نظرات مردم درباره شهدا

نظرات مردم درباره شهدا
نظرات مردم درباره شهدا

* لطفا در مورد ایجاد تاپیک و نظرسنجی قبل از ثبت دقت فرمایید زیرا امکان ویرایش و یا حذف مطلب بعد از ارسال وجود ندارد.
همچنین شما ملزم به رعایت

قوانین و مقررات

نی‌نی‌سایت نیز می‌باشید.

* لطفا در مورد ایجاد تاپیک و نظرسنجی قبل از ثبت دقت فرمایید زیرا امکان ویرایش و یا حذف مطلب بعد از ارسال وجود ندارد.
همچنین شما ملزم به رعایت

قوانین و مقررات

نی‌نی‌سایت نیز می‌باشید.

همه این قصه از فرزند نوجوان او شروع می‌شود؛ شهید محمد معماریان که در 12 سالگی به بسیج پیوست، در 13 سالگی به جبهه‌های نبرد اعزام شد، در 16 سالگی به شهادت رسید و سه سال بعد، مادرش را شفا داد و ماجرایی عجیب آفرید

ماجرای شفادو سال و نیم بعد از شهادت محمد در سال 68 (تقریباً 28 سال قبل) حاج خانم از ناحیه پا دچار آسیب‌دیدگی می‌شود. خودش مایل نیست پایش را برای معالجه به دست پزشکان بسپارد. می‌گوید که اولین کار آن‌ها برداشتن چادر از سر مریض است. راضی نمی‌شود. پیش شکسته‌بندهای محلی و تجربی می‌رود، اما باز هم نتیجه نمی‌گیرد و همچنان درد می‌کشد. خودش این ماجرا را این‌گونه توضیح می‌دهد: «از اول محرم که دچار شکستگی پا شده بودم، به مسجد المهدی هم رفت و آمد می‌کردم، اما نمی‌توانستم کار کنم. برنج‌ها و سبزی‌های ناهار روز عاشورا مانده بود و متولی هیات می‌گفت: اینجا کار زیاد است، اما کارکن کم داریم. مشغول کار شدم و زن‌ها را جمع کردم. بالاخره برنج‌ها و سبزی‌ها را پاک کردیم و آماده عاشورا شدیم.»خانم منتظری از صبح عاشورای سال 68 می‌گوید و یک رویای صادقه که سروصدای عجیبی در قم به پا کرد: «من بعد از 10 روز درد و ناراحتی، خوابیده بودم. در عالم رویا، دیدم دسته عزاداری جوان‌های محل به مسجد نزدیک می‌شود. پیشاپیش دسته، سعید آل‌طه داشت سینه می‌زد. یک دفعه یادم افتاد که سعید، شهید شده است. بعد، خوب دقت کردم. دیدم تمام بچه‌های دسته عزاداری، شهدای محله هستند. محمد من هم در میانشان بود. آن‌ها سینه‌زنان وارد مسجد شدند. من با زن‌های محل یک گوشه ایستاده بودم. محمد، دسته دوستانش را دور زد و آمد پیش من. دست انداخت گردن من و مرا بوسید. بهش گفتم: چقدر بزرگ شدی؟ گفت: اینجا همه ما بزرگ شدیم. یکی از بچه‌های محل به نام شهید آزادیان هم آمد پیش ما و گفت: خدا بد نده حاج خانوم! محمد با تعجب گفت: مادر من چیزیش نیست. بعد، شال سبزی را که در دست داشت، از صورتم تا پا کشید و بست دور مچ پایی که آسیب دیده بود.»این رویای صادقه به عالم واقع هم سرایت می‌کند و یک اتفاق عجیب و غریب رقم می‌خورد: «از خواب بیدار شدم و با تعجب دیدم که همه باندهایی که به پایم بسته بودم، کنار افتاده‌اند و همان شال سبزی که محمد در عالم خواب به پایم بسته بود، همچنان روی پای من است. پایم درد نمی‌کرد و از آن درد خلاص شده بودم.»

نظرات مردم درباره شهدا

شهدای حرم واقعا خیلی روح بزرگی داشتن که تو این زمونه و با این همه تبلیغات منفی از جون و خانوادشون گذشتن و برا ما امنیت و آسایش فراهم کردن

ان شاالله 

ارائه کلیه خدمات دندانپزشکی برای کودکان و بزرگسالان با شرایط پرداخت ویژه. برای دریافت مشاوره درمانی رایگان کلیک کنید.

آفرین به میهن پرستی واخلاق زیباتون هم وطن عزیزم❤

فدات 😍

شهید عبدالمهدی کاظمی در زندگي پيش آمده بود حرفي از شهادت پيش بكشد؟اتفاقا عبدالمهدي يك بار يك خوابي ديده بود. بعد از آن رفت پيش يكي از علماي اصفهان و خواب را تعريف كرد. آن عالم گفته بود براي تعبيرش بايد بروي قم با آيت الله بهجت ديدار كني. همسرم به محضرآيت‌الله بهجت شرفياب مي‌شود تا خوابش را به ايشان بگويد. آقا هم دست روي زانوي عبدالمهدي گذاشته و مي‌گويند جوان شغل شما چيست؟! همسرم گفته بود طلبه هستم. ايشان فرموده بودند: بايد به سپاه ملحق بشوي و لباس سبز مقدس سپاه را بپوشي. آيت الله بهجت در ادامه پرسيده بودند اسم شما چيست ؟ گفته بود فرهاد. (ابتدا اسم همسرم فرهاد بود) ايشان فرموده بودند حتماً اسمت را عوض كن. اسمتان را يا عبدالصالح يا عبدالمهدي بگذاريد. آيت‌الله بهجت فرموده بودند: شما در تاجگذاري امام زمان (عج) ‌به شهادت خواهيد رسيد. شما يكي از سربازان امام زمان (عج) هستيد و هنگام ظهور امام زمان(عج) با ايشان رجوع مي‌كنيد. وقتي عبدالمهدي از قم برگشت خيلي سريع اقدام به تعويض اسمش كرد. با هم رفتيم گلستان شهدا و سر مزار شهيد جلال افشار گفت مي‌خواهم يك مسئله‌اي را با شما در ميان بگذارم كه تا زنده‌ام براي كسي بازگو نكنيد بين خودم، خودت و خدا بماند. عبدالمهدي گفت شما در جواني من را از دست مي‌دهيد. من شهيد مي‌شوم. گفتم با چه سندي اين حرف را مي‌زنيد. گفت كه من خواب ديدم و رفتم پيش آيت‌الله بهجت و باقي ماجرا را برايم تعريف كرد. من خودم را اينگونه دلداري مي‌دادم كه ان‌شاء‌الله امام زمان (عج) ظهور مي‌كند. ايشان در ركاب امام زمان(عج) خواهند بود. امروز كه جنگي نيست كه شهادتي باشد. اين حرف‌ها را با خود مرور مي‌كردم تا اينكه عبدالمهدي كاظمي با لباس سبز سپاه به جمع مدافعان حرم پيوست. پس عاشق شهدا و شهادت بود؟بله، هر جا مي‌نشست از شهدا مي‌گفت. پيش مادرش كه مي‌رفت از شهدا تعريف مي‌كرد و مي‌گفت كاش همه با حالت شهدا به ديدار خدا برويم. مي‌گفت مادر دعا كن من شهيد شوم وقتي شهيد شوم رويتان پيش حضرت زهرا(س)‌ سفيد مي‌شود. مادرش مي‌گفت هر شب از شهادت مي‌گويي، اما عبدالمهدي مي‌گفت يك مادر شهيد بعد از سال‌ها انتظار آمدن فرزندش، دلخوشي‌اش تنها به يك تكه استخوان است. وقتي استخوان شهيدش را مي‌آورند چقدر خوشحال مي‌شود و مي‌گويد اين هديه من به اسلام است و ناقابل است. شما هم بايد اينطور باشيد. 

از شهدای اقلیت کسی رو میشناسین بهمون معرفی کنید🌹

یادمه تو خندوانه برنامه ای رو اختصاص دادن به خانواده گرانقدرشون

زندگی نابی دارن این شهدا

ان‌شاءالله

منم مزار شهدا رو خیلی دوست دارم و هروقت میرم خیلی آروم میشم

خوب شد گفتید عزیزفردا هم که پنج شنبه ان‌شاءالله یه سر میرم مزار شهدا با دیدن این تاپیک خیلی دلم هوای اون حال و هوا رو کرد

بله ناراحت نشید یه وقت من منظورم بود واقعا کنجکاو شدم بدونم فقط همین 

بچها این شهید به گفته آقای بهجت رجعت میکنه ان شاء الله و یکی از یارای امام زمانمون 

من برادر ندارم

علاوه بر مزارهای شریف شهدا در شهری در نزدیکی مون قبر سه شهید گمنام هست حس خوبی داره 

شهدای آتش نشان پلاسکو هم واقعا قهرمانن

یادمه خیلی حال وهوای تشییع پیکرهاشون معنوی بود

چطور تصميم گرفت مدافع حرم شود؟

يك بار از سر كارش آمد و گفت مي‌خواهم با شما صحبت كنم، كارهايت را انجام بده برويم قم. گفتم خب همين جا بگو. گفت نه برويم بعد مي‌گويم. رفتيم قم و به قبرستان شيخ‌ها رفتيم. خيلي گريه كرد. بر مزار آيت‌الله ملكي تبريزي استاد امام خميني از مقام ايشان و حضرت امام گفت. بعد گفت خدا دست يتيم‌ها را مي‌گيرد و مقام مي‌دهد. حضرت محمد(ص)‌ يتيم بود. امام خميني يتيم بود. اينهايي كه به جايي رسيدند يتيم بودند كه خدا دستشان را گرفت. داشت من را آماده مي‌كرد كه اگر بچه‌ها يتيم شدند فكر بدي نكنم و غصه نخورم. بعد در مورد دنيا و آخرت صحبت كرد كه نبايد به اين دنيا دل بست و اگر عمر نوح هم داشته باشي بايد بروي. آن هم با دست پر و توشه ان شاءالله. گفتم چرا اين حرف‌ها را مي‌زني؟ عبدالمهدي در جواب از تكفيري‌ها گفت و از جسارت به حرم بي‌بي حضرت زينب(س). گفت من غيرتم قبول نمي‌كند بمانم و اتفاقي براي خانم بيفتد. من بي‌غيرت نيستم. مي‌گفت احساس مي‌كنم كربلا زنده شده است و بايد در ركاب مولا بجنگيم من كه كوفي نيستم. 

عبدالمهدي وقتي سخنراني رهبر را درباره شهداي مدافع حرم شنيد، شيفته‌تر شد. خط ولايت فقيه ايشان را به دفاع از حرم و شهادت رساند. عبدالمهدي معتقد بود دوران قبل از ظهور امام‌زمان(عج) را اگر بخواهيم پشت‌سر بگذاريم اول بايد توبه كنيم تا وارد مسير اصلي شويم. مسير اصلي نور و توسل به امامان و معصومين است. ايشان معتقد بودند امام‌خامنه‌اي نائب امام‌زمان(عج) هستند و اطاعت از ايشان واجب است. وقتی فهميدم كه مي‌خواهد به دفاع از حرم برود. گفتم: فكر بچه‌ها را كردي كه مي‌خواهي بروي. من اجازه نمي‌دهم كه بروي. در پاسخ گفت: روز قيامت مي‌تواني در چشمان امام حسين(ع) نگاه بيندازي و بگويي كه من نگذاشتم؟ ديگر حرفي براي گفتن نداشتم و سرم را پايين انداختم. عبدالمهدي گفت مي‌خواهم مثل همسر زهير باشي كه همسرش را راهي ميدان نبرد كرد. آنقدر در گوش زهير خواند تا نام او هم در رديف نام شهداي كربلا قرارگرفت. آنجا ديگر زبانم بسته شد. گفتم باشه و گفت خود حضرت زينب(س) نگهدارتان باشد

این ادامه مطلبه 

نه ولی فکر کنم ۷۰؛ ۸۰ نفری شهید دارن ارامنه 

نظرات مردم درباره شهدا

درود برغیرت هم وطنان مسیحی و ارامنه 

وای درست الان گفتین یادآوری شد برام ، منم شرکت کرده بودم واقعا حال و هوای خاصی داشت 

گويا واسطه ازدواج شما شهيد علمدار بود، اين وصلت چطور اتفاق افتاد؟

سوم دبيرستان بودم و به واسطه علاقه‌اي كه به شهيد سيد مجتبي علمدار داشتم، در خصوص زندگي ايشان مطالعه مي‌كردم. اين مطالعات به شكل كلي من را با شهدا، آرمان‌ها و اعتقاداتشان بيش از پيش آشنا مي‌كرد. حب به شهيد علمدار و زندگي‌اش موجي در دلم ايجاد و ايمانم را تقويت كرد. شهيد علمدار سيد بود و علاقه عجيبي به مادرش حضرت فاطمه زهرا(س) داشت. عاشق اباعبدالله الحسين(ع) و شهادت بود. ياد دارم در بخش‌هايي از خاطراتش خوانده بودم كه يك روز وقتي فرزندشان تب شديد داشت، سيد مجتبي دست روي سر بچه مي‌كشد و شفا پيدا مي‌كند. شهيد علمدار گفته بود به همه مردم بگوييد اگر حاجتي داريد، در خانه شهدا را زياد بزنيد. وقتي اين مطلب را شنيدم به شهيد سيد مجتبي علمدار گفتم حالا كه اين را مي‌گوييد، مي‌خواهم دعا كنم خدا يك مردي را قسمت من كند كه از سربازان امام زمان(عج) و از اوليا باشد. حاجتي كه با عنايت شهيد علمدار ادا شد و با ديدن خواب ايشان، با همسرم كه بعدها در زمره شهدا قرار گرفت، آشنا شدم. 

مگر در خواب چه ديديد كه تصميم گرفتيد شريك زندگي‌تان را به وسيله آن انتخاب كنيد؟

يك شب خواب شهيد سيد مجتبي علمدار را ديدم كه از داخل كوچه‌اي به سمت من مي‌آمد و يك جواني همراهشان بود. شهيد علمدار لبخندي زد و به من گفت امام حسين(ع) حاجت شما را داده است و اين جوان هفته ديگر به خواستگاري‌تان مي‌آيد. نذرتان را ادا كنيد. وقتي از خواب بيدار شدم زياد به خوابم اعتماد نكردم. با خودم گفتم من خواهر بزرگ‌تر دارم و غير ممكن است كه پدرم اجازه بدهد من هفته ديگر ازدواج كنم. غافل از اينكه اگر شهدا بخواهند شدني خواهد بود. فردا شب سيد مجتبي به خواب مادرم آمده و در خواب به مادرم گفته بود. جواني هفته ديگر به خواستگاري دخترتان مي‌آيد. مادرم در خواب گفته بود نمي‌شود، من دختر بزرگ‌تر دارم پدرشان اجازه نمي‌دهند. شهيد علمدارگفته بود كه ما اين كارها را آسان مي‌كنيم. خواستگاري درست هفته بعد انجام شد. طبق حدسي كه زده بودم پدرم مقاومت كرد اما وقتي همسرم در جلسه خواستگاري شروع به صحبت كرد، پدرم ديگر حرفي نزد و موافقت كرد و شب خواستگاري قباله من را گرفت. پدر بدون هيچ تحقيقي رضايت داد و در نهايت در دو روز اين وصلت جور شد و به عقد يكديگر درآمديم. 

ادامه مطلبه و شرح ازدواج شهید عبدالمهدی کاظمی 

البته از حق نگذریم شهدای کلیمی و زرتشتی هم داریم بزنید گوگل تعداد و اسم شهدای اقلیت و تعدادشون فکر کنم باشه 

وقتي براي اولين بار همسرتان را ديديد، آن هم بعد از خوابي كه ديده بوديد، واكنشتان چه بود؟ در اولين ملاقاتتان چه صحبت‌هايي رد و بدل شد؟

 همان شب خواستگاري قرار شد با عبدالمهدي صحبت كنم. وقتي چشمم به ايشان افتاد تعجب كردم و حتي ترسيدم! طوري كه يادم رفت سلام بدهم. ياد خوابم افتادم. او همان جواني بود كه شهيد علمدار در خواب به من نشان داده بود. وقتي با آن حال نشستم، ايشان پرسيد اتفاقي افتاده است؟ گفتم شما را در خواب همراه شهيد علمدار ديده‌ام. خواب را كه تعريف كردم عبدالمهدي شروع كرد به گريه كردن. گفتم چرا گريه مي‌كنيد؟ در كمال تعجب او هم از توسل خودش به شهيد علمدار براي پيدا كردن همسري مؤمن و متدين برايم گفت. همسرم تعريف كرد: من و تعدادي از برادران بسيجي با هم به ساري رفته بوديم. علاقه زيادم به شهيد علمدار بهانه‌اي شد تا سر مزار ايشان برويم. با بچه‌ها قرار گذاشتيم سري هم به منزل شهيد علمدار بزنيم. رفتيم و وقتي به سر كوچه شهيد رسيديم متوجه شديم كه خانواده شهيد علمدار كوچه را آب و جارو كرده‌اند و اسفند دود داده‌اند و منتظر آمدن مهمان هستند. تعدادي از بچه‌ها گفتند كه برگرديم انگار منتظر آمدن مسافر كربلا هستند، اما من مخالفت كردم و گفتم ما كه تا اينجا آمده‌ايم خب برويم و براي 10 دقيقه هم كه شده مادر شهيد را زيارت كنيم. رفته بودند و سراغ مادر شهيد علمدار را گرفته و خواسته بودند تا 10 دقيقه‌اي مهمان خانه شوند. مادر شهيد علمدار با ديدن بچه‌ها و همسرم گريه كرده و گفته بود من سه روز پيش با بچه‌ها و عروس‌ها بليت گرفتيم تا به مشهد برويم. سيد مجتبي به خواب من آمد و گفت كه از راه دور مهمان دارم. به مسافرت نرويد. عده‌اي مي‌خواهند به منزل ما بيايند. مادر شهيد استقبال گرمي از همسرم و دوستانش كرده بود. با گريه گفته بود شماها خيلي برايمان عزيزيد. شما مهمان‌هاي سيد مجتبي هستيد. در همان جلسه خواستگاري و بعد از آن همسرم خيلي از معجزه‌هاي اين شهيد برايم تعريف كرد. مي‌گفت مادر شهيد برايمان خاطره‌اي از فرزند شهيدش روايت كرد. مادر شهيد علمدار گفته بود: من از سيد مجتبي گله كردم كه روز مادر است تو هم به من يك تبريكي بگو يك علامتي، چيزي كه من هم دلخوش باشم به اين روز. سيد مجتبي در خواب مادرش گفته بود مادر جان! من هميشه در كنارت هستم و بعد دست مادر را بوسيده و يك انگشتري به دست مادرگذاشته بود. وقتي مادر از خواب بيدار شده بود انگشتر اهدايي شهيد علمدار به مناسبت روز مادر در دستش بود. مادر شهيد انگشتري را به همسرم نشان داده بود و همان جا هم ايشان از شهيد علمدار همسري خوب مي‌خواهند و كمي بعد هم به خواستگاري من مي‌آيند. 

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت

قوانین و مقررات

نی‌نی‌سایت می‌باشید

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و
آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین
مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست. لطفاً پیش از استفاده از سایت
صفحه
“شرایط استفاده از سایت”
را مطالعه فرمایید. استفاده از این سایت
بدان معناست که شما قبلاً صفحه “شرایط استفاده از سایت” را مطالعه کرده
و به مفاد آن واقفید. نقل مطالب این سایت با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت بلامانع است

س1: آیا تمام شهدا انسان‌های باتقوایی بودند؟

ج: اگر باتقوا نبود که جان نمی‌‌داد؛ بلکه از صحنه نبرد فرار می‌‌کرد. اینکه حاضر شد تا آخرین نقطه برود، یعنی گوش به حرف داده است؛ آنجا دیگر مسائل حل می‌‌شود.

س2: الآن که جنگ نیست، چگونه می‌‌توان مثل شهدا زندگی کرد؟

ج: امام صادق علیه السلام  فرمود: «اگر شما مذهب تشیّع را حفظ کنید، اگر در رختخواب هم بمیرید، شهید هستید». بنابراین الآن باب شهادت باز است. هر کس توانست این ولایت را حفظ کند، اگر در بستر هم بمیرد، شهید است ان‌شاءالله.

س3: آیه‌ی شریفه «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی‌ سَبیلِ اللّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ» یعنی چه؟نظرات مردم درباره شهدا

ج: شهید با سایر اموات یکسان است از این جهت که روح از بدن او جدا شده است؛ اما چون در راه خدا جدا شده، او مانند بقیه نیست؛ یک امتیاز دارد؛ لذا مردم در گفتن اینکه این‌هم مُرد یا شهید شد، مراعات کنند. این «زنده» به این معناست که او مانند آن مرده‌‌ها نیست. در تعبیر باید مناسب شهادت شهید حرف زد. نگوییم: «این‌هم مُرد!» بگوییم: «او شهید شد.» احترام خاص قائل شویم که مردم از رفتن به‌طرفِ شهادت زده نشوند.

س4: آیا در این آیه منظور از شهید، شهدای جنگ است؟

ج: نه؛ کلیه‌ی کسانی که در راه دین و دفاع از دین کشته می‌‌شوند، شهیدند. شیخ فضل الله نوری را در همین تهران به دار زدند. او شهید است؛ چون در راه دین کشته شد. مشروطه با دین سازگار نبود و ایشان ادعا می‌‌کرد که باید مشروطه‌ی مشروعه باشد و با دین موافق باشد. وقتی دیدند او مزاحم اهداف آن‌هاست، او را کشتند. کشته شدنش چون در راه دین بود، شهید است.

س5: آیا جنگ نرمی که ما الآن انجام می‌‌دهیم، جهاد است؟

ج: این جهاد نرم است. آن جهاد سخت است و نرم نیست. باید مواظب آن که سخت است، باشیم تا اگر بعد بیاید، هر کاری داریم بکنیم. این نرم است. فعلاً همین مراعات دستور دین کافی است.

س6: چگونه راه شهدا را ادامه دهیم؟

ج: اگر گناه نکنی، ایمانت بالا می‌‌رود و جنگ که پیش آمد، به جبهه می‌‌روی؛ و الّا فرار می‌‌کنی. در زمان جنگ، عدّه‌ای سرباز فراری داشتیم. ترسیدند بروند جبهه کشته شوند؛ لذا فرار کردند؛ اما اگر ایمان باشد، این‌طور نیست. وقتی دشمن دارد می‌‌آید، اگر جلوی او نگیریم، می‌‌آید و تهران را هم می‌‌گیرد. ولی رفتند و جلوی او را گرفتند و پدرش را درآوردند.

س7: در بعضی از هیئت‌‌ها از شهدای جنگ تحمیلی یاد می‌کنند؛ بعضی به آن‌ها ایراد می‌‌گیرند و می‌‌گویند: «کار شما سیاسی است؛ این کار را انجام ندهید؛ اشکال دارد در هیات یادی از شهدا شود.» نظر شما چیست؟

ج: چه مانعی دارد؟ آن‌ها جانشان را و تمام سرمایه‌شان را در راه دین فدا کردند. وفاداری اقتضا می‌کند که ما هم اسم آن‌ها را زنده نگه‌داریم. خیابان‌ها، کوچه‌‌ها و شهر‌ها را به نام آن‌ها بگذاریم و مرتب برای آن‌ها بزرگداشت بگذاریم تا فراموش نشوند و دیگران هم نگویند: «هر کس شهید شد، دیگر رفت پی کارش و فراموش شد.» این وظیفه‌ی زنده‌‌ها است.

س8: اینکه خداوند در قرآن می‌‌فرماید شهدا «اَحیاء» هستند، زنده بودن آن‌ها به چه معناست؟

ج: شهدا به چه کسانی می‌‌گویند؟ به کسانی که روحشان از بدنشان جدا شده اما در راه خدا. به او می‌‌گویند: «شهید». بنابراین شهید، بدن ندارد. بدنش در قبر است و روحش آنجاست. بنابراین حیاتش حیات روحی است. پذیرایی او هم عند الله پذیرایی روحی است. بدنش در آنجا خوابیده و چیزی هم نمی‌‌خورد. مؤمنین متدیّن و باتقوا هم این جورند؛ آن‌ها نمرده‌اند؛ روحشان زنده است و پیش خدا است؛ «عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» هستند. این یک امتیاز و بزرگداشت برای شهید است؛ و الّا هر دو مثل هم هستند. کسانی هم که شهید نیستند، اما خوبند و کارت سبز بهشت دارند، بدنشان اینجاست و روحشان در آنجا متنعّم است؛ اما برای امتیاز خاص شهید، آن‌ها را گفته: «پیش خدا هستند»، و الّا این‌ها هم زنده‌اند.

س9: بالاخره فرق شهید با کسانی که با مرگ غیر شهادت از دنیا می‌روند، چیست؟

ج: خدا می‌‌گوید: «به کسانی که در راه دین و خدا شهید می‌‌شوند، مرده نگویید. آن‌ها قبض روح شده‌اند و شهیدند؛ به آن‌ها مرده نگویید.» مرده آن است که در این راه نمی‌رد و الّا شهید هم از دنیا می‌‌رود و روح از بدنش جدا می‌‌شود؛ اما مردم نباید به او مرده بگویند. مرده کسانی هستند که در راه خدا کشته نمی‌‌شوند. اما می‌‌خواهد بگوید: «شهید نمرده است.» او هم مرده، اما باید به او «شهید» بگویند؛ چون در راه خدا شهید شده است. خوب نیست به آن‌ها مرده بگویند. خدا می‌‌گوید: «به آن‌ها مرده نگویید؛ آن‌ها زنده‌اند.» اگر جسمش زنده بود که دفنش نمی‌‌کردند.

س10: آیا مراد از اینکه زنده‌اند، این نیست که در این دنیا کار هم انجام می‌‌دهند؟

ج: بله؛ کار انجام می‌‌دهند؛ اما لازم نیست که زندگی اینجایی داشته باشند. اگر قدرت داشته باشد، آنجا هم می‌‌تواند کارهایی بکند.

 

کلیه حقوق برای مرکز تنظیم و نشر آثار آیت الله خوشوقت أعلی الله مقامه الشریف محفوظ است.

برای اجرای این برنامه لطفا جاوا اسکریپت دستگاه خود را فعال کنید

برای اجرای این برنامه لطفا جاوا اسکریپت دستگاه خود را فعال کنید



 ارسال ويدئو در تلگرام




نظرات مردم درباره شهدا








حرکات نامتعارف و زشت #مینا_وحید را نمی توان با هیچ

از ویروس هولناک استاکس‌نت تا جنایت‌های روحانی در ص

نقل قول غلط حجت الاسلام نقویان از الهی قمشه ای!!

کامل ترین پاسخ به نقویان و زیبا کلام
گروه رسانه

چرا رهبر انقلاب هیچ اشاره ای به هاشمی رفسنجانی نکر

آشنایی با دانشگاه باشکنت آنکارا

مشخصات انواع دستگاه تصفیه آب اورجینال

فروش اقساطی ایران خودرو با فرنام خودرو

رزرو آنلاین ویلا در شمال، راهی مطمئن برای اقامت در سفر

چگونه بهترین صندوق سرمایه‌گذاری را انتخاب کنیم؟

«کیش را باید دید»

اخذ راهنمایی از وکیل کیفری چه اهمیتی دارد؟

      

      


حقیقت اینجاست…

هدف از تاسیس این سایت ایجاد بانک جامع ویدیو های در تراز ارزش های انقلاب اسلامی در جهت روشنگری و حقیقت اتفاقات سیاسی و اجتماعی است.

روابط عمومی


[email protected]

پشتیبانی


[email protected]

حق نشر در راستای ارزش های انقلاب اسلامی آزاد است © 1388-1392 �روشنگری�

ورود
رمز عبور را فراموش کرده اید؟



 ارسال ويدئو در تلگرام




نظرات مردم درباره شهدا








حرکات نامتعارف و زشت #مینا_وحید را نمی توان با هیچ

از ویروس هولناک استاکس‌نت تا جنایت‌های روحانی در ص

نقل قول غلط حجت الاسلام نقویان از الهی قمشه ای!!

کامل ترین پاسخ به نقویان و زیبا کلام
گروه رسانه

چرا رهبر انقلاب هیچ اشاره ای به هاشمی رفسنجانی نکر

آشنایی با دانشگاه باشکنت آنکارا

مشخصات انواع دستگاه تصفیه آب اورجینال

فروش اقساطی ایران خودرو با فرنام خودرو

رزرو آنلاین ویلا در شمال، راهی مطمئن برای اقامت در سفر

چگونه بهترین صندوق سرمایه‌گذاری را انتخاب کنیم؟

«کیش را باید دید»

اخذ راهنمایی از وکیل کیفری چه اهمیتی دارد؟

      

      


حقیقت اینجاست…

هدف از تاسیس این سایت ایجاد بانک جامع ویدیو های در تراز ارزش های انقلاب اسلامی در جهت روشنگری و حقیقت اتفاقات سیاسی و اجتماعی است.

روابط عمومی


[email protected]

پشتیبانی


[email protected]

حق نشر در راستای ارزش های انقلاب اسلامی آزاد است © 1388-1392 �روشنگری�

ورود
رمز عبور را فراموش کرده اید؟

نوع ماده:
کتاب فارسی

پدیدآورنده :
خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279-1368

محل نشر :
تهران

ناشر:
مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) :
1390

نظرات مردم درباره شهدا

زبان اثر :
فارسی

‏‏ ‏

‏‏مقام شهدا‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏شهدا در صف شهدای کربلا هستند‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏شما که برای اسلام بپا خاسته اید و جان و مال نثار می کنید، در‏‎ ‎‏صـف شهدای کربلا هستید؛ چرا که پیرو مکتب آنانید.(26)‏

‏‏4 / 8 / 57‏

‏‏‎

‏‏شهادت همیشه از خسارت محفوظ است‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ممکن است که انسان تخیل بکند که ما رفتیم به جنـگ با‏‎ ‎‏کفار ـ مثلاً و کشتیم، کشته شدیم؛ خیال بکند که این ضرر است؛‏‎ ‎‏لکن این ضرر نیست، کشته ها پیش خدا زنده اند. اجرهایی که آنجا‏‎ ‎‏هست ربطی به این عالَم ندارد. اینکه برای خداست، همیشـه نفع‏‎ ‎‏دارد؛ همیشه از خسارت محفوظ است. مردهای تاریخ بسیاریشان‏‎ ‎‏تنها ایستادند در مقابل قدرتها.(27)‏

‏‏28 / 8 / 57‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏من به شهیدان حسرت می برم‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏من به جوانان عزیز و غیوری که جان خود را نثار راه دوست‏‎ ‎‏کرده اند، حسرت می برم.(28)‏

‏‏1 / 9 / 57‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏شهدا از خدا هستند‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏من نمی دانم با چه بیانی از این جوانهایی که در طول این مدت‏‎ ‎‏فداکاری کردند تشکر کنم. آنقدری که می توانم عرض کنم این‏‎ ‎‏است که این مطلب برای خداست و ما هم از خدا هستیم؛ ‏‏إنّٰالله ِ‏‏، و‏‎ ‎‏به سوی او هم می رویم؛ دیر و زود خواهیم رفت؛ و چه بهتر که در‏‎ ‎‏این راهی که داریم قهراً به آن طرف می رویم با یک توشه باشد. و‏‎ ‎‏آن توشه توشۀ توحید است؛ توشۀ خدمت به اسلام است.‏

‏‏     من نمی توانم برای ـ خدمتگزاری ـ جوانی که برای‏‎ ‎‏خدمتگزاری به اسلام شب تا صبح، شب زنده داری می کند، در‏‎ ‎‏حال خطر واقع می شود، مجاهده می کند، ارزش برای این ما‏‎ ‎‏نمی توانیم حساب بکنیم که ارزش این چقدر است، اجرت این‏‎ ‎‏چقدر است، مگر غیر از خدا می تواند کسی به این اعمال پاداش‏‏‎

‏‏بدهد؟ مگر طبیعت و زینتهای طبیعت، پاداش یک موجودی است‏‎ ‎‏که برای خدا قیام کرده است و برای خدا خودش را به خطر‏‎ ‎‏انداخته است؟! آن چیزی که دل ما را خوش می کند این است که‏‎ ‎‏برای شما پیش خدای تبارک و تعالی یک حسابی باز است و الاّ ما‏‎ ‎‏نمی توانیم از شماها تشکر کنیم یا خدای نخواسته به شما اجر‏‎ ‎‏بدهیم. ما همچو قدرتی نداریم، آنچه هست این است که شما از‏‎ ‎‏خدا هستید، برای خدا هم کار کردید و خدا هم اجر شما را‏‎ ‎‏می دهد. اجری که خدا می دهد، آن ارزش دارد، ارزش عمل شما‏‎ ‎‏آن است که خدا به شما می دهد ‏‏إنَّالله َ اشْتَرَیٰ مِنَ الْمُؤمِنِینَ أَنْفُسَهُم وَ‏‎ ‎‏أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ‏‎[1]‎‏ جنّت، آن جنتی که لقای خداست، جنتی که‏‎ ‎‏لقای دوستان خداست؛ آن برای شما کافی است.(29)‏نظرات مردم درباره شهدا

‏‏26 / 6 / 58‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏شهدا نور انقلابند‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏شهدایی که نور انقلابمان، و خواهران و برادران معلولی که سرمایۀ‏‎ ‎‏انقلاب اسلامی ما هستند.(30)‏

‏‏22 / 11 / 58‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏شهدا برای اسلام هستند‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏من باید یک تسلیت به سرتاسر ایران و تبریک عرض کنم. و‏‎ ‎‏خصوصاً به خوزستان و بالاخص به دزفول تبریک عرض کنم برای‏‎ ‎‏اینکه، آنطور روح مقاومت دارند، و آنطور مردانه قیام کردند و‏‎ ‎‏مشغول به مقابله با دشمن هستند، و تسلیت به کسانی که‏‎ ‎‏جوانهایشان را از دست دادند. و ما همه هستیم. همه شریک‏‏‎

‏‏هستیم، جوانها مال همان تنها پدر و مادرها نبود. جوانها مال اسلام‏‎ ‎‏بود. پیغمبر اسلام تسلیت به شما می گوید. مصیبت بر اسلام وارد‏‎ ‎‏شده. از آنها تشکر کنم به اینکه برای اسلام خوب قیام کردید و‏‎ ‎‏اجر شما با اسلام است. با خدای اسلام است.‏

‏‏     و تشکر کنم از همۀ قوای مسلحه ای که در این جنگ بین اسلام‏‎ ‎‏و کفر، قیام به وظیفه کردند و خوب هم قیام کردند. شهید دادند و‏‎ ‎‏خرابی برای مملکتمان وارد شد. اینها هم شهید دادند و کوشش‏‎ ‎‏کردند و مردانه قیام کردند. از آنها هم همه و از همۀ رده های بالایی‏‎ ‎‏که ـ بالا و پایین ما نداریم ان شاءالله ـ برادرهایی که در این مسائل‏‎ ‎‏وکیل بودند رفتند آنجا، نخست وزیر است ـ نمی دانم ـ رئیس‏‎ ‎‏جمهور است، امام جمعه است همۀ اینها که مشغولند به این‏‎ ‎‏خدمت و صادقانه هم مشغولند، از آنها تشکر کنم، و ملت ما باید‏‎ ‎‏قدردانی بکنند از آنها. اینها برادرهای شما و ما هستند که در‏‎ ‎‏جبهه ها رفتند و شهید می دهند و جدیت می کنند، و ان شاءالله ‏‎ ‎‏پیروز می شوند. کسانی که بر ضد اسلام هستند، به جای خودشان‏‎ ‎‏می نشانند.(31)‏

‏‏6 / 8 / 59‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏شهیدان با شهدای صدر اسلام محشورند‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏جوانهای مایی که برای خدا دارند جنگ می کنند، اجرشان با‏‎ ‎‏خداست. امکان دارد که یک کسی برای خدا کار بکند و خدای‏‎ ‎‏تبارک و تعالی، به او عنایت نداشته باشد؟! شهیدشان با همان‏‎ ‎‏شهدای صدر اسلام ان شاءالله ، محشور است، و قدرتمند‏‎ ‎‏هستید.(32)‏

‏‏12 / 8 / 59‏

‏‏‎

‏‏شهادت بالاترین فضل است‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏خدمت به شهید ارزشش بیشتر از همه خدمتهاست. معلولی که‏‎ ‎‏جان خودش را در دست گرفته و تقدیم کرده است لکن موفق‏‎ ‎‏نشده است به شهادت، آن هم فداکاری خودش را کرده است.‏‎ ‎‏شما که خدمت به شهید می کنید و بنیاد شما که بنیاد شهید است،‏‎ ‎‏قدر این بنیاد را بدانید و قدر این خدمت را بدانید. برای کم کسی‏‎ ‎‏اینطور مطلبی که برای شهید گفته شده است برای کم کسی هست.‏‎ ‎‏آنها را قرین انبیا قرار داده اند. خدمت شما به آنها خدمت به نبی‏‎ ‎‏اکرم است. خدمت به انبیاست. بدانید که شما در راه شهید دارید‏‎ ‎‏خدمت می کنید. و بنیاد شما بنیاد شهید است. و شهید، افضل‏‎ ‎‏است. شهادت از همۀ چیزها‏‏[‏‏افضل است‏‏]‏‏ و باز در روایتی‏‎[2]‎‏ است‏‎ ‎‏که هر خوبی بالاتر از او هم خوبی هست تا برسد به قتل در راه‏‎ ‎‏خدا؛ شهادت در راه خدا. بالاتر از او دیگر خوبی در کار نیست. و‏‎ ‎‏معلوم ‏‏[‏‏است‏‎ ‎‏]‏‏نکته اش برای اینکه، کسی که همه چیزش را برای‏‎ ‎‏خدا تقدیم کرده است و حیات که بالاترین سرمایه است برای او‏‎ ‎‏در این عالم تقدیم کرده است. دیگر از این بِرّ و از این خوبی بالاتر‏‎ ‎‏نمی شود باشد. شما خدمت می کنید به انسانهایی و به کسانی که‏‎ ‎‏وابسته هستند به این شهدا و شهدا به آنها علاقه دارند. و الآن هم‏‎ ‎‏شهید هستند نسبت به آنها، و خدمت شما ارزشمندترین‏‎ ‎‏خدمتهاست که تصور می شود، به حسب اینطور روایات.(33)‏

‏‏20 / 10 / 59‏

‏‏***‏

‏‏شهید نظر می کند به وجه الله ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏در روایتی از رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل شده‏‎ ‎‏است که برای شهید هفت خصلت است که اوّلی آن عبارت است‏‏‎

‎‏از اینکه اول قطره ای که از خون او به زمین بریزد تمام گناهانی که‏‎ ‎‏کرده است آمرزیده می شود. و مهم آن، آخرین خصلتی است که‏‎ ‎‏می فرماید. می فرمایند که ـ به حسب این روایت ـ که شهید نظر‏‎ ‎‏می کند به وجه الله و این نظر به وجه الله راحت است برای هر نبی و‏‎ ‎‏هر شهید. شاید نکته این باشد که حجابهایی که بین ما و حق تعالی‏‎ ‎‏هست و وجه الله است و تجلیات حق تعالی هست، تمام این‏‎ ‎‏حجابها منتهی می شوند به حجاب خود انسان. انسان خودش‏‎ ‎‏حجاب بزرگی است که همۀ حجابهایی که هست، چه آن‏‎ ‎‏حجابهایی که از ظلمت باشند و آن حجابهایی که از نور باشند‏‎ ‎‏منتهی می شود به اینکه حجابی که خود انسان است. ما خودمان‏‎ ‎‏حجاب هستیم بین خودمان و وجه الله . و اگر کسی فی سبیل الله و‏‎ ‎‏در راه خدا این حجاب را داد، این حجاب را شکست، و آنچه که‏‎ ‎‏داشت که عبارت از حیات خودش بود تقدیم کرد، این مبدأ همۀ‏‎ ‎‏حجابها را شکسته است، خود را شکسته است، خودبینی و‏‎ ‎‏شخصیت خودش را شکسته است و تقدیم کرده است. و چون‏‎ ‎‏برای خدا جهاد کرده است و برای خدا دفاع کرده است از کشور‏‎ ‎‏خدا و از آئین الهی و هرچه داشته است در طبق اخلاص گذاشته و‏‎ ‎‏تقدیم کرده است، خود را داده است، این حجاب شکسته‏‎ ‎‏می شود. شهدا، شهدایی که خدای تبارک و تعالی و در سبیل‏‎ ‎‏خدای تبارک و تعالی و راه خدای تبارک و تعالی جان خودشان را‏‎ ‎‏تقدیم می کنند، و آنچه که در دستشان است و بالاترین چیزی است‏‎ ‎‏که آنها دارند تقدیم خدا می کنند، در عوض خدای تبارک و تعالی‏‎ ‎‏این حجاب که برداشته شد جلوه می کند برای آنها، تجلی می کند‏‎ ‎‏برای آنها. چنانچه برای انبیا هم چون همه چیز را در راه خدا‏‎ ‎‏می خواهند، و آنها خودی را نمی بینند و خود را از خدا می بینند، و‏‏‎

‎‏برای خودشان شخصیتی قائل نیستند، حیثیتی قائل نیستند در‏‎ ‎‏مقابل حق تعالی. آنها هم حجاب را برمی دارند. ‏‏فَلَمّٰا تَجَلّیٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ‏‎ ‎‏جَعَلَهُ دَکّاً‏‎[3]‎‏ تجلی می کند خدای تبارک و تعالی در کوه طور و یا در‏‎ ‎‏جَبَل انیّت خودِ موسی و موسی «صَعْق» ‏‏[‏‏برایش پیش می آید‏‏]‏‏. آنها‏‎ ‎‏در حال حیات، انبیا و اولیا نظیر انبیا و تالی تِلو انبیا در زمان‏‎ ‎‏حیاتشان آن چیزهایی که حجاب بوده است بین آنها و بین حق‏‎ ‎‏تعالی می شکنند و صَعْق برای آنها حاصل می شود و موت‏‎ ‎‏اختیاری برای آنها حاصل می شود. خدای تبارک و تعالی بر آنها‏‎ ‎‏تجلی می کند، و نگاه می کنند به حسب آن نگاه عقلی، باطنی و‏‎ ‎‏روحی و عرفانی، و ادراک می کنند و مشاهده می کنند جلوۀ حق‏‎ ‎‏تعالی را، و شهید هم به حسب این روایتی که وارد شده است،‏‎ ‎‏نظیر انبیا، وقتی که شهید شد چون همه چیز را در راه خدا داده‏‎ ‎‏است، خدای تبارک و تعالی جلوه می کند به او و آن هم «یَنْظُرُ اِلیٰ»‏‎ ‎‏جلوۀ خدا، الیٰ وَجْهِ الله این آخر چیزی است که برای انسان، آخر‏‎ ‎‏کمالی است که برای انسان هست. دراین روایتی که در کافی نقل‏‎ ‎‏شده است، در این روایت، انبیا را مقارن شهدا قرار داده است که‏‎ ‎‏در جلوه ای که حق تعالی می کند بر انبیا همان جلوه را هم بر شهدا‏‎ ‎‏می کند. شهید هم ‏‏یَنْظُرُ اِلیٰ وَجْهِ الله ِ‏‏ و حجاب را شکسته است.‏‎ ‎‏همان طوری که انبیا حجابها را شکسته بودند. و آخر منزلی است‏‎ ‎‏که برای انسان ممکن است باشد. مژده داده اند که برای شهدا این‏‎ ‎‏آخر منزلی که برای انبیا هم هست، شهدا هم به حسب حدود‏‎ ‎‏وجودی خودشان به این آخر منزل می رسند.(34)‏

‏‏20 / 10 / 59‏

‏‏*  *  *‏

‏‏‎

‏‏شهدا باقی هستند‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏من به شما اهالی خوزستان و سایر مرزنشینانی که مورد تهاجم‏‎ ‎‏واقع شدید تبریک عرض می کنم و تذکر می دهم به شما دو جمله‏‎ ‎‏از کتاب خدا را: ‏‏لِکَیْلاَ تأسَوْا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَلاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتیٰکُمْ.‏‎[4]‎‏ این تعلیم‏‎ ‎‏خدای تبارک و تعالی است به انسانها از اول تا آخر که در پیشامدها‏‎ ‎‏چنانچه پیشامدی بود که برای شما ضرری داشت، به حسب ظاهر‏‎ ‎‏و چشمهای ظاهربین، شما محزون نباشید، که اینها ضرر نیست. نه‏‎ ‎‏تأسف بخورید و نه محزون باشید. برای آن چیزی که از دستتان‏‎ ‎‏رفته است؛ برای اینکه بظاهر از دست رفته است و در واقع آنها‏‎ ‎‏باقی هستند و برای شما شرافت تحصیل کرده اند و نه فرحناک‏‎ ‎‏باشید برای چیزهایی که به دست می آید از دنیا؛ برای آنکه آنچه از‏‎ ‎‏دنیاست فانی است و آنچه برای خدا تقدیم می شود باقی و ابدی‏‎ ‎‏است. و این شهدا زنده هستند و در پیش خدای تبارک و تعالی: ‏‏عِندَ‏‎ ‎‏رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ،‏‎[5]‎‏ آنها الآن در درگاه خدای تبارک و تعالی روزیهای‏‎ ‎‏معنوی و روزیهای همیشگی را به آن نایل شدند و آنچه که از خدا‏‎ ‎‏بود تقدیم کردند و آنچه که داشتند و آن جان خودشان بود، تسلیم‏‎ ‎‏کردند و خدای تبارک و تعالی آنها را پذیرفته است و می پذیرد و‏‎ ‎‏ماها عقب ماندیم. ما باید تأسف بخوریم که نتوانستیم این راه را‏‎ ‎‏برویم. آنها پیشقدم بودند و رفتند و به سعادت خود رسیدند و ما‏‎ ‎‏عقب ماندیم و نتوانستیم در این قافله سیر کنیم و در این راه راهرو‏‎ ‎‏باشیم… .‏

‏‏     خداوند تمام شهدای راه اسلام را و تمام کسانی که در راه‏‎ ‎‏اسلام معلول شدند، در راه اسلام خانمان خودشان را از دست‏‎ ‎‏دادند، در راه اسلام به آوارگی رسیده اند، خداوند تمام آنها را به‏‏‎

‏‏سعادتهای ابدی برساند. این مصیبتها بر همۀ ما وارد است و آن‏‎ ‎‏شرافتی که این جوانها تحصیل کردند برای انسانیت است، شرافت‏‎ ‎‏انسانی است. ارزش انسانی را اینها به ثبوت رساندند؛ خدایشان‏‎ ‎‏رحمت کند و خدایشان بپذیرد. و من به تمام بازماندگان این شهدا،‏‎ ‎‏به همۀ آنها، هم تسلیت عرض می کنم و هم تبریک. مبارک باد بر‏‎ ‎‏اهالی خوزستان و بر اهالی جنوب و غرب این خدمتگزاری و این‏‎ ‎‏جان نثاری و این پایداری.(35)‏

‏‏13 / 1 / 60‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏شهدا به جوار معشوق می رسند‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏بگذار این ددمنشان که جز به «من» و «ما»های خود نمی اندیشند و‏‎ ‎‏یَأْکُلُونَ کَمَا تَأْکُلُ الاَْنْعَامُ‏‎[6]‎‏ عاشقان راه حق را از بند طبیعت رهانده و به‏‎ ‎‏فضای آزاد جوار معشوق برسانند.(36)‏

‏‏9 / 4 / 60‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏وصیتنامه شهدا سند ایمان است‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏امروز ما مفتخر هستیم به توده های عظیم متعهد به اسلام عزیز و‏‎ ‎‏جوانان غیرتمند و رزمنده که از اول انقلاب شجاعانه قیام کرده اند‏‎ ‎‏و ندای حق را اجابت کردند و گروه کثیری از آنان به لقاءالله که‏‎ ‎‏آمالشان بود، رسیده، و گروه عزیز دیگر که سلامت خود یا اعضای‏‎ ‎‏گرانقدر خود را در راه اسلام و هدف از دست داده اند و با‏‎ ‎‏چهره های بشاش و نورانی با آنان مواجه هستیم. و نیز مفتخریم که‏‎ ‎‏مادران دلیری که عزیز از دست داده اند و پدران عزیزی که‏‎ ‎‏جوانانشان شهید شده اند آنچنان با ما برخورد می کنند که گویی‏‏‎

‏‏عروسی عزیزان و جوانانشان را جشن می گیرند. و اینجانب هر‏‎ ‎‏وقت با این عزیزان معظم برخورد می کنم یا وصیتنامۀ انسان ساز‏‎ ‎‏شهیدی را می بینم احساس حقارت و زبونی می کنم. اینان سند‏‎ ‎‏ایمان و تعهدشان را به اسلام در دست دارند، و قبور شهدا و‏‎ ‎‏اجساد و ابدان معلولان، زبان گویایی است که به عظمت روح‏‎ ‎‏جاوید آنان شهادت می دهد، و شکایتی اگر دارند از آن است که به‏‎ ‎‏فیض شهادت نرسیده اند و یا در حالی که به ثواب شهادت‏‎ ‎‏رسیده اند، می نالند که چرا نمی توانند برای دفاع به جبهه ها‏‎ ‎‏برگردند، و فریاد «جنگ جنگ تا پیروزی» را سر می دهند.(37)‏

‏‏21 / 11 / 60‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏شهدا عاشق خدا هستند‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏اینجانب هر وقت با یکی از این چهره ها روبه رو می شوم و عشق او‏‎ ‎‏را به شهادت در بیان و چهرۀ نورانی اش مشاهده می کنم احساس‏‎ ‎‏شرمساری و حقارت می کنم. و هر وقت در تلویزیون، مجالس و‏‎ ‎‏محافل این عزیزان که خود را برای حمله به دشمن خدا مهیا‏‎ ‎‏می کنند، و مناجات و راز و نیازهای این عاشقان خدا و فانیان راه‏‎ ‎‏حق را در آستانۀ هجوم به دشمن می نگرم که با مرگ دست به‏‎ ‎‏گریبان هستند و از شوق و عشق در پوست نمی گنجند، خود را‏‎ ‎‏ملامت می کنم و بر حال خویش تأسف می خورم.(38)‏

‏‏10 / 1 / 61‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏ارزش شهادت به مرتبه اخلاص وابسته است‏

‏‏ ‏

‏‏شما جان خودتان را فدا می کنید، و بسیار اشخاص هم هستند که‏‎ ‎‏در راههای انحرافی باز هم این کار را می کنند. صورت عمل، یک‏‎ ‎

‏‏‎

‏‏صورت است، لکن معنی دو و محتوا دو است، میزان محتوای‏‎ ‎‏عمل است، نه صورت عمل. شمشیر علی بن ابیطالب ـ سلام الله ‏‎ ‎‏علیه ـ و فرود آوردن شمشیر و به دشمن، آن شمشیر را ضربه زدن‏‎ ‎‏و او را کشتن، این امری است که در همه جا واقع می شود و‏‎ ‎‏بسیاری از اشخاص این عمل را کرده اند و می کنند. ارزش به اینها‏‎ ‎‏نیست، ارزش به آن است که در قلب علی بن ابیطالب چه‏‎ ‎‏می گذشته است و مرتبۀ اخلاص او چه اندازه بوده است.(39)‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏28 / 1 / 61‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏شهدا در محضر خدا هستند‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏تمـام افرادی که در جبهه ها به جنگ مشغولند و تمام کسانی که‏‎ ‎‏جان خودشان را فـدای  اسلام می کنند، همۀ اینها در محضـر‏‎ ‎‏خدای تبـارک و تعالی هستنـد و اجر هیـچ یک از افـراد ضایع‏‎ ‎‏نخواهد شد. چیزی که برای خداست، باقی است: ‏‏مَا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ‏‎ ‎‏مٰا عِنْدَالله ِ بٰاقٍ.‏‎[7]‎‏ هر چیزی که از ماست، اینها از بین می رود و آن‏‎ ‎‏چیزی که برای خداست و تقدیم به محضر خداست او باقی‏‎ ‎‏می ماند.(40)‏

‏‏17 / 5 / 61‏

‏‏*  *  *‏

‏‏شهدا، مشمول عنایات بی پایان خداوند‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏زبانها و قلمها در توصیف جوانان و نوجوانان، پیران و سالخوردگان‏‎ ‎‏عزیزی که خون پاک خود و سلامت خویشتن را فدا کردند تا‏‎ ‎‏اسلام، زنده و کشور، پاینده بماند، و از شرّ دشمنان خونخوار آزاد‏‎ ‎‏شود، عاجزند. و نیز عاجزند که به پدران و مادران دلیری که چنین‏‏‎

‏‏فرزندانی را تربیت کردند و به اسلام تقدیم نمودند دلداری دهند،‏‎ ‎‏و از خواهران و برادرانی که در جوار آنان بودند دلجویی نمایند.‏‎ ‎‏اینان مشمول عنایات و رحمتهای بی پایان خداوند، در جوار اولیای‏‎ ‎‏عظیم الشأن، با سعادت در دنیا و آخرت قرینند، خدایشان رحمت‏‎ ‎‏و برکت دهد. ‏

‏‏     درود بی پایان به روح پاک شهیدان راه حق، و سلام فراوان بر‏‎ ‎‏آسیب دیدگان و آوارگان در جبهه های دفاع از اسلام و ایران‏‎ ‎‏اسلامی، و درود و سلام بر بازماندگان شهدا و خانواده های‏‎ ‎‏آسیب دیدگان، و سلام خداوند و انبیا و اولیای او بر بقیة الله ‏‎ ‎‏ـ ارواحنا لمقدمه الفداء.(41)‏

‏‏31 / 6 / 61‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏قلم قاصر ما در وصف شهیدان چه توانند گفت‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏از شهیدان ارجمندی که خداوند تعالی در شأن آنان کلمۀ بزرگ‏‎ ‎‏أَحْیٰآءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ‏‏ را فرموده است، بشری قاصر مثل من چه‏‎ ‎‏تواند گفت. آیا بار یافتن نزد خداوند و ضیافت مقام ربوبی از آنان‏‎ ‎‏را می توان با قلم و بیان و گفت و شنود توضیح داد؟ آیا این همان‏‎ ‎‏مقام ‏‏فَادْخُلی فی عِبٰادی وَ ادْخُلی جَنَّتی‏‎[8]‎‏ نیست که حدیث شریف بر‏‎ ‎‏سید شهیدان و سرور مظلومان منطبق نموده است؟ آیا این جنت‏‎ ‎‏همان است که مؤمنان در آن راه دارند، یا لطیفۀ الهی آن است؟ آیا‏‎ ‎‏این بار یافتن و ارتزاق نزد رب الارباب همان معنی بشری آن است،‏‎ ‎‏یا رمزی الهی و والاتر و فوق برداشت بشر خاکی؟‏

‏‏     بارالها، این چه سعادت عظیمی است که نصیب بندگان خاص‏‎ ‎‏خود فرمودی که ما از آن محرومیم. اکنون من به مادران و پدران‏‏‎

‏‏مربی این بندگان خاص خدا و همسران و بازماندگان این عزیزان به‏‎ ‎‏جای تسلیت، تبریک عرض می کنم. ‏‏یٰالَیْتَنی کُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً‏‎ ‎‏عَظیماً.‏‎[9]‎‏(42)‏

‏‏20 / 9 / 61‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏ارزیابی همه جانبه مقام شهدا میسور نیست‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏با فرا رسیدن یوم الله ، روز بیست و دوم بهمن سالروز شکست‏‎ ‎‏باطل و جنود ابلیسی به دست حق طلب جندالله ، ماها و نویسندگان‏‎ ‎‏و گویندگان و سخنوران اگر بخواهیم ارزش عمل این شهیدان و‏‎ ‎‏جانبازان راه خدا را و فداکاری آنان و حجم پیامد این شهادتها و‏‎ ‎‏جان نثاریها را بشماریم، شاید ناچار باشیم به عجز خود اعتراف‏‎ ‎‏کنیم، تا چه رسد به مراتب معنوی و مسائل انسانی و الهی آن، که‏‎ ‎‏بی شک عاجز و وامانده می باشیم. آنان که از اینگونه عشق به‏‎ ‎‏لقاءالله و شهادت و بارقه های باطنی و جلوه های روحی که از‏‎ ‎‏ثمراتشان اینگونه عشق است، غافل هستند و تا آخر عمر چون منِ‏‎ ‎‏قلم شکسته اسیر گره های طبیعت و دامهای شیطانی می باشند،‏‎ ‎‏دستشان از قلۀ بلند این تحولات معجزه آسای الهی کوتاه است.‏‎ ‎‏پس اولیٰ آن است که به بعضی پیامدهای ظاهری مشهود بپردازیم‏‎ ‎‏ـ چه ـ که ارزیابی همه جانبۀ آن نیز میسور نیست.(43)‏

‏‏21 / 11 / 61‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏افلاکیان نیز از‏‏ درک مقام شهدا عاجزند‏

‏‏ ‏

‏‏شهادت در راه خداوند چیزی نیست که بتوان آن را با سنجشهای‏‎ ‎‏بشری و انگیزه های عادی ارزیابی کرد. و شهید در راه حق و هدف‏‏‎

‏‏الهی را نتوان با دیدگاه امکانی به مقام والای آن پی برد؛ که ارزش‏‎ ‎‏عظیم آن معیاری الهی و مقام والای این دیدی ربوبی لازم دارد؛ و‏‎ ‎‏نه تنها دست ما خاک نشینان از آن و این کوتاه است، که افلاکیان نیز‏‎ ‎‏از راه یافتن به کنه آن عاجزند؛ چه که آنها از مختصات انسان کامل‏‎ ‎‏است، و ملکوتیان با آن مقام اسرارآمیز فاصله ها دارند. قلم اینجا‏‎ ‎‏رسید و سر بشکست. و ما بازماندگان و عقب افتادگان در آرزوی‏‎ ‎‏آن و این باید روز شماری کنیم، و حسرت شهادت و شهید و‏‎ ‎‏شهید پروران اینچنانی را، که با ایثار ثمرۀ حیات خود عاشقانه به‏‎ ‎‏این شهیدان شاهد افتخار می کنند، به گور بریم؛ و از شجاعتهای‏‎ ‎‏بی نظیر شهیدان و دوستان اسیر و مفقودشان و آسیب دیدگان و‏‎ ‎‏اشتیاق زاید الوصف اینان برای بازگشت به میدان شهادت‏‎ ‎‏احساس خجلت و حقارت کنیم. زنان و مردان و کودکان نمونه ای‏‎ ‎‏که در زیر بمبارانها و از بستر بیمارستانها سرود شهادت سر‏‎ ‎‏می دهند و با دست و پای قطع شده بازگشت به جبهه های‏‎ ‎‏انسان ساز را آرزو می کنند، فوق آنچه ما تصور می کنیم و فلاسفه و‏‎ ‎‏عرفا به رشته تحریر در می آورند و هنرمندان و نقاشان عرضه‏‎ ‎‏می کنند، می باشند. آنچه آنان با قدمهای علمی و استدلالی و‏‎ ‎‏عرفانی یافته اند، اینان با قدم عینی به آن رسیده اند و آنچه آنان در‏‎ ‎‏لابلای کتابها و صحیفه ها جستجو کرده اند اینان در میدان خون و‏‎ ‎‏شهادت در راه حق یافته اند.‏

‏‏     بار الها، ما را به خدمتگزاری در راه آنان و برای هدف بزرگشان‏‎ ‎‏توفیق ده؛ و شهدای عزیزمان را در خوان ضیافت معنوی خود از‏‎ ‎‏جلوه های خاص خویش ارزانی بخش.(44)‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏6 / 6 / 62‏

‏‏*  *  *‏

‏‏‎

‏‏شرف بزرگ شهدا ضیافت الله است‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏وَلاتَحْسَبَنَّ الّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ الله ِ اَمْواتاً بَلْ أَحْیآءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ.‏‎[10]‎

‏‏    ‏‏اگر نبود برای شهدا در راه خداوند مگر این آیۀ کریمه، در‏‎ ‎‏معرفی مقام بلند پایۀ شهدا، کافی بودکه عزیزانی در راه حفظ‏‎ ‎‏اسلام و کشور اسلامی بزرگترین سرمایۀ خود را از دست داده اند.‏‎ ‎‏شهدایی که در حفظ شرف اسلام و دفاع از جمهوری اسلامی همه‏‎ ‎‏چیز خود را در طبق اخلاص، تقدیم خداوند متعال کردند.‏

‏‏     ‏‏در این آیۀ کریمه بحث در زندگی پس از حیات دنیا نیست که‏‎ ‎‏در آن عالم همۀ مخلوقات دارای نفس انسانی به اختلاف مراتب از‏‎ ‎‏زندگی حیوانی و مادون حیوانی تا زندگی انسانی و مافوق آن زنده‏‎ ‎‏هستند، بلکه شرف بزرگِ شهدای در راه حق، «حیات عندالرّب» و‏‎ ‎‏ورود در «ضیافة الله » است. این حیات و این ضیافت را با قلمهای‏‎ ‎‏شکسته ای مثل قلم من نمی توان توصیف و تحلیل کرد، این حیات‏‎ ‎‏و این روزی غیر از زندگی در بهشت و روزی در آن است. این‏‎ ‎‏لقاءالله و ضیافة الله می باشد. آیا این همان نیست که برای صاحبان‏‎ ‎‏نفس مطمئنه وارد است ‏‏فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی‏‎[11]‎‏ که فرد بارز‏‎ ‎‏آن سید شهیدان ـ سلام الله علیه ـ است. اگر آن است چه مژده ای‏‎ ‎‏برای شهیدان در راه مرام حسین ـ علیه السلام الله ـ که همان‏‎ ‎‏سبیل الله است، از این بالاتر که در جنتی که آن بزرگوار شهید‏‎ ‎‏فی سبیل الله وارد می شود و در ضیافتی که آن حضرت حاضرند، به‏‎ ‎‏این شهیدان اجازۀ دخول دهند که آن غیر از ضیافتهای بهشتی‏‎ ‎‏است و آنچه در وهم من و تو و شما نیاید، آن بُوَد.(45)‏

‏‏19 / 11 / 62‏

‏‏*  *  *‏

‏‏‎

‏‏قلمها از قدردانی مقام شهدا عاجزند‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏قلم و بیان اینجانب عاجز است از قدردانی و شکرگزاری از‏‎ ‎‏مجاهدین فداکار اسلام که با مجاهدت و جانبازی در راه هدف و‏‎ ‎‏حفظ آرمانهای اسلامی و پیروزیهای عظیم در تمام جبهه ها موجب‏‎ ‎‏افتخار و سرافرازی جمهوری اسلام و اولیای خدا ـ علیهم الصلوة‏‎ ‎‏والسلام ـ شدند. با چه بیان و قلم از جوانانی که به عشق خداوند و‏‎ ‎‏شوق لقاء الله در سبقت در دفاع از حق و اسلام عزیز سر از پای‏‎ ‎‏نمی شناسند و تنها سرمایه بزرگ خود را که جان است فدای هدف‏‎ ‎‏مقدسی می کنند که انبیا و اولیای بزرگ خدا، همچون سید‏‎ ‎‏مظلومان و سرور فداکاران، نمودند و ندای ‏‏هَیْهات مِنَّاالذِّلَّةُ‏‎[12]‎‏ آن‏‎ ‎‏بزرگمرد تاریخ را با قول و عمل خود در سراسر کشور بلکه جهان‏‎ ‎‏سر می دهند، می توان تجلیل نمود. و با کدام قلم و بیان می توان از‏‎ ‎‏عزیزانی که سنگرهای جنگ را به محراب مسجد و معراج الی الله ‏‎ ‎‏تبدیل کردند ثنا کرد. گیرم که قلمفرسایان هنرمند بتوانند میدانهای‏‎ ‎‏شجاعت و دلاوری آنان و قدرت و جسارت فوق العادۀ آنها را در‏‎ ‎‏زیر آتش مسلسلها و توپها و تانکها ترسیم نمایند و نقاشان و‏‎ ‎‏هنرپیشگان بتوانند پیروزیهای هنرمندانۀ آنان را در آن شبهای تار‏‎ ‎‏در مقابل موشکها و بمب افکنهای دشمن غدّار و عبور از پیچ و‏‎ ‎‏خمهای سیمهای خاردار و کوههای سر به فلک کشیده و بیرون‏‎ ‎‏کشیدن دشمنان خدا از سنگرهای بتونی و مجهز به جهازهای‏‎ ‎‏پیشرفته را مجسم نمایند؛ لکن آن بعد الهی عرفانی و آن جلوۀ‏‎ ‎‏معنوی ربّانی، که جانها را به سوی خود پرواز می دهد، و آن قلبهای‏‎ ‎‏ذوب شده در تجلیات الهی را با چه قلم و چه هنر و چه بیانی‏‎ ‎‏می توان ترسیم کرد. راستی این غربیان و شرقیان و غربزدگان و‏‎ ‎‏شرقزدگان و ملی گرایان این فداکاریها را با این بعد معنوی و روح‏‏‎

‏‏عرفانی و عشق الهی با چه چیزی توجیه و تحلیل می کنند؟ اینجا‏‎ ‎‏عمل و جسارت مطرح نیست؛ انگیزه و روح و جهت لَدی الربّی‏‎[13]‎‎ ‎‏آن مطرح است. عشق به محبوب حقیقی، که همه چیز را محو‏‎ ‎‏می کند و هر انگیزه ای غیر از عشق به او را می سوزاند، مطرح‏‎ ‎‏است. در کدام جنگ و نهضت و انقلاب و شورش، در طول زمان و‏‎ ‎‏سراسر خلقت، سربازانی چنین و فداکارانی مانند ایران را سراغ‏‎ ‎‏دارید؛ جز در طبقۀ اولیای الهی و تربیت شدگان در مکتب آنان، که‏‎ ‎‏فرزندان این دیار به نور آنان استضائه کرده و از خود رسته اند. و در‏‎ ‎‏کجا، در لابلای تاریخ، چون مادران و پدران و همسران و خواهران‏‎ ‎‏و برادران و سایر بستگان اینان را سراغ دارید که پس از چند قربانی‏‎ ‎‏باز برای قربانی دیگر فرزندان خود پیشقدم می شوند. این مکتب‏‎ ‎‏قرآن و اسلام راستین است؛ و اینان فرزندان این قرآن و این مکتب‏‎ ‎‏و آن صاحب مکتبمان . سلام و تحیات خدا و رسولانش بر این‏‎ ‎‏مادران و پدران و این فرزندان عالیمقام. و درود بر این جانبازان و از‏‎ ‎‏هر چیز در راه هدف گذشتگان باد.(46)‏

‏‏22 / 11 / 62‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏شهدا مهمان خدا هستند‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏خداوند همه را توفیق بدهد که قدر نعمت های خدا را بدانند و‏‎ ‎‏بدانند که همه چیز از اوست. اگر همه چیز را از او دانستند دیگر در‏‎ ‎‏هیچ چیز ناراحت  نمی شوند. ناراحتیها برای این است که انسان از‏‎ ‎‏خودش می بیند. ما در فقدان عزیزانمان که ناراحت می شویم برای‏‎ ‎‏اینکه، اینها را از خودمان می دانیم. اگر ما همه را از خدا بدانیم و‏‎ ‎‏ببینیم که اینها نعمتی هست که خدا داده، نعمتی هست که خدا‏‏‎

‏‏می برد پیش خودش، شهدا مهمان خدا هستند، اگر اینها را ما واقعاً‏‎ ‎‏در قلبمان ادراک بکنیم. عید می شود برای کسانی که شهید دارند،‏‎ ‎‏عید می شود برای کسانی که مجروح شدند، عید می شود برای‏‎ ‎‏کسانی که در راه خدا عزیزان خودشان را از دست دادند، برای‏‎ ‎‏اینکه این عزیزان، عزیزان خدا هستند، اینها همه از او هستند. و‏‎ ‎‏من امیدوارم که این حس و این ایمان در ما پیدا بشود و تقویت‏‎ ‎‏بشود.(47)‏

‏‏1 / 1 / 63‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏زبان و بیان از ترسیم مقام شهید عاجز است‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ما را چه رسد که با این قلمهای شکسته و بیانهای نارسا در وصف‏‎ ‎‏شهیدان و جانبازان و مفقودان و اسیرانی که در جهاد فی سبیل الله ‏‎ ‎‏جان خود را فدا کرده و یا سلامت خویش را از دست داده اند یا به‏‎ ‎‏دست دشمنان اسلام اسیر شده اند مطلبی نوشته یا سخنی‏‎ ‎‏بگوییم.‏

‏‏     زبان و بیان ما عاجز از ترسیم مقام بلند پایۀ عزیزانی است که‏‎ ‎‏برای اِعلای کلمۀ حق و دفاع از اسلام و کشور اسلامی جانبازی‏‎ ‎‏نموده اند. الفاظ و عباراتْ توان توصیف آنانی را که از بیت‏‎ ‎‏مُظلم طبیعت به سوی حق تعالی و رسول اعظمش هجرت نموده،‏‎ ‎‏و به درگاه مقدسش بار یافته اند، ندارد. از مجاهدینی که سنگرهای‏‎ ‎‏نبرد را تبدیل به مساجد و میدانهای جهاد را با بانگ تکبیر مهبط‏‎ ‎‏ملائکة الله نموده اند، چگونه سخن توان گفت؟ در اَقدام شریف‏‎ ‎‏مادران بزرگواری که در دامنهای مطهر خود چنین فرزندانی را‏‎ ‎‏برای اسلام تربیت کرده اند، چه می توان نثار کرد ؟ و برای اسیرانی‏‎ ‎‏که در زندانهای مخوف دشمن شجاعانه بر سر دشمنان بشریت‏‏‎

‏‏فریاد می کشند چگونه توان تعظّم نمود؟ پس با اعتراف به عجز، برای‏‎ ‎‏شهیدان آرزوی رحمت خاص الهی و برای جانبازان،این شهیدان‏‎ ‎‏زنده، سلامت و برای اسرا و مفقودین عزیز و دلیر، آرزوی بازگشت‏‎ ‎‏به میهن و برای مادران و پدران و همسران و فرزندانشان،این‏‎ ‎‏نمونه های صبر و مقاومت،صبر و سعادت داریْن، و برای رزمندگان‏‎ ‎‏در جبهه های حق علیه باطل، پیروزی درخواست می نماییم.‏

‏‏     ‏‏سلام و درود خداوند بر همگان و دعای خیر بقیة الله الأعظم‏‎ ‎‏ـ ارواحنافداه ـ شامل تمامی آنان باد.(48)‏

‏‏5 / 6 / 63‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏شهدا پیروزند‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏عزیزانی که در جبهه ها در دفاع از اسلام و کشور اسلامی سر از پا‏‎ ‎‏نمی شناسند و جهات معنوی و عرفانی آنان را و عمق ارزش آن را‏‎ ‎‏جز خدای تعالی کسی نمی داند و راهی برای امثال نویسنده بر آن‏‎ ‎‏نیست، باید هر چه بیشتر به نصرت حق تعالی اعتماد کنند؛ که‏‎ ‎‏قدرتهای امکانی در مقابل نصر الهی ناچیز است. عزیزان من، شما‏‎ ‎‏پیروز و منصورید چه در راه حق تعالی به نصرت ظاهری برسید و‏‎ ‎‏چه شهید و معلول و اسیر شوید. حق تعالی با شماست و دست‏‎ ‎‏توانای بقیة الله که یدالله است دستگیر شما. آن کس که برای خدا و‏‎ ‎‏عزت اسلام و نجات محرومان قیام کند چه باک از حوادث دهر‏‎ ‎‏دارد.(49)‏

‏‏22 / 11 / 63‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏شهدا مهاجران الی الله هستند‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏درود و رحمت خداوند متعال بر شهدای ارجمند و جانبازان‏‏‎

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏عزیز،این مهاجران الی الله و رسوله که بالاترین سرمایه ای که‏‎ ‎‏خداوند به آنها امانت داده در راه پر ارزش والاترین ایده در طبق‏‎ ‎‏اخلاص گذاشته و تقدیم محضر مقدسش کردند،و ارزشمندترین‏‎ ‎‏نظام را تا سرحد جان و توان پاسداری کردند و دشمنان خدا را از‏‎ ‎‏میهن اسلامی بیرون راندند. کدام هجرت به سوی خدا و رسول‏‎ ‎‏بالاتر و والاتر از این هجرت است و کدام فداکاری ارزشمندتر از‏‎ ‎‏این فداکاری و جانبازی است. و چه کس و چه شخصیت می تواند‏‎ ‎‏ارزش این سرمایۀ آمیخته با معنویت و اخلاص را ارزیابی کند و‏‎ ‎‏عوض و اجر دهد، جز صاحب اصلی آن و مشتری والای آن، که‏‎ ‎‏فرموده:‏‏ فَقَدْ وَقَعَ أَجرُهُ عَلَی الله ِ‏‎[14]‎‏.(50)‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏18 / 11 / 63‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏شهادت آرزوی اولیای خداست‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ملت عزیز ما با تعهدی که به اسلام دارند، جنگ را تا سر حد‏‎ ‎‏شهادت و لقاءالله که از بزرگترین آمال اولیای خدا و ارباب معرفت‏‎ ‎‏است ادامه می دهند، گرچه آن را بیخبران نابودی انگارند و‏‎ ‎‏مادیگرایان لقاءالله را نابودی لقب می دهند.(51)‏

‏‏16 / 5 / 65‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏ما از درک ارزش شهدا عاجزیم‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏جوانان عزیز متعهدی که هر یک از آنها ارزشهای الهی ای دارند که‏‎ ‎‏ما از درک آن عاجزیم، شهید شده اند و معلول گردیده اند و به‏‎ ‎‏اسارت درآمده اند.(52)‏

‏‏16 / 5 / 65‏

‏‏‎

‏‏معمّای شهادت جز به مدد عشق حل نگردد‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏گـرامی باد بر مـلت بزرگ ایران، و بر پیـروان شـاهد بزرگ،‏‎ ‎‏حضرت محمد مصطفی ـ صلی الله علیه و آله و سـلم ـ وجـود‏‎ ‎‏رادمردانی که راه شهـادت را برگزیده اند و در هجرت از زندگیِ‏‎ ‎‏عالم ادنیٰ و جهان سفلیٰ به وادی ایمن و ملکـوت اعلا رسیده اند، و‏‎ ‎‏در جستجوی حیاتْ سرچشمه را یافته اند و سیراب و سرمست از‏‎ ‎‏جرعـۀ ‏‏اِرجِعِی اِلٰی رَبِّکِ‏‎[15]‎‏ به رؤیت جمـال و کشف رضایت حق نایل‏‎ ‎‏آمده اند. «و کَفَی بِهِم فَخراً»‏‎[16]‎‏ و چه غافلند دنیاپرستان و بیخبران که‏‎ ‎‏ارزش شهادت را در صحیفه های طبیعت جستجو می کنند و وصف‏‎ ‎‏آن را در سروده ها و حماسه ها و شعرها می جویند و در کشف آن از‏‎ ‎‏هنرِ تخیل و کتابِ تعقل مدد می خواهند. و حاشا که حل این معما‏‎ ‎‏جز به عشق میسر نگردد، که بر ملت ما آسان شده است. و اینک ما‏‎ ‎‏شاهد آنیم که سبکبالانِ عاشقِ شهادت بر توسَن شرف و عزت به‏‎ ‎‏معراج خون تاخته اند؛ و در پیشگاه عظمت حق و مقام جمع الجمع‏‎ ‎‏به شهود و حضور رسیده اند؛ و بر بسیط ارضْ ثمرات رشادتها و‏‎ ‎‏ایثارهای خود را نظاره می کنند.‏‏(53)‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏16 / 11 / 65‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏خون شهدا، سرمایۀ زوال ناپذیر هنر متعهد‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏خون پاک صدها هنرمند فرزانه در جبهه های عشق و شهادت و‏‎ ‎‏شرف و عزتْ سرمایۀ زوال ناپذیر آنگونه هنری است که باید، به‏‎ ‎‏تناسب عظمت و زیبایی انقلاب اسلامی، همیشه مشام جان‏‎ ‎‏زیبا پسندِ طالبانِ جمال حق را معطر کند.(54)‏

‏‏30 / 6 / 67‏

‏‏‎

‏‏ ‏

‏‏شهدا شمع محفل دوستانند‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏از شهدا که نمی شود چیزی گفت. شهدا شمع محفل دوستانند.‏‎ ‎‏شهدا در قهقهۀ مستانه شان و در شادی وصولشان ‏‏عِندَ رَبِّهِمْ‏‎ ‎‏یُرْزَقونَ‏‏اند؛ و از «نفوس مطمئنه ای» هستند که مورد خطاب ‏‏فَادْخُلِی‏‎ ‎‏فِی عِبادِی وادْخُلیِ جَنَّتِی‏‏ پروردگارند. اینجا صحبت عشق است و‏‎ ‎‏عشق؛ و قلم در ترسیمش برخود می شکافد.(55)‏

‏‏1 / 7 / 67‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏شهدا، حاملان امانت وحی‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏درود بر حاملان امانت وحی و رسالت پاسداران شهیدی که ارکان‏‎ ‎‏عظمت و افتخار انقلاب اسلامی را بر دوش تعهد سرخ و خونین‏‎ ‎‏خویش حمل نموده اند.(56)‏

‏‏3 / 12 / 67‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏اخلاص و ایثار شما‏‏ جمهوری اسلامی را بیمه کرد‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏شما رزمندگان متوقع نباشید که از مثل من یا هر کس که از سنخ‏‎ ‎‏بشر است، از شما تقدیر کند، نمی تواند تقدیر کند. خداوند تعالی‏‎ ‎‏مشتری شماست. شما آنچه که داشتید، بزرگترین مؤونه ای که‏‎ ‎‏داشتید و آن جان بود و روح، در راه خدا داده اید. چه آنهایی که‏‎ ‎‏شهید شدند و به لقاءالله ان شاءالله رسیدند و چه شما که حاضر‏‎ ‎‏برای شهادتید، عمده این حضور است.‏

‏‏     شما دو مطلب را متحقق کردید که با این دو مطلب کسی از‏‎ ‎‏سنخ بشر ـ جز آن که از اولیای خدا باشد و الهام از خدا گرفته‏‎ ‎‏باشد ـ نمی تواند تقدیر شما را بکند. یکی بزرگتر سرمایه خودتان‏‎ ‎‏که آن حیات است، در طبق اخلاص گذاشتید، و دیگری اینکه این‏‎ ‎‏هدیه را با اخلاص در طبق اخلاصتان گذاشتید. عمده آن اخلاصی‏‏‎

‎‏است که در شما جوانان ظاهر است. شما از این اخلاص و ایثار،‏‎ ‎‏جمهوری اسلامی را بیمه کردید. فتحهایی که نصیب شما شده‏‎ ‎‏است، خصوصاً در فتح مبین، گر چه با هیچ معیاری نمی توان آن را‏‎ ‎‏سنجید و هیچ زبانی نمی تواند از آن توصیف کند، لکن آنچه که‏‎ ‎‏بالاتر از همه اینهاست، این صداقت شما و این اخلاص شما در‏‎ ‎‏بارگاه حق تعالی است. آنچه که در نزد خدا ارزشش از همه بالاتر‏‎ ‎‏است، این ایثار از روی اخلاص است. همان که خدای تبارک و‏‎ ‎‏تعالی در سورۀ «هَلْ اَتیٰ» اهل بیت عصمت را به آن توصیف‏‎ ‎‏می کند که: ‏‏یُطْعِمُونَ الطَّعٰامَ عَلیٰ حُبِّهِ‏‎[17]‎‏… اطعامِ طعام چیزی نیست، آن‏‎ ‎‏هم یک قرص جو، آنکه اهمیت دارد «علی حبه» هست.‏

‏‏     آنکه در پیشگاه حق تعالی ارزش دارد و هیچ بشری نمی تواند‏‎ ‎‏آن را توصیف کند، این اخلاص و محبتی است که شما دارید. شما‏‎ ‎‏جان خودتان را فدا می کنید، و بسیار اشخاص هم هستند که در‏‎ ‎‏راههای انحرافی باز هم این کار را می کنند. صورت عمل، یک‏‎ ‎‏صورت است، لکن معنی دو و محتوا دو است، میزان محتوای‏‎ ‎‏عمل است، نه صورت عمل. شمشیر علی بن ابیطالب ـ سلام الله ‏‎ ‎‏علیه ـ و فرود آوردن شمشیر و به دشمن، آن شمشیر را ضربه زدن‏‎ ‎‏و او را کشتن، این امری است که در همه جا واقع می شود و‏‎ ‎‏بسیاری از اشخاص این عمل را کرده اند و می کنند. ارزش به اینها‏‎ ‎‏نیست، ارزش به آن است که در قلب علی بن ابیطالب چه‏‎ ‎‏می گذشته است و مرتبۀ اخلاص او چه اندازه بوده است.‏

‏‏     آن مرتبۀ اخلاص است که یک ضربت را با عبادت ثقلین، عبادت جن و انس مقابل کرده است. شما این اخلاصتان و این شهادت طلبی و این ایثار برای خداست که ارزش به شما داده‏‏‎

‎‏است، و ارزش او را هیچ معیاری نمی تواند اندازه گیری کند. عزیزان من، حفظ کنید این نعمت را؛ خداوند به شما یک همچو نعمتی داده است که شما را با عنایت ذاتی خودش، با دست غیبی خودش متحول کرده است به یک انسانهای خالص برای خود، و انسانهایی که جان و هر چه دارند، در راه خدا ایثار می کنند و اِنَّ الله اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤمِنینَ اَنْفُسَهُمْ وَ اَمْوٰالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ آن جنتی که مشتری به شما عطا می کند، با جنتی که برای دیگران تحقق پیدا می کند، فرق دارد. امیدوارم که این جنت، جنت لقاء باشد. امیدوارم که مشتری شما، شما را در حضور خود پذیرایی کند. اولیای خدا در آن عالم هم که هستند، به غیر خدا سرگرم نیستند. نعمتهای بهشت را از آن می گذرند و متوجه به لقای حق تعالی هستند. و شما که جان نثاری دارید می کنید و ایثار می کنید و با ایدۀ شهادت به میدانهای جنگ می روید و از اسلام دفاع می کنید و از مکتب دفاع می کنید و کشورهایی را که [چشم] طمع به این کشور دوخته اند مأیوس می کنید، همۀ اینها ارزشمند و بسیار ارزشمند، لکن آن اخلاص و محبت شما و آن ایثار در راه خدا، بالاترین ارزش است برای شما. آن ایثار و اخلاص است که حتی در ترازوی عالم غیب هم نمی شود که سنجش بشود. آن پیش خدای تبارک و تعالی سنجش می شود. و ما مفتخریم که در یک همچو برهه از زمان واقع شدیم، که مثل شما عزیزان در آنجا و در آن زمان و در آن مکان واقع شدید، و ما از هوایی تنفس می کنیم که شما از آن هوا تنفس می کنید. شما ایثار گرید و شما اخلاصمندید، شما بر نفس خود پیروز شدید و ما عقب ماندیم. شما احتمال این معنی را ندهید که تفنگ و ژ ـ 3 و مسلسل شما پیروز شده است؛ مقابل شما هم بالاتر از این را داشتند. شما اندک داشتید و آنها بسیار. لکن آنچه که شما‏

‏‏‎

‏‏را پیروز کرد و پیروز می کند، آن ایمان شماست و آن اخلاص‏‎ ‎‏شماست، ‏‏[‏‏که‏‏]‏‏ در شما هست و در آنها نیست. شما برای خدا در‏‎ ‎‏میدانها وارد می شوید و آنها برای شیطان؛ آنها حزب شیطانند و‏‎ ‎‏شما حزب خدا. آنچه شما را در دو جبهه پیروز کرد و پیروز کرده و‏‎ ‎‏می کند ان شاءالله ـ جبهه باطنی و نفسانی و جبهۀ جنگ با گروه‏‎ ‎‏شیطانی ـ آن اخلاص و ایمان شماست که شما را پیروز می کند.‏‎ ‎‏شما شیعۀ همان هستید که می فرمود: اگر همۀ عالم در مقابل من‏‎ ‎‏بایستند، تنها در مقابل همه می ایستم. آن ایمان است که او را آنطور‏‎ ‎‏در مقابل همه چیز می ایستاند. آن اخلاص اوست. آن روحانیت و‏‎ ‎‏معنویت اوست. و شما هم شیعۀ او هستید. و امیدوارم که از‏‎ ‎‏روحانیت او و از علومی که خدای تبارک و تعالی به او عنایت کرده‏‎ ‎‏است و از نفخات الهی که در روح مبارک او دمیده شده است، به‏‎ ‎‏شما و همۀ ما نصیبی داده بشود.‏

‏‏     برادران، شما پیروزید، و شهدای شما پیروزند، ملت شما‏‎ ‎‏پیروز است. شما یک ملتی دارید که در تمام دنیا مثل آن ملت پیدا‏‎ ‎‏نمی شود. و ملت یک شمایی دارد که در تمام دنیا مثل شما پیدا‏‎ ‎‏نمی شود.(57)‏

‏‏28 / 1 / 68‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏شهیدان زندگانی ابدی دارند‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏اسلام و قرآن از همه کس بیشتر برای فداکاری در راه استقلال‏‎ ‎‏کشور و نگهبانی از توده دعوت کرده اسلام است که از کشتگان در‏‎ ‎‏راه خدا و در میدانهای جنگ قدردانیها کرده و گفته گمان نکنید که‏‎ ‎‏آنها مرده اند آنان زندگانی ابدی دارند و در ناز و نعمت در پیشگاه‏‎ ‎‏خدا جاویدانند، اسلام فداکاران خود را هیچ گاه فراموش نکند و تا‏‏‎

‏‏دنیا دنیاست نام شهیدان در راه آزادی و حریت را به بزرگی و‏‎ ‎‏سرفرازی می برد، اسلام است که برای یک قطره اشک در راه‏‎ ‎‏فداکاران خود پاداشها دهد تا نام فضیلت و شهامت آنها برای‏‎ ‎‏همیشه باقی باشد، اسلام خون شهیدان در راه خود را نمی گذارد‏‎ ‎‏از جوش بیفتد و حس فداکاری را در سربازان به این وسیله بیدار‏‎ ‎‏می کند.(58)‏

‏‎ ‎

‏‎


کلیه حقوق برای موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) محفوظ است.



شهید به معنای گواه و حاضر بوده و درجات مختلفی دارد. بدین ترتیب که خداوند، پیامبران، ملائکه، افرادی که در راه خدا کشته شده­اند و نیز تمام مؤمنان، در سلسله مراتب درجات شهادت قرار دارند. البته واژه مقدس “شهید” را نمی­توان برای تمام اشخاصی که بدون انگیزه الاهی و تنها برای دفاع از کشور خود و یا حتی ناخواسته و بی­دلیل کشته شده­اند، بکار برد. معیار تفاوت و درجه­بندی شهدا نیز، تنها زمان شهادت آنان نیست، بلکه عوامل مهم­تری؛ مانند بصیرت، خلوص نیت، میزان فداکاری، تحمل مشکلات و … می­تواند در این امر تأثیر گذار باشد که بر این اساس، خداوند هر شهیدی را صرف نظر از زمان شهادت به پاداش مناسب خود خواهد رساند.


پرسش شما در سه قسمت عمده قابل پاسخ گویی است:

نظرات مردم درباره شهدا

1. واژه شهید در لغت و فرهنگ اسلامی به چه معنا است؟

2. در آموزه های اسلامی به کدام دسته از کشته­شدگان، شهید گفته می­شود و آیا اساساً هر فرد بی گناهی که کشته شود، شهید است؟

3. آیا مقام و منزلت شهدا با هم متفاوت است و معیار این تفاوت چیست؟

اکنون به همین ترتیب نیز به بررسی و پاسخ آنها می­پردازیم:

1. در مورد قسمت اول، باید بیان داشت که واژه “شهید” از ریشه “شهد” استخراج شده و معانی مختلفی برای آن در نظر گرفته شده است؛ مانند “گواه”، “حاضر”، “شخصی که چیزی از دایره دانش او خارج نیست” و …

[1]

.

بدیهی است که تنها خداوند است که می­تواند در مرحله اول و بالذات، دارای چنین خصوصیتی باشد و به همین دلیل است که “شهید” در آیات بسیاری از قرآن، به عنوان صفتی از صفات الاهی بیان شده است.

[2]

البته در مراحل بعدی، پیامبران،

[3]

ملائکه،

[4]

و حتی گواهانی که اکنون از آنان به عنوان شاهد نام برده می­شود،

[5]

نیز مشمول عنوان “شهید” قرار گرفته­اند. بر این اساس می­توان نتیجه گرفت که شهید هر شخصی است که آگاهی بیشتری نسبت به دیگران دارد و این عنوان را برای افراد بسیاری می­توان استفاده نمود که صد البته درجات آن متفاوت است؛ مانند واژه “نور” که در درجات مختلف، هم قابل استفاده برای ذات مقدس خداوند است

[6]

و هم می­توان آن را در ماه و خورشید و … بکار گرفت،

[7]

حتی استعمال آن برای پرتو اندکی از شمع نیز دروغ و کذب نخواهد بود، اما این کجا و آن کجا!

استفاده از واژه شهید نیز به همین ترتیب قابل ارزیابی است.

بیان این مطلب نیز خالی از لطف نیست که با مطالعه 160 مشتقی که از ریشه لغوی “شهد” در قرآن وجود دارد، موردی را نمی­یابیم که از آن، صریحاً برای مجاهدانی استفاده شده باشد که در راه خدا کشته شده­اند، و از چنین افرادی در قرآن، با عناوین مختلفی یاد شده است که معمولاً از ریشه “قتل” است.

[8]

البته در زمان حیات پیامبر اکرم (ص) و بعد از آن، عنوان “شهید” برای افرادی که در راه خدا کشته می­شدند، بسیار استفاده می­شده و تقریباً این واژه به نوعی، انصراف به چنین افرادی داشت، به گونه­ای که اگر به عنوان نمونه، در روایتی چنین بیان شده باشد که فاطمه زهرا (س) هر صبح شنبه به زیارت قبور شهدا می­شتافت و بر سر قبر عمویش حمزه برای آنان طلب آمرزش می­نمود،

[9]

بدون تردید مراد از شهدا در این روایت، همان افرادی هستند که در راه خدا کشته شدند. با این وجود، هر چند مسلماً این افراد از مقام بالاتری نسبت به سایر مسلمانان برخوردار بوده­اند و به همین دلیل نیز احکام خاصی؛ مانند لازم نداشتن غسل و کفن برای این دسته از شهدا مقرر شده، اما نمی­توان عنوان “شهید” را منحصر در آنها دانست. روایاتی نیز شاهد بر این مدعا است که به دو نمونه از آنها اشاره می­ کنیم:

روایت اول: پیامبر اکرم (ص) فرمودند: هر فرد با ایمانی از امت من، صدیق و شهید است، البته خداوند، به برخی افرادی که با شمشیر کشته شده­اند، نظر خاص و ویژه­ای دارد. سپس ایشان برای تأیید سخنانشان، آیه 19 سوره حدید را قرائت فرمودند به این بیان که آنانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردند، نزد خداوند، صدیق و شهید محسوب می­شوند.

[10]

روایت دوم: روزی نزد امام سجاد (ع) سخن از شهید و شهادت به میان آمد و افراد مختلف، آنچه را از مصادیق “شهید” شنیده بودند، در آن جمع مطرح نمودند.

یکی گفت که هر شخصی بر اثر بیماری گوارشی بمیرد نیز شهید است، دیگری گفت که هر انسانی که طعمه درنده­ای شود، شهید است و … .

فردی از این میان برخاست و گفت: به نظر من، تنها فردی شهید به شمار می­آید که در راه خدا کشته شود و بس! امام چهارم (ع) در پاسخ به این فرد بیان فرمودند که با این فرض، تعداد شهدا بسیار اندک خواهد بود. سپس همان آیه فوق را تلاوت نموده و بیان داشتند که ما و شیعیانمان از مصادیق این آیه هستیم (و در نتیجه، همه از شهدا شمرده می­شویم!).

[11]

خلاصه پاسخ قسمت اول آن که هر چند، استعمال واژه “شهید” به نوعی کشتگان در راه خدا را به یاد می­آورد و به همین دلیل نیز، احکامی که در فقه برای شهید در نظر گرفته شده، ناظر به همین گروه است، اما الزاماً انحصاری به آنان نداشته و می­توان برای گروه­های دیگری که در روایات به آنها اشاره شده و نیز تمام افراد با ایمان، این عنوان را اطلاق نمود و درجاتی از ثواب کشتگان در راه خدا را نیز برایشان در نظر گرفت.

2. بخش دوم پرسش شما در ارتباط با افرادی است که به هر دلیل کشته شده­اند، کدامشان را می­توان شهید نامید؟ در این زمینه باید بیان نمود؛ افرادی که کشته می­شوند، دارای خصوصیات و انگیزه­های متفاوتی هستند و در هر مورد باید جداگانه قضاوت نمود که به برخی از آنها اشاره می­نماییم:

2-1. فرد با ایمانی که تنها جهت کسب رضایت خداوند و بدون هیچ چشم داشت مادی، با دشمنان جهاد نموده و در این راه کشته شده باشد، که در شهید بودن او شکی نیست، بلکه از بالاترین مقام های شهادت برخوردار است و نزد خدایش روزی می­خورد.

[12]

2-2. فرد با ایمانی که جهت دفاع از منافع برحق خود؛ مانند جان و مال و آبرو در برابر افراد ستمگری چون دزدان و راهزنان به مقاومت برخاسته و کشته شده که او را نیز می­توان در درجه پایین­تری از شهدا جای داد،

[13]

هرچند توصیه شده که شخص مؤمن، برای مقدار اندکی از مال، جان خود را به خطر نیندازد.

[14]

نظرات مردم درباره شهدا

2-3. اگر فردی در سپاه مسلمانان بوده، ولی با انگیزه­های غیر الاهی؛ مانند خودنمایی یا وطن پرستی و … به جنگ با آنان بپردازد و در این راه نیز کشته شود، چنین شخصی نه تنها شهید به شمار نمی­آید، بلکه شاید دچار عذاب الاهی نیز شود!

[15]

2-4. اشخاصی که در سپاه کافران و بر ضد مسلمانان می­جنگند و کشته می­شوند که در دوزخی بودن آنان جای هیچ شک و شبهه­ای نیست.

2-5. گروه بسیاری از افراد نیز وجود دارند که کشته­شدن آنان با مرگ طبیعی متفاوت نبوده و اگرچه به قتل رسیده­اند، اما از لحاظ ارزش­گذاری معنوی (چه در بعد مثبت و چه در بعد منفی) همانند افرادی هستند که به دلایل دیگر، جان خود را از دست داده­اند که از جمله آنان می­توان به این افراد اشاره نمود:

الف. افراد مسلمانی که بدون آن که در صحنه نبرد حضور داشته باشند، ناخواسته طی جنگ ها و درگیری­ها کشته می­شوند؛ مانند افرادی که در بمباران و موشک باران شهرها جان می­بازند. این افراد هر چند از لحاظ قانونی شهید به شمار می­آیند و همان گونه که بیان شد، از مقام شهادتی که برای تمام مسلمانان و مؤمنان وجود دارد، نیز برخوردارند، اما نمی­توان با آنان همانند شهیدی که در میدان نبرد کشته شده برخورد نمود و تفصیل این قضیه نیز در کتب فقهی و دینی بیان شده است. به عبارتی آنان همانند دیگر مؤمنانی هستند که با حوادث دیگری از قبیل تصادفات رانندگی، سیل، زلزله و … جان سپرده­اند که یقیناً مشمول رحمت پروردگار نیز قرار خواهند گرفت.

ب. افرا
د غیر مسلمانی که به همین ترتیب و ناخواسته و یا در درگیری­های نظامی که هر دو طرف نبرد، غیر مسلمان­، و بدون انگیزه­های الاهی­اند و برای دفاع از خود و وطنشان کشته می­شوند، بر این افراد نیز عنوان “شهید” تطبیق  نمی کند، بلکه حداکثر، آنان تنها در مورد کشته شدنشان بی گناه بوده و در درگاه الاهی مؤاخذه نخواهند شد، اما باید در برابر سایر رفتار و کردارشان؛ از جمله ایمان نیاوردنشان؛ پاسخ گو باشند
و از این لحاظ، با دیگر کافرانی که با حوادث دیگر از دنیا رفته­اند، تفاوتی نخواهند داشت.

خلاصه این قسمت از پاسخ آن است که؛ معیار مهم در صدق واژه شهادت، انگیزه افراد است، نه صرف کشته شدن. بر همین اساس است که می­توان، مؤمنان واقعی که با مرگ طبیعی از دنیا رفته­اند را با اندک تسامحی شهید نامید، اما اشخاصی که بدون داشتن هیچ انگیزه خداپسندانه به قتل رسیده­اند را از جمله آنان ندانست.

از این رو می بینیم در قرآن وقتی که از کشته شدگان در جنگ ها سخن به میان می آید، بلافاصله به دنبال آن، عبارت فی سبیل الله (در راه خدا)

[16]

را می آورد که نشان می دهد تنها انگیزه ای که مورد پسند خداوند است این است که انسان در راه خدا جهاد کند و با خدا معامله نماید: “خداوند از مؤمنان، جان ها و اموال شان را خریدارى کرده، که (در برابرش) بهشت براى آنان باشد”.

[17]

“بعضى از مردم (با ایمان و فداکار، همچون على در«لیلة المبیت» به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر)، جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى‏فروشند؛ و خداوند نسبت به بندگان مهربان است”.

[18]

3. در ارتباط با بخش نهایی پرسش و این که کدام گروه از شهیدان، بر دیگران برتری داشته و تفاوت شهیدان کنونی با شهدای صدر اسلام در چیست؟ باید گفت که هم عصر بودن با پیامبر (ص) و جهاد در صدر اسلام هرچند می­تواند عاملی قوی برای ایجاد انگیزه­های الاهی باشد، اما نمی­توان صرف همزمان بودن با پیامبر (ص) را دلیل بر برتری شهدای آن دوره بر سایر شهدا دانست، بلکه معیار برتری هر شخص، بر اساس میزان ایمان و پایبندی به موازین دینی و دشواری­هایی که در مسیر دین با آن مواجه بوده و نیز درک شرایط و تصمیم­گیری مناسب او، تعیین می­شود. به همین دلیل است که در روایات ما، ثواب اشخاصی که در راه حق استوار بوده و منتظر ظهور منجی هستند و با مرگ طبیعی از دنیا می­روند، همانند ثواب افرادی بیان شده که در رکاب ولی عصر (عج) حضور خواهند داشت،

[19]

و یا در روایتی ثوابشان، برتر از پاداش بسیاری از شهدای بدر و احد ارزیابی شده است.

[20]

بنابراین، نمی­توان قضاوتی کلی در این زمینه به عمل آورده و بیان داشت که شهیدان مقطع زمانی خاصی بر دیگر شهیدان برتری دارند، بلکه خداوند کریم، ارزش هر شهیدی را، مستقلاً و جدا از دیگران و با توجه به تمام شرایط و خصوصیات او تعیین می­نماید.

در ضمن در پاسخ 1137 همین سایت، مطالبی وجود دارد که با برخی قسمت­های پرسشتان در ارتباط است.

[1]

– ابن منظور، لسان العرب، ج 3، ص 238.

[2]

– آل عمران، 98؛ انعام 19؛ یونس 46؛ حج 22 و … .

[3]

– بقره، 143″و یکون الرسول علیکم شهیدا”؛ مائده 117″کنت علیهم شهیدا” و … .

[4]

– ق، 21، “و جائت کل نفس معها سائق و شهید”.

[5]

– بقره، 282، “و لا یضار کاتب و لا شهید”.

[6]

– نور، 35 “الله نور السموات و الارض”.

[7]

– یونس، 5 “جعل الشمس ضیاء و القمر نورا”.

[8]

– نساء، 74؛ توبه، 111؛ آل عمران 158- 157، 169 “و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا” و … .

[9]

– حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، ج 3، ص 224، روایت 3468، مؤسسه آل البیت، قم، 1409 هـ ق.

[10]

– محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 11، ص 16، روایت 12306، مؤسسه آل البیت، قم، 1408 هـ ق.

[11]

– شیخ طوسی،
ته
ذیب الاحکام،
ج
6، ص 167، روایت 4، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365هـ ش.

[12]

– آل عمران، 169.

[13]

– حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، ج 15، ص 49، روایت 19963.

[14]

– همان، ج 28، ص 383، روایت 35017.

[15]

با مراجعه به پرسش شماره 2824 همین سایت، علاوه بر مطالب مرتبط با بخش های مختلف پرسشتان، ماجرای شخصی را به نام قزمان؛ که در سپاه پیامبر(ص) بوده و اتفاقاً شجاعت بسیاری را نیز از خود نشان داده؛ مطالعه می­فرمایید که پیامبر(ص) او را از اهل دوزخ برشمردند.

[16]

آل عمران، 169؛ حج، 58؛ محمد، 4؛ نسا، 76؛ توبه، 111؛ مزمل؛ 4؛ مزمل، 20.

[17]

توبه، 111.

[18]

بقره، 207.

[19]

– مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 52، ص 125، روایت 15، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1404 هـ ق.

[20]

– کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 1، ص 335- 334، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1365 هـ ش.

آخرین پرسش ها و پاسخ ها را همه روزه در ایمیل خود مطالعه کنید

ما 7554 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ و استفاده از مطالب آن تنها با ذکر منبع مجاز است.نی نی سایت

نظرات مردم درباره شهدا
نظرات مردم درباره شهدا

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.