نظرات درباره شاهنامه

نظرات درباره شاهنامه
نظرات درباره شاهنامه

بیست‌وپنجم اردیبهشت‌ماه روزی است که با بزرگداشت ابوالقاسم فردوسی و گرامی‌داشت زبان فارسی گره خورده است.

اعتمادآنلاین| فردوسی تنها شاعری ایرانی نیست بلکه او کسی است که توانست زبان فارسی را احیا کند و از همین روی هم گفته می‌شود که زنده ماندن زبان فارسی مدیون فردوسی است. او، رنج سی‌ساله‌اش و همچنین اثری که از خود به جای گذاشت سبب شد تا فردوسی به یکی از شاخص‌ترین چهره‌های ادبیات ایران در کل دنیا شناخته شود.

رنج سی‌ساله فردوسی حالا قرن‌هاست زبان‌زد چهره‌های برجسته جهان است؛ از شرق تا غرب، بسیاری از خون دلی که فردوسی برای سرودن «شاهنامه» خورده است یاد کرده‌اند.

برتلس، خاورشناس روس در مراسم هزاره فردوسی در سخنانی از بزرگی فردوسی و شاهنامه او چنین گفته است: «مادام که در جهان مفهوم ایرانی وجود خواهد داشت، نام پرافتخار شاعر بزرگ هم که تمام عشق سوزان قلب خود را به وطن خویش وقف کرده بود، جاوید خواهد ماند. فردوسی شاهنامه را با خون دل نوشت، و به این قیمت، خریدار محبت و احترام ملت ایران به خود شد.»

ارنست رنان، لغت‌شناس، فیلسوف و تاریخ‌نگار فرانسوی در کتاب «مطالعات تاریخی و سفرها، نقل از کتاب ایران در ادبیات جهان» آورده است: «فردوسی مظهر اصالت نژاد ایرانی است، به افتخار و معنویت ایمان دارد. بشردوست است و انسانی فکر می‌کند. خوبی را صمیمانه دوست دارد، و پیشرفت مدنیت را مأموریت و هدف واقعی بشر می‌داند. این قهرمان برای ما بیگانه نیست، از خود ماست.

نظرات درباره شاهنامه

فردوسی، حافظ و خیام سه نماینده برجسته این اعجاز شگفت‌انگیزی هستند که ادبیات ایران نام دارد. وجود آن بالاترین سند بقا و ثبات نبوغ نژاد آریایی در غم‌انگیزترین و تلخ‌ترین ماجراهای تاریخ آسیاست.»

محمدجعفر یاحقی که معتقد است ظرفیت‌های داستانی و دراماتیک شاهنامه توجه داستان‌نویسان، شاعران و ادیبان اروپایی را به خود جلب کرده است، درباره جایگاه شاهنامه‌ در جهان می‌گوید: «شاهنامه تا قرن هفدهم و هجدهم خیلی مورد توجه بیگانگان نبود و بیشتر در ایران شناخته‌شده بود؛ هرچند به زبان عربی هم ترجمه شده بود اما خیلی شهرت زیادی نداشت. از این قرن و در همان موقع بود که انگلیسی‌ها در شبه قاره هند، هندوستان را گرفته بودند و متوجه ارزش و اهمیت شاهنامه شدند و آن را چاپ کردند. آن را از فارسی به انگلیسی ترجمه کردند و این سبب شد تا در بین انگلیسی‌ها شهرت پیدا کند. مترجمان و دانشمندان انگلیسی به مرور بخش‌های مختلفی از شاهنامه را ترجمه کردند تا این که بالاخره برادران وارنر کل شاهنامه را ترجمه کردند و همزمان انگلیسی‌ها فارسی شاهنامه را هم چاپ کردند و توجه جهان به شاهنامه جلب شد.

بعد از آن در فرانسه ژول مول شاهنامه را به فرانسوی ترجمه کرد. در آلمان نیز تئودور نلدکه تحقیقاتی روی شاهنامه انجام داد و این زمینه را فراهم کرد که در اروپا و در زبان‌های انگلیسی، فرانسوی و آلمانی شهرت شاهنامه بر سر زبان‌ها افتاد. این امر باعث شد تا عده زیادی هم که فارسی بلد نبودند توجه‌شان به شاهنامه جلب شود و حتی این شاهنامه بود که باعث شد عده‌ای فارسی یاد بگیرند تا شاهنامه را ترجمه کنند. عده‌ای دیگر نیز از طریق این ترجمه‌ها با شاهنامه آشنا شدند و بعدا آثار دیگری را در زبان خودشان خلق کردند.»

از سوی دیگر، اسدالله بقایی در «گزیده تحلیلی-تشریحی شاهنامه» نوشته است: «فردوسی همه هستی خود را در راه اعتلای ایران و ترویج زبان شیرین فارسی نثار کرد و سی سال از بهترین دوران حیاتش را به خلق یکی از عظیم‌ترین شاهکارهای حماسی بشری مصروف کرد. آن‌گاه شاهنامه را نه به خاطر صله و انعام سلطان که به لحاظ تنها طریق ممکن ترویج و تبلیغ و ماندگاری، به محمود عرضه کرد تا این گوهر تابناک در عرصه گیتی طالع شود و سند قومیت و ملیت و خردورزی این قوم کهن بماند و چون از این انتظار طرفی نسبت محمودهای تمامی اعصار را به نکات حکمی چندی رهنمون می‌شود که: بناهای آباد گردد خراب/ ز باران و از تابش آفتاب/ پی افکندم از نظم کاخی بلند/ که از باد و باران نیابد گزند/ بسی رنج بردم در این سال سی/ عجم زنده کردم بدین پارسی/ درختی که تلخ است وی را سرشت/ گرش بر فشانی به باغ بهشت…

این است که به راستی کاخ عظیم و سترگ شاهنامه از طوفان و باد و باران روزگاران مصون می‌ماند و سر به آسمان می‌ساید.

او می‌دانست و باور داشت که دریای ژرفای اندیشه ایرانی- اسلامی با شالوده‌ای استوار و زیربنایی محکم ماندگار می‌ماند و برای حفظ گنجینه سترگ تفکر و اندیشه بزرگان پیشین راهی جز نگهبانی از زبان شیرین پارسی نیست.

هم این باور راستین بود که در طول قرن‌های آتی کلام حافظ و سخن سعدی و مثنوی معنوی مولانا و منطق شعری عطار و عرفان سنایی در ظرف خوش‌تراش زبان پارسی جای گرفت و همه بوی معرفت دینی می‌دهد.»

محمدامین ریاحی به «شاهنامه» علاقه خاصی داشت که حاصل این علاقه را در چند کتاب که از او به جا مانده است، می‌بینیم؛ از جمله این آثار «سرچشمه‌های فردوسی‌شناسی» است که با بهره‌گیری از این کتاب، مقاله‌ای با عنوان «افسانه‌های زندگی فردوسی» منتشر شده است. در بخشی از این مقاله آمده است: «از زندگی فردوسی، یک حقیقت از همان روزگار او بر سر زبان‏‌ها بود و آن این‌‏که محمود شاهنامه را نپسندیده و فردوسی را محروم‏ کرده است. اما این حقیقت هم به سادگی برای افسانه‌پردازان‏ پذیرفتنی نبود. می‌‏شد پادشاهی که عاشق بی‏قرار نظم‏ شاهنامه بود و آن همه در جست‌‏وجوی منبع کار و انتخاب شاعر کوشیده بود و آن همه سال با بی‌‏صبری انتظار پایان کار عظیم‏ فردوسی را کشیده بود، وقتی شاهد مقصود را در کنار می‌‏دید، بی‌‏سبب‏ آن را از در براند؟ پادشاهی با آن شهرت شعردوستی و شاعرنوازی که‏ چهارصد شاعر را در دربار خود جمع کرده بود و جوال جوال زر به‏ صله‏ شعر به هریک از آنان می‌‏بخشید، چرا قدر این شاهکار عظیم‏ را ندانسته است؟ شاهکاری که هر عامی بی‌‏سوادی هم کار و زندگی‏ را رها می‌‏کند و روزها و شب‌‏ها چشم و گوش به لب و دهان‏ شاهنامه‌خوان می‌‏دوزد و از
بیت بیت داستان‌هایش غرق سرمستی‏ شور و لذت می‌‏شود.

برای یافتن جواب این سوال، حقیقت و افسانه به هم آمیخته و علل گوناگونی ذکر شده است: شیعه‏ اسماعیلی بودن شاعر، معتزلی‏ بودن او، ستایش پهلوانان ایران و نکوهش تازیان و… اما هیچ‌یک از این بهانه‌‏ها، کشف نویافته‏ برای پادشاه غزنه نمی‌‏توانست باشد و محمود تنها پس از گذشت 30 سال که (طبق افسانه‌‏ها) فردوسی در کاخ او مشغول کار خود بود، در پایان کار بدان‌‏ها پی برده باشد. اگر فردوسی شیعه یا اسماعیلی بود، از روز اول این مذاهب را داشت و اگر کتابش مدح گبرکان و پهلوانان ایران است، قطعا بخش‌‏هایی از آن در آن همه سال به گوش پادشاه رسیده بود.

پس معما را چگونه باید حل کرد و گرد قدرنشناسی را از دامن‏ محمود چگونه باید زدود؟ آخر محمود پادشاه بزرگی بود و حکومت‏ مشروع از جانب خلافت بغداد داشت، فتوحات زیادی در هند کرده بود، بت‏خانه‌‏های هندوان را ویران کرده و لقب سلطان غازی یافته بود، از غنایم هند صلات فراوان به مدّاحان خود داده ‏بود و قصاید شاعران در مدح او در دست بود.

از این‏‌جاست که در افسانه‌‏های پیش از مغول و نزدیک به عصر محمود او را بی‌‏گناه شمرده و گناه را به گردن حاسدان و بدگویان‏ انداخته‌‏اند؛ مگرنه این است که خود شاعر گفته بود:

چنین شهریاری و بخشنده‌ای/ به گیتی ز شاهان درخشنده‌ای/ نکرد اندرین داستان‌ها نگاه/ ز بدگوی و بخت بد آمد گناه/ حسد کرد بدگوی در کار من/ تبه شد بر شاه بازار من

از این نکته غفلت کرده‏‌اند که فردوسی این بیت‏‌ها را خطاب به‏ برادر مقرب شاه سروده و ناچار نتواسته است حقیقت را بگوید و نخواسته است خشم سلطان مقتدر را بیش‏تر برانگیزد.

اما آن حاسدان و بدگویان که‏‌ها بودند؟ افسانه‌‏پردازان، در میان‏ رجال عصر محمود به جست‍‏‌وجوی حاسدان و بدگویان گشته‌‏اند. در مقدمه‏ اول شاهنامه، که به تصور من در قرن پنجم یا اوایل قرن‏ ششم تحریر شده، در سال‌‏هایی که هنوز نام‏‌هایی به‏‌طور مبهم از اطرافیان محمود در اذهان و بر سر زبان‌‏ها بوده است، بونصر مشکان‏ (استاد ابوالفضل بیهقی) و بوسهل حمدوی را با تحریف و به صورت‏ سر و دست شکسته نام برده‌‏اند.

بعدها احمد بن حسن میمندی، وزیر محمود (به صورت حسن‏ میمندی) معارض اصلی فردوسی شمرده شده است، حتا گفته‌‏اند بعد از آن‌‏که محمود از کرده‏ خود پشیمان شد، دستور قتل آن وزیر را داد. دولتشاه برخلاف آن همه اخبار و افسانه‌‏ها، میمندی را حامی فردوسی‏ و ایاز غلام مقرب محمود را محرک بخل سلطان شمرده است. بعدها آذر بیگدلی به دولتشاه تاخته و از ایاز دفاع کرده است که حاشا این‏ صحیح نیست و به مضمون «الظاهر عنوان الباطل» چون ایاز صورت‏ زیبایی داشته، حتما دارای سیرت نیکی هم بوده است و این تهمت به‏ او نمی‌‏برازد!»


منبع: ایسنا

تمام حقوق مادی و معنوی متعلق به

اعتماد آنلاین

می باشد.

زیست شادمانه در گرو خرد است

میر جلال الدین کزازی، استاد دانشگاه و شاهنامه پژوه می‌گوید: استاد شاهنامه را با ستایش و نیایش آفریدگار را آغاز می‌کند فردوسی آفریدگار خویش را بزرگ می‌داند. چنانچه در اشعارش می‌گوید برترین ستایشی که می‌توان از آفریدگار کرد و جایگاه برتر این ستایش می‌تواند اندیشه و خرد آدمی باشد که استاد ستودن آفریدگار را در آن می‌بیند. می‌گوید سخن را آغاز می‌کنم با نام آفریدگار خویش، جان و خرد و گوهر بنیادین در اشعار شاهنامه فردوسی است که در ادبیات این اثر استفاده شده است.

او معتقد است: با ارزشمند خواندن اندیشه و خرد آدمی در زندگی حال او افزود: همه جانداران، جان دارند، در واقع جان زندگی تنی و بیرونی ما را پایه می‌ریزد اما خرد هم گوهری است برای زندگی درونی آدمی و به نوعی آدمیت و انسانیت آدمی در گرو اندیشه و خرد اوست وگرنه همه جانداران جان دارند و آنچه که انسان را از دیگر جاندارن متمایز می‌کند خرد اوست.

این شاهنامه‌پژوه و استاد دانشگاه باور دارد: فردوسی چنان خردمندی بزرگ و اندیشه‌ورز است که فرد را در اشعارش ارج می‌نهد و آن را ستوده است. به ابیات شاهنامه توجه کنید: “خرد دلگشای و خرد رهنمای/ خرد دستگیر به هر دو سرای/ خرد زیور شهر باران بود/ ستایش خرد را به از راه‌داد/ خرد بهتر از هر چه ایزد بداد”. با تفکر و پژوهش در ابیات شاهنامه می‌توان شاهنامه را خردنامه نامید.

نظرات درباره شاهنامه

او توضیح داد: “خرد تیره مرد روشن‌روان” در این بیت استاد فردوسی خرد را با یک‌دیگر می‌سنجد و به ما می‌فهماند سرانجام آنچه برتری دارد خرد است. استاد می‌گوید آدمی اگر خردی تیره داشته باشد اما روانی روشن هرگز در جهان نمی‌تواند شادمانه زندگی کند. زیست شادمانه در گرو خرد است. روشن است بسیارند کسانی که روانی روشن دارند اما خردمند نیستند انسان‌های روان‌روشنی داریم که بی‌بهره از خرد هستند. به همین دلیل راحت می‌توان آنها را فریب داد. خرد همانگونه پیامبر (ص) فرمودند: آدمی را به بهشت می‌رساند از طرفی هم می‌گویند خردمندان واندیشه ورزان بسیار کمی هستند در واقع فردوسی شیفته و سودایی خرد است. به طوری که در شاهنامه آغاز و پایانش را به ستایش از خرد آدمی اختصاص داده است.

شاهنامه فردوسی را نباید تنها از دیدگاه ادبی یا شعری مطالعه کرد

فریدون جنیدی، شاهنامه پژوه درباره شاهنامه می‌نویسد: ما باید بدانیم که شاهنامه‌ی فردوسی را نباید تنها از دیدگاه ادبی یا شعری مطالعه کرد، حتی از دیدگاه تاریخ، برای این که در شاهنامه‌ی فردوسی یک مسائل دانشی یا اندیشه یا در حقیقت فلسفه یا دینی یا مسائل دیگری مطرح شده است که آن‌ها پایگاه شاهنامه را از یک اثر تاریخی یا از یک اثر ادبی بسیار بالاتر می‌برد.

به عنوان مثال، شما می دانید که امروز یک پدیده‌ای در جهان هست که به سرتاسر زندگی باشندگان جهان حکم می راند و آن پدیده اندازه است. اندازه، امروز که کامپیوتر یا رایانه پیش آمده است، باز اندازه به ترتیب دیگری حاکم بر سرنوشت رایانه است دیده می‌شود که در جهان هیچ عنصری، هیچ کسی، هیچ باشنده‌ای نیست که بی نیاز از اندازه باشد. خوب، این اندازه را هیچ کتاب باستانی در هیج جای جهان نگفت که از کجا پدید آمد، به غیر از شاهنامه‌ی فردوسی، من این را در داستان ایران بر بنیاد گفتارهای ایرانی آورده‌ام، که به زودی در دست شما قرار خواهد گرفت.

در زبان اوستایی برخی پیشوندها است که با ریشه، یک واژه‌ی تازه را می‌سازد گاه گاه ممکن است که پیشوند واژه را معکوس کند، یعنی اگر با یک پیشوند “اَ” معکوس کننده بیاید، همچون “دات”(= داد و قانون) که با افزودن “اَ”، “اَدات”(= بی قانونی و ظلم) می‌شود و با یک پیشوند “فرَ” که حرکت کننده است واژه را بسوی آینده می‌کشاند همچون “فرجام”، “فرهیختن” و … یکی از این پیشوندها “پئیری” است، “پئیری” پیشوندی است که پیرامون را می‌سازد: “پئیری کر”، “کر” ریشه‌ی گردیدن است به طوری که هنوز در زبان انگلیسی به صورت “Cart” و به صورت “Car” باقی مانده، یعنی گردونه و در فارسی به صورت “گر” درآمد، اما در زبان اوستایی به صورت “کر” باقی مانده است و بر این بنیاد، “پئیری کر” یعنی “پیرامون گرد”.

این واژه در زبان پهلوی، بگونه‌ی “پرکار” درآمد و در زبان فارسی شد “پرگار”، و ما تنها در زبان فارسی داریم که ریشه و شناسنامه‌ی این واژه را در خود دارد، یعنی “چیزی که پیرامون خود می‌گردد”.

آیا فردوسی سلطان محمود را مدح کرده است؟

جلال خالقی مطلق معتقد است: در آغاز تاریخ نگاری ایرانی تاریخ آن چیزی نبود که وجود داشته بلکه آن چیزی بود که باید وجود می‌داشت. تاریخ نویسان ایرانی عمدتاً افسانه را با بینش و اعتقادات دینی خود عجین کردند.

این استاد دانشگاه  و شاهنامه پژوه می‌گوید: “نولدکه” می‌گوید مواد تاریخی تاریخ طبری بیش از شاهنامه است. در حالی که فردوسی مواد تاریخی را در شاهنامه حذف کرده و حتی مواد تاریخی شاهنامه بیشتراز مواد تاریخی تاریخ طبری است. شما در شاهنامه مواد تاریخی بسیاری به دست خواهید آورد که اگر آن را در کنار تاریخ طبری بگذارید این دو کتاب تکمیل می‌شود. بخشی از مواد تاریخی شاهنامه شناخته شده و برخی هنوز ناشناخته مانده است.

او درباره اینکه آیا فردوسی سلطان محمود را مدح کرده است یا خیر می‌گوید: سلطان محمود کار ما شاهنامه پژوهان را مشکل کرده است. برخی از شاهنامه پژوهان معتقدند فردوسی سلطان محمود را مدح نکرده و حتی برخی معتقدند فردوسی اصلاً در زمان محمود غزنوی نبوده است. این اتفاق به این دلیل است که برخی از شاهنامه پژوهان می‌خواهند مدیحه‌های شاهنامه را از بین ببرند. زمانی که سلطان محمود در ایران به سلطنت رسید چند سالی از سرایش شاهنامه گذشته بود. بنابراین محمود در سرودن شاهنامه به فردوسی امر نکرده است اما زمانی که سلطان محمود به قدرت رسید فردوسی او را مدح کرده است.

منبع: هنرآنلاین

تبیان، دستیار هوشمند زندگی

پل های ارتباطی

بلوار کشاورز،خیابان نادری،نبش حجت دوست،پلاک 12

[email protected]

02181200000

دسترسی سریع

محصولات و خدمات

اشتراک در خبرنامه

کلیه حقوق این سایت مربوط به موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان می‌باشد.

کتابراه مرجع قانونی دانلود کتاب الکترونیکی و دانلود کتاب صوتی است که امکان دسترسی به هزاران کتاب، رمان، مجله و کتاب صوتی و همچنین خرید کتاب الکترونیک از طریق موبایل تبلت و رایانه برای شما فراهم می‌کند. شما با استفاده از کتابراه همیشه و همه جا به کتاب‌ها و کتابخانه خود دسترسی دارید و می‌توانید به سادگی از هر فرصتی برای مطالعه استفاده کنید. در کتابراه برای همه سلیقه‌ها از داستان، رمان و شعر تا روانشناسی، تاریخی، علمی، موفقیت و… کتاب‌هایی پیدا می شود. همچنین در کتابراه هزاران کتاب رایگان نیز قابل دانلود است. اپلیکیشن کتابخوان کتابراه برای اندروید، IOS و ویندوز در دسترس است.



پاسداشت زبان فارسی، وظیفه همه نهادهاست

مدیرکل دفتر امور چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به مناسبت روز پاسداشت زبان فارسی (۲۵ اردیبهشت)، در پیامی نوشت: پاسداشت …

دستور وزیر ارشاد برای ارتقای ساختاری موسسه هنرمندان پیشکسوت

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در پاسخ به درخواست هنرمندان پیشکسوت و پیشنهاد معاون امور هنری دستور به ارتقای ساختاری موسسه هنرمندان‌ …

نظرات درباره شاهنامه

وزیر فرهنگ درگذشت پیشکسوت حوزه نشر را تسلیت گفت

سید عباس صالحی در پیامی درگذشت حجت الاسلام بیوک چیت‌چیان پدر مهندس چیت‌چیان و از پیشکسوتان حوزه نشر ایران را تسلیت گفت.

پیام تسلیت نادر قدیانی به مناسبت درگذشت حجت‌الاسلام چیت‌چیان

آقای بیوک چیت چیان بنیانگذار انتشارات مرتضوی که عمری در راه گسترش معارف دینی کوشید و سال‌ها زیر سلطه ساواک در رژیم گذشته …

سال 1369 به دعوت «مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران» ـ سیرا (CIRA) ـ جلساتی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا منعقد گردید که هدف ظاهری آن، بررسی هنر و ادبیات و شعر معاصر فارسی بود. در این جلسات عمدتاً روشنفکران معاند و سکولار همچون هما ناطق، محمد عنایت و … سخنرانی داشتند. سخنران یکی از این جلسات احمد شاملو بود، که وی با ایراد سخنانی جنجالی پیرامون شاهنامه به مباحث زیادی درباره خود دامن زد.(1) صحبتهای شاملو فی‌البداهه بود و حاضران در جلسه نوشته‌اند که او گفت:«برای مبارزه با جهل وتعصب، بایستی باورها و اعتقادات مردم را تغییر داد  و یکی از آنها باور غلطی است که ما به «شاهنامه» پیدا کرده‌ایم. شاهنامه پر از جعل واقعیت‌هاست … فردوسی، هم‌نژادپرست و فئودال بود و کاری که در شاهنامه کرده است عبارت است از دفاع از طبق و گروه خودش…»(2)

این سخنان واکنشهای افراد زیادی را علیه شاملو برانگیخت که به مواردی اشاره می‌کنیم. هفته‌نامه نیمروز با اشاره به جنجالی که شاملو به خاطر استهزا و هتک حکیم ابوالقاسم فردوسی آفرید، نوشت:«… شاملو در سفر گذشته در برکلی ضمن سخنانی با استناد به حرفهای دوستش علی حصوری، به حکیم فردوسی حمله کرد و ضحاک را که فردوسی از او ]او را[ به خاطر بی‌عدالتی‌ها و حق‌کشی‌هایش در شاهنامه شدیداً مورد انتقاد قرار داده است، به سختی ستود…»(3)

حسن شهباز ـ جاسوس بازنشسته امریکا و رئیس سابق کلوپ روتاری رنچو لوس‌آنجلس ـ شاملو را شاعری معرفی کرد که آرمانهای سیاسی‌اش همه جهات شاعرانه‌اش را تحت‌الشعاع خود قرار داده و گفت:«… موضوعی که موجب شگفتی است پی‌ورزی پژوهشگر متعهد در تحمیل عقاید مارکسیستی است. آقای احمد شاملو به کاربردن واژه‌های توهین‌آمیز ر روانه می‌دارند و از اهانت به مقدسات یک جامعه خودداری نمی‌کنند. برای این که از عقایئ اشتراکی خود حمایت کنند…»(4)

نظرات درباره شاهنامه

مهدی اخوان ثالث نیز در واکنش به این سخنان، در یک جلسه شعر خوانی در پاریس گفت:

«… می‌گوید کاوه لمپن بوده، حالا بوده، مگر چه اشکالی دارد؟ تو که طرفدار «لمپن‌ها» بودی! کجای کاری بچه؟ مطرح بودن به هر قیمتی؟ آخر یعنی چه؟…»(5)

و نشریه دیگری در خارج از کشور نوشت:«… اخوی احمدخان شاملو ـ متخلص به الف. بامداد ـ هم که از دیرباز خود را کارشناس ادب و فرهنگ ایران دانسته‌اند و اخیراً هم به میمنت و مبارکی وارد جمع مورخان و جامعه‌شناسان صاحب فتوی درآمده‌آند، فی‌الواقع جزو «ناشی‌»هایی نیستند که سرنا را از سرگشادش می‌زنند… فقط می‌پردازیم به عناد بی‌پایه ایشان با شعر و ادب کلاسیک ایران و اخیراً کینه‌ورزی او با تاریخ ما…»(6)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 هفته نامه نیمروز،چاپ خارج از کشور،شماره 62،مورخ 21/2/1369،متن سخنرانی شاملو ص 8.

2 کیهان سلطنت طلب،چاپ لندن،شماره 299،مورخ 6/2/1369.

3 هفته نامه نیمروز،چاپ خارج از کشور،شماره 265،مورخ 30/2/1373.

4 کیهان سلطنت طلب،چاپ لندن،شماره 301،مورخ 20/2/1369.

5 ماهنامه دنیای سخن،شماره 33،مهدی اخوان ثالث،اول واخرشاهنامه،ص 26.

6 نشریه شاهین،چاپ خارج ازکشور،شماره 2،مورخ 1369.

 

درباره‌ی جامعه، فلسفه، اقتصاد، ادبیات و دیگر دغدغه‌هایِ فرهنگی!

بررسی برخی از نظرات شما گرامیان درباره فردوسی و شاهنامه

بعضی دوستان هم تشکر کردن و شعر و … فرستادن که ممنونم. اگر شما همکاری کنید، این بخش ادامه خواهد داشت

از همه تون سپاسگذارم.اگه نظری داشتید، حتما عنوان کنید.

درباره وبلاگ

نظرات درباره شاهنامه

فهرست اصلی

نوشته های پیشین

آرشیو موضوعی

پیوندها

امکانات

صفحه‌ها برای ویرایشگران خارج‌شده از سامانه بیشتر بدانید

فردوسی بزرگ از بزرگ‌ترین چامه‌سرایان و حماسه‌سرایان ادبیات پارسی و جهانی است. شاهنامه که شاهکار اوست، برابر با حماسهٔ هومر دانسته می‌شود و نام او را همان‌گونه که خودش پیش‌بینی کرده‌است، جاویدان ساخته است.

با شناخته شدن شاهنامه ستایش از فردوسی در شعرها و نوشتارهای بسیاری از شاعران و سخن سرایان همه دورها از سعدی سخن سرای بزرگ سدهٔ هفتم و پیش از او گرفته تا به امروز همچنان ادامه دارد.

غلامحسین ابراهیمی دینانی از مرکز سعدی شناسی با آوردن شعری منتسب به جامی که از فردوسی و انوری و سعدی هر سه به عنوان پیامبران شعر فارسی یاد شده می‌نویسد:

در میان شعرا، شاعر سه تن را پیامبران شعر فارسی دانسته است که ممکن است قابل بحث باشد و کسانی پیامبران شعر فارسی را غیر از این سه تن بدانند. در مورد فردوسی کوچک‌ترین تردیدی نمی‌شود رواداشت چرا که اگر فردوسی نبود، زبان فارسی وجود نداشت تا ما بتوانیم بهتر و بدتر کنیم. شاید در مورد انوری جای بحث باشد و کسانی شخص دیگری را به جای او بگذارند با عنوان «پیغمبر شعر فارسی»[۱]

نظرات درباره شاهنامه

احمد شاملو در فروردین‌ماه ۱۳۶۹ در جلسه‌هایی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا با بیان سخنانی پیرامون شاهنامه به گفتگوهای زیادی دامن زد.[۲][۳] او دربارهٔ ضحاک گفت:

«ضحاک در دورهٔ سلطنت خودش که درست وسط دوره‌های سلطنت جمشید و فریدون قرار داشته طبقات را در جامعه به هم ریخته بوده‌است. حضرت فردوسی در بخش پادشاهی ضحاک از اقدامات اجتماعی او چیزی بر زبان نیاورده، به همین اکتفا کرده‌است که او را پیشاپیش محکوم کند و در واقع بدون این‌که موضوع را بگوید و حرف دلش را بر دایره بریزد، حق ضحاک بینوا را گذاشته کف دستش دو تا مار روی شانه‌هایش رویانده…»

[۳]

شاملو بر این باور بود که ضحاک با رهبری توده‌های مردم، علیه نظام طبقاتی جمشید قیام کرده و کاوه فردی ضدانقلابی و در برابر توده‌های مردم بوده‌است.[۳] او می‌گوید:

«ضحاک فردوسی درست همان گئومات غاصبی است که داریوش از بردیا ساخته بود… می‌بینید دوستان، که حکومت ضحاک افسانه‌ای با بردیای تاریخی را ما به غلط و به اشتباه مظهری از حاکمیت استبدادی و خودکامگی و ظلم و جور و بیداد فردی تلقی کرده‌ایم. به عبارت دیگر شاید تنها شخصیت باستانی خود را که کارنامه‌اش به شهادت کتیبه بیستون و حتی مدارکی که از خود شاهنامه استخراج می‌توان کرد سرشار از اقدامات انقلابی توده‌ای است، بر اثر تبلیغات سوئی که فردوسی بر اساس منافع طبقاتی و معتقدات شخصی خود برای او کرده به بدترین وجهی لجن‌مال می‌کنیم و آنگاه کاوه را مظهر انقلاب توده‌ای به حساب می‌آوریم. درحالی‌که کاوه در تحلیل نهایی عنصری ضد مردمی است.»

[۳]

بهرام بیضایی در کتاب هزارافسان کجاست؟ این نگرش را -که با برخوانی «اژدهاک» از خودش و با مقالهٔ علی حصوری در روزنامه کیهان در سه شنبه ۲۱ تیر ماه ۱۳۵۶ آغاز شده بود- پذیرفتنی نمی‌یابد و آن را دنباله دگرگشت‌های اسطوره این بار به شکل «اژدهای شورشی» در روزگار نو می‌داند.[۴] پی آوردِ سوّم هزارافسان کجاست؟ با نام «اژدهای شورشی» این موضوع را به تفصیل می‌کاود.

جلال خالقی مطلق نیز در گفتگویی باور شاملو را نادرست و نشانهٔ ناآگاهی‌اش از شاهنامه دانسته.[۵]

فریدون جنیدی در پاسخ به اظهارات شاملو ضمن رد آن، باور دارد که ضحاک یک شخص نیست، بلکه بیانگر دورهٔ پادشاهی بابلیان بر ایران است که هزار سال به درازا کشیده‌است.[۶]

در همان سال‌های آغازین پس از مرگ فردوسی دشمنی با شاهنامه آغاز شد و بیشتر به خاطر سیاست‌های ضد ایرانی دربار عباسیان و مدارس نظامیه ادامه یافت. همچنین سلطان محمود پس از گشایش ری در سال ۴۰۷ خورشیدی، مجدالدولهٔ دیلمی را به خاطر خواندن شاهنامه سرزنش کرده است.[۷] جامی پنج سده پس از آن، به این موضوع اشاره کرده است:

نویسندگانی نیز، از دسته عبدالجلیل رازی قزوینی که شیعه بوده است، شاهنامه را «مدح گبرکان» دانسته‌اند و خواندن آن را «بدعت و ضلالت». شاعران دیگری نیز، ازجمله فرخی سیستانی («گفتا که شاهنامه دروغ است سربه‌سر»)، معزی نیشابوری[۸] (با عطار نیشابوری که از دوست‌داران فردوسی بود، اشتباه نشود[۹]) و انوری («در کمال بوعلی نقصان فردوسی نگر/هر کجا آید شفا شهنامه گو هرگز مباش») احتمالاً به دلیل دلبستگی ممدوحان‌شان به ردّ فردوسی، شاهنامه را دروغ، ناقص، یا بی‌ارزش دانسته‌اند.

با وجود برخی بی‌مهری‌ها که دربارهٔ فردوسی وجود داشته‌است و در نتیجهٔ آن بسیاری از منابع نامی از فردوسی یا شاهنامه نیاورده‌اند، در بخش‌هایی که حکومت عباسیان در آن‌ها نفوذ کمتری داشته است، از شبه‌قاره هند گرفته تا سیستان، آذربایجان، اران، و آسیای صغیر، کسانی از فردوسی یاد کرده‌اند یا او را ستوده‌اند. از جمله مسعود سعد سلمان گزیده‌ای از شاهنامه تهیه کرد و نظامی عروضی در میانهٔ سده ششم هجری نخستین شرح حال موجود از فردوسی را در چهار مقاله نوشت. نزدیک سال ۶۰۱ خورشیدی نیز گزیده‌ای از شاهنامه در شام به دست بنداری اصفهانی به عربی برگردانده شد. عطار نیشابوری در بخش بیست و دوم اسرارنامه با اشاره به بی‌مهری ها به فردوسی، او را ستوده است:

پس از حملهٔ مغول و انقراض عباسیان توجه به شاهنامه در محافل رسمی نیز افزایش یافت و از جمله حمدالله مستوفی در اوایل قرن هشتم هجری در دوران ایلخانان تصحیحی از شاهنامه بر اساس نسخه‌های مختلفی که یافته بود ارائه کرد. در دوران تیموریان نیز، در سال ۸۰۴ شمسی در هرات، به دستور شاهزادهٔ تیموری بایسنغر میرزا نسخهٔ مصوری از شاهنامه تهیه شد و احتمالاً تعداد زیادی از روی آن نوشته شد.

صفویان با توجه به این که شیعه و ایرانی بودند، توجه خاصی به فردوسی کردند که تا امروز ادامه یافته‌است. شاه اسماعیل یکم علاقهٔ ویژه‌ای به شاهنامه داشت و خواندن اشعار شاهنامه در میان قزلباشان و قبایل مختلف ایران مرسوم بود و شاه اسماعیل نام فرزندان خود را نیز از نام‌های شاهنامه انتخاب کرد (تهماسب، بهرام، القاس و …). ولی پس از مرگ او رسم شاهنامه‌خوانی در ایران جدی گرفته نشد و کمرنگتر شد.

پس از انقلاب ایران در ۱۳۵۷، بعضی انقلابیان به این دیدگاه که فردوسی شاه‌دوست بوده‌است یا شاهان را ستوده‌است از او بد گفته‌اند یا از شاهنامه انتقاد کرده‌اند؛ ولی این عده معدود هم از عقاید خود دست کشیدند. از محققان معاصر احمد شاملو نیز از شاهنامه انتقاد کرده‌است [۲][۳] که در پاسخ او عطاءالله مهاجرانی کتابی در دفاع از فردوسی و شاهنامه نوشت.

لوریس چکناواریان موسیقی دان برجسته ایرانی و سازنده اپرای رستم و سهراب، فردوسی و شکسپیر را به عنوان مفاخر ادبیات جهان دانست و گفت: نمی‌توان آنها را در یک کشور خاص محدود کرد.[۱۰]

«اوگوست امپراتور روم، گفته است من شهر روم را با آجر به دست آوردم و با مرمر آن را به جا گذاردم. فردوسی کشورش را فاقد ادبیات دید و در مقابل منظومه‌ای از خود باقی گذاشت که همهٔ شاعران پس از او، فقط توانستند از او تقلید کنند. اما هیچ‌کدام نتوانستند بر او برتری یابند و آن در واقع حتی با سبک‌های مختص به آن شاعران، می‌تواند برابری نماید و می‌توان گفت که تنها کتابی در آسیا است که همانند اشعار رزمی هومر در اروپا است … ابیات کتاب در ترکیب و ساخت، به نهایت درجه خوش‌آهنگ است و هرگز با تعبیرات نامطبوع و اصطلاحات نامأنوس آمیخته نیست و کلمات شدیداللحن در آن راه ندارد؛ و آن از آغاز تا پایان مانند صدای امواج یک رود روان ملایم، فوق‌العاده دلچسب و خوش‌آهنگ و با هماهنگی دلپذیری جریان دارد و هر یک از ابیات نظیر صدای دلنواز جریان آب به به حس شنوایی، لذت تازه‌ای می‌بخشد؛ و گویی ما در کرانه‌ای ایستاده و با دید حیرت به جهانی از احساس و اندیشه و عمل می‌نگریم که خود آن جهان برای همیشه از میان رفته و در زیر خاک خوابیده است، اما کاخ‌ها و قهرمانان آن مانند دریاچهٔ سحرآمیز الف‌لیله در زیر به طور مبهم به نظر می‌رسند.»

پس از تلاش حمدالله مستوفی در تصحیح شاهنامه در قرن هشتم و شاهنامهٔ بایسنقری در قرن نهم هجری، اولین تصحیح شاهنامه در کلکته صورت گرفت و بار اول به شکل ناقص در ۱۱۹۰ شمسی (توسط ماثیو لمسدن) و بار دوم به طور کامل در ۱۲۰۸ (به تصحیح ترنر ماکان انگلیسی) منتشر شد. از مصححان بعدی شاهنامه می‌توان از ژول مول فرانسوی، وولرس و لاندوئر هلندی، ی. ا. برتلس روس، نام برد. از مصححان ایرانی شاهنامه باید به عبدالحسین نوشین، مجتبی مینوی، محمد مختاری، و جلال خالقی مطلق و فریدون جنیدی اشاره کرد. ادوارد براون (ایران‌شناس نامدار انگلیسی) شاهنامه را مطابق ذوق خود نیافته است و صریحاً کمالات آن را انکار می‌کند.

به علت محبوبیت فردوسی، تحقیقات فراوانی دربارهٔ وی و شاهنامه منتشر شده‌است. ژول مول، تئودور نولدکه، سید حسن تقی‌زاده، هانری ماسه، فریتز ولف، محمدامین ریاحی، عبدالحسین نوشین، محمد قزوینی، و ایرج افشار از جملهٔ معروف‌ترین محققین دربارهٔ فردوسی هستند.

در میان شاهنامه‌پژوهان نامبرده، جلال خالقی مطلق، منقح‌ترین متن انتقادی شاهنامه را همراه با پژوهش‌ها و یادداشت‌های فراوان تهیه و منتشر کرده‌است. شاهنامه تصحیح وی همچنین به گفته برخی قویترین نسخه از شاهنامه‌است که به‌صورت انتقادی در ۸ جلد توسط انتشارات ایرانیکا منتشر گردید.[۱۱][۱۲]

فردوسی در تمام جهان شناخته شده و مورد احترام است. شاهنامهٔ فردوسی به بیشتر زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است و حکم حماسهٔ شرق را دارد و همان‌طور که غربی‌ها حماسه هومر را ارج می‌نهند، مردم شرق نیز شاهنامه را می‌ستایند.

نسخه‌های دست‌نویس: (شاهنامه ابومنصوری • شاهنامه طهماسبی • شاهنامه داوری • شاهنامه رشیدا • شاهنامه دموت • شاهنامه لندن • شاهنامه فلورانس • شاهنامه قرچغای خان • شاهنامه بایسنقری • شاهنامه قوام‌الدین حسن وزیر)
تصحیح‌های شاهنامه: (شاهنامه ژول مل • شاهنامه چاپ مسکو • شاهنامه چاپ بروخیم)

شاهنامه اثر جاودان حکیم ابوالقاسم فردوسی حماسه‌ای منظوم و یکی از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین سروده‌های حماسی جهان است که از شاهکارهای مسلم ادبیات جهان به شمار می‌رود.

سرویس فرهنگی مستقل‌آنلاین:

1. موضوع این شاهکار ادبی، افسانه‌ها و تاریخ ایران از آغاز تا حمله عرب‌ها به ایران در قرن هفتم میلادی است. شاهنامه شامل سه بخش اسطوره، پهلوانی و تاریخی است که در چهار سلسله پادشاهیِ پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان می‌گذرد.

2. فردوسی شاهنامه را بر وزن «فَعولُن فعولن فعولن فَعَلْ»، در بحرِ متقارب مثمَّنِ محذوف سروده است.

نظرات درباره شاهنامه

3. فردوسی هنگامی شاهنامه را سرود که زبان فارسی دچار ضعف و آشفتگی بود و او از ادامه و قوت این آشفتگی جلوگیری کرد. هنگامی‌که زبانِ رسمی علم و فرهنگ در ایران زبان عربی بود، فردوسی با سرودن شاهنامه زبان فارسی را زنده و ماندگار کرد. شاهنامه فردوسی نقش بسیار مهمی در اعتلای فرهنگ فارسی و نیز بازتاب‌های درخشانی در ادبیات جهان داشته است و شاعران بزرگی مانند گوته و ویکتور هوگو از آن به نیکی نام‌برده‌اند.

4. شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی، حماسه‌ای منظوم و بر اساس دست‌نوشته‌های موجود دربرگیرنده نزدیک به ۵۰٬۰۰۰ بیت تا حدود ۶۱٬۰۰۰ بیت و یکی از بزرگ‌ترین و درخشان‌ترین سروده‌های حماسیِ جهان است که نگاشتن آن حداقل حاصل سی سال کارِ مداوم این شاعر نامدار ایرانی است.

5. شاهنامه بزرگ‌ترین و معتبرترین اثر ادبی به زبان فارسی است که در تمام فرهنگ‌های جهان موردتوجه قرارگرفته و به بسیاری از زبان‌های زنده جهان ترجمه شده است. اولین بار در سال ۶۰۱ هجری، بُنداری اصفهانی شاهنامه را به زبان عربی ترجمه نمود و پس از آن ترجمه‌های دیگری از این اثر، از جمله ترجمه ژول مُل به فرانسوی، انجام گرفت.

6. فردوسی در سرودن شاهنامه بیشتر از زبان فارسی سره استفاده کرد و شمار واژه‌های عربی در شاهنامه تنها ۸۶۵ واژه است.

7. به‌ گفته مورخان و صاحب‌نظران فردوسی در سرودن شاهنامه تنها از یک منبع مدون استفاده برده و آن شاهنامه ابومنصوری بوده است که فردوسی چندی در جستجوی آن رنج برد و از روی آن، شاهنامه را سرود. فردوسی به‌جز شاهنامه ابومنصوری از برخی داستان‌های جداگانه دیگر که در آن روزگار شهرت داشت نیز بهره برده است که از این داستان‌ها می‌توان رزم بیژن و گرازان، بیژن و منیژه، رزم رستم با اکوان دیو، داستان رستم و سهراب و برخی از رزم‌های رستم را نام برد.

8. آغاز سرودن شاهنامه توسط فردوسی در حوالی سال ۳۶۷ ه‍جری قمری بوده است. فردوسی پیش از سرودن شاهنامه، داستان «بیژن و منیژه» را سروده بود که با احتساب این مدت، او تقریباً ۳۵ سال از عمر خویش را بر صرف سرودن شاهنامه کرده است. او ویرایش اول شاهنامه را در سال ۳۸۴ هجری قمری سه سال پیش از برتخت‌نشستن سلطان محمود غزنوی به‌پایان رساند.

9. حجم شاهنامه فردوسی حدوداً دو برابر چکامه‌های ایلیاد و ادیسه اثر هومر است.

10. در حال حاضر قدیمی‌ترین شاهنامه دست‌نویس موجود در فلورانس اثر سال ۶۱۴ هجری و دویست سال پس از سرایش این اثر و به تاریخ سه‌شنبه سی‌ام محرم سال ۶۱۴ ه‍. ق (۱۲۱۷ میلادی) است و در کتابخانه ملی فلورانس نگه‌داری می‌شود. نام نویسنده و محل کتابت روشن نیست. این نسخه در سال ۱۹۷۸ م به دست آنجلو پیه‌مونتزه، ایران‌شناس ایتالیایی، در طی فعالیت‌های پژوهشی و بایگانی کتاب‌های دست‌نویس زبان فارسی در کتابخانه‌های ایتالیا شناسایی شد. این نسخه در دو جلد بوده و جلد دوم از بین رفته است. جلد موجود شامل نیمه نخست شاهنامه تا پادشاهی کیخسرو است. آغاز این دست‌نویس افتادگی دارد و کتاب از میانه پیشگفتار منثور شروع می‌شود. این دست‌نویس بی‌نگاره است، اما دارای ۷۱۴ لوح تزیینی است که آن را جالب‌توجه می‌کند. باوجود بی‌گزند نماندن از دستبردهای روزگار، در مجموع این دست‌نویس معتبرترین دست‌نویس موجود از شاهنامه تابه‌حال است. این نسخه به دست عزیزالله جوینی در سال ۱۳۷۵ تصحیح و توسط انتشارات دانشگاه تهران طی یک دوره ۷ جلدی چاپ شده است.

11. شاهنامه تأثیر فراوانی در ادبیات جهان بر جای گذاشته است. آلفونس دو لامارتین (شاعر و نویسنده بزرگ فرانسوی) در سال ۱۸۳۵ میلادی در مجله «مدنیت» با عنوان «گروهی از بزرگان و نوابغ قدیم و جدید …» به داستان رستم در شاهنامه اشاره کرد. از میان داستان‌های شاهنامه، داستان رستم و سهراب در اروپا آن‌چنان محبوبیت یافت که به چندین زبان ترجمه شد و منظومه‌های زیبایی از آن پدید آمد.

 واسیلی آندریویچ ژوکوفسکی منظومه زیبایی که در ادبیات روسی دارای جایگاه بلندی است، بر اساس داستان رستم و سهراب نگاشت.

شاهکار دیگری که از داستان رستم و سهراب در ادبیات اروپایی مشهور شد، منظومه متیو آرنولد (شاعر بزرگ انگلیسی) است. یوهان ولفگانگ گوته (شاعر مشهور آلمانی) که به ادبیات فارسی دل‌بستگی فراوانی داشت، در انتهای یکی از مجموعه‌های شعر خود با نام «دیوان شرقی از مؤلف غربی» نام فردوسی را ذکر کرده و از او به نیکی و بزرگی یاد کرده است.

 ویکتور هوگو (شاعر بزرگ فرانسوی) در کتاب «شرقیات» در برخی موارد از فردوسی استفاده کرده و نام او را آورده است. هاینریش هاینه (شاعر مشهور آلمانی) در یکی از منظومه‌های خود داستان زندگی و تنگدستی فردوسی را به نظم درآورده ‌است. فرانسوا کوپه (شاعر اهل فرانسه) داستانی درباره زیارت تیمور لنگ از آرامگاه فردوسی نوشته که از آثار زیبا و مشهور او است. شاعر دیگری به نام موریس باره نیز در یکی از آثار خود به نام «ضیافت در کشورهای خاور» نام فردوسی را آورده است.

12. اثرگذاری فردوسی و شاهنامه او بر زبان و ادب فارسی انکارناشدنی‌ست. آثاری چون گرشاسپ‌نامه اسدی، بهمن‌نامه و کوش‌نامه ایران‌شاه، شهنشاه‌نامه فتح‌علی صبا، سرایندگان ناشناس فرامرزنامه، بانوگشسب‌نامه،

در انواع ادبی فارسی اثرگذاری‌های فراوانی از شاهنامه را می‌توان دید. به‌عنوان نمونه، به نظر می‌آید سنایی اولین کسی ا‌ست که در زمینه سبک عرفانی شعر غنایی، از قهرمانان و داستان‌های شاهنامه برای بیان مفاهیم حکمی و عرفانی بهره برده و پس از او این‌گونه بهره از شاهنامه در نظم و نثر گسترده شده است. به عقیده برخی پژوهشگران، عطار در داستان ابراهیم ادهم در تذکرةالاولیاء از درون‌مایه رویارویی پدر و پسر بهره گرفته است. همین‌گونه، در قلمرو دیگر این نوع ادبی، یعنی شعر عاشقانه هرچند پراکنده اما می‌توان نمونه‌هایی را برای این ارتباط بیان کرد. از راه نمونه در شعر سعدی و قاآنی چنین بیت‌هایی به‌چشم می‌خورد. دیگر سرایندگان شعر غنایی فارسی تحت تأثیر شاهنامه هستند. قطران تبریزی، ناصرخسرو، ازرقی هروی، مسعود سعد سلمان، عثمان مختاری غزنوی، سنایی غزنوی، انوری، سوزنی سمرقندی، امیر معزی نیشابوری، خاقانی، مولوی، امامی هروی، سعدی، اوحدی مراغه‌ای، ابن یمین، عبید زاکانی، حافظ، جامی و بسیاری دیگر از شاهنامه بهره بردند. اثرگذاری شاهنامه در شعر حافظ و در ساقی‌نامه‌اش نشانگر این است که او شاهنامه را خوانده و با آن آشنایی داشته است. در این میان، به باور آیدنلو شاهنامه‌ای‌ترین شعر غنایی، مسمطی نُه بندی سروده میرزا عبدالله شکوهی و ویژه مراسم «سخنوری» است. آثاری روایی چون اسکندرنامه و خسرو و شیرین نظامی گنجوی، برخی از مثنوی‌های عطار، ارداویراف‌نامه سروده زرتشت بهرام پژدو و زراتشت‌نامه منسوب به او، کلیله‌ودمنه قانعی طوسی و بوستان سعدی و حماسه‌های دیگر دینی مانند خاوران‌نامه ابن حسام خوسفی، حمله حیدری باذل مشهدی همگی چه از نظر زبان و سبک و چه از نظر موضوع و مضمون متأثر از شاهنامه هستند.

13. ویلیام جونز نخستین کسی است که در انگلستان و حتی اروپا از فردوسی و شاهنامه صحبت کرد. جونز متوجه شباهت بین زبان فارسی و زبان‌های هندواروپایی شد و این را از راه مطالعه شاهنامه به زبان فارسی متوجه شد.

14. ملاحان و دریانوردان ایرانی که از خلیج‌فارس تا چین و کره و گوانجو به تجارت مشغول بودند با خود اشعاری می‌خواندند که در بعضی منابع از آن‌ها یاد شده از جمله اینکه در موزه کیودو ژاپن دستخطی است که بیش از ۸۰۰ سال قبل نوشته شده و این دست‌نوشته فارسی ژاپن شعری از فردوسی است. در ژاپن همچنین تاکنون نمایش‌های متفاوتی از کاوه و فریدون اجرا و به نمایش گذاشته شده است جهان خرمی با کس نماند/ فلک روزی دهد روزی ستاند – ویس و رامین جهان یادگارست و ما رفتنی / بمردم نماند به‌جز مردمی – اثر فردوسی از شاهنامه

15. در موزه آستان قدس رضوی نسخه‌ای از شاهنامه وجود دارد که دارای ۵۱ مجلس نگاره ظریف و زیبا به الوان و زر و دارای چهار سرلوح و کتیبه مذهب (طلاکاری شده) و منقش در آغاز و میان هر جلد است. تاریخ کتابت آن ۱۰۶۷ هجری است. بین صفحه‌های ابتدایی، طلااندازی، تمام برگ‌ها جدول‌بندی به زر تحریردار و لاجورد و کمندکشی به سیاهی تحریردار است. این نسخه به خط نستعلیق چهارستونه ۲۵ سطری خوشنویسی شده است. شمار برگه‌ها ۵۶۰ برگ در اندازه ۳۷x۲۲ سانتیمتر و دارای پوشش مقوایی با عطف و گوشه تیماج است. این نسخه در گنجینه مخطوطات کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی نگه‌داری می‌شود.

16. آمار بیانگر آن است که شمار رجوع و بهره از شاهنامه فردوسی در ایران بالاست. بر اساس آمار، شاهنامه فردوسی در سال ۱۳۹۳ بیش از ۵۰ بار در کشور چاپ و ۱۴۰ بار نیز بازنویسی شده است. در این سال ۴۰ هزار نسخه از متن شاهنامه در کتاب‌های گوناگون استفاده شده است. این بدان معنی است که روزی ۱۲۰۰ نسخه به نام فردوسی رقم خورده است. مهم‌ترین آثار نوشته شده بر اساس شاهنامه به این شرح است:

17. در سال ۱۳۱۳ شمسی، عبدالحسین سپنتا فیلم «فردوسی» برای نمایش در جشن هزاره فردوسی در توس کارگردانی کرد.

در سال ۱۳۳۶، مهدی رئیس فیروز فیلم «رستم و سهراب» را جلوی دوربین برد؛ هم‌چنین در زمینه شاهنامه، فیلم‌های «بیژن و منیژه» به کارگردانی منوچهر زمانی در سال ۱۳۳۷، «سیاوش در تخت جمشید» به کارگردانی فریدون رهنما در سال ۱۳۴۶، «مردان سحر» به کارگردانی اسماعیل نوری‌علاء در سال ۱۳۵۰، «شاهزاده ایرانی» به کارگردانی محمد نوری‌زاد در سال ۱۳۸۴ و مجموعه انیمیشن سه‌قسمتی «افسانه ماردوش» به کارگردانی حسین مرادی‌زاده در سال ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۴ از جمله فیلم‌هایی است که بر اساس شاهنامه ساخته شده است.

بوریس کیمیاگرف (کارگردان یهودی‌تبار تاجیک و زاده سمرقند) که به فردوسی دل‌بستگی بسیار داشت، پرهزینه‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای تاجیکستان («پرچم کاوه آهنگر» در سال ۱۹۶۱، «داستان رستم» و «رستم و سهراب» در سال ۱۹۷۱ و «داستان سیاوش» در سال ۱۹۷۶) را ساخت. هم‌چنین ویشرام بدکار ‌ فیلم «رستم و سهراب» را در سال ۱۹۶۳ ساخته‌است.

18. ویرایش‌های مختلفی از شاهنامه فردوسی تاکنون منتشر شده است. از آن میان، جلال خالقی مطلق پیرایش شاهنامه را همراه با پژوهش‌ها و یادداشت‌های فراوان نگاشته است و به گفته برخی بهترین ویرایش از شاهنامه است. شاهنامه ویراسته جلال خالقی مطلق در ۸ جلد زیر نظر احسان یارشاطر در نیویورک به چاپ رسیده است. ویراست دوم پیرایش خالقی مطلق در دو جلد در انتشارات سخن به سال ۱۳۹۳ به چاپ رسیده است.

پیش از نسخه خالقی نسخه تصحیح مسکو بهترین تصحیح خوانده می‌شد. پژوهشکده شاهنامه از سال ۵۲ شروع به تصحیح مجدد به صورت موضوعی کرد که بعد از انقلاب کار نیمه‌تمام متوقف شد. آخرین قسمت در سال ۶۴ منتشر گردید.

19. احمد شاملو در فروردین‌ماه ۱۳۶۹ (هجری خورشیدی) در نشست‌هایی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا با بیان سخنانی پیرامون شاهنامه به گفتگوهای زیادی دامن زد. او درباره ضحاک گفت:

«ضحاک در دوره سلطنت خودش که درست وسط دوره‌های سلطنت جمشید و فریدون قرار داشته طبقات را در جامعه به هم ریخته بوده است. حضرت فردوسی در بخش پادشاهی ضحاک از اقدامات اجتماعی او چیزی بر زبان نیاورده، به همین اکتفا کرده است که او را پیشاپیش محکوم کند و در واقع بدون این‌که موضوع را بگوید و حرف دلش را بر دایره بریزد، حق ضحاک بینوا را گذاشته کف دستش دو تا مار روی شانه‌هایش رویانده…»

شاملو بر این باور بود که ضحاک با رهبری توده‌های مردم، بر نظام طبقاتی جمشید به پا خاسته و کاوه فردی ضدانقلابی و در برابر توده‌های مردم بوده است. جلال خالقی مطلق در گفتگویی باور شاملو را نادرست و نشانه ناآگاهی‌اش از شاهنامه دانسته است.

20. پیش از آن که فردوسی، به شاهنامه سرایی بپردازد، «دقیقی» که از شاعران بزرگ و همسال فردوسی است به نظم شاهنامه روی آورده بود. وی تنها هزار بیت از داستان گشتاسب و ارجاسب تورانی را سروده بود که در سن کمتر از چهل سالگی به دست غلامش کشته شد. فردوسی علت قتل او را «خوی بد» یاد می‌کند و چنین می‌گوید:

جوانیش را خوی بد یار بود / همه ساله تا بد به پیکار بود

بدان خوی بد جان شیرین بداد / نبود از جهان دلش یک روز شاد

نظرات درباره شاهنامه

یکایک از او بخت برگشته شد / به دست یکی بنده بر کشته شد

 


ما را دنبال کنید:

سایت اینترنتی مستقل آنلاین Ⓒ کلیه حقوق متعلق به سایت مستقل آنلاین است.

پنج نکته درباره‌ شاهنامه‌ فردوسی بخوانید

‌ شاهنامه را معمولا به سه قسمت تقسیم می‌کنند؛ قسمت اساطیری که از داستان خلقت اولین انسان تا جمشیدشاه را شامل می‌شود.

1- فردوسی ایده‌ی سرودن شاهنامه را از کجا آورد؟

کارِ به نظم کشیدن شاهنامه از نسخه‌ی منثور «ابومنصوری» توسط «دقیقی» آغاز شد. اما هنوز حدود هزار بیت از آن سروده نشده بود که دقیقی به دست غلام خود کشته شد. فردوسی که تقریبا ۴۰ ساله بود، تصمیم گرفت کار ناتمام دقیقی را دنبال کند. او بخش سروده‌شده توسط دقیقی را به نام «گشتاسپ‌نامه» در شاهنامه حفظ کرد و به ادامه‌ی کار او پرداخت.‌

نظرات درباره شاهنامه

2- داستان‌های شاهنامه واقعی هستند یا نه؟

‌جواب این سوال، یک‌کمی سخت است. شاهنامه مجموعه‌ای است از داستان‌ها و افسانه‌های کهن ایرانی که از چیزهای خیلی اساطیری مثل داستان کشف آتش یا پیدایش جشن نوروز در آن پیدا می‌شود تا وقایعی که اساس تاریخی داشته‌اند و بعدا تبدیل به قصه و خاطره شده‌اند؛ مثل جنگ‌هایی که بین ساکنان ایران و اقوام مهاجر شمال شرقی صورت می‌گرفته و توی شاهنامه، صورت حماسی به خودش گرفته است. ‌

3-  شاهنامه درباره‌ی چه موضوعاتی است؟

شاهنامه را معمولا به سه قسمت تقسیم می‌کنند؛ قسمت اساطیری که از داستان خلقت اولین انسان تا جمشیدشاه را شامل می‌شود. در این دوره، همه‌ی قصه‌ها درباره‌ی این است که اولین کار را کی کرد، اولین اختراع چطور شکل گرفت و … که طبیعتا همه‌اش ساختگی و داستانی است. قسمت سوم شاهنامه، بخش تاریخی آن است که به روایت تاریخ ساسانیان اختصاص دارد. اما جالب‌ترین بخش شاهنامه قسمت دوم آن، یعنی قسمت حماسی یا پهلوانی است که از پادشاهی جمشید شروع می‌شود و تا حمله‌ی اسکندر مقدونی به ایران و برانداختن دنیای حماسه‌ها ادامه دارد. این بخش، معروف‌ترین و شیرین‌ترین قسمت شاهنامه است. رستم و باقی پهلوان‌ها در همین دوره هستند. ‌

4-  از زندگی فردوسی چه می‌دانیم؟

اسمش حسن بود، پسر علی، پدر قاسم. اهل روستای پاژ توس بود و به خاطر باغ‌های پدری به «فردوسی» معروف شد. جز «شاهنامه» اثر دیگری از او نمی‌شناسیم. از همسرش در مقدمه داستان «بیژن و منیژه» یاد کرده و در بخش پادشاهی خسروپرویز، از مرگ پسرش در ۳۷سالگی نالیده. وقتی که درگذشت، فقط یک دختر از او مانده بود و کتابش.‌ ‌

‌5-  چرا فردوسی را بزرگترین شاعر پارسی‌گو می‌دانند؟

محصول ۳۰ سال تلاش او حدود ۶۰ هزار بیت شعر است که در کل آن فقط از حدود ۸۰۰ لغت عربی، آن هم به ضرورت مضمون، استفاده کرده و خیلی لغت‌های فارسی را خود فردوسی از اول ساخته. شاهنامه سندی از زبان فارسی است.‌ ‌

‌ورق بزنید و شجره‌نامه‌ای از قهرمانان بخش حماسی شاهنامه ببینید.

 

چهارشنبه, 12 خرداد,1400

وحید

سلام میخواستم بپرسم ملحاقتی که در نسخه چاپ مسکو شاهنامه هست نوشته خود حکیم فردوسیه یا کسان دیگه ای به کتاب اضافه اش کردند

دوشنبه, 17 خرداد,1400

علی

آرامگاه فردوسی ۲ماه است تعطیل است چرا؟

Name (required)

Email (required)

Website

من را از نظرات بعدی از طریق ایمیل آگاه بساز

ما برای بهبود خدمات خود از کوکی‌ها استفاده می‌کنیم. جزئیات بیشتر را در صفحه “حفظ حریم خصوصی کاربران” در وبسایت دویچه وله بخوانید.

از اوایل سده نوزدهم و آشنایی غرب با شاهنامه در میان فرهیختگان آلمانی دلبستگی ویژه‌ای با حماسه ملی ایرانیان پدید آمد. کمتر اثری از شرق می‌توان یافت که تا این مرتبه در قلمرو زبان آلمانی مورد ستایش و پژوهش قرار گرفته باشد.

از اوایل سده نوزدهم که چشم برخی از غربیان روشن‌بین و آزاده به روی گنجینه‌های معنوی شرق باز شد، شاهنامه اثری بود که با ساختمان سترگ و استوار و درونمایه پرشکوه و حماسی‌اش نگاه ادیبان و ادب‌دوستان را خیره کرد. نویسندگان و شاعران آلمانی به دلایل گوناگون انس و الفتی ویژه با این اثر احساس کردند.

نظرات درباره شاهنامه

همدلی با شاعر ایرانی

رفتار ناشایست و کین‌توزانه‌ی سلطان محمود غزنوی با سراینده‌ی شاهنامه، یا آنچه از آن رویداد بر سر زبان‌ها افتاده است، بیشترین همدلی را در میان شاعران آلمانی برانگیخت.

هاینریش هاینه (۱۷۹۷ – ۱۸۵۶) شاعر نامدار و پیشرو، در منظومه‌ای سلطان محمود را به باد نکوهش گرفت و همدلی خود را با سراینده‌ی شاهنامه که دربار غزنوی قدر هنر او را نشناخته بود، به نمایش گذاشت.

گوته (۱۷۴۹ – ۱۸۳۲) ادیب بزرگ آلمانی، در پی‌گفتاری پرمغز که در توضیح قطعات “دیوان غربی – شرقی” خود نگاشته، فصلی را به فردوسی اختصاص داده و اثر او را شاهکاری یگانه در شعر حماسی خوانده است.

هاینریش ویلهلم اشتیگلیتس (۱۸۰۱ – ۱۸۴۹) سخن‌سرای آلمانی در اشعاری یاد حماسه‌سرای بزرگ ایرانی را بزرگ داشته است.

هوفمان فون فالرزلبن (۱۷۹۸ – ۱۸۹۴) که اشعار و سرودهای ملی او معروفیت زیادی دارند، در شعری از فردوسی ستایش کرده، شخصیت او را به مانند اثرش بزرگ و بی‌همتا خوانده است.

اینها تنها نمونه‌هایی اندک از آثار سخن‌سرایان بسیاری است که با افسوس و اندوه از “سرنوشت ناگوار” حکیم توس سخن گفته‌اند.

شاهنامه در زبان آلمانی

ادب‌دوستان آلمانی از راه برگردان فرانسوی شاهنامه با شاهکار فردوسی آشنا بودند، تا این‌که برخی از گویندگان نامور و برجسته به ترجمه این اثر بزرگ به زبان آلمانی همت بستند.

یوزف فون گورس، از مهم‌ترین نویسندگان پیشرو آلمان در سال ۱۸۲۰ ترجمه‌ای آزاد از شاهنامه را در دو مجلد منتشر کرد. پس از این اثر ترجمه‌های دیگری از شاهنامه به زبان آلمانی منتشر شد، از جمله ترجمه‌ای که آدولف فریدریش فون شاک در سال ۱۸۵۱ انتشار داد و در آن کوشید لحن حماسی و اسلوب منظوم شاهنامه را حفظ کند.

فریدریش روکرت، شاعر پرآوازه‌ای که اشعار فراوانی را از زبان‌های شرقی و ایرانی، از جمله برخی غزل‌های حافظ، را به آلمانی شیوا برگردانده، برخی از داستان‌های شاهنامه از جمله “رستم و سهراب” را به آلمانی ترجمه کرد.

بیشتر بخوانید: فریدریش روکرت؛ ستایشگر حافظ و پایه‌گذار غزل در زبان آلمانی

آرامگاه فردوسی در توس

یوزف فون هامر پورگشتال، ادیب فرهیخته‌ای که گلستان سعدی و برخی از غزل‌های حافظ را ترجمه کرده، اثری درباره فردوسی و کار او انتشار داد.

در درازای زمان و تا روزگار ما برگردان‌های دیگری از شاهنامه، به نظم و نثر، در اندازه‌ها و با ارزش‌های گوناگون در قلمرو زبان آلمانی منتشر شده است.

شاهنامه‌پژوهی در آلمان

بر پایه همین دلبستگی ژرف ادیبان آلمانی بود که می‌توان گفت بنیادهای شاهنامه‌پژوهی به صورت علمی و مدرن تا حد زیادی در آلمان و در قلمرو این زبان شکل گرفت.

یکی از پیش‌گامان در عرصه شاهنامه‌شناسی تئودور نولدِکِه (۱۸۳۶ – ۱۹۳۰) است که از بانفوذترین خاورشناسان آلمانی شناخته می‌شود. او در کتابی فشرده درباره شاهنامه، نشان داد که این اثر تنها مجموعه‌ای از داستان‌ها و اسطوره‌های قومی نیست، بلکه یک حماسه ملی است و در شکل دادن به هویت ملی ایرانیان نقش برجسته‌ای داشته است. اثر یادشده را بزرگ علوی به فارسی ترجمه کرده است.

هانس هاینریش شدر، ایران‌شناس نامی، در معرفی فردوسی و اهمیت شاهنامه او سخنرانی مهمی در سال ۱۹۳۴ ایراد کرد و این چکامه سترگ را با بهترین آثار حماسی ادبیات جهان برابر دانست. متن سخنرانی شدر را خسرو ناقد، نویسنده و پژوهشگر ایرانی، با عنوان “در سکوت تنهایی فردوسی” ترجمه و منتشر کرده است.

یکی از گام‌های بنیادی در پژوهش شاهنامه توسط فریتس ولف (۱۸۸۰ – ۱۹۴۳) برداشته شد. اقدام این ایران‌شناس چیره‌دست در تنظیم و انتشار “فرهنگ واژه‌های شاهنامه” سنگ‌بنای استواری بود که همه پژوهشگران تا امروز به آن تکیه کرده‌اند.

ولف طی ۲۵ سال تلاش پی‌گیرانه همه واژه‌های شاهنامه را به ترتيب الفبایی به خط فارسی و آوانویسی لاتين ثبت کرد، معناهای گوناگون هر واژه و كاربرد دستوری آنها را نشان داد. بدين سان فرهنگی بزرگ با نزدیک هزار صفحه به همراه فهرست‌های گوناگون فراهم آمد.

بر پايه “فرهنگ شاهنامه” می‌توان دريافت که هر واژه چند مورد و در کدام بيت‌ها به كار رفته است. این فرهنگ بزرگ که در نوع خود کم‌نظیر است، با دقت و ژرف‌بینی ویژه‌ای فراهم آمده و تا امروز دست‌افزاری سودمند برای مطالعات ايران‌شناسی است.

دكتر جلال خالقی مطلق، که با تلاشی درازآهنگ نسخه‌ای انتقادی از شاهنامه را در آلمان فراهم ساخته، درباره اهمیت کار فریتس ولف می‌نويسد: «اگر كسی از من بخواهد كه مهم‌ترين كاری را که تا كنون درباره شاهنامه انجام گرفته است نام ببرم، بی‌درنگ از فرهنگ شاهنامه فريتس ولف نام خواهم برد».

دکتر جلال خالقی مطلق

مصحح عالیقدر شاهنامه می‌افزايد كه اگر موفقيت و كاميابی در ويرايش شاهنامه نصيب او شده است، بی‌گمان بخشی از آن را وامدار فرهنگ ولف است. زيرا «بسيار پيش می‌آيد كه ويراستار شاهنامه برای شناخت ضبط درست يك واژه بايد نمونه‌های همانند را در بيت‌های ديگر بيابد. به ياد داشتن چنان جزيياتی با توجه به گستردگی شاهنامه امكان‌پذير نيست. اما فرهنگ ولف در بسياری جای‌ها اين دشواری را از پيش پای مصحح و پژوهشگر شاهنامه برمی‌دارد و راه را هموار می‌كند».

بیشتر بخوانید: گفت‌وگو با جلال خالقی مطلق: ۵۰ سال کار برای تصحیح شاهنامه

در سال ۱۹۳۵ و با انتشار “فرهنگ شاهنامه” کار و تلاش طاقت‌فرسای فريتس ولف به بار نشست اما چندی نگذشت که خود او به عقوبتی هولناک دچار شد.

با استقرار رایش سوم در آلمان ولف در سال ۱۹۴۳ دستگیر و به اردوگاه کار اجباری اعزام شد و همانند میلیون‌ها انسان بی‌گناه دیگر قربانی هولاکوست شد.

طنین جهانی شاهنامه

شاهنامه در نزدیک ۵۰ هزار بیت و در بستر پهناور داستان‌ها و رویدادهای رنگارنگ فرایند شکل‌گیری تمدن ایرانی را در سه مرحله بازگو می‌کند: عصر اساطیری، عصر پهلوانی و عصر تاریخی. این چکامه بزرگ با حمله تازیان به ایران پایان می‌گیرد.

فردوسی در این اثر با ژرف‌بینی بی‌مانندی از زبان “ایران” سخن می‌گوید، پس می‌توان او را راوی ناخودآگاه جمعی و جهان‌بینی سراسری اقوام ایرانی دانست، به گونه‌ای که مردم فلات ایران در هزار سال گذشته آن را حافظه تاریخی خود دانسته و خود را از “انیران” متمایز شناخته‌ا‌ند.

حماسه فردوسی اثری اسطوره‌ایست، به این معنی که کشاکش‌های ازلی و پایدار انسان‌ها را برتابیده، تصاویر زنده‌ای از نبرد خدایان و دیوان، نیکی و بدی، خیر و شر، اهورا و اهریمن ارائه داده است؛ با تکیه بر برتری و چیرگی فرجامین خیر بر شر.

شاهنامه از این نظر با برخی از حماسه‌های “ملی” که در درازنای تاریخ به اقوام گوناگون هند و اروپایی هویت بخشیده‌اند، همانند است. در قلمرو زبان آلمانی این نقش را “سرود نیبلونگن” ایفا می‌کند که مهم‌ترین اثر حماسی اقوام ژرمن به شمار می‌رود. این اثر در اوایل سده سیزدهم میلادی توسط شاعر اتریشی ناشناسی سروده شده است.

برخی از قهرمانان “سرود نیبلونگن” همانندی‌های آشکاری با پهلوانان شاهنامه نشان می‌دهند. انتقام‌جویی بیرحمانه‌ی کریمهیلده، تا حدی یادآور ستیزه‌جویی سودابه، همسر کیکاووس پادشاه ایران است.

سرگذشت زیگفرید، قهرمان اصلی حماسه ژرمنی با سیمای برجسته‌ی رستم به عنوان پهلوانی نیرومند، فداکار و در عین حال مغرور و سرکش همانندی‌هایی دارد.

نظرات درباره شاهنامه

صحنه مرگ زیگفرید در فیلم صامت “نیبلونگن” به کارگردانی فریتس لانگ

از سوی دیگر زیگفرید قهرمانی رویین‌تن است و در شاهنامه اسفندیار پور یل گشتاسب از همین مزیت برخودار است، و رويین‌تنی هر دو پهلوان نیز ناکامل است.

بنا به روایتی در اساطیر ایرانی اسفندیار، در کودکی به خاطر شستشو در آب چشمه‌ای مقدس رویین‌تن می‌شود و هیچ گزندی بر او کارگر نیست؛ اما از آنجا که هنگام شستشو دیده بر هم نهاده بود، چشم او آسیب‌پذیر است.

هنگامی که او به جنگ با رستم دستان می‌رود، قهرمان بزرگ از غلبه بر او ناتوان می‌ماند تا این که از سیمرغ یاری می‌جوید. سیمرغ که حامی رستم است، او را از راز چشم اسفندیار باخبر می‌کند. رستم نیز با افکندن تیری بر چشم اسفندیار این دشمن نیرومند را از پای در می‌آورد.

زیگفرید نیز در “سرود نیبلونگن” به جنگ اژدهایی غول‌پیکر می‌رود، او را می‌کشد و با آبتنی در خون او رویین‌تن می‌شود. اما هنگام آبتنی به خاطر افتادن برگی بر کتف او، نقطه‌ای در بالای کمرش آسیب‌پذیر باقی می‌ماند. دشمنان قوم از این راز باخبر می‌شوند و با افکندن نیزه‌ای به کمرش، قهرمان بزرگ را به خاک می‌اندازند.

ناریا، خواننده ساکن ایران، مهمان این هفته پادکست “آواهای کم‌شنیده از دیروز تا امروز” است. از او قطعه “شهر خالی” با شعر و آهنگی از امیرجان صبوری و تنظیم، نوازندگی و همخوانی نسیم خوشنواز را انتخاب کرده‌ایم.

فاطما گیریک بازیگر نامی سینمای ترکیه کە در ایران با نام هنری “نازنین” شناخته می‌شد، بر اثر ابتلا به بیماری کرونا در ۷۹ سالگی درگذشت. او در بیمارستانی در استانبول تحت معالجه بود، و از نارسایی چند عضو بدنش رنج می‌برد.

سرویس‌های موفق اینترنتی پس از مدت کمی ذائقه مخاطبان را به خوبی می‌شناسند. به فهرست فیلم و سریالی که نتفلیکس و آمازون به شما پیشنهاد می‌کنند، نگاهی بیاندازید. هوش مصنوعی نهفته در چنین پلتفرم‌هایی می‌تواند آینده صنعت سینما را تعیین کند.

© 2022 Deutsche Welle |
حریم خصوصی کاربران |
توضیح دسترسی‌پذیری |
شناسنامه |
تماس
| نسخه موبایل
نی نی سایت

نظرات درباره شاهنامه
نظرات درباره شاهنامه

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.