نظرات درباره فیلم طلا

نظرات درباره فیلم طلا
نظرات درباره فیلم طلا

« مطالب بیشتر »

 

خلاصه داستان:

4 جوان که درگیر مشکلات اقتصادی هستند، تصمیم می گیرند یک مغازه سوپ فروشی راه اندازی کنند اما…

کارگردان :

نظرات درباره فیلم طلا

پرویز شهبازی : پرویز شهبازی : متولد سال 1341 در تهران و لیسانس کارگردانی از دانشگاه صدا و سیما می باشد. شهبازی فعالیت خود را با ساخت فیلم کوتاه آغاز کرد و در سال 1373 اولین فعالیت سینمایی خودش را با دستیار کارگردانی و نویسندگی فیلم « بادکنک سفید » به کارگردانی جعفر پناهی آغاز کرد. از ساخته های مهم شهبازی می توان به فیلمهای « دربند » ، « نفس عمیق » و « مالاریا » اشاره کرد.

نقد فیلم « طلا » :

« طلا » مانند ساخته های پیشین پرویز شهبازی، حول محور جوانانی است که در وضعیت امروز اجتماغ ایران دچار مشکل شده و یافتن راه خروج از بحران برایشان ناممکن است. فیلم روایتگر داستان 4 جوانی است که قصد دارند با راه اندازی یک مغازه سوپ فروشی، به درآمد و کسب و کار مستقل برسند اما در این راه با مشکلات جدی مواجه می شوند. مقدمه « طلا » نوید بخش اثری تاثیرگذار را به مخاطب می دهد که با بررسی معضلات اجتماعی قصد دارد موشکافانه، زندگی جوانان امروزی را به تصویر بکشد. اما ایرادات « طلا » بسیار بیشتر از آن است که اجازه دهد اتفاقات فیلم در ذهن تماشاگر ماندگار شود.

بزرگترین ایران فیلم عدم تمرکز بر قصه است. پرویز شهبازی مانند اغلب ساخته های قبلی اش، در اینجا نیز متمرکز بر قصه اصلی فیلم نبوده و تا جایی که امکان داشته، خرده ماجراهای مختلف را به داستان اضافه کرده که اغلب پر از ایراد و حفره های فیلمنامه است و بدتر از آن اینکه کوچکترین تاثیری در پیشبرد قصه و بسط دادن آن ندارند. خرده روایت های فیلم « طلا » به حدی ناکارآمد است که با حذف آنها به راحتی اثر یکپارچه تر شده و تماشای آن برای تماشاگر ساده تر. به عنوان مثال، حضور شخصیت زنِ برادر منصور در فیلم، هیچ ربط و تاثیری بر قصه اصلی ندارد و هدف از مطرح شدن آن در جریان داستان صرفاً ارائه یک پیام اخلاقی به مخاطب بوده است. پیام اخلاقی که در آثار اجتماعی می بایست در لایه زیرین قصه پرورش یافته و به مخاطب منتقل شود، نه آنکه بی ارتباط به فیلم و قصه به یکباره در فیلمنامه پدیدار شده و سپس با یک نتیجه گیری ساده به پایان برسد!

ایراد بزرگ دیگر « طلا » که باعث می شود کارکرد اجتماعی اثر با اختلال مواجه شود، حفره های بزرگ فیلمنامه است. از دایر کردن سوپ فروشی در فصل گرما گرفته تا نگهداری دلار توسط پدر دریا، فیلم توجهی به جزئیات قصه، داستان خود را پیش برده و توجهی به منطق روایی نداشته است. اینکه چطور پدرِ رویا می بایست مبلغ 400 هزار دلار را در جایی پنهان کند که دسترسی به آن به سادگی امکان پذیر است، از ایرادات بزرگ فیلم محسوب می شود که بهانه ای برای شکل گیری بزرگترین بحران فیلم نیز می باشد. ایرادات منطقی فیلم حتی به شخصیت پدربزرگ دریا نیز وارد است. جایی که در بخشی از فیلم متوجه می شویم او با پسرش اختلافات بزرگی دارد و از یکدیگر دور هستند اما به محض وقوع جنایت، به یکباره از او که حافظه درستی هم ندارد می شنویم که یک روز قبل با پسرش درباره مبلغ دلارها و پنهان کردن آن در مکانی مشخص صحبت کرده و حالا مطمئن است که او به قتل رسیده! اینکه چرا باید با توجه به شرایط پدربزرگ، با او درباره چنین مسئله ای صحبت شود مشخص نیست!

فیلم حتی در اشاره به شخصیت کودک که ” طلا ” نام دارد نیز به چند موقعیت ساده کفایت می کند اما در ادامه فیلم به یکباره منصور تصمیم می گیرد بحرانی بیافریند و طلا را از کشور خارج کند تا بتواند با دلارهای دزدیده شده، هزینه درمان او را تامین کند. متاسفانه فیلم هیچ مسیر منطقی را برای اینکه بتوان فداکاری منصور برای طلا را باور کرد طی نمی کند. به نمایش گذاشتن چند سکانس ملاقات با طلا و تولد گرفتن برای او، دلیل مناسبی برای فداکاری بزرگ منصور به شمار نمی رود و فیلم می بایست برای نزدیک تر کردن این دو به یکدیگر، مسیر دیگری را پیش می گرفت. در واقع شخصیت پردازی منصور در طول فیلم، منطقِ فداکاری او برای طلا را زیر سوال می برد. او نه قهرمان است و نه حتی ویژگی های یک قهرمان ساده را هم در خود دارد اما فیلم به یکباره او را مسئولیت پذیر و دلسوز و فداکار معرفی می کند.

انتخاب بازیگران « طلا » نیز به ضعف فیلم افزوده است. بازی هومن سیدی در نقش منصور یکی از ضعف های فیلم به شمار می رود.بازیگری که در « طلا » به درستی هدایت نشده و نتیجه آن واکنش های گاهاً عجیبی است که در موقعیت های مختلف فیلم از او می بینیم. خشم و ناراحتی و حتی اشتیاق او در طول فیلم باور پذیر نیست و به نظر می رسد در مجموع انتخاب خوبی برای نقش منصور نبوده است. دیگر بازیگران فیلم از جمله نگار جواهریان و طناز طباطبایی نیز وضعیت بهتری از سیدی ندارند و ضعف شخصیت پردازی بر بازی آنان نیز تاثیر گذاشته است.

فیلم در نهایت نیز به ورطه شعارهای اجتماعی نخ نمایی می افتد که پیش از این بارها توسط سینماگران ایرانی به تصویر کشیده شده و آن معضل بزرگ مهاجرت غیرقانونی است. مهاجرت غیرقانونی که در اینجا نیز سرنوشتی جز تباهی و نابودی ندارد و در سینمای ایران نیز همواره ساز و کار به تصویر کشیدن آن یکسان و تکراری بوده است. متاسفانه پرویز شهبازی مسیر درستی را برای چینش پازل فیلم پیش نمی گیرد و از این جهت موقعیت انتهایی فیلم یک سقوط تمام عیار برای اثر به شمار می رود. « طلا » بی خود و بی جهت بحران می آفریند و سپس در بحرانی که به اشتباه شکل گرفته، غرق می شود. اینکه چرا باید در یک اثر سینمایی این حجم از بحران از مشکلات جسمی کودک گرفته تا بیکاری،بی پولی،سرقت،قتل و…  در مدت زمان زیر 90 دقیقه به تصویر کشیده شود مشخص نیست. سینمای اجتماعی زمانی ستایش برانگیز است که بتوان معضل یا معضلات اجتماعی را در طول قصه پرورش داد و از آن نتیجه گیری منطقی کرد تا تماشاگر آگاه تر از سالن سینما خارج شود. اما در « طلا » همه این معضلات در حد یک اشاره ساده و دم دستی مطرح می شوند و بدتر آنکه، بزرگترین بحران های فیلم در میان بزرگترین حفره های فیلمنامه شکل می گیرند!

 

                   

 

منتقد : میثم کریمی

این مطلب بصورت اختصاصی برای سایت ” مووی مگ ” به نگارش درآمده و برداشت از آن جز با ذکر دقیق منبع و اشاره به سایت مووی مگ، ممنوع بوده و شامل پیگرد قانونی می گردد.

به خانواده بزرگ جامعه مجازی مووی مگ بپیوندید

 

نام فیلم : طلا

کارگردان : پرویز شهبازی

فیلمنامه : پرویز شهبازی

تهیه کننده : رامبد جوان، محمد شایسته  

مدیر فیلمبرداری: پیمان شادمان فر

بازیگران :

هومن سیدی

نگار جواهریان

مهرداد صدیقیان

طناز طباطبایی

و…

 

در سلام‌سینما جستجو کنید

فیلم‌ سینمایی |درام

Tala

از ۵۴۴ رای

۳.۷

نظرات درباره فیلم طلا

راهی برای پول دارشدن، خسته از نگاه تحقیر آمیز دور و بری ها، احساس تباهی از کارکردن برای دیگران؛ این ها دلایلی است که سه نفر را به هم وصل کرده تا یک کار و کاسبی راه بیندازند.

کارگردان: پرویز شهبازی

نویسنده: پرویز شهبازی

نویسنده

مسعود فراستی

نویسنده

صوفیا نصرالهی

نویسنده

آرش خیروی

اسامی نامزدهای سه بخش مسابقه تبلیغات سینمای ایران سی و نهمین جشنواره فیلم فجر معرفی شد.

اسامی نامزدهای سه بخش مسابقه تبلیغات سینمای ایران سی و نهمین جشنواره فیلم فجر معرفی شد.

مروری بر 5 فیلم و نقش آفرینی برتر هومن سیدی; از پابرهنه در بهشت تا طلا. او از جمله کارگردانان و بازیگران موفق نسل جوان سینمای ایران است.

مروری بر 5 فیلم و نقش آفرینی برتر هومن سیدی; از پابرهنه در بهشت تا طلا. او از جمله کارگردانان و بازیگران موفق نسل جوان سینمای ایران است.

«طلا» به کارگردانی پرویز شهبازی از چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت به اکران در سینمای آنلاین رسید و با گذشت ۴۸ ساعت از مرز فروش ۵۰ هزار بلیت گذشت.

«طلا» به کارگردانی پرویز شهبازی از چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت به اکران در سینمای آنلاین رسید و با گذشت ۴۸ ساعت از مرز فروش ۵۰ هزار بلیت گذشت.

یک سال پیش

۹ آذر ۱۳۹۹

یک سال پیش

۳ شهریور ۱۳۹۹

یک سال پیش

۱۴ مرداد ۱۳۹۹

۲ سال پیش

۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹

یک سال پیش

۱۴ مرداد ۱۳۹۹

۳ سال پیش

۲۰ بهمن ۱۳۹۷

۳ سال پیش

۲۰ بهمن ۱۳۹۷

۳ سال پیش

۱۹ بهمن ۱۳۹۷

نظرات درباره فیلم طلا

۳ سال پیش

۱۹ بهمن ۱۳۹۷

۳ سال پیش

۱۸ بهمن ۱۳۹۷

۳ سال پیش

۱۸ بهمن ۱۳۹۷

۳ سال پیش

۱۶ بهمن ۱۳۹۷

۳ سال پیش

۱۵ بهمن ۱۳۹۷

۳ سال پیش

۱۵ بهمن ۱۳۹۷

۳ سال پیش

۱۴ بهمن ۱۳۹۷

۳ سال پیش

۱۲ بهمن ۱۳۹۷

۳ سال پیش

۱۱ بهمن ۱۳۹۷

۳ سال پیش

۱۲ بهمن ۱۳۹۷

سلام سینما، بزرگ‌ترین مرجع آنلاین فیلم و سینما

سایت سلام سینما با هدف ساخت کامل‌ترین مرجع محتوای سینمایی و تلویزیونی در سال ۱۳۹۲ همزمان با جشنواره فیلم فجر راه‌اندازی شد.

در سلام سینما، ما به روش‌های مختلف به شما مخاطبان سینمایی کمک می‌کنیم تا فیلم موردنظرتون رو انتخاب کنید و یا درباره فیلم‌های محبوب‌تون، اطلاعات بیشتری کسب کنید.

امیدواریم در کنار شما، نقشی در اعتلا و غنی شدن فرهنگ جامعه در زمینه فیلم و سینما داشته باشیم.

کلیه حقوق این سایت برای سلام‌سینما محفوظ می‌باشد.

فیلمی که شاید بتواند رکوردهای اکران اینترنتی خروج را هم جابجا کند

بعد اکران اینترنتی موفق فیلم «خروج» از ابراهیم حاتمی کیا، حالا سرویس‌های استریم داخلی دیگر اثر مورد انتظار برای اکران یعنی فیلم طلا را اکران کرده‌اند؛ فیلمی که در جشنواره فیلم فجر سال ۱۳۹۷ مورد توجه بعضی از داورها و تماشاگران جشنواره قرار گرفت اما به نظر من هیچ وقت از یک اثر ملودرام متوسط فراتر نمی‌رود.نظرات درباره فیلم طلا

طلا داستان فردی میانسال به نام منصور (هومن سیدی) را بازگو می‌کند که قصد دارد با سایر دوست‌های خود یعنی رضا (مهرداد صدیقیان)، لیلا (طناز طباطبایی) و در نهایت دریا (نگار جواهریان)، رستورانی را تاسیس کنند تا از وضعیت مالی بدی که در آن هستند نجات پیدا کنند. البته اوضاع آن طور که انتظارش را داریم پیش نمی‌رود و آن‌ها برای تامین پول مورد نیاز برای شروع کسب‌وکار خود به مشکل می‌خورند تا داستان اصلی طلا آغاز شود.

پرویز شهبازی که طی ابتدای دهه جاری به خاطر فیلم‌هایی مانند «دربند» و «مالاریا» بین طرفداران سینمای ایران خود را به عنوان کارگردانی صاحب سبک معرفی کرده بود، حالا در طلا سعی کرده تا داستان سقوط اخلاقی گروهی از جوانان را بیان کند که به خاطر پول مجبور می‌شوند قانون‌های زندگی خود را سانسور کنند.

مهم‌ترین نکته مثبت در مورد طلا در مورد گروهی است که شهبازی به آن شکل داده. ما با گروهی از جوانان سی‌واندی ساله طرف هستیم که همگی به بن بست‌های بزرگی در زندگی خود رسیده‌اند؛ به نوعی طلا دهه شصتی‌هایی را نشان می‌دهد که نتوانسته‌اند از جوانی‌ خود استفاده کنند و حال در آستانه ورود به میان‌سالی هم با مشکلات جدی‌تری روبرو شده‌اند.

البته وجود عنصر پول و تفاوت ثروتی که این شخصیت‌ها دارند، باعث شده که سطح مشکلاتی که کاراکترها بسته به وضعیت مالی آن‌ها، متفاوت باشد. جالبی کار اینجاست که بیشترین درگیری برای دو نفر از این گروه پیش می‌‌‌‌‌آید که از همه پولدارتر و از همه فقیرتر هستند و همین تضادهایی که در داستان شهبازی خواسته آن‌ها را در طلا به تصویر بکشد، بیشتر و نمایان‌تر کرده است.

منصور که در میانسالی هنوز درگیر پیدا کردن درآمد ثابتی است، با مشکل بیکاری و طلاق برادر خود هم روبرو بوده و در ضمن، دیگر برای تامین هزینه درمان برادرزاده خود با مشکلی جدی روبرو می‌شود. از سوی دیگر با  کاراکتر دریا هم طرف هستیم که دغدغه مالی کمتری در زندگی خود دارد، نگران شغلش نیست و در نتیجه مهم‌ترین موضوع در زندگی او، منصور به عنوان معشوقه‌اش محسوب می‌شود.

کاراکترهای رضا و لیلا در سطح متوسط‌تر جامعه قرار دارند. دغدغه آن‌ها نه مشکلاتی جدی در حد و اندازه زندگی منصور بلکه در حد تاسیس کار و کاسبی خودشان و تامین پول مورد نیاز برای چنین قضیه‌ای است. البته فیلم به خوبی نشان می‌دهد که دردی که دوستان آن‌ها از دو طبقه متفاوت اجتماع درگیر آن هستند هم به خوبی می‌تواند زندگی این گروه را هم به چالش بکشاند.

البته این موضوع به این معنا نیست که دریا درد کمتری نسبت به منصور تجربه می‌کند و در واقع او مظلوم‌ترین کاراکتر داستان فیلم طلا است. اختلافی که بین سطح زندگی این دو شخصیت وجود دارد، باعث می‌شود که همیشه آن‌ها با چالش‌هایی جدی در رابطه خود روبرو شوند که به هیچ‌ صورتی نمی‌توانند آن‌ها را حل کنند. زیرا موضوع ربطی به حل شدن اتفاقات میان این دو ندارد و هر چقدر که وضعیت هم بدتر می‌شود، این مشکلات بیشتر کار را برای ادامه یافتن رابطه میان این دو سخت می‌کند.

مشکل اصلی من با طلا این است که با وجود طرح منسجمی که مطرح می‌کند و شخصیت پردازی درستی که در ابتدای کار دارد، از اواسط فیلم کاملا ول می‌شود. دیگر کارگردان به منطق و چینش اتفاقات اهمیت نمی‌دهد و صرفا سعی می‌کند با رقم زدن اتفاقات طوفانی پشت سر هم، هیجان فیلم را تا انتها حفظ کند.

مثلا داستان فیلم در گرم‌ترین روزهای تابستان رخ می‌دهد و مغازه‌ای که این جوانان قصد تاسیس آن را دارند، سوپ فروشی است اما نویسنده و کارگردان طلا به این موضوع دقت نکرده که در تمام دنیا، تابستان گرم فصل بسیاری بدی برای آغاز شغل سوپ فروشی است! یا چرا برادر منصور به عنوان پدر شخصیت طلا که عنصری بسیار کلیدی در پیشرفت داستان فیلم است، طی کل مدت زمان فیلم بیشتر از چند خط حرف نمی‌زند. حتی در شرایطی که جان فرزندش هم در خطر است هیچ واکنشی از او نمی‌بینیم و این موضوع تعداد زیادی از صحنه‌های کلیدی فیلم را به جای احساسی بودن، عجیب کرده است!

در نیمه دوم فیلم کارگردان به جای آن سعی کند قصه جذابی که مطرح کرده بود را پیش ببرد، درگیرمشکلات جامعه مدرن ایرانی مانند طلاق، بیکاری، عشق، روابط خارج از ازدواج و مهاجرت می‌شود و سعی می‌کند که همه به همه آن‌ها هم پاسخ دهد. نتیجه شلم شوربایی شده که باعث می‌شود در نیم ساعت پایانی فیلم متوجه هیچ اتفاقی که در فیلم در حال رخ دادن است نشویم.

متاسفانه طلا از بازی ضعیف بازیگران اصلی خود هم صدمه می‌خورد. هومن سیدی به خوبی نقش یک کاراکتر پرتنش را ایفا کرده اما اصلا از نگاه جواهریان حس بازی زنی درگیر با مشکلاتی جدی مثل از دست دادن عزیزان یا حاملگی ناخواسته را نمی‌بینیم. طناز طباطبایی، مهرداد صدیقیان و برادر منصور که ساید کاراکترهای فیلم طلا هستند هم اصلا کاری نمی‌کنند که در ذهن شما ماندگار شوند.

البته طلا در ۲۰ دقیقه انتهایی خود نجات پیدا می‌کند و وضعیت نهایی‌ کاراکتر اصلی و سیر بسیار تند اتفاقاتی که برای او رخ می‌دهند شما را تا انتهای فیلم میخکوب خواهد کرد؛ البته اگر به خاطر ۱ ساعت کسل کننده فیلم، قید تماشای آن را نزده باشید. طلا خوب شروع می‌کند، کاراکترهای هیجان انگیزی تعریف می‌کند و موضوع داستان هم جالب است اما آنقدر همه این موارد در اواسط فیلم به بی راهه می‌روند که این اثر از یک درام هیجان انگیز به یک ملودارم نسبتا خسته‌کننده در بیشتر بخش‌های داستان تبدیل می‌شود.

چرا یکی گوش نمیده ،پلیس اومد انگشت نگاری .دستش که به کسی نرسید با اون مقدار طلا به راحتی هم میتونست تو یه شهر دیگه زندگی کنه و به راحتی میتونست از کشور خارج شه به راحتی .چون کسی رو نداده بود هومن رو کسی اصلا نفهمید فقط اومدن انگشت نگاری دیدید ک دستشونم به کسی نرسید من نمیفهمم چرا باید اینجوری قاچاقی رد شدن عجبا

فیلم جذابی بود ولی واقعا پایان فیلم یعنی از زمان دزدی و مرگ پدردختر بود تا انتهای فیلم واقعا ضعیف نوشته شده بود
پایان فیلم جذابیت کل فیلم را زیر سوال میبرد

فیلم طلا درحد درجه ی متوسط رو به پایین بود

کامنت حاوی اسپویل داستان فیلم

شخصیت دریا بی نهایت احمق بود. بعد از اون همه اعتماد و محبت حقش بود که به پلیس خبر می داد یا دلارها رو برمی داشت. مثلا با این گذشت احمقانه می خواست چی رو ثابت کنه؟ کاراکتر هومن سیدی گرچه که به خاطر شرایط جامعه دچار مشکل شده بود اما دلیل بر دزدی و قتل و خیانت در امانت نمیشه. من اصلا پایان فیلم رو دوست نداشتم

یک داستان دیستوپیایی آشنا اما دلخراش

موضوعات حساس، انیمه‌های عجیب

* لطفا در مورد ایجاد تاپیک و نظرسنجی قبل از ثبت دقت فرمایید زیرا امکان ویرایش و یا حذف مطلب بعد از ارسال وجود ندارد.
همچنین شما ملزم به رعایت

قوانین و مقررات

نی‌نی‌سایت نیز می‌باشید.

* لطفا در مورد ایجاد تاپیک و نظرسنجی قبل از ثبت دقت فرمایید زیرا امکان ویرایش و یا حذف مطلب بعد از ارسال وجود ندارد.
همچنین شما ملزم به رعایت

قوانین و مقررات

نی‌نی‌سایت نیز می‌باشید.

میشه بگسد درمورد چیه دارم از فوضولی میمیرم ولی وقتشو ندارم ببینم الان تو این بازه

نظرات درباره فیلم طلا

🎥 سینمای ایران در مسیر ابتذال و ترویج فساد

فیلم ″طلا″ به کارگردانی پرویز شهبازی و تهیه‌کنندگی رامبد جوان و محمد شایسته، به عنوان دومین فیلم سینمایی، درحال اکران آنلاین است.

🎞طلا بابازی نگار جواهریان و هومن سیدی، روایت چند جوان است که برای ایجاد کسب و کار، با موانعی ازجمله کمبود سرمایه مواجه‌اند.

💳لیلا، برای تامین سرمایه، از محل کارش سرقت می‌کند، دوست دیگرشان؛ منصور، قصد درمانِ برادرزاده‌اش؛ طلا را در خارج از کشور دارد و دریا که با او هم‌خانه است برای کمک به منصور، از پدرش دزدی می‌کند. پدر بدنبال این ماجرا سکته کرده و می‌میرد. با ورود پلیس به ماجرا منصور فرار کرده، در مرز توسط قاچاقچیان کشته می‌شود و دریا که از او باردار است، به‌دلیل تنهایی‌اش، تصمیم به حفظِ جنین نامشروع می‌گیرد. ❗️جالب اینجاست که منصور درعین داشتن رابطه نامشروع با دریا، در پی اثبات خیانتِ همسر برادرش است!

⭕️فیلم طلا پا را فراتر از حدود گذاشته؛ عشق را با ازدواج سفید به تصویر کشیده و متهورانه؛ با دراماتیزه کردنِ بارداریِ حاصل از آن، در پیِ ترویج و حتی تطهیر این سبک مردود است.

❌‌ نکته حائز اهمیت در این میان، غفلت مجموعه‌ی ″مسئولان سینمایی‌ست″ که گویا در کره‌ای دیگر  فعالیت می‌کنند و از معضلات خانوادگی جامعه آگاهی ندارند و هشدارها را نمی‌شنوند!

مرسی خیلی

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت

قوانین و مقررات

نی‌نی‌سایت می‌باشید

مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و
آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین
مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست. لطفاً پیش از استفاده از سایت
صفحه
“شرایط استفاده از سایت”
را مطالعه فرمایید. استفاده از این سایت
بدان معناست که شما قبلاً صفحه “شرایط استفاده از سایت” را مطالعه کرده
و به مفاد آن واقفید. نقل مطالب این سایت با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت بلامانع است

برای اجرای این برنامه لطفا جاوا اسکریپت دستگاه خود را فعال کنید

فیلم طلا بازگشت پرویز شهبازی بعد از «مالاریا» به سینمایی است که از او انتظار داریم. یک درام پرکشش که به شیوه شهبازی آرام آرام روایت می‌شود و زیر پوست تماشاگر می‌رود. از همان سکانس‌های ابتدایی تنش را در فیلم می‌شود حس کرد. یک گریز کوتاه به زندگی هر کدام از کاراکترها که فکر می‌کنیم در همه طول فیلم همراه هم خواهند بود اما شبیه «دربند» شهبازی از میان آنها قهرمانش را انتخاب می‌کند و فیلم را با او به پایان می‌رسانیم.

شخصیت‌ها به تدریج شکل می‌گیرند و شبیه فیلمنامه‌های دقیق شهبازی اطلاعات درباره هر کدام در روند فیلم به مخاطب داده می‌شود. منصور این‌بار کاراکتر بدبیار جهانی است که شهبازی ترسیم‌اش می‌کند. شخصیتی که تا آن نقطه نهایی فیلم کامل با او نمی‌توانیم همراه بشویم. منصور ضربه را در همان سکانس آخر به مخاطب می‌زند.

در اجرا هم «طلا» فیلم تر و تمیزی از کار درآمده. استاندارد است. مثل «عیار ۱۴» یا «دربند» از لحاظ بصری شگفت‌انگیز نیست اما چند تا سکانس خیلی خوب دارد از جمله سکانس رفتن به پناهگاه یا سکانس پایانی جنگل که قدرت کارگردانی پرویز شهبازی را بار دیگر به رخ می‌کشند. نکته ویژه بقیه سکانس‌ها فقط تمپوی فیلم است. ضرباهنگی که در ساده‌ترین اتفاقات فیلم هم باعث می‌شود هیجان در دل تماشاگر نفوذ کند. با شناختی که از قدرت شهبازی در کارگردانی دارم به نظرم «طلا» پتانسیلش را داشت که از لحاظ اجرا فیلم جسورانه‌تری باشد.

اما مشکل فیلم از انتخاب بازیگرانش می‌آید. بازی هومن سیدی در نقش منصور خوب است. مهرداد صدیقیان و طناز طباطبایی و حتی نگار جواهریان هم استاندارد هستند اما فیلمی یک‌جور روحیه آشوب و عصیان کم دارد که در متن قصه وجود دارد اما در فضای فیلم درنیامده است و به نظرم بخش بزرگی از این ماجرا به حضور این بازیگران حرفه‌ای برمی‌گردد.

اگر به جای این چهار نفر یا حداقل به جای منصور و دریا شهبازی از استعداد خودش در معرفی چهره‌های تازه به سینمای ایران استفاده می‌کرد، مثل کاری که در «نفس عمیق» یا «دربند» انجام داد یا حداقل بازیگرانی در فیلمش حضور داشتند که دست به شمایل‌شکنی می‌زدند شبیه حضور خوب و غریب پوریا پورسرخ یا کامبیز دیرباز در «عیار ۱۴»، اتمسفر فیلم «طلا» به سبک بهترین فیلم‌های پرویز شهبازی آنارشیستی‌تر می‌شد. این افسارگسیختگی جسورانه چیزی است که الان فیلم «طلا» کم دارد و با حضور چند چهره جوان قطعا بخش زیادی از این ماجرا حل می‌شد.نظرات درباره فیلم طلا

«طلا» اما تا پایان ریتم و هیجانش را حفظ می‌کند. اشارات کوچک روی چیزهایی مثل کوله‌پشتی که بعد تصویر دراماتیکی پیدا می‌کند جزو استعدادهای ویژه پرویز شهبازی است. شخصیت‌هایی که تا پایان کامل کنش‌هایشان را درک نمی‌کنیم اما با آنها همراه می‌شویم باز هم جزو نکاتی است که پرویز شهبازی جزو معدود فیلمسازانی است که می‌تواند به تصویر بکشد. داستانک‌های مربوط به همه کاراکترها را مثل «دربند» خیلی مینی‌مال و گذرا مطرح می‌کند. هر فیلم دیگری بود احتمالا خیلی بیشتر روی ماجرای حاملگی دریا مانور می‌داد یا برای حل مشکل پول لیلا زمان بیشتری صرف می‌شد. شهبازی اما همه این‌ها را شبیه سنگ بنای اولیه می‌چیند تا به طلا برسد. طلایی که آینده‌اش مهم است. آینده‌ای مبهم که قرار است آن سوی مرزها رقم بخورد. جایی که شاید تقدیر یک خانواده بدبخت جور دیگری عمل بکند.

روند فیلم از شادی به اندوه، از محبت به تردید و خشم و درنهایت همدردی و دلسوزی خیلی خوب تاثیرش را می‌گذارد.

این نگاه تقدیرگرای شهبازی را در مورد قهرمانش دوست دارم. همان نگاهی که به کاراکترهای «نفس عمیق»، «عیار ۱۴»، «دربند» و حتی «مالاریا» داشت. تقدیر این آدم‌ها تباهی است. اینجا البته دو روزنه امید شهبازی برایمان باقی گذاشته است: طلا و کودکی که قرار است متولد شود.

4
 − 
دو
 = 

.hide-if-no-js {
display: none !important;
}

به نظرم فیلم خیلی کم داشت
میتونست و باید بهتر میبود
از این فیلماییه که به چند ساعت نرسیده از ذهنت میره
همه اتفاقا خیلی با عجله گذشتن و سطحی

سلام،
من تا ۵ دقیقه بعد از پایان فیلم خیلی راضی بودم وتحسین میکردم.ولی با گذشت ۱ روز خوب که فکر میکنم به نظرم فیلم بسیار متوسطی بود. از هر دری سخن گفتن هم در طول یک فیلم زیبا نیست:
مشکل بیکاری کارگران
مشکل تاسیس یک واحد اغذیه فروشی و کاغذبازی هایش
دلارهای قاچاق
و…
مرسی



پرویز شهبازی در آخرین اثر خود یعنی فیلم «طلا»، با پرداختی دقیق و مهندسی شده از زیست نسل جوان در منجلاب مشکلات اقتصادی، نفس عمیقی از مرگ این نسل دربند را با پایانی قاطع به تصویر می‌کشد.

سینمای پرویز شهبازی با فیلم کالت و متفاوت «نفسِ عمیق» شروع می‌شود. فیلمی‌ با روایتی متفاوت از افسردگی، شوریدگی و ناکامی ‌نسل جوان که با گذشت سال‌ها هنوز پایان تلخش مزه گسی را در ذهن مخاطب به جا گذاشته است. نفس عمیقی که ما را با سه شخصیت کامران و آیدا و منصور به حبس نفسی در رد تمنای زندگی می‌کشاند. تاثیر «نفسِ عمیق» چه در نوع روایت و چه در شخصیت پردازی مثلثی که انعکاس تناقضات و سرگردانی جامعه پیرامون‌شان است، اثری بسزا در نشان دادن بی وزنی، رهایی، استیصال و سرگشتگی جوانانی دارد که به ته خط رسیده‌اند. پوچی و یأس در جهانی عاری از معنا با حذف یک ضلع این مثلث (کامران) به سرانجام می‌رسد. مرگی که در دنیای واقعی برای این بازیگر (سعید امینی) نیز اتفاق می‌افتد. تفكر مرگ‌اندیش این فیلم را تا جهان واقعیت پیش می‌برد. شهبازی بعد از این فیلم که برای او احترام زیادی را به همراه آورد با آگاهی و نگاهی کلاسیک‌تر فیلم «عیار 14» را ساخت. فیلمی ‌متفاوت نسبت به فیلم قبلی فیلمساز که درام شخصیتی بود تا درام اجتماعی و می‌توان آن را ادای دینی به سینما به‌ویژه  فیلم  High Noon (ماجرای نیمروز) اثر فرد زینه‌مان دانست.

شهبازی بعد از چهار سال به تهران و معضلات جوانان روز برگشت و درام بعدی خود «دربند» را با فضاسازی در ترسیم پس‌زمینه جهنمی‌ از شهر تهران ساخت. فیلمی ‌داستان‌گو که مشکلات و نگاه نسل جوان را در خود دارد، شعار زده نیست، برای بیننده نسخه نمی‌پیچد و با جزئیات تمام فقط داستان تعریف می‌کند و با دقت زیاد هم تعریف می‌کند. رویکرد شهبازی در استراتژی روایی منحصربفردش در روایت، او را تبدیل به مؤلفی خاص کرده است که مواجهه‌ای متفاوت از اجتماع را برای تماشاگر به همراه دارد. مواجهه او برخلاف سینمای اجتماعی مد شده این سال‌ها است. سینمایی که با طلاق و کودک‌کُشی و داد و بیداد و امتزاجی از مشکلات ظاهری اجتماع، سعی در جلوه دادن محتوای ناچیز خود دارد. شهبازی در ادامه فیلمسازی افسرده‌حال و جريحه‌دار خودش «مالاریا» را در تقابل با جامعه خشن و نگاه‌های آمرانه می‌سازد. فیلمی‌ بدبین با وداعی دردناک در نسبت با واقعيت زجرآور و محدود کننده پيرامون که با پايان بی‌نهايت احساساتی‌اش، که شور و تالم را در خود دارد. «طلا» آخرین ساخته شهبازی است و رویارویی با آن صبر و احساسی ورای فیلم‌های سرگرم کننده یا اجتماعی روز می‌خواهد. در ادامه به نقد فیلم «طلا» می‌پردازیم. با زومجی همراه باشید.

نظرات درباره فیلم طلا

«طلا» با شروع اعتراضی کارگران بیکار شده کارخانه‌ای آغاز می‌شود که در آن منصور (هومن سیدی) به حق خواهی برادر از کار بیکار شده‌اش استعفا می‌دهد. فیلم از ابتدا بدون قضاوت، نصیحت یا ملامت مشکلات نسل جوان را بازتاب می‌دهد. بازتابی بدون اعوجاج و سهل و ممتنع که در سادگی بیرونی خود هزارتوی درونی دارد. می‌توان بدون کالبدشکافی اثر و موشکافی دقیق به مانند یک کل به اثر نگاه کرد چرا که توفیق و یگانگی این فیلم در سادگی و کلیت منسجم‌اش است که باعث خلق فضایی شده که جایگاه ویژه‌ای دارد. نگریستن این ویژگی شاید با یکبار دیدن فیلم حاصل نشود. فروپاشی نسل جدید و فریاد نشنیده آن‌ها و خفگی اجباری را می‌توان در معادل‌های عینی فیلم یافت. موتیف بسته شدن درها بسوی آن‌ها در فیلم و سکوت ناگزیر شخصیت‌ها در تصادم با پیشامدهای تحمیل شده، بسامدی نافرجام را رقم می‌زند.

منصور با دریا (نگار جواهریان) و رضا (مهرداد صدیقیان) که تازه سربازی‌اش تمام شده و لیلا (طناز طباطبایی) تصمیم به کسب و کاری جدید و راه اندازی «سوپ فروشی» می‌گیرند. رضا که خواسته پدرش مهاجرت است، علاقه‌ای به ترک وطن ندارد و پیشنهاد این بیزینس را می‌دهد. لیلا هم که مامور خرید تجهیزات پزشکی یک شرکت است بعد از ده سال هیچی نشدن به قول خودش با این پیشنهاد موافق است. منصور که بیکار شده و دارو ندارش یک ماشین است که با او مسافر کشی می‌کند نیز با این کار موافق است و تنها مخالفت را دریا انجام می‌دهد. دختری که پدرش صرافی دارد و به همین دلیل رضایتی به این کار ندارد. اما روحیه حمایتگر و عواطف او به منصور باعث می‌شود برای سرمایه این کار به‌دنبال وام برای منصور بروند. کارگردان با قرار دادن این مک‌گافین (راه اندازی رستوران سوپ فروشی) که سرنخ یا موضوع فرعی است بدون اهمیت ذاتی، به پیشبرد داستان کمک می‌کند و پیرنگ خود را براساس این تکنیک گسترش می‌دهد. «سوپ فروشی» درواقع ابژه‌ای است که ماجرا براساس آن پیش می‌رود اما خود این موضوع اهمیت چندانی ندارد.

شاید در پرده اول داستان برای مخاطب عادی به نرمی ‌و کندی روایت شود اما گره‌های داستان و نشانه‌هایی که فیلمساز در پرده اول و دوم در تصویر می‌کارد به خوبی در پرده سوم از آن بهره می‌برد. گره‌های داستان رفته رفته بیشتر می‌شود و در سکانس پایانی بی نظیر آن به اوج خود می‌رسد. تبحر کارگردان در خلق تعلیق و ترسی مبهم و اتمسفر تنیده و آشفته فیلم، تشویشی را برای تماشاگر متصور می‌سازد که با ابهام و نگفتن و پرده پوشی در پس و پشت نماها و لحظه‌ها و آدم‌ها می‌توان آن را یافت. گره‌ها و نشانه‌های این تشویش از جایی شروع می‌شود که دریا پاکتی از دلار برای شروع کار به منصور هدیه می‌دهد. لیلا برای اجاره مغازه از محل کار خود مخفیانه پول بر می‌دارد و برای مدت زمان محدودی باید آن را سر جایش قرار دهد، مبلغی که دریا و منصور با گرفتن وام می‌خواهند سرجایش بگذارند. مسئولیتی که منصور به گردن نمی‌گیرد و دریا آن را متقبل می‌شود. وام به مشکل بر می‌خورد و پدر دریا ضمانت منصور را نمی‌کند و دریا به ناچار از پدربزرگش درخواست ضمانت می‌کند. اما درنهایت وام کنسل می‌شود و دریا و منصور در وضعیتی قرار می‌گیرند که باید پول لیلا را برگردانند.

به همین موازات «طلا»، برادرزاده‌ی منصور، بیماری لاعلاجی دارد که هزینه درمانش بسیار سنگین است. موضوعی که برای منصور خیلی مهم است و اثر این اهمیت را در تقدیر او شاهدهستیم. «طلا» دختر بچه‌ای است که پدر و مادرش از هم جدا زندگی می‌کنند چرا که برادر منصور از کار بیکار شده و همسرش «هدی زن العابدین» او را ترک کرده و درخواست طلاق داده است. برادر منصور به زنش شک دارد که با مردی رابطه دارد و منصور با تعقیب زن برادر خود به بن بستی اخلاقی در قضاوت می‌رسد چرا که درمی‌یابد زن برادرش فقط کارگر نظافت منازل دیگران است و او نیز در این جامعه نمی‌تواند زندگی عادی خود را داشته باشد و مادر و سرپرست خوبی برای دختر بیمار خود باشد. منصور در ارتباط با اطرافیان خود سعی در کمک به آن‌ها و انتخاب تصمیمی منطقی دارد اما ارتباط بین منصور و دریا ارتباطی فراتر از منطق و حتی عاطفه و دوستی است. چیزی که آن‌ها را از هم جدا می‌کند سکوت و ابهام بین آنهاست. دریا از منصور باردار است اما به او نمی‌گوید و مخفی می‌کند و از لیلا می‌خواهد دکتری را برای سقط جنین معرفی کند. دلیل پنهان کاری دریا در فیلم دقیقا مشخص نیست و این مهم اگر بیان می‌شد در تصمیمات منصور و سرنوشتش می‌توانست تاثیر مهمی بگذارد.

فیلم در دکوپاژ و تدوین مهندسی شده و ساده و هوشمند رفتار می‌کند. کات‌هایی که شهبازی در فیلم قرار می‌دهد تداومی‌گسست ناپذیر از فروپاشی تدریجی وضعیت را تاکید دارد. كات‌هایی هوشمندانه که در راستای حذف‌ها و حفره‌های عامدانه روایت عمل می‌كنند. یکی از سکانس‌هایی که این دلهره و تشویش را در کارگردانی به خوبی منتقل می‌کند صحنه‌ای است که دریا پیشنهاد وسوسه انگیز دزدی دلارهای غیرقانونی پدرش را به منصور می‌دهد. دوربین در نمای تو‌شاتی قرار دارد که هردو در رستوران مستاصل از جور نشدن وام و پول لیلا نشسته‌اند اما هنگامیکه دریا می‌خواهد این پیشنهاد را بدهد با یک نمایی که دریا به دوربین (منصور) زل رده است رو‌به‌رو هستیم و واکنش منصور رو به دریا (دوربین) که در همین نما است، این حس را به خوبی منتقل می‌کند.

همزمان نیز نوع روایت به‌صورت تدوین موازی با پیشنهاد دزدی به نشان دادن دزدی می‌انجامد. دریا از منصور می‌خواهد مبلغ ده هزار دلار را از انبار پشت صرافی پدرش بردارد تا به لیلا بدهند. منصور وقتی به انبار می‌رسد همزمان پدر دریا نیز به سمت انبار می‌رود و تعلیق و اضطراب این سکانس با نشان ندادن سرنوشت این صحنه به اوج می‌رسد. جاییکه دریا وقتی می‌بیند گوشی منصور در دسترس نیست به آن‌جا می‌رود که به منصور اطلاع دهد اما درِ انبار باز است و پدرش روی زمین افتاده و از منصور خبری نیست. تزریق خرده خرده اطلاعات نیز از دیگر مواردیست که کارگردان در حفظ تنش و تعلیق به کار برده است چرا که دریا نیز مانند تماشاگر نمی‌داند در انبار چه اتفاقی افتاده است.

دریا به‌دنبال منصور می‌رود و سرانجام وقتی اور ا می‌یابد ده هزار دلار را از منصور می‌گیرد و منصور اظهار بی اطلاعی از اتفاق پیش آمده می‌کند. او نقل می‌کندکه دلارها را برداشته و فرار کرده و پدر دریا را هرگز ندیده است. لیلا نیز بی خبر از همه چیز وقتی به خانه دریا برای گرفتن طلبش می‌رود متوجه می‌شود پدر دریا فوت کرده است. دریا دلارها را به لیلا می‌دهد و لیلا وقتی به محل کار می‌رود کارفرمایش برای دستگیری او بابت کسری پول از حساب شرکت اقدام کرده است، اما لیلا با فریب و دروغ از این موقعیت بحرانی خود را رها می‌کند. این گره‌ها و خرده روایت‌ها دست به دست هم می‌دهند تا زنجیره‌ی فریب خوردن و رودست خوردن مخاطب ادامه یابد. مسیری موتیف گونه از مفاهیم و کلام و نشانه شناسی فیلم که الزامات دراماتیک است و تاویل پذیر هم هست. مجموعه این ویژگی‌ها و روایتی كه مبتنی بر الگوی خرده پیرنگ است، باعث می‌شود كه «طلا»، فیلمی  مدرن باشد. سینمای مدرن با تاكید بر شخصیت‌ها و الگوی خرده پیرنگ، تناقضات و پیچیدگی انسان و نسبتش با جامعه مدرن را نمایندگی می‌كند. بستری که امکان قضاوت و تصمیم گیری را از تماشاگر سلب می‌کند و آن‌ها را به ناظر بودن دعوت می‌کند نه داوری. فیلم به صراحت جهت گیری نمی‌کند و اگر هم سویی باشد در بطن خود نهفته است. سویی که در در ابتدا با معرفی شخصیت‌ها و نوع رابطه‌شان با همدیگر و تلاش جمعی برای افتتاح سوپ‌فروشی و درنهایت پایان تراژیک‌اش، ما را با خود به بغضی پنهان دعوت می‌کند. بغضی در پس تنگنای اقتصادی و بی پناهی و تنهایی آدم‌ها که حرمان عاطفی و فقدان روحی را به همراه دارد.

نقطه عطف بعدی وقتی است که پدر بزرگ دریا طی یک افشاگری و شکایت از وجود چهارصد هزار دلار خبر می‌دهد که پدر دریا پنهان کرده و روز قبل از مرگش به پدربزرگ گفته بود. نقطه‌ای که می‌یابیم چرا پدر دریا با دیدن سرقت دلارهایش سکته کرده است. به‌دنبال شکایت پدربزرگ دریا، منصور مورد تعقیب قرار می‌گیرد و دریا در اقدامی ‌فداکارانه سراغ منصور می‌رود تا اورا نجات دهد. در این حین دریا متوجه می‌شود تمام پول‌ها را منصور دزدیده است و منصور وقتی با این واقعیت که دریا می‌داند مواجه می‌شود دلیل خود را بیماری «طلا» ذکر می‌کند و می‌گوید که به خاطر بچه این کار را انجام داده است. دریا با اینکه پدرش را بابت این موضوع از دست داده است اما منصور را می‌بخشد و در سکانسی بارانی از پشت شیشه‌های خیس با منصور خداحافظی می‌کند. خداحافظی اجباری که منصور را راهی فرار قاچاقی از مرز به همراه طلا و برادرش می‌کند.

سکانس پایانی برخلاف فیلم‌های رایج که بی هیچ نتیجه یا اتفاقی به تماشاگر واگذار می‌شود، خیلی قاطع و محکم سیلی را بر گوش بیننده می‌زند. قاچاقچی‌ها وقتی می‌فهمند منصوردر کوله خود دلارهای زیادی را به همراه دارد،لب مرز به او شلیک می‌کنند تا دلارها را بدزدند. اما منصور پول‌ها را در کوله‌ی برادر خود جابه‌جا کرده بود. برادر منصور و  دخترش طلا به آنور مرز می‌روند و منصور لب مرز جان می‌دهد. پایانی تکان دهنده که با فیلمنامه،کارگردانی و تدوین پرویز شهبازی به یکی از ماندگارترین صحنه‌های فیلم تبدیل می‌شود. جاییکه در جنگل‌های بارانی و فضای سرد لب مرز، هنگامیکه منصور برای رهایی به سوی آنور مرز می‌رود و صدای قدم‌ها و نفس زدن‌ها و سپس شلیک گلوله به او با تدوین و دوربینی نفسگیر، لحظه‌های پایانی را با نمای نقطه نظر (pov) از دیدگاه منصور نشان می‌دهد. پلک‌هایی که آرام سنگین می‌شوند و نفس‌هایی که قطع می‌شوند و تصویری که سیاه می‌شود. نگاه پایانی دریا در سوپ فروشی که راه افتاده از پشت شیشه‌ها به دوربین، تصویر پایانی فیلم را رقم می‌زند. نگاهی از تصمیمی ‌سخت که دریا گرفته است. او که منصور و برادرش را از دست داده از لیلا می‌خواهد سقط جنین را کنسل کند و بچه منصور را نگه می‌دارد.

طبیعتا فیلم از لحاظ منطق عملکردی کاراکترها، می‌توانست بهتر عمل کند و اگر شخصیت‌ها تصمیماتی عاقلانه‌تر می‌گرفتند، بحران‌های متعدد رقم نمی‌خورد. فیلم از لحاظ فیلمنامه گرچه یک کل منسجم است اما در جزء ایرادهای اساسی و منطقی دارد که مربوط‌به اتفاقات و واکنش شخصیت‌هاست. با اینحال به شخصه، تجربه دیدن فیلم را ورای این ایرادات مهم پیشنهاد می‌کنم. تماشایی احساسی و شهودی که لذت بیشتری به همراه دارد تا برخوردی دقیق و منطقی که فیلم را دچار چالش‌های جدی می‌کند و این ایرادات و ضعف‌ها در فیلمنامه انکار ناپذیر است. می‌شد پرداختی ظریف‌تر و دقیق‌تر به شخصیت‌ها و عزم و اراده‌شان در رویارویی با حوادث داشت. چشم پوشیدن از این ضعف فیلم سخت است. به نظرم شهبازی عامدانه فیلمنامه را بر مبنای واقعیت و رئالیته تمام ننوشته بلکه او از این بستر فراتر می‌رود و منطق را فدای حرف‌های خود می‌کند. حرف‌هایی که دغدغه‌مند است و مسائل روز جامعه به‌خصوص جوانان را مطرح می‌کند. مسائلی پیرامون زیست و جغرافیای ما که عنوان کردنش درد است و این درد تمامی ندارد.

صبرکن: من و محمود آبروی خود را از بین نمی‌بریم

توضیح معاون فنی صداوسیما درباره هک شبکه‌ها + فیلم

استوری خاص مجری شبکه تهران +عکس

عکس حجله‌ای سه نفره

واکنش توئیتری‌ها به «مداحی موسیقی پاپ نیست»

نظرات درباره فیلم طلا

حاج‌قاسم با لبخند گفت از قبل برایت آماده‌باش زده بودم!

شکست کارگردان «پایتخت» در نمایش خانگی

حیدری: برخی مداحان اگزوزی‌خوان شدند

پدری که در راه وطن از پسرش گذشت

راز‌هایی در طراحی گنبد حرم حضرت معصومه(س)

دو عکس برای بک گراند گوشی شما

زن با نگاه فاطمه عنوان گرفت/ چرا روز ولادت حضرت زهرا روز زن یا مادر نامیده می‌شود؟/ چه تناسبی بین آیه کوثر و غدیر است؟/ سخنان رهبری در مورد مقام زن +مولودی

سگ بازی جزو تربیت ایرانی نیست

استوری خاص مجری شبکه تهران +عکس

مادری که سال ها به دنبال فرزندش است

ایشان طلا و مس را نمایش کاملی از زندگی یک طلبه عنوان کرده اند.
قبل از این چند فیلم سینمایی به موضوع زندگی روحانی ها و طلبه ها پرداختهبود که این چنین به واقعیت زندگی روزمره آنها نزدیک نبوده است.
فیلم طلا و مس به کارگردانی همایون اسعدیان، با تهیه کنندگی منوچهر محمدیو بازی بهروز شعیبی – نگار جواهریان – سحر دولتشاهی – جواد عزتی درجشنواره فیلم فجر جایزه بهترین بازیگر زن شد و در جشنواره فیلم فجر علاوهبر کسب جایزه ویژه بخش «راه انبیاء» در بخش بین‌الملل «به خاطر آشکارساختن باورهای عمیق دینی و تجلی آن در جامعه»، در 7 رشته چهره‌پردازی،موسیقی، تدوین، نقش اول زن، فیلمنامه، کارگردانی و بهترین فیلم، نامزددریافت سیمرغ بلورین بخش مسابقه سینمای ایران جشنواره فیلم فجر شد.
“بهروز شعیبی” و “نگار جواهریان” دو بازیگر نقش “سیدرضا” و “زهرا سادات” هستند که در طلا و مس نقش های اصلی را برعهده دارند.
مسیر اصلی داستان طلاو مس داستان طلبه ای است به نام سید‌رضا که به تازگیبا خانواده‌اش به تهران آمده و متوجه بیماری خاص همسرش زهرا می‌شود و بهناچار برای تهیه هزینه درمان او تغییراتی در شیوه زندگی‌اش می‌دهد.
وی ضمن درس خواندن به قالیبافی می پردازد تا از پس مخارج بیماری همسرش که به بیماری سختی دچار شده بربیاید.
بهروز شعیبی بازیگر نقش سید رضا در “آژانس شیشه ای” نقش پسر سید کاظم را بازی می کرد.

 !(function (w, d) { ‘use strict’; var ad = {zone: “brtrha1”, user: “1565432215”, width: 728, height: 90, id: ‘adro-246454’}, h = d.head || d.getElementsByTagName(‘head’)[0]; if (typeof w.adroParams != ‘object’) w.adroParams = {}; w.adroParams[ad.id] = ad; var script = document.createElement(“script”); script.type = “text/javascript”; script.async = 1; script.src = “//static-cdn.adro.ir/dlvr/rsdnt.js”; h.appendChild(script); })(this, document); var h = document.getElementsByTagName(“head”)[0], s = document.createElement(“script”); s.async = !0, s.defer = !0, s.type = “text/javascript”, d = new Date, s.src = “https://cdn.sanjagh.com/assets/sdk/www.bartarinha.ir/client.js?t=” + d.getFullYear().toString() + d.getMonth() + d.getDate() + d.getHours(), h.appendChild(s); var sabaVisionWebsiteID = “1c27cb39-612a-452a-954c-b3e3dd1f3d36”; var sabaVisionWebsitePage = “ALL” _atrk_opts = {atrk_acct: “i2i8r1SZw320l9”, domain: “bartarinha.ir”, dynamic: true}; (function () { var as = document.createElement(‘script’); as.type = ‘text/javascript’; as.async = true; as.src = “https://certify-js.alexametrics.com/atrk.js”; var s = document.getElementsByTagName(‘script’)[0]; s.parentNode.insertBefore(as, s); })();

برترین‌ها: پس از اکران فیلم «خروج» به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا، در قالب سینمای آنلاین که به‌دلیل شیوع ویروس کرونا و تعطیلی سینما‌های کشور مسیر تازه‌ای را در نمایش فیلم‌های سینمایی ایران ایجاد کرده است، «طلا» به کارگردانی پرویز شهبازی، دومین فیلمی است که از تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، این مسیر جدید را ادامه می‌دهد.

جدیدترین اثر پرویز شهبازی درامی اجتماعی است به تهیه‌کنندگی مشترک رامبد جوان و محمد شایسته. بلیط‌های این فیلم که در سی‌وهفتمین جشنواره فیلم فجر توانست نامزدی دو سیمرغ بلورین را از آن خود کند، در سینمای آنلاین از طریق دو پلتفرم پخش آنلاین فیلیمو و نماوا و سایر پلتفرم‌ها انجام می‌گیرد و کاربران می‌توانند در یک بازه زمانی شش ساعته فیلم خریداری شده را تماشا کنند.

پرویز شهبازی، کارگردانی که با فیلم «نفس عمیق» خود را به عنوان کارگردانی کاربلد معرفی کرد و از همان فیلم تا امروز دغدغه‌های متفاوتش درباره جوانان را به تصویر کشیده است. طلا تلفیقی از دو مدل فیلم‌سازی شهبازی پس از فیلم‌های اولیه‌اش است. یک مدل که با «نفس عمیق» آن را شروع کرد و مدل دیگر که با «دربند» ادامه داد.نظرات درباره فیلم طلا

مسعود فراستی، منتقد سینما، درباره هفتمین اثر پرویز شهبازی گفت: «طلا بهترین کار پرویز شهبازی است و حرکت دوربین نرم است و جز معدود فیلم‌های نزدیک به ماست. در مسئله فیلم‌نامه برخی حفره‌ها وارد است، ولی می‌شود با وجود این حفره‌ها، بازیگران حس شوند. فیلم لحن دارد. به شدت ساده نشان می‌دهد. یک سری اضافه‌کاری‌ها را کنار زده است و در لابه‌لای جدی بودن، شوخی‌های ریز دارد.»

در ادامه نگاهی خواهیم داشت به نقد‌هایی دیگر در رابطه با این فیلم.

عوامل فیلم

خلاصه داستان

روایت چند جوانی است که قصد راه‌اندازی رستورانی دارند. در ایـن میان پدر یکی از آن‌ها فوت کرده و مبلغ قابل توجهی پول نیز مفقود می‌شود.

شانس هیچ‌وقت در خانه بدشانس را نمی‌زند

صوفیا نصرالهی در وب‌سایت دیجی‌کالا درباره «طلا» نوشت: فیلم طلا بازگشت پرویز شهبازی بعد از «مالاریا» به سینمایی است که از او انتظار داریم. یک درام پرکشش که به شیوه شهبازی آرام آرام روایت می‌شود و زیر پوست تماشاگر می‌رود. از همان سکانس‌های ابتدایی تنش را در فیلم می‌شود حس کرد. یک گریز کوتاه به زندگی هر کدام از کاراکتر‌ها که فکر می‌کنیم در همه طول فیلم همراه هم خواهند بود، اما شبیه «دربند» شهبازی از میان آن‌ها قهرمانش را انتخاب می‌کند و فیلم را با او به پایان می‌رسانیم.

شخصیت‌ها به تدریج شکل می‌گیرند و شبیه فیلمنامه‌های دقیق شهبازی اطلاعات درباره هر کدام در روند فیلم به مخاطب داده می‌شود. منصور این‌بار کاراکتر بدبیار جهانی است که شهبازی ترسیم‌اش می‌کند. شخصیتی که تا آن نقطه نهایی فیلم کامل با او نمی‌توانیم همراه بشویم. منصور ضربه را در همان سکانس آخر به مخاطب می‌زند.

در اجرا هم «طلا» فیلم‌تر و تمیزی از کار درآمده. استاندارد است. مثل «عیار ۱۴» یا «دربند» از لحاظ بصری شگفت‌انگیز نیست، اما چند تا سکانس خیلی خوب دارد از جمله سکانس رفتن به پناهگاه یا سکانس پایانی جنگل که قدرت کارگردانی پرویز شهبازی را بار دیگر به رخ می‌کشند. نکته ویژه بقیه سکانس‌ها فقط تمپوی فیلم است. ضرباهنگی که در ساده‌ترین اتفاقات فیلم هم باعث می‌شود هیجان در دل تماشاگر نفوذ کند. با شناختی که از قدرت شهبازی در کارگردانی دارم به نظرم «طلا» پتانسیلش را داشت که از لحاظ اجرا فیلم جسورانه‌تری باشد.

اما مشکل فیلم از انتخاب بازیگرانش می‌آید. بازی هومن سیدی در نقش منصور خوب است. مهرداد صدیقیان و طناز طباطبایی و حتی نگار جواهریان هم استاندارد هستند، اما فیلمی یک‌جور روحیه آشوب و عصیان کم دارد که در متن قصه وجود دارد، اما در فضای فیلم درنیامده است و به نظرم بخش بزرگی از این ماجرا به حضور این بازیگران حرفه‌ای برمی‌گردد.

«طلا»، اما تا پایان ریتم و هیجانش را حفظ می‌کند. اشارات کوچک روی چیز‌هایی مثل کوله‌پشتی که بعد تصویر دراماتیکی پیدا می‌کند جزو استعداد‌های ویژه پرویز شهبازی است. شخصیت‌هایی که تا پایان کامل کنش‌هایشان را درک نمی‌کنیم، اما با آن‌ها همراه می‌شویم باز هم جزو نکاتی است که پرویز شهبازی جزو معدود فیلمسازانی است که می‌تواند به تصویر بکشد. داستانک‌های مربوط به همه کاراکتر‌ها را مثل «دربند» خیلی مینی‌مال و گذرا مطرح می‌کند. هر فیلم دیگری بود احتمالا خیلی بیشتر روی ماجرای حاملگی دریا مانور می‌داد یا برای حل مشکل پول لیلا زمان بیشتری صرف می‌شد. شهبازی، اما همه این‌ها را شبیه سنگ بنای اولیه می‌چیند تا به طلا برسد. طلایی که آینده‌اش مهم است. آینده‌ای مبهم که قرار است آن سوی مرز‌ها رقم بخورد. جایی که شاید تقدیر یک خانواده بدبخت جور دیگری عمل بکند.

روند فیلم از شادی به اندوه، از محبت به تردید و خشم و درنهایت همدردی و دلسوزی خیلی خوب تاثیرش را می‌گذارد.

این نگاه تقدیرگرای شهبازی را در مورد قهرمانش دوست دارم. همان نگاهی که به کاراکتر‌های «نفس عمیق»، «عیار ۱۴»، «دربند» و حتی «مالاریا» داشت. تقدیر این آدم‌ها تباهی است. اینجا البته دو روزنه امید شهبازی برایمان باقی گذاشته است: طلا و کودکی که قرار است متولد شود.

طلا؛ یک تراژدی تمام عیار

محمدحسین قلی‌پور در وب‌سایت فیلمویز در نقد «طلا» نوشت: برای پرویز شهبازی فیلمسازی بعد از مالاریا کار سختی نیست. مالاریا آن قدر بد بود که هر فیلمی بعد از آن ساخته می‌شد قدمی رو به جلو بود. شهبازی که بهتر از هر کسی به سطح کیفی فیلمش اشراف داشت در برابر انتقادات و زمان نامناسب اکرانش هیچ واکنشی نشان نداد و به نظر می‌رسید دوست داشت مالاریا هیچ وقت رنگ پرده را به خود نبیند؛ که این گونه نشد. هرچند او با ساخت آثاری، چون «نفس عمیق» و «دربند» از فیلمسازان محبوب منتقدین بود، اما واکنش‌ها به مالاریا نشان داد کسی عهد اخوت با او نبسته و قرار نیست هرچه و با هر کیفیتی روانه جشنواره‌ها کند همه دست به سینه بایستند و به ستایشش بپردازند.

فیلم طلا آخرین ساخته پرویز شهبازی مانند سایر فیلم هایش نقد اجتماعی را دستمایه خود قرار داده است و در تلاش است نمایی کلی از وضعیت این روز‌های کشور ارائه نماید. ناهنجاری‌های اجتماعی و جوانان سرخورده که قربانی سوء مدیریت در کشور هستند، مانند فیلم‌های قبلی کارگردان پای ثابت اثر است. “طلا” در پیرنگ و موضوع ادامه دهنده فیلم‌های قبلی فیلمساز است که گویی اپیزودی دیگر به آن افزوده شده است.

کارگردانی مهمترین مزیت فیلم است. بی شک فیلم طلا از نمونه هاى قابل قبول کارگردانی شهبازی است که هر آنچه از چنین جایگاهی مورد انتظار است در اختیار دارد. بازی‌ها به یمن تجربه شهبازى و گروه بازیگرى از حداقل‌ها برخوردار است. هر چند نابزیگران از گروه اصلى پیشتر هستند. جهان داستان به درستی شکل گرفته و باعث شده است بیننده در فضای فیلم نفس بکشد. دکوپاژ و میزانسن هم کاملا در اختیار روایت داستان هستند و کارگردان برای خودنمایی دست به اقدامات متحیرالعقول نزده است.

با وجود پیچیدگى هاى قابل قبول فیلمنامه و کارگردانى استاندارد، اما شخصیت پردازى کم رمق باعث شده طلا توان همراه کردن بیننده براى القاى مضامین نهفته در دل خرده روایات را نداشته باشد. بیننده نمى تواند باور کند فردى برخاسته از جامعه کارگرى با مختصات ارائه شده از دخترى از طبقه مرفه دلربایى کند و هر بلایى در توان دارد بر سر او بیاورد و در انتها همچنان براى دختر معشوقه اى کامل باشد. به نظر مى رسد برخى رفتارهاى شخصیت‌ها براى پیشبرد داستان به آن‌ها الصاق شده است. به این معضل فیلم بیفزایید سردرگمى فیلم میان نماد گرایى و روایت رئالیستى اثر تا نتیجه بگیرید چرا طلا از آثار خوب کارنامه شهبازى محسوب نمى شود.

با توجه به نقاط قوت ذکر شده فیلم این توانایی را دارد که لایه‌های مضمونی خود را القا و از معنای سطحی داستان عبور کند. از این نقطه به بعد «طلا» با ناخودآگاه بیننده طرف است. حال باید دید شهبازی چه مظروفی برای این ظرف در نظر گرفته است؟

«طلا» هر چند از معیشت مردم آغاز می‌کند، اما به مرور سایر حوزه‌های اجتماعی و فرهنگی را به میدان نقد خود از جامعه می‌آورد و به هر چه هست و نیست می‌تازد. به مردم، به ادارات، به مسئولین و هرچه که می‌تواند به آن نقد کند؛ و برای هر کدام هم خرده روایات و گره‌هایی به عنوان فکت داستانی خلق می‌کند. بار غم و اضطراب هر کدام از این خرده روایات آن قدر زیاد است که هر کدام می‌تواند یک فیلم را به پیش ببرد. این حجم از ترسیم و تصویر ناسپیدی‌ها در یک بازه زمانی اجحاف است بر حق بیننده‌ای که خود را کاملا در اختیار فیلم قرار داده است. بسامد رویدادهاى غمبار در فیلم آن قدر بالاست که احتمال دارد در اکران عمومی افرادِ دچار به ضعف اعصاب سالن سینما را ترک گویند. حداقل کمکی که می‌توان به این هموطنان کرد در نظر گرفتن ریت سنی دو سویه برای اکران عمومی فیلم است.

در میان تمام خرده روایات تنها روایت فرزند دریاست که با کلیت مسیر فیلم در تقابل است. وقتی همه چیز به بریدن از تعلق‌ها و جلای وطن معطوف است انتظار می‌رود این خرده روایت هم همسو با کلیت فیلم پیش برود. یعنی سیر تکاملی او برعکس چیزی باشد که در فیلم نشان داده شده است. اما دریا به عنوان قهرمان اصلی داستان که تصمیم نهایی را اتخاذ می‌کند و مسئولیت آن را بر عهده می‌گیرد می‌بایست از رضایت دادن به نگهداشتن فرزند در ابتدای فیلم به سقط او برسد. نه بالعکس. مگر این که فیلمساز قصد شیطنت در مضمونی پنهانی داشته باشد – که دارد- که از فاش‌تر بیان کردن آن معذوریم.

به طور کلی فیلم طلا یک تراژدی تمام عیار است دقیقا طبق تعریف که عبارت است از شکست محتوم انسان است دربرابر اراده خدایان. با این تفاوت که در این فیلم خدایانش به جامعه و شرایط اجتماعی تبدیل شده است. توجه به ویژگی‌های تراژدی در پایان بندی هم رعایت شده است. البته این نوع پایان بندی که با مرگ شخصیت‌ها به عنوان مهلک‌ترین اتفاق در نظر گرفته می‌شود- در ادبیات فیلم- در آثار شهبازی مسبوق به سابقه است.

این نوع نگاه به مرگ و انتخاب نهایی دریا راهی جز نگاه نمادگرایانه برای پایان بندی پیش پایمان نمی‌گذارد. نمادی که مهمترینِ آن طلا دختر برادر منصور است که به دلایل ژنتیکی امکان از بین رفتن ستون فقراتش وجود دارد و خانواده اش از سر فقر امکان معالجه او را ندارند. از هر زاویه به موضوع بنگریم طلا مام وطنی است که در حال از بین ر فتن است و والدینش بی کمترین توجهی مسیر خود را می‌روند. طلا ارزشمند است و زیبا. با شکوه است و مظلوم. اما از نگاه فیلم برای حفظ او چاره‌ای جز مهاجرت از جهنمی که شهبازی از وطن ترسیم کرده وجود ندارد.

با وجود نقاط قوت ذکر شده طلا فاقد مولفه هایى است که بتواند خود را به عنوان اثرى ماندگار در سینماى ایران معرفى کند. تاکید و اصرار بیش از حد کارگردان به ارائه نقطه نظرات اعتراضى اش مسیر فیلم را تحت تاثیر قرار داده است و همه چیز را فداى شعارى کرده که قرار است به بیننده منتقل شود. از آن جا که نگارنده با مضمون نهایی فیلم با کارگردان به طور کامل همسو نیست، به پاس احترام به شعور خواننده و رعایت جانب انصاف این نوشته فاقد نتیجه گیری پایانی است.

مهمترین مزیت فیلم نمایش ناسپیدی‌هایی است که با فرمی خوب و کامل ارائه می‌شود و حداقل در عوض آن هجمه عصبی، زیبایی‌های بصری و داستانی را به او هدیه می‌دهد.

سقوط دهه شصتی‌ها

شایان کرمی در وب‌سایت ویجیاتو «طلا» را این‌گونه نقد کرد: طلا داستان فردی میانسال به نام منصور (هومن سیدی) را بازگو می‌کند که قصد دارد با سایر دوست‌های خود یعنی رضا (مهرداد صدیقیان)، لیلا (طناز طباطبایی) و در نهایت دریا (نگار جواهریان)، رستورانی را تاسیس کنند تا از وضعیت مالی بدی که در آن هستند نجات پیدا کنند. البته اوضاع آن طور که انتظارش را داریم پیش نمی‌رود و آن‌ها برای تامین پول مورد نیاز برای شروع کسب‌وکار خود به مشکل می‌خورند تا داستان اصلی طلا آغاز شود.

پرویز شهبازی که طی ابتدای دهه جاری به خاطر فیلم‌هایی مانند «دربند» و «مالاریا» بین طرفداران سینمای ایران خود را به عنوان کارگردانی صاحب سبک معرفی کرده بود، حالا در طلا سعی کرده تا داستان سقوط اخلاقی گروهی از جوانان را بیان کند که به خاطر پول مجبور می‌شوند قانون‌های زندگی خود را سانسور کنند.نظرات درباره فیلم طلا

مهم‌ترین نکته مثبت در مورد طلا در مورد گروهی است که شهبازی به آن شکل داده. ما با گروهی از جوانان سی‌واندی ساله طرف هستیم که همگی به بن بست‌های بزرگی در زندگی خود رسیده‌اند؛ به نوعی طلا دهه شصتی‌هایی را نشان می‌دهد که نتوانسته‌اند از جوانی خود استفاده کنند و حال در آستانه ورود به میان‌سالی هم با مشکلات جدی‌تری روبرو شده‌اند.

البته وجود عنصر پول و تفاوت ثروتی که این شخصیت‌ها دارند، باعث شده که سطح مشکلاتی که کاراکتر‌ها بسته به وضعیت مالی آن‌ها، متفاوت باشد. جالبی کار اینجاست که بیشترین درگیری برای دو نفر از این گروه پیش می‌آید که از همه پولدارتر و از همه فقیرتر هستند و همین تضاد‌هایی که در داستان شهبازی خواسته آن‌ها را در طلا به تصویر بکشد، بیشتر و نمایان‌تر کرده است.

منصور که در میانسالی هنوز درگیر پیدا کردن درآمد ثابتی است، با مشکل بیکاری و طلاق برادر خود هم روبرو بوده و در ضمن، دیگر برای تامین هزینه درمان برادرزاده خود با مشکلی جدی روبرو می‌شود. از سوی دیگر با کاراکتر دریا هم طرف هستیم که دغدغه مالی کمتری در زندگی خود دارد، نگران شغلش نیست و در نتیجه مهم‌ترین موضوع در زندگی او، منصور به عنوان معشوقه‌اش محسوب می‌شود.نی نی سایت

نظرات درباره فیلم طلا
نظرات درباره فیلم طلا

503 Service Unavailable<br />

503

Service Unavailable

The server is temporarily busy, try again later!

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.