نظرات در مورد سریال قورباغه

نظرات در مورد سریال قورباغه
نظرات در مورد سریال قورباغه

* لطفا در مورد ایجاد تاپیک و نظرسنجی قبل از ثبت دقت فرمایید زیرا امکان ویرایش و یا حذف مطلب بعد از ارسال وجود ندارد.
همچنین شما ملزم به رعایت

قوانین و مقررات

نی‌نی‌سایت نیز می‌باشید.

* لطفا در مورد ایجاد تاپیک و نظرسنجی قبل از ثبت دقت فرمایید زیرا امکان ویرایش و یا حذف مطلب بعد از ارسال وجود ندارد.
همچنین شما ملزم به رعایت

قوانین و مقررات

نی‌نی‌سایت نیز می‌باشید.

امشب قسمت اولشو دیدم

لعنتیا عین سریالای آمریکایی ساختنش 😐

نظرات در مورد سریال قورباغه

چجوری بود باز نوید معتاد بود؟😐🤔

😊

منم امشب دیدم

تو رو خدا آرزوهای خودتون رو به بچه‌ها تحمیل نکنید. همه قرار نیست مهندس و دکتر بشن.

من بچه‌ام رو توی کلاس‌های مهارتی مثل داستان نویسی، تئاتر اونم با لیلی رشیدی و حتی دایناسورشناسی فرستادم تا همه چیز رو تجربه کنه و علاقه خودش رو پیدا کنه.

کلاساشون خیلی باحال و جالبه و تنها کلاسیه که پسرم خودش با علاقه شرکت میکنه.

اینم لینک دوره هاشون اگه خواستی یه نگاهی بهشون بنداز.

اره تهش فقط نفهمیدم چی شد 🤔

قشنگ بود من خوشم اومد به نظرم قشنگ ترم میشه

موضوعش چیه؟

نه بچه پولداره ولی طبق معمول خلافکار

تازه یه قسمتش اومده 

باحاله

هومن سیدی کارش درسته. عین واقعیته فیلماش نوع حرف زدن حرکات همه چی واقعی

ی دفعه یهویی همه مردن پشماااام کز خورد😑😑

آخرش خیلی هیجان داشت

اره حتما خوبه بازیگراشم که حرفه ای

من بخاطر این سریال اشتراک فیلیمو خریدم چرا تو فیلیمو نبود

😂👌

فکر کنم داشت فکر میکرد 

هر شب می خواد بده؟

اصلا خوشم نیومد

فقط حرف حرف حرف 

دو ثانیه نفس نمی کشیدم فقط حرف می زدن

اون کارتی که نوید داد بهشون گاو صندوقو باز کنن سمی بود 

قسمت اخرو اول نشون دادن باحاله

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت

قوانین و مقررات

نی‌نی‌سایت می‌باشید

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و
آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین
مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست. لطفاً پیش از استفاده از سایت
صفحه
“شرایط استفاده از سایت”
را مطالعه فرمایید. استفاده از این سایت
بدان معناست که شما قبلاً صفحه “شرایط استفاده از سایت” را مطالعه کرده
و به مفاد آن واقفید. نقل مطالب این سایت با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت بلامانع است

* لطفا در مورد ایجاد تاپیک و نظرسنجی قبل از ثبت دقت فرمایید زیرا امکان ویرایش و یا حذف مطلب بعد از ارسال وجود ندارد.
همچنین شما ملزم به رعایت

قوانین و مقررات

نی‌نی‌سایت نیز می‌باشید.

* لطفا در مورد ایجاد تاپیک و نظرسنجی قبل از ثبت دقت فرمایید زیرا امکان ویرایش و یا حذف مطلب بعد از ارسال وجود ندارد.
همچنین شما ملزم به رعایت

قوانین و مقررات

نی‌نی‌سایت نیز می‌باشید.

؟

نه

بله خوبه سلام میرسونه

نظرات در مورد سریال قورباغه

نه

کدوم فیلم یا سریال ایرانی خوب بود ک این باشه

تو رو خدا آرزوهای خودتون رو به بچه‌ها تحمیل نکنید. همه قرار نیست مهندس و دکتر بشن.

من بچه‌ام رو توی کلاس‌های مهارتی مثل داستان نویسی، تئاتر اونم با لیلی رشیدی و حتی دایناسورشناسی فرستادم تا همه چیز رو تجربه کنه و علاقه خودش رو پیدا کنه.

کلاساشون خیلی باحال و جالبه و تنها کلاسیه که پسرم خودش با علاقه شرکت میکنه.

اینم لینک دوره هاشون اگه خواستی یه نگاهی بهشون بنداز.

اره جالبه

من دیدم خوشم اومد ولی هر کسی سلیقه ای داره شاید خوشت نیاد

من خوشم اومد همه بازیگراش هم خوبن!

مث آقازاده ابدوغخیاری نیس!اون امین تارخ و از تو‌کمد دراوردن انداختنش وسط سریال 🤦🏻‍♀️

نه. چندین بشدت. همش خون و خونریزی و سگ کشی و …

من داشتم میدیدم و تخمه میخوردم…احساس کردم دارم جنازه میخورم بس ک کارشون با جنازه بود😫ولی شوهرم میبینه منم مجبووورم ببینم مجبووووووور🤣

😒

🤣🤣🤣🤣🤣

من یه جا خوندم کپی از فیلم خارجیه دیگه دلم نیومد وقت بزارم!کپی ندوست!

کدوم فیلم

والاااا😂😂😂😂برا سریالای ماه رمضون بزور قبولش میکنن اونوقت اومده اینو بازی کرده!!!

بیخیال بابا اکثر آهنگا و پیام بازرگانی های ایران هم کپی از اهنگای خارجیه!😂😂😂

یادم نیست تو نقدش خوندم فکر کنم نوشته بود خود هومن سیدی تو تیتراژ اسم اون فیلم اصلی رو نوشته

اسی اگ از نوید محمدزاده و کارای هومن سیدی خوشت میاد حتما نگاه کن سبکش خاصه! و خفن

من قسمت ۲شو دیدم همش آدم میکشن من ازین فیلما ندوس من فیلمای عاشقانه ورمانتیک دوس دارم

اره خوشم میاد

من قسمت اولش رو دیدم خوشم نیومد 

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت

قوانین و مقررات

نی‌نی‌سایت می‌باشید

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و
آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین
مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست. لطفاً پیش از استفاده از سایت
صفحه
“شرایط استفاده از سایت”
را مطالعه فرمایید. استفاده از این سایت
بدان معناست که شما قبلاً صفحه “شرایط استفاده از سایت” را مطالعه کرده
و به مفاد آن واقفید. نقل مطالب این سایت با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت بلامانع است

سریال قورباغه سرانجام پس از کش و قوس‌های زیاد پخش شد، قسمت اول این سریال توانست تفاوت و نوآوری اثر هومن سیدی را به مخاطب ثابت کرده و بیننده را در انتظار قسمت‌های بعدی بگذارد.

هومن سیدی همیشه سعی داشته در سطح جهانی فیلم بسازد و با توجه به محدودیت‌هایی که در ایران وجود دارد تا حد زیادی موفق بوده است. قسمت اول سریال قورباغه نشان می‌دهد شاهد اثری جنایی، اکشن و معمایی جذابی را شاهد خواهیم بود.

پس از پخش قسمت اول سریال، کاربران توئیتر نظرات خود را با هشتگ قورباغه و سریال قورباغه منتشر کردند. به رخی از نظرات کاربران و مخاطبان قسمت اول این سریال نگاهی می‌اندازیم.

کاربری به نام آریا وارسته نوشت: پیشنهاد می‌کنم حتماً سریال «قورباغه» رو دنبال کنید! سریالی تابوشِکَن با فضایی دارک و موضوعی مرموز، با کارگردانی استادانهٔ «هومن سیدی» و سینِماتوگرافی‌ای چشم‌نواز، با روندی بسیار غیرمنتظره و تایم‌لاینی احتمالاً پیچیده، و تیم بازیگری حرفه‌‌ای.

سروش نوشت: بنظرم “قورباغه” یکی از بهترین سریالای ایرانیه. با اینکه فعلا یک قسمتش پخش شد و دیدم ولی خیلی خفنه و هر دوشنبه واقعا منتظرش میمونم و لحظه شماری میکنم واسه پخشش /:نظرات در مورد سریال قورباغه

کاربری به نام مُری نیز نوشت: سریال قورباغه رو دیدم هیچ چیزی نمیتونم بگم جز اینکه: شااااااااااااااااااااااااهکار سریالی که قسمت اولش اینجوری شروع بشه دیگه معلومه چه چیز خفنی ئه

الی درباره قسمت اول سریال قورباغه نوشت: سریال قورباغه که در کل بخوای با سریالای چرت ایرانی مقایسه کنی خیلی خفن بود ولی چیزی که موهای آدمو سیخ میکرد موسیقیه جذابش بود.

 

 

 

کاربری به نام آیدا نوشت: یجور بعضیا سیس كریستوفر نولان برداشتنو میگن قسمت اول قورباغه چیزی برا ارائه نداشت و كامل نبود انگار همیشه یه جمع بندی از كل سریال تو قسمت اول بهشون تحویل میدن ، الان اینا منتظر ادامه هستن.

 

 

 

هرچند بیشتر توئیت‌های ثبت‌شده برای قسمت اول سریال قورباغه مثبت و نشان از رضایت بینندگان سریال داشت، اما برخی کاربران با نگاه عمیق‌تری عملکرد عوامل و پلتفرم‌ها برای توقف و تعویق پخش سریال را عمدی و روشی برای تشنه کردن مخاطب دانسته‌اند. یا عده‌ای دیگری سکانس پایانی را کپی از نسخه‌ای هالیوودی دانسته‌اند. در ادامه برخی توئیت های انتقادی به قسمت اول سریال قورباغه را بخوانید.

 

 

 

 

 

 

فاطمه سادات نوشت: قسمت اول قورباغه یه سمی بود تو مایه‌های اعترافات ذهن خطرناک من؛ احساس می‌کنم فقط چِت‌بازها می‌تونن بفهمن دقیقا فازش چیه!

توئیت کاربری به نام حمیدرضا صالحی: این همه منتظر بودیم قورباغه پخش بشه که این آشغالو ببینیم؟ حس gta گرفتن سریال ساختن. اینقدری هم که اکباتانی‌ها رو ازادل نشون میده نیستن. بیشتر از دماغ فیل افتاده هستن فکر میکنن اونجا تهران نیست جزو امریکاست.مگر نوید محمد زاده نجات بده سریالو

کاربر دیگری نوشت: این سطح از خشونت تو سریال خانگی قفله به نظرم حتی تو شبکه های خارجی هم…! و بیخود نبود جلوشو گرفته بودن! ولی خوب، من بدم نیومد از سبک فیلم سازی هومن سیدی! و کنجکاو شدم قسمت بعدی شو هم ببینم(کم پیش میاد سریال ایرانی رو ادامه بدم)

 

بیشتر بخوانید:

 اولین تیزر سریال باخانمان منتشر شد+ فیلم

 

 

 

به نظر من سریال قورباغه واقعا یه شاهکار از نوید محمد زاده و صابرابر و هومن سیدی است بهترین سریالی که توی عمرم دیدم واقعا میگم مطمئنم بعد از اتمامش جایزه هارو درو میکنه اما حیف که داره تموم میشه😢واقعا بهترین سریال عمر من بود

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.

نظرات در مورد سریال قورباغه

مسیر هدررفته داستانی

در شرایطی که به نظر می‌رسید قسمت چهاردهم سریال قورباغه پاسخ روشن و واضحی برای همه سوالاتی که در اپیزودهای قبلی سریال مطرح شده بود، ارائه می‌دهد اما سریال هومن سیدی و دوستانش چنان پاسخ‌های کوبنده‌ای به ابهام‌های تماشاگر تقدیم می‌کند که بیشتر شبیه پاک‌کردن صورت مسئله به نظر می‌رسد؛ پاک‌کردنی که اگرچه ایرادی بر آن وارد نیست اما غیرقابل انتظار، باورنکردنی و شوک‌آور است و در قسمت پانزدهم و نهایی سریال به اوج می‌رسد. با ویجیاتو برای بررسی پایان سریال قورباغه همراه باشید.نظرات در مورد سریال قورباغه

کیفیت 480

کیفیت 720

کیفیت 1080

کیفیت HQ_1080

کیفیت BLURAY

همه کیفیت ها(پیشنهادی)

کیفیت 480

کیفیت 720

کیفیت 1080

کیفیت HQ_1080

کیفیت BLURAY

همه کیفیت ها(پیشنهادی)

یک قاعده کلی در مسیر روایت مجموعه‌های داستانی وجود دارد که نویسندگان فیلم‌نامه را مجبور می‌کند تا پیش از به پایان‌رساندن هر فصل، سطح جذابیت ماجرا را به بالاترین سطح ممکن نزدیک کنند. اگرچه این قاعده کلی در بسیاری از موارد نقض می‌شود اما این حقیقت غیرقابل انکار که اپیزودهای پایانی یک فصل سریال می‌توانند مهم‌ترین، تاثیرگذارترین و کلیدی‌ترین اپیزودهای داستان باشند، باعث شده که تماشاگران سریال‌های تلویزیونی هم انتظار بالاتری از اپیزودهای پایانی طلب کنند.

بنابراین کاملا قابل پیش‌بینی بود که قسمت چهاردهم سریال قورباغه به‌عنوان یکی از سه پرده پایانی سریال [حداقل پایان فصل اول] اهمیت بیشتری از همه اپیزودهای پیشین دارد. اما تماشاگرانی که دوست داشتند عاقبت بی‌اعتمادی‌های نوری [با درخشش نوید محمدزاده] را تماشا کنند با مجموعه حیرت‌انگیزی از وحشتناک‌ترین وقایع ممکن مواجه شدند که اصلا انتظار مواجه‌شدن با آن‌ها را نداشتند. از سوی دیگر و در شرایطی که به نظر می‌رسید سریال با ۱۶ اپیزود به پایان می‌رسد، این اپیزود پانزدهم بود که پایان فصل اول سریال هومن سیدی و دوستانش را رقم زد.

خانواده کجاست؟

لیلا [با هنرنمایی فرشته حسینی] در نیم‌فصل اول سریال قورباغه اهمیت خاصی در مسیر روایت داستان نداشت. اما با آغاز نیم‌فصل دوم و افزایش تاثیرگذاری او در مسیر کلی داستانی که به نظر می‌رسید به سمت نقطه اوج حرکت می‌کند، این لیلا بود که آهسته آهسته به مهم‌ترین شخصیت سریال تبدیل می‌شد.

لیلا به‌عنوان برادر ناتنی نوری در تلاش بود تا دلیل مرگ مادرش را درک کند. او که تصور می‌کرد نوری از قصد مادرش را کشته نه‌تنها به دنبال گرفتن یک انتقام خونین از برادر ناتنی‌اش بود بلکه دوست داشت آن حجم احساساتی که در جمع خانواده‌اش پیدا نکرده بود را هم توسط امیرعلی شمس‌آبادی [با هنرنمایی هومن سیدی] هدیه بگیرد.

سریال مسئله نفرت لیلا از نوری به دلیل کشتن مادرش را به خوبی پردازش نکرده بود [حجم اطلاعاتی که تماشاگر از این حادثه در قسمت چهاردهم سریال قورباغه به دست می‌آورد از مجموع داده‌های مرتبط در همه اپیزودهای قبلی بیشتر به نظر می‌رسد] اما از آن برای بسط و توسعه سرنوشت نهایی دو شخصیت‌ لیلا و نوری به بهترین شکل ممکن استفاده کرد. حذف‌شدن باورنکردنی فرشته حسینی و نوید محمدزاده از مسیر اصلی داستان سریال قورباغه یکی از غیرقابل پیش‌بینی‌ترین، شوک‌آورترین، غیرقابل انتظارترین و ترسناک‌ترین سرنوشت‌هایی بود که تا به امروز در یک سریال تلویزیونی ایرانی به تصویر کشیده شده است.

خوب: نوری

اما این حذف خیره‌کننده که می‌تواند با بسیاری از نمونه‌های خارجی هم قابل مقایسه باشد تنها یکی از برگ‌های برنده قسمت چهاردهم سریال قورباغه است. سریال قورباغه در آخرین فرصت‌هایی که به شخصیت نوری داد، او را عاقل‌تر، نگران‌تر و دقیق‌تر از همیشه به تصویر کشید. در یکی از سکانس‌های قسمت چهاردهم سریال قورباغه و پس از آن‌که رامین [با هنرنمایی صابر ابر] به دلیل تردیدهایی که نسبت به برنامه پیشنهادی‌اش مطرح شده بود به درون یک قفس هدایت شد، نوری صحبت‌های جذابی درباره در اختیارداشتن ماده مخدری که امپراطوری‌اش را ساخته، مطرح می‌کند.

او به رامین یادآوری می‌شود که این ماده جادویی بیشتر از آن‌که زندگی او را تحت تاثیر قرار دهد، شرایطی شبیه به یک بن‌بست بی‌پایان را ایجاد می‌کند. حرف‌های نوری از جایگاه مردی که سرنوشت قدرت بی‌بدیل را تجربه کرده، جذاب‌تر از همیشه به نظر می‌رسد. ثانیه‌هایی پیش از آن‌که اشک‌های قرمز از چشم‌های نوری سرازیر شوند و حکم مرگش را امضا کنند، او در صادقانه‌ترین جایگاه ممکن قرار می‌گیرد و از حقیقتی صحبت می‌کند که لیلا از آن آگاه نبوده است؛ مادر لیلا خودش از نوری درخواست کرده بود که او را به سمت پایان زندگی نزدیک کند.

درباره ماده مخدری که نام آن در سریال قورباغه مطرح می‌شود: این ادویه جادویی از گیاهی به اسم نفس شیطان و ترکیب آن با پوست قورباغه آمریکایی به دست آمده و مصرف زیاد یا طولانی‌مدت آن می‌تواند خطرناک باشد.ماده مخدر نفس شیطان هیچ بو و مزه‌ای ندارد اما مغز فرد استعمال‌کننده را از حالت عادی خارج می‌کند. این پودر از دانه‌های خردشده گیاه بوراچرو به دست می‌آید و با دو نام بوروندانگا و اسکوپولامین هم شناخته می‌شود. فردی که نفس شیطان را مصرف می‌کند چنان تحت تاثیر قرار می‌گیرد که کاملا فرمانبردار می‌شود و هر کاری انجام می‌دهد.مصرف نفس شیطان شکل‌گیری خاطرات در ذهن را مسدود می‌کند و به همین دلیل وقتی اثر ماده مخدر از بین می‌رود، مصرف‌کننده هیچ خاطره‌ای از دقایقی که تحت تاثیر ماده بوده به یاد نمی‌آورد. نوعی از قورباغه‌ها که در رودخانه کلرادو در آمریکا زندگی می‌کنند، مایعی سمی از پوست خودشان ترشح می‌کنند که برخورد آن با زبان افراد می‌تواند توهم‌زا باشد.

بد: لیلا

تماشاگری که انتظار داشت عاقبت بی‌اعتمادی نوری به خواهرش را درک کند به عشق بی‌سرانجام لیلا به امیرعلی شمس‌آبادی هم پی برد. شمس‌آبادی که به واسطه اطلاعات اختصاصی وکیلش به نقش لیلا در کشتن همسر و فرزندش پی برده بود، تصمیم گرفت دختر جوانی که عاشقش شده بود را بی‌رحم‌تر از همیشه به قتل برساند.

در شرایطی که لیلا امیدوار به نظر می‌رسید با مرگ برادر ناتنی‌اش همه مواد مخدری که زندگی او را عوض کرده بود در اختیار معشوقش قرار می‌دهد و زندگی جدیدی را در کنار او آغاز می‌کند، شمس‌آبادی از تاثیر تلخ لیلا روی مرگ همسر و فرزندش مطلع شد و نه‌تنها فرصت تاریخی ربودن مخدر محبوب نوری را پیدا کرد بلکه انتقام جانانه‌ای هم از دخترکی گرفت که امیدوار بود بالاخره مرد محبوبش را تصاحب می‌کند.

مرگ لیلا پایان تلخ خانواده‌ای بود که هیچکدام از اعضایش به یکدیگر اعتماد نداشتند. او ژنتیک بی‌اعتماد، قاتل، تشنه قدرت و راهزن خاندان نوری را در میان آب‌های دریای خزر رها کرد.

زشت: رامین

رامین یکی از هوشمندانه‌ترین شخصیت‌های سریال قورباغه است. او نه‌تنها در جایگاه راوی و شخصیت اصلی مرد ظاهر می‌شود بلکه در نقش تماشاگر مهم‌ترین وقایع سریال هم قرار می‌گیرد. او در قسمت چهاردهم سریال قورباغه در کنار تماشاگران سریال عاقبت اختلافات نفرت‌انگیز خانواده نوری را تماشا می‌کند و در نهایت تنها مجرمی لقب می‌گیرد که زنده از مهلکه می‌گریزد.

همان‌گونه که رامین در پایان قسمت چهاردهم سریال قورباغه و در چارچوب مونولوگ اعتراف می‌کند، نوری بهترین و مهم‌ترین دوستی بود که او می‌توانست در اتمسفر خونین و وحشتناک پیرامونش پیدا کند؛ زندگی رامین به درون چنان چاه سیاهی سقوط کرده بود که قاتل بهترین دوستان رامین به بهترین دوست او تبدیل شده بود.

بنابراین او در ثانیه‌های منتهی به پایان سریال قورباغه تصمیم گرفت برای پیداکردن ماده‌ای که زندگی نوری را دگرگون کرده بود، راهی تایلند شود. سفر رامین به تایلند نقطه اوج درماندگی و تشنگی او برای رسیدن به قدرت بود؛ جایی که شخصیت اصلی داستان برای رسیدن به آرزویی که از ابتدای سریال آن را به دوش کشیده بود به سیم آخر می‌زند و رابطه‌اش با فرانک را سیاستمدارانه‌تر از همیشه مدیریت می‌کند.

اگرچه پایان سریال قورباغه اندکی ذوق تماشاگر را هدف قرار می‌دهد و ناامیدی عظیمی به او تقدیم می‌کند اما واقعیت آن است که نخستین تجربه کارگردانی یک سریال تلویزیونی برای هومن سیدی ایرادهای ریز و درشت بسیاری داشت که در مسیر رسیدن به نقطه پایان داستان هم بیشتر از قبل مورد توجه قرار می‌گرفت. به همین دلیل پایان سریال قورباغه نسبت به آن‌چه می‌توانست در بهترین حالت شکل بگیرد هم فاصله زیادی نداشت.

با این حال آن‌چه پایان سریال قورباغه را کم‌ارزش، مبهم و نه‌چندان کافی جلوه می‌دهد، اتفاقاتی که در اپیزودهای نهایی رقم می‌خورد، نیست. پایان سریال قورباغه ضعیف‌تر از سطح انتظارات ظاهر می‌شود چون مسیری که برای رسیدن به نقطه پایانی طی کرده، سرشار از ایراداتی بوده که محصول نهایی داستان را ضعیف‌تر از همیشه ارائه می‌کند.

شخصیت‌پردازی ضعیف

پایان سریال قورباغه مانند سایر ساخته‌های هومن سیدی ثابت می‌کند که این کارگردان توانمند ایرانی با همه دستاوردهایی که در سال‌های اخیر داشته هنوز هم در پردازش بی‌نقص شخصیت‌هایی که در آثارش معرفی می‌کند، ضعف دارد. شخصیت‌های سریال قورباغه با همه فرصتی که برای معرفی‌شدن به تماشاگر دارند در نهایت از سطح مشخصی فراتر نمی‌روند و به همین دلیل حتی تا پایان سریال قورباغه هم زوایای بسیاری از زندگی، رفتارها و باورهای آن‌ها مخفی باقی می‌ماند.

رامین در شرایطی به‌عنوان کلیدی‌ترین شخصیت سریال معرفی می‌شود و در مرکز داستان قرار می‌گیرد که تماشاگر با وجود تعامل‌های طولانی با او هنوز هم نمی‌تواند بخش بیشتری از شخصیت او را بشناسد. سایر شخصیت‌های سریال قورباغه هم وضعیت مشابهی دارند. در این میان اما لیلا [با هنرنمایی فرشته حسینی] بدترین شخصیت‌پردازی ممکن را به خودش اختصاص داده است.نظرات در مورد سریال قورباغه

شخصیت لیلا حتی با وجود فرصت‌هایی که دارد [قسمت سیزدهم سریال کاملا به او می‌پردازد] باز هم در غباری از ابهام و ناشناسی باقی می‌ماند. شخصیت‌های نخستین تجربه سریال‌سازی هومن سیدی آن‌قدر درگیر داستان‌های کلی و جزیی‌شان شده‌اند که فراموش کرده‌اند باید زمانی را به معرفی بیشتر خودشان به تماشاگر بپردازند. دقیقا به همین دلیل است که شخصیت‌پردازی سریال قورباغه در پایین‌ترین سطح ممکن دنبال می‌شود.

ترجیح‌دادن فرم به محتوا در شخصیت‌پردازی سریال هومن سیدی هم قابل احساس به نظر می‌رسد. به عبارت دیگر، سریال قورباغه آن‌قدر در جذاب‌ نشان‌دادن شخصیت‌هایش جدی می‌شود که فراموش می‌کند باید زمانی را به شکل‌دادن ویژگی‌های رفتاری، گذشته و عادت‌های اخلاقی شخصیت‌ها بپردازد. بنابراین حتی تلاش‌های سریال برای معرفی بیشتر شخصیت‌هایش هم به مشکل می‌خورد.

برای مثال، وقتی سریال با یک گذشته‌نمایی تصمیم می‌گیرد داستان روزی را روایت کند که نوری به دلیل تحقیرشدن در برابر همکلاسی‌هایش مدرسه را به آتش می‌کشد هم نتیجه کار بیشتر از آن‌که زوایای آشکار و پنهانی از شخصیت او را نمایش دهد، توانایی‌های تیم تولید سریال در نمایش به آتش‌کشیدن مجازی یک مدرسه را نشان می‌دهد.

ایراد دیگری که به شخصیت‌پردازی سریال قورباغه وارد است به تک‌بعدی‌بودن آن بازمی‌گردد. بخش عظیمی از آشنایی تماشاگر با شخصیت‌ها از طریق گذشته‌نمایی‌ها شکل می‌گیرد و به همین دلیل داستان سریال در زمان حال از همه پتانسیلی که دارد هم به خوبی استفاده نمی‌کند.

مسیر هدررفته داستانی

نوری [با درخشش نوید محمدزاده] مهم‌ترین، قدرتمندترین و تاثیرگذارترین شخصیت سریال قورباغه است اما از همه ظرفیت‌هایی که در شخصیت او شکل گرفته هم به خوبی استفاده نمی‌شود. در شرایطی که هومن سیدی می‌توانست نوری را در مرکز داستانش قرار دهد و اطرافیان او را در حال تلاش برای نابودی امپراطوری‌اش به تصویر بکشد، تصمیم گرفت رامین را قهرمان اصلی داستانش معرفی کند.

برای درک بیشتر ظرفیتی که سریال قورباغه هدر داده باید آن را در چارچوب سریال Breaking Bad‌ قرار دهید. والتر وایت در شرایطی مشابه با نوری می‌تواند همان مردی باشد که به مرور زمان و با تجربه‌های گوناگون [و البته ماده‌ مخدری که تاثیرگذار به نظر می‌رسد] به هیولایی قدرتمند و ترسناک تبدیل شده است. سریال قورباغه به جای آن‌که داستان والتر وایتی که پردازش کرده را بررسی کند، فرد دیگری را وارد ماجرا کرده تا داستان والتر وایت را از زاویه نگاه او به تماشاگر نشان دهد.

پایان سریال قورباغه می‌توانست با زندگی نوری درآمیخته شود اگر هومن سیدی و همکارانش تصمیم نمی‌گرفتند که رامین را به شخصیت اصلی سریال‌شان تبدیل کنند. پایانی که احتمالا به مراتب جدی‌تر، قابل قبول‌تر، خیره‌کننده‌تر، قابل احترام‌تر و بی‌نقص‌تر بود. اگر نوری به قهرمان اصلی سریال تبدیل می‌شد و داستان کاملا پیرامون زندگی او حرکت می‌کرد، نخستین تجربه کارگردانی یک مجموعه داستانی برای هومن سیدی قطعا عنوان جذاب‌تری به نظر می‌رسید.

نقد نیم‌فصل دوم سریال قورباغه را در ویجیاتو بخوانید:

سریال خوش ساختی بود.خوش حالم که بالاخره یک سریال خوش ساخت توی بخش اجتماعی پیدا شد که حرفی برای گفتن داشته باشه ومیدونی مشکلش این بود که خب این سینمایی اعتراضی است و سینمای خوبی است واقعا سینمای اعتراضی برای اصلاح جامعه لازمه ولی خب در گوشه این اعتراض راه حلی هم ارائه میداد.جزو طرفدار های سریال هستم ولی این راه حل ارائه ندادن باعث شده متاسفانه در چشم بعضی سیاه نمایی تلقین بشه.اعتراض خوب ولازمه ولی وقتی میاد رو پرده سینما طبق اصول فیلمسازی باید راه حل هم ارائه بدی اگر میخواهی بگویی وگرنه از لحاظ تکنیک سریال خوبی است و یکسری ضعف هایی هم فیلمانه داره که قابل بخشش است

عالی بود واقعا.
ب نظرم غورباقه یکی از بهترین سریال های ایرانی بود

واقعا چرا به جای اینکه روی شخصیت نوری تمرکز کنه روی شخصیت ضعیفی مثل رامین تمرکز کرد.میتونست داستان زندگی نوری رو به بهترین شکل ممکن به تصویر بکشه.اصلا پایانش خوب نبود.

نوید پورفرج هم تو سریال نبود!
صد در صد یه حذفیاتی اتفاق افتاده
قسمت آخر رو دوست داشتم.خوب تموم شد

خدایی خورد تو دهنم رامین مرد
خییییلی غیرعادی تموم شد

گفتن که ۱۶ قسمته ، توی تیتراژ قسمت پونزدهم هم تیکه هایی نشون دادن ازش .
پس چرا همه جا میگن تموم شد ؟

آموزش خرید و اسمبل سیستم مناسب گیم با بودجه بالا

وقتی به هیچ چیزی از منبع اقتباس وفادار نیستید اما باز هم یک فیلم خوب می‌سازید

« مطالب بیشتر »

کسی در سریال حضور دارد  که من بشناسم؟

نوید محمد زاده، ستاره سال های اخیر سینمای ایران در سریال حضور دارد. صابر اَبَر و سحر دولتشاهی که از بازیگران پرکار سینمای ایران محسوب می شوند نیز در سریال حضور دارند. مهران غفوریان که پس از کاهش وزن تجربه های غیرکمدی اش را بیشتر کرده نیز در سریال حضور دارد. هومن سیدی نیز علاوه بر کارگردانی، بازیگر سریال است.

داستان سریال درباره چیست ؟

نظرات در مورد سریال قورباغه

سه جوان بیکار برای خارج شدن از مشکلات تصمیم می گیرند به سراغ یک ویلای بزرگ رفته و دزدی کنند. اما هی چیز مطابق انتظار پیش نمی رود و…

خالق سریال کیست ؟

هومن سیدی که علاوه بر بازیگری، در عرصه فیلمسازی نیز چهره ای شناخته شده محسوب می شود. آخرین فیلم هومن سیدی در مقام کارگردان « مغزهای کوچک زنگ زده » نام داشت که با استقبال مخاطبین ایرانی مواجه شده بود.

نکات مثبت سریال ؟

هومن سیدی از معدود کارگردانان ایرانی است که سینمای جهان را به صورت دقیق دنبال کرده و تحت تاثیر فیلمسازان برتر جهانی قرار دارد. این تاثیرپذیری در « قورباغه » قابل مشاهده است. سیدی از اضافه گویی پرهیز کرده و باعث شده ریتم سریال حفظ شود.

پس از تجربه های قبلی هومن سیدی که مخصوصاً در زمان حضور « مغزهای کوچک زنگ زده » در جشنواره فیلم فجر او عصبی کرده بود، وی این بار به صورت مستقیم در عنوان بندی سریالش این نکته را گوشزد کرده که سریالش برداشت آزادی از فیلم « La Haine » است تا از حمله های احتمالی علیه خودش جلوگیری کند! بالاخره فشار شبکه های اجتماعی و نویسندگان سینمایی سبب شد تا یکی از فیلمسازان داخلی اعلام کند اثرش را براساس کدام فیلم خارجی ساخته است!

« قورباغه » شاید از معدود سریال های شبکه نمایش خانگی است که ساختار سینمایی دارد و مخاطبین سینما می توانند از تماشای آن لذت ببرند. تصویربرداری، تدوین و کارگردانی « قورباغه » از دیگر سریال های ایرانی منتشر شده در شبکه نمایش خانگی تا این لحظه بهتر است.

هومن سیدی بازی های خوبی از بازیگرانش گرفته است. به نظر می رسد نوید محمد زاده در اینجا هم بتواند رضایت مخاطب را جلب کند.

موسیقی « قورباغه » که احتمالا با الهام از سریال « Dark » ساخته شده، به خوبی حس سکانس ها را به مخاطب انتقال می دهد.

نکات منفی سریال ؟

برداشت آزاد به معنای درک یک اثر و خلق ایده ای نو براساس آن طرح است. اما در « قورباغه » گاهی کپی های نعل به نعل از « La Haine » مشاهده می شود که سریال را از برداشت آزاد به کپی تغییر مسیر می دهد!

تلاش هومن سیدی برای نزدیک کردن ساختار سریال به نمونه های خارجی قابل تحسین است. اما بهرحال ساختار اجتماعی در ایران متفاوت با محله های جنوب شهر پاریس است و مشکل اینجاست که هومن سیدی در « قورباغه » فرهنگ جنوب شهری های فرانسه را به کالبد محله های ایرانی منتقل کرده که گاهی توی ذوق می زند.

بعضی دیالوگ های سریال از لحاظ علمی تطبیق چندانی با واقعیت ندارند. اشاره به قلب سمت راست در حالی که آن اتفاق مشخص رخ داده، از لحاظ علمی رد شده است!

در بخشی از سریال دختر وکیل می گوید:« موکلم پول نداشت برای همین اومده سراغ من که هنوز پایان نامه ام رو هم تکمیل نکردم! ». عدم حضور مشاور حقوقی باعث بروز چنین دیالوگ های اشتباهی شده است چراکه برای وکیل شدن پایان نامه ارائه نمی دهند!

این سریال محصول کدام شبکه است؟

شبکه نمایش خانگی

عامل تاثیرگذار برای تماشای سریال؟

حضور چهره های سرشناس از جمله نوید محمد زاده به عنوان بازیگر و کارگردانی هومن سیدی.

حرف آخر :

« قورباغه » علی رغم اینکه مانند ساخته های قبلی هومن سیدی سرشار از الهام بخشی ( یا کپی! ) از آثار برتر جهانی است، اما با این حال سطح جدیدی را در شبکه نمایش خانگی ایجاد کرده که باعث می شود سطح انتظارات مخاطب از این پلتفرم بالاتر برود. « قورباغه » روایت جذابی دارد و اگر سیدی بتواند در ادامه خرده پیرنگ های جذابی هم به قصه اضافه کند، می توان مطمئن بود که مخاطب ایرانی با تماشای این سریال ضرر نخواهد کرد!

 

 

منتقد: رضا توسلی

این مطلب بصورت اختصاصی برای سایت ” مووی مگ ” به نگارش درآمده و برداشت از آن جز با ذکر دقیق منبع و اشاره به سایت مووی مگ، ممنوع بوده و شامل پیگرد قانونی می گردد.

به خانواده بزرگ جامعه مجازی مووی مگ بپیوندید

 

 

نام سریال : قورباغه

کارگردان :   هومن سیدی

فیلمنامه : هومن سیدی

نظرات در مورد سریال قورباغه

تهیه کننده : علی اسد زاده

بازیگران:

نوید محمدزاده

صابر اَبَر

سحر دولتشاهی

هومن سیدی

مدیر فیلمبرداری: پیمان شادمان فر

ژانر : درام                    

پخش : شبکه نمایش خانگی     

 

سریال قورباغه، جدیدترین اثر هومن سیدی پس از بگیر و ببندهای بسیار زیاد، رنگ نمایش خانگی را به خود دید. تا به این لحظه ۹ اپیزود از این سریال ایرانی پخش شده و دیدگاه‌ها بیشتر صفر و یکی است. یعنی عده‌ای از تماشاگرها اعتقاد دارند که با یک مجموعه‌ی تلویزیونی خوب طرف حساب هستند و عده‌ای دیگر دقیقا خلاف این نظر را دارند. به راستی حق با کدام است؟

هومن سیدی تلاش کرده تا در طول آثار قبلی خود، چه در عرصه‌ی بازیگری و چه در عرصه‌ی کارگردانی دغدغه داشته باشد یا حداقل ژستی از این بابت بگیرد. این مسئله را خواه، ناخواه در آثارش حس می‌کنیم؛ چه در مغزهای کوچک زنگ‌زده و چه در سریال قورباغه که جدیدترین پروژه‌ی هومن سیدی است. با این حال آیا می‌توان گفت سریال قورباغه لیاقت تمجید از سوی مخاطبین را دارد؟

وقتی حرف از تمجید می‌زنیم، این لفظ تنها به سرگرم کردن ما خلاصه نمی‌شود؛ بلکه از تمامی جنبه‌ها باید به این مورد نگاه کرد. آیا روایت داستان منطقی است و به شعور بیننده توهین نمی‌کند؟ آیا تکنیک‌های به کار برده شده در قصه، حساب و کتاب دارد؟ و از همه مهم‌تر آیا این مجموعه‌ی تلویزیونی یا فیلم سینمایی می‌تواند اثر چشمگیر و قابل توجهی روی مخاطب بگذارد؟ این سوالاتی است که می‌خواهیم در نقد سریال قورباغه به آن بپردازیم؛ مجموعه‌‌ای که تا این لحظه، به نیمه‌ی راه خود رسیده.

اول از همه درباره‌ی روایت حرف می‌زنیم؛ عنصری که در وهله‌ی اول خودنمایی می‌کند. در اپیزود اول با سه شخصیت روبه‌رو می‌شویم که می‌خواهند از منزل یک فرد پولدار به اسم نوری (با بازی نوید محمدزاده) سرقت کنند. این سه شخصیت که رامین، فرید و جواد نام دارند از بد ماجرا، وارد کابوس دیوانه‌واری می‌شوند که از میان آنها، تنها رامین (با بازی صابر ابر) قسر در می‌رود. می‌فهمیم که نوری ظاهرا قدرت هیپنوتیزم دارد و صرفا با گفتمان، هر سه نفر را از دم تیغ می‌گذراند. با این حساب همان‌طور که گفتیم رامین زنده می‌ماند اما چگونه؟نظرات در مورد سریال قورباغه

فرم روایی سریال، عامل مهمی به اسم «منطق» را در برخی از سکانس‌ها ندارد

زنده ماندن رامین می‌توانست با سناریوی بهتری به نمایش کشیده شود. این‌که یک انسان با شلیک یک تیر به جمجمه‌ی سر و یک تیر هم به سینه همچنان زنده بماند، از نظر علم پزشکی تقریبا غیرممکن است. حتی اگر بگوییم دو تیر به هیچ عنصر مهم و حیاتی بدن برخورد نکرده، انسان از شدت خون‌ریزی خواهد مُرد. البته در ابتدای سریال، کارگردان با حک کردن یک جمله – که من اسمش را می‌گذارم فرار رو به جلو – به خیال خودش کار خود را راحت می‌کند؛ چراکه سیدی مرز واقعیت و خیال را برای مخاطبش مشخص نمی‌کند و هر جا که به نفعش نباشد، درست مثل صحنه‌ی زنده ماندن رامین، با ارجاع به جمله‌ی پیش از تیتراژ آغازین از سر باز می‌کند. فرم روایی سریال، عامل مهمی به اسم «منطق» را در برخی از سکانس‌ها ندارد و این گزاره از شواهد و قراین بر می‌آید که تعمدی است و نه یک اشتباه سهوی. سریال قورباغه حداقل در زمینه‌ی تعریف یک قصه تکلیفش را مشخص نمی‌کند. می‌خواهد یک قصه‌ی سراسر واقع‌گرایانه را تعریف کند یا یک قصه‌ی سورئال، یا شاید هم یک داستان تخیلی؟ با این اوصاف، کارگردان در خلال دیالوگ‌ها با تماشاگر صحبت می‌کند و حرف‌های زیادی برای گفتن دارد.

در ابتدای داستان که شخصیت‌پردازی خوبی نمی‌بینیم. رامین چه خصوصیات اخلاقی دارد؟ چه انگیزه‌هایی در سر دارد؟ چرا فرار را بر قرار ترجیح نمی‌دهد؟ و سوالات بیشمار دیگری که تنها به چند درصد جزئی از این سوالات در ۹ اپیزود ابتدایی سریال قورباغه پاسخ داده می‌شود. سریال قورباغه قصه‌ای سرگرم‌کننده دارد اما سرگرمی به چه قیمتی؟ برگ برنده‌ی قورباغه در همراه کردن مخاطب با خود، تشنه نگه داشتنش است. مخاطب که من باشم، سوالات بیشماری در ذهنم نقش بسته و حتی نسبت به شخصیت‌های اصلی سریال هنوز شناختی ندارم. برای مثال نوری چگونه آدمی است؟ بیش از نیمی از سریال پخش شده و شناختی که از شخصیت‌ها داریم تقریبا همان چیزی است که در ابتدای سریال داشتیم. شاید در حد یک اپسیلون رامین را بیشتر شناختیم، اما دیگران چه؟ فعلا شخصیت‌پردازی کاراکترهای سریال قورباغه در حد «فلانی آدم خوبی است» و «دیگری آدم بدی است» خلاصه می‌شود. حال فکر کنید در این گیر و دار، دیالوگ‌هایی را می‌شنویم که می‌خواهد تکان‌دهنده باشد، اما صرفا موضع کارگردان را نشان می‌دهد. هومن سیدی دیگر ژست مردمی بودنش را کنار می‌گذارد و از قاب دوربین، بیننده‌اش را سرزنش می‌کند. از این بابت می‌توان به دیالوگی اشاره کرد که شمس آبادی به سروش (محمدامین شعرباف) در جلسه‌ای که با نوری داشته می‌گوید:

از لحاظ تکنیکی و فنی تا به این جای کار، آزاردهنده‌ترین اتفاق ممکن در سریال قورباغه، دوربین است. در این سریال دوربین بی‌دلیل تکان می‌خورد. برای حرکت دوربین و حتی زاویه‌ای که به دوربین می‌دهند باید دلیلی وجود داشته باشد اما به نظر می‌رسد هومن سیدی تلاش کرده تا این مجموعه‌ی تلویزیونی‌اش همه رقم خاص به نظر برسد؛ چراکه اگر قرار بود مبانی پایه‌ای سینما نسل به نسل بدون یک درجه‌ تغییر منتقل شود که اصلا سینمای پست مدرن شکل نمی‌گرفت و مکتب‌های مختلف مثل نئورئالیسم به وجود نمی‌آمد. با این اوصاف چرا وقتی گزینه‌ای خوب وجود دارد، باید برویم سر وقت گزینه‌ی بد؟ چرا وقتی می‌توان دوربین را ثابت نگه داشت و قدرت مانور بیشتری روی کادربندی پیدا کرد، فیلم‌بردار سراغ دوربین روی دست می‌رود و چالش‌های ریز و درشتش را به جان می‌خرد؟ چرا وقتی می‌توان صرفا با ایفای نقش خوب از سمت بازیگر، دلشوره و دل‌مشغولی رامین را نشان داد، کادر باید ۳۶۰ درجه بچرخد و به بیننده حس سرگیجه القا شود؟ البته تصمیمات عجیب و نسنجیده تنها به این موضوع ختم نمی‌شود.

نوید محمدزاده را در سایر آثار سینمایی و تلویزیونی دیده‌ایم اما نوید محمدزاده‌ی قورباغه، همان نوید همیشگی نیست و گویا اصلا برای نقش نوری ساخته نشده

نوید محمدزاده را در سایر آثار سینمایی و تلویزیونی دیده‌ایم اما نوید محمدزاده‌ی قورباغه، همان نوید همیشگی نیست و گویا اصلا برای نقش نوری ساخته نشده. از دلایلی که نوید محمدزاده را دوست داریم، یک می‌توان به میمیک چهره‌اش اشاره کرد و دو، زبان بدنش. محمدزاده زمانی می‌درخشد که کاراکترش، یک شخصیت فعال و پر جنب و جوش باشد. نه این‌که با قیافه‌ای عبوس و با کمترین میزان تحرک جلوی دوربین حاضر شود. برای این ادعا، شما را به دو فیلم خوب نوید محمدزاده یعنی ابد و یک روز و همچنین فیلم متری شیش و نیم ارجاع می‌دهم. بهتر بود تا فرد دیگری نقش نوری را بازی می‌کرد و به نظر من، انتخاب این بازیگر برای نقش نوری اصلا انتخاب درستی نبود. از سمتی دیگر اما صابر ابر به خوبی در نقشش فرو رفته و با این‌که هنوز پس از ۹ اپیزود شناخت درستی از او نداریم، می‌توان حداقل در این سریال با او ارتباط برقرار کرد.

با ورود هومن سیدی در نقش شمس‌آبادی به داستان، سریال قورباغه جان می‌گیرد. شخصیت شمس‌آبادی برخلاف کاراکترهای دیگر، هر چند که در بطن داستان تازه‌وارد است، پرداخت بهتری دارد. از انگیزه‌هایش تا حدی اطلاع داریم و با اولین برخورد می‌توانیم حس کنیم او چه ویژگی‌های شخصیتی دارد. با این وجود، همین که سریال قورباغه نشان داده که قرار نیست صرفا تقابل رامین و نوری را در طول فصل اول ببینیم، این خود نشانه‌ی خوبی است. فعلا سریال قورباغه حول محور یک مثلت می‌چرخد؛ نوری، رامین و شمس‌آبادی. این وسط چه کسی قربانی خواهد شد و چه کسی پیروز، عاملی است که فاز جدید داستان، بر این پایه استوار شده.

تا به اینجای کار، یعنی اپیزود نهم، سریال قورباغه هر چه به جلو می‌رود از لحاظ روایت داستانی بهتر شده. مشکلات فنی همچنان پابرجاست و از طرفی دیگر تاثیر خاصی روی مخاطب نمی‌گذارد. با این‌که سریال قورباغه فرم خوبی دارد و رامین در ابتدا و انتهای هر اپیزود با بیننده صحبت می‌کند، حرف و صحبت‌هایش در حد یک گپ ساده است که پس از پایان اپیزود، خیلی راحت فراموش می‌شود. آیا سریال قورباغه می‌تواند در پایان فصل اول، منتقدین سرسختش را سر کیف آورد؟ امیدوارم!

در قسمت دهم سریال قورباغه به گذشته‌ها سفر می‌کنیم. بالاخره می‌فهمیم که قضیه از کجا شروع شده و اصلا چرا سریال جدید هومن سیدی، قورباغه نام گرفت. تا حدی حس کنجکاوی‌مان از بابت کشف اطلاعات جدید ارضا می‌شود اما باز هم سوالات جدیدتری در ذهنمان شکل می‌گیرد که منطق حاکم بر فیلم‌نامه و داستان را زیر سوال می‌برد. اگر ماده‌ی مخدر مهم و خطرناکی به اسم قورباغه وارد کشور شد چطور هیچکس از وجودش مطلع نشده و بعد از ۱۲ سال، همچنان مثل یک راز سربسته، آن هم در پایتخت وجود دارد؟ یا شاید هم خیلی‌ها می‌دانند و صرفا ما مخاطبین سریال از این نکته بی‌اطلاع هستیم؟

تقابل مهران غفوریان و نوید محمدزاده جلوی دوربین بد از آب در نیامده. این مدل مهران غفوریان را کمتر کسی از قاب تلویزیون تماشا کرده و جالب است که غفوریان زیر آن همه گریم و لباس می‌تواند نقشش را به خوبی ایفا کند. با این‌که کم کم درباره‌ی نوری اطلاعات بیشتری کسب می‌کنیم، همچنان نه ایفای نقش محمدزاده به دلمان می‌نشیند و نه می‌توان حسی نسبت به نوری پیدا کرد. در اواخر اپیزود یازدهم، زمانی‌که نوری انتقام به شدت بی‌رحمانه و تلخی را از رفیق قدیمی‌اش یعنی سروش می‌گیرد نیز ما همچنان حس مشخصی نسبت به نوری نداریم. صرفا می‌فهمیم که نوری، شخصیت پیچیده‌ای دارد و از طرفی نسبت به چیزی حسی ندارد و برای مجازات خائنینش بر نمی‌تابد. نوری حتی پس از فرود آوردن چندین و چند ضربه چاقو به سینه و شکم سروش، دلش از این اتفاق خنک نمی‌شود و برای خنک کردنِ عطش انتقام تلاش می‌کند تا سروش را زنده زنده به آتش بکشد.

با حذف شدنِ سروش از خط داستانی باید منتظر ماند تا ببینیم آباد (نیما مظاهری) پس از فهمیدن حقیقت درباره‌ی سروش چه اقدامی انجام می‌دهد. در قابل پیش‌بینی‌ترین سناریوی ممکن آباد به نحوی از نوری انتقام می‌گیرد. در یکی دیگر از قابل پیش‌بینی‌ترین سناریوهای ممکن رامین به همراه آباد و همچنین لیلا (فرشته حسینی) با یکدیگر تبانی کرده و سر نوری را زیر آب می‌کنند و در فصل دوم سریال قورباغه، جنگ بین این چند شخصیت ایجاد می‌شود که چه کسی در راس قدرت قرار گیرد. در هر صورت امیدواریم چه فصل دومی در کار باشد و چه نباشد، همه چیز مطابق حدس و گمان‌های ما به جلو پیش نرود. کمااین‌که از چند قسمت قبلی حدس زده می‌شد کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه‌ی لیلا وجود دارد و در واپسین لحظات اپیزود یازدهم این شک به یقین تبدیل شد.

لیلا در بند و بساط‌های دزدی حضور دارد. سوال اینجاست چرا؟

اپیزود دوازدهم سریال قورباغه که تحت عنوان «خصوصی» از شبکه نمایش خانگی پخش شد، خرده داستانی را تعریف می‌کند که رسما حلقه‌ی گمشده‌ی چند اپیزود قبلی بود؛ این‌که چطور امیرعلی شمس‌آبادی به جنون کشیده می‌شود و دست به قتل کسی می‌زند. این‌که چطور او خانواده‌اش را از دست می‌دهد و از همه مهم‌تر این‌که لیلا کجای معامله‌ی مثلث «سیدی-محمدزاده-ابر» قرار می‌گیرد.

بالاخره پس از ۱۲ اپیزود، بخت با ما یار شد تا نسبت به شخصیتِ لیلا کمی آگاهی پیدا کنیم. از انگیزه‌های پنهانی لیلا تا رفتارهای این کاراکتر، همگی توضیح داده می‌شود اما آیا این شخصیت، باورپذیر است؟ ۱۲ اپیزود از سریال قورباغه پخش شد اما سکانسی مشاهده نکردیم تا بتوانیم بار احساسی و عاشقانه‌‌ای را در خلال اتفاقات حس کنیم. بنا به همین دلیل و بازی به نسبت خشک و بی‌روح فرشته حسینی، اندکی سخت است تا باور کنیم لیلا واقعا عاشق و دلباخته‌ی امیرعلی شمس آبادی است. از سمتی دیگر هومن سیدی، شخصیت‌پردازی بهتری نسبت به قبل پیدا می‌کند. گویا سیدی زاده شده برای ایفای نقش‌های این چنینی؛ شخصی که قدرت دارد اما در اوج قدرت، تنهاست و نسبت به بسیاری از آدم‌های اطرافش بی‌اعتماد. شاید هم او اندکی حس خودخواهی و غرور داشته باشد و به همین خاطر هر فردی را به خلوتش راه نمی‌دهد. کاراکتر شمس‌ آبادی در حال حاضر بهترین شخصیتی است که در سریال قورباغه می‌بینیم و لیلا با اختلاف ضعیف‌ترین شخصیت. با این‌که یک اپیزود کامل به داستان لیلا اختصاص داده شد، آنچه که در پایان خودنمایی می‌کند، کاراکتر شمس آبادی است. حال باید منتظر بمانیم تا در اپیزود ۱۳ بفهمیم رامین برای لیلا و دیگر اطرافیانِ نوری چه خوابی دیده.

کارگردان، دو بازیگر را در اکثر سکانس‌های اپیزود ۱۲ کنار هم قرار می‌دهد تا احساس نزدیکی حاکم بین این دو شخصیت را درک کنیم اما چه فایده وقتی دیالوگی احساسی و عاشقانه که باورپذیر باشد رد و بدل نمی‌شود؟ سیدی در نمایش عشق ناتوان ظاهر شده؛ مقوله‌ای که البته صرفا در قالب یک اپیزود قابل نمایش نیست

اپیزود سیزدهم سریال قورباغه با اندکی اختلاف، هیجان‌انگیزترین اپیزود این سریال ایرانی است. رامین تلاش می‌کند تا قدرت را در دست بگیرد اما هر چه بیشتر تلاش می‌کند، چیزی که می‌آفریند جز خرابکاری نیست. نوری یک قدم جلوتر حرکت می‌کند و خوشبختانه ما که مخاطبِ سریال هستیم در پیش‌بینی کردن رویدادهای این اپیزود اندکی عقب می‌افتیم. این موضوع نشان می‌دهد که سریال غورباقه حداقل در این قسمت توانسته پیشرفت به‌سزایی در خلقِ هیجان از خود بروز دهد. اپیزود سیزدهم که تحت عنوان «تئوری توطئه» نام گرفته بخش عمده‌ی زمانش به تقابل و بگو مگوهای رامین، نوری و لیلا اختصاص پیدا می‌کند. شمس‌آبادی در این اپیزود حضور زیادی ندارد و این اتفاق را می‌توان به فال نیک گرفت؛ چراکه نوید محمدزاده فرصت کافی دارد تا جلوی دوربین خودنمایی کند، اما به جز ژستِ آدم‌های باهوش چیز در وجود محمدزاده نمی‌بینیم که به وجد بیاییم. کارهایی هم که انجام می‌دهد در واقع تبعیت از همان خطوطی است که توسط هومن سیدی در سناریو نوشته شده.

اپیزود چهاردهم که تحت عنوان «اشک‌های قرمز» نام داشت، تلاش زیادی کرد تا مثل اپیزود قبلی پرهیجان به نظر برسد اما آنچه که می‌بینیم نه تنها نصفِ هیجان اپیزود قبلی را در بر نداشت، بلکه ما مخاطبین سریال را مایوس می‌کند

برخلاف انتظاراتمان، لیلا در این اپیزود کار خاصی انجام نمی‌دهد. به لیلا در این اپیزود، چند سکانس اختصاص داده شده که فعلا دستاورد و نتیجه‌ی خاصی در بر نداشته است. باید همچنان منتظر بمانیم تا شخصیت لیلا در اپیزودهای باقی‌ مانده از فصل اول رخی نشان دهد. در این اپیزود بیشتر از این‌که بازیگرها جلوی دوربین حرف بزنند، نگاه‌های معنادارشان با بیننده صحبت می‌کند. به همین خاطر است که موسیقیِ بامداد افشار در اپیزود سیزدهم بیشتر به گوش می‌رسد و باید به واقع، هنرِ دستان این هنرمند را ستایش کرد. اپیزود سیزدهم، رسما هیجانی را به ما تزریق می‌کند که مدت‌ها بود در یک سریال تلویزیونی ایرانی شاهد نبودیم.

اپیزود چهاردهم که تحت عنوان «اشک‌های قرمز» نام داشت، تلاش زیادی کرد تا مثل اپیزود قبلی پرهیجان به نظر برسد اما آنچه که می‌بینیم نه تنها نصفِ هیجان اپیزود قبلی را در بر نداشت، بلکه ما مخاطبین سریال را مایوس می‌کند. نوری که عقلِ کل ماجرای سریال قورباغه به حساب می‌آمد به احمقانه‌ترین شکل ممکن از بازی خارج می‌شود. نوری که نسبت به همه چیز و همه آدم شک داشته، به راحتی هر چه تمام‌تر بطری محتوی زهر را سر می‌کشد.

در سکانسی در همان ابتدای اپیزود می‌بینیم که نوری شک می‌کند به محتوای بطری آب اما پس از یک آزمایش بی‌نهایت ساده، کلک کار خود را می‌کند. در انتهای اپیزود، نوری درست قبل از مرگ اعتراف می‌کند که اشتباه کرده و برای زنده ماندنش التماس می‌کند به خواهری که از او متنفر شده. سکانسی که طرح جالبی دارد اما نه دکوپاژ خوبی داشته و نه نوید محمدزاده توانست نقش خوبی به یادگار بگذارد. ما مخاطبین سریال تا آخرین لحظات منتظر بودیم تا بلکه محمدزاده خودی نشان دهد اما ناامید می‌شویم. کما این‌که نسبت به لیلا و شخصیتِ بسیار بدی که داشته ناامید شدیم. لیلا نه پرداخت درستی پیدا کرد و نه ایفای نقشش توسط بازیگر قابل قبول بود. جوابِ های، هوی است و متاسفانه لیلا، شخصیتی که می‌توانست کاتالیزر بسیار قدرتمندی در مثلث نوری-رامین-شمس‌آبادی باشد هم از این سریال یک بار برای همیشه حذف شد. حال ما مانده‌ایم و رامین و شمس‌آبادی که باید تکلیفشان در یکی دو اپیزود باقی مانده مشخص شود. اپیزود چهاردهم، کلکسیونی بوده از حماقت‌هایی که حتی احمق‌های باهوش نیز تن به این اشتباهات نمی‌دهند.

به واقع قسمت آخر سریال قورباغه، بی‌منطق‌ترین اپیزودی بود که هومن سیدی سناریویش را کارگردانی کرد. در اپیزودهای قبلی می‌فهمیم که رامین هم مثل نوری در تیزهوشان درس خوانده، اما کارهایی را انجام می‌دهد که قطعا هیچ فرد تیزهوشی تن به این اشتباهات نمی‌دهد. در اپیزود قبلی نیز این اشتباهات را به وضوح دیده بودیم اما در اپیزود آخر، کارهایی که رامین و فرانک انجام می‌دهند بسیار احمقانه و عجیب است. از این بابت که هیچ فرد عاقل و بزرگسالی برای مثال ۲۰۰ هزار دلار را به همین راحتی در یک کیف قرار نمی‌دهد تا به سر قرار با یک گانگستر حرفه‌ای در یک کشور غریب به اسم تایلند برود.

به واقع قسمت آخر سریال قورباغه، بی‌منطق‌ترین اپیزودی بود که هومن سیدی سناریویش را کارگردانی کرد

«کو شمس‌آبادی؟»؛ سوالی پرتکرار که از ابتدای قسمت پانزدهم در ذهنمان تکرار می‌شود اما قصه‌ی رامین و مشخص شدن سرنوشتش مجالی نمی‌دهد که شمس آبادی (هومن سیدی) به صحنه ورود کند. اپیزود پانزدهم که رسما حکم اختتامیه‌ی فصل اول را دارد، پرونده‌ی رامین را نیز می‌بندد، اما بسیار بد و در دمِ دستی‌ترین حالتِ ممکن. و این‌گونه می‌شود که با یکی از شخصیت‌های خوش نقشِ این سریال، یک بار برای همیشه خداحافظی می‌کنیم. احتمالِ این‌که فصل دومی برای سریال قورباغه ساخته شود بسیار زیاد است؛ چراکه در حال حاضر تنها کاراکتری که توانسته زنده از مهلکه در برود، امیر علی شمس آبادی و فرانک است. احتمالا مبنا و شالوده‌ی طرح داستانی فصل دوم بر این اساس چیده می‌شود که این دو شخصیت با یکدیگر و به یک نحوی آشنا شده و برای یک هدف با یکدیگر همکاری یا شاید هم رو در روی هم قرار گیرند. در هر صورت، دستِ هومن سیدی برای ادامه دادن سریال کاملا باز است.

سریال قورباغه، به عنوان یک سریال تلویزیونی ایرانی در ژانر جنایی و معمایی تلاش خوبی از جانب هومن سیدی به شمار می‌رود. فیلم‌نامه‌ی این اثر پر از ایراد است و مهمتر از همه این‌که فقدانِ منطق در جریان داستانی به شدت مخاطب را آزار می‌دهد. با تمام این تفاسیر می‌توان قورباغه را یک سریال سرگرم‌کننده دانست.



هومن سیدی با سریال قورباغه نقطه عطفی جدید و جریانی نو در مدیوم سریال سازی ایران ایجاد کرده که تماشایی، بدیع و جسورانه است. با نقد این سریال در زومجی همراه شوید.

سریال قورباغه اولین سریال هومن سیدی، از همان ابتدای پخش در شبکه نمایش خانگی اینترنتی با حاشیه همراه بود. سریالی که نوید محمدزاده و صابر ابر را برای اولین‌بار در این مدیوم همراه خود کرده بود، در ابتدای کار توقیف شد و مجوز پخش نگرفت. سپس با تعامل ساترا و قوه قضاییه و دریافت رده بندی +۱۸، این سریال در پانزده قسمت آماده پخش شد.

در همان قسمت‌های اولیه نیز، سریال  قورباغه با توجه ‌به برداشت آزاد سیدی از فیلم La haine و ارجاعات این کارگردان به فیلم‌هایی دیگر و همچنین بحث موسیقی متن بامداد افشار، دچار حاشیه‌هایی شد که به‌طور مفصل در مقاله سریال قورباغه | تقلید، ارجاع یا تاثیرپذیری؟ بدان پرداختیم. پس دیگر کاری به سکانس‌های شبیه به آثار سینمایی دیگر و ارجاع‌های این سریال در این یادداشت نخواهیم داشت. قصدِ این یادداشت مچ‌گیری‌‌های جذاب فضای مجازی و تقلیل دادن سریال به ارجاع‌های موردی نیست.

نظرات در مورد سریال قورباغه

شروع جنجال برانگیز و حاشیه‌های این سریال را که کنار بگذاریم و به متن قضیه یعنی خودِ سریال قورباغه بپردازیم می‌توان این سریال را به‌عنوان نقطه عطفی در تاریخ سریال‌سازی ایران از جهت اجرا در نظر گرفت. باتوجه‌به فضای ملودرام یا کمدی‌ای که شامل اکثر سریال‌های ایرانی این چند ساله می‌شود، ساختن سریالی با موضوعی متفاوت، جسارت و توانایی می‌خواهد که هومن سیدی از پس آن به خوبی برآمده است.

البته سریال حاوی ایرادات و ضعف‌هایی هم است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت. سعی می‌کنیم در متن زیر نه مانند طرفداران افراطی سریال این اثر را شاهکار و خالی از ایراد بدانیم و نه با مخالفت سفت و سخت، بر طبل ایرادات و نکات منفی بکوبیم و سریال را ضعیف و فاقد ارزش قلمداد کنیم.

با تمام این اوصاف و جدا از بررسی فنی این سریال، قورباغه اثریست که می‌توان بابت پرداخت بکر و بدیعش به آن افتخار کرد و از این بابت می‌توان قورباغه را سریالی پیشرو و آوانگارد دانست که خیلی از حدود و خطوط تجربه نشده را به تصویر درآورده است و با اتمسفر رازآلود و روایت نامطمئن خود چند سر و گردن از سریال‌های ایرانی در حال حاضر بالاتر می‌ایستد. محدودیت‌هایی مانند: نمایش بی‌پرده صحنه‌های خشن، مواد مصرف کردن شخصیت‌ها یا حتی پلان رفتن به دیسکو.

قورباغه اساسا نماد پرش و جهش به سوی دنیایی ناشناخته و پیشرفته است که به سریال‌های دیگر ایرانی تلنگر می‌زند که از ورطه تکرار و ابتذال به سمت نوآوری در ایده و کیفیت در اجرا حرکت کنند. 

کیفیت قورباغه از همان شروع و تیتراژ و موسیقی ابتدایی آن به چشم می‌آید. راوی (صابر ابر) جزئیات داستان و مضمون سریال را با زبانی شاعرانه، پر از ایهام و غیر مستقیم گزارش می‌دهد: «رنگ. چندین رنگ، هزاران رنگ». مضمون سریال قدرت و ترس بیان می‌شود.

قورباغه مخاطب را در ابتدای امر با شخصیت رامین (صابر ابر) همراه می‌کند. شخصیتی باهوش که در مدرسه تیزهوشان تحصیل کرده اما به‌دلیل زیست خلافکار گونه خود در محیط زندگی، دارای عقده‌های بسیاری در ضمیر خود است. در سکانس معرفی و تا قبل از تیتراژ، بسیار کوتاه و پر از ابهام، شخصیت‌ها و داستان معرفی می‌شود.

در ادامه جزییات سریال فاش می‌شود

داستان خیلی زود آغاز می‌شود. یک اسلحه، ابزار تحقق قدرت و امکان ترس، مسیر زندگی سه شخصیت اصلی، رامین و فرید و جواد را تغییر می‌دهد. هدف سه شخصیت اصلی داستان مشخص می‌شود و آن دستبرد به گاو صندوق «نوری» (نوید محمدزاده) همکلاسی و هم محلی سابق رامین که اکنون وضعیت مالی خوبی دارد. آن‌ها قرار نیست در این دستبرد شلیک کنند و قرار نیست کسی کشته شود.

اسلحه فقط ابزار تحقق قدرت و امکان ترس است. سه شخصیت اصلی داستان به خوبی معرفی می‌شوند «رامین»، «جواد» و «فرید» با خصیصه‌هایِ علاف، خرده خلاف کار، حراف، غیرقابل پیش‌بینی، پرمدعا، ساده، ناامید، بحران زده، جاه طلب، زودجوش، غیر حرفه‌ای و ناپایدار.

در فرایند دزدی هر سه توسط نوری (نوید محمدزاده) گویی هیپنوتیزم شده و از سریال حذف می‌شوند. غافلگیری‌ای که کمتر در سینما و سریال ایران دیده بودیم اینکه هر سه شخصیت اصلی معرفی شده در قسمت اول، در پایان همان قسمت کشته شوند. یک ساعت، سه شخصیت اصلی حرافی می‌کنند و از آغاز تا پایان قسمت اول شخصیت‌سازی می‌شوند، برای اینکه فقط شخصیت اصلی یعنی نوری، آنهم فقط در چند دقیقه شخصیت پردازی شود.

فقط برای اینکه یک لحظه‌ی سکوتِ شخصیت «نوری» در پایان قسمت اول سریال معنا پیدا کند. این یعنی شناختِ قانونِ «ریتم» در شخصیت پردازی. تمام بلوف‌ها و رویاهایی را که سه شخصیت اصلی می‌زنند و در خیال آرزو می‌کنند، شخصیت مخوف نوری در واقعیت به‌تنهایی دارد. این آغاز در سریال سازی و این میزان از جسارت در شخصیت سازی و حذف آن‌ها، هزاران فرسنگ با سریال‌های ایرانی فاصله دارد. سریال‌هایی که با پس زمینه‌های تکراری و شخصیت‌های تصنعی و دیالوگ‌های قابل پیش‌بینی معرف هیچ چیزی نیستند.

بااین‌حال آثار سیدی تاکنون حول درونمایه‌های مشابهی بوده‌اند (به سبک‌هالیوود) اما کارهایش برای اکثر مخاطبان مجذوب کننده است آن هم دقیقا به‌دلیل شیوه‌ای که هر اثر خودش را برجسته می‌کند و بر اثر پیشین خود دلالت می‌کند (اثری از خود یا دیگران). به لحاظ سینمایی، سیدی کارگردانی شالوده شکن است. پس مایه‌ی تعجب نیست که هرچه او به وجود می‌آورد، از چنان طعم و مزه‌ی پسامدرنی برخوردار است که هردو گروه خوانشگرها و ناخوانشگرها را مسحور خود می‌کند.

 سیدی با جسارتی که به خرج داده، به ما اجازه نمی‌دهد بدون هزینه دادن، از خشونت فیلم کیفور شویم. او همزمان می‌خواهد خشونت را درک کنیم و از آن لذت ببریم و همین تنش بین این دو باعث می‌شود سریال قورباغه به تجربه‌ای سینمایی و هیجان انگیز بدل شود. تجربه‌ای شبیه به رویدادی خاص که با تک تک لحن‌های عاطفی و با رنگ و حرکت پر پیچ و تاب زندگی شهری، در هم آمیخته می‌شوند. سیدی به‌عنوان یک فیلمساز شهری موفق عمل می‌کند. شهر برای او چیزی فراتر از موجودیتی عینی است که آبستن حوادث می‌شود و سیدی این بستر و نفوذش را بر روابط انسانی گسترش می‌دهد.

او از مخزنی رمانتیک از رویاپردازی و خوانش‌های ذهنی به‌عنوان پیشبرنده روایت و ترفندی برای بسط شخصیت و روایت و اطلاعات استفاده می‌کند. او روند را به‌گونه‌ای می‌چیند که خلسه‌ای هذیان آور را در ذهن مخاطب تداعی کند. سیالتی که هر قسمت مخاطب را تشنه قسمت بعدی می‌کند. او با هوشمندی و ذکاوت، مناسبات را در پیرنگ‌ها ترسیم و توامان فانتزی سیاه خود را به زیستی تب دار در شخصیت‌ها بدل می‌کند.

او واقعیت را نه فقط فرا واقع گرایانه بلکه عریان می‌بیند و طوری این گزاره‌ها را در هر قسمت با استتیکی (زیبایی شناسی) واجد ارزش بیان می‌کند که ذهنیت تماشاگر را از کلیشه‌ها رها و با آشنا زدایی از مفهوم‌های مورد نظر، اتمسفری آشوبناک می‌آفریند.

سریال قورباغه را می‌شود اثری آکنده از شور و هیجان‌های غیر مستقیم و ذاتی دانست که از برآیند ذهنِ فیلم‌بین و خلاق سیدی ناشی می‌شود. کافی است به بافت ساختگی و افسانه‌ای شخصیت‌ها نگاهی داشته باشیم تا به لحن کنایه آمیز سیدی در طراحی پروفایل شخصیتی کاراکترها پی ببریم.

پرسش ذهنی تماشاگر برای دیدن ادامه سریال این است «نوری چه نقشه‌ای دارد؟ تضاد بین رامین و نوری، داستان را به چه سمتی خواهد برد؟ از این منظر سریال در قسمت دوم در لحظه‌ی مناسبی تمام می‌شود.

در قسمت سوم یک شخصیت جذاب معتادِ آویزون و یه‌لا‌قبا، به سریال اضافه می‌شود که فرهاد برادر فریدِ کشته شده است. به نظر می‌رسد «فرهاد» به‌عنوان یک وردست معتاد و خرده خلاف کار بلوف‌زن، با شخصیت باهوش و جاه طلب رامین همراه می‌شود تا در تقابل با باند نوری در آینده داستان را جلو ببرند، اما در پایان قسمت سوم رامین دستور قتل فرهاد را صادر می‌کند. باز هم یک غافلگیری زیبا و اضافه کردن یک بعدِ دیگر به کاراکتر رامین. این بار از کانال شخصیت فرهاد، رامین شخصیت پردازی می‌شود.

بنابراین قورباغه داستانِ تقابل دو شخصیت باهوش و نقشه‌کش است. یکی نوری با شخصیتی کاریزماتیک و موفق و مرموز و دیگری رامین با شخصیتی جاه طلب، عقده‌ای، سگ جان، طماع و شکست خورده. تضاد و تقابلی که منجر به خلق درام می‌شود. این جسارت «هومن سیدی» در شخصیت سازی و حذف شخصیت‌ها قابل تحسین است. علاوه‌بر این سیدی با ایجاد تضاد عناصر روایی و سبکی برای انتقال این تناقض، قورباغه را میان زیستی دوگانه از واقعیت و جادو قرار می‌دهد.

تماشاگر با انواع رازها در قورباغه مواجه است. هنگامی ‌این راز با زندگی و مرگ شخصیت‌ها پیوند می‌خورد، جاذبه و تاثیرگذاری آن بیشتر می‌شود. جادو و رازی که البته در ادامه می‌فهمیم که از ماده مخدری ناشی می‌شود به نام (قورباغه یا نفس شیطان) که در اختیار نوری است.

«نفس شیطان» به شکل پودر است و از دانه‌های خرد شده گیاه «اسکوپولامین» در کلمبیا به‌دست می‌آید. مصرف نفس شیطان آنقدر خطرناک است که فرد را کاملا تبدیل به یک زامبی می‌کند و شکل گیری خاطرات را در او مسدود می‌کند، به همین دلیل زمانی‌که اثر این ماده مخدر از بین می‌رود، فرد مصرف‌کننده هیچ چیز به یاد نمی‌آورد.

نقطه شگفت انگیز این ماده واقعی بودن و موجود بودن آن در دنیای واقعیست که سیدی در قورباغه آن را به‌عنوان مک گافین اصلی وارد کرده است. مطمئنم سیدی با دیدن مستند Vice – Colombian devil’s Breath این ایده را در سر پرورانده است. مستندی که به همین ماده و اثرات آن در دنیای واقعی می‌پردازد و تماشایش خالی از لطف نیست.

بر این اساس روایت سیدی نه شخصیت محور بلکه ماجرا محور است. در این نوع از روایت، ماجرا به مرکز ثقل داستان تبدیل می‌شود. ماجرایی که به حد کافی جذاب و پرکشش است و شخصیت‌ها در درون ماجرا و با ارائه واکنش نسبت به مسیر آن خود را هویدا می‌کنند.

البته سیدفیلد نظریه پرداز امریکایی فیلمنامه نویسی اذعان می‌دارد که شخصیت همان ماجرا است و ماجرا همان شخصیت. هرچند مرکز ثقل روایت، گاهی بر مدار شخصیت می‌گردد و گاه بر مدار کنش اصلی، اما تفکیک این دو در عمل غیر ممکن می‌کند.او در سریال قورباغه با استفاده از روایت مدرن علاوه‌بر پیرنگ و سببّیت، به شخصیت‌ها نیز می‌پردازد و از روایات اپیزودیک با استفاده از عنصر تصادف و ذهنیت سوبژکتیو بهره می‌گیرد. از خصیصه‌های دیگر سینمای مدرن که سیدی به خوبی از آن استفاده کرده است، بهره‌گیری از راوی سوم شخص، استفاده از زمان روانشناختی و همچنین عدم قطعیت در پایان است.در قورباغه نیز ما توالی روایت را هم براساس رخداد و حادثه و هم براساس شخصیت می‌بینیم. سیدی با ماهیت بی‌شکل، آشفته و نامنظم و متغیر پست مدرنیسم، تعیین مرزها و محدوده‌های روایت را ناممکن ساخته است.

سیدی در قسمت چهارم به کمک تمام ابزار سینمایی خود پا را فراتر از مولفه‌های بصری ایرانی می‌گذارد. او علاوه‌بر وام گرفتن از زیبایی شناسی‌هالیوودی در این قسمت، با بومی‌کردنِ این پارادایم‌ها، گذشته را به خوبی به تصویر می‌کشد.

سیدی به این موضوع واقف است که روایت سینمایی ابزارهای «متنی» و «گفتمانی» بیشتر و پیچیده تری در اختیار دارد (ابزارهای زبانی، تصویری، تدوینی، موسیقایی، بازیگری و غیره و چگونگی برهم کنش‌های آن‌ها). بنابراین با عبور دادن داستان از این فیلترها تاثیرات خود را بر چگونگی این انتقال به نحو احسن می‌گذارد.

نهایت استفاده سیدی از عناصر غیرروایتی ذکر شده را می‌توان در اپیزودهای دیگر قورباغه نیز مشاهده کرد. او استفاده از مجموعه وســیعی از شــگردهای فرمی، از عناصر بصری گرفته تا فرم‌های موســیقایی را به کار می‌گیرد. شیوه به کارگیری حرکات شناور دوربین، رنگ، نورپردازی، لباس بازیگران، طراحی صحنه و حتی فضا و مکان‌های انتخاب شده برای صحنه‌های مختلف سریال، باعث نقش عمده‌ای در خلق عناصر غیرروایتی قورباغه شده است.

از طرفی به کارگیری پارامترهای خاص و شگردهای سبکی به‌صورت سازمان یافته، به خلق گونه‌ای از روایت منجر می‌شود که آن را روایت پارامتری سینما می‌گویند.

سیدی با روایت پارامتری خود در سریال قورباغه نه‌تنها در قسمت چهارم بلکه در قسمت‌های دیگر هم علاوه‌بر پل زدن به گذشته و به رخ کشیدن قدرت میزانسن و فیلم‌برداری تحسین برانگیز (پیمان شادمانفر) با سطح روایت هم بازی می‌کند.

نظرات در مورد سریال قورباغه

 انگشت بریده شده شمس‌آبادی توسط سروش و ارتباط آن با انگشت قطع شده مادر رامین تنها بهانه‌ای برای ایجاد سطحی دیگر در روایت و افزودن پیش زمینه اخلاقیِ رامین است. یا در قسمت دوازدهم که فصلِ آشناییِ شمس‌آبادی و لیلاست با آن قاب‌بندی‌های تماشایی و آن لوکیشن‌های عجیب، حسابی در یادِ مخاطب می‌ماند.

گویی سیدی قاب‌های خود را باتوجه‌به فیلم «ایدا» از پاولیکوفسکی ایده گرفته و در اجرا موفق عمل می‌کند. ایجاد فضایی خالی و خاکستری و قاب‌هایی که هر کدام مانند یک تابلوی نقاشی است و استفاده مینیمال در طراحی صحنه و قرارگیری کاراکترها در گوشه‌هایی از فریم تصویر، جملگی نمایانگر وسواس سیدی است که نه فقط در فرم بلکه روایت را هم دچار تغییراتی غیر قابل پیش‌بینی کرده است.

اپیزود دوازدهم همچنین ما را به یادِ فیلم «حیوانات شبگرد» اثر تام فورد نیز می‌اندازد. سیدی همینطور با پردازش به کاراکترهای در سایه (لیلا با بازی فرشته حسینی و کیان با بازی مهران غفوریان و شمس‌آبادی با بازی خود کارگردان) و پیوند پیرنگ‌های ایجادی، مخاطب را از نه‌تنها کنش آن‌ها بلکه تاثیر در قصه و روایت شوکه و غافلگیر می‌کند. سیدی آگاه است که با حرکت میان سطوح مختلف روایت می‌توان تاثیرات متنوعی را ایجاد کرد. بدین ترتیب که درون یک روایت اصلی، کارگردان روایت‌های کوتاه تر دیگری را جای می‌دهد که توسط راویان دیگر از پرسپکتیوهای دیگر روایت می‌شوند.

این ایجاد پرسپکتیو در روایت همچنین مرز میان دو سطح روایت را به هم می‌زند تا مرز بین واقعیت و داستان و خیال نامشخص شود. مثلاً شخصیت یا راوی‌ای از یک سطح روایتی در سطح روایتی دیگری پیدا می‌شود، در حالتی که به ظاهر غیر منطقی می‌کند. سیدی تا پایان از این شیوه بهره برده تا مخاطب را در همان خلسه و تعلیقی که خلق کرده نگه دارد. حتی با استفاده از فلش بک‌ها به گذشته شخصیت رجوع می‌کند و مخاطب را از انگیزه و رفتار امروزی کاراکترها آگاه می‌کند. مانند سکانسی که نوری مدرسه تیزهوشان را آتش زد و مخاطب را مرعوب کرد. یا سکانس کشتن سروش به‌دست نوری که تارانتینو‌ وار درنهایت خشونت و بی‌رحمی‌ تصویر می‌شود و تماشاگر را نه‌تنها آزار بلکه تعذیبی لذت بخش را به او می‌دهد.

اوج شوکه و غافلگیری قورباغه اما در اپیزود چهاردهم اتفاق می‌افتد. قسمتی که یادآور اپیزود عروسی خونین گیم‌آف‌ترونز و آن مرگ‌های نابهنگام است. لحظه‌ای که نوری از لیلا درخواست کمک می‌کند و شاید تنها درخواست نوری در کل زندگی‌اش از لیلا بود و با پس زدن بیرحمانه خواهرش مواجه می‌شود، لحظه درخشانی در این اپیزود است.

یا سکانسی كه رامين بعد از مرگ نوری و اشک قرمزش، عینک نوری را به چشمش می‌زند و همه حس نفرتش ناگهان به دلتنگی و غم واشکی تبدیل می‌شود که مخاطب آن را به خوبی می‌فهمد. یا میزانسنی که رامین از پشت میله‌های جعبه‌ای که در کشتی در آن زندانی شده را کارگردان طوری می‌چیند که با قرار دادنِ «نوری» پشتِ میله‌ها، حسِ زندانی بودن و اسارت را انتقال می‌دهد که در حقیقت، اسیرِ واقعی خودِ «نوری»ست نه رامین.

قورباغه همچنین با رویکرد حوادث غیرواقعی در بستری واقعی روایت می‌شود. دیالوگ‌ها، فضا‌سازی‌ها، بازی‌ها و … همه در مرز واقعی و غیرواقعی روایت می‌شوند. فضاسازی و شخصیت‌ها در منطق روایی گرم و صمیمی ‌اما ماهیت ماجراها اغراق شده هستند. استفاده زیاد از لنز واید و از ریخت‌افتادگی شخصیت‌ها این اغراق را تایید می‌کند.

همان‌طور که خود عیان می‌کند روایت، حقیقتی ذهنی است که تبدیل به داستانی واقعی شود پس بر این علت قورباغه واقعیست. بنابراین نوسان میان «واقعی» و «غیر واقعی»، پیش فرض اصلی سریال است. از دیگر عناصر در جهانی که سیدی می‌آفریند و تماشاگر را از جنون تصویری به تامل و حسی درونی هدایت می‌کند می‌توان به مونولوگ‌های شخصیت رامین (صابر ابر) اشاره کرد.

ویژگی که در همان ابتدای سریال در ایجاد اتمسفر سریال و روایت تاثیر خود را می‌گذارد و ما را با ضمیر رامین، تفکراتش و احساسش نسبت به حوادث، آدم‌ها و روابط از بچگی آشنا و همدل می‌کند. به چند تا نمونه خوب از این مونولوگ‌ها و کارکرد روایی و حسی آن اشاره می‌کنیم:

قراره همه اونجوری داستان رو تموم کنن که به نفعشون باشه. درستِ شروع کننده خوبی نیستم، اما خوب به همه چیز پایان میدم…

زندگی از من چند نفر ساخته؟ محیط چند شخصیت درون من علیه خود من به وجود آورده؟

جهنم، جاییه که آدماش به فکر خاموش شدن آتیشن نه خاموش کردنش…

شنیدن دوسِت دارم کسی که دوسش داری زنده نگهت میداره….

همه چیز تا قبل از فرو ریختن خوب پیش می‌ره…

مشت خوردن از غریبه یه درد داره، از آشنا هزار درد…

آدما وقتی بد می‌شن که فکر می‌کنن دارن خوبی می‌کنن…

برای اینکه بخوای واقعیت رو از کسی بشنوی بهتره عصبانیش کنی…

ترس، ترس از پوچی ترس از ناامیدی واقعیت اینه که من‌سال‌ها است مردم تمام اینا ترس‌های حقیقی بود که‌تو ذهنم وجود داشتن و حالا تبدیل به واقعیت شدن…

از این نقاط قوت و نکات مثبت که هم در ایده و هم در اجرا مشهود است که بگذریم می‌توان به نقاط ضعف این سریال نیز اشاره کرد. همین مونولوگ‌های قورباغه به رغم فضا سازی رئالیستی در ابتدا اما در منطق روایی اتفاق این میزان از ماجراها، رئالیستی و قابل باور نیست. با این وجود تماشاگر به منطق ماجراهای غیر قابل باور سریال قلاب می‌شود؛ زیرا کنجکاو است که بداند تقابل نوریِ مخوف با رامینِ جاه طلب به کجا منتهی می‌شود.

استفاده بیش از حد از این مونولوگ‌ها به مذاق همه خوش نمی‌آید و برخی آن را به دلنوشته‌های اینستاگرامی‌ و سخن بزرگان در فضای مجازی تعبیر می‌کنند. مشکل قورباغه اما عمیق‌تر از این ایرادات و اعتراضات سطحیست. اینکه سریال درباره چه موضوعیست و چه می‌خواهد بگوید، پاسخی شفاف در بر ندارد.

سیدی خط واحدی برای داستان خود در نظر نگرفته و با فیلمنامه ای منسجم طرف نیستیم. او با استفاده از داستانک‌ها و خلق موقعیت‌های مجزا، آن‌ها را با نخ واحدی متصل نمی‌کند. فیلمنامه پر از پیرنگ‌های فرعی‌ای است که کمتر روایت را جلو می‌برد و نه در عمق ادامه پیدا می‌کند و نه در طول حرکت می‌کند بلکه قصه فقط در راستای عرض بسط پیدا می‌کند. هیچ مضمونی تبدیل به داستان در سریال نشده است و هیچ داستانی در عمق پرداخت نمی‌شود. گویی با علاقه‌مندی‌های متفرقه و پراکنده کارگردانی مواجهیم که آثار زیادی دیده و حالا فرصتی دارد که این دوست‌داشتنی‌ها را در یک سلسله موقعیت‌های نه چندان مرتبط کنار هم بیاورد.

این درست است که سریال قورباغه از نظر ساختار و تکنیک چند لِوِل بالاتر از سریال‌های دیگر ایرانی است ولی سریال در بحرانی از التقاط هویتی جریان دارد. کاراکترهایی که ناقص باقی ماندند و شخصیت‌هایی که هیچکدام به اندازه کافی پرداخت نمی‌شوند و معلوم نیست ما قرار است داستان کدام شخصیت را دنبال کنیم؟

داستان رامین پسری با عقده‌های نهان، جاه طلب، منفعت طلب و علاف یا داستان نوری پسری دست و پا چلفتی و در عین حال بی‌رحم که انتقام مادرش را به فجیع‌ترین شکل از پدرش می‌گیرد و بعد برای خودش دار و دسته راه می‌اندازد. در حالت کلی مسئله سریال تا حتی اواسط آن هم مشخص نیست. موقعیت‌ها گاهی درباره رامین است، گاهی درباره نوری، گاهی درباره هر دو و عجیب آن که اساسا درباره هیچکدام هم نیست.

مخاطب نمی‌داند باید با ماجراهای نوری مواجه شود که به شکلی تصادفی با یک مواد افیونی کمیاب مواجه شده و به قدرت رسیده یا ماجرای رامین که می‌خواهد به هر شکلی پیشرفت کند و رویای رسیدن به قدرت و آن مواد را دارد. لحن دوگانه‌ای که سیدی برای پرداختن به این دو شخصیت انتخاب می‌کند تردیدی در همذات پنداری مخاطب ایجاد می‌کند. حتی این لحن دوگانه نه در انتخاب شخصیت و داستان اصلی بلکه در ذات فیلم نیز هویداست.

پروفایل شخصیتی طراحی شده برای کاراکتر‌ها نیز قوسی از تغییر را در خود ندارند یا اگر هم دارند به خوبی به مخاطب منتقل نمی‌شود. حتی بازیِ بازیگران هم کمکی به این انتقال نمی‌کند. درست است انتخاب و بازیِ مهران غفوریان به‌شدت تماشایی، قابل باور و تحسین برانگیز است اما دقیقا از سایر بازیگران که انتظار بازیِ بهتری می‌رفت نه به‌دلیل توانایی شخصی بلکه به‌دلیل نقش کاراکتر آنقدر شگفت انگیز نیست.

صابر ابر بازی و جنسِ صدای خوبی دارد اما هیبت یک خرده خلافکار در اکباتان به تن او نمی‌نشیند. نوید محمدزاده هم با تمام تلاشش برای فرم متفاوت بازی با اینکه جسورانه است اما کمی‌ تصنعی بودن آن به چشم می‌آید. حتی تُن صدای نوری، و تلاش برای اجرای یک کاراکتر به اصطلاح درونگرا، به اندازه کافی در نمی‌آید. از همه بدتر اما بازی فرشته حسینی در نقش لیلاست. فرشته حسینی با بازیِ تخت و بی‌حس‌وحال، با نحوه‌ای از ادای دیالوگ که هیچ حسی را به مخاطب منتقل نمی‌کند نمونه یک بازیگر بد در این جمع است.

سحر دولتشاهی هم مثل همیشه است و این مشکلات را می‌توان در شخصیت پردازی فیلم در فیلمنامه جست‌وجو کرد. مثلا شخصیت فرانک حضوری اساسی در فیلم ندارد و غیابش ضربه‌ای به فیلم نمی‌زند و بودن او درکنار رامین چیزی به شخصیت رامین اضافه نمی‌کند، تنها بار احساسی او به رامین در انتهای سریال کمی‌جلوه می‌کند.

از سوی دیگر سریال قورباغه از نظر منطق روایی پرسش‌های اساسی را برای مخاطب ایجاد می‌کند. به‌عنوان مثال چرا نوری، رامین را نمی‌کُشد؟ آن‌گونه که سریال در قسمت‌های ابتدایی نشان می‌دهد، کشتنِ آدم‌ها به‌دستِ نوری می‌تواند جوری اتفاق بیفتد که هیچ تاوانی برای او نداشته‌باشد و اصلن کسی نفهمد که او این کار را کرده‌است. پس با تمامِ این اوضاع، چرا رامین را نمی‌کشد؟ این توضیح و این دیالوگِ کوتاه، ‌که «تو کاری کرده‌ای که انگار سال‌ها است می‌شناسمت یا توی دو هفته چیکار کردی که فکر می‌کنم ده ساله می‌شناسمت.»، پاسخِ منطقی‌ای به این پرسشِ بزرگ نیست. نوری رامین را نمی‌کشد؛ احتمالن فقط به‌خاطرِ اینکه اگر این کار را بکند، داستان تمام می‌شود.

یا این پرسش که چطور لیلا که در سیزده قسمت در سایه بود ناگهان شخصیت اول فیلم را با انگیزه‌ای نصفه نیمه می‌کشد؟ سیدی عمقی از رابطه خواهر برادریِ نوری و لیلا نشان نمی‌دهد و مخاطب در درکِ انتقام لیلا از نوری عاجز است. همینطور کشته شدن شخصیت‌های اصلی بدون کاشته شدن مواد خام در ابتدا، در آثارِ با کیفیت، کمی‌غیر حرفه‌ایست. یک فیلمنامه‌نویس خوب انقدر ساده و پیش‌پا افتاده شخصیت‌های سریالش مخصوصا قهرمان داستانش رو نمی‌کشد.

و اما می‌رسیم به قسمت آخر که چیزِ عجیب ‌و غریبی است. روایتِ شتاب‌زده، بدونِ مکث، هول و غیرمنطقی‌ای که سیدی برای‌مان ترتیب داده‌است جای هیچ دفاعی ندارد.

استفاده استعاری در نمای پایانی هم با تمام قدرت جلوه‌های ویژه‌اش و تصاویر و اجرا و دیالوگ‌های زیبایش، الکن است. آن بارش زیبای ماهی و قورباغه که در سریال فارگو و فیلم مگنولیا دیده بودیم و حتی وام گیری کوچکی از ماهی بزرگ تیم برتون هم کمکی به غیر منطقی بودن قسمتِ آخر نمی‌کند. رفتن به تایلند برای یافتن بذر گیاه  و رو‌به‌رو شدن با آن گانگستر ایتالیایی و سرقت دخترش و آن تیراندازی ها و … هیچکدام منطق روایی ندارند و انگار سیدی مجبور به اتمام سریال با این اتفاقات غیر منطقی است.

بااین‌حال شاهد نماهای زیبایی هم در این قسمت بودیم، سکانس مواد کشیدن رامین و فرانک درکنار هم، بی‌شک یادآور نمایِ معروفِ فیلمِ مرثیه‌ای برای یک رویا اثر آرونوفسکی برای تماشاگران است. همچنین مضمون قسمت آخر با سفر، جهان استعاره‌ای از مرگ و بارش ماهی از آسمان تلویحا نزدیک به رمان «کافکا در کرانه» اثر‌هاروکی موراکامی‌ و فیلم مگنولیا از پل توماس اندرسون است. درنهایت آن ضیافت سورئال در برزخ ذهنی رامین در میان جنگلی از اوهام که ظن راوی ذهنی بودن و عدم قطعیت را پر رنگ می‌کند.

سریال قورباغه جمله ی «انسان،گرگ ِانسان است» از توماس‌هابز رو به درونمایه خود تبدیل می‌کند.‌ هابز معتقد بود که در انسان خواستی سیری‌ناپذیر و همیشگی برای رسیدن به قدرت بیشتر و بیشتر وجود دارد که تا مرگ ارضا نخواهد شد. به این معنا که با زندگی اجتماعی، انسان‌ها بر سر ارضای امیال خود دچار نزاع می‌شوند و در این نزاع تنها آن‌کس که قدرت بیشتری دارد پیروز می‌شود، اما بااین‌حال این پیروزی نیز دوام چندانی نخواهد داشت.

یکی دیگر از واقعیت‌هایی که قورباغه در زندگی به تصویر کشیده این است که در زندگی هیچ کس به هیچ کس وفادار نیست و مسئله اعتماد، موضوعی ریشه ای میان انسانهاست. قورباغه همچنین نشانگر تنهایی انسان‌ها در این عصر مدرن/وحشی نیز است. آدم‌هایی مثل نوری به ذات تنها هستند.

آن‌ها افرادی قدرتمندند ولی خوشحال نیستند، ثروتمندند ولی خوشبخت نیستند. مثل شمس آبادی لیلایی ندارند که برایشان آدم بکشد. مثل ليلا سروشی ندارند که عاشقشان باشد. مثل رامین فرانکی ندارند که در هر وضعیت ناجیشان باشد. قورباغه همچنین عواقب طمع ورزی کسانی مانند رامین را متصور می‌شود. رامین به خاطر طمع ورزی‌هایش در قسمت اول دوستانش را از دست داد و در قسمت آخر خودش به خاطر این صفت از بین رفت.

در جمع بندی آخر اشاره کنم باتوجه‌به موارد مطروحه، قورباغه پتانسیل پرداخت بیشتر کاراکترها و داستانک‌هایش را در قسمت‌های بیشتری داشت. داستان بالقوه ادامه دادن در فصل‌های بیشتری را داراست. باید دید باتوجه‌به نماهای پایانی و این نکات که آباد گیاه قورباغه را در اختیار دارد و شمس آبادی با استفاده از آن مواد آزاد شده است، مرگ نوری و رامین کمی‌ابهام برانگیز و قابل برگشت است آیا سیدی ساخت فصل دوم را با این کیفیت در سر دارد یا خیر؟ منتظر نظرات شما درباره این سریال هستیم.

نقد و بررسی فیلم‌ و سریال‌های روز ایران

دانلود با کیفیت ۴۸۰

دانلود با کیفیت ۷۲۰

دانلود با کیفیت ۱۰۸۰

دانلود با کیفیت ۱۰۸۰HQ

نظرات در مورد سریال قورباغه

دانلود با کیفیت BlueRay

دانلود همه کیفیت‌ها

قورباغه مجموعه نمایشی به نویسندگی، تدوین و کارگردانی هومن سیدی و تهیه کنندگی علی اسدزاده، محصول سال ۹۹–۱۳۹۸، در شبکه نمایش خانگی است. با توجه به تیزرهایی که از سریال قورباغه منتشر شده، به احتمال زیاد ژانر آن اجتماعی و معمایی است که با بازی بازیگران درجه یک خود بسیاری منتظر انتشار هرچه زودتر آن هستند. یکی از مهم‌ترین دلایل محبوبیت سریال قورباغه نیز می‌تواند، حضور نوید محمدزاده در آن باشد زیرا این سریال، اولین سریالی است که نوید محمدزاده در آن نقش آفرینی می‌کند.

سریال قورباغه داستانی معمایی و اجتماعی دارد. داستان سریال قورباغه به مشکلات جامعه و تاثیرات آن بر روی هر فرد می‌پردازد. که با توجه به پخش دو قسمت از این سریال شاهد پستی و بلندی‌های بسیاری بودیم. شروع داستان با بازی دو بازیگر نسبتا ضعیف آغاز می‌شود و پس از آن صابر ابر وارد صحنه شده و باز داستان تنها با حرف زدن این سه درباره موضوعات مختلف پیش می‌رود و در جایی ناگهان داستان وجه جنایی به خود می‌گیرد و این سه با اسحله‌ای که پیدا کرده‌اند، تصمیم می‌گیرند که کاری خاصی انجام داده و به قول خودشان بارشان را ببندد و در همین حین به خانه یک فرد پولدار حمله می‌کنند.

زمانی که از بیرون خانه به داخل نگاه می‌کنند، تنها نوید محمد زاده یا همان نوری را مشاهده می‌کنند که باز ضرب گلوله شیشه را شکسته و وارد خانه می‌شوند. تا اینجا داستان همه چیز عادی به نظر می‌رسد ولی داستان از آن جایی غیر عادی می‌شود که نوید محمد زاده به این سه نفر دستور می‌دهد که یکی یکی خود را بکشند و آن‌ها هم بی برو برگشت، این کار را انجام می‌دهند …..

خب بریم سراغ قسمت دوم که اگر خوبی هم در قسمت اول داشت به طور کامل آن را شست و پاک کرد. حالا چرا؟ بخاطر اینکه یک تیر به سر صابر ابر اصابت کرده ولی در کمال ناباوری او زنده‌اس آن هم به دلایل غیر واقعی که خود تشریح می‌کند. سپس دستیاران نوری که در این قسمت شاهد نحوه آشنایی و همکاری آن‌ها با نوید محمدزاده هستیم و یکی از آن‌ها به گفته خودش دچار بیماری MS است، از دیگری می‌خواهد تا کار صابر ابر را تمام کند که او نیز بالشی روی سینه صابر قرار می‌دهد و به قلب او شلیک می‌کند که به گفته خود صابر قلبش در سمت راستش قرار داشته …

این تا اینجا که به نظر من کسی که از این فاصله تیر به بدنش اصابت می‌کنه، تیر از آن سمت بدن باید خارج شود ولی …..

دو دستیار نوید جنازه‌ها را داخل ماشینی که خود این سه نفر دزیده بودند، قرار می‌دهند به مکانی دور افتاده می‌روند ولی صابر زنده اس و در حالی که این دو نفر در حال کل کل با هم هستند از راه میانبر متصل به صندوق عقب که درون صندلی عقب قرار دارد، وارد می‌شود و شروع به گرفتن فیلم از آن‌ها می‌کند.

سپس دو دستیار ماشین را در جایی نگه مید‌ارند و با راهنمای نوید محمد زاده که خود با ماشینش آن‌ها همراهی کرده بود، صحنه جرمی طراحی می‌کنند و از قضا صابر را پشت فرمان ماشین قرار می‌دهند. پس از آن که نوید و دو دستیارش صحنه را ترک می‌کنند، صابر چشمان خود را باز می‌کند و جنازه دو رفیق خود را در حالی که یک تیر در سر و تیری دیگر در شش دارد، خارج می‌کند و اینجا سکانس آخر از قسمت دوم سریال هومن سیدی است …

با توجه به اینکه این سریال را هومن سیدی کارگردانی کرده و بازیگران درجه یکی مثل نوید محمدزاده، صابر ابر و سحر دولتشاهی و در آن نقش آفرینی می‌کنند، امیدواریم در قسمت‌های بعدی سریال این ضعف ‌ها جبران شود و قسمت دوم تنها کابوسی باشد که صابر ابر در حال دیدن آن بوده است …

قورباغه سریالیه که به شیوه‌ای جدید کارگردانی و تصویر برداری شده که تا قبل از این نظیر آن را نداشتیم، پس این سریال می‌تونه، سریالی باشه که تا سال‌ها سر زبون همه باشه ولی باید متناسب با هوش و زکاوت مخاطب امروز پیش بره.

هومن سیدی، نوید محمدزاده، سحر دولتشاهی، صابر ابر، فرشته حسینی، مهران غفوریان، آناهیتا افشار، نیما مظاهری، محمد امین شعرباف، احسان منصوری، سعید حاج علی، سیامک اتفاقیان و نوید پورفرج از بازیگران سریال قورباغه به کارگردانی هومن سیدی هستند.

لینک دانلود قسمت دوم سریال قورباغه

لینک دانلود قسمت سوم سریال قورباغه

لینک دانلود قسمت چهارم سریال قورباغه

یا شما می‌توانید با مراجعه به سایت نماوا و دریافت اشتراک، سریال قورباغه را مشاهده کنید.

نقد، بررسی و معرفی فیلم و…

نقد و بررسی فیلم‌ و سریال‌های روز ایران

نقد، بررسی و معرفی فیلم و سریال‌ها


مطلبی دیگر از این انتشارات


مطلبی دیگر از این انتشارات


مطلبی دیگر از این انتشارات

فصل اول سریال «قورباغه» دوشنبه این هفته نهم فروردین ۱۴۰۰ پس از پخش ۱۵ قسمت به پایان رسید. قورباغه را هومن سیدی کارگردانی کرده و می‌توان آن را یک مجموعه جنایی در نظر گرفت.

بازیگران نام‌آشنایی همچون صابر ابر (در نقش رامین فیاضی)، نوید محمدزاده (در نقش نوری)، سحر دولتشاهی (در نقش فرانک بهرامی)، فرشته حسینی (در نقش لیلا) و هومن سیدی (در نقش امیرعلی شمس‌آبادی) از عوامل قورباغه بودند و چهره‌های کمتر شناخته‌شده‌ای چون محمدامین شعرباف (سروش قلی‌پور) و نیما مظاهری (آباد) با حضور در این سریال مورد توجه قرار گرفتند.

اول سعی می‌کنم داستان قورباغه را برای مخاطبانی که سریال را ندیده‌اند خلاصه کنم: مردی به نام نوری به ماده‌ای مخدر دسترسی دارد که از طریق آن می‌تواند افراد مختلف را وادار کند به میل او رفتار کنند. رامین در فرایند وقایع متعاقب سرقت از خانه نوری، به وجود این مواد پی برده و تلاش می‌کند این ماده را به دست آورد. او در این راه تنها نیست و البته تنها کسی هم نیست که اشتیاق تصاحب این سرچشمه‌ی قدرت را دارد.

این داستان چند خطی، دست کم در مواجهه‌ی اولیه مهیج به نظر می‌رسد. داستانی که با عشق و عاشقی‌های آبکی معمول شبکه نمایش خانگی فاصله دارد و انتخاب آن برای ساخت سریال، شاید حاکی از جسارت هومن سیدی باشد؛ سیدی البته پیش از این هم نشان داده که به ساخت آثار با تم جنایی علاقه‌مند است.

قورباغه بارها در شبکه‌های اجتماعی (گاهی به درستی) به تقلید متهم شده؛ از جمله حتی تیتراژ آن از چنین نقدهایی مصون نمانده اما در شروع این نوشته بد نیست اشاره کنم که به نظرم تیتراژ قورباغه و موسیقی آن به طور کلی از نقاط قوت سریال است و در نوعی هماهنگی با محتوا و حال و هوا قرار گرفته است.نظرات در مورد سریال قورباغه

این تعریف کوچک می‌تواند سرآغاز کنار گذاشتن تعارف با سریال سیدی باشد؛ سریال قورباغه به گمان من ضعیف و شکست‌خورده است و دلیل اصلی آن هم چیزی نیست جز فیلم‌نامه‌ای سراسر ویران و تباه.

از فیلم‌نامه شروع کنیم؛ خلاصه‌ای که در ابتدا با هم مرور کردیم نیازمند تبدیل‌شدن به یک طرح داستانی/پی‌رنگ (Plot) است؛‌ ساختاری که از طریق هدایت وقایع با در نظرداشتن علیت بتواند قصه را در قالب رشته‌ای از حوادث بازگو کند. در قورباغه شاهد طرح داستانی موفق و قانع‌کننده‌ای نیستیم، ضعف طرح داستانی از همان ابتدا خود را به رخ می‌کشد و تا آخرین دقیقه سریال به قوت خود باقی است یا شدیدتر می‌شود.

در قسمت اول که فضای کلی آن از فیلم سینمایی «نفرت» (La Haine) وام‌گرفته شده سه جوان اهل شهرک اکباتان یک اسلحه پیدا می‌کنند و دست به سرقت می‌زنند. می‌دانیم این سه جوان اهل شهرک اکباتان‌اند اما نمی‌دانیم چرا انقدر سهل و ساده راهی سرقت مسلحانه می‌شوند. آن‌ها شخصیت‌پردازی چندانی ندارند؛ دوتن از این سه نفر به زودی از سریال حذف می‌شوند و رامین شخصیت اصلی سریال روی دست ما می‌ماند اما اگر خیال کرده‌اید قرار است رامین را خیلی عمیق‌تر از این حرف‌ها بشناسیم به کل در اشتباهید.

به هر حال همان قسمت اول به ما نشان می‌دهد که اکباتان مثل عمده مکان‌های دیگر این سریال در حد یک اسم باقی می‌ماند و چون در فیلم‌نامه تلاشی برای نمایش پیوند این آدم‌ها با مکان نشده قرار نیست نقش بخصوصی در سریال بازی کند. خود این سه رفیق هم صرفا سه نوع ادا و اطوار بی‌بعد و بی‌ریشه‌اند که به دلیلی نامعلوم آماده عملیات بسیار خطیری چون سرقت مسلحانه می‌شوند؛ دقت کنید سه جوان اهل اکباتان که اساسا از نظر ریشه‌های فرهنگی معنا و مفهوم خاصی دارد و نه مثلا سه جوان خلافکار و زورگیر اهل محلات حاشیه شهر.

کمی بعد در ماجرای کشته‌شدن و بعد زنده‌ماندن/شدن رامین، وضعیت آشفته فیلم‌نامه خود را بیشتر نشان می‌دهد؛ ادعا می‌شود که رامین به دلیل برخی مسائل پزشکی بسیار سطحی و بی‌بنیاد نمی‌میرد یا به این سادگی‌ها نمی‌میرد. به هر حال تردید نه از سمت من بلکه از سمت فیلم است؛‌ گویی قورباغه نه حاضر است شخصیت اصلی‌اش را به نوعی ابرقهرمان تبدیل کند و نه می‌خواهد او را به کلی یک فرد معمولی جلوه دهد. رامین ویژگی خاصی دارد اما اینکه این ویژگی دقیقا چیست و چگونه کار می‌کند بر همه از جمله هومن سیدی که این فیلم‌نامه را نوشته چندان روشن نیست. از طرفی در ادامه سریال هم این قابلیت به کار شخصیت اصلی نمی‌آید. به هر حال رامین با ترفندی که هیچکس نفهمید دقیقا از چه قرار است از شلیک مستقیم به اعضای اصلی زنده بیرون می‌آید تا نشان دهد منطق در سریال سیدی جایگاه نامشخصی دارد.

علاوه بر منطق مبهم وقایع، انگیزه آدم‌ها هم در کل سریال بر ما مخاطبان پوشیده است. به سختی می‌شود فهمید چرا همه در سریال قورباغه انقدر کندذهن‌اند و کمر به نابودی خودشان بسته‌اند.

نوری که احتمالا یکی از بدترین بازی‌های همه عمر نوید محمدزاده باشد (او در این بازی بد بی‌تقصیر است چون دست‌مایه‌ای برای آفرینش نداشته) به دلایلی نامعلوم باید خود را در معرض خطر قرار دهد. او که می‌داند رامین هدفی جز تصاحب مواد ندارد با دلایلی حقیقتا ضعیف و آبکی قانع می‌شود که او را کنار خود نگه دارد. در تمام طول سریال نوری امکان استفاده از مواد و گره‌گشایی کل مشکلاتش را دارد اما به فرموده‌ی هومن سیدی، کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس اثر، باید مشکلاتش را از سخت‌ترین و مضحک‌ترین مسیرهای ممکن حل کند.

کل انگیزه نوری برای نگه‌داشتن رامین در خانه خلاصه شده در شک نوری به اطرافیان‌اش در حالی که تمام مدت، شاه‌کلید مساله در اختیار خود او است؛ استفاده از همان مواد لعنتی.

نوری به سروش (همکار سابق و زیردست فعلی‌اش)، به خواهرش و به رامین شک دارد. فیلم‌نامه قرار بوده نوعی رقابت بر سر مواد و قدرت را میان این افراد نشان دهد اما شیوه‌های طرح داستانی چنان خام و بدوی‌اند که آه از نهاد مخاطبان برمی‌آورند.

شاید بد نباشد ادامه بحث را با تعدادی مثال پیش ببریم. رامین انگشت آلوده به مواد را پیدا می‌کند، او نمی‌خواهد فرانک از ماجرا بویی ببرد اما به جای استفاده از انگشت و وادارکردن فرانک به انجام آزمایش روی آن، انگشت را به او داده و مجبور می‌شود ساده‌لوحانه واقعیت را به او بگوید تا شاهد وقایع قابل پیش‌بینی بعدی باشیم.

رامین که گویا خیلی باهوش و زیرک است سعی می‌کند خواهر نوری را نسبت به او بدبین کند. فرایند پیچیده بدبین‌سازی که در یک نمونه ساده‌ از سریال‌های غربی می‌توانست در چند قسمت یا دست کم با چندین ترفند درخشان انجام شود، اینجا حدودا ۳۰ ثانیه طول می‌کشد. رامین مستقیما به لیلا می‌گوید که نوری همیشه به او دروغ گفته و لیلا پس از بیرون انداختن رامین از ماشین، بلافاصله نوری را در جریان می‌گذارد و لابد رامین هم از این اتفاق به‌شدت غیرمنتظره غافلیگر می‌شود.

رامین فرانک را به انزلی می‌فرستد. فرانک قرار است یک کشتی به همراه چندده خلافکار اجاره کند تا بتوانند در زمان مناسب نوری را غافلگیر کنند و مواد را از چنگش درآورند. فرانک نه یک خلافکار سابقه‌دار بلکه زنی است که در یک آزمایشگاه کار علمی می‌کند. رامین چنین زنی را برای استخدام تعداد زیادی خلافکار و اجاره کشتی می‌فرستد (کل ماجرا باید ظرف چندین ساعت انجام شود). البته در ادامه وقایع هم از خلافکارهایی که مثلا فرانک به استخدام خود درآورده خبری نمی‌شود.

در مثالی دیگر از قسمت‌های پایانی، بادیگاردهای نوری که به او خیانت کرده‌اند در همراهی با نیروهای شمس‌آبادی تمامی افراد روی کشتی را می‌کشند اما به شکل غافلگیرکننده‌ای همه‌شان حضور رامین را فراموش می‌کنند.

در قسمت بسیار بد پایانی، رامین با هوش مثال‌زدنی‌اش بدون اسلحه یا هر نوع دوراندیشی و حمایت سر قرار تحویل پول و گرفتن مواد می‌رود، موادفروش اسلحه می‌کشد، پول را می‌گیرد و موادی تحویل نمی‌دهد (چقدر غافلگیرکننده و تیزهوشانه).

در پایان فیلم هرگز متوجه نمی‌شوید چرا رامین حاضر نیست ابتدا زخمش را درمان کند و بعد برود سراغ آن زمین خالی مورد نظر که پیشتر هم درباره‌ خالی‌بودن آن و دروشدنش توسط قاچاقچیان آگاه شده است.

خلاصه کنیم؛ فیلم‌نامه به قدری ضعیف است که ساده‌ترین مخاطب را به مرز جنون می‌رساند. رامین مدام در حال اندیشیدن است و ظاهرا سریال هم تلاش دارد او را فردی زیرک جلوه دهد اما تمام طرح‌هایش همیشه شکست می‌خورند و در نقشه‌کشیدن کندذهن‌ترین فردی است که به تمام عمرتان دیده‌اید. نوری شخصیت مهم دیگر سریال هم قرار است خیلی زیرک باشد (به هر حال قرار است نبرد میان افراد زیرک و قدرتمند را شاهد باشیم) اما با خوردن آبی که ظن سمی‌بودن آن می‌رود خود را به سادگی و با بلاهتی تکان‌دهنده به کشتن می‌دهد. سروش همراه و دوست نوری با سرعت نور فریب رامین را می‌خورد و با خشونت شدید کشته می‌شود. چیزی که در فیلم‌نامه و شخصیت‌ها سر سوزنی وجود ندارد: حداقلی از هوش و ذکاوت که برای هر انسانی لازمه‌ی ادامه حیات است.

این بخش را می‌توان کوتاه‌تر توضیح داد. در قورباغه بازیگری معنای خاصی ندارد چون اساسا فیلم‌نامه‌ای در کار نیست که واجد شخصیت‌پردازی باشد. وقتی بازیگران عناصری برای بنیان‌گذاشتن شخصیت در اختیار ندارند و دست‌شان به کل خالی مانده، نمی‌شود از آن‌ها انتظار بخصوصی داشت. بازیگران قورباغه بی‌تقصیر‌ند.

در فقر شخصیت‌پردازی البته بعضی بیشتر صدمه‌ دیده‌اند و بعضی کمتر. به گمان من سحر دولتشاهی (در نقش فرانک بهرامی)، فرشته حسینی (در نقش لیلا) و هومن سیدی (در نقش امیرعلی شمس‌آبادی) آسیب کمتری دیده‌اند و بیشترین ضربه به شخصیت‌های رامین و نوری به ترتیب با بازی‌های صابر ابر و نوید محمدزاده وارد شده است.

رامین در ابتدا و گاهی انتهای هر قسمت جملاتی حکیمانه به زبان می‌آورد؛ البته همه شخصیت‌ها در این سریال به جملات حکیمانه‌ی نچسب علاقه نشان می‌دهند ولی رامین به شکل ویژه با مونولوگ‌هایش صفحات این سریال را ورق می‌زند. اما دقیقا این صدای راوی چه کارکردی دارد؟ رامین را برای ما بهتر توضیح می‌دهد؟ قرار است سریال را عمیق جلوه دهد؟ به چند نمونه توجه کنید.

از قسمت سوم: «برنده کسیه که آروم و بی صدا به یه سمتی بره که هیچ‌کس فکرشو نمی‌کنه.»

از قسمت هفتم: «من خود سرطانم. هر چه قدر کوچیک، اما اومدم انتقام بگیرم. عقب نمی‌کشم. من خود دردم.»

از قسمت یازدهم: «مشت خوردن از غریبه یه درد داره، از آشنا هزار درد.»

از قسمت چهاردهم: «قراره همه اونجوری داستان رو تموم کنن که به نفعشون باشه. درسته شروع کننده خوبی نیستم، اما خوب به همه چیز پایان میدم.»

به هر حال هر کسی سلیقه‌ای دارد ولی به گمان من این جملات فاقد هر نوع ارزش ادبی، از نظر سینمایی نیز فاقد اهمیت در ارتباط با این سریال خاص است. اگر سیر این مونولوگ‌ها را دنبال کنید هم به نتیجه خاصی نمی‌رسید. این مونولوگ‌ها شخصیت‌پردازی نمی‌کنند، قصه را پیش نمی‌برند و ظرافتی هم ندارند. صرفا قرار است سریال قورباغه را عمیق جلوه دهند؛ هیچ اثری از طریق بیان تعدادی جملات ضعیف، بی‌ربط و بدیهی عمیق جلوه نمی‌کند.

سریال قورباغه نماهایی مربوط به خاطرات و بازگشت به گذشته دارد. این گذشته البته می‌تواند رنگ و لعاب سریال را تامین کند. سبز و آبی‌های شهرهای شمالی؛ اسمش را بگذاریم سندروم صفی یزدانیان و حال و هوای فیلم «ناگهان درخت».

اما این بازی‌ها، این رنگ‌ها، این بامزگی‌ها در خدمت فیلم است؟ به نظر نمی‌رسد. در واقع گذشته یا آن انگشت قطع‌شده گرچه در ادامه یک کارکرد مختصر فیلم‌نامه‌ای دارد اما نه کمک چندانی به شخصیت‌پردازی رامین می‌کند و نه اساسا اهمیتی در کل ماجرا دارد.

اینکه رامین در خاطرات کودکی‌اش دنبال قورباغه بوده و در برکه می‌افتد و حالا هم دنبال سم قورباغه است و به بدبختی و خون‌ریزی افتاده ممکن است در نگاه اول بانمک به نظر برسد ولی عمقی ندارد چرا که آن دنبال قورباغه‌بودن کودکی، تصنعی و فاقد پشتوانه است. آن ماجرا داستان خودش را در پیوند با آینده ندارد، صرفا یک صحنه است که می‌خواهد با ایجاد یک تناظر مصنوعی مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد. همانطور که باران ماهی و قورباغه پایان فیلم هم به شکلی خام‌دستانه از فیلم «مگنولیا» (Magnolia) پل توماس اندرسن کپی شده اما در این فیلم کوچک‌ترین کارکردی ندارد.

با وجود فیلم‌نامه فاجعه‌بار و دیالوگ‌ها و مونولوگ‌های ضعیف، سیدی در مقام کارگردان عملکرد بسیار بهتری دارد. البته این عملکرد هم دو بخش دارد. گاهی سیدی سعی می‌کند نماهای زیبای بدون کارکرد نشان مخاطب دهد؛ نماهایی که برای فریب لایه‌ای از مخاطبان طراحی شده‌اند؛ کسانی که فکر می‌کنند اگر یک نما به خودی خود زیبا به نظر برسد (یک قاب عکاسانه جذاب) پس لزوما حاکی از ارزش سینمایی آن است.

اما با گذر از این نماهای فریبکار، بخش دیگری از فیلم‌برداری، به طور کلی دکوپاژ و میزانسن در خدمت اثر، پیشبرد قصه و شناساندن موقعیت به مخاطب است. سیدی در این بخش عملکرد موفقی دارد و نشان می‌دهد اگر فیلم‌نامه را به یک متخصص می‌سپرد شانس زیادی برای ساختن یک قورباغه‌ی به مراتب موفق‌تر داشت.

نظرات در مورد سریال قورباغه

قورباغه به شکل پراکنده لحظات تماشایی هم دارد. برادر دوست رامین که معتاد است و به طمع پول او را دنبال می‌کند در مجموع تیپ بدی نیست و صحنه کشته‌شدنش با تزریق بیش از حد مواد، کاملا تاثیرگذار از کار درآمده.

شروع اپیزود آشنایی با سروش که با کشتن سگ‌های ولگرد همراه است و از طریق آن سروش، گذشته و شغلش معرفی می‌شود یکی از درخشان‎ترین بخش‌های کل سریال است. آن شلیک اشتباه و کشتن آدم به جای سگ، موحش‌بودن موقعیت، فضاسازی و فیلم‌برداری، بازی‌ها، همه و همه یکی از بهترین سکانس‌های سریال را رقم زده‌اند.

حضور کوتاه مهران غفوریان را هم باید در میان همین معدود لحظات درخشان سریال قورباغه قرار دهیم. البته موفقیت غفوریان یک دلیل ساده دارد، نقش او بسیار کوتاه است و مخاطب می‌داند که اساسا قرار نیست با یک شخصیت طرف باشد. بازی کوتاه و به‌اندازه غفوریان یکی از بهترین حضورهای او در سینما و تلویزیون است. شانس غفوریان اینجاست که لازم نیست اسیر فیلم‌نامه بد سیدی شود و می‌تواند خیلی سریع و در یک قسمت از سریال بیرون بزند.

 − 
3
 = 
سه

.hide-if-no-js {
display: none !important;
}

به نظرم نقد به جا و مناسبی بود و خیلی از نکاتی که باید اشاره میشد رو نوشتید.

کدوم احمقی میشینه این چرت و پرتا رو نگا میکنه

چقد این نقد شما منو یاد نقد آقای فراستی از فیلم فروشنده میندازه!!
من قبول دارم سریال عیبای زیادی داشت خیلی از جاهای داستانم واقعا غیرقابل باور بود اما فراموش نکنید که این سریال ایرانیه نباید توقع داشته باشین مثه فیلمای هالیوودی بی نقص باشه. بازیگرام در حد خودشون خوب بازی کردن. می‌تونست سریال بهتری باشه اما همینجوریشم من خیلی ازش لذت بردم تحت عنوان یه سریال ایرانی بی نظیر بود

بنظرم سریال خوبی بود ولی اشکالاتی هم داشت . بهتیرین سریال ایرانی در ژانر درام همینه واقعا .
دو عیب اساسی داره : چرا نوری با مواد ته فکر و نظر و قصد همه اعضای خونوانده رو نمیخونه بعد از اینکه به شک افتاد .
دو اینکه ، آخرش خیلی بی معنی تموم شد و اصرار بی دلیل رامین به رفتن سر مضرعه خالی و مردن و ازون بدتر کنها گذاشتنش توسط اون دوستش که باهاش اومده بود . اون حتی جنازه‌ش رو هم ول کرد و رفت . نگید بخاطر گرد مواد بود که خیلی دیگه مسخرست . اما یه برداشت که باوجود ژانر جنایی ازش کردم این بود که :

“آسیب هایی که انسان ها خورده اند و واقعیت هایی که اشتباها و بطور فساد آمیز در ذهنشان ثبت شود به حقیقت تبدیل میشود (همون جمله اول فیلم )
منظور از تثبیط تعلیم و تربیته والدینه . ببینید چطور این افراد بدلیل خشونت خانواده روان پریش و طمع کار شده اند . روانشناسی ثابت کرده هیچ انسان سالمی نمیخواهد همه چیز را داشته باشد و طمع کند و حتی برایش انسان بکشد . ”

این برداشتم یکم روانشناختی بود و چندتا اعتراض جالب مثل کشتن سگ ها توسط شهرداری ، فروش آزادانه مواد در کشور ، تربیت کاملا وحشیانه برخی پدر و مادر ها و… رو میرسونه .

برداشتی که من از سریال داشتم یه سریال کاملا سوراعالیسمی هست و فیلمنامه مثل خواب یه انسان میمونه و با صحبت های اخر رامین(صابر ابر)نشون داد که کل این ماجرا ها همش یه تصوری بیش نیست و نشون میده که این دنیا هنگامی که ترکش میکنیم همانقدر مسخره و ابلهانه سن اون رو به هنگام ورود یافتیمنی نی سایت

نظرات در مورد سریال قورباغه
نظرات در مورد سریال قورباغه

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.