهای‌ مختلف‌ دارای‌ ایمان‌ و عقیده مشترک‌ شده‌اند. شاعران‌ ایران‌ جهانی‌ را متمتع‌ کرده‌اند. احساساتی‌ که‌ شاعران‌ ایرانی‌ ابراز می‌دارند، دقیقاً یک‌ فرانسوی‌ را مانند یک‌ هندی‌ و یک‌ ترک‌ را مانند یک‌ گرجی‌ تحت‌ تأثیر قرار می‌دهد. باید گفت‌ عارفان‌ ایران‌ با اینکه‌ کاملاً مسلمانند اما همان‌ قدر، قلب‌ یک‌ مسیحی‌ را به‌ تپش‌ درمی‌ آورند که‌ دل‌ یک‌ برهمن‌ را و به‌ همین‌ جهت‌ به‌ تمام‌ بشریت‌ تعلق‌ دارند.

ریچارد لوگا لیپین شاعرانگلیسی با مطالعه
ترجمه رباعیات خیام گفته است: شاید بتوان گفت که رباعیات در اصل خود یک گل
نیست بلکه برگهای گل سرخ است که از مجموع آنها گلی به وجود می آید ونیز شاید که
ترجمة فیتز جرالد به منزلة شکفتگی این گل باشد. گلبرگها
از ایران آمدند لیکن جادوگری انگلیسی به افسون خویش از آنها گل سرخ روح‎پروری ساخت. گل سرخی مرکب از صد و یک گلبرگ ، که
از جهت زیبایی و خوشبویی هیچ گلی به پای آن نمی‎رسد.»

ترجمه اشعار مولوی نیز در حکم انقلابی
در ادبیات جهان به شمار می رود. ترجمه دیوان شمس بالاترین تیراژ را در مدتهای مدید
به خود اختصاص داده است. جهان پیام مولوی را شنیده و مست زمزمه های عاشقانه او شده
است.

به باور هرمان اته:” سماع رقص مولانا، رمزی است از
حرکات دوری افلاک و از روانی که مست عشق الهی است. مولانا چون  از حرکات
موزون این رقص جمعی مشتعل می شد و از شوق راه بردن به اسرار وحدت الهی سرشار می
گشت، آن شکوفه های بی شمار غزلیات مفید عرفانی را می ساخت که دیوان بزرگ او را
تشکیل  می دهد. دیوانی که اشعار آن از لحاظ معنی و زیبایی زبان و موزونیت
ابیات، جواهر گرانبهای ادبیات جهان محسوب می شود.»

برتلس ایرانشناس و مصحح روسی شاهنامه بر
این باور دارد که:
“مادام که در جهان مفهوم ایرانی وجود خواهد داشت، نام پر افتخار شاعر بزرگ
فردوسی هم که تمام عشق سوزان قلب خود را به وطن خویش وقف کرده بود، جاوید خواهد
بود. فردوسی شاهنامه را با خون دل نوشت و به این قیمت خریدار محبت و احترام ملت
ایران نسبت به خود گردید و یکی از بهترین دُرر نایاب را به گنجینه ادبیات جهانی
افزود.”

شاهنامه بی گمان یکی از شکوهمند ترین
یادگارهای نبوغ بشری است و با حماسه های جهانی هومر و دانته برابری می کند و در
قدرت، ظرافت، پاکی، روشنی، لطافت، سبک و زبان با برجسته ترین نمونه های یونانی
همسنگ است. شرقشناسان به ویژه شرقشناسان روسی شاهنامه فردوسی را دُرّ نایاب گنجینه
ادبیات جهانی می دانند

یان ریپکا اندیشمند و شرقشناس اهل چکسلواکی، فردوسی را رستم ادبیات فارسی دانسته،
رستمی که برای ادبیات فارسی تلاش بسیار کرده است. به نظر وی: «فردوسی در
سراسر ادبیات فارسی چون تهمتن قد برافراشته است. نامش به وسیله تألیفات بی شمار
خاورشناسان و ترجمه هایی که از اثر وی به عمل آمده، مدتهاست که در اروپا و به طور
کلی در سرزمینهای وسیعی در آن سوی مرزهای فرهنگی ایران مشهور است. داستان
شاهنامه  ناظر بر یک حماسه نوع بشر و جلوه گاه آن یعنی تاریخ ایران است.

شاهنامه سند تاریخی باارزشی است که سنتهای گذشته
را با نهایت امانت حفظ کرده، با وجود همه خیال پردازیها و مجازهایی که در آن به
کار رفته است، از حقایقی پرده بر می دارد که نه تنها برای تاریخ بلکه همچنین برای
سرآغاز تاریخ و بررسی جوامع ابتدایی بشری حائز اهمیت است، و اوضاع اجتماعی و طرز
زندگی در روزگار ساسانیان و پاره‌ای از نکات تاریخی را بهتر از همه منابع
عربی و غیر آن روشن می سازد.»

پروفسور هانری ماسه شرقشناس فرانسوی نیز معتقد است که:بین تمام حماسه های ایرانی کتاب شاهنامه مزیت خاص
دارد. زیرا سخن از کشمکشهای دیرین ملتی است که از ملیت و استقلال خود دفاع می کند.
شاهنامه شعر افتخارات و رنجهای یک ملت است، و همین بس که بتوان آن را در ردیف عالی
ترین آثار ادبی جای داد.  اما شاهنامه ارزش دیگری نیز دارد . آن اینکه دو
دوران بسیار متفاوت را به هم پیوند می دهد: از یک سو ایران کهن که در آن یکی از
معروف ترین مذاهب دنیا پدید آمد و از دیگر سو ایران قرن یازدهم (میلادی) که سپیده
و طلیعه ایران نو به شمار می آید. این حماسه ملی ، که دو دنیای زردشت و اسلام را
دربر می گیرد، یکی از مؤثرترین جنبه های تحول آسیایی را مجسم ساخته است.”

گلستان و بوستان سعدی جهانی را شیفته خود کرده
است. سعدی آموزگار حکمت بلند پایه و ارزنده ای است که اصولاً بر مبنای نوع دوستی
بنیان یافته است . در واقع آنچه بیش از همه از غربیان دل برده و آنان را مجذوب
ساخته تعالیم اخلاقی سعدی است که انگیزه ای جز بشر دوستی و بزرگداشت آدمیّت و شرف
انسانی ندارد. به باور امرسون نویسنده ومتفکر آمریکایی قرن نوزدهم: سعدی به
زبان همة ملل واقوام عالم سخن می گوید وگفته های او همانند هومو و شکسپیر و سروانت
و مونتینی همیشه تازگی دارد . امرسون کتاب گلستان را یکی از اناجیل وکتاب مقدسه
دیانتی جهان می داند و معتقد است که دستور های اخلاقی آن قوانین عمومی وبین المللی
است.

پس به اینکه شعر زبان احساس شماست و براحتی مضامین و احساسات و غنای آن را درک می کنید افتخار کنید زیرا جهان به ادبیات و شعر فارسی افتخار میکند…

با اندکی تخلیص از سایت پارس تودی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دیدگاه

نام

ایمیل

وب‌ سایت

ذخیره نام، ایمیل و وبسایت من در مرورگر برای زمانی که دوباره دیدگاهی می‌نویسم.


تصویر امنیتی
*

سفارش آنلاین: www.My.Shersaz.ir

ایمیل سفارشات: [email protected]
کانال تلگرام
کانال اینستاگرام
کانال آپارات

ثبت‌نام شما به منزله پذیرش تمامی قوانین و خط مشی شبکه‌ما می‌باشد.

شما می توانید از کد زیر برای نمایش مستقیم ویدئو در وبلاگ و یا وب سایت خود استفاده نمایید:

تهران – میرداماد، جنب برج اسکان، پلاک ۳۶۹، طبقه سوم

تلفن های تماس : ۸۸۸۸۰۵۲۴ – ۸۸۸۷۰۲۶۱

جهت ارتباط با ما از فرم زیر بدین منظور استفاده نمائید.

ما برای بهبود خدمات خود از کوکی‌ها استفاده می‌کنیم. جزئیات بیشتر را در صفحه “حفظ حریم خصوصی کاربران” در وبسایت دویچه وله بخوانید.

از اوایل سده نوزدهم و آشنایی غرب با شاهنامه در میان فرهیختگان آلمانی دلبستگی ویژه‌ای با حماسه ملی ایرانیان پدید آمد. کمتر اثری از شرق می‌توان یافت که تا این مرتبه در قلمرو زبان آلمانی مورد ستایش و پژوهش قرار گرفته باشد.

از اوایل سده نوزدهم که چشم برخی از غربیان روشن‌بین و آزاده به روی گنجینه‌های معنوی شرق باز شد، شاهنامه اثری بود که با ساختمان سترگ و استوار و درونمایه پرشکوه و حماسی‌اش نگاه ادیبان و ادب‌دوستان را خیره کرد. نویسندگان و شاعران آلمانی به دلایل گوناگون انس و الفتی ویژه با این اثر احساس کردند.

نظر خارجی ها درباره شاهنامه

همدلی با شاعر ایرانی

رفتار ناشایست و کین‌توزانه‌ی سلطان محمود غزنوی با سراینده‌ی شاهنامه، یا آنچه از آن رویداد بر سر زبان‌ها افتاده است، بیشترین همدلی را در میان شاعران آلمانی برانگیخت.

هاینریش هاینه (۱۷۹۷ – ۱۸۵۶) شاعر نامدار و پیشرو، در منظومه‌ای سلطان محمود را به باد نکوهش گرفت و همدلی خود را با سراینده‌ی شاهنامه که دربار غزنوی قدر هنر او را نشناخته بود، به نمایش گذاشت.

گوته (۱۷۴۹ – ۱۸۳۲) ادیب بزرگ آلمانی، در پی‌گفتاری پرمغز که در توضیح قطعات “دیوان غربی – شرقی” خود نگاشته، فصلی را به فردوسی اختصاص داده و اثر او را شاهکاری یگانه در شعر حماسی خوانده است.

هاینریش ویلهلم اشتیگلیتس (۱۸۰۱ – ۱۸۴۹) سخن‌سرای آلمانی در اشعاری یاد حماسه‌سرای بزرگ ایرانی را بزرگ داشته است.

هوفمان فون فالرزلبن (۱۷۹۸ – ۱۸۹۴) که اشعار و سرودهای ملی او معروفیت زیادی دارند، در شعری از فردوسی ستایش کرده، شخصیت او را به مانند اثرش بزرگ و بی‌همتا خوانده است.

اینها تنها نمونه‌هایی اندک از آثار سخن‌سرایان بسیاری است که با افسوس و اندوه از “سرنوشت ناگوار” حکیم توس سخن گفته‌اند.

شاهنامه در زبان آلمانی

ادب‌دوستان آلمانی از راه برگردان فرانسوی شاهنامه با شاهکار فردوسی آشنا بودند، تا این‌که برخی از گویندگان نامور و برجسته به ترجمه این اثر بزرگ به زبان آلمانی همت بستند.

یوزف فون گورس، از مهم‌ترین نویسندگان پیشرو آلمان در سال ۱۸۲۰ ترجمه‌ای آزاد از شاهنامه را در دو مجلد منتشر کرد. پس از این اثر ترجمه‌های دیگری از شاهنامه به زبان آلمانی منتشر شد، از جمله ترجمه‌ای که آدولف فریدریش فون شاک در سال ۱۸۵۱ انتشار داد و در آن کوشید لحن حماسی و اسلوب منظوم شاهنامه را حفظ کند.

فریدریش روکرت، شاعر پرآوازه‌ای که اشعار فراوانی را از زبان‌های شرقی و ایرانی، از جمله برخی غزل‌های حافظ، را به آلمانی شیوا برگردانده، برخی از داستان‌های شاهنامه از جمله “رستم و سهراب” را به آلمانی ترجمه کرد.

بیشتر بخوانید: فریدریش روکرت؛ ستایشگر حافظ و پایه‌گذار غزل در زبان آلمانی

آرامگاه فردوسی در توس

یوزف فون هامر پورگشتال، ادیب فرهیخته‌ای که گلستان سعدی و برخی از غزل‌های حافظ را ترجمه کرده، اثری درباره فردوسی و کار او انتشار داد.

در درازای زمان و تا روزگار ما برگردان‌های دیگری از شاهنامه، به نظم و نثر، در اندازه‌ها و با ارزش‌های گوناگون در قلمرو زبان آلمانی منتشر شده است.

شاهنامه‌پژوهی در آلمان

بر پایه همین دلبستگی ژرف ادیبان آلمانی بود که می‌توان گفت بنیادهای شاهنامه‌پژوهی به صورت علمی و مدرن تا حد زیادی در آلمان و در قلمرو این زبان شکل گرفت.

یکی از پیش‌گامان در عرصه شاهنامه‌شناسی تئودور نولدِکِه (۱۸۳۶ – ۱۹۳۰) است که از بانفوذترین خاورشناسان آلمانی شناخته می‌شود. او در کتابی فشرده درباره شاهنامه، نشان داد که این اثر تنها مجموعه‌ای از داستان‌ها و اسطوره‌های قومی نیست، بلکه یک حماسه ملی است و در شکل دادن به هویت ملی ایرانیان نقش برجسته‌ای داشته است. اثر یادشده را بزرگ علوی به فارسی ترجمه کرده است.

هانس هاینریش شدر، ایران‌شناس نامی، در معرفی فردوسی و اهمیت شاهنامه او سخنرانی مهمی در سال ۱۹۳۴ ایراد کرد و این چکامه سترگ را با بهترین آثار حماسی ادبیات جهان برابر دانست. متن سخنرانی شدر را خسرو ناقد، نویسنده و پژوهشگر ایرانی، با عنوان “در سکوت تنهایی فردوسی” ترجمه و منتشر کرده است.

یکی از گام‌های بنیادی در پژوهش شاهنامه توسط فریتس ولف (۱۸۸۰ – ۱۹۴۳) برداشته شد. اقدام این ایران‌شناس چیره‌دست در تنظیم و انتشار “فرهنگ واژه‌های شاهنامه” سنگ‌بنای استواری بود که همه پژوهشگران تا امروز به آن تکیه کرده‌اند.

ولف طی ۲۵ سال تلاش پی‌گیرانه همه واژه‌های شاهنامه را به ترتيب الفبایی به خط فارسی و آوانویسی لاتين ثبت کرد، معناهای گوناگون هر واژه و كاربرد دستوری آنها را نشان داد. بدين سان فرهنگی بزرگ با نزدیک هزار صفحه به همراه فهرست‌های گوناگون فراهم آمد.

بر پايه “فرهنگ شاهنامه” می‌توان دريافت که هر واژه چند مورد و در کدام بيت‌ها به كار رفته است. این فرهنگ بزرگ که در نوع خود کم‌نظیر است، با دقت و ژرف‌بینی ویژه‌ای فراهم آمده و تا امروز دست‌افزاری سودمند برای مطالعات ايران‌شناسی است.

دكتر جلال خالقی مطلق، که با تلاشی درازآهنگ نسخه‌ای انتقادی از شاهنامه را در آلمان فراهم ساخته، درباره اهمیت کار فریتس ولف می‌نويسد: «اگر كسی از من بخواهد كه مهم‌ترين كاری را که تا كنون درباره شاهنامه انجام گرفته است نام ببرم، بی‌درنگ از فرهنگ شاهنامه فريتس ولف نام خواهم برد».

دکتر جلال خالقی مطلق

مصحح عالیقدر شاهنامه می‌افزايد كه اگر موفقيت و كاميابی در ويرايش شاهنامه نصيب او شده است، بی‌گمان بخشی از آن را وامدار فرهنگ ولف است. زيرا «بسيار پيش می‌آيد كه ويراستار شاهنامه برای شناخت ضبط درست يك واژه بايد نمونه‌های همانند را در بيت‌های ديگر بيابد. به ياد داشتن چنان جزيياتی با توجه به گستردگی شاهنامه امكان‌پذير نيست. اما فرهنگ ولف در بسياری جای‌ها اين دشواری را از پيش پای مصحح و پژوهشگر شاهنامه برمی‌دارد و راه را هموار می‌كند».

بیشتر بخوانید: گفت‌وگو با جلال خالقی مطلق: ۵۰ سال کار برای تصحیح شاهنامه

در سال ۱۹۳۵ و با انتشار “فرهنگ شاهنامه” کار و تلاش طاقت‌فرسای فريتس ولف به بار نشست اما چندی نگذشت که خود او به عقوبتی هولناک دچار شد.

با استقرار رایش سوم در آلمان ولف در سال ۱۹۴۳ دستگیر و به اردوگاه کار اجباری اعزام شد و همانند میلیون‌ها انسان بی‌گناه دیگر قربانی هولاکوست شد.

طنین جهانی شاهنامه

شاهنامه در نزدیک ۵۰ هزار بیت و در بستر پهناور داستان‌ها و رویدادهای رنگارنگ فرایند شکل‌گیری تمدن ایرانی را در سه مرحله بازگو می‌کند: عصر اساطیری، عصر پهلوانی و عصر تاریخی. این چکامه بزرگ با حمله تازیان به ایران پایان می‌گیرد.

فردوسی در این اثر با ژرف‌بینی بی‌مانندی از زبان “ایران” سخن می‌گوید، پس می‌توان او را راوی ناخودآگاه جمعی و جهان‌بینی سراسری اقوام ایرانی دانست، به گونه‌ای که مردم فلات ایران در هزار سال گذشته آن را حافظه تاریخی خود دانسته و خود را از “انیران” متمایز شناخته‌ا‌ند.

حماسه فردوسی اثری اسطوره‌ایست، به این معنی که کشاکش‌های ازلی و پایدار انسان‌ها را برتابیده، تصاویر زنده‌ای از نبرد خدایان و دیوان، نیکی و بدی، خیر و شر، اهورا و اهریمن ارائه داده است؛ با تکیه بر برتری و چیرگی فرجامین خیر بر شر.

شاهنامه از این نظر با برخی از حماسه‌های “ملی” که در درازنای تاریخ به اقوام گوناگون هند و اروپایی هویت بخشیده‌اند، همانند است. در قلمرو زبان آلمانی این نقش را “سرود نیبلونگن” ایفا می‌کند که مهم‌ترین اثر حماسی اقوام ژرمن به شمار می‌رود. این اثر در اوایل سده سیزدهم میلادی توسط شاعر اتریشی ناشناسی سروده شده است.

برخی از قهرمانان “سرود نیبلونگن” همانندی‌های آشکاری با پهلوانان شاهنامه نشان می‌دهند. انتقام‌جویی بیرحمانه‌ی کریمهیلده، تا حدی یادآور ستیزه‌جویی سودابه، همسر کیکاووس پادشاه ایران است.

سرگذشت زیگفرید، قهرمان اصلی حماسه ژرمنی با سیمای برجسته‌ی رستم به عنوان پهلوانی نیرومند، فداکار و در عین حال مغرور و سرکش همانندی‌هایی دارد.

نظر خارجی ها درباره شاهنامه

صحنه مرگ زیگفرید در فیلم صامت “نیبلونگن” به کارگردانی فریتس لانگ

از سوی دیگر زیگفرید قهرمانی رویین‌تن است و در شاهنامه اسفندیار پور یل گشتاسب از همین مزیت برخودار است، و رويین‌تنی هر دو پهلوان نیز ناکامل است.

بنا به روایتی در اساطیر ایرانی اسفندیار، در کودکی به خاطر شستشو در آب چشمه‌ای مقدس رویین‌تن می‌شود و هیچ گزندی بر او کارگر نیست؛ اما از آنجا که هنگام شستشو دیده بر هم نهاده بود، چشم او آسیب‌پذیر است.

هنگامی که او به جنگ با رستم دستان می‌رود، قهرمان بزرگ از غلبه بر او ناتوان می‌ماند تا این که از سیمرغ یاری می‌جوید. سیمرغ که حامی رستم است، او را از راز چشم اسفندیار باخبر می‌کند. رستم نیز با افکندن تیری بر چشم اسفندیار این دشمن نیرومند را از پای در می‌آورد.

زیگفرید نیز در “سرود نیبلونگن” به جنگ اژدهایی غول‌پیکر می‌رود، او را می‌کشد و با آبتنی در خون او رویین‌تن می‌شود. اما هنگام آبتنی به خاطر افتادن برگی بر کتف او، نقطه‌ای در بالای کمرش آسیب‌پذیر باقی می‌ماند. دشمنان قوم از این راز باخبر می‌شوند و با افکندن نیزه‌ای به کمرش، قهرمان بزرگ را به خاک می‌اندازند.

ناریا، خواننده ساکن ایران، مهمان این هفته پادکست “آواهای کم‌شنیده از دیروز تا امروز” است. از او قطعه “شهر خالی” با شعر و آهنگی از امیرجان صبوری و تنظیم، نوازندگی و همخوانی نسیم خوشنواز را انتخاب کرده‌ایم.

فاطما گیریک بازیگر نامی سینمای ترکیه کە در ایران با نام هنری “نازنین” شناخته می‌شد، بر اثر ابتلا به بیماری کرونا در ۷۹ سالگی درگذشت. او در بیمارستانی در استانبول تحت معالجه بود، و از نارسایی چند عضو بدنش رنج می‌برد.

سرویس‌های موفق اینترنتی پس از مدت کمی ذائقه مخاطبان را به خوبی می‌شناسند. به فهرست فیلم و سریالی که نتفلیکس و آمازون به شما پیشنهاد می‌کنند، نگاهی بیاندازید. هوش مصنوعی نهفته در چنین پلتفرم‌هایی می‌تواند آینده صنعت سینما را تعیین کند.

© 2022 Deutsche Welle |
حریم خصوصی کاربران |
توضیح دسترسی‌پذیری |
شناسنامه |
تماس
| نسخه موبایل

دیدن نظرات

نسخه چاپی

نظرات بیشتر

عضو مجلس شورای اسلامی

عضو مجلس شورای اسلامی در واکنش به هدیه میلیاردی وزیر کار به یک برنامه تلویزیونی گفته است «این عددها عدد سنگینی نیست که کل معادلات را به هم بریزد».

نظر خارجی ها درباره شاهنامه

© ۲۰۲۲ تمام حقوق این وب‌سایت، بر اساس مقررات کپی‌رایت، برای رادیو فردا محفوظ است.

برای اجرای این برنامه لطفا جاوا اسکریپت دستگاه خود را فعال کنید

برای اجرای این برنامه لطفا جاوا اسکریپت دستگاه خود را فعال کنید

صفحه‌ها برای ویرایشگران خارج‌شده از سامانه بیشتر بدانید

شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی، حماسه‌ای منظوم، بر حسب دست نوشته‌های موجود دربرگیرنده نزدیک به ۵۰٬۰۰۰ بیت تا نزدیک به ۶۱٬۰۰۰ بیت و یکی از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین سروده‌های حماسی جهان است که سرایش آن دست‌آوردِ دست‌کم سی سال کارِ پیوستهٔ این سخن‌سرای نامدار ایرانی است. موضوع این شاهکار ادبی، افسانه‌ها و تاریخ ایران از آغاز تا حملهٔ عرب‌ها به ایران در سدهٔ هفتم میلادی است (شاهنامه از سه بخش اسطوره، پهلوانی و تاریخی تشکیل شده‌است) که در چهار دودمان پادشاهیِ پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان گنجانده می‌شود. شاهنامه بر وزن «فَعولُن فعولن فعولن فَعَلْ»، در بحرِ مُتَقارِبِ مثمَّنِ محذوف نگاشته شده‌است.

هنگامی که زبان دانش و ادبیات در ایران زبان عربی بود، فردوسی، با سرودن شاهنامه با ویژگی‌های هدف‌مندی که داشت، زبان پارسی را زنده و پایدار کرد. یکی از بن‌مایه‌های مهمی که فردوسی برای سرودن شاهنامه از آن استفاده کرد، شاهنامهٔ ابومنصوری بود. شاهنامه نفوذ بسیاری در جهت‌گیری فرهنگ فارسی و نیز بازتاب‌های شکوه‌مندی در ادبیات جهان داشته‌است و شاعران بزرگی مانند گوته و ویکتور هوگو از آن به نیکی یاد کرده‌اند.

شاهنامه بزرگ‌ترین کتاب به زبان پارسی است که در همه جای جهان مورد توجه قرار گرفته و به بسیاری از زبان‌های زندهٔ جهان برگردان شده‌است. نخستین بار در سال ۶۰۱ خورشیدی، بُنداری اصفهانی شاهنامه را به زبان عربی برگرداند و پس از آن برگردان‌های دیگری از این اثر، ازجمله برگردانِ ژول مُل به فرانسوی، انجام گرفت.

فردوسی هنگامی شاهنامه را سرود که زبان پارسی دچار آشفتگی بود، و او از ماندگار شدن این آشفتگی و افزونی آن جلوگیری کرد. فردوسی در سرودن شاهنامه بیشتر از پارسی سره بهره برده و شمار واژه‌های عربی در شاهنامه تنها ۸۶۵ واژه است.

نظر خارجی ها درباره شاهنامه

۲ اسفندماه ۱۳۸۸ پایان هزارهٔ سرایش شاهنامه بود. جشن جهانی هزارهٔ شاهنامه، با بودن نمایندهٔ ۱۹۲ کشور وابسته به یونسکو در پاریس، فرانسه در بنای این نهاد جهانی با همکاری بنیاد فردوسی برگزار شد. هم‌چنین، آیین بزرگداشت هزارهٔ شاهنامه در کشورهای گوناگون به بهانهٔ ثبت آن در یونسکو ازجمله برلین، آلمان برگزار شد. اکنون کهن‌ترین شاهنامه دستنویس موجود شاهنامه فلورانس ۶۱۴ هجری می‌باشد.

فردوسی سرودهٔ خود و منبع آن را چندین بار «نامه»، «نامهٔ باستان»، «نامهٔ خسروان»، «نامهٔ شهریار» و از این دست نامیده، اما در هیچ‌جای، آن را «شاهنامه» یا در تنگنای وزن، «شهنامه» نام نداده‌است. تنها در یک بیت از هجونامه «شهنامه» آمده‌است. اما همهٔ آثار منظوم و منثور در آن روزگار را — که دربردارندهٔ پادشاهی ایران از کیومرث تا یزدگرد بود — بیشتر «شاهنامه» خوانده‌اند و نام منبع فردوسی هم «شاهنامهٔ ابومنصوری» بود. گذشته از این‌ها، منابع پس از فردوسی، اثر او را «شاهنامه» نامیده‌اند و در همهٔ دست‌نویس‌های آن و برگردان عربی بنداری نیز، نام آن «شاهنامه» آمده‌است. با نگرش به این نشانه‌ها و این‌که «شاهنامه» برگردان پارسی «خدای‌نامگ» در پهلوی بوده، گمانی برجای نمی‌ماند که نام این کتاب «شاهنامه» بوده‌است.[۱]

فردوسی نخستین کسی نبود که به آفرینش رزم‌نامهٔ ملی ایران دست‌زد. پیش از او مسعودی مروزی بخشی از شاهنامه را به نظم سروده‌بود.[۲] او شاهنامهٔ خود را در بحر هزج سروده‌بود که این بحر بر پایهٔ چارچوب وزن بحر عربی رجز ساخته شده‌بود. از شاهنامهٔ مسعودی تنها سه بیت به‌جا مانده‌است.[۳] دقیقی نیز پیش از فردوسی به‌نظم‌درآوردن داستان‌های ملی ایران را آغاز کرد، اما کار او ناتمام ماند تا این‌که فردوسی آن را به پایان رساند.[۴]

به‌گمان فراوان، فردوسی در سرودن شاهنامه تنها از یک منبع تدوین‌شده بهره برده و آن، شاهنامهٔ ابومنصوری بوده‌است. آغاز سرایش شاهنامه پیرامون ۳۶۷ ه‍.ق بوده‌است. پیش از آن، داستان «بیژن و منیژه» را سروده‌بود که با به‌شمار آوردن این سال‌ها، او ۳۵ سال از عمر خویش را بر سر سرایش شاهنامه گذاشته‌است.[۵] او سرانجام ویرایش نخست شاهنامه را در سال ۳۸۴ ه‍. ق، سه سال پیش از برتخت‌نشستن محمود، به‌پایان بُرد.[۶][۷] و ویرایش دوم کتاب را نیز در ۱۹ اسفند (سر آمد کنون قصه یزدگرد / به ماه سپندارمذ روز اِرد) سال ۴۰۰ ه‍.ق برابر با ۸ مارس ۱۰۱۰ م[یادداشت ۱] در هفتاد و یک سالگی به‌انجام رساند:[۸][۹][۱۰]

امروز نسخه‌های گوناگون شاهنامه؛ از دست‌نویس‌های بسیار نفیس و آراستهٔ آن گرفته تا رونویس‌های ساده‌تر، با تاریخچه‌های گاهی بسیار روشنی که دارند، برداشتی درخور، گسترده و فراگیرنده‌ای از چبود ساختار این کتاب به خوانندگان و پژوهش‌گران داده که نادانسته‌های آن در سنجش با آنچه که از شاهنامه می‌دانیم بسیار ناچیز است. از سوی دیگر، بزرگی و فر و شکوه جستار «فردوسی و شاهنامه» هیچ پرسشی را دربارهٔ این دو بی پاسخ نمی‌پذیرد.

در غیاب نسخه یا نسخه‌های نخستین شاهنامه؛ برای برخی از این‌گونه نادانسته‌ها و پرسش‌ها، شاید هرگز نتوان به پاسخ یگانه‌ای رسید. شمار بیت‌های آن شاهنامه که فردوسی با دست خود نوشته، شمار واژگان عربی که او در آن نسخه به کار برده، یا تاریخ آن روز که آن سخن‌سرا واپسین نسخهٔ شاهکار خود را نگاشته از آن گونه‌اند. هیج کدام بنیادی نیستند اما هرکدام جستاری برای شناخت بیشتر و بهتر شاهنامه‌اند و هم یادآور دشواری‌های آن روز. در یکی از روایت‌های مردمی شمار بیت‌های شاهنامه «چهل‌هزار» یاد شده‌است.[۱۱] در حالی که به گواهی بیتی از متن شاهنامه[یادداشت ۲][۱۲] و همین‌طور بن‌مایه‌های دیگر مانند بنداری،[۱۳] ریاحی،[۱۴] و علوی توسی[۱۵] از دیرباز زبانزد بوده‌است که شاهنامه ۶۰٬۰۰۰ بیت دارد. با وجود این سخن، یکی از کهن‌ترین دست‌نویس‌های کامل شاهنامه، شاهنامهٔ لندن (۶۷۵ هجری) ۴۹٬۶۱۸ بیت دارد.[۱۶] و شاهنامهٔ ویرایشی خالقی مطلق نیز دارای ۴۹٬۵۳۰ بیت است.[۱۷] هم‌چنین حمدالله مستوفی در نسخه‌هایی که در سدهٔ هشتم دیده، بیش از پنجاه‌هزار بیت نیافته‌است:[۱۸]

وی با این که مدعی است بر اساس گفتهٔ فردوسی، شاهنامهٔ فراهم‌آوردهٔ خویش را به شصت‌هزار بیت رسانده اما در اصل بیش از حدود ۴۸٬۹۴۰ بیت نیاورده‌است.[۱۹]

با این وجود شاهنامه دارای حجمی کمابیش دو برابر چکامه‌های ایلیاد و ادیسه اثر هومر است.[۲۰]

اکنون کهن‌ترین شاهنامه دستنویس موجود فلورانس ۶۱۴ هجری می‌باشد.

کاوش دربارهٔ بن‌مایهٔ شاهنامه اندکی دشوار است، زیرا از سویی گاه میان روایت‌های فردوسی و تاریخ‌نویسان در برخی جزئیات ناهماهنگی‌هایی دیده می‌شود و از سویی دیگر، بن‌مایگانی که فردوسی از آن‌ها بهره برده‌است، از میان رفته‌اند و میان شاهنامه و بن‌مایگان آن نمی‌توان سنجش درستی کرد. یکی از بن‌مایگان مهم شاهنامه، شاهنامهٔ ابومنصوری است که فردوسی چندی در جستجوی آن رنج برد و از روی آن، شاهنامه را سرود. فردوسی به جز شاهنامهٔ ابومنصوری از برخی داستان‌های جداگانهٔ دیگر که در آن روزگار نام‌آوری داشت، بهره جسته‌است. از این داستان‌ها می‌توان به رزم بیژن و گرازان، بیژن و منیژه، رزم رستم با اکوان دیو، داستان رستم و سهراب و برخی از رزم‌های رستم اشاره کرد.[۲۱]

فردوسی بازگویندهٔ بخشی از سخنان خود را شخص پیر و سالخورده‌ای بیان می‌کند که به یقین یکی از کسانی بود که ابومنصور معمری برای نوشتن شاهنامهٔ ابومنصوری گماشته‌بود که آن شخص پیر ماخ هروی بود که فردوسی او را با نام پیر خراسان شناسانده‌است. هم‌چنین ابومنصور ثعالبی که دربارهٔ انوشیروان از شاهنامهٔ ابومنصوری بهره می‌برد، عباراتی در کتاب غرر اخبار ملوک الفارس آورده‌است که مانند آن‌ها در شاهنامه نیز هست. برای نمونه، عبارت «یا بنی انی قد اختر قد للملک علی سائرا بنائی لما تفرست فیک من الخیر» از غرر اخبار ملوک الفارس به بیت زیر از شاهنامه در روزگار انوشیروان نزدیک است:[۲۲]

درون‌مایهٔ داستان‌های شاهنامه در روزگار هخامنشیان نیز در انجمن‌های ویژه بازگو می‌شده‌است. مهری از زمان ساسانیان هست که کیومرث را نشان می‌دهد که پاها و بدن پشمالو و چهره‌ای میان انسان و حیوان دارد و حیوانات در کنار او هستند.[۲۴]

شاهنامه رزم‌نامه‌ای گسترده و فراگیر و یکی از بزرگ‌ترین شاهکارهای ادبی جهان است که در برگیرندهٔ اسطوره‌ها، رخدادها و تاریخ ایران از آغاز تا حمله اعراب به ایران در سدهٔ هفتم است. در شاهنامه از پنجاه پادشاه (از جمله سه بانو) که بر این سرزمین فرمانروایی کرده‌اند یاد شده و درون‌مایهٔ آن تاریخی است. نخستین پادشاه شاهنامه، کیومرث است:

بازپسین پادشاه شاهنامه یزدگرد سوم است که در جنگ از اعراب شکست خورد. این پنجاه پادشاه و شماری از چهره‌های دیگر رخدادهای شگرف و قهرمانانه و گاهی دغل‌بازانه آفریدند.[۲۵]

شاهنامه داستان قهرمانان ایران باستان است و خواننده را به سده‌ها و هزاره‌های ایران باستان بازمی‌گرداند. فردوسی در این‌باره چنین می‌سراید:

شاهنامه را بیشتر به سه بخش اساطیری (از روزگار کیومرث تا پادشاهی فریدون)، پهلوانی (از خیزش کاوهٔ آهنگر تا کشته شدن رستم و فرمانروایی بهمن پسر اسفندیار) و تاریخی (از پادشاهی بهمن و پیدایش اسکندر تا گشودن ایران به دست اعراب) بخش‌بندی می‌کنند.[۲۶] اما این بخش‌بندی همیشه و کامل درست نیست و بیشتر، برپایهٔ سنگینی یکی از سه درون‌مایه دربرابر دو بخش دیگر است. ازاین‌رو، هیچ‌یک از بخش‌های سه‌گانه از موضوع دو بخش دیگر تهی نیست. از دیگرسو در هر بخش، نشانه‌هایی از قالب‌های ادبی مانند اندرز، رمانس، داستان تاریخی، آیین خسروان و ادبیات مردمی و شگفتی‌هایی چون جادو، افسون و عجائب و غرائب دیده می‌شود. در نگاهی کلی، درون‌مایهٔ اساطیر و شگفتی‌ها بیشتر در بخش پیشدادی؛ شگفتی‌ها، داستان‌های پهلوانی و رمانس بیشتر در بخش کیانی؛ تاریخ، آیین خسروان و اندرز و ادبیات عامیانه بیشتر در بخش ساسانی؛ داستان تاریخی یا کارنامه بیشتر در بخش اشکانی و ساسانی به‌چشم می‌خورد.[۲۷]

شاهنامه در ساختار دارای کاستی‌هایی نیز هست. از آن دست می‌توان این‌ها را نام برد:

پیشدادیان نخستین دودمان فرمانروا در شاهنامه است. واژهٔ «پیشداد» به‌معنی «نخستین کسی که قانون آورده‌است» است. کیومرث که این دودمان را بنیاد گذاشت، در شاهنامه نخستین فرمانروا و در نوشته‌های اوستایی نخستین کسی بوده‌است که از فرمان اهورامزدا پیروی کرده و اهورامزدا همهٔ تباران آریایی را از او آفریده‌است. اما برخی از تاریخ‌نگاران که از نوشته‌های پهلوی بهره برده‌اند، کیومرث را نخستین انسان و هوشنگ را نخستین فرمانروا می‌دانند.[۲۹] کیومرث پسری به نام سیامک داشت که در جنگ با دیوان کشته شد. سپس هوشنگ (پسر سیامک) انتقام خون پدرش را از دیوان ستاند و پس از مرگ کیومرث پادشاه هفت کشور شد. او چهل سال فرمانروایی کرد و آهن و آتش را کشف کرد و جشن سده را بنیاد گذاشت و ساختن پوشاک از پوست حیوانات را به مردم آموخت.[۳۰] پس از او، تهمورث بر تخت نشست و در برانداختن دیوان رنج بسیار برد و برخی از چهارپایان را رام کرد و آیین‌های نیکو آورد.[۳۱]

پس از تهمورث، فرزندش جمشید پادشاه شد و به ساختن ابزار رزم و خود و زره و آب کردن آهن پرداخت. او گوهرها را از سنگ‌ها بیرون آورد و بوی‌های خوش پدیدآورد و به مردم کشتی‌رانی و رشتن و بافتن و دوختن جامه را آموخت. مردم در روزگار او به چهار گروه آتشبان‌ها، جنگجویان، کشاورزان و دست‌ورزان دسته‌بندی می‌شدند. او تختی ساخت و در روز هرمزد از ماه فروردین بر آن تخت نشست و مردم آن روز را نوروز خواندند. او با این نیکی‌ها و پرستش خدا و درستی سیصد سال فرمانروایی کرد. اما پس از چندی خودبین شد و خود را خدای جهان دانست و فر کیانی از او دور شد. سرانجام، سپاهی از ایران به سوی اعراب رفت و ضحاک را به پادشاهی ایران برگزید و او به ایران آمد و از ایرانیان و اعراب سپاهی گردآورد و بر جمشید تاخت و جمشید گریخت و صد سال پنهان شد. اما او روزی در کنار دریای چین پدیدار شد و ضحاک او را به دو نیم کرد و دخترانش ارنواز و شهرناز را به زنی گرفت.[۳۲]

ضحاک هزار سال فرمانروایی کرد. از آنجا که ضحاک با وسوسه‌های ابلیس پیش‌تر به جای پدر نشسته بود و پدر خویش مرداس را کشته بود، بار دیگر ابلیس با چهرهٔ جوانی راستگو و خردمند به پیشگاه ضحاک آمد و گفت: «من مردی هنرمندم و هنرم ساختن خورش‌ها و غذاهای شاهانه است.» لذا ضحاک وی را به سفره آرایی و طبخ غذا گمارد. اهریمن سفره بسیار رنگینی با خورش‌های گوناگون و گوارا از پرندگان و چهارپایان، آماده می‌کرد و ضحاک خشنود می‌شد. اهریمن پلید هر روز به شکوه سفره‌هایش می‌افزود تا اینکه روزی ضحاک شکم پرور از اهریمن بسیار شادمان شد. پس به او گفت: «هرچه آرزو داری از من بخواه.» اهریمن که جویای این زمان بود گفت: «شاها، دل من از مهر تو لبریز است و جز شادی تو چیزی نمی‌خواهم. تنها یک آرزو دارم و آن این‌که اجازه‌دهی دو کتف تو را از راه بندگی ببوسم.» ضحاک اجازه داد. اهریمن لب بر دو کتف شاه نهاد و ناگاه از روی زمین ناپدید شد. از جای بوسهٔ لبان اهریمن، بر دو کتف ضحاک دو مار سیاه رویید. مارها را از بن بریدند، اما به جای آن‌ها بی‌درنگ دو مار دیگر رویید. ضحاک پریشان شد و در پی چاره افتاد. پزشکان هرچه کوشیدند سودمند نیفتاد.

وقتی همه پزشکان درماندند، اهریمن خود را به شکل پزشکی ماهر درآورد و نزد ضحاک رفت و گفت: «بریدن ماران سودی ندارد. داروی این درد مغز سر انسان است. برای آن‌که ماران آرام باشند و گزندی نرسانند چاره آن است که هر روز دو تن را بکشند و از مغز سر آن‌ها برای ماران خورش بسازند. شاید از این راه سرانجام ماران بمیرند.»

اهریمن که با آدمیان و آسودگی آنان دشمن بود، می‌خواست از این راه همه مردم را به کشتن دهد و تخمهٔ آدمیان را براندازد. در روزگار ضحاک آیین فرزانگان پنهان و کام دیوان آشکار شد و هر روز مغز دو مرد جوان را برای خورش به مارهای روی شانه‌های ضحاک می‌دادند، اما دو تن به نام‌های ارمایل و گرمایل هر روز جان یکی از جوان‌ها را رهایی می‌بخشیدند. وقتی که چهل سال از پادشاهی ضحاک مانده بود، در شبی سه نفر را که فر کیانی داشتند، در خواب دید. خواب‌گزاران او را از پیدایش فریدون آگاه کردند و هنگامی که او در جستجوی فریدون بود، کاوه آهنگر بر او به پا خاست و فریدون را به پادشاهی برگزید و او را به جنگ با ضحاک برانگیخت و فریدون او را در کوه دماوند در غاری آویخت. فردوسی بارها ضحاک را اژدها یاد کرده‌است:[۳۳]

فریدون از نژاد جمشید و فرزند آبتین و فرانک بود. او گسترهٔ فرمانروایی خود را به سه پاره کرد و هر پاره را به یکی از پسران خود سپرد. او پادشاهی ایران به ایرج، توران به تور و شام را به سلم داد. تور و سلم، ایرج را کشتند و فریدون به دست منوچهر به خونخواهی ایرج به پا خاست.[۳۴] منوچهر نیز که نوادهٔ فریدون و پسر پشنگ بود، تور و سلم را به یاری پهلوانانی مانند نریمان و قارن کشت. پس از آن منوچهر نزد فریدون آمد و فریدون او را به پادشاهی برگزید و خود درگذشت.[۳۵]

از سام پسر نریمان پسری پدید آمد که به نشان موهای سپیدش او را زال نامیدند، اما سام او را نپذیرفت و او را در کوه البرز نهاد و سیمرغ او را یافت و پروراند. پس از چندی سام در خوابی پهلوانی را دید که از وجود زال در البرز کوه مژده می‌داد و این خواب دو بار تکرار شد؛ بنابراین سام به البرز رفت و سیمرغ، زال را به او داد. زال از جانب سام پادشاه سیستان شد و شیفتهٔ رودابه دختر مهراب کابلی شد، اما چون مهراب از نژاد ضحاک بود، زال به زناشویی با دخترش تن نمی‌داد تا این که موبدان به زال و منوچهر مژده دادند که از رودابه پهلوانی زاده خواهدشد؛ بنابراین زال، رودابه را به زنی گرفت و از این پیوند رستم زاده‌شد. زایش رستم با رنج بسیاری همراه بود و سیمرغ دستور می‌دهد که پهلوی رودابه را شکافته و رستم را از شکم او بیرون بیاورند. رستم دو برادر به نام‌های شغاد و زواره داشت. از رستم پنج فرزند به نام‌های فرامرز، سهراب، جهانگیر، بانو گشسپ و زر بانو پدید آمد. سهراب به دست پدر کشته‌شد، اما از او فرزندی به نام برزو و از برزو فرزندی به نام شهریار به جای ماند. جهانگیر نیز مانند رستم جنگی با ایرانیان و پدر خود رستم و برادر خود فرامرز کرد که در پایان شناخته شد و از مرگ گریخت، اما در پایان دیوی او را از کوه پرتاب کرد و کشت.[۳۶]

پس از منوچهر، فرزندش نوذر بر تخت نشست و چون از راه پدر سرپیچی کرد، لشکریانش بر او شوریدند، اما سام دوباره او را به راه آورد. پشنگ (پادشاه وقت توران) دو فرزند خود افراسیاب و اغریرث را با بزرگان توران زمین و سپاهی بزرگ به نبرد با نوذر فرستاد. افراسیاب پس از سه جنگ نوذر را اسیر کرد و کشت و زال به جنگ افراسیاب رفت و زو را پادشاه کرد.[۳۷] زو به یاری پهلوانان ایران با افراسیاب جنگ‌های بسیاری کرد و چون خشکسالی و کمبود جهانیان را آزرده کرده‌بود، زو و افراسیاب به آشتی تن دادند و آمودریا مرز ایران و توران شد. سرانجام، زو پس از پنج سال پادشاهی در هشتاد و شش سالگی درگذشت.[۳۸]

پس از زو، گرشاسپ بر تخت نشست و نه سال پادشاهی کرد و در بازپسین سال پادشاهی او، افراسیاب به فرمان پشنگ به ایران روی آورد و گرشاسپ درگذشت و روزگار آزار و ستیز ایرانیان به دستِ تورانیان فرارسید تا زال، رستم را به جستجوی کی‌قباد به البرزکوه فرستاد.[۳۹] کی‌قباد که از نژاد فریدون بود، پادشاهی ایران را پذیرفت و دودمان کیانیان را بنیاد گذاشت. او به درخواست پهلوانان ایران به نبرد با افراسیاب شتافت و با او جنگی سخت کرد که در این جنگ رستم پهلوانی‌ها کرد و افراسیاب که تاب ایستادگی نداشت، از پشنگ درخواست کرد که با ایرانیان آشتی کند و آمودریا مرز ایران و توران باشد. سپس کی‌قباد استخر را به پایتختی برگزید و شهرها و آبادی‌ها ساخت و صد سال فرمانروایی کرد.[۴۰] پس از کی‌قباد، پسرش کی‌کاووس بر تخت نشست. او نخست آهنگ چیرگی بر مازندران کرد و پندهای زال را نپذیرفت و با گروهی از سواران و دلیران ایران به مازندران تاخت. ارژنگ (پادشاه مازندران) از دیو سپید کمک خواست و او به جادو، کی‌کاووس و لشکریانش را کور کرد و به بند افکند. یکی از سپاهیان کاووس که از جادو دور مانده‌بود، به زال خبر رساند و او رستم را به مازندران فرستاد. رستم، دیو سپید را کشت و جگر او را بر چشم ایرانیان مالید و همه را بینا کرد. سپس کاووس به ایران بازگشت و پس از مدتی شاه بربر، مصر و هاماوران را شکست داد و سودابه (شاهزادهٔ هاماوران) را به زنی گرفت. اما شاه هاماوران با چاره اندیشیدن، کاووس و سپاهیانش را به بند افکند و وقتی این خبر فراگیر شد، ترکان و اعراب به ایران دست افکندند. سپس افراسیاب به ایران تاخت و اعراب را از ایران بیرون راند و خودش پادشاه ایران شد. پس از آن رستم به هاماوران رفت و کاووس را نجات داد و کاووس با سودابه و پهلوانان به ایران بازگشت و افراسیاب را از ایران بیرون راند. از کاووس دو پسر به نام‌های سیاوش و فریبرز به جای ماند.[۴۱] سودابه (همسر کی‌کاووس) به سیاوش دل باخت، اما سیاوش به خواستهٔ او تن نداد و سودابه او را نزد پدرش بدنام کرد و دغل‌بازخواند و سیاوش برای نشان دادن بی‌گناهی خود، از آتش گذشت. او پس از چندی با سپاهی بزرگ به جنگ با افراسیاب رفت و افراسیاب که توان ایستایی در برابر او را نداشت، درخواست آشتی کرد و سیاوش پذیرفت. اما کی‌کاووس تندخو به آشتی تن نداد و سیاوش را در نامه‌ای سرزنش کرد. سیاوش از کاووس دلگیر شد و نزد افراسیاب به توران رفت. افراسیاب و پیران ویسه او را گرامی شمردند و پیران دختر خود جریره و افراسیاب دختر خود فریگیس را به سیاوش دادند. پس از مدتی، گرسیوز که به سیاوش رشک می‌برد، افراسیاب را به کشتن سیاوش برانگیخت و افراسیاب نیز سیاوش را کشت. پس از رسیدن خبر کشته شدن سیاوش به ایران، آشوب بزرگی برخاست و رستم، سودابه را برای خونخواهی سیاوش کشت و به توران تاخت و آن را ویران کرد. از سیاوش دو پسر به نام‌های کیخسرو از فریگیس و فرود از جریره به جای ماند.[۴۲]

پس از کشته شدن سیاوش به فرمان افراسیاب، فریگیس پسری به نام کیخسرو به دنیا آورد. افراسیاب فرمان داد که او را نزد چوپان‌ها به کوه بفرستند تا از نژاد خود آگاه نباشد. پیران نیز چنین کرد و کیخسرو را به چوپان‌ها سپرد و وقتی که کیخسرو چند ساله شد، او را نزد خود آورد و افراسیاب فرمان داد که او و مادرش فریگیس به کَنگ‌دژ بروند. سرانجام، گیو پسر گودرز به فرمان پدر آهنگِ یافتن کیخسرو در توران کرد و پس از هفت سال جستجو، او را یافت و با مادرش فریگیس به ایران آورد. پس از رسیدن کیخسرو به ایران، بر سر جانشینی کی‌کاووس میان او و فریبرز (پسر کاووس) ناسازگاری افتاد و بر این شد که هر کدام بتواند دژ بهمن را بگشاید، جانشین کاووس است و گشودن این دژ تنها از دست کیخسرو برآمد. پس از آن، کیخسرو به فرمان کاووس به خونخواهی پدرش سیاوش برخاست و سرانجام افراسیاب و برادرش گرسیوز را به کین پدرش کشت. پس از کشته شدن افراسیاب، کاووس پادشاهی خود را به کیخسرو داد و پس از ۱۶۰ سال پادشاهی درگذشت. سپس کیخسرو، جهن (پسر افراسیاب) را پادشاه توران کرد و خود پس از خستگی از کار جهان، لهراسپ را به جای خود به تخت نشاند و خود با توس، گودرز و فریبرز به کوهی ناپدید شد.[۴۳] لهراسپ در درگاه کیخسرو مردی گمنام و از نژاد کی‌قباد بود و او آتشکده‌ای به نام آذربرزین مهر ساخت. او دو پسر به نام‌های زریر و گشتاسپ داشت که پادشاهی را به گشتاسپ سپرد و خود به آتشکدهٔ نوبهار در بلخ رفت و به ستایش خدا پرداخت و پیرو و پذیرای آیین زرتشت شد.[۴۴]

در دورهٔ پادشاهی گشتاسپ، زرتشت آیین خداپرستی آورد و گشتاسپ کیش او را پذیرفت. اما ارجاسپ (پادشاه توران) با گشتاسپ ناسازگاری داشت و میان او و گشتاسپ جنگ‌ها درگرفت تا سرانجام ارجاسپ به دست اسفندیار پسر گشتاسپ کشته‌شد. اسفندیار آرزوی تخت پادشاهی داشت و چون گشتاسپ با هیچ بهانه‌ای از رنج خواهش او آسوده نمی‌ماند، او را برای جنگ با رستم به سیستان فرستاد و این شاهزاده به دست رستم کشته‌شد. اما رستم، بهمن (پسر اسفندیار) را به خواهش اسفندیار پروراند و پس از چندی او را نزد گشتاسپ فرستاد و گشتاسپ او را جانشین خود کرد.[۴۵]

گروهی از خاورشناسان مانند یوهانس هرتل و ارنست هرتسفلد، کیانیان را هخامنشیان دانسته و کوشیده‌اند که پادشاهان کیانی و هخامنشی را با یک‌دیگر برابر نهند. هرتل باور داشت که زرتشت در زمان پادشاهی گشتاسپ (پدر داریوش بزرگ هخامنشی) زندگی می‌کرده‌است. او چنین پنداشته‌است که پادشاهان کیانی از کی‌قباد تا کی‌خسرو، سران تباران باختری ایران بودند و ممکن است شخصیت تاریخی داشته یا داستانی و افسانه‌ای بوده‌باشند، اما دیگر پادشاهان کیانی، همان پادشاهان هخامنشی بوده‌اند. اما هرتسفلد از این نیز فراتر رفته و گفته‌است که نخستین پادشاهان کیانی، همان پادشاهان ماد بوده‌اند که هرودوت و کتزیاس از آن‌ها نام برده‌اند و کیخسرو نیز همان کوروش بزرگ هخامنشی است.[۴۶]

رستم، بهمن را نزد گشتاسپ فرستاد و گشتاسپ او را بر تخت نشاند و اردشیر خواند. نخستین کاری که بهمن کرد، خونخواهی از دودمان رستم بود؛ او زال را به بند کشید و فرامرز را بر دار و تیرباران کرد. پشوتن (پسر گشتاسپ) از نفرین رودابه ترسید و به بهمن گفت که زال را ببخشد و همهٔ خاندان رستم را به جای خود بفرستد و بهمن نیز چنین کرد. بهمن پسری به نام ساسان و دختری به نام همای نامور به چهرزاد داشت که بسیار زیبا بود. چنان‌که فردوسی دربارهٔ زیبایی او می‌سراید:

همای باردار شد و در همان حال بهمن بیمار شد و در بستر مرگ همای را به جانشینی خود برگزید. نام بهمن در اوستا نیامده‌است و این نخستین بار است که روایت‌های ملی ایران از اوستا جدا و با تاریخ دودمان هخامنشیان درمی‌آمیزد. همای نیز سی سال فرمانروایی کرد.[۴۷] پس از همای نیز داراب به درازی دوازده سال پادشاه شد که فرزند بهمن و همای بود. از داراب دو پسر به نام‌های دارا و اسکندر بر جای ماند که دارا پس از او پادشاه ایران شد. مادر اسکندر (المپیاس) دختر فیلیپ مقدونی بود و اسکندر پس از نیای مادری خود پادشاه یونان شد. این روایت دربارهٔ اسکندر را برخی از تاریخ‌نگاران دیگر نیز آورده‌اند. دارا بازپسین پادشاه کیانی بود که پس از خیزش اسکندر و سه رزم با او به کرمان گریخت و از اسکندر درخواست آشتی کرد. اما اسکندر آشتی را نپذیرفت و دارا از پادشاه هند کمک خواست، اما اسکندر به هند لشکر کشید و دارا کشته شد و اسکندر پادشاه ایران شد. دارا همان داریوش سوم هخامنشی است که در زمان او اسکندر مقدونی به ایران لشکر کشید. اسکندر در نوشته‌های پهلوی برافکنندهٔ شاهنشاهان ایران و سوزانندهٔ کاخ شاهان هخامنشی است و در نوشته‌های زرتشتی ملعون و نفرین‌شده خوانده شده‌است. اما او در شاهنامه مردی بزرگ و اصیل و از نژاد کیان است که شرفِ تبار را با دانش و داد درآمیخته و کشورگشایی‌های بزرگ کرده‌است.[۴۸]

شاهنامه از اشکانیان و شاهان آن به جز یاد نام و برخی دانستنی‌های ناقص چیزی نگفته‌است. فردوسی دربارهٔ اشکانیان چنین گفته‌است که پس از اسکندر کسی را تاج و تخت نبود و بزرگانی از نژاد کی‌آرش (پسر کی‌قباد) هر یک بخشی از ایران را به دست گرفتند و پادشاه شدند و دویست سال همین‌گونه گذشت. ارشک، شاپور، گودرز، بیژن، نرسی، اورمزد بزرگ، آرش، اردوان و بهرام (معروف به اردوان بزرگ) شاهان اشکانی در شاهنامه هستند. اما وقتی که شاهان اشکانی از میان رفتند، کسی تاریخ‌شان را بر زبان نیاورد:[۴۹]

بن‌مایگان تاریخی مانند سنگ‌نبشته‌های ساسانی، نوشته‌های پهلوی (پارسی میانه) و تاریخ‌های پارسی و عربی مانند تاریخ طبری گزارش‌های گونه‌گونی از تبار و نژاد دودمان ساسانی به دست داده‌اند. در این میان، گزارش شاهنامه از تبار ساسانیان در سنجش با دیگر بن‌مایگان از ناهماهنگی فراوانی برخوردار است که نمایان‌گر ناهماهنگی بن‌مایهٔ دانسته‌های فردوسی با تاریخ‌نگاران سده‌های نخست اسلام است.[۵۰]

شاهنامه با شکست سپاه ایران به پادشاهی یزدگرد سوم از اعراب به پایان می‌رسد. فردوسی دربارهٔ یورش اعراب به ایران چنین می‌سراید:[۵۱]

شاعران بسیاری پیش از فردوسی هزاران بیت شعر سروده‌اند، اما هیچ‌کدام در جایگاه فردوسی قرار نگرفتند. فردوسی را می‌توان زنده‌گرداننده و هستی‌بخش زبان پارسی دانست.[۵۲] نظم شاهنامه و ناموری آن در ایران مایهٔ خیزش بزرگی در ایجاد منظومه‌های حماسی بزرگ گردید. شاهنامه با این که نتیجهٔ خیزش بزرگ ملی ایرانیان در زنده کردن افتخارات ملی بود، رویش تازه‌ای در نظم داستان‌های حماسی پدیدآورد و فردوسی پیشرو رویش و جنبشی شد که به یاری آن پهلوانان و بزرگان ملی ایران که از یادها رفته‌بودند، یک‌باره به روی آمدند و نامداری شگرفی یافتند. اما فردوسی همهٔ پهلوانان ایران را زنده نکرد، زیرا نظم همهٔ داستان‌های ملی چند برابر نظم شاهنامه زمان می‌خواست و این، در توان یک نفر نبود. برای نمونه، او به اشاره‌های کوتاهی از گرشاسپ، سام و فرامرز بسنده کرد و از داستان بانو گشسپ چیزی نگفت. اما سرایندگان پس از فردوسی داستان این افراد را به نظم درآوردند، به‌طوری‌که پس از یک سده[۵۳] حماسهٔ ملی ایرانیان کامل شد. این منظومه‌های حماسی پس از شاهنامه، به پیروی از شاهنامه نظم شده‌اند و همه در بحر متقارب مثمن محذوف هستند که دلیل گزینش این وزن نیز دو چیز است: نخست نام‌آوری شاهنامه و باور مردمی در این که سروده‌های حماسی را هیچ وزنی به جز وزن سخنان فردوسی شایسته و سزاوار نیست. دوم نیز سازش این وزن با اندیشه‌های حماسی و ترکیب‌های پهلوانی بود. اما همهٔ این پیروان با وجود پیروی شدید از شاهنامه، هیچ‌گاه نتوانستند به هم‌سری با فردوسی برآیند. سازندگان این منظومه‌ها به جز چند تن از آن‌ها گمنام و ناشناس هستند و از آن‌ها آگاهی‌ای در دست نیست و بیش‌تر این منظومه‌ها به خاندان گرشاسپ می‌پردازند.[۵۴]

نظر خارجی ها درباره شاهنامه

شاهنامه هم‌چنین نفوذ بسیاری در ادبیات جهان داشته‌است. آلفونس دو لامارتین (شاعر و نویسندهٔ بزرگ فرانسه) در سال ۱۸۳۵ میلادی در مجلهٔ «مدنیت» با عنوان «گروهی از بزرگان و نوابغ قدیم و جدید …» بیان داستان رستم را به میان آورد. از میان داستان‌های شاهنامه، رستم و سهراب در اروپا چندان نامداری یافت که به چند زبان بازگردانی شد و منظومه‌های زیبایی از آن پدید آمد.[۵۵] واسیلی آندریویچ ژوکوفسکی منظومهٔ زیبایی که در ادبیات روسی دارای جایگاه بلندی است، در داستان رستم و سهراب پدیدآورد. شاهکار دیگری که از داستان رستم و سهراب در ادبیات اروپایی نامدار شد، منظومهٔ متیو آرنولد (شاعر بزرگ انگلیسی) است. یوهان ولفگانگ گوته (شاعر استاد آلمانی) که به ادبیات پارسی مهری فراوان داشت، در پایان یکی از مجموعهٔ شعر خود به نام «دیوان شرقی از مؤلف غربی» نام فردوسی را آورده و او را با بزرگی ستوده‌است. ویکتور هوگو (شاعر بزرگ فرانسه) در کتاب «شرقیات» در برخی موارد از فردوسی بهره گرفته و نام او را آورده‌است. هاینریش هاینه (شاعر مشهور آلمانی) در یکی از منظومه‌های خود داستان زندگی و تنگدستی فردوسی را نظم کرده‌است. فرانسوا کوپه (شاعر اهل فرانسه) داستانی دربارهٔ زیارت تیمور لنگ از آرامگاه فردوسی ساخته‌است که از آثار زیبا و بنام او است. شاعر دیگری به نام موریس باره نیز در یکی از آثار خود به نام «ضیافت در کشورهای خاور» نام فردوسی را آورده‌است.[۵۶]

به‌باور اسلامی ندوشن، فردوسی در شاهنامه فرهنگ ایران پیش از اسلام را با فرهنگ ایران پس از اسلام پیوند داده که این همان ادامهٔ فرهنگی از حدود دو، سه‌هزار سال پیش تاکنون است و این پیوند وامدار فردوسی است. او می‌گوید در نبود شاهنامه، ادبیات فارسی به‌سختی می‌توانست رشد یابد و در نبود فردوسی، کسانی چون خیام و مولوی و حافظ نیز نمی‌توانستند اندیشهٔ خویش را بپرورانند و چنین ببالند.[۵۷]

اثرگذاری فردوسی و شاهنامهٔ او بر زبان و ادب پارسی انکارناشدنی‌ست. آثاری چون گرشاسپ‌نامهٔ اسدی، بهمن‌نامه و کوش‌نامهٔ ایران‌شاه، شهنشاه‌نامهٔ فتح‌علی صبا، سرایندگان ناشناس فرامرزنامه، بانوگشسب‌نامه، آذربرزین‌نامه، بیژن‌نامه، لهراسپ‌نامه، سام‌نامه، زرّین‌قبانامه، «داستان کک کوهزاد»، «داستان شبرنگ» و «داستان جمشید»، برزونامهٔ عطایی رازی، شهریارنامهٔ عثمان مختاری، جهانگیرنامهٔ قاسم مادح، ظفرنامهٔ حمدالله مستوفی، آیینهٔ اسکندری امیرخسرو دهلوی، خردنامهٔ اسکندری جامی، قیصرنامهٔ ادیب پیشاوری، رمان‌هایی چون ورقه و گلشاه عیوقی، همای‌نامه از شاعری ناشناس، و همای و همایون از خواجوی کرمانی، همگی زیر نفوذ شاهنامه هستند.[۵۸][۵۹] شاید بتوان گمان کرد که حماسه‌سرایان سده‌های پنجم و ششم هـ ق. زیر نفوذ آثار پیش از فردوسی نیز بوده‌اند. همان‌گونه‌که دربارهٔ فردوسی چنین پنداشته می‌شود.[۶۰][۶۱] از این میان، اسدی توسی خود به شیوه‌ای ویژه دست یافته‌است، اما برای دیگران این‌گونه نشده و آنان تنها سبک فردوسی را به شیوه‌ای فروتر و ساده‌تر پیروی کردند.[۶۲]

در انواع ادبی فارسی اثرگذاری‌های گونه‌گون شاهنامه را می‌توان دید. از راه نمونه، درظاهر سنایی نخستین کسی‌ست که در زمینهٔ گونهٔ عرفانی شعر غنایی، از قهرمانان و داستان‌های شاهنامه برای بیان مفاهیم حکمی و عرفانی بهره برده و پس از او این‌گونه بهره از شاهنامه در نظم و نثر گسترده شده‌است. به‌باور برخی پژوهشگران، عطار در داستان ابراهیم ادهم در تذکرةالاولیاء از درون‌مایهٔ رویارویی پدر و پسر بهره گرفته‌است.[۶۳] همین‌گونه، در قلمرو دیگر این گونه ادبی، یعنی شعر عاشقانه هرچند پراکنده اما می‌توان نمونه‌هایی را برای این ارتباط بیان کرد. از راه نمونه در شعر سعدی و قاآنی چنین بیت‌هایی به‌چشم می‌خورد. دیگر سرایندگان شعر غنایی فارسی نیز زیر نفوذ شاهنامه هستند. قطران تبریزی، ناصرخسرو، ازرقی هروی، مسعود سعد سلمان، عثمان مختاری غزنوی، سنایی غزنوی، انوری، سوزنی سمرقندی، امیر معزی نیشابوری، خاقانی، مولوی، امامی هروی، سعدی، اوحدی مراغه‌ای، ابن یمین، عبید زاکانی، حافظ، جامی و بسیاری دیگر از شاهنامه بهره بردند.[۶۴][۶۵] اثرگذاری شاهنامه در شعر حافظ و در ساقی‌نامه‌اش نشانگر این است که او شاهنامه را خوانده و با آن آشنایی داشته‌است.[۶۶] در این میان، به‌باور آیدنلو شاهنامه‌ای‌ترین شعر غنایی، مسمطی نُه بندی سرودهٔ میرزا عبدالله شکوهی و ویژهٔ مراسم «سخنوری» است.[۶۷] آثاری روایی چون اسکندرنامه و خسرو و شیرین نظامی گنجوی، برخی از مثنوی‌های عطار، ارداویراف‌نامه سرودهٔ زرتشت بهرام پژدو و زراتشت‌نامه منسوب به او، کلیله و دمنهٔ قانعی طوسی و بوستان سعدی و حماسه‌های دیگر دینی مانند خاوران‌نامهٔ ابن حسام خوسفی، حملهٔ حیدری باذل مشهدی همگی چه از نظر زبان و سبک و چه از نظر موضوع و مضمون وام‌گرفته از شاهنامه هستند.[۶۸][۶۹][۷۰]

شیخ احمد جام (وفات ۵۳۶ هـ ق) در کنوزالحکمة (۵۳۳ هـ ق) فردوسی را «یکی از حکمای امت محمد» نام می‌برد.[۷۱] یوسف بن علی مستوفی در خردنامه در صد جای با یاد نام فردوسی یا جز آن، بیت‌هایی از شاهنامه را آورده‌است.[۷۲] شهاب‌الدین سهروردی (وفات ۵۸۷ هـ ق) در برخی آثار خویش از شاهنامه بهره برده‌است.[۷۳] ظهیری سمرقندی در اغراض‌السّیاسة فی اعراض‌الرّیاسة — مانند سهروردی در بهره از شاهنامه برای برخی داستان‌های عرفانی — از شاهنامه دربارهٔ سیاست و اخلاق بهره برده‌است.[۷۴] نجم‌الدین راوندی در راحةالصدور و آیةالسرور شاهنامه را «شاهِ نامه‌ها و سردفتر کتاب‌ها» نامیده‌است.[۷۵] شمس سجاسی در فرائدالسلوک (۶۰۹ هـ ق) فردوسی را ستوده‌است.[۷۶] سعدالدین وراوینی در مرزبان‌نامه (میان سال‌های ۶۰۷ تا ۶۲۲ هـ ق) از فردوسی یاد کرده‌است.[۷۷] ضیاءالدین بن اثیر (وفات ۶۳۷ هـ ق) شاهنامه را ستوده و «قرآن عجم» دانسته و آن را دلیل برتری ایرانیان بر اعراب شمرده‌است.[۷۸] عطاملک جوینی در تاریخ جهانگشای (۶۵۰ تا ۶۵۸ هـ ق) دربارهٔ سلطان طغرل می‌گوید که او در پیشِ لشکر بیت‌هایی از شاهنامه را می‌خواند.[۷۹] ابن بی‌بی در کتاب خود شناخته‌شده به تاریخ ابن بی‌بی (۶۸۰ هـ ق)، داستان پاداش فرستادن فخرالدین بهرام‌شاه (وفات ۶۲۲ هـ ق) برای نظامی گنجوی و نکوهش ناسپاسی سلطان محمود دربارهٔ فردوسی را بیان می‌کند.[۸۰] رشیدالدین فضل‌الله همدانی در جامع‌التواریخ (۷۱۰ هـ ق) از فردوسی یاد کرده‌است.[۸۱] ابن یمین (وفات ۷۶۹ هـ ق) به فردوسی ارادت داشت و دو قطعه دربارهٔ فردوسی دارد.[۸۲] شاه شجاع مظفری در نامه‌ای به برادرش، شاه محمود بیتی از شاهنامه را تضمین کرده‌است.[۸۳] حافظ ابرو (وفات ۸۳۳ هـ ق) در زبدةالتواریخ از فردوسی یاد کرده‌است.[۸۴] شرف‌الدین علی یزدی در ظفرنامهٔ تیموری چند قطعه و منظومه دارد که در آن‌ها از فردوسی یاد شده‌است.[۸۵] ابن ماجد در کتاب الفوائد، افسانه‌ای دربارهٔ فردوسی بیان می‌کند و پس از آن، آن داستان را ردّ می‌کند. او فردوسی را برترین سرایندهٔ ایران می‌داند.[۸۶] سام میرزا در تحفهٔ سامی داستان مولانا عبدالله هاتفی و مولانا جامی و پاسخ هاتفی به جامی دربارهٔ سرودن بیت‌هایی در پاسخ بیت‌هایی از شاهنامه را بیان می‌کند.[۸۷] محمد دارابی شیرازی در لطیفهٔ غیبیّه از شاهنامه بهره برده‌است.[۸۸] هم‌چنین نفوذ شاهنامه در مثل‌های فارسی بسیار چشم‌گیر است.[۸۹]

ظاهراً نخستین ترجمه از شاهنامه به عربی، به‌دست اثیرالملک نیشابوری انجام شده، اما اکنون متنی از آن در دست نیست. پس از آن، نخستین تلاش در جهان عرب، ترجمهٔ شاهنامه به‌دست بنداری و به‌فرمان سلطان ملک معظم عیسی، فرزند ملک عادل ایوبی در سال ۶۲۰ ه‍.ق است. بنداری تنها دوسوم شاهنامه را ترجمه کرد و رویدادهای شاهنامه را خلاصه و ساده و بدون توصیف‌های ادبی و شاعرانه در ترجمه‌اش آورد. در سال ۱۹۳۲ ادیب مصری، عبدالوهاب عزام ترجمهٔ بنداری را چاپ کرد و مقدمه‌ای در صد صفحه دربارهٔ فردوسی و شخصیت‌های شاهنامه و ملت‌های یونان و روم و هند و اعراب نگاشت و در پایان نیز به ترجمهٔ بنداری و ارزش تاریخی و ادبی آن پرداخت.[۹۰]

به دلایل گوناگون نفوذ شاهنامه در ادبیات عرب پررنگ به‌چشم نمی‌آید. در این‌باره می‌توان به دیدگاه طه حسین دربارهٔ شاهنامه و به‌طور کلی ادبیات فارسی، فراخوانی نویسندگان عرب به الهام از ادبیات غربی به‌دست منتقدان معاصر عربی، به نثر بودن ترجمهٔ بنداری و نبود زمینهٔ حماسه در ادب عرب اشاره کرد. با این‌همه، نمی‌توان از این نفوذ اندک چشم پوشید. عبدالقادر مقدم، شاعر مغربی و جمیل صدقی زهاوی شاعر معاصر عربی در سروده‌های خود به تأثیر فردوسی و شعر او در ادب عرب اذعان دارند. خلیل مطران به‌پیروی از داستان «کسری و بزرگمهر» در شاهنامه، قصیده‌ای با نام «مقتل بزرجمهر» سرود. عبدالوهاب عزام، جمیل صدقی زهاوی، شبلی ملاط و اخطل صغیر نیز سروده‌ها و قصیده‌هایی دربارهٔ فردوسی دارند.[۹۱]

نخستین فرانسوی که به فردوسی و شاهنامه پرداخته، ژان شاردن، ایران‌شناس و جهانگرد فرانسوی است. او فردوسی را تاریخ‌نگار می‌پنداشت و گمان می‌کرد که همهٔ ایرانیان نیز شاعر هستند. پس از او نخستین ادیب و خاورشناس فرانسوی لویی-متیو لانگلس بود که برپایهٔ پژوهش‌هایش دربارهٔ فردوسی و شاهنامه به سخن پرداخت. پس از مدتی ژول مل ترجمهٔ شاهنامه را در سال ۱۸۲۶ و به‌دستور دولت فرانسه آغاز کرد و تا پایان عمر در سال ۱۸۷۶ به این کار پرداخت.[۹۲] این شاهنامه میان سال‌های ۱۸۳۸ تا ۱۸۷۸ به‌چاپ رسید.[۹۳] نخستین منتقدی که دربارهٔ این ترجمه سخن گفت، ژان-ژاک آمپر استاد دانشگاه سوربن بود. او به فردوسی لقب «هومر ایران» داد و شاهنامه را از حماسهٔ هندوها، مهابهاراتا و رامایانا برتر دانست. شارل-آگوستن سنت-بوو نویسنده و منتقد رمانتیک نیز تحت تأثیر ترجمهٔ مل، شیفتهٔ فردوسی بود. لامارتین نیز با توجه به این ترجمه، از فردوسی و قهرمان او رستم یاد کرده و آنان را ستوده‌است. ویکتور هوگو، فرانسوا کوپه، ژول لومتر، موریس باره و تئودور نولدکه هم از کسانی بودند که از این ترجمه بهره بردند و آن را ستودند. پس از این‌ها و پس از انتشار چهار جلد از شاهنامه، هوگو در سال ۱۸۵۹ دوباره به فردوسی پرداخت و با الهام از او، افسانهٔ قرون را نوشت.[۹۴]

ویلیام جونز نخستین کسی است که در انگلستان و حتی اروپا از فردوسی و شاهنامه سخن گفت. جونز متوجه شباهت میان زبان فارسی و زبان‌های هندواروپایی شد و این را از راه مطالعهٔ شاهنامه به زبان فارسی به‌دست‌آورد.[۹۵] در ۱۸۱۱ متیو لومسدن نخستین جلد از شاهنامه را با خوشنویسی نستعلیق و با حروف سربی در ۷۲۲ صفحه و در قطع رحلی با مقدمه‌ای به زبان انگلیسی به‌چاپ رساند. در سال ۱۸۲۹ ترنر ماکان یک دورهٔ کامل شاهنامه را در چهار جلد و برپایهٔ نسخه‌های معتبر و اصول نسخه‌شناسی به‌چاپ رساند.[۹۶] ساموئل جانسون، جیمز راسل لوول، لافکادیو هرن و Alexander Rogers از دیگر کسانی بودند که دربارهٔ فردوسی و شاهنامه پژوهش و آثاری داشته‌اند.[۹۷]

در دوره‌ای که ادبیات شرق در اروپا مورد توجه قرار گرفته‌بود، با این‌گونه چاپ‌ها و انتشار شاهنامه، توجه به فردوسی و کتاب او در کنار دیگر آثار ادب فارسی، روزافزون شد. در این میان برخی منتقدان اسطوره‌های شاهنامه را فراسوی اغراق‌های ادبی بیان می‌کردند و بر این باور بودند که در میان داستان‌ها و شخصیت‌هایی چنان رمانتیک و اغراق‌شده نمی‌توان رد پایی از حقیقت تاریخی معتبر یافت. اما از دیگر سوی، برخی دیگر چون Richard Hole در مقام پاسخ برآمدند و بر این باور بودند که اگر اسطوره‌های ایرانی زاییدهٔ تخیل باشند، پس دربارهٔ عناصر فراطبیعی در ادبیات انگلیسی مانند آنچه در آثار الکساندر پوپ است چه باید گفت؟ ویلیام جونز فردوسی و حافظ را هومر ایران و آناکرئون ایران می‌داند. آگاهی جونز از نزدیکی زبان فارسی و زبان‌های کلاسیک سبب گرایش همبستگی این دو قلمرو زبانی باستانی شد. چنین بود که نویسنده‌ای چون آیزاک دیزریلی باور داشت که سرایندگان ایرانی تأثیر شگرفی بر یونانی‌های باستان داشته‌اند؛ بنابراین، با این‌که فردوسی دوهزار سال از هومر فاصله داشت، اما این دو را به‌عنوان شاعران هم‌عصر شناخته‌اند.[۹۸]

نخستین بار در سال ۱۷۹۳ گزیده‌ای از شاهنامه به‌دست S. F. G. Vahl به زبان آلمانی ترجمه شد. پس از آن Graf Von Ludolf ترجمه‌ای دیگر را در سال ۱۸۱۱ انجام داد. یکی از ترجمه‌های شناخته‌شدهٔ شاهنامه به زبان آلمانی، ترجمهٔ یوزف فون هامر خاورشناس اتریشی است. او در سال ۱۸۱۳ بخشی از شاهنامه را ترجمه و منتشر کرد. فریدریش روکرت در سال ۱۸۱۹ پس از دیدار با هامر دست به ترجمهٔ شاهنامه زد. ترجمهٔ او از مهم‌ترین ترجمه‌ها به زبان آلمانی است که پس از مرگ او در ۱۸۹۰ چاپ شد. یوزف فون گورس نخستین کسی بود که توانست در سال ۱۸۲۰ ترجمهٔ به‌نسبت کاملی را از شاهنامه انجام دهد.[۹۹] و آدولف فریدریش فون شاک نیز ترجمهٔ کاملی را در ۱۸۵۱ از شاهنامه انجام داد.[۱۰۰] پس از شاهنامهٔ لمسدن، ماکان و مل چهارمین چاپ مهم شاهنامه به‌دست خاورشناسان در غرب، چاپ یوهان فولرس دانشمند ایران‌شناس است که این چاپ به‌نسبت چاپ‌های پیشین، دانشورانه‌تر است. فولرس این شاهنامه را در سال‌های ۱۸۷۷ تا ۱۸۸۴ میلادی با همکاری ساموئل لانداور در شهر لیدن و در سه جلد چاپ کرد. او پیش از این نیز، گزیده‌ای از شاهنامه را در ۱۸۳۳ چاپ کرده‌بود.[۱۰۱]

این ترجمه‌ها گوته را شیفتهٔ ادب فارسی و دلبستهٔ فردوسی ساخت تا آن‌جا که در یادداشت‌ها و نوشتارهایش دربارهٔ دیوان غربی-شرقی خود فردوسی و شاهنامه را می‌ستاید.[۱۰۲] هالیستن در ۱۸۳۹ و von estar kenefls در ۱۸۴۰ داستانی دربارهٔ بازدید تیمور لنگ از آرامگاه فردوسی پرداختند. هاینریش اشتیگلیش در جلد دوم کتاب پیکره‌های شرق که در سال ۱۸۳۱ چاپ شد و دربارهٔ ایران است، چند شاعر ایرانی و در اوج آنان فردوسی را ستوده و داستان زندگی فردوسی را به نظم درآورده‌است. هاینریش هاینه نامدارترین شاعر آلمانی است که فردوسی را ستوده و سروده‌ای با نام «فردوسی شاعر» دربارهٔ شاهنامه و سراینده‌اش دارد. از دیگر شاعران آلمانی که از فردوسی و شاهنامه اثر پذیرفته‌اند می‌توان کنتس آیدا هان هان و اتو فریدریش گروپه را نام برد.[۱۰۳]

پژوهش‌های انجام‌شده در سده‌های نوزدهم و بیستم در آلمان فراوان است که مهم‌ترین آن‌ها، پژوهش نولدکه و Hans Muller است. فریتز ولف، پژوهشگر آلمانی فرهنگ شاهنامهٔ فردوسی را با سنجش با دو نسخهٔ ماکان و فولرس چاپ کرد. جلال خالقی مطلق این فرهنگ را مهم‌ترین کار انجام‌شده تاکنون دربارهٔ شاهنامه بیان می‌کند و بخشی از کامیابی خود در ویرایش شاهنامه را وامدار این فرهنگ می‌داند.[۱۰۴]

پژوهش‌ها و ترجمه‌های بسیاری دربارهٔ فردوسی و شاهنامه در کشورهای شوروی سابق و به زبان‌های آذری، ارمنی، ازبکی، اوکراینی، تاجیکی، زبان روسی و زبان گرجی انجام شده‌است. در ارمنستان هم‌زمان با پایان زندگی فردوسی، توجه به شاهنامه آغاز شد. گریگور ماگیستروس، تاریخ‌دان، اندیشمند و شاعر نامدار ارمنی، در رسالهٔ خود اشاره‌های فراوانی به بخش‌های گوناگون شاهنامه کرده‌است. نفوذ شاهنامه در ارمنستان آن‌چنان ژرف شد که برخی از سرایندگان ارمنی، ریشه و نژاد قهرمانان شاهنامه را ارمنی دانستند. تا سدهٔ سیزده میلادی در ارمنستان، شاهنامه‌خوانان حرفه‌ای شاهنامه را با آهنگی ویژه می‌خواندند و مردم نیز بسیار دوستدار این داستان‌ها بودند، آن‌چنان‌که آن‌ها را چون داستان‌های میهنی خود می‌پنداشتند.[۱۰۵] در درازای سده‌های اخیر ترجمه‌های گوناگونی از داستان‌های شاهنامه انجام شد. در ۱۹۳۷ اچ. جاوید نمایش‌نامه‌ای را در پنج پرده از «داستان سیاوش» منتشر کرد.[۱۰۶] در ۱۹۴۸ کتاب منابع ایرانی دربارهٔ ارامنه، بر مبنای شاهنامه نوشتهٔ هراچیا آچاریان در ایروان چاپ شد. در ۱۹۶۷ کتاب شاهنامه و منابع ارمنی آن نوشتهٔ آودیس شهسواریان در ایروان چاپ شد.[۱۰۷]

ترجمه‌ای از همه شاهنامه به‌دست آخوند ملا خاموش به زبان ازبکی در دست است که از آن دو نسخهٔ دست‌نویس به سال ۱۰۹۳ میلادی و ۱۲۲۶ هـ ق. در کتابخانهٔ تاشکند وجود دارد. هم‌چنین چاپ‌ها و ترجمه‌های دیگری نیز به زبان ازبکی در دسترس است.[۱۰۸]

در اوکراین پژوهش‌هایی دربارهٔ تاریخ ایران انتشار یافت، اما نخستین پژوهش بنیادین به‌دست آهتانل کریمسکی انجام شد. بخشی از پژوهش‌های او ترجمه‌های ادبی آثار ایرانی بود. در این میان مهم‌ترین ترجمه‌ها، ترجمهٔ شاهنامه با نام شاهنامه یا تاریخ شاهان ایران است که به زبان اوکراینی در سال ۱۸۹۶ در کی‌یف منتشر و چاپ پسین آن در ۱۹۲۲ انجام شد.[۱۰۹][۱۱۰]

در سال ۱۹۴۰ کتابی با نام دربارهٔ فردوسی و شاهنامهٔ او نوشتهٔ صدرالدین عینی در دوشنبه چاپ شد.[۱۱۱] با گشایش فرهنگستان علوم تاجیکستان در ۱۹۵۱ میلادی، در کنار کوشش‌های فرهنگی و ادبی و زبان‌شناسی، گروهی از ایران‌شناسان نیز به پژوهش در فرهنگ ایران پرداختند.[۱۱۲] در ۱۹۵۴ محمد نوری عثمانوف کتاب مقام شاهنامهٔ فردوسی در ادبیات تاجیکی قرون نهم و دهم میلادی را در مسکو چاپ و منتشر کرد.[۱۱۳] کتاب منظومه‌هایی از شاهنامهٔ فردوسی به‌دست سیمون لیپکین در ۱۹۵۹ ترجمه و چاپ شد. در سال ۱۹۶۰ نیز «داستان کیقباد و کیکاوس» به‌دست وی. درژاوین در دوشنبه منتشر شد.[۱۱۴]

نخستین بار در سال ۱۸۱۵ و در شمارهٔ ۱۰ مجلهٔ وستنیک اوروپی، پاره‌هایی از شاهنامه به روسی ترجمه شد. واسیلی ژوکوفسکی در سال ۱۸۴۹ «داستان رستم و سهراب» را به نظم روسی ترجمه کرد. این ترجمه از آثار شناخته‌شدهٔ ادبیات روسی به‌شمار می‌رود. سوکولوف دو بار در سال‌های ۱۹۰۵ و ۱۹۱۵ به ترجمهٔ شاهنامه دست زد. نخستین بار از آغاز تا پایان «پادشاهی فریدون» را ارائه کرد و در بار دوم، «داستان زال و رودابه» و «رستم و سهراب» را ترجمه کرد. در ۱۹۱۵ کریمسکی بخش‌هایی از شاهنامه را ترجمه و در مسکو چاپ کرد.[۱۱۵] او ترجمهٔ دیگری، از آغاز شاهنامه تا «پادشاهی منوچهر» به شعر و به زبان روسی دارد که این کتاب دو بار در سال‌های ۱۸۹۶ در لوو و ۱۹۲۲ در کی‌یف چاپ شد.[۱۱۶] او در کتاب تاریخ ایران و ادبیات آن، شاهنامه را کتابی باعظمت برمی‌شمرد و آن را بر پایه‌های دینی و میهنی ایران استوار و جنگ‌های ایران و توران را نمود پیکار نیکی و پلیدی می‌داند.[۱۱۷] در سال ۱۹۳۴ میلادی هم‌زمان با هزارهٔ فردوسی، یادبودی در مسکو و لنینگراد و پایتخت‌های هفت جمهوری دیگر برپا شد و چندین ترجمه و پژوهش دربارهٔ فردوسی در این کشورها انجام گرفت. در همان سال انستیتو خاورشناسی آکادمی علوم اتحاد شوروی نشریه‌ای با نام فردوسی در لنینگراد منتشر کرد و به چگونگی برگزاری یادبود پرداخت. هم‌چنین نسخه‌های خطی شاهنامه به‌دست گوزالیان و دیاکونوف گردآوری و در لنینگراد چاپ شد.[۱۱۸][۱۱۹][۱۲۰] در ۱۹۵۵ ترجمهٔ متن کامل شاهنامه به نظم روسی در شش جلد و زیر نظر آکادمی علوم اتحاد شوروی آغاز و نخستین جلد آن در ۱۹۷۵ چاپ شد. جلدهای دوم و سوم نیز در سال‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۶۵ منتشر شد که روی‌هم، از آغاز شاهنامه تا «پادشاهی لهراسب» را دربرمی‌گیرد. در چاپ این کتاب، از نسخه‌های گوناگون فارسی شاهنامه — مانند نسخهٔ شاهنامهٔ بایسنقری و نسخهٔ کتابخانهٔ ملی لنینگراد — بهره برده‌شده و گروهی از متخصصان زبان و ادبیات فارسی بر این کار گمارده شده‌بودند. افزون بر این‌ها، ترجمه‌ها و پژوهش‌های فراوان دیگری از شاهنامه به زبان روسی انجام شده‌است.[۱۱۸]

کهن‌ترین ترجمهٔ شاهنامه به زبان گرجی اندکی پس از درگذشت فردوسی در سدهٔ دوازده میلادی انجام شده، اما اکنون از آن ترجمه اثری نیست. پس از آن در سده‌های پانزدهم تا هجدهم میلادی ترجمه‌های فراوانی از بخش‌های گوناگون شاهنامه به زبان گرجی به نظم و نثر انجام گرفت که اکنون همگی در دسترس هستند. مهم‌ترین آن‌ها، «رستومیانی» یا «رستم‌نامه» است که سرافیون ساباشوبلی، نویسندهٔ نامی گرجی در اواخر سدهٔ پانزدهم و اوایل سدهٔ شانزده بخش بنیادین آن را ترجمه کرده و ترجمهٔ بخش واپسین آن به‌دست خسرو تورمانیدزه انجام شده‌است. این ترجمه در سال ۱۸۹۱ در تفلیس چاپ شد. ترجمه‌های فراوان دیگری نیز از شاهنامه به زبان گرجی در دست است.[۱۲۱][۱۲۲]

چاپ و انتشار گزیدهٔ شاهنامه به زبان آذری زیر نظر آر. آخوندوف در سال ۱۹۳۴ از دیگر کوشش‌ها در شوروی سابق است.[۱۲۳]

افزون بر آنچه رفت، برگردان‌ها، پژوهش‌ها و چاپ‌های فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه در سراسر گیتی انجام شده‌است. ترجمه‌هایی به زبان‌های اردو، ایتالیایی، بنگالی، پشتو، ترکی، چکی، دانمارکی، رومانیایی، ژاپنی، صربی، سوئدی، عبری، کردی، گجراتی، لاتین، لهستانی، مجاری و هندی انجام شده‌است. برابر کتابشناسی فردوسی و شاهنامه گردآوری ایرج افشار — که نوشته‌ها دربارهٔ فردوسی و شاهنامه از آغاز تا سال ۱۳۸۵ را دربرمی‌گیرد — با به‌شمار آوردن سروده‌های منسوب به فردوسی مانند یوسف و زلیخا تا سال ۱۳۸۵، ۵۹۴۲ شماره نوشتار، گفتار، فصل، کتاب منفرد و مجموعهٔ مستقل، ترجمه و منقول‌ها، نسخه‌های دست‌نویس تاریخ‌دار و بی‌تاریخ و گزیده و منثور، چاپ‌های متن شاهنامه و خلاصه‌های آن، یک یا چند داستان از آن، آثاری که برپایهٔ شاهنامه گردآوری شده‌اند، نمایش‌نامه‌ها برپایهٔ آن و چاپ‌های یوسف و زلیخا در این سال‌ها به‌دست آمده‌است.[۱۲۴]

ملاحان و دریانوردان ایرانی که از خلیج فارس تا چین و کره و گوانجو به تجارت مشغول بودند با خود اشعاری می‌خواندند که در برخی منابع از آنها یاد شده از جمله اینکه در موزه کیودو ژاپن دستخطی است که بیش از ۸۰۰ سال پیش نوشته شده و این دستنوشته پارسی ژاپن شعری از فردوسی است. در ژاپن همچنین تا کنون نمایش‌های متفاوتی از کاوه و فریدون اجرا و به نمایش گذاشته شده‌است:

از ویس و رامین

از شاهنامه فردوسی

[۳]
یک راهب ژاپنی بنام کیوسه در حاشیه این کاغذ نوشته‌است (سال ۱۲۱۷ میلادی) در گوانگجو چین با ۳ فرد خارجی ملاقات کردم و موقع خداحافظی از آنها خواستم که به خط خود چیزی برایم بنویسند آنها این دستخط را نوشتند. این راهب این نوشته را با خود به معبد کوزانجی ژاپن آورد.

نسخه‌های دست‌نویس شاهنامه بسیار است، از تاریخ‌دار گرفته تا نسخه‌های بی‌تاریخ. برپایهٔ کتابشناسی فردوسی و شاهنامه از آغاز تا سال ۱۳۸۵ گردآوری ایرج افشار، شمار نسخه‌های تاریخ‌دارِ نگاره‌دار و بی‌نگاره و نگاشته میان سال‌های ۶۷۵ تا ۱۳۱۴ ه‍.ق شناسانده در فهرست‌ها ۳۲۳ نسخه و شمار نسخه‌های بی‌تاریخِ نگاره‌دار و بی‌نگاره نگاشته میان سدهٔ هفتم تا سیزدهم ه‍.ق ۳۲۲ نسخه است.[۱۲۵] با به‌شمار آوردن دست‌نویس‌های کامل و ناقص پس از سدهٔ یازدهم و درنظرگرفتن دست‌نویس‌های ازمیان‌رفتهٔ این کتاب، شاید شمار همهٔ آن‌ها از هزار افزون شود.[۱۲۶] برخی از مهم‌ترین نسخه‌های شاهنامه عبارتند از:

کهن‌ترین دست‌نویس تاریخ‌دار شناخته‌شده از شاهنامه به دویست سال پس از سرایش این اثر و به تاریخ سه‌شنبه سی‌ام محرم سال ۶۱۴ ه‍.ق (۱۲۱۷ میلادی) بازمی‌گردد و در کتابخانهٔ ملی فلورانس نگه‌داری می‌شود. نام نویسنده و محل کتاب روشن نیست. این نسخه در سال ۱۹۷۸ م به‌دست آنجلو پیه‌مونتزه، ایران‌شناس ایتالیایی، در طی فعالیت‌های پژوهشی و بایگانی کتاب‌های دست‌نویس زبان پارسی در کتابخانه‌های ایتالیا شناسایی شد. این نسخه دو جلد بوده که جلد دوم ازمیان رفته‌است. جلد موجود دربردارندهٔ نیمهٔ نخست شاهنامه تا پادشاهی کیخسرو است. آغاز این دست‌نویس افتادگی دارد و کتاب از میانهٔ پیشگفتار منثور آغاز می‌شود. این دست‌نویس بی‌نگاره است، اما دارای ۷۱۴ لوح تزیینی است که درخور توجه است. باوجود بی‌گزند نماندن از دستبردهای روزگار، روی‌هم‌رفته این دست‌نویس معتبرترین دست‌نویس موجود از شاهنامه تاکنون است.[۱۲۷] این نسخه به‌دست عزیزالله جوینی در سال ۱۳۷۵ تصحیح و توسط انتشارات دانشگاه تهران طی یک دورهٔ ۷ جلدی چاپ شده‌است.[۱۲۸]

این نسخه در سال ۶۷۵ قمری (۱۲۷۶–۱۲۷۷ میلادی) نوشته شده‌است و در موزه بریتانیا نگه‌داری می‌شود.[۱۲۹]

به تاریخ ۷۴۱ هجری و نیز نسخهٔ ۷۹۶ هجری که این دو دست‌نویس معتبر و کامل و تاریخ‌دار می‌باشند.[۱۳۰]

به دست آقای دکتر مصطفی موسوی – استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران- پیدا شده‌است. تاریخ نگارش این نسخه ۱۲۵۰–۱۳۵۰ میلادی گمان می‌رود. این نسخه در چهار ستون و دو روی برگ نوشته شده‌است و دارای ۹۹۲ صفحه (۴۹۶ برگ) است و عموماً در هر صفحه ۲۵ خط نوشته شده‌است. این دست‌نوشته نگاره‌دار نیست.

در سال ۸۴۹ هجری نوشته‌شده و با متن نسخهٔ لنینگراد هم‌خوانی و هماهنگی دارد.[۱۳۱]

بی‌تاریخ است، اما به گمان در سال ۸۵۰ هجری نوشته‌شده‌است و در بسیاری موارد با نسخهٔ نخست فرهنگستان هم‌خوان و برابر است.[۱۳۲]

به دست بنداری در سال‌های ۶۲۰–۶۲۱ نوشته‌شده‌است و اهمیت آن در این است که وی نسخه‌ای در دسترس داشته که باید آن را کهن‌ترین شاهنامهٔ جهان به‌شمار آورد.[۱۳۳]

شاهنامهٔ کاما یکی از کهن‌ترین نسخه‌های شاهنامه است که تاکنون شناسایی شده‌است. نخستین بار این کتاب به دست مهدی غروی در نوشتاری در سال ۱۳۵۲ در مجله هنر و مردم شناسانده شد. به نظر کارشناسان این شاهنامه مربوط به دورهٔ سلجوقی است. این شاهنامه در مؤسسهٔ کاما در شهر بمبئی نگه‌داری می‌شده‌است که اکنون به فردی ناشناس فروخته‌شده و دیگر در دست آن مؤسسه نیست. اندازه‌های این کتاب ۲۳x۲۹ سانتیمتر است. شمار همهٔ برگ‌های آن ۳۰۹ و شمار نگاره‌هایش ۴۵ است.[۱۳۴]

یکی از مهم‌ترین شاهنامه‌های نگاره‌دار مکتب تبریز دورهٔ نخست در دورهٔ ایلخانی، شاهنامهٔ دموت است که به نام کسی که آن را در آغاز سدهٔ بیستم در دست گرفت، شناخته می‌شود. دلالی به نام Georges Demotte که نتوانسته‌بود اثر را با بهای درخور به فروش برساند، برگ‌های کتاب را از هم جدا کرد و دست به فروش جداگانهٔ برگ‌ها زد. این نسخه مربوط به دورهٔ ایلخانی است و بیشتر پژوهندگان هنر ایران دربارهٔ آغاز نگارش آن در سال ۷۳۰ هجری هم‌رای هستند، اما برای سال پایان کار باورهای گوناگونی هست و سال‌های ۷۳۶، ۷۴۰، ۷۵۰ و ۷۷۵ را یاد کرده‌اند.[۱۳۵]

هنرمندان مکتب شیراز در دورهٔ نخست در سدهٔ هشتم هجری، با نگه‌داشتن سنت نگارگری ایرانی، توجه ویژه‌ای به شاهنامه نشان دادند. پژوهشگران، میان سال‌های ۷۳۰ تا ۷۵۱ هجری، از حدود هشت نسخهٔ نگاره‌دار شاهنامه یاد می‌کنند که در شیراز نگارگری شده‌اند که برخی از آن‌ها به سبب اندازه‌های کوچک به شاهنامه‌های کوچک معروف هستند؛ کهن‌ترین نسخهٔ نگاره‌دار از مجموعهٔ شاهنامه‌های کوچک با ۹۲ نگاره، مربوط به سال ۷۳۱ هجری است که در موزهٔ توپقاپوسرای ترکیه نگه‌داری می‌شود. نگارش نسخهٔ دیگر در سال ۷۳۳ هجری پایان یافته‌است و در کتابخانهٔ ملی روسیه در سن‌پترزبورگ (لنینگراد) نگه‌داری می‌شود. این نسخه ۴۹ نگاره دارد. نسخهٔ دیگر این مجموعه که به شاهنامه قوام‌الدین حسن وزیر نیز شناخته می‌شود، به تاریخ ۷۴۱ هجری به دست حسن بن محمد الموصلی خوشنویسی شده‌است و دربردارندهٔ ۱۴۰ نگاره است. نگارش چهارمین شاهنامه با ۱۰۸ نگاره در سال ۷۵۳ هجری به پایان رسیده‌است.[۱۳۶]

نخستین شاهنامه نگاره‌دار مهم در دورهٔ تیموری، شاهنامه ابراهیم سلطان است که در سال ۸۳۷ هجری نگارش شده‌است. شاهنامهٔ ابراهیم سلطان که اکنون در کتابخانهٔ بادلیان آکسفورد نگه‌داری می‌شود و دربردارندهٔ ۴۷ نگاره است، دستاورد همین رویکرد وی است. نگارش این شاهنامه، با نازک‌کاری و زیبا است و نگاره‌های آن گرچه به پای شاهنامهٔ بایسنقری نمی‌رسد، سیر دگرگونی و بالندگی نگارگری مکتب شیراز را در دورهٔ دوم به خوبی نشان می‌دهد.[۱۳۷] این شاهنامه دارای ۴۸۶ و ۹۳۶ صفحه در اندازه‌های ۲۸/۸x۱۹/۸ سانتیمتر است و دارای ۱۷۶ نگاره است.[۱۳۸]

دومین شاهنامهٔ نگاره‌دار بااهمیت در دورهٔ تیموری، شاهنامهٔ بایسنقری است. این نسخه در کاخ موزه گلستان نگه‌داری می‌شود. تاریخ نگارش آن به ۸۳۳ هجری بازمی‌گردد و مربوط به مکتب هرات است. این اثر در دورهٔ بایسنقر یکی از نوادگان تیمور و با پشتیبانی او آفریده شده‌است. خوشنویس اثر ملاجعفر تبریزی بایسنقری و هنرمندان آن ملاعلی و امیر خلیل هستند. نسخه دارای ۷۰۰ برگ است که در هر صفحه ۳۱ خط نگاشته شده‌است. حاوی ۲۲ نقاشی و ۵۸هزار بیت است.[۱۳۹]

سومین نسخهٔ نگاره‌دار دورهٔ تیموری که در مکتب هرات نگارش شده‌است، شاهنامه محمد جوکی است. این شاهنامه به فرمان محمد جوکی، فرزند شاهرخ تیموری و در حدود ۸۴۴ هجری آفریده شده‌است. این شاهنامه دارای ۵۳۶ برگ و ۱۰۷۲ صفحه و در اندازه‌های ۲۲/۶x۳۳/۸ سانتیمتر است. این نسخه دارای ۳۱ نگاره است.[۱۴۰]

این دست‌نویس در اندازه‌های ۴۷x۳۲ سانتی‌متر و دربردارندهٔ ۷۵۹ برگ و ۲۵۸ نگاره است. 119 نگارهٔ آن در ایران و دیگر نگاره‌ها در موزه‌های جهان نگه‌داری می‌شود. شاهنامهٔ تهماسبی یکی از شناخته‌شده‌ترین نسخه‌های شاهنامه است و در دوران شاه تهماسب صفوی نوشته شده‌است. این نسخه در سال ۱۵۷۶ میلادی به عنوان هدیه به سلطان سلیم دوم داده شده‌است. این نسخه در مکتب تبریز دوم و در سی سال آفریده شده‌است. خوشنویسان و نگارگران بسیاری در آفرینش این اثر دست داشته‌اند (مانند میرمصور، سلطان محمد، دوست محمد، میرزا علی، میرسیدعلی، مظفرعلی، عبدالصمد و…). این دست‌نوشته در سال ۱۹۵۹ به دست شخصی به نام ادموند رُتشیلد (Edmond de Rothschild) به فردی به نام آرتور هاتون (Arthur Houghton) فروخته شد. شوربختانه هاتون برای فروش تک‌برگ‌های این اثر دست‌نوشته، آن را تکه‌تکه کرد. برخی از این برگ‌ها در موزه متروپولیتن نیویورک نگه‌داری می‌شود(New York’s Metropolitan Museum of Art).[۱۴۱] در سال ۱۹۷۶ هاتون پیشنهاد فروش برگ‌های باقی‌مانده را به محمدرضا شاه به قیمت ۲۰میلیون دلار داد. پیشنهادی که رد شد. در نوامبر سال ۱۹۷۶، او ۷ برگ از این اثر را در حراج کریستی به فروش گذاشت. در سال ۱۹۸۸ حراجی ۱۴ برگ دیگر فروخته‌شد. در سال ۲۰۰۶ یک برگ از آن در حراجی ساتبی به موزهٔ آقاخان در ژنو به قیمت ۹۰۴۰۰۰ یورو فروخته‌شد. ۱۱۸ برگ به‌جای‌مانده در دست هاتون پس از مرگش نیز به حراج گذاشته‌شد تا سرانجام دولت جمهوری اسلامی ایران با یک نقاشی اثر ویلم دکونینگ (Lady No. 3 by Willem De Kooning) آن را دادوستد کرد.[۱۴۲]

این نسخه دارای ۵۱ مجلس نگارهٔ ظریف و زیبا به الوان و زر و دارای چهار سرلوح و کتیبه مذهب (طلاکاری شده) و منقش در آغاز و میان هر جلد است. تاریخ نگارش آن ۱۰۶۷ هجری است. میان صفحه‌های آغازین، طلااندازی، تمام برگ‌ها جدول‌بندی به زر تحریردار و لاجورد، و کمندکشی به سیاهی تحریردار است. این نسخه به خط نستعلیق چهارستونهٔ ۲۵ سطری خوشنویسی شده‌است. شمار برگه‌ها ۵۶۰ برگ در اندازه ۳۷x۲۲ سانتیمتر و دارای پوشش مقوایی با عطف و گوشهٔ تیماج است. این نسخه در گنجینهٔ مخطوطات کتابخانهٔ مرکزی آستان قدس رضوی نگه‌داری می‌شود.[۱۴۳]

برگزیدهٔ ابیات شاهنامه نامی فراگیر برای کتاب‌هایی است که بخش‌هایی از شاهنامه فردوسی را دربرمی‌گیرند و در درازنای دوران‌های گوناگون گردآوری یا چاپ گردیده‌اند. دکتر کتایون مزداپور در پیشگفتاری که بر برگزیدهٔ شاهنامهٔ فردوسی (به گزینش دکتر احمدعلی رجایی بخارایی) نگاشته‌است می‌نویسد:

«حجم سنگین شاهنامه، مانع بزرگ بازخوانی و آشنایی نزدیک با آن، به ویژه در روزگار ما، مردم شتابزده را از اخت‌شدن با مجموع حوادث و روند کلی و پیوستاری داستان‌های خود بازمی‌دارد، و موجب بوده‌است که تهیه‌کردن گزیده‌ای از شاهنامه از عهدی نزدیک به زمان فردوسی آغاز شود.»∗

آمار بیانگر آن است که شمار رجوع و بهره از شاهنامه فردوسی در ایران بالاست. بر اساس آمار، شاهنامهٔ فردوسی در سال ۱۳۹۳ بیش از ۵۰ بار در کشور چاپ و ۱۴۰ بار نیز بازنویسی شده‌است. در این سال ۴۰هزار نسخه از متن شاهنامه در کتاب‌های گوناگون استفاده شده‌است. این بدان معنی است که روزی ۱۲۰۰ نسخه به نام فردوسی رقم خورده‌است.[۱۴۴]

در سال ۱۳۱۳ خورشیدی، عبدالحسین سپنتا دست به کار ساخت فیلم «فردوسی» برای نمایش در جشن هزارهٔ فردوسی در توس شد.[۱۴۵] در سال ۱۳۳۶، مهدی رئیس فیروز فیلم «رستم و سهراب» را کارگردانی کرد.[۱۴۶] هم‌چنین در زمینهٔ شاهنامه، فیلم‌های «بیژن و منیژه» به کارگردانی منوچهر زمانی در سال ۱۳۳۷، «سیاوش در تخت جمشید» به کارگردانی فریدون رهنما در سال ۱۳۴۶، «مردان سحر» به کارگردانی اسماعیل نوری‌علاء در سال ۱۳۵۰، «شاهزادهٔ ایرانی» به کارگردانی محمد نوری‌زاد در سال ۱۳۸۴[۱۴۷] و مجموعه انیمیشن سه بخشی «افسانه ماردوش» به کارگردانی حسین مرادی‌زاده در سال ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۴ ساخته شده‌است.[۱۴۸]

بوریس کیمیاگرف (کارگردان یهودی‌تبار تاجیک و زادهٔ سمرقند) که به فردوسی مهری بسیار داشت، پرهزینه‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای تاجیکستان («پرچم کاوهٔ آهنگر» در سال ۱۹۶۱،[۱۴۹] «داستان رستم» و «رستم و سهراب» در سال ۱۹۷۱ و «داستان سیاوش» در سال ۱۹۷۶) را ساخت.[۱۵۰] هم‌چنین ویشرام بدکار فیلم «رستم و سهراب» را در سال ۱۹۶۳ ساخته‌است.[۱۵۱]

شاهنامهٔ فردوسی بزرگ‌ترین کتاب به زبان پارسی است که در همه جای جهان مورد توجه قرار گرفته‌است و مهم‌ترین دلیل آن بازگردانی‌های گوناگون آن و پژوهش‌های گسترده و همه‌جانبه دربارهٔ آن در زبان‌های خارجی است. نخستین بار بنداری اصفهانی شاهنامه را به زبان عربی بازگردانی کرد.[۱۵۲] این بازگردانی از روی نخستین شاهنامه که در سال ۳۸۴ تمام شده‌بود، انجام شد و در زبان عربی الشاهنامه نام‌گذاری شد. قانصوه غوری از سلطان‌های مملوکی مصر که اهل ادبیات و شعر نیز بود؛ امر کرد که شاهنامهٔ فردوسی را از فارسی به ترکی ترجمه کنند.[۱۵۳] علی افندی در سال ۹۱۶ هجری قمری شاهنامه را بدون کاستی به شعر ترکی درآورد.[۱۵۴] سرافیون ساباش‌ویلی (ادیب معروف گرجستان) شاهنامه را به نثر و نظم به گرجی درآورد. او نتوانست بازگردانی کامل شاهنامه را انجام دهد، اما اثر او پس از مرگش به دست برخی از مترجمان گمنام کامل شد.[۱۵۵]
نخستین شخص اروپایی که از فردوسی و شاهنامه سخن گفت، ویلیام جونز انگلیسی بود که در کتاب خود موسوم به شرح ادبیات آسیایی، پاره‌هایی از شاهنامه را در سال ۱۷۷۴ میلادی بازگردانی کرد، اما چون او چندان از زندگی فردوسی آگاهی نداشت، شاهنامه را اثر چند تن از شاعران دانست. پس از او، لومسدن انگلیسی بود برگردان خوبی از شاهنامه انجام داد که تنها یک بخش از آن منتشر شد.[۱۵۶] پس از او نیز مهم‌ترین بازگردان کامل شاهنامه تا مرگ رستم توسط گورس آلمانی در سال ۱۸۲۰ میلادی انجام گرفت و توجه همگان را به شاهنامه جلب کرد. در سال ۱۸۷۳، فریدریش روکرت (خاورشناس و شاعر آلمانی) داستان رستم و سهراب را به نظم آلمانی درآورد و این بازگردانی موجب نامداری فراوان شاهنامه در ادبیات اروپایی شد.[۱۵۷]

از سال ۱۸۳۸ تا ۱۸۷۸، یکی از مهم‌ترین بازگردان‌های شاهنامه به زبان فرانسوی توسط ژول مل انجام گرفت.[۱۵۸] از بازگردان‌های دیگر شاهنامه می‌توان بازگردان منظوم پیتزی به زبان ایتالیایی نام برد. ژو کوسکی نیز داستان رستم و سهراب را به نظم روسی درآورد.[۱۵۹] باید یاد شود که شاهنامه این اثر حماسی ملی ایرانیان به بیش از سی زبان جهان ترجمه شده‌است.[۱۶۰] هم‌چنین آثاری از شاهنامه به زبان‌های ارمنی، گجراتی، دانمارکی، مجاری، سوئدی، لهستانی و هندی بر جای مانده‌است.[۱۶۱] دکتر صالح محمد زیری وزیر پیشین وزارت صحت عامه افغانستان و یکی از شخصیت‌های سیاسی چهار دهه تاریخ این کشور، شاهنامه را با عنوان «د فردوسی شهنامه» به نثر شیوای پشتو برگرداند. بازگردان پشتو در هجده ماه به پایان رسید و در سال ۱۳۹۳ خورشیدی (۲۰۱۴) نخستین چاپ آن در ۶۳۳ صفحه روانهٔ بازار شد. بازگردان پشتو در آغاز کتاب، جستار گسترده‌ای دارد در پیرامون سرزمین پهناور شاهنامه از قاف تا سیستان، از زابل تا سمنگان و از اندراب تا گرزوان و به دنبالش اشاره می‌کند به دو دلیلی که چرا شاهنامه در سرزمین‌های بیشتر پشتونشین درست جا نیفتاده‌است.[۱۶۲]

هم‌چنین شماری از بازگردانی‌های شاهنامه عبارتند از:[۱۶۳]

بیشتر از ۵۰۰ سال نبود «گ چ پ ژ» در نوشتار الفبای خط فارسی (کوفی) باعث تغییر بسیاری از نام‌ها شده که نام اصلی برخی به‌کلی قابل کشف نیست. این مشکل خود را در شاهنامه به‌خوبی نشان می دهد همه یا بیشتر نسخه‌های شاهنامه خطی تا سه قرن پیش فاقد گ چ پ ژ هستندکه مشکلات و اختلاف نگر را برای کشف بسیاری از نام‌ها و واژگان ایجاد کرده‌است.
گمان می‌شد از ۵۰۰ سال پیش شیوه نوشتار خط فارسی به همین سبک و روش کنونی بوده اما اکنون مشخص شده که تا پیش از چاپ سنگی اگر چه نوشتن گچ پ ژ تا حدودی رایج شده بود اما کاربرد آن استاندارد نشده بود و در بیشتر مکاتبات حتی تا دو قرن پیش همچنان کاربرد گچ پ ژ بعضاً دیده نمی‌شود. خط فارسی کنونی، فارسی‌شدهٔ خطی است که در حیره، بصره و کوفه در دوره صدر اسلام رایج شد و در چند قرن بعد چهار حرف «پ»، «ژ»، «گ» و «چ» بدان افزوده شده‌است.

به‌طور نمونه کهن‌ترین نسخه خطی باقی مانده و شناخته شده از شاهنامه فردوسی نسخهٔ خطی کتابخانه فلورانس است نگارش محرم سال ۶۱۴ ه‍.ق (۱۲۱۷ میلادی) تعجبی ندارد که در این نسخه حروف: گ چ پ ژ بکار نمی‌رفته‌است اما در نسخه‌های بسیار متاخر تر هم این ۴ حرف پارسی وجود ندارد. اگر حروف گ چ پ ژ در نوشتن شاهنامه به کار نرود کاستی‌های بزرگ و مشکلات عدیده‌ای ایجاد می‌شود. بدین صورت که به ناچار در آن گنج می‌شود کنج. پادشاه می‌شود باشا. گل می‌شود کل. گودرز و گیو = کودرز و کیو. گرگین = کرکین. چرم + جرم. پارس = بارس. گستهم = کستهم (و معرب به بسطام). هوشنگ = هوشنج. گناباد=کنابد. جایگه = جایکه. سپاه = سبه. گرز = کرز. گفتار = کفتار. منوچهر = منوجهر. پیل = بیل. چنان‌که – جنانکه – آگهی = اکهی -پنداشت = بنذاشت. پلنگ =بلنک. چراغ = جراغ – پشن – بشن – شادان= شاذان- و … و … در این نسخه حرف” ژ ” وجود دارد؛ اما نقطه گذاری‌ها کاستی‌های فراوان و بیشمار دارد در ترجمه فارسی قران قدس هم که کهن‌ترین ترجمه فارسی است و در چندین کتاب مهم نسخه‌های خطی تا ۵۰۰ سال پیش در نگارش آنها گ چ پ اصلاً وجود ندارد اما در برخی ژ وجود دارد. اما نقطه‌گذاری‌ها بسیار کم رعایت شده‌است.

الفبای فارسی تا زمان ظهور چاپ‌های سنگی و سربی از مشکلات و نقصان‌های متعددی رنج می‌برد الفبای خط کنونی فارسی از خط کوفی گرفته شده که فاقد اعراب و نشانه بوده‌است. الفبای کوفی خود از خط حیره گرفته شده که گونه‌ای خط تکاملی از الفبای پهلوی بوده‌است. خط کوفی را تقریباً به‌صورت شکلی و تصویری حفظ می‌کردند چون نمی‌توانست همه صداها را ارائه کند.
مشکل دیگر در همه نسخه نخستین خطی شاهنامه و از جمله نسخه فلورانس بیشتر {د} را {ذ } نوشته‌است. نقطه روی {د } عجیب است البته برخی موارد لهجه خراسانی د را ذ تلفظ می‌کند مانند گنبذ. به‌جای گنبد. یا بدو گفتم می‌شود بزو گفتم. اما دیگر موارد که بسیار هم هست کمی عجیب است. مثل – خوذ – بیامذ – از خواب بیذار شد – ماذر – پذر – و … و .. برخی دیکته‌ها نیز غلط است مثلاً گودرز را در بسیاری جاها کوذر نوشته. برخی کلمات نقطه ندارند به‌طور نمونه چیره گشت نوشته شده حیره کشت.
یا در چند جا برفت بدون نقطه نوشته شده معلوم نیست” برفت درسته یا نرفت”! البته تصحیح کنندگان بعدی نقطه‌های اضافی را حذف کرده‌اند اما متأسفانه نا آگاهانه برخی نقطه اصلی را به اشتباه حذف شده‌است.

علت اصلی تغییرنام‌های جغرافیایی یا ثبت اشتباه نام‌ها و مکان‌ها؛ مشکلات و نقصان در همین گونه و نگارش الفبای بوده‌است که تعدد و کثرت در ثبت را ایجاد کرده‌است البته انتقال شفاهی هم باعث تغییر در تلفظ نام‌ها بوده‌است به‌طور نمونه گناباد به شکل‌های زیر در کتابهای مسالک و ممالک آمده‌است. کنابذ. کنابد. یناباد. جناباد. جن آباد. گون آباد. همه این تغییرات بخاطر نبود گ در خط کوفی و عربی و الفبای اولیه فارسی ایجاد شده. حتی در معربات پیران به ابیران و گستهم به بسطام و بهرام گور به جور و … تبدیل شده‌است که در برگردان هنوز هم می‌تواند اشتباهاتی را پیدا کرد.[۱۶۴]

از آن میان، جلال خالقی مطلق، بازنگرانه‌ترین پیرایش شاهنامه را همراه با پژوهش‌ها و یادداشت‌های فراوان پدیدآورده‌است و به گفتهٔ برخی بهترین ویرایش از شاهنامه است. شاهنامهٔ ویراستهٔ جلال خالقی مطلق در ۸ جلد زیر نظر احسان یارشاطر در نیویورک به چاپ رسیده‌است. ویراست دوم پیرایش خالقی مطلق در دو جلد در انتشارات سخن به سال ۱۳۹۳ به چاپ رسیده‌است.[۱۶۵]

پیش از آن نسخه تصحیح مسکو بهترین تصحیح خوانده می‌شد. پژوهشکده شاهنامه از سال ۵۲ آغاز به تصحیح مجدد به صورت موضوعی کرد که پس از انقلاب کار نیمه تمام متوقف شد. واپسین بخش در سال ۶۴ منتشر گردید.[۱۶۶]

روی جلد شاهنامهٔ مسکو

روی جلد شاهنامهٔ خالقی

دوازده تن از نویسندگان و پژوهشگران، مانند دکتر جلال خالقی، محمدعلی اسلامی ندوشن، دکتر منصور رستگار فسایی، بهرام گرگین، محبوبه کاشانی، میرجلال‌الدین کزازی، فریدون جنیدی و دیگران داستان‌های شاهنامه را به نثر آورده‌اند.[۱۶۷]

از سدهٔ نوزدهم میلادی به این سو پژوهش‌های فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه انجام گرفته‌است. ژول مول، تئودور نولدکه، سید حسن تقی‌زاده، هانری ماسه، فریتز ولف، ملک‌الشعرا بهار، محمد قزوینی، مجتبی مینوی، محمدامین ریاحی، محمدعلی اسلامی ندوشن و شاهرخ مسکوب از شناخته‌شده‌ترین پژوهشگران دربارهٔ فردوسی و شاهنامه هستند.[۱۶۸]

فردوسی هنگامی شاهنامه را به نظم کشید که زبان پارسی دستخوش آشفتگی بود و او با سرودن شاهنامه از آشفتگی و افزونی آن جلوگیری کرد. زبان زندهٔ روزگار او پارسی سره نبود بلکه پارسی دری بود و اگر می‌خواست تنها از پارسی سره که بسیاری از واژگان آن رهاشده و مرده بود، بهره‌گیرد، شاهنامه مانند بسیاری از آثار ادبی سده‌های پیشین از میان می‌رفت. با این که شاهنامه، برگردانی از چند نثر کهن هم‌چون شاهنامهٔ ابومنصوری است، فردوسی در زمان‌های مناسب از واژگان دخیل عربی بهره می‌گرفت تا مردم ایران سخنان او را به آسانی بخوانند و بفهمند. بیت یکی مانده به پایان داستان رستم و اشکبوس چنین است:

در این بیت پنج واژهٔ عربی (قضا، قدر، فلک، احسن، ملک) هست. اگر هر بیت را، هشت واژه درنظر بگیریم و در شصت‌هزار بیت ضرب کنیم، چیزی نزدیک چهارصد و هشتاد هزار واژه می‌شود که شمار واژگان عربی شاهنامه ۸۶۵ است که چندی از آن‌ها عبارتند از: شمع، صدف، طلسم، طول، عجم، عاشق، عکس، غول، فدا، قیمت، کعبه، لیکن، مدح، مقدس، نحس، نشاط، وحشی، هندسه، یتیم، یقین.[۱۶۹]

۲۵ اسفند ۱۳۸۸ هزارمین سالگرد پایان سرایش شاهنامه است. هزارهٔ شاهنامه در فهرست رویدادهای فرهنگی، هنری و علمی در سال‌های ۲۰۱۰–۲۰۱۱ میلادی به پیشنهاد بنیاد فردوسی از سوی ایران در یونسکو به ثبت جهانی رسیده‌است. به همین روی برای گرامی‌داشت این رویداد در کشورهای گوناگون برنامه‌های دامنه‌داری برپا شد. جشن جهانی هزارهٔ شاهنامه با حضور نمایندگان ۱۹۲ کشور عضو یونسکو در ۳۱ مارس ۲۰۱۰ (۱۱ فروردین ۱۳۸۹) در شهر پاریس، فرانسه (مقر یونسکو) به کوشش بنیاد فردوسی برگزار شد.[۱۷۰]

هم‌چنین با همکاری انجمن دوستی ایران و آلمان و بنیاد فردوسی ایران، آیین بزرگ‌داشت پایان هزارهٔ شاهنامه در برلین، آلمان در ۲۸ مهٔ ۲۰۱۰ (۷ خرداد ۱۳۸۹) برگزار شد.[۱۷۱] بهانهٔ برگزاری این بزرگ‌داشت، ثبت هزارهٔ شاهنامه در یونسکو بود. در این برنامه سخنرانان و پژوهشگران از زاویه‌های گوناگون به ارزش‌های تاریخی و ادبی شاهنامه، اثرگذاری آن در فرهنگ ایرانی، چگونگی بازتاب آن در هنر و ادبیات اروپایی و زندگی فردوسی پرداختند. این آیین در تالار کنسرت هاوس برلین در ژاندارمارن مارک برگزار شد.[۱۷۲]

در بخش نخست، پس از شناساندن فعالیت‌های انجمن دوستی ایران و آلمان و بنیاد فردوسی از سوی محمدحسین توسی‌وند (از پایه‌گذاران دو انجمن)، بخشی از سخنرانی‌ها به زبان آلمانی و بخشی به زبان پارسی انجام شد. در این بخش افرادی هم‌چون ناصر کنعانی (استاد پیشین دانشگاه برلین)، بیژن غیبی (پژوهشگر تاریخ و ایران‌شناس ساکن آلمان)، اسدالله حبیب (استاد پیشین دانشگاه در افغانستان)، فریدون جنیدی (بنیانگذار و مسئول بنیاد نیشابور و عضو هیئت امنای بنیاد فردوسی) و روشن رحمان (استاد دانشگاه زبان و ادب پارسی در تاجیکستان) سخنرانی کردند. بازپسین سخنران این آیین نیز اولریش مارزولف (استاد دانشگاه گوتینگن و اسلام‌شناس آلمانی) بود. در بخش دوم هم مرجان صادقی از ایران به نقالی و شاهنامه‌خوانی پرداخت و گروه موسیقی محلی بانو به سرپرستی مریم آخوندی هنرنمایی کرد.[۱۷۲]

آنتالوژی شاهنامه متد و روشی است که به کشف روابط معنایی میان شخصیت‌های شاهنامه می‌پردازد و بگونه‌ای با هدف هستی‌شناسی به عمق روابط میان شخصیت‌ها نفوذ می‌کند و جلوه‌ای روشن و دیداری از این ارتباطات معنایی را پدیدمی‌آورد.[۱۷۳][۱۷۴][۱۷۵][۱۷۶]

احمد شاملو در فروردین‌ماه ۱۳۶۹(هجری خورشیدی) در نشست‌هایی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا با بیان سخنانی پیرامون شاهنامه به گفتگوهای بسیاری دامن زد.[۱۷۷][۱۷۸] او دربارهٔ ضحاک گفت:

«ضحاک در دورهٔ سلطنت خودش که درست وسط دوره‌های سلطنت جمشید و فریدون قرار داشته طبقات را در جامعه به هم ریخته بوده‌است. حضرت فردوسی در بخش پادشاهی ضحاک از اقدامات اجتماعی او چیزی بر زبان نیاورده، به همین اکتفا کرده‌است که او را پیشاپیش محکوم کند و در واقع بدون این‌که موضوع را بگوید و حرف دلش را بر دایره بریزد، حق ضحاک بینوا را گذاشته کف دستش دو تا مار روی شانه‌هایش رویانده…»[۱۷۸]

شاملو بر این باور بود که ضحاک با رهبری توده‌های مردم، بر نظام طبقاتی جمشید به پا خاسته و کاوه فردی ضدانقلابی و در برابر توده‌های مردم بوده‌است.[۱۷۸] او می‌گوید:

«ضحاک فردوسی درست همان گئومات غاصبی است که داریوش از بردیا ساخته بود… می‌بینید دوستان، که حکومت ضحاک افسانه‌ای با بردیای تاریخی را ما به غلط و به اشتباه مظهری از حاکمیت استبدادی و خودکامگی و ظلم و جور و بیداد فردی تلقی کرده‌ایم. به عبارت دیگر شاید تنها شخصیت باستانی خود را که کارنامه‌اش به شهادت کتیبه بیستون و حتی مدارکی که از خود شاهنامه استخراج می‌توان کرد سرشار از اقدامات انقلابی توده‌ای است، بر اثر تبلیغات سوئی که فردوسی بر اساس منافع طبقاتی و معتقدات شخصی خود برای او کرده به بدترین وجهی لجن‌مال می‌کنیم و آنگاه کاوه را مظهر انقلاب توده‌ای به حساب می‌آوریم. درحالی‌که کاوه در تحلیل نهایی عنصری ضد مردمی است.»[۱۷۸]

بهرام بیضایی در کتاب هزارافسان کجاست؟ این نگرش را − که با برخوانی «اژدهاک» از خودش و با نوشتار علی حصوری در روزنامه کیهان در سه‌شنبه ۲۱ تیرماه ۱۳۵۶ آغاز شده‌بود − پذیرفتنی نمی‌یابد و آن را دنبالهٔ دگرگشت‌های افسانه این بار به شکل «اژدهای شورشی» در روزگار نو می‌داند.[۱۷۹] پی آوردِ سوّم هزارافسان کجاست؟ با نام «اژدهای شورشی» این موضوع را به تفصیل می‌کاود.

جلال خالقی مطلق نیز در گفتگویی باور شاملو را نادرست و نشانهٔ ناآگاهیش از شاهنامه دانسته‌است.[۱۸۰]

محمود امیدسالار نیز رأی شاملو را نادرست و غیرتخصّصی شمرده.[۱۸۱]

فریدون جنیدی در پاسخ به گفته‌های شاملو در کنار رد آن، باور دارد که ضحاک یک شخص نیست، بلکه بیانگر دورهٔ پادشاهی بابلیان بر ایران است که هزار سال به درازا کشیده‌است.[۱۸۲]

بنیاد شاهنامه فردوسی، مؤسسه تحقیقاتی وابسته به وزارت فرهنگ و هنر، در سال ۱۳۵۰ با هدف پیشبرد پژوهشهای دربارهٔ شاهنامه فردوسی، و تصحیح و انتشار متن انتقادی شاهنامه بنیانگذاری شد. سرپرستی علمی بنیاد از ابتدای بنیان با مجتبی مینوی و از سال ۱۳۵۵ با محمدامین ریاحی بود. کوشش‌های این بنیاد شامل گردآوری نسخه‌های شاهنامه و بن‌مایگان پژوهشی دربارهٔ شاهنامه از سراسر جهان، و ارزیابی آن‌ها به منظور تصحیح متن شاهنامه، و برابر نهادن نسخه‌ها و تهیه متن تصحیح‌شده از بخش‌های مختلف شاهنامه توسط پژوهشگران بنیاد بود. از برجسته‌ترین پژوهشگران بنیاد شاهنامه، جلال خالقی مطلق و احمد تفضلی بودند. پس از انقلاب اسلامی بنیاد شاهنامه همراه با چند مؤسسهٔ پژوهشی دیگر در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی) ادغام شد.

دومین پژوهشکده شاهنامه در خرداد ۱۳۹۳ (ژوئن ۲۰۱۴) در کالج پِمبرُکِ دانشگاه کمبریج گشایش یافت. مرکز شاهنامه دانشگاه کمبریج دارای آرشیو بزرگی از نگاره‌های نسخه‌های خطی شاهنامه مربوط به سده‌های گوناگون است. مدیریت این مرکز اکنون با فیروزه عبدلله‌یوا، استاد و پژوهشگر تاریخ و هنر ایران در این دانشگاه است. دانشگاه کمبریج توانست با کمک مالی بیتا دریاباری (سرمایه‌دار و خیّر ایرانی-آمریکایی) مرکز شاهنامه‌پژوهی را در بخش ایران‌شناسی این دانشگاه تأسیس کند. این مرکز در آغاز با کمک مالی ۲میلیون دلاری به پروژهٔ شاهنامهٔ دانشگاه کمبریج که در سال ۱۹۹۹ به کوشش چارلز ملویل پدید آمده‌بود، آغاز به کار کرد. کالج پِمبرُک که پیشینه‌ای ششصد ساله دارد یکی از ۳۱ کالج دانشگاه کمبریج است که کارنامهٔ برجسته‌ای در ایران‌شناسی دارد.[۱۸۳]

دژ زیبّد محل جنگ دوازده رخ.

قلعه زیبد

بهرام و برته

بیژن و رویین

رُهام و بارمان

لهاک و فرشیدورد

اسارت افراسیاب نزد کیخسرو

نبرد کیخسرو و افراسیاب

چشم انداز دژ زیبد


رده درگاه کتاب الگو

نسخه‌های دست‌نویس: (شاهنامه ابومنصوری • شاهنامه طهماسبی • شاهنامه داوری • شاهنامه رشیدا • شاهنامه دموت • شاهنامه لندن • شاهنامه فلورانس • شاهنامه قرچغای خان • شاهنامه بایسنقری • شاهنامه قوام‌الدین حسن وزیر)
تصحیح‌های شاهنامه: (شاهنامه ژول مل • شاهنامه چاپ مسکو • شاهنامه چاپ بروخیم)


“ثبت هزارهٔ پایان سرایش شاهنامه در سازمان یونسکو”Downloads-icon

ویدئویی از معرفی زبان فارسی را توسط یکی از شبکه‌های خارجی فعال در یوتیوب ببینید.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، شبکه یوتیوبی Langfocus درباره زبان‌های جهان برنامه می‌سازد. یکی از قسمت‌های این برنامه به زبان فارسی اختصاص داشته است و از آن با عنوان «زبان فارسی و آنچه که آن را شگفت‌انگیز می‌سازد» یاد شده است.

این قسمت از برنامه در یوتیوب یک میلیون بازدید داشته است.

۲۴۱۲۴۳

شرکت هواوی روز چهارشنبه مورخ 6 بهمن 1400 رویداد سوپردیوایس را در هتل استقلال تهران برگزار کرد. طی این رویداد که در دو بخش برای اصحاب رسانه و نمایندگان فروش برنامه ریزی شده بود، علاوه بر رونمایی از 9 محصول جدید، استراتژی‌های بازرگانی و بازاریابی توسط مدیران ارشد این شرکت مورد بررسی قرار گرفت.

نظر خارجی ها درباره شاهنامه

تمامی حقوق این سایت برای خبرآنلاین محفوظ است.
نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright © 2018 khabaronline News Agancy, All rights reserved

کتاب «حماسه و نافرمانی» شامل بررسی شاهنامه فردوسی نوشته دیک دیویس با ترجمه سهراب طاوسی توسط انتشارات ققنوس منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «حماسه و نافرمانی» شامل بررسی شاهنامه فردوسی نوشته دیک دیویس به تازگی با ترجمه سهراب طاوسی توسط انتشارات ققنوس منتشر و راهی بازار نشر شده است.

دیوس ۷۲ ساله دانش آموخته دانشگاه منچستر و مدرس دانشگاه اوهایو در آمریکاست. او علاوه‌بر فردوسی و شاهنامه، روی اشعار حافظ و افسانه سیاوش کار پژوهشی کرده و کتاب هایی را در این باره منتشر کرده است. کتاب «حماسه و نافرمانی» در وهله اول، کوششی برای تعدیل باوری عمومی درباره این است که شاهنامه درباره چه سخن می‌گوید؟ این کتاب، زندگی خود را برای اولین بار در قالب پایان نامه دکتری مولف آغاز کرده است.

این کتاب، در نقد متن و فرامتن شاهنامه فردوسی و همچنین افرادی مانند اردوارد براون، وان گرونبام و احمد شاملو نوشته شده که شاهنامه را صرفا نظم می‌دانند. دیویس در ابتدای کتاب پیش رو، آن را به همسر و فرزندانش تقدیم کرده است: برای افخم که ایران را با او شناختم و شیفته شعرش شدم و برای فرزندانمان، مریم و مهری.

مولف این اثر به خواننده می گوید که هرجا منابع، دست فردوسی را باز گذاشته‌اند، می‌توان نبوغ روایت سرایی و شاعرانگی او را در سطح اعجاب آوری مشاهده کرد. او در این زمینه مثال ویژه ای از داستان های سیاوش و اسفندیار می آورد. این کتاب را می توان به دلیل زبان ساده‌اش، یکی دیگر از نوشته‌های مکتب نقدنویسی انگلیسی دانست که شاهنامه را از منظر فرم و محتوا بررسی کرده و در این میان، عناصر زیباشناسانه شاعری فردوسی را نیز برای خواننده تشریح کرده است.

نظر خارجی ها درباره شاهنامه

این کتاب ۴ فصل اصلی دارد که عبارت اند از: آیا نافرمانی هست…؟، شاه و زیردست، پدر و پسر، در چاه افراسیاب.

رستم و سهراب، رستم و بهرام چوبینه، سام و زال، خاندان نریمان: سام، پیران ویسه و … از جمله زیرمجموعه های این فصول هستند.

در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:

هر گونه خوانش تمثیلی باید مسئله وجود ضحاک به عنوان نماینده نامیرای شیطان را که برای همیشه در زیر دماوند زنجیر می‌شود در نظر داشته باشد (تداوم وجود او، به عنوان شیطان در زنجیر، زیر کوهستان، بعدها با ناپدید شدن، می‌توان گفت غیب شدن، کیخسرو _ یکی از معدود شاهان به صراحت نیکوکار شاهنامه _ در بالای کوه قرینه می شود). این خوانش ضحاک را به نوعی تجسم اهریمن می داند (و کیخسرو را به نوعی تجسم اهورامزدا). اما چنین تفسیر زرتشتی، که در منبع پنهان بوده اما برای خواننده امروزی آشکار است، احتمالا برای خواننده مسلمان فردوسی، و شاید حتی برای خود شاعر هم، چندان هم روشن نبوده است.

این کتاب با ۲۵۶ صفحه، شمارگان ۸۸۰ نسخه و قیمت ۱۵۰ هزار ریال منتشر شده است.

کپی شد

All Content by Mehr News Agency is licensed under a Creative Commons Attribution 4.0 International License.نی نی سایت

نظر خارجی ها درباره شاهنامه
نظر خارجی ها درباره شاهنامه

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.