نظرات مردم درباره سریال قورباغه

نظرات مردم درباره سریال قورباغه
نظرات مردم درباره سریال قورباغه

* لطفا در مورد ایجاد تاپیک و نظرسنجی قبل از ثبت دقت فرمایید زیرا امکان ویرایش و یا حذف مطلب بعد از ارسال وجود ندارد.
همچنین شما ملزم به رعایت

قوانین و مقررات

نی‌نی‌سایت نیز می‌باشید.

* لطفا در مورد ایجاد تاپیک و نظرسنجی قبل از ثبت دقت فرمایید زیرا امکان ویرایش و یا حذف مطلب بعد از ارسال وجود ندارد.
همچنین شما ملزم به رعایت

قوانین و مقررات

نی‌نی‌سایت نیز می‌باشید.

امشب قسمت اولشو دیدم

لعنتیا عین سریالای آمریکایی ساختنش 😐

نظرات مردم درباره سریال قورباغه

چجوری بود باز نوید معتاد بود؟😐🤔

😊

منم امشب دیدم

بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، 

شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید  

اره تهش فقط نفهمیدم چی شد 🤔

قشنگ بود من خوشم اومد به نظرم قشنگ ترم میشه

موضوعش چیه؟

نه بچه پولداره ولی طبق معمول خلافکار

تازه یه قسمتش اومده 

باحاله

هومن سیدی کارش درسته. عین واقعیته فیلماش نوع حرف زدن حرکات همه چی واقعی

ی دفعه یهویی همه مردن پشماااام کز خورد😑😑

آخرش خیلی هیجان داشت

اره حتما خوبه بازیگراشم که حرفه ای

من بخاطر این سریال اشتراک فیلیمو خریدم چرا تو فیلیمو نبود

😂👌

فکر کنم داشت فکر میکرد 

هر شب می خواد بده؟

اصلا خوشم نیومد

فقط حرف حرف حرف 

دو ثانیه نفس نمی کشیدم فقط حرف می زدن

اون کارتی که نوید داد بهشون گاو صندوقو باز کنن سمی بود 

قسمت اخرو اول نشون دادن باحاله

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت

قوانین و مقررات

نی‌نی‌سایت می‌باشید

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و
آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین
مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست. لطفاً پیش از استفاده از سایت
صفحه
“شرایط استفاده از سایت”
را مطالعه فرمایید. استفاده از این سایت
بدان معناست که شما قبلاً صفحه “شرایط استفاده از سایت” را مطالعه کرده
و به مفاد آن واقفید. نقل مطالب این سایت با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت بلامانع است

* لطفا در مورد ایجاد تاپیک و نظرسنجی قبل از ثبت دقت فرمایید زیرا امکان ویرایش و یا حذف مطلب بعد از ارسال وجود ندارد.
همچنین شما ملزم به رعایت

قوانین و مقررات

نی‌نی‌سایت نیز می‌باشید.

* لطفا در مورد ایجاد تاپیک و نظرسنجی قبل از ثبت دقت فرمایید زیرا امکان ویرایش و یا حذف مطلب بعد از ارسال وجود ندارد.
همچنین شما ملزم به رعایت

قوانین و مقررات

نی‌نی‌سایت نیز می‌باشید.

؟

نه

بله خوبه سلام میرسونه

نظرات مردم درباره سریال قورباغه

نه

کدوم فیلم یا سریال ایرانی خوب بود ک این باشه

بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، 

شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید  

اره جالبه

من دیدم خوشم اومد ولی هر کسی سلیقه ای داره شاید خوشت نیاد

من خوشم اومد همه بازیگراش هم خوبن!

مث آقازاده ابدوغخیاری نیس!اون امین تارخ و از تو‌کمد دراوردن انداختنش وسط سریال 🤦🏻‍♀️

نه. چندین بشدت. همش خون و خونریزی و سگ کشی و …

من داشتم میدیدم و تخمه میخوردم…احساس کردم دارم جنازه میخورم بس ک کارشون با جنازه بود😫ولی شوهرم میبینه منم مجبووورم ببینم مجبووووووور🤣

😒

🤣🤣🤣🤣🤣

من یه جا خوندم کپی از فیلم خارجیه دیگه دلم نیومد وقت بزارم!کپی ندوست!

کدوم فیلم

والاااا😂😂😂😂برا سریالای ماه رمضون بزور قبولش میکنن اونوقت اومده اینو بازی کرده!!!

بیخیال بابا اکثر آهنگا و پیام بازرگانی های ایران هم کپی از اهنگای خارجیه!😂😂😂

یادم نیست تو نقدش خوندم فکر کنم نوشته بود خود هومن سیدی تو تیتراژ اسم اون فیلم اصلی رو نوشته

اسی اگ از نوید محمدزاده و کارای هومن سیدی خوشت میاد حتما نگاه کن سبکش خاصه! و خفن

من قسمت ۲شو دیدم همش آدم میکشن من ازین فیلما ندوس من فیلمای عاشقانه ورمانتیک دوس دارم

اره خوشم میاد

من قسمت اولش رو دیدم خوشم نیومد 

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت

قوانین و مقررات

نی‌نی‌سایت می‌باشید

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و
آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین
مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست. لطفاً پیش از استفاده از سایت
صفحه
“شرایط استفاده از سایت”
را مطالعه فرمایید. استفاده از این سایت
بدان معناست که شما قبلاً صفحه “شرایط استفاده از سایت” را مطالعه کرده
و به مفاد آن واقفید. نقل مطالب این سایت با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت بلامانع است

سریال قورباغه سرانجام پس از کش و قوس‌های زیاد پخش شد، قسمت اول این سریال توانست تفاوت و نوآوری اثر هومن سیدی را به مخاطب ثابت کرده و بیننده را در انتظار قسمت‌های بعدی بگذارد.

هومن سیدی همیشه سعی داشته در سطح جهانی فیلم بسازد و با توجه به محدودیت‌هایی که در ایران وجود دارد تا حد زیادی موفق بوده است. قسمت اول سریال قورباغه نشان می‌دهد شاهد اثری جنایی، اکشن و معمایی جذابی را شاهد خواهیم بود.

پس از پخش قسمت اول سریال، کاربران توئیتر نظرات خود را با هشتگ قورباغه و سریال قورباغه منتشر کردند. به رخی از نظرات کاربران و مخاطبان قسمت اول این سریال نگاهی می‌اندازیم.

کاربری به نام آریا وارسته نوشت: پیشنهاد می‌کنم حتماً سریال «قورباغه» رو دنبال کنید! سریالی تابوشِکَن با فضایی دارک و موضوعی مرموز، با کارگردانی استادانهٔ «هومن سیدی» و سینِماتوگرافی‌ای چشم‌نواز، با روندی بسیار غیرمنتظره و تایم‌لاینی احتمالاً پیچیده، و تیم بازیگری حرفه‌‌ای.

سروش نوشت: بنظرم “قورباغه” یکی از بهترین سریالای ایرانیه. با اینکه فعلا یک قسمتش پخش شد و دیدم ولی خیلی خفنه و هر دوشنبه واقعا منتظرش میمونم و لحظه شماری میکنم واسه پخشش /:نظرات مردم درباره سریال قورباغه

کاربری به نام مُری نیز نوشت: سریال قورباغه رو دیدم هیچ چیزی نمیتونم بگم جز اینکه: شااااااااااااااااااااااااهکار سریالی که قسمت اولش اینجوری شروع بشه دیگه معلومه چه چیز خفنی ئه

الی درباره قسمت اول سریال قورباغه نوشت: سریال قورباغه که در کل بخوای با سریالای چرت ایرانی مقایسه کنی خیلی خفن بود ولی چیزی که موهای آدمو سیخ میکرد موسیقیه جذابش بود.

 

 

 

کاربری به نام آیدا نوشت: یجور بعضیا سیس كریستوفر نولان برداشتنو میگن قسمت اول قورباغه چیزی برا ارائه نداشت و كامل نبود انگار همیشه یه جمع بندی از كل سریال تو قسمت اول بهشون تحویل میدن ، الان اینا منتظر ادامه هستن.

 

 

 

هرچند بیشتر توئیت‌های ثبت‌شده برای قسمت اول سریال قورباغه مثبت و نشان از رضایت بینندگان سریال داشت، اما برخی کاربران با نگاه عمیق‌تری عملکرد عوامل و پلتفرم‌ها برای توقف و تعویق پخش سریال را عمدی و روشی برای تشنه کردن مخاطب دانسته‌اند. یا عده‌ای دیگری سکانس پایانی را کپی از نسخه‌ای هالیوودی دانسته‌اند. در ادامه برخی توئیت های انتقادی به قسمت اول سریال قورباغه را بخوانید.

 

 

 

 

 

 

فاطمه سادات نوشت: قسمت اول قورباغه یه سمی بود تو مایه‌های اعترافات ذهن خطرناک من؛ احساس می‌کنم فقط چِت‌بازها می‌تونن بفهمن دقیقا فازش چیه!

توئیت کاربری به نام حمیدرضا صالحی: این همه منتظر بودیم قورباغه پخش بشه که این آشغالو ببینیم؟ حس gta گرفتن سریال ساختن. اینقدری هم که اکباتانی‌ها رو ازادل نشون میده نیستن. بیشتر از دماغ فیل افتاده هستن فکر میکنن اونجا تهران نیست جزو امریکاست.مگر نوید محمد زاده نجات بده سریالو

کاربر دیگری نوشت: این سطح از خشونت تو سریال خانگی قفله به نظرم حتی تو شبکه های خارجی هم…! و بیخود نبود جلوشو گرفته بودن! ولی خوب، من بدم نیومد از سبک فیلم سازی هومن سیدی! و کنجکاو شدم قسمت بعدی شو هم ببینم(کم پیش میاد سریال ایرانی رو ادامه بدم)

 

بیشتر بخوانید:

 اولین تیزر سریال باخانمان منتشر شد+ فیلم

 

 

 

به نظر من سریال قورباغه واقعا یه شاهکار از نوید محمد زاده و صابرابر و هومن سیدی است بهترین سریالی که توی عمرم دیدم واقعا میگم مطمئنم بعد از اتمامش جایزه هارو درو میکنه اما حیف که داره تموم میشه😢واقعا بهترین سریال عمر من بود

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.

نظرات مردم درباره سریال قورباغه

« مطالب بیشتر »

کسی در سریال حضور دارد  که من بشناسم؟

نوید محمد زاده، ستاره سال های اخیر سینمای ایران در سریال حضور دارد. صابر اَبَر و سحر دولتشاهی که از بازیگران پرکار سینمای ایران محسوب می شوند نیز در سریال حضور دارند. مهران غفوریان که پس از کاهش وزن تجربه های غیرکمدی اش را بیشتر کرده نیز در سریال حضور دارد. هومن سیدی نیز علاوه بر کارگردانی، بازیگر سریال است.

داستان سریال درباره چیست ؟

نظرات مردم درباره سریال قورباغه

سه جوان بیکار برای خارج شدن از مشکلات تصمیم می گیرند به سراغ یک ویلای بزرگ رفته و دزدی کنند. اما هی چیز مطابق انتظار پیش نمی رود و…

خالق سریال کیست ؟

هومن سیدی که علاوه بر بازیگری، در عرصه فیلمسازی نیز چهره ای شناخته شده محسوب می شود. آخرین فیلم هومن سیدی در مقام کارگردان « مغزهای کوچک زنگ زده » نام داشت که با استقبال مخاطبین ایرانی مواجه شده بود.

نکات مثبت سریال ؟

هومن سیدی از معدود کارگردانان ایرانی است که سینمای جهان را به صورت دقیق دنبال کرده و تحت تاثیر فیلمسازان برتر جهانی قرار دارد. این تاثیرپذیری در « قورباغه » قابل مشاهده است. سیدی از اضافه گویی پرهیز کرده و باعث شده ریتم سریال حفظ شود.

پس از تجربه های قبلی هومن سیدی که مخصوصاً در زمان حضور « مغزهای کوچک زنگ زده » در جشنواره فیلم فجر او عصبی کرده بود، وی این بار به صورت مستقیم در عنوان بندی سریالش این نکته را گوشزد کرده که سریالش برداشت آزادی از فیلم « La Haine » است تا از حمله های احتمالی علیه خودش جلوگیری کند! بالاخره فشار شبکه های اجتماعی و نویسندگان سینمایی سبب شد تا یکی از فیلمسازان داخلی اعلام کند اثرش را براساس کدام فیلم خارجی ساخته است!

« قورباغه » شاید از معدود سریال های شبکه نمایش خانگی است که ساختار سینمایی دارد و مخاطبین سینما می توانند از تماشای آن لذت ببرند. تصویربرداری، تدوین و کارگردانی « قورباغه » از دیگر سریال های ایرانی منتشر شده در شبکه نمایش خانگی تا این لحظه بهتر است.

هومن سیدی بازی های خوبی از بازیگرانش گرفته است. به نظر می رسد نوید محمد زاده در اینجا هم بتواند رضایت مخاطب را جلب کند.

موسیقی « قورباغه » که احتمالا با الهام از سریال « Dark » ساخته شده، به خوبی حس سکانس ها را به مخاطب انتقال می دهد.

نکات منفی سریال ؟

برداشت آزاد به معنای درک یک اثر و خلق ایده ای نو براساس آن طرح است. اما در « قورباغه » گاهی کپی های نعل به نعل از « La Haine » مشاهده می شود که سریال را از برداشت آزاد به کپی تغییر مسیر می دهد!

تلاش هومن سیدی برای نزدیک کردن ساختار سریال به نمونه های خارجی قابل تحسین است. اما بهرحال ساختار اجتماعی در ایران متفاوت با محله های جنوب شهر پاریس است و مشکل اینجاست که هومن سیدی در « قورباغه » فرهنگ جنوب شهری های فرانسه را به کالبد محله های ایرانی منتقل کرده که گاهی توی ذوق می زند.

بعضی دیالوگ های سریال از لحاظ علمی تطبیق چندانی با واقعیت ندارند. اشاره به قلب سمت راست در حالی که آن اتفاق مشخص رخ داده، از لحاظ علمی رد شده است!

در بخشی از سریال دختر وکیل می گوید:« موکلم پول نداشت برای همین اومده سراغ من که هنوز پایان نامه ام رو هم تکمیل نکردم! ». عدم حضور مشاور حقوقی باعث بروز چنین دیالوگ های اشتباهی شده است چراکه برای وکیل شدن پایان نامه ارائه نمی دهند!

این سریال محصول کدام شبکه است؟

شبکه نمایش خانگی

عامل تاثیرگذار برای تماشای سریال؟

حضور چهره های سرشناس از جمله نوید محمد زاده به عنوان بازیگر و کارگردانی هومن سیدی.

حرف آخر :

« قورباغه » علی رغم اینکه مانند ساخته های قبلی هومن سیدی سرشار از الهام بخشی ( یا کپی! ) از آثار برتر جهانی است، اما با این حال سطح جدیدی را در شبکه نمایش خانگی ایجاد کرده که باعث می شود سطح انتظارات مخاطب از این پلتفرم بالاتر برود. « قورباغه » روایت جذابی دارد و اگر سیدی بتواند در ادامه خرده پیرنگ های جذابی هم به قصه اضافه کند، می توان مطمئن بود که مخاطب ایرانی با تماشای این سریال ضرر نخواهد کرد!

 

 

منتقد: رضا توسلی

این مطلب بصورت اختصاصی برای سایت ” مووی مگ ” به نگارش درآمده و برداشت از آن جز با ذکر دقیق منبع و اشاره به سایت مووی مگ، ممنوع بوده و شامل پیگرد قانونی می گردد.

به خانواده بزرگ جامعه مجازی مووی مگ بپیوندید

 

 

نام سریال : قورباغه

کارگردان :   هومن سیدی

فیلمنامه : هومن سیدی

نظرات مردم درباره سریال قورباغه

تهیه کننده : علی اسد زاده

بازیگران:

نوید محمدزاده

صابر اَبَر

سحر دولتشاهی

هومن سیدی

مدیر فیلمبرداری: پیمان شادمان فر

ژانر : درام                    

پخش : شبکه نمایش خانگی     

 

سریال قورباغه، جدیدترین اثر هومن سیدی پس از بگیر و ببندهای بسیار زیاد، رنگ نمایش خانگی را به خود دید. تا به این لحظه ۹ اپیزود از این سریال ایرانی پخش شده و دیدگاه‌ها بیشتر صفر و یکی است. یعنی عده‌ای از تماشاگرها اعتقاد دارند که با یک مجموعه‌ی تلویزیونی خوب طرف حساب هستند و عده‌ای دیگر دقیقا خلاف این نظر را دارند. به راستی حق با کدام است؟

هومن سیدی تلاش کرده تا در طول آثار قبلی خود، چه در عرصه‌ی بازیگری و چه در عرصه‌ی کارگردانی دغدغه داشته باشد یا حداقل ژستی از این بابت بگیرد. این مسئله را خواه، ناخواه در آثارش حس می‌کنیم؛ چه در مغزهای کوچک زنگ‌زده و چه در سریال قورباغه که جدیدترین پروژه‌ی هومن سیدی است. با این حال آیا می‌توان گفت سریال قورباغه لیاقت تمجید از سوی مخاطبین را دارد؟

وقتی حرف از تمجید می‌زنیم، این لفظ تنها به سرگرم کردن ما خلاصه نمی‌شود؛ بلکه از تمامی جنبه‌ها باید به این مورد نگاه کرد. آیا روایت داستان منطقی است و به شعور بیننده توهین نمی‌کند؟ آیا تکنیک‌های به کار برده شده در قصه، حساب و کتاب دارد؟ و از همه مهم‌تر آیا این مجموعه‌ی تلویزیونی یا فیلم سینمایی می‌تواند اثر چشمگیر و قابل توجهی روی مخاطب بگذارد؟ این سوالاتی است که می‌خواهیم در نقد سریال قورباغه به آن بپردازیم؛ مجموعه‌‌ای که تا این لحظه، به نیمه‌ی راه خود رسیده.

اول از همه درباره‌ی روایت حرف می‌زنیم؛ عنصری که در وهله‌ی اول خودنمایی می‌کند. در اپیزود اول با سه شخصیت روبه‌رو می‌شویم که می‌خواهند از منزل یک فرد پولدار به اسم نوری (با بازی نوید محمدزاده) سرقت کنند. این سه شخصیت که رامین، فرید و جواد نام دارند از بد ماجرا، وارد کابوس دیوانه‌واری می‌شوند که از میان آنها، تنها رامین (با بازی صابر ابر) قسر در می‌رود. می‌فهمیم که نوری ظاهرا قدرت هیپنوتیزم دارد و صرفا با گفتمان، هر سه نفر را از دم تیغ می‌گذراند. با این حساب همان‌طور که گفتیم رامین زنده می‌ماند اما چگونه؟نظرات مردم درباره سریال قورباغه

فرم روایی سریال، عامل مهمی به اسم «منطق» را در برخی از سکانس‌ها ندارد

زنده ماندن رامین می‌توانست با سناریوی بهتری به نمایش کشیده شود. این‌که یک انسان با شلیک یک تیر به جمجمه‌ی سر و یک تیر هم به سینه همچنان زنده بماند، از نظر علم پزشکی تقریبا غیرممکن است. حتی اگر بگوییم دو تیر به هیچ عنصر مهم و حیاتی بدن برخورد نکرده، انسان از شدت خون‌ریزی خواهد مُرد. البته در ابتدای سریال، کارگردان با حک کردن یک جمله – که من اسمش را می‌گذارم فرار رو به جلو – به خیال خودش کار خود را راحت می‌کند؛ چراکه سیدی مرز واقعیت و خیال را برای مخاطبش مشخص نمی‌کند و هر جا که به نفعش نباشد، درست مثل صحنه‌ی زنده ماندن رامین، با ارجاع به جمله‌ی پیش از تیتراژ آغازین از سر باز می‌کند. فرم روایی سریال، عامل مهمی به اسم «منطق» را در برخی از سکانس‌ها ندارد و این گزاره از شواهد و قراین بر می‌آید که تعمدی است و نه یک اشتباه سهوی. سریال قورباغه حداقل در زمینه‌ی تعریف یک قصه تکلیفش را مشخص نمی‌کند. می‌خواهد یک قصه‌ی سراسر واقع‌گرایانه را تعریف کند یا یک قصه‌ی سورئال، یا شاید هم یک داستان تخیلی؟ با این اوصاف، کارگردان در خلال دیالوگ‌ها با تماشاگر صحبت می‌کند و حرف‌های زیادی برای گفتن دارد.

در ابتدای داستان که شخصیت‌پردازی خوبی نمی‌بینیم. رامین چه خصوصیات اخلاقی دارد؟ چه انگیزه‌هایی در سر دارد؟ چرا فرار را بر قرار ترجیح نمی‌دهد؟ و سوالات بیشمار دیگری که تنها به چند درصد جزئی از این سوالات در ۹ اپیزود ابتدایی سریال قورباغه پاسخ داده می‌شود. سریال قورباغه قصه‌ای سرگرم‌کننده دارد اما سرگرمی به چه قیمتی؟ برگ برنده‌ی قورباغه در همراه کردن مخاطب با خود، تشنه نگه داشتنش است. مخاطب که من باشم، سوالات بیشماری در ذهنم نقش بسته و حتی نسبت به شخصیت‌های اصلی سریال هنوز شناختی ندارم. برای مثال نوری چگونه آدمی است؟ بیش از نیمی از سریال پخش شده و شناختی که از شخصیت‌ها داریم تقریبا همان چیزی است که در ابتدای سریال داشتیم. شاید در حد یک اپسیلون رامین را بیشتر شناختیم، اما دیگران چه؟ فعلا شخصیت‌پردازی کاراکترهای سریال قورباغه در حد «فلانی آدم خوبی است» و «دیگری آدم بدی است» خلاصه می‌شود. حال فکر کنید در این گیر و دار، دیالوگ‌هایی را می‌شنویم که می‌خواهد تکان‌دهنده باشد، اما صرفا موضع کارگردان را نشان می‌دهد. هومن سیدی دیگر ژست مردمی بودنش را کنار می‌گذارد و از قاب دوربین، بیننده‌اش را سرزنش می‌کند. از این بابت می‌توان به دیالوگی اشاره کرد که شمس آبادی به سروش (محمدامین شعرباف) در جلسه‌ای که با نوری داشته می‌گوید:

از لحاظ تکنیکی و فنی تا به این جای کار، آزاردهنده‌ترین اتفاق ممکن در سریال قورباغه، دوربین است. در این سریال دوربین بی‌دلیل تکان می‌خورد. برای حرکت دوربین و حتی زاویه‌ای که به دوربین می‌دهند باید دلیلی وجود داشته باشد اما به نظر می‌رسد هومن سیدی تلاش کرده تا این مجموعه‌ی تلویزیونی‌اش همه رقم خاص به نظر برسد؛ چراکه اگر قرار بود مبانی پایه‌ای سینما نسل به نسل بدون یک درجه‌ تغییر منتقل شود که اصلا سینمای پست مدرن شکل نمی‌گرفت و مکتب‌های مختلف مثل نئورئالیسم به وجود نمی‌آمد. با این اوصاف چرا وقتی گزینه‌ای خوب وجود دارد، باید برویم سر وقت گزینه‌ی بد؟ چرا وقتی می‌توان دوربین را ثابت نگه داشت و قدرت مانور بیشتری روی کادربندی پیدا کرد، فیلم‌بردار سراغ دوربین روی دست می‌رود و چالش‌های ریز و درشتش را به جان می‌خرد؟ چرا وقتی می‌توان صرفا با ایفای نقش خوب از سمت بازیگر، دلشوره و دل‌مشغولی رامین را نشان داد، کادر باید ۳۶۰ درجه بچرخد و به بیننده حس سرگیجه القا شود؟ البته تصمیمات عجیب و نسنجیده تنها به این موضوع ختم نمی‌شود.

نوید محمدزاده را در سایر آثار سینمایی و تلویزیونی دیده‌ایم اما نوید محمدزاده‌ی قورباغه، همان نوید همیشگی نیست و گویا اصلا برای نقش نوری ساخته نشده

نوید محمدزاده را در سایر آثار سینمایی و تلویزیونی دیده‌ایم اما نوید محمدزاده‌ی قورباغه، همان نوید همیشگی نیست و گویا اصلا برای نقش نوری ساخته نشده. از دلایلی که نوید محمدزاده را دوست داریم، یک می‌توان به میمیک چهره‌اش اشاره کرد و دو، زبان بدنش. محمدزاده زمانی می‌درخشد که کاراکترش، یک شخصیت فعال و پر جنب و جوش باشد. نه این‌که با قیافه‌ای عبوس و با کمترین میزان تحرک جلوی دوربین حاضر شود. برای این ادعا، شما را به دو فیلم خوب نوید محمدزاده یعنی ابد و یک روز و همچنین فیلم متری شیش و نیم ارجاع می‌دهم. بهتر بود تا فرد دیگری نقش نوری را بازی می‌کرد و به نظر من، انتخاب این بازیگر برای نقش نوری اصلا انتخاب درستی نبود. از سمتی دیگر اما صابر ابر به خوبی در نقشش فرو رفته و با این‌که هنوز پس از ۹ اپیزود شناخت درستی از او نداریم، می‌توان حداقل در این سریال با او ارتباط برقرار کرد.

با ورود هومن سیدی در نقش شمس‌آبادی به داستان، سریال قورباغه جان می‌گیرد. شخصیت شمس‌آبادی برخلاف کاراکترهای دیگر، هر چند که در بطن داستان تازه‌وارد است، پرداخت بهتری دارد. از انگیزه‌هایش تا حدی اطلاع داریم و با اولین برخورد می‌توانیم حس کنیم او چه ویژگی‌های شخصیتی دارد. با این وجود، همین که سریال قورباغه نشان داده که قرار نیست صرفا تقابل رامین و نوری را در طول فصل اول ببینیم، این خود نشانه‌ی خوبی است. فعلا سریال قورباغه حول محور یک مثلت می‌چرخد؛ نوری، رامین و شمس‌آبادی. این وسط چه کسی قربانی خواهد شد و چه کسی پیروز، عاملی است که فاز جدید داستان، بر این پایه استوار شده.

تا به اینجای کار، یعنی اپیزود نهم، سریال قورباغه هر چه به جلو می‌رود از لحاظ روایت داستانی بهتر شده. مشکلات فنی همچنان پابرجاست و از طرفی دیگر تاثیر خاصی روی مخاطب نمی‌گذارد. با این‌که سریال قورباغه فرم خوبی دارد و رامین در ابتدا و انتهای هر اپیزود با بیننده صحبت می‌کند، حرف و صحبت‌هایش در حد یک گپ ساده است که پس از پایان اپیزود، خیلی راحت فراموش می‌شود. آیا سریال قورباغه می‌تواند در پایان فصل اول، منتقدین سرسختش را سر کیف آورد؟ امیدوارم!

در قسمت دهم سریال قورباغه به گذشته‌ها سفر می‌کنیم. بالاخره می‌فهمیم که قضیه از کجا شروع شده و اصلا چرا سریال جدید هومن سیدی، قورباغه نام گرفت. تا حدی حس کنجکاوی‌مان از بابت کشف اطلاعات جدید ارضا می‌شود اما باز هم سوالات جدیدتری در ذهنمان شکل می‌گیرد که منطق حاکم بر فیلم‌نامه و داستان را زیر سوال می‌برد. اگر ماده‌ی مخدر مهم و خطرناکی به اسم قورباغه وارد کشور شد چطور هیچکس از وجودش مطلع نشده و بعد از ۱۲ سال، همچنان مثل یک راز سربسته، آن هم در پایتخت وجود دارد؟ یا شاید هم خیلی‌ها می‌دانند و صرفا ما مخاطبین سریال از این نکته بی‌اطلاع هستیم؟

تقابل مهران غفوریان و نوید محمدزاده جلوی دوربین بد از آب در نیامده. این مدل مهران غفوریان را کمتر کسی از قاب تلویزیون تماشا کرده و جالب است که غفوریان زیر آن همه گریم و لباس می‌تواند نقشش را به خوبی ایفا کند. با این‌که کم کم درباره‌ی نوری اطلاعات بیشتری کسب می‌کنیم، همچنان نه ایفای نقش محمدزاده به دلمان می‌نشیند و نه می‌توان حسی نسبت به نوری پیدا کرد. در اواخر اپیزود یازدهم، زمانی‌که نوری انتقام به شدت بی‌رحمانه و تلخی را از رفیق قدیمی‌اش یعنی سروش می‌گیرد نیز ما همچنان حس مشخصی نسبت به نوری نداریم. صرفا می‌فهمیم که نوری، شخصیت پیچیده‌ای دارد و از طرفی نسبت به چیزی حسی ندارد و برای مجازات خائنینش بر نمی‌تابد. نوری حتی پس از فرود آوردن چندین و چند ضربه چاقو به سینه و شکم سروش، دلش از این اتفاق خنک نمی‌شود و برای خنک کردنِ عطش انتقام تلاش می‌کند تا سروش را زنده زنده به آتش بکشد.

با حذف شدنِ سروش از خط داستانی باید منتظر ماند تا ببینیم آباد (نیما مظاهری) پس از فهمیدن حقیقت درباره‌ی سروش چه اقدامی انجام می‌دهد. در قابل پیش‌بینی‌ترین سناریوی ممکن آباد به نحوی از نوری انتقام می‌گیرد. در یکی دیگر از قابل پیش‌بینی‌ترین سناریوهای ممکن رامین به همراه آباد و همچنین لیلا (فرشته حسینی) با یکدیگر تبانی کرده و سر نوری را زیر آب می‌کنند و در فصل دوم سریال قورباغه، جنگ بین این چند شخصیت ایجاد می‌شود که چه کسی در راس قدرت قرار گیرد. در هر صورت امیدواریم چه فصل دومی در کار باشد و چه نباشد، همه چیز مطابق حدس و گمان‌های ما به جلو پیش نرود. کمااین‌که از چند قسمت قبلی حدس زده می‌شد کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه‌ی لیلا وجود دارد و در واپسین لحظات اپیزود یازدهم این شک به یقین تبدیل شد.

لیلا در بند و بساط‌های دزدی حضور دارد. سوال اینجاست چرا؟

اپیزود دوازدهم سریال قورباغه که تحت عنوان «خصوصی» از شبکه نمایش خانگی پخش شد، خرده داستانی را تعریف می‌کند که رسما حلقه‌ی گمشده‌ی چند اپیزود قبلی بود؛ این‌که چطور امیرعلی شمس‌آبادی به جنون کشیده می‌شود و دست به قتل کسی می‌زند. این‌که چطور او خانواده‌اش را از دست می‌دهد و از همه مهم‌تر این‌که لیلا کجای معامله‌ی مثلث «سیدی-محمدزاده-ابر» قرار می‌گیرد.

بالاخره پس از ۱۲ اپیزود، بخت با ما یار شد تا نسبت به شخصیتِ لیلا کمی آگاهی پیدا کنیم. از انگیزه‌های پنهانی لیلا تا رفتارهای این کاراکتر، همگی توضیح داده می‌شود اما آیا این شخصیت، باورپذیر است؟ ۱۲ اپیزود از سریال قورباغه پخش شد اما سکانسی مشاهده نکردیم تا بتوانیم بار احساسی و عاشقانه‌‌ای را در خلال اتفاقات حس کنیم. بنا به همین دلیل و بازی به نسبت خشک و بی‌روح فرشته حسینی، اندکی سخت است تا باور کنیم لیلا واقعا عاشق و دلباخته‌ی امیرعلی شمس آبادی است. از سمتی دیگر هومن سیدی، شخصیت‌پردازی بهتری نسبت به قبل پیدا می‌کند. گویا سیدی زاده شده برای ایفای نقش‌های این چنینی؛ شخصی که قدرت دارد اما در اوج قدرت، تنهاست و نسبت به بسیاری از آدم‌های اطرافش بی‌اعتماد. شاید هم او اندکی حس خودخواهی و غرور داشته باشد و به همین خاطر هر فردی را به خلوتش راه نمی‌دهد. کاراکتر شمس‌ آبادی در حال حاضر بهترین شخصیتی است که در سریال قورباغه می‌بینیم و لیلا با اختلاف ضعیف‌ترین شخصیت. با این‌که یک اپیزود کامل به داستان لیلا اختصاص داده شد، آنچه که در پایان خودنمایی می‌کند، کاراکتر شمس آبادی است. حال باید منتظر بمانیم تا در اپیزود ۱۳ بفهمیم رامین برای لیلا و دیگر اطرافیانِ نوری چه خوابی دیده.

کارگردان، دو بازیگر را در اکثر سکانس‌های اپیزود ۱۲ کنار هم قرار می‌دهد تا احساس نزدیکی حاکم بین این دو شخصیت را درک کنیم اما چه فایده وقتی دیالوگی احساسی و عاشقانه که باورپذیر باشد رد و بدل نمی‌شود؟ سیدی در نمایش عشق ناتوان ظاهر شده؛ مقوله‌ای که البته صرفا در قالب یک اپیزود قابل نمایش نیست

اپیزود سیزدهم سریال قورباغه با اندکی اختلاف، هیجان‌انگیزترین اپیزود این سریال ایرانی است. رامین تلاش می‌کند تا قدرت را در دست بگیرد اما هر چه بیشتر تلاش می‌کند، چیزی که می‌آفریند جز خرابکاری نیست. نوری یک قدم جلوتر حرکت می‌کند و خوشبختانه ما که مخاطبِ سریال هستیم در پیش‌بینی کردن رویدادهای این اپیزود اندکی عقب می‌افتیم. این موضوع نشان می‌دهد که سریال غورباقه حداقل در این قسمت توانسته پیشرفت به‌سزایی در خلقِ هیجان از خود بروز دهد. اپیزود سیزدهم که تحت عنوان «تئوری توطئه» نام گرفته بخش عمده‌ی زمانش به تقابل و بگو مگوهای رامین، نوری و لیلا اختصاص پیدا می‌کند. شمس‌آبادی در این اپیزود حضور زیادی ندارد و این اتفاق را می‌توان به فال نیک گرفت؛ چراکه نوید محمدزاده فرصت کافی دارد تا جلوی دوربین خودنمایی کند، اما به جز ژستِ آدم‌های باهوش چیز در وجود محمدزاده نمی‌بینیم که به وجد بیاییم. کارهایی هم که انجام می‌دهد در واقع تبعیت از همان خطوطی است که توسط هومن سیدی در سناریو نوشته شده.

اپیزود چهاردهم که تحت عنوان «اشک‌های قرمز» نام داشت، تلاش زیادی کرد تا مثل اپیزود قبلی پرهیجان به نظر برسد اما آنچه که می‌بینیم نه تنها نصفِ هیجان اپیزود قبلی را در بر نداشت، بلکه ما مخاطبین سریال را مایوس می‌کند

برخلاف انتظاراتمان، لیلا در این اپیزود کار خاصی انجام نمی‌دهد. به لیلا در این اپیزود، چند سکانس اختصاص داده شده که فعلا دستاورد و نتیجه‌ی خاصی در بر نداشته است. باید همچنان منتظر بمانیم تا شخصیت لیلا در اپیزودهای باقی‌ مانده از فصل اول رخی نشان دهد. در این اپیزود بیشتر از این‌که بازیگرها جلوی دوربین حرف بزنند، نگاه‌های معنادارشان با بیننده صحبت می‌کند. به همین خاطر است که موسیقیِ بامداد افشار در اپیزود سیزدهم بیشتر به گوش می‌رسد و باید به واقع، هنرِ دستان این هنرمند را ستایش کرد. اپیزود سیزدهم، رسما هیجانی را به ما تزریق می‌کند که مدت‌ها بود در یک سریال تلویزیونی ایرانی شاهد نبودیم.

اپیزود چهاردهم که تحت عنوان «اشک‌های قرمز» نام داشت، تلاش زیادی کرد تا مثل اپیزود قبلی پرهیجان به نظر برسد اما آنچه که می‌بینیم نه تنها نصفِ هیجان اپیزود قبلی را در بر نداشت، بلکه ما مخاطبین سریال را مایوس می‌کند. نوری که عقلِ کل ماجرای سریال قورباغه به حساب می‌آمد به احمقانه‌ترین شکل ممکن از بازی خارج می‌شود. نوری که نسبت به همه چیز و همه آدم شک داشته، به راحتی هر چه تمام‌تر بطری محتوی زهر را سر می‌کشد.

در سکانسی در همان ابتدای اپیزود می‌بینیم که نوری شک می‌کند به محتوای بطری آب اما پس از یک آزمایش بی‌نهایت ساده، کلک کار خود را می‌کند. در انتهای اپیزود، نوری درست قبل از مرگ اعتراف می‌کند که اشتباه کرده و برای زنده ماندنش التماس می‌کند به خواهری که از او متنفر شده. سکانسی که طرح جالبی دارد اما نه دکوپاژ خوبی داشته و نه نوید محمدزاده توانست نقش خوبی به یادگار بگذارد. ما مخاطبین سریال تا آخرین لحظات منتظر بودیم تا بلکه محمدزاده خودی نشان دهد اما ناامید می‌شویم. کما این‌که نسبت به لیلا و شخصیتِ بسیار بدی که داشته ناامید شدیم. لیلا نه پرداخت درستی پیدا کرد و نه ایفای نقشش توسط بازیگر قابل قبول بود. جوابِ های، هوی است و متاسفانه لیلا، شخصیتی که می‌توانست کاتالیزر بسیار قدرتمندی در مثلث نوری-رامین-شمس‌آبادی باشد هم از این سریال یک بار برای همیشه حذف شد. حال ما مانده‌ایم و رامین و شمس‌آبادی که باید تکلیفشان در یکی دو اپیزود باقی مانده مشخص شود. اپیزود چهاردهم، کلکسیونی بوده از حماقت‌هایی که حتی احمق‌های باهوش نیز تن به این اشتباهات نمی‌دهند.

به واقع قسمت آخر سریال قورباغه، بی‌منطق‌ترین اپیزودی بود که هومن سیدی سناریویش را کارگردانی کرد. در اپیزودهای قبلی می‌فهمیم که رامین هم مثل نوری در تیزهوشان درس خوانده، اما کارهایی را انجام می‌دهد که قطعا هیچ فرد تیزهوشی تن به این اشتباهات نمی‌دهد. در اپیزود قبلی نیز این اشتباهات را به وضوح دیده بودیم اما در اپیزود آخر، کارهایی که رامین و فرانک انجام می‌دهند بسیار احمقانه و عجیب است. از این بابت که هیچ فرد عاقل و بزرگسالی برای مثال ۲۰۰ هزار دلار را به همین راحتی در یک کیف قرار نمی‌دهد تا به سر قرار با یک گانگستر حرفه‌ای در یک کشور غریب به اسم تایلند برود.

به واقع قسمت آخر سریال قورباغه، بی‌منطق‌ترین اپیزودی بود که هومن سیدی سناریویش را کارگردانی کرد

«کو شمس‌آبادی؟»؛ سوالی پرتکرار که از ابتدای قسمت پانزدهم در ذهنمان تکرار می‌شود اما قصه‌ی رامین و مشخص شدن سرنوشتش مجالی نمی‌دهد که شمس آبادی (هومن سیدی) به صحنه ورود کند. اپیزود پانزدهم که رسما حکم اختتامیه‌ی فصل اول را دارد، پرونده‌ی رامین را نیز می‌بندد، اما بسیار بد و در دمِ دستی‌ترین حالتِ ممکن. و این‌گونه می‌شود که با یکی از شخصیت‌های خوش نقشِ این سریال، یک بار برای همیشه خداحافظی می‌کنیم. احتمالِ این‌که فصل دومی برای سریال قورباغه ساخته شود بسیار زیاد است؛ چراکه در حال حاضر تنها کاراکتری که توانسته زنده از مهلکه در برود، امیر علی شمس آبادی و فرانک است. احتمالا مبنا و شالوده‌ی طرح داستانی فصل دوم بر این اساس چیده می‌شود که این دو شخصیت با یکدیگر و به یک نحوی آشنا شده و برای یک هدف با یکدیگر همکاری یا شاید هم رو در روی هم قرار گیرند. در هر صورت، دستِ هومن سیدی برای ادامه دادن سریال کاملا باز است.

سریال قورباغه، به عنوان یک سریال تلویزیونی ایرانی در ژانر جنایی و معمایی تلاش خوبی از جانب هومن سیدی به شمار می‌رود. فیلم‌نامه‌ی این اثر پر از ایراد است و مهمتر از همه این‌که فقدانِ منطق در جریان داستانی به شدت مخاطب را آزار می‌دهد. با تمام این تفاسیر می‌توان قورباغه را یک سریال سرگرم‌کننده دانست.

نقد قسمت دوم نیز قرار گرفت

https://vrgl.ir/BVAaR

نقد قسمت سوم و چهارم

https://vrgl.ir/EqHDQ

نظرات مردم درباره سریال قورباغه

شاید برای کسانی که عاشقانه Breaking Bad ، Game of Thrones و دیگر سریال های آمریکایی هستند تماشای سریال های ایرانی مخصوصا نمایش خانگی خیلی سخت باشد اما هومن سیدی با قورباغه آماده این است که این طرز فکر را تغییر دهد

تیتراژ آغازین سریال به شدت یادآور سریال‌هایی چون True Detective است. نمایش چهره‌ها موسیقی آرام و جذابی که در پس زمینه این تیتراژ وجود دارد، هر تماشاگری را یاد تیتراژ این سریال تاریک و کارآگاهی جذاب می‌اندازد.

نام اثر کمی عجیب است. اما مونولوگ پایانی کمی من را به فکر فرو برد به هر حال هنوز مفهوم نام اثر برای من مشخص نیست.

شاید افراد زیادی هنوز قورباغه را تماشا نکردند و گمان می‌کنند قورباغه نیز مانند دیگر سریال های نمایش خانگی زباله ای بیش نیست سخت در اشتباه اید. شاید قضاوت یک سریال از قسمت اول خیلی احساسی و بدون فکر باشد اما در قورباغه انقدر همه چیز حساب شده دنبال می‌شود که هیچ خرده ای نمی‌شود به سریال گرفت.قورباغه بدون اندکی اضافه گویی داستان اصلی را پیش می برد. با تمام سانسور هایش شخصیت ها را وارد داستان می‌کند . موضوعاتی کمتر پرداخته شده را آشکار می‌کند.

البته شاید پخش موزیک غیرمجاز رپ اما کمی دیده شده از یاسر بختیاری(یاس) برای جذب مخاطب باشد ، اما سکانس پایانی سریال در هیچ سریال و حتی فیلم های ایرانی دیده نشده است شاید تکه کلام های شخصیت ها کمی کلیشه ای باشد اما اتفاقات داستان هیچ آشنایی با کلیشه ندارد.

موضوع جذاب تر برداشت آزاد هومن سیدی از فیلم نفرت (La Haine) که یکی از بهترین فیلم های سینما فرانسه است. سریال را دیدنی تر کرده.دوستانی که عاشق سریال های هالیوودی هستند حتما سریال Fargo را تماشا کرده اند بی شک این قسمت از سریال شباهت زیادی به فارگو نیز دارد.می‌توان گفت هومن سیدی میتواند باعث اشتی مردم با نمایش خانگی شود.البته اگر بگذارند کارش را آن طور که می‌خواهد ادامه دهد.

https://vrgl.ir/bGZuY

نقد فیلم نفرت که دیدن فیلم و خواندن نقد خالی از لطف نیست

فیلمبرداری روی دست و بدون کات فیلم در ابتدا کمی ضعیف دنبال می‌شد اما رفته رفته این فیلمبرداری بهتر می‌شود و بیننده را به اوج هیجان می رساند

در آخر شاید کمی بازی بازیگران تو ذوق ببینده بزند اما با بازیگرانی همچون نوید محمد زاده ،صابر ابر،سحر دولتشاهی در این سریال حضور دارند پس در انتظار بمانید تا با بازی های خوبی رو به رو شوید

اسپویل سکانس آخر(اگر تماشا نکردید نخوانید)

سکانس عجیب پایانی که حداقل در سینمای ایران نظیرش را کمتر دیده بودیم دو تفسیر کاملا متفاوت دارد

اول آن که این یک تصور بوده که به دلیل مصرف مواد مخدر شکل گرفته

یا اینکه سم قورباغه در کارتی که در دست فرید بوده وجود داشته تنها یک چیز می‌تواند یک فرضیه را رد و دیگری را به اثبات برساند ادامه سریال به ما خواهد گفت که ایا تصوری باطل را تماشا کردیم یا حذف سه شخصیت مهم.

سکانس آخر چه تصوری باطل باشد چه حقیقتی محض به نظرم فقط می‌تواند شجاع بودن فیلمساز را نشان دهد که چقد راحت با یک شوک و مونولوگ زیبا تر سریال را به پایان می رساند منتظر می مانیم تا متوجه شویم باید در انتظار فلش بک باشیم یا داستان جور دیگری رقم خواهد خورد.باید دید سیدی می‌تواند موفقیت خود را در سینما این بار در نمایش خانگی تکرار کند یا خیر.هنوز برای قضاوت زود است اما قسمت اول سریال بشدت دیدنی بود.

خوشحال میشم نظراتون را راجب سریال بشنوم

دیگر نقد های بنده

https://vrgl.ir/RdQl8

https://vrgl.ir/lYO4v

https://vrgl.ir/Q4iz4

https://vrgl.ir/hUrXr

نسخه چاپی پرفروش ترین آثار نویسندگان برجسته ایران و جهان را میتوانید از طریق لینک زیر خریداری کنید?

در این ایستگاه باهم توقف میکنیم…

در این ایستگاه باهم توقف میکنیم و کتاب هایی که میخونیم رو به همدیگه معرفی کنیم تا دیگران هم حس خوب مارو تجربه کنن. [email protected]

مطلبی دیگر از این انتشارات

مطلبی دیگر از این انتشارات

مطلبی دیگر از این انتشارات

آیا یک روش ساده تر برای ورود به سیستم می خواهید؟

لینک جادویی به ایمیل شما ارسال می شود که فوراً از طریق آن می توانید وارد سایت شوید.

ارسال لینک جادویی به ایمیل

ورود با نام کاربری و رمزعبور

با یک لینک جادویی وارد شوید

نظرات مردم درباره سریال قورباغه

آیا یک روش ساده تر برای ورود به سیستم می خواهید؟

لینک جادویی به ایمیل شما ارسال می شود که فوراً از طریق آن می توانید وارد سایت شوید.

ارسال لینک جادویی به ایمیل

ورود با نام کاربری و رمزعبور

با یک لینک جادویی وارد شوید

مدت‌هاست در خیابان‌های پایتخت و سایر شهرهای ایران، بیلبوردها و بنرهای تبلیغاتی سریال ” قورباغه ” ، با حضور بزرگ‌ترین سوپر استارهای حال حاضر سینمای ایران، خودنمایی می‌کند. شبکه‌ی اینترنتی نماوا که به صورت انحصاری پخش این سریال را به عهده دارد. مانور تبلیغاتی گسترده‌ای برای پخش سریال قورباغه انجام داد. اسم هومن سیدی به عنوان کارگردان با سابقه‌ی درخشانش و حضور چهره‌های شاخص سینمای ایران از جمله نوید محمدزاده، صابر ابر، سحر دولتشاهی، مهران غفوریان و … توجه عموم مردم را به خود جلب کرد و انتظارات را بالا برد. عده‌ی کثیری برای تماشای این سریال، اشتراک نماوا را خریداری کرده و از مدت‌ها پیش منتظر پخش این سریال بودند. حالا که چهار قسمت از این سریال پخش شده است، می‌خواهیم به دور از غرض ورزی به نقد سریال قورباغه تا به این‌جا بپردازیم.

خبر توقیف پخش سریال قورباغه، درست یک شب قبل از زمان اعلام شده برای پخش اپیزود اول، بیش از پیش خبرساز شد. هیچ خبر تکمیل کننده‌ای برای علت توقیف این سریال مطرح نشد. و در هیچ جایی حرفی از علت توقیف پخش این سریال به میان نیامد. هومن سیدی به عنوان کارگردان سریال قورباغه در صفحه‌ی اینستاگرام خود در واکنش به توقیف پخش سریال، پستی را منتشر کرد. در این ویدئو که مربوط به حضورش در برنامه‌ی خندوانه بود، در جواب به این سوال که با موانع و سختی‌های پیش رو چه می‌کند، عنوان کرده بود که “من همیشه رو به جلو حرکت می‌کنم و اگر مانعی سر راهم بگذارند از روی آن می‌پرم”. این‌طور به نظر می‌رسد که هومن سیدی این بار هم توانست از روی موانع بپرد و به حرکت رو به جلوی خود ادامه دهد!

دامنه‌ی گسترده‌ی اعتراضات مردمی در شبکه‌های اجتماعی، مدیران نماوا را مجبور کرد که طی اعلامیه‌ای عنوان کنند که در صورت عدم پخش سریال تا موعد مقرر، هزینه‌ی تمامی اشتراک‌های فروخته شده را به کاربران پس می‌دهند. اما در فاصله‌ی کمتر از ده روز، خبر رفع توقیف پخش سریال قورباغه منتشر شد و به نظر می‌رسد که این اتفاق، تنها مجالی برای خبرگزاری‌ها فراهم کرد که پروپاگاندای تبلیغاتی پشت این سریال را گسترش دهند. ناگفته نماند در همین چند اپیزود منتشر شده ، سریال قورباغه برخی از خط قرمزها و ممیزی‌های همیشگی رسانه‌ای را پشت سر گذاشته است. مثلا استفاده از موسیقی رپ با اجرای یاس در اپیزود اول این سریال، عدم رعایت حجاب اسلامی پیرزنی که در اپیزود دوم سریال روی تخت خوابیده و یا به تصویر کشیدن اتفاقاتی که تا پیش از این در سینمای ایران محکوم به سیاه نمایی می‌شده است، از جمله ساختارشکنی‌هایی است که تا پیش از پخش سریال قورباغه در سینما و سیمای ایران بی سابقه بوده است. با وجود تمام این حواشی که بیشتر جنبه‌ی تبلیغاتی برای سریال داشت، در نهایت پخش سریال قورباغه با اندکی تاخیر در شبکه‌ی اینترنتی نماوا آغاز شد.

هومن سیدی کارگردان فوق‌العاده‌ایست که فیلم‌های موفقی از جمله “سیزده” و “آفریقا” را در کارنامه‌ی هنری خود دارد. با این که فیلم‌های دیگر او یعنی “مغزهای کوچک زنگ زده” ، “خشم و هیاهو” و “اعترافات ذهن خطرناک من” بیشتر دیده شده‌اند، اما هیچ کدام از این فیلم‌ها نتوانستند موفقیت دو فیلم اول را تکرار کنند. برای افرادی که سینمای سیدی را دنبال می‌کنند، حال و هوای سریال قورباغه کاملا قابل پیش بینی بود. سیدی شیفته‌ی هیجان و فیلم‌های اکشن است و شاید تنها کارگردان ایرانی است که سعی دارد فیلم‌هایی در این ژانر بسازد. او معمولا روی موضوعاتی دست می‌گذارد که آمیخته با جرم و جنایت است. در همان اولین پلان‌های قسمت اول سریال قورباغه مشخص شد که هومن سیدی در این سریال هم خط سینمای مورد علاقه‌ی خود را دنبال کرده است. در نقد سریال قورباغه باید گفت که سیدی به پختگی بیشتری رسیده و توانسته اکشن باورپذیرتر و هیجان انگیزتری را نسبت به فیلم‌هایش ارائه دهد.

نقد فیلم یا سریال، برآیند ویژگی‌های مثبت و منفی یک اثر است. حالا که صحبت از نقد سریال قورباغه به میان آمده بگذارید به هر دوی این ویژگی‌ها به صورت جداگانه بپردازیم و سپس در انتها با کنار هم گذاشتن ویژگی‌های خوب و بد سریال قورباغه، در مورد کلیت آن صحبت کنیم. پس خواهشمندم این مطلب را تا انتها بخوانید.

از نکات مثبتی که در نقد سریال قورباغه باید به آن اشاره داشت، کارگردانی آن است. مثلا استفاده از دوربین روی دست و گرفتن نماهایی از پشت سر کاراکترها در اپیزود اول، انتخاب درستی است که علاوه بر بالا بردن هیجان در مخاطب، حس تعقیب و گریز را القا می‌کند. یا قاب‌های ثابتی که در اپیزودهای بعدی، تصویری اجمالی از فضای ساخته شده به نمایش می‌گذارد. قاب بندی‌های زیبا، دکوپاژ دقیق و ریتم درست، از ویژگی‌های مثبتی است که در نقد سریال قورباغه باید به آن اشاره کرد.

از دیگر نکات قابل تحسین دیگر در نقد سریال قورباغه ، بازی‌های درست و هدایت شده است و این یک امتیاز مثبت دیگر را به هومن سیدی می‌دهد. به جز نقش‌های اصلی که به عهده‌ی بازیگران مطرح و شناخته شده‌ی سینماست، سایر نقش‌های فرعی به بازیگرانی سپرده شده است که چهره‌های چندان شناخته شده‌ای نیستند. البته هومن سیدی به درستی هر یک از بازیگران را انتخاب کرده و بازیگران نقش‌های فرعی در سریال قورباغه، عموما بازیگران شناخته شده‌ی عرصه‌ی تئاتر هستند که توانایی‌های خود را پیش از این نیز به اثبات رسانده‌اند. با توجه به گذر سریال در میان سال‌های متفاوت و فضاهای متنوع، تیپ‌های متفاوتی که در قالب کاراکترهای سریال قورباغه می‌بینیم از تنوع گسترده‌ای برخوردار است که تا به این‌جا اکثر بازی‌ها قابل قبول و شایسته‌ی احترام است.

تا پیش از هومن سیدی شاید فقط مهدی فخیم‌زاده با استفاده از داستان‌های جنایی و معمایی، سعی کرده سریال‌هایی در این ژانر بسازد که در نوع پرداخت، با قورباغه تفاوت‌های فراوانی دارد. پس از این منظر باید سریال قورباغه را در بین آثار تولید شده در ایران، منحصر به فرد خواند و این یکی دیگر از ویژگی‌های مثبت این سریال است.

تا به این‌جا سعی کردیم از نکات مثبت و خوبی‌های سریال قورباغه صحبت کنیم. بازی‌های خوب، قاب‌های زیبا و دکوپاژهای درست و از همه مهم‌تر ژانر متفاوت، سریال قورباغه را از سایر سریال‌های ایرانی پخش شده تا به حال متمایز می‌کند. اما ویژگی‌های منفی این سریال به قدری گل درشت‌اند که تمام مزیت‌های سریال قورباغه را تحت شعاع قرار می‌دهد! مهم‌ترین ایرادی که در نقد سریال قورباغه به چشم می‌خورد سناریوی بسیار ضعیف آن است.

بگذارید در همین جا بگویم که ماجرای دزدی سنارویوی سریال قورباغه از فیلم سینمای “La Haine” چرند است. این فیلم که توسط کارگردان سرشناس فرانسوی متیو کاسوویتس ساخته شده است، به کلی خط روایت متقاوتی با سناریوی قورباغه دارد. صرفا چون فیلم با سه کاراکتر محوری سر و کار دارد و به مساله‌ی دزدی اسلحه و خشونت در یک جامعه‌ی شهری می‌پردازد، دلیلی نیست که بتوان گفت سریال قورباغه کپی است. پس این ادعای بی خودی را کلا رد می‌کنم. ماجرای ادای احترام هومن سیدی به متیو کاسوویتس و فیلمش هم به این معنی نیست که من از روی سناریوی این فیلم کپی کرده‌ام! در دنیای هنر و به خصوص در سینما، این شکل تاثیر پذیری بسیار رایج است و مختص ایران و یا هومن سیدی هم نیست و بزرگ‌ترین و سرشناس‌ترین کارگردان‌های سینمای جهان نیز چنین ارجاعات و تاثیر پذیری‌هایی را داشته‌اند.

صحبت من چیز دیگری است. وقتی می‌گویم سناریوی سریال قورباغه افتضاح است، دلایل دیگری دارد. به عنوان مثال همان اپیزود اول سریال را به یاد بیاورید. اتقافی که قرار است نقطه‌ی آغاز سناریوی سریال باشد، یعنی دزدی اسلحه چقدر ساده و دم دستی پرداخت شده است. یک مامور سوار بر موتور از کنار سه جوان علاف عبور می‌کند و یک بگو مگوی ساده هم بین آن‌ها در می‌گیرد و بعد صدای شلیک! خب اگر قرار است که آن ماموری که کشته می‌شود به کاراکتر تبدیل شود و در سریال دیده شود، پس چرا هیچ پرداختی ندارد! چرا یک بگو مگوی ده ثانیه‌ای بی محتوا با این سه جوان دارد؟ مثلا چه ایرادی داشت اگر صرفا با صدای شلیک گلوله سریال آغاز می‌شد و در ادامه می‌فهمیدیم که صدای شلیک گلوله برای چیست ؟ سریال قورباغه سرشار از شخصیت‌های ضعیفی است که هیچکدام پرداخت درستی ندارند. هیچ کدام از شخصیت‌ها مجال پرداخت پیدا نمی‌کنند. کافی است رجوع کنید به همان فیلم :نفرت” که عده‌ای معتقدند سناریو از روی آن کپی برداری شده است. هر یک از سه شخصیت محوری سریال به قدری پرداخت دقیق و درستی دارند که می‌توان ضعف‌های بزرگ سریال قورباغه در پرداخت شخصیت‌ها را دریافت. حتی شخصیت اصلی سریال یعنی رامین! این که قلبش سمت راستش است و با شلیک گلوله به سرش نمی‌میرد، به هیچ وجه نه پرداختی به شخصیت اضافه می‌کند و نه تکلیفش را با درام مشخص می‌کند. مثلا اگر به هر دلیل دیگری رامین از این مهلکه جان سالم به در می‌برد چه ایرادی داشت؟ شخصیت اصلی سریال به جز واگویه‌های بی معنی در قالب نریشن، هیچ کمکی به پیشبرد درام نمی‌کند.

چیزی که داستان سریال قورباغه را شکل می‌دهد، یعنی دزدی اسلحه و اتفاقات بعد از آن به مسخره‌ترین شکل ممکن روایت می‌شود و سناریوی سریال قورباغه به سادگی از کنار دراماتیک‌ترین اتفاقی که آغازگر سریال است می‌گذرد و این اتفاق ناامید کننده، از همان ابتدا سریال آب پاکی را روی سر مخاطب می‌ریزد.

حالا نوبت به قسمت دوم سریال قورباغه رسیده است. جایی که داستان با یک فلاش بک به سال‌ها قبل سفر می‌کند تا ماجرای دو کاراکتری که زیر دست‌های نوری (نوید محمدزاده) هستند را روایت کند. ابتدای قسمت دوم سریال قورباغه تا اندازه‌ای امیدوار کننده بود. البته فقط تا جایی که داستان در یک فلاش بک روایت می‌شد. ماجرای جذاب آشنایی دو شخصیت سروش و آباد و مهم‌تر از آن رابطه‌ی شان با نوری، جذاب است ، اما به محضی که سریال به زمان حال خودش برمی‌گردد دوباره انگار به یک ماجرای بی سر و ته برمی‌گردیم. در قسمت سوم با اضافه شدن کاراکتر فرهاد (شخصیت معتاد) سریال قورباغه هیچ جهت‌گیری خاصی پیدا نمی‌کند. تنها یک زیگیل که رامین می‌خواهد از شر آن خلاص شود، چندان کشش دراماتیک ندارد که یک قسمت از سریال را به خود اختصاص دهد!

اما قسمت چهارم سریال قورباغه یک افتضاح است. اوج فجاهت در قسمت چهارم اتفاق می‌افتد. در ابتدای این قسمت رامین و مادرش را می‌بینیم که در ماشین نشسته و منتظر عبور از یک ایست بازرسی هستند. در همین حین فلاش بک می‌خورد به کودکی‌های رامین و ماجرای قطع شدن انگشت دست مادرش را می‌بینیم. باز هم روایت فلاش بک خوب است، اما کارکردی در پیشبرد درام ندارد! در انتهای این قسمت وقتی که مامور گشت، یک انگشت قطع شده را در ماشین رامین پیدا می‌کند، با یک هیپنوتیزم قورباغه‌ای داستان ماست مالی می‌شود! واقعا جای سوال دارد که تمام اتفاقات به نمایش درآمده در قسمت چهارم چه کمکی به پیشبرد درام می‌کند ؟ آیا قرار است بگوید رامین که حالا یک مجرم شناخته می‌شود ، این روحیه را از پدرش به ارث برده؟ آیا می‌خواهد بگوید یک انگشت قطع شده در ماشین رامین پیدا می‎شود که برایش درددسری هم ایجاد نمی‌کند ؟ این که رامین هم به توانایی هیپنوتیزم دست یافته چه ربطی به این اتفاقات دارد؟ قسمت چهارم سریال قورباغه تیر خلاصی بود که دیگر امیدی به دیدن ادامه‌ی این سریال نمی‌شود داشت.

البته این‌هایی که گفته شد تمام ضعف‌های سریال نیست. قورباغه تصویری از شهرک اکباتان ارائه می‌دهد که انگار تگزاس است! این درست است که قورباغه خواسته به شکل رئالیسم جادویی داستانش را روایت کند، اما این نوع روابط هم اصول خود را دارد. چطور در پرداخت به داستان‌های فلاش بک، مثل به تصویر کشیدن سال‌های جنگ تحمیلی و … همه چیز واقعی به نظر می‌رسد و به زمان حال که می‌رسد انگار شخصیت‌ها در دنیای دیگری نفس می‌کشند؟ هیپنوتیزم و ویژگی‌های شخصیت رامین می‌تواند بازگو کننده‌ی دلیل قصه‌ای باشد که هیچ وقت در سریال قورباغه شاهد آن نیستیم…

سریال قورباغه با داشتن همه‌ی مزیت‌هایی که پیش از این عنوان شده، از یک ضعف بزرگ برخوردار است. ضعفی که تمام خوبی‌هایش را زیر سوال می‌برد و آن را به یک اثر سخیف تبدیل می‌کند. درس اول کارگردانی این است که یک کارگردان باید سناریویی مطابق با دغدغه‌های شخصی خود انتخاب کند. حالا سوالی که از هومن سیدی باید پرسید، این است که دغدغه‌ای که باعث شده این سریال سخیف را با ان داستان دم دستی و مسخره بسازد چیست ؟؟؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


دیدگاه


نام*


ایمیل*


وب سایت

ذخیره نام، ایمیل و وبسایت من در مرورگر برای زمانی که دوباره دیدگاهی می‌نویسم.

Δdocument.getElementById( “ak_js” ).setAttribute( “value”, ( new Date() ).getTime() );

جالب بود، البته دل بنده بیشتر از صحبتای شما پر بود، اینقدر این ۵ قسمت با سوتی های داستانی و تحلیلی همراه بود که تنها سوالی که برایم مدام پیش‌میاد این هست که چند بار فیلم نامه و داستان رو‌بازخونی کردند که باز هم سرشار از ایراد هست، ولی خوب متاسفانه بیشتر مردم از عملکرد راضی هستن، آنهم به سطح و لول نگرششون به سینما برمیگردد.

ممنون از لطف شما. به هر جهت سلیقه‌ها متفاوت هست و به قول شما خیلی‌ها هم به شدت لذت می‌برن از تماشای این سریال..!نظرات مردم درباره سریال قورباغه

واقعا درقسمت چهار وه لزومی داشت قصه قطع انگشت مادر رامین روایت شود به نظرم اضافه بود

ممنون از مطالبی که نوشتید . به نظرم نکات مثبتی که فرمودید بیشتر ناظر به قالب بوده و بنده هم معتقدم که قالب فیلم واقعا یکی از بهترین و شاید بهترین قالب میان سریال های نمایش خانگی مزخرف اخیر بوده و کارگردانی هومن سیدی واقعا قابل تحسینه. اما در مورد نکات منفی که بیشتر ناظر به محتوا بود رو خیلی قبول ندارم به جز نکته اول و ماجرای دزدی. به نظرم سبک هومن سیدی تا اینجای سریال حاکی از اینه که شخصیت پردازی ها و داستان رو قراره تکه تکه مثل پازل به همراه یک معمای جدید در هر قسمت بیان کنه اگرچه بنده هم نقدهایی جدا به محتوا دارم ولی این اشکالاتی که شما فرمودید به نظرم قابل حل است.

ممنون از شما به خاطر توجه‌تون. بله. حق با شماست و سناریو به شکل تکه‌های پازل کنار هم قرار گرفته‌اند. البته این ربطی به شخصیت پردازی‌ها نداره! مساله‌ی مهم‌تر اینه که چقدر این تکه‌های جدا شده می‌تونه تعلیق ایجاد کنه یا مخاطب رو با خودش همراه کنه..! به نظر من تکه‌های پازل قو.ربااغه فاقد این ویژگی‌هاست..!

چرا راجب اینکه کلی از تایم سریال رو ارشاد زده چیزی نمیگی؟
فلش یک توی قسمت چهارم کاملا بجا و درست بود.

چقدر ساده و دم دستی دیدید سریال رو… انگشت با اثر استامپ… شما رو واقعا یاد چیزی ننداخت؟؟؟؟این که این نشانه در فیلم به کار رفته واقعا انقدر سخت براتون قابل کشف هست؟ لطفا تحلیل نکنید اگر در توانتون نیست…این انگشت با اثر استامپ، یعنی انتخاب..یعنی شما با همین انگشت که رای میدی، قدرت رو به کسی میسپاری…این ما هستیم که قدرت جمعیمون رو به یک رییس میسپاریم…اختیارمون رو…انتخابات…امیدوارم متوجه شده باشین و نیاز به توضیح بیشتر نباشه…

ممنون از نظر شما…. قطعا که نظر و نقد شخصی هست….شاید به نظر شخصی که شما باشید، استامپی که روی انگشت دیده می‌شه یک دنیا تحلیل رو به همراه داشته باشه و شاید به نظر شخص دیگری این یک نشانه‌ی بی معنی و دم دستی باشه. به هر حال بحث در این نقد چیز دیگری هست. اصول نگارش فیلم نامه و شکل گیری درام و پرداخت شخصیت ها در این نقد مساله‌ی اصلی هست و یک انگشت که اثر استامپ روش دیده می‎شه این مشکلات رو حل نمی‎کنه. در نهایت بنده به نظر شما و دیگر اشخاصی که این سریال رو دوست دارند و با نگاه خودشون تحلیل می‌کنن احترام می‌ذارم و توان تحلیل گری شما رو تحسین می‌کنم… به هر حال اگر مقرضانه بخوای یک اثر رو بررسی کنی، اسم‎ش نقد و تحلیل درست نیست!

اتفاقا فقط اون نیست با فلاش بک به مسائل دیگه ای می‌رسیم مثلا گرفتن کارت جانبازی و… که اون هم توهین به جنگ هست سریال فضا نداره لوکیشن داره فضا ماحصل بین کاراکتر که نداریم تیپ هستن ورابطشون با محیط

روایت ها در این سریال با وجود منطقی نبودن ولی بسیار جذابن اما مشکل اینه که داستان رو واقعا پیش نمیبرن! انگار همه چیز خود به خود اتفاق میوفته طوریکه انگار قراره در اینده غافلگیر بشیم و حتی مشخص بشه همه چیز توهمی بیش نبوده.

ممنون از نظ شما. احتمالا پیش بینی شما درست باشه و با توجه به یادداشت ابتدای سریال ، احتمال این وجود داره که کل این داستان ساخته‌ی توهم شخصیت اصلی باشه. اما مظمئنن بزرگترین خلا این سریال سناریو و فیلم‌نامه است که با وجود تمام جذابیت‌ها باعث می‌شه داستان پیش نره…

سلام
ممنونم از نقد شما خسته نباشید.
به نظرم بهتر است قضاوت نکنیم و هنوز برای این سریال القابی مانند مزخرف یا … انتخاب نکنیم.
شایسته نیست…

فکر میکنم نقد عجولانه ای بود حالا که قسمت های بعدی اومده مشخصا تمام قطعات پازل در کنار هم قرار گرفتند
چه چیز یه فیلمو جذاب میکنه؟
چرا مردم جذب این فیلم شدن؟
سیدی نابغه هست
با این حجم از سانسور چطور میشه عمق داد به موضوع؟
قورباغه آدم رو بین دنیای خیال و واقعیت میبره
دنیا همینه
پلی بین خیال و واقعیت
نمیدونم چرا حس میکنم قورباغه خیلی شبیه فیلم هویت هست
البته‌ اون موضوع متفاوتی داره اما فضا عینا تداعی میشه

دوست عزیز در این که سناریو مشکل داره حرفی نیست ، ولی متاسفانه شما کلا متوجه داستان فیلم نشدی و کسی فیلمو نقد میکنه که با اصول علمی فیلم سازی ایراد بگیره نه با مشکلات داستان سرایی ، داستان سرایی محصول تفکر سازنده و پزیرش بینندس و خشصی نمیشه نقدش کرد اصلا داستان فیلم همیشه از نقد جدا بوده و همیشه منتقد از کارگردانی و روش داستان سرایی ویراد میگیره نه دوستان فیلم . شما هنوز متوجه نشدی که انگشت آغشته به مواد بوده دقیقا مثل کارت و هیپنوتیزمی در کار نیست ، اتفاقا دوربین رو دستی که قسمت اول دیدیم افتضاح بود دوربین روی دست باید جوری اجرا بشه که اصلا بیننده متوجه نشه و متاسفانه قسمت اول با دوربین روی دست سر بینندرو به چر خش مینداخت ولی خدارو شکر از قسمت دوم مشکل برطرف شد ، سریال نقاط مثبت و منفی زیادی داره ولی کسی که از دل میاد سراغ قورباغه حداقل 10 پله پیشرفت داشته و شاید قورباغه اولین بیریکینگ بد ایرانی باشه که البته قابل مقایسه نیست ولی داره کارگردان تربیت میکنه ، توی ایران با امکانات ک مشکلات کارگردانی و ناز خریدنهای بازیگران و کلا سینمای حرفه ای داغون قورباغه یه چشم اندازه با بی اندازه مشکله ، متاسفانه شما اصلا علم نقد فیلم نداری و خیلی ضعیف فیلمو نقد کردی من اصلا مشکلات رو متوجه نشدم چون انتقاد باید با ابزار نقد باشه و باید اصطلاحات رو عنوان کرد شما حتی یک اصطلاح بکار نبردی ، من بیشتر ناراحتم چرا وقت گذاشتم

دوست عزیز…ممنون که نظرت رو گفتی، اما اصطلاح دیگه چیه؟ اگر به دنبال اصطلاحات هستی برو سراغ فرهنگ لغت‌ها …! ساختار نقد رو چرا زیر سوال می‌بری؟ کجای دنیا گفته شده که نقد یک فیلم کاملا جداست از سناریو و داستانش !؟ کدوم یکی از منتقدان بزرگ سینمای ایران و جهان، اصطلاحات سینمایی رو توی نقدهاشون به کار بردن و با چه هدفی ؟ امثال گلمکانی‌ها و دهقان‌ها کجا نقدهاشون رو با اصطلاحات به خورد بقیه دادن ؟ مگر قرار است منتقد معلوماتش رو به رخ مخاطب بکشه!؟ رادیکال‌ترین‌ منتقدان سینما امثال فراستی هم در نقدهاشون از اصطلاحات قلمبه سلمبه پرهیز می‌کنن! چرا که اتفاقا منتقد حرفش رو سر راست می‌زنه تا برای همه قابل فهم باشه! سر هم کردن دری وری‌هایی تمثیلی مثل بریکینگ بد ایرانی و امثالهم، ذره‌ای به نقد یک اثر کمک نمی‌کنه! البته این نقد تا پایان قسمت چهارم سریال غورباقه نوشته شده و قصد داشتم که با پخش قسمت‌های بعدی نقد رو کامل‌تر کنم. اما متاسفانه حتی با پخش قسمت دهم سریال هم اتفاقی نیوفتاده و همه چیز بدتر شده و بهتر نشده!

از واژه‌ نامانوس «فجاهت» استفاده کردین. میشه لطفا معنی این واژه رو بهمراه منبع معتبر بفرمایین.

تو یجوری از این سریال نقد بد کردی که انگار سریال خارجیه این تو ایران این جوری ساخته شده با محدودیت ها وکلی چیز دیگه فعلا که اکثرا مردم از دیدن غورباقه راضی بودن یه جوری میگه از قسمت ۴ به بعد دیگه نمیشه دید این جوری های هم که میگی اصلا نیست!!!
به نظرم جزو سریال های قشنگ ایرانی هست.

کدام فیلم وسریالی است که عیبی نداشته باشه کلی میگم . خارجی یا ایرانی فرقی نمیکنه من به تنهایی این سریال را موفق میدانم چه از لحاظ سناریو که در ایران بی بدیل هست و چه از لحاظ فنی که انصافا برایم تازگی دارد

نظر من اینه که ما با یک اثر روانی روبه رو هستیم اثری که سعی داره ذهن رو بازی بده مثالی که میتونم بزنم قسمت مگس سریال بریکینگ بد هست این قسمت رو اگر دیده باشید در اون با پوست و استخوان وسواسی بودن و دقت کار والتر وایت رو حس می کنیم سوالی که دارم اینه که حتی اگر 10 بار هم در سریال از این ویژگی والتر صحبت می شد این حس تا این مقدار قابل لمس بود؟ خیر
حالا اگر به طور مثال فرهاد معرفی نمیشد شخصیتش برای ما شرح داده نمی شد و به دست رامین و به طرز فجیعی کشته نمیشد میتونستیم بی رحمی رامین و میل به رسیدن به هدفش رو تا این اندازه حس کنیم ؟ قطعا خیر
پس در یک اثر ذهنی ممکنه چیز هایی ببینیم که حوصله سر بر باشند و اضاف اما همگی واجبند
بنظر من اگر بعضی از این اضافات از قورباغه حذف می شدند اون موقع ایرادی که میگرفتید و می گرفتند رفتار های بی اساس از شخصیت اصلی بود

سینمای هومن سیدی از این لحاظ بیشتر منحصر به فرد است که دو قشر را در بر می گیرد یکی مردم عام که به جزمتن های زرد فضای مجازی چیز دیگری به خوردشان داده نشذه و دیگری قشر ماست قشری که حساس است به ابکی ها . پس او مهم است خیلی هم مهم
بعضی ها پای فیلم شهید ثالث خوابشان می برد اگر بخواهم با استناد صحبت کنم قضیه ای را به یادتان میاورم فیلم طعم گیلاس کیارستمی در سینمای ایران پخش شد و بعد با مردم درموردشصحبت کردند همه می گفتندمزخرف است .
تا وقتی که فکر کنیم هر کس نقد کرد باهوش است همچین کسانی مثل شما می ایند کلیشه ای نقد می کنند .
یک سخن کوتاه هم دارم در اخر اینکه من نقد شما را خواندم و بیشتر از قورباغه کوبیدنیست و شما اصلا انگار می خواهید قورباغه جور دیگری ساخته شود جوری که هیچ کس نمی بیند .هومن سیدی باهوش است و بهتر از شماها می داند که بهتر است داستان با ه چیزی شروع شود که مطابق فرم در ذهنش باشد . شخصیت سازی ها فوق العاده است و تک گویی ها بی معنی نیستند .شما بی معنی هستید

همه گیر داده اند به هومن سیدی که ملغمه ایست از ایسمای مختلف و به قول فراستی معلوم نیست هدفش چیست .
اما من فکر می کنم بیشتر از اینکه از او سوال کنیم باید از خودمان بپرسیم می خواهیم سیدی شبیه کدام باشد و مختصا برای چه قشری …
احساس می کنم منحصربه فردها در ایران له شدنی هستند
چون که قلمشان نحوه کارشان متفاوت است دلیل نمی شود که بخواهیم بگوییم انها ازقالب خارج شده اند
باید همه اش اصغرفرهادی تولید کنیم مگر ؟
گرچه هیچ گاه یک ساختار کلی و دست نخوردنی وجود ندارد هنرمند همین است باید خارج از چهارچوب بنویسد شروع کند تک گویی اینگونه داشته باشد در فیلمش

من این سریال را بیشتر به خاطر دیالوگ هایی که در لحظه گفته میشد دوست داشتم

هنریست یک رسانه مستقل هنری است که با رویکردی تحلیلی به معرفی و بررسی مطالب مختلف دنیای هنر می‌پردازد. بخش مینی‌نیوز در هنریست بازتاب‌دهنده جدیدترین اخبار هنری و فرهنگی ایران و جهان است.

 

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به رسانه‌ی هنریست است.

تیره، تاریک و سیاه

سریال قورباغه بعد از حواشی متعدد پخش شد و اولین قسمت آن نویدبخش یک سریال جنایی – هیجان انگیز ناب ایرانی را می‌دهد؛ سریالی با فضایی به شدت تاریک و خشن که در همین قسمت اول چنان رودستی به مخاطبین خود می‌زند که تمامی تماشاگران را به بهت فرو می‌برد. با نقد قسمت اول سریال قورباغه همراه ویجیاتو باشید.نظرات مردم درباره سریال قورباغه

سینمای هومن سیدی طی سالها خودش را نشان داده و ثابت کرده که با تفکری جهانی فیلم می‌سازد و هرچند دست و بالش به خاطر یک سری محدودیت‌ها در سینمای ایران بسته است اما نهایت تلاش خود را می‌کند تا به این استانداردها تا حد زیادی نزدیک شود.

سینمای خانگی با وجود پیشرفت و رشدی که طی سال کرونا زده داشته از داشتن محتوای خوب و جذاب مدتهاست که بی‌بهره باقی مانده است. در واقع رشد محتواها همساز با رشد خود VODها نبوده و بهترین سریالی که در بین این پلتفرم‌ها به چشم خورده عنوانی چون هم‌گناه است که خود به اندازه کافی مشکلات عدیده‌ای به عنوان یک سریال پلیسی و جنایی ایرانی داشت.

سالها از ساخت شهرزاد به عنوان گوهر درشت و جذاب نمایش خانگی می‌گذرد و تماشاگران در این مدت نتوانستند به محتوای خوبی دست پیدا کنند. حتی مدیری و هیولایش نتوانستند کاری از پیش ببرند. با عوض شدن بازی پلتفرم‌های پخش و رو کردن سریال‌های اختصاصی و نه همکاری مشترک، به نظر می‌رسد بازی وارد مرحله تازه‌ای شده و «قورباغه» شروع متفاوتی برای این مرحله بعدی است که عناوین متعدد و احتمالا قدرتمندی در پی آن در راه هستند.

تیتراژ آغازین سریال به شدت یادآور سریال‌هایی چون کارآگاهان حقیقی است. نمایش چهره‌ها و تصاویر تو در توی سکانس‌های مختلف در این چهره‌ها و موسیقی آرام و جذابی که در پس زمینه این تیتراژ وجود دارد، هر تماشاگری را یاد تیتراژ این سریال تاریک و کارآگاهی جذاب سالهای پیش می‌اندازد.

نکته خوب ماجرا اینجاست هومن سیدی کاری که در آثارش می‌کند یک کپی پیست یا تقلید ساده نیست و الهاماتی از بهترین‌های سینمای جهان می‌گیرد و از آنها برای ساخت یک اثر بومی وام می‌گیرد. او این کار را با نهایت دقت انجام می‌دهد و از همین حیث به هیچ‌وجه محکوم به تقلید کردن کورکورانه نمی‌شود.

در ادامه سریال با نمایی از لوکیشن‌های شهرک اکباتان آغاز می‌شود، شهرکی که در سینمای ایران نماد خلاف‌های زیرزمینی است و نوع معماری فضای شهرک و خانه‌های آن نیز بسیار سینمایی هستند. ساختمان‌های تو در تو و محکم و بتنی اکباتان، فضایی سرد و بی‌روحی دارند که با داستان تاریک سریال قورباغه همخوانی بسیاری پیدا می‌کند.

داستان از دل همین ساختمان‌های اکباتان اغاز می‌شود و بدون هیچ حاشیه‌ای وارد فضای زندگی بچه‌های خلاف محله های تهران می‌شود. سه کاراکتر به ما معرفی می‌شوند که به جز صابر ابر، دو بازیگر دیگر کمی غلوآمیز بازی می‌کنند و این موضوع توی ذوق می‌زند. صابر ابر نیز با اینکه بازی خوبی دارد، اما نه استایل و نه طرز صحبتش به دو شخص دیگر جور در نمی‌آید و نمیتوان باور کرد یک لات است.

در واقع باید گفت هارمونی خوبی بین این سه نفر شکل نگرفته است و تیپ سازی شخصیت آنها تئاتری از آب درآمده است؛ برخی از دیالوگ‌ها و حرکات این کاراکترها مانند رفتارهایی است که از جانب پسران دبیرستانی سر می‌زند نه افرادی سی و خرده‌ای ساله.

با این وجود سریال تلاش می‌کند ما را با این مینی گنگسترهای پر ایراد همراه کند و به فضای زیرزمینی و خلاف آنها ببرد. داستان از جایی آغاز می‌شود که آنها شاهد کشته شدن یک مامور لباس شخصی هستند و از مهلکه می‌گریزند. آشنایی با این شخصیت‌ها در حد شناخت تیپ خودشان است و پیشینه خاصی از آنها داده نمی‌شود، هرچند پایان بندی قسمت اول تقریبا دلیل اینکه کارگردان چندان علاقه‌ای به این کار ندارد را به همه تماشاگران ثابت می‌کند. احتمالا قسمت‌های آتی بیشتر از آنها بدانیم.

پایان بندی پایلوت قورباغه با حضور نوید محمدزاده و نقش آفرینی کوتاه ولی به شدت جذاب و گیرایش، یکی از هیجان‌انگیزترین و مهلک‌ترین پایان بندی‌ها در بین تمام سریالهایی است که تاکنون ساخته شده است. بیش از بیست سال است که مشغول تماشای سریال‌های مختلف از کشورهای گوناگون هستم و به یاد دارم کمتر اپیزودهای پایلوتی توانسته باشد تا این حد مرا به بهت فرو ببرد.

رودستی که کارگردان در این بخش به مخاطبین خود می‌زند، ضمن آنکه مهر دیگری بر مساله جدی بودن و سیاه بودن فضای سریال است و تاکید مجددی است بر شوخی نداشتن کارگردان با شخصیت‌های خلق شده‌اش، سوالات بسیاری را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند و تعامل خوبی با او برقرار می‌کند. بعید است کسی حتی اگر با حال و هوای سریال به اصطلاح حال نکند، دلش نخواهد قسمت بعد را نبیند تا از راز پایان بندی قسمت نخست آگاه شود.

بازی بازیگران همانطور که گفته شد به جز صابر ابر و نوید محمدزاده چندان چنگی به دل نمی‌زند و کمی مصنوعی به نظر می‌رسد. اما با وجود لیستی از بازیگران حاذق، بعید است که این موضوع در قسمت‌های آتی تداوم پیدا کند؛ لااقل امیدواریم که این مشکل ادامه‌دار نشود.

فیلمبرداری روی دست و بدون کات فیلم بخصوص در دقایق ابتدایی کمی از کنترل خارج شده و بیش از حد روی چرخش آن مانور داده شده، هرچند این سبک فیلمبرداری با انتخاب صحیح دیالوگ‌ها و زمان ادای آنها توسط بازیگران همراه بوده و فضایی نو را پدید آورده اما خوشبختانه خود کارگردان هم اندک اندک دست از این حجم تکان دادن‌های دوربین می‌کشد و بیخیال ژانگولر بازی می‌شود که صرفا سردرد می‌آورد و جذابیت خاصی با خودش به همراه ندارد.

هیچ سریالی را نمی‌توان با قسمت اول و یا به اصطلاح، قسمت پایلوت آن سنجید اما قورباغه لااقل در همین قسمت نشان می‌دهد که حرف‌های زیادی برای گفتن دارد و آغازگر مرحله بعدی رقابت سریال‌های VODهای ایرانی است. باید دید که قورباغه در ادامه چطور پیش خواهد رفت و این مبارزه را با حضور سریال‌های رقیبش در پلتفرم‌های دیگر می‌برد یا خیر.

احتمالا پایان بندی سریال و کشته شدن هر سه شخصیت اصلی ماجرا طی کمتر از سی ثانیه، همه تماشاگران را به بهت و حیرت فرو برده باشد. هنوز نمی‌توان دقیق گفت که این وقایع واقعا رخ داده‌اند و یا شاید ناشی از مصرف مواد بودند اما از کارهای آوانگارد سیدی بعید نیست که تصمیم گرفته باشد در قسمت اول کار سه قهرمان خود را یکسره کند و داستان را با مابقی کاراکترهای خود پیش ببرد.

اینکه چه اتفاقی افتاد تا این حادثه رخ داد نیز خودش علامت سوال بزرگی است که پاسخ دادن به آن زود است. شخصا حدس‌هایی داریم که هیچ نمی‌دانم با واقعیت همخوانی دارد یا نه.

تاکید نوید محمدزاده به سارقین برای اینکه خودشان کارت را بردارند و دگرگون شدن حال و هوای دو سارقی که در حین تماس با این شخص هستند و به نوعی هیپتونیزم شدنشان و در نهایت نمایش یک قورباغه و با توجه به اسم سریال، یک شکی را ایجاد کرده که می‌توان آن را به عنوان یک تئوری در نظر گرفت.

قورباغه‌ها انواع مختلفی دارند و بسیاری از آنها سمی هستند و پوستشان اسیدهایی ترشح می‌کند که مغز انسان را به فنا می‌دهد. هیچ بعید نیست کاراکتر نوید محمدزاده با استفاده از قورباغه‌ای خاص، بتواند مغز انسان‌ها را به قهقرا بکشد و روی آنها تسلط پیدا کند، قورباغه‌ای که از پوستش اسیدی خاص ترشح کند. این تئوری کمی تا قسمتی سریال را به سمت تخیلی بودن پیش می‌برد، موضوعی که در سینمای ایران غریبه است اما در سینمای هومن سیدی و افکار او، چندان موضوع دور از ذهنی به نظر نمی‌رسد.

از طرفی تصاویری که از شخصیت صابر ابر در کنار نویدمحمدزاده پیش‌تر از بخش‌های مختلف سریال پخش شده نشان می‌دهد که احتمالا مرگ او نمی‌تواند واقعا رخ داده باشد‌. اینکه او چگونه توانسته از گلوله داخل مغزش فرار کند و یا اینکه شاید ماجراها فلش بک خواهد شد (با توجه به اینکه صدای او برای شخصیت نوید محمدزاده آشنا بود و شاید بحث نوعی انتقامجویی مطرح است) تنها مواردی هستند که در اپیزودهای آتی مشخص خواهند شد.

نقد سریال قورباغه را در ویجیاتو بخوانید:

(در قسمت اول سکانسی که درمود خال کوبی و موتور وسپا هست چرخش …) منظورم چرخش دوربین تو قسمت اول. فی نفسه چرخش دوربین و حرکت بیش از اندازه ان واقعا سر در و چشم درد میاره ولی تو قسمت اول واقعا از دیدگاه من این جوری نبود چون قسمت اول رو دو بار دیدم اون سکانس موتور وسپا رو چند بار دیدم کاملا به اندازه بود.با سپاس

قابل توجه کاربر mos99 :تهمت زدن عملی غیر اخلاقی و در دین اسلام گناهی کبیره است. مراقب افکار، اعمال، و گفتارمان باشیم.به نظرم سریال اقا زاده از اکثر جوانح بسیار ضعیف است و قیاص سریال قورباغه با سریال اقا زاده ، قیاص اب زلال با زهر عقربه

در قسمت اول سکانسی که درمود خال کوبی و موتور وسپا هست چرخش دوربین چه اشکالی داره،کاملا خلاقانه و قوی اجرا شده.به شخصه با دیدن این سکانس سرگیجه نگرفتم.

درمورد دو کارکتر همراه صابر ابر به هیچ وجه اغراق شده نیستن، بشخصه با پانزده سال زندگی تو منطقه ۱۰(جیحون،کارون،اذربایجان،سلسبیل،بهنود همون مناطق میشه) از این جور ادما زیاد دیدم الاف سر کوچه ها صبح تا شب پلاس بودن،اکثرا بین ۲۵تا۳۵بودن،دقیقا همین جوری رفتار میکردن، تازه پسر خاله بابام حدود چهل سالشه شایدم بیشتر رفتارش مثل اون پسر کچلس که سه خت پوشیده تازه بدترم هست بچه خیابان هاشمی.از این ادمای تهی مغز تو این سن و سال زیاد دیدم،ادمی که از بچگی مشکل روانی داره همین جوری بزرگ میشه،اینا سالم نیستن نیاز به روانکاوی و درمان روانپزشکی دارند.اونم زیاد.

من خودم به شدت اهل سریال هستم ،البته که معمولا ترجیح میدم سریال های بنام و سطح بالا رو ببینم اما همیشه سریال های ایرانی رو هم برسی می کنم و معمولا قسمت اولشونو میبینم و تو سریال های ایرانی باید اقرار کنم هیچ سریالی درحدقورباغه نیست ،البته همون طور که انتظار میرفت ، اولین کاری که از آقای سیدی دیدم مغزهای کوچک زنگ زده بود و همون موقع توی سینما فهمیدم که سیدی اومده که سینما ی ایران رو دگرگون کنه ،برای همین وقتی اخبار درباره سریال جدیدشو شنید به شدت مشتاق بودم تا ببینم و میدونستم قطعا متفاوت از سریال های دیگه خواهدبود اما بعد از دیدن قسمت اول فهمیدم که از اون چه که انتظار داشتم هم بهتر بود ، من تا حد زیادی با نقد موافقم فقط درباره نظریه قورباغه سمی فکر میکنم خیلی جالب نباشه ،من همون موقع حدسم بر این بود که نوید محمدزاده اون هارو هیپنوتیزم کرده و تو ایپیزود ۲ هم مشخص شد

گقتید : (برخی از دیالوگ‌ها و حرکات این کاراکترها مانند رفتارهایی است که از جانب پسران دبیرستانی سر می‌زند نه افرادی سی و خرده‌ای ساله.)

اما شاید باورتون نشه که در بین افرادی در این سن خیلی این رفتارها مشاهده میشه؟!

نقد و بررسی خوبی بود👌 دلم واسه ی سریال خوب ایرانی لک زده بود خدایی
با دیدن امثال مانکن و دل هم که فقط وقتم تلف شد ، خداییش همین ی قسمت به کل سریالای ایرانیی که این اواخر دیدم میارزید حتی قسمتای بعدیشم خوب نباشه، اشکالی نداره همین ی قسمت به شدت راضی کننده بود

احتمالی که برای پایان بندی دادی به نظر من نمیتونه درست باشه . اینکه گفت صدات چقدر اشناس بخاطر این بود که این سه تا بچه محل قدیمی طرف بودن و بهش بخاطر اینکه سریع خودشو خیس میکرده لقب خشتک داده بودن. پس طبیعیه که اشنا باشن باهم. ولی به نظر من چیزی قبل از این اتفاقات به ما نشون داده نمیشه. چون سه تا شخصیتمون الان اینقد خرده پا و صفر هستن که مشخصه قبل از این زندگیشون در حد همین ترقه بازی و دله دزدی میگذشته.
از طرفی جنازه سه تاییشون توی یه ماشین باری تو تیتراژ اخر نشون داده شد که اغشته به خون بودن. پس اینکه توهم بوده باشه هم ضعیفه

نظر من اینه که یه نیرویی حالا یا با قورباغه یا هر چیزی هست که یه مقدار تخیلی ماورایی میکنه داستانو این ریلکس بودن محمد زاده هم بخاطر همین بود که میدونست اینا تهش تحت کنترل خودشن.

در مورد تفاوت صابر ابر با اون دوتای دیگه هم به نظر من عمدیه اگه به طرز صحبت لباس پوشیدن و اینکه عمدا خودشو از اون دوتا جدا می‌کنه . مثلا توی لباس فروشی بیرون وایساد . توی خونه محمد زاده به اونا با تحکم گفت که برین بیارینش پایین کلا منطقش بالغ تر نشون داده شده .دقت کرده باشید خیلی واضح داره بهمون میگه این با اون دوتا فرق میکنه . حد و اندازه ای که صابر ابر برای خودش توی ذهنش داره فراتر از دله دزدی و بازیهای اون دوتاس و همین باعث میشه به جاهای خیلی بزرگتری راه پیدا کنه. اینکه چجوری زنده میشه رو نمیدونم فقط. در نتیجه اینو ضعف نمیبینم .

ممنون از همگی

نمیدونم چرا همش حس میکردم از مسترروبات اسکی رفته
این حرکت دوربین، نوع فیلم برداری، داستان و اون تیکه اخرش ، یه جوری ب دیوانگی و تکرار مسترروبات شباهت داشت

حداقل امیدوارم برای این همه تعریف و تمجید و جانبداری تابلو،خوب پول گرفته باشی!! من هنوز ندیدم ،متن رو هم بخاطر سپویلر نخوندم کامل
ولی با ی قسمت از یک سریال هرچیزی رو که بین شهرزاد و قورباغه بوده نسخش رو پیچیدی؟؟؟بعد آقازاده سریال با این سطح بالا از همه چیز چش شما نگرفته حتی اسمش هم نیاوردی؟!نظرات مردم درباره سریال قورباغه

یه پیشنهاد دارم: یک تجدید نظر اساسی تو سریالایی که تو این ۲۰ سال دیدید بکنید چون معلومه سریال خوب به ندرت دیدید.

نویسنده محترم خودت کنترل کن، پولم میگیری مطلب بنویسی دیگه تابلو‌ نکن.
“بیش از بیست سال است که مشغول تماشای سریال‌های مختلف از کشورهای گوناگون هستم و به یاد دارم کمتر اپیزودهای پایلوتی توانسته باشد تا این حد مرا به بهت فرو ببرد.”
الان جدی نوشتی این
ممنون میشم نویسنده محترم پاسخگو باشد

آموزش خرید و اسمبل سیستم مناسب گیم با بودجه بالا

وقتی به هیچ چیزی از منبع اقتباس وفادار نیستید اما باز هم یک فیلم خوب می‌سازید



هومن سیدی با سریال قورباغه نقطه عطفی جدید و جریانی نو در مدیوم سریال سازی ایران ایجاد کرده که تماشایی، بدیع و جسورانه است. با نقد این سریال در زومجی همراه شوید.

سریال قورباغه اولین سریال هومن سیدی، از همان ابتدای پخش در شبکه نمایش خانگی اینترنتی با حاشیه همراه بود. سریالی که نوید محمدزاده و صابر ابر را برای اولین‌بار در این مدیوم همراه خود کرده بود، در ابتدای کار توقیف شد و مجوز پخش نگرفت. سپس با تعامل ساترا و قوه قضاییه و دریافت رده بندی +۱۸، این سریال در پانزده قسمت آماده پخش شد.

در همان قسمت‌های اولیه نیز، سریال  قورباغه با توجه ‌به برداشت آزاد سیدی از فیلم La haine و ارجاعات این کارگردان به فیلم‌هایی دیگر و همچنین بحث موسیقی متن بامداد افشار، دچار حاشیه‌هایی شد که به‌طور مفصل در مقاله سریال قورباغه | تقلید، ارجاع یا تاثیرپذیری؟ بدان پرداختیم. پس دیگر کاری به سکانس‌های شبیه به آثار سینمایی دیگر و ارجاع‌های این سریال در این یادداشت نخواهیم داشت. قصدِ این یادداشت مچ‌گیری‌‌های جذاب فضای مجازی و تقلیل دادن سریال به ارجاع‌های موردی نیست.

نظرات مردم درباره سریال قورباغه

شروع جنجال برانگیز و حاشیه‌های این سریال را که کنار بگذاریم و به متن قضیه یعنی خودِ سریال قورباغه بپردازیم می‌توان این سریال را به‌عنوان نقطه عطفی در تاریخ سریال‌سازی ایران از جهت اجرا در نظر گرفت. باتوجه‌به فضای ملودرام یا کمدی‌ای که شامل اکثر سریال‌های ایرانی این چند ساله می‌شود، ساختن سریالی با موضوعی متفاوت، جسارت و توانایی می‌خواهد که هومن سیدی از پس آن به خوبی برآمده است.

البته سریال حاوی ایرادات و ضعف‌هایی هم است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت. سعی می‌کنیم در متن زیر نه مانند طرفداران افراطی سریال این اثر را شاهکار و خالی از ایراد بدانیم و نه با مخالفت سفت و سخت، بر طبل ایرادات و نکات منفی بکوبیم و سریال را ضعیف و فاقد ارزش قلمداد کنیم.

با تمام این اوصاف و جدا از بررسی فنی این سریال، قورباغه اثریست که می‌توان بابت پرداخت بکر و بدیعش به آن افتخار کرد و از این بابت می‌توان قورباغه را سریالی پیشرو و آوانگارد دانست که خیلی از حدود و خطوط تجربه نشده را به تصویر درآورده است و با اتمسفر رازآلود و روایت نامطمئن خود چند سر و گردن از سریال‌های ایرانی در حال حاضر بالاتر می‌ایستد. محدودیت‌هایی مانند: نمایش بی‌پرده صحنه‌های خشن، مواد مصرف کردن شخصیت‌ها یا حتی پلان رفتن به دیسکو.

قورباغه اساسا نماد پرش و جهش به سوی دنیایی ناشناخته و پیشرفته است که به سریال‌های دیگر ایرانی تلنگر می‌زند که از ورطه تکرار و ابتذال به سمت نوآوری در ایده و کیفیت در اجرا حرکت کنند. 

کیفیت قورباغه از همان شروع و تیتراژ و موسیقی ابتدایی آن به چشم می‌آید. راوی (صابر ابر) جزئیات داستان و مضمون سریال را با زبانی شاعرانه، پر از ایهام و غیر مستقیم گزارش می‌دهد: «رنگ. چندین رنگ، هزاران رنگ». مضمون سریال قدرت و ترس بیان می‌شود.

قورباغه مخاطب را در ابتدای امر با شخصیت رامین (صابر ابر) همراه می‌کند. شخصیتی باهوش که در مدرسه تیزهوشان تحصیل کرده اما به‌دلیل زیست خلافکار گونه خود در محیط زندگی، دارای عقده‌های بسیاری در ضمیر خود است. در سکانس معرفی و تا قبل از تیتراژ، بسیار کوتاه و پر از ابهام، شخصیت‌ها و داستان معرفی می‌شود.

در ادامه جزییات سریال فاش می‌شود

داستان خیلی زود آغاز می‌شود. یک اسلحه، ابزار تحقق قدرت و امکان ترس، مسیر زندگی سه شخصیت اصلی، رامین و فرید و جواد را تغییر می‌دهد. هدف سه شخصیت اصلی داستان مشخص می‌شود و آن دستبرد به گاو صندوق «نوری» (نوید محمدزاده) همکلاسی و هم محلی سابق رامین که اکنون وضعیت مالی خوبی دارد. آن‌ها قرار نیست در این دستبرد شلیک کنند و قرار نیست کسی کشته شود.

اسلحه فقط ابزار تحقق قدرت و امکان ترس است. سه شخصیت اصلی داستان به خوبی معرفی می‌شوند «رامین»، «جواد» و «فرید» با خصیصه‌هایِ علاف، خرده خلاف کار، حراف، غیرقابل پیش‌بینی، پرمدعا، ساده، ناامید، بحران زده، جاه طلب، زودجوش، غیر حرفه‌ای و ناپایدار.

در فرایند دزدی هر سه توسط نوری (نوید محمدزاده) گویی هیپنوتیزم شده و از سریال حذف می‌شوند. غافلگیری‌ای که کمتر در سینما و سریال ایران دیده بودیم اینکه هر سه شخصیت اصلی معرفی شده در قسمت اول، در پایان همان قسمت کشته شوند. یک ساعت، سه شخصیت اصلی حرافی می‌کنند و از آغاز تا پایان قسمت اول شخصیت‌سازی می‌شوند، برای اینکه فقط شخصیت اصلی یعنی نوری، آنهم فقط در چند دقیقه شخصیت پردازی شود.

فقط برای اینکه یک لحظه‌ی سکوتِ شخصیت «نوری» در پایان قسمت اول سریال معنا پیدا کند. این یعنی شناختِ قانونِ «ریتم» در شخصیت پردازی. تمام بلوف‌ها و رویاهایی را که سه شخصیت اصلی می‌زنند و در خیال آرزو می‌کنند، شخصیت مخوف نوری در واقعیت به‌تنهایی دارد. این آغاز در سریال سازی و این میزان از جسارت در شخصیت سازی و حذف آن‌ها، هزاران فرسنگ با سریال‌های ایرانی فاصله دارد. سریال‌هایی که با پس زمینه‌های تکراری و شخصیت‌های تصنعی و دیالوگ‌های قابل پیش‌بینی معرف هیچ چیزی نیستند.

بااین‌حال آثار سیدی تاکنون حول درونمایه‌های مشابهی بوده‌اند (به سبک‌هالیوود) اما کارهایش برای اکثر مخاطبان مجذوب کننده است آن هم دقیقا به‌دلیل شیوه‌ای که هر اثر خودش را برجسته می‌کند و بر اثر پیشین خود دلالت می‌کند (اثری از خود یا دیگران). به لحاظ سینمایی، سیدی کارگردانی شالوده شکن است. پس مایه‌ی تعجب نیست که هرچه او به وجود می‌آورد، از چنان طعم و مزه‌ی پسامدرنی برخوردار است که هردو گروه خوانشگرها و ناخوانشگرها را مسحور خود می‌کند.

 سیدی با جسارتی که به خرج داده، به ما اجازه نمی‌دهد بدون هزینه دادن، از خشونت فیلم کیفور شویم. او همزمان می‌خواهد خشونت را درک کنیم و از آن لذت ببریم و همین تنش بین این دو باعث می‌شود سریال قورباغه به تجربه‌ای سینمایی و هیجان انگیز بدل شود. تجربه‌ای شبیه به رویدادی خاص که با تک تک لحن‌های عاطفی و با رنگ و حرکت پر پیچ و تاب زندگی شهری، در هم آمیخته می‌شوند. سیدی به‌عنوان یک فیلمساز شهری موفق عمل می‌کند. شهر برای او چیزی فراتر از موجودیتی عینی است که آبستن حوادث می‌شود و سیدی این بستر و نفوذش را بر روابط انسانی گسترش می‌دهد.

او از مخزنی رمانتیک از رویاپردازی و خوانش‌های ذهنی به‌عنوان پیشبرنده روایت و ترفندی برای بسط شخصیت و روایت و اطلاعات استفاده می‌کند. او روند را به‌گونه‌ای می‌چیند که خلسه‌ای هذیان آور را در ذهن مخاطب تداعی کند. سیالتی که هر قسمت مخاطب را تشنه قسمت بعدی می‌کند. او با هوشمندی و ذکاوت، مناسبات را در پیرنگ‌ها ترسیم و توامان فانتزی سیاه خود را به زیستی تب دار در شخصیت‌ها بدل می‌کند.

او واقعیت را نه فقط فرا واقع گرایانه بلکه عریان می‌بیند و طوری این گزاره‌ها را در هر قسمت با استتیکی (زیبایی شناسی) واجد ارزش بیان می‌کند که ذهنیت تماشاگر را از کلیشه‌ها رها و با آشنا زدایی از مفهوم‌های مورد نظر، اتمسفری آشوبناک می‌آفریند.

سریال قورباغه را می‌شود اثری آکنده از شور و هیجان‌های غیر مستقیم و ذاتی دانست که از برآیند ذهنِ فیلم‌بین و خلاق سیدی ناشی می‌شود. کافی است به بافت ساختگی و افسانه‌ای شخصیت‌ها نگاهی داشته باشیم تا به لحن کنایه آمیز سیدی در طراحی پروفایل شخصیتی کاراکترها پی ببریم.

پرسش ذهنی تماشاگر برای دیدن ادامه سریال این است «نوری چه نقشه‌ای دارد؟ تضاد بین رامین و نوری، داستان را به چه سمتی خواهد برد؟ از این منظر سریال در قسمت دوم در لحظه‌ی مناسبی تمام می‌شود.

در قسمت سوم یک شخصیت جذاب معتادِ آویزون و یه‌لا‌قبا، به سریال اضافه می‌شود که فرهاد برادر فریدِ کشته شده است. به نظر می‌رسد «فرهاد» به‌عنوان یک وردست معتاد و خرده خلاف کار بلوف‌زن، با شخصیت باهوش و جاه طلب رامین همراه می‌شود تا در تقابل با باند نوری در آینده داستان را جلو ببرند، اما در پایان قسمت سوم رامین دستور قتل فرهاد را صادر می‌کند. باز هم یک غافلگیری زیبا و اضافه کردن یک بعدِ دیگر به کاراکتر رامین. این بار از کانال شخصیت فرهاد، رامین شخصیت پردازی می‌شود.

بنابراین قورباغه داستانِ تقابل دو شخصیت باهوش و نقشه‌کش است. یکی نوری با شخصیتی کاریزماتیک و موفق و مرموز و دیگری رامین با شخصیتی جاه طلب، عقده‌ای، سگ جان، طماع و شکست خورده. تضاد و تقابلی که منجر به خلق درام می‌شود. این جسارت «هومن سیدی» در شخصیت سازی و حذف شخصیت‌ها قابل تحسین است. علاوه‌بر این سیدی با ایجاد تضاد عناصر روایی و سبکی برای انتقال این تناقض، قورباغه را میان زیستی دوگانه از واقعیت و جادو قرار می‌دهد.

تماشاگر با انواع رازها در قورباغه مواجه است. هنگامی ‌این راز با زندگی و مرگ شخصیت‌ها پیوند می‌خورد، جاذبه و تاثیرگذاری آن بیشتر می‌شود. جادو و رازی که البته در ادامه می‌فهمیم که از ماده مخدری ناشی می‌شود به نام (قورباغه یا نفس شیطان) که در اختیار نوری است.

«نفس شیطان» به شکل پودر است و از دانه‌های خرد شده گیاه «اسکوپولامین» در کلمبیا به‌دست می‌آید. مصرف نفس شیطان آنقدر خطرناک است که فرد را کاملا تبدیل به یک زامبی می‌کند و شکل گیری خاطرات را در او مسدود می‌کند، به همین دلیل زمانی‌که اثر این ماده مخدر از بین می‌رود، فرد مصرف‌کننده هیچ چیز به یاد نمی‌آورد.

نقطه شگفت انگیز این ماده واقعی بودن و موجود بودن آن در دنیای واقعیست که سیدی در قورباغه آن را به‌عنوان مک گافین اصلی وارد کرده است. مطمئنم سیدی با دیدن مستند Vice – Colombian devil’s Breath این ایده را در سر پرورانده است. مستندی که به همین ماده و اثرات آن در دنیای واقعی می‌پردازد و تماشایش خالی از لطف نیست.

بر این اساس روایت سیدی نه شخصیت محور بلکه ماجرا محور است. در این نوع از روایت، ماجرا به مرکز ثقل داستان تبدیل می‌شود. ماجرایی که به حد کافی جذاب و پرکشش است و شخصیت‌ها در درون ماجرا و با ارائه واکنش نسبت به مسیر آن خود را هویدا می‌کنند.

البته سیدفیلد نظریه پرداز امریکایی فیلمنامه نویسی اذعان می‌دارد که شخصیت همان ماجرا است و ماجرا همان شخصیت. هرچند مرکز ثقل روایت، گاهی بر مدار شخصیت می‌گردد و گاه بر مدار کنش اصلی، اما تفکیک این دو در عمل غیر ممکن می‌کند.او در سریال قورباغه با استفاده از روایت مدرن علاوه‌بر پیرنگ و سببّیت، به شخصیت‌ها نیز می‌پردازد و از روایات اپیزودیک با استفاده از عنصر تصادف و ذهنیت سوبژکتیو بهره می‌گیرد. از خصیصه‌های دیگر سینمای مدرن که سیدی به خوبی از آن استفاده کرده است، بهره‌گیری از راوی سوم شخص، استفاده از زمان روانشناختی و همچنین عدم قطعیت در پایان است.در قورباغه نیز ما توالی روایت را هم براساس رخداد و حادثه و هم براساس شخصیت می‌بینیم. سیدی با ماهیت بی‌شکل، آشفته و نامنظم و متغیر پست مدرنیسم، تعیین مرزها و محدوده‌های روایت را ناممکن ساخته است.

سیدی در قسمت چهارم به کمک تمام ابزار سینمایی خود پا را فراتر از مولفه‌های بصری ایرانی می‌گذارد. او علاوه‌بر وام گرفتن از زیبایی شناسی‌هالیوودی در این قسمت، با بومی‌کردنِ این پارادایم‌ها، گذشته را به خوبی به تصویر می‌کشد.

سیدی به این موضوع واقف است که روایت سینمایی ابزارهای «متنی» و «گفتمانی» بیشتر و پیچیده تری در اختیار دارد (ابزارهای زبانی، تصویری، تدوینی، موسیقایی، بازیگری و غیره و چگونگی برهم کنش‌های آن‌ها). بنابراین با عبور دادن داستان از این فیلترها تاثیرات خود را بر چگونگی این انتقال به نحو احسن می‌گذارد.

نهایت استفاده سیدی از عناصر غیرروایتی ذکر شده را می‌توان در اپیزودهای دیگر قورباغه نیز مشاهده کرد. او استفاده از مجموعه وســیعی از شــگردهای فرمی، از عناصر بصری گرفته تا فرم‌های موســیقایی را به کار می‌گیرد. شیوه به کارگیری حرکات شناور دوربین، رنگ، نورپردازی، لباس بازیگران، طراحی صحنه و حتی فضا و مکان‌های انتخاب شده برای صحنه‌های مختلف سریال، باعث نقش عمده‌ای در خلق عناصر غیرروایتی قورباغه شده است.

از طرفی به کارگیری پارامترهای خاص و شگردهای سبکی به‌صورت سازمان یافته، به خلق گونه‌ای از روایت منجر می‌شود که آن را روایت پارامتری سینما می‌گویند.

سیدی با روایت پارامتری خود در سریال قورباغه نه‌تنها در قسمت چهارم بلکه در قسمت‌های دیگر هم علاوه‌بر پل زدن به گذشته و به رخ کشیدن قدرت میزانسن و فیلم‌برداری تحسین برانگیز (پیمان شادمانفر) با سطح روایت هم بازی می‌کند.

نظرات مردم درباره سریال قورباغه

 انگشت بریده شده شمس‌آبادی توسط سروش و ارتباط آن با انگشت قطع شده مادر رامین تنها بهانه‌ای برای ایجاد سطحی دیگر در روایت و افزودن پیش زمینه اخلاقیِ رامین است. یا در قسمت دوازدهم که فصلِ آشناییِ شمس‌آبادی و لیلاست با آن قاب‌بندی‌های تماشایی و آن لوکیشن‌های عجیب، حسابی در یادِ مخاطب می‌ماند.

گویی سیدی قاب‌های خود را باتوجه‌به فیلم «ایدا» از پاولیکوفسکی ایده گرفته و در اجرا موفق عمل می‌کند. ایجاد فضایی خالی و خاکستری و قاب‌هایی که هر کدام مانند یک تابلوی نقاشی است و استفاده مینیمال در طراحی صحنه و قرارگیری کاراکترها در گوشه‌هایی از فریم تصویر، جملگی نمایانگر وسواس سیدی است که نه فقط در فرم بلکه روایت را هم دچار تغییراتی غیر قابل پیش‌بینی کرده است.

اپیزود دوازدهم همچنین ما را به یادِ فیلم «حیوانات شبگرد» اثر تام فورد نیز می‌اندازد. سیدی همینطور با پردازش به کاراکترهای در سایه (لیلا با بازی فرشته حسینی و کیان با بازی مهران غفوریان و شمس‌آبادی با بازی خود کارگردان) و پیوند پیرنگ‌های ایجادی، مخاطب را از نه‌تنها کنش آن‌ها بلکه تاثیر در قصه و روایت شوکه و غافلگیر می‌کند. سیدی آگاه است که با حرکت میان سطوح مختلف روایت می‌توان تاثیرات متنوعی را ایجاد کرد. بدین ترتیب که درون یک روایت اصلی، کارگردان روایت‌های کوتاه تر دیگری را جای می‌دهد که توسط راویان دیگر از پرسپکتیوهای دیگر روایت می‌شوند.

این ایجاد پرسپکتیو در روایت همچنین مرز میان دو سطح روایت را به هم می‌زند تا مرز بین واقعیت و داستان و خیال نامشخص شود. مثلاً شخصیت یا راوی‌ای از یک سطح روایتی در سطح روایتی دیگری پیدا می‌شود، در حالتی که به ظاهر غیر منطقی می‌کند. سیدی تا پایان از این شیوه بهره برده تا مخاطب را در همان خلسه و تعلیقی که خلق کرده نگه دارد. حتی با استفاده از فلش بک‌ها به گذشته شخصیت رجوع می‌کند و مخاطب را از انگیزه و رفتار امروزی کاراکترها آگاه می‌کند. مانند سکانسی که نوری مدرسه تیزهوشان را آتش زد و مخاطب را مرعوب کرد. یا سکانس کشتن سروش به‌دست نوری که تارانتینو‌ وار درنهایت خشونت و بی‌رحمی‌ تصویر می‌شود و تماشاگر را نه‌تنها آزار بلکه تعذیبی لذت بخش را به او می‌دهد.

اوج شوکه و غافلگیری قورباغه اما در اپیزود چهاردهم اتفاق می‌افتد. قسمتی که یادآور اپیزود عروسی خونین گیم‌آف‌ترونز و آن مرگ‌های نابهنگام است. لحظه‌ای که نوری از لیلا درخواست کمک می‌کند و شاید تنها درخواست نوری در کل زندگی‌اش از لیلا بود و با پس زدن بیرحمانه خواهرش مواجه می‌شود، لحظه درخشانی در این اپیزود است.

یا سکانسی كه رامين بعد از مرگ نوری و اشک قرمزش، عینک نوری را به چشمش می‌زند و همه حس نفرتش ناگهان به دلتنگی و غم واشکی تبدیل می‌شود که مخاطب آن را به خوبی می‌فهمد. یا میزانسنی که رامین از پشت میله‌های جعبه‌ای که در کشتی در آن زندانی شده را کارگردان طوری می‌چیند که با قرار دادنِ «نوری» پشتِ میله‌ها، حسِ زندانی بودن و اسارت را انتقال می‌دهد که در حقیقت، اسیرِ واقعی خودِ «نوری»ست نه رامین.

قورباغه همچنین با رویکرد حوادث غیرواقعی در بستری واقعی روایت می‌شود. دیالوگ‌ها، فضا‌سازی‌ها، بازی‌ها و … همه در مرز واقعی و غیرواقعی روایت می‌شوند. فضاسازی و شخصیت‌ها در منطق روایی گرم و صمیمی ‌اما ماهیت ماجراها اغراق شده هستند. استفاده زیاد از لنز واید و از ریخت‌افتادگی شخصیت‌ها این اغراق را تایید می‌کند.

همان‌طور که خود عیان می‌کند روایت، حقیقتی ذهنی است که تبدیل به داستانی واقعی شود پس بر این علت قورباغه واقعیست. بنابراین نوسان میان «واقعی» و «غیر واقعی»، پیش فرض اصلی سریال است. از دیگر عناصر در جهانی که سیدی می‌آفریند و تماشاگر را از جنون تصویری به تامل و حسی درونی هدایت می‌کند می‌توان به مونولوگ‌های شخصیت رامین (صابر ابر) اشاره کرد.

ویژگی که در همان ابتدای سریال در ایجاد اتمسفر سریال و روایت تاثیر خود را می‌گذارد و ما را با ضمیر رامین، تفکراتش و احساسش نسبت به حوادث، آدم‌ها و روابط از بچگی آشنا و همدل می‌کند. به چند تا نمونه خوب از این مونولوگ‌ها و کارکرد روایی و حسی آن اشاره می‌کنیم:

قراره همه اونجوری داستان رو تموم کنن که به نفعشون باشه. درستِ شروع کننده خوبی نیستم، اما خوب به همه چیز پایان میدم…

زندگی از من چند نفر ساخته؟ محیط چند شخصیت درون من علیه خود من به وجود آورده؟

جهنم، جاییه که آدماش به فکر خاموش شدن آتیشن نه خاموش کردنش…

شنیدن دوسِت دارم کسی که دوسش داری زنده نگهت میداره….

همه چیز تا قبل از فرو ریختن خوب پیش می‌ره…

مشت خوردن از غریبه یه درد داره، از آشنا هزار درد…

آدما وقتی بد می‌شن که فکر می‌کنن دارن خوبی می‌کنن…

برای اینکه بخوای واقعیت رو از کسی بشنوی بهتره عصبانیش کنی…

ترس، ترس از پوچی ترس از ناامیدی واقعیت اینه که من‌سال‌ها است مردم تمام اینا ترس‌های حقیقی بود که‌تو ذهنم وجود داشتن و حالا تبدیل به واقعیت شدن…

از این نقاط قوت و نکات مثبت که هم در ایده و هم در اجرا مشهود است که بگذریم می‌توان به نقاط ضعف این سریال نیز اشاره کرد. همین مونولوگ‌های قورباغه به رغم فضا سازی رئالیستی در ابتدا اما در منطق روایی اتفاق این میزان از ماجراها، رئالیستی و قابل باور نیست. با این وجود تماشاگر به منطق ماجراهای غیر قابل باور سریال قلاب می‌شود؛ زیرا کنجکاو است که بداند تقابل نوریِ مخوف با رامینِ جاه طلب به کجا منتهی می‌شود.

استفاده بیش از حد از این مونولوگ‌ها به مذاق همه خوش نمی‌آید و برخی آن را به دلنوشته‌های اینستاگرامی‌ و سخن بزرگان در فضای مجازی تعبیر می‌کنند. مشکل قورباغه اما عمیق‌تر از این ایرادات و اعتراضات سطحیست. اینکه سریال درباره چه موضوعیست و چه می‌خواهد بگوید، پاسخی شفاف در بر ندارد.

سیدی خط واحدی برای داستان خود در نظر نگرفته و با فیلمنامه ای منسجم طرف نیستیم. او با استفاده از داستانک‌ها و خلق موقعیت‌های مجزا، آن‌ها را با نخ واحدی متصل نمی‌کند. فیلمنامه پر از پیرنگ‌های فرعی‌ای است که کمتر روایت را جلو می‌برد و نه در عمق ادامه پیدا می‌کند و نه در طول حرکت می‌کند بلکه قصه فقط در راستای عرض بسط پیدا می‌کند. هیچ مضمونی تبدیل به داستان در سریال نشده است و هیچ داستانی در عمق پرداخت نمی‌شود. گویی با علاقه‌مندی‌های متفرقه و پراکنده کارگردانی مواجهیم که آثار زیادی دیده و حالا فرصتی دارد که این دوست‌داشتنی‌ها را در یک سلسله موقعیت‌های نه چندان مرتبط کنار هم بیاورد.

این درست است که سریال قورباغه از نظر ساختار و تکنیک چند لِوِل بالاتر از سریال‌های دیگر ایرانی است ولی سریال در بحرانی از التقاط هویتی جریان دارد. کاراکترهایی که ناقص باقی ماندند و شخصیت‌هایی که هیچکدام به اندازه کافی پرداخت نمی‌شوند و معلوم نیست ما قرار است داستان کدام شخصیت را دنبال کنیم؟

داستان رامین پسری با عقده‌های نهان، جاه طلب، منفعت طلب و علاف یا داستان نوری پسری دست و پا چلفتی و در عین حال بی‌رحم که انتقام مادرش را به فجیع‌ترین شکل از پدرش می‌گیرد و بعد برای خودش دار و دسته راه می‌اندازد. در حالت کلی مسئله سریال تا حتی اواسط آن هم مشخص نیست. موقعیت‌ها گاهی درباره رامین است، گاهی درباره نوری، گاهی درباره هر دو و عجیب آن که اساسا درباره هیچکدام هم نیست.

مخاطب نمی‌داند باید با ماجراهای نوری مواجه شود که به شکلی تصادفی با یک مواد افیونی کمیاب مواجه شده و به قدرت رسیده یا ماجرای رامین که می‌خواهد به هر شکلی پیشرفت کند و رویای رسیدن به قدرت و آن مواد را دارد. لحن دوگانه‌ای که سیدی برای پرداختن به این دو شخصیت انتخاب می‌کند تردیدی در همذات پنداری مخاطب ایجاد می‌کند. حتی این لحن دوگانه نه در انتخاب شخصیت و داستان اصلی بلکه در ذات فیلم نیز هویداست.

پروفایل شخصیتی طراحی شده برای کاراکتر‌ها نیز قوسی از تغییر را در خود ندارند یا اگر هم دارند به خوبی به مخاطب منتقل نمی‌شود. حتی بازیِ بازیگران هم کمکی به این انتقال نمی‌کند. درست است انتخاب و بازیِ مهران غفوریان به‌شدت تماشایی، قابل باور و تحسین برانگیز است اما دقیقا از سایر بازیگران که انتظار بازیِ بهتری می‌رفت نه به‌دلیل توانایی شخصی بلکه به‌دلیل نقش کاراکتر آنقدر شگفت انگیز نیست.

صابر ابر بازی و جنسِ صدای خوبی دارد اما هیبت یک خرده خلافکار در اکباتان به تن او نمی‌نشیند. نوید محمدزاده هم با تمام تلاشش برای فرم متفاوت بازی با اینکه جسورانه است اما کمی‌ تصنعی بودن آن به چشم می‌آید. حتی تُن صدای نوری، و تلاش برای اجرای یک کاراکتر به اصطلاح درونگرا، به اندازه کافی در نمی‌آید. از همه بدتر اما بازی فرشته حسینی در نقش لیلاست. فرشته حسینی با بازیِ تخت و بی‌حس‌وحال، با نحوه‌ای از ادای دیالوگ که هیچ حسی را به مخاطب منتقل نمی‌کند نمونه یک بازیگر بد در این جمع است.

سحر دولتشاهی هم مثل همیشه است و این مشکلات را می‌توان در شخصیت پردازی فیلم در فیلمنامه جست‌وجو کرد. مثلا شخصیت فرانک حضوری اساسی در فیلم ندارد و غیابش ضربه‌ای به فیلم نمی‌زند و بودن او درکنار رامین چیزی به شخصیت رامین اضافه نمی‌کند، تنها بار احساسی او به رامین در انتهای سریال کمی‌جلوه می‌کند.

از سوی دیگر سریال قورباغه از نظر منطق روایی پرسش‌های اساسی را برای مخاطب ایجاد می‌کند. به‌عنوان مثال چرا نوری، رامین را نمی‌کُشد؟ آن‌گونه که سریال در قسمت‌های ابتدایی نشان می‌دهد، کشتنِ آدم‌ها به‌دستِ نوری می‌تواند جوری اتفاق بیفتد که هیچ تاوانی برای او نداشته‌باشد و اصلن کسی نفهمد که او این کار را کرده‌است. پس با تمامِ این اوضاع، چرا رامین را نمی‌کشد؟ این توضیح و این دیالوگِ کوتاه، ‌که «تو کاری کرده‌ای که انگار سال‌ها است می‌شناسمت یا توی دو هفته چیکار کردی که فکر می‌کنم ده ساله می‌شناسمت.»، پاسخِ منطقی‌ای به این پرسشِ بزرگ نیست. نوری رامین را نمی‌کشد؛ احتمالن فقط به‌خاطرِ اینکه اگر این کار را بکند، داستان تمام می‌شود.

یا این پرسش که چطور لیلا که در سیزده قسمت در سایه بود ناگهان شخصیت اول فیلم را با انگیزه‌ای نصفه نیمه می‌کشد؟ سیدی عمقی از رابطه خواهر برادریِ نوری و لیلا نشان نمی‌دهد و مخاطب در درکِ انتقام لیلا از نوری عاجز است. همینطور کشته شدن شخصیت‌های اصلی بدون کاشته شدن مواد خام در ابتدا، در آثارِ با کیفیت، کمی‌غیر حرفه‌ایست. یک فیلمنامه‌نویس خوب انقدر ساده و پیش‌پا افتاده شخصیت‌های سریالش مخصوصا قهرمان داستانش رو نمی‌کشد.

و اما می‌رسیم به قسمت آخر که چیزِ عجیب ‌و غریبی است. روایتِ شتاب‌زده، بدونِ مکث، هول و غیرمنطقی‌ای که سیدی برای‌مان ترتیب داده‌است جای هیچ دفاعی ندارد.

استفاده استعاری در نمای پایانی هم با تمام قدرت جلوه‌های ویژه‌اش و تصاویر و اجرا و دیالوگ‌های زیبایش، الکن است. آن بارش زیبای ماهی و قورباغه که در سریال فارگو و فیلم مگنولیا دیده بودیم و حتی وام گیری کوچکی از ماهی بزرگ تیم برتون هم کمکی به غیر منطقی بودن قسمتِ آخر نمی‌کند. رفتن به تایلند برای یافتن بذر گیاه  و رو‌به‌رو شدن با آن گانگستر ایتالیایی و سرقت دخترش و آن تیراندازی ها و … هیچکدام منطق روایی ندارند و انگار سیدی مجبور به اتمام سریال با این اتفاقات غیر منطقی است.

بااین‌حال شاهد نماهای زیبایی هم در این قسمت بودیم، سکانس مواد کشیدن رامین و فرانک درکنار هم، بی‌شک یادآور نمایِ معروفِ فیلمِ مرثیه‌ای برای یک رویا اثر آرونوفسکی برای تماشاگران است. همچنین مضمون قسمت آخر با سفر، جهان استعاره‌ای از مرگ و بارش ماهی از آسمان تلویحا نزدیک به رمان «کافکا در کرانه» اثر‌هاروکی موراکامی‌ و فیلم مگنولیا از پل توماس اندرسون است. درنهایت آن ضیافت سورئال در برزخ ذهنی رامین در میان جنگلی از اوهام که ظن راوی ذهنی بودن و عدم قطعیت را پر رنگ می‌کند.

سریال قورباغه جمله ی «انسان،گرگ ِانسان است» از توماس‌هابز رو به درونمایه خود تبدیل می‌کند.‌ هابز معتقد بود که در انسان خواستی سیری‌ناپذیر و همیشگی برای رسیدن به قدرت بیشتر و بیشتر وجود دارد که تا مرگ ارضا نخواهد شد. به این معنا که با زندگی اجتماعی، انسان‌ها بر سر ارضای امیال خود دچار نزاع می‌شوند و در این نزاع تنها آن‌کس که قدرت بیشتری دارد پیروز می‌شود، اما بااین‌حال این پیروزی نیز دوام چندانی نخواهد داشت.

یکی دیگر از واقعیت‌هایی که قورباغه در زندگی به تصویر کشیده این است که در زندگی هیچ کس به هیچ کس وفادار نیست و مسئله اعتماد، موضوعی ریشه ای میان انسانهاست. قورباغه همچنین نشانگر تنهایی انسان‌ها در این عصر مدرن/وحشی نیز است. آدم‌هایی مثل نوری به ذات تنها هستند.

آن‌ها افرادی قدرتمندند ولی خوشحال نیستند، ثروتمندند ولی خوشبخت نیستند. مثل شمس آبادی لیلایی ندارند که برایشان آدم بکشد. مثل ليلا سروشی ندارند که عاشقشان باشد. مثل رامین فرانکی ندارند که در هر وضعیت ناجیشان باشد. قورباغه همچنین عواقب طمع ورزی کسانی مانند رامین را متصور می‌شود. رامین به خاطر طمع ورزی‌هایش در قسمت اول دوستانش را از دست داد و در قسمت آخر خودش به خاطر این صفت از بین رفت.

در جمع بندی آخر اشاره کنم باتوجه‌به موارد مطروحه، قورباغه پتانسیل پرداخت بیشتر کاراکترها و داستانک‌هایش را در قسمت‌های بیشتری داشت. داستان بالقوه ادامه دادن در فصل‌های بیشتری را داراست. باید دید باتوجه‌به نماهای پایانی و این نکات که آباد گیاه قورباغه را در اختیار دارد و شمس آبادی با استفاده از آن مواد آزاد شده است، مرگ نوری و رامین کمی‌ابهام برانگیز و قابل برگشت است آیا سیدی ساخت فصل دوم را با این کیفیت در سر دارد یا خیر؟ منتظر نظرات شما درباره این سریال هستیم.

نی نی سایت

نظرات مردم درباره سریال قورباغه
نظرات مردم درباره سریال قورباغه

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.