فرم تجدید نظر خواهی حقوقی

فرم تجدید نظر خواهی حقوقی
فرم تجدید نظر خواهی حقوقی

در این مقاله به بررسی دادخواست تجدیدنظر و مهلت ارائه دادخواست تجدیدنظر خواهیم پرداخت .

برای مشاوره دادخواست تجدیدنظر خواهی

برای مشاوره دادخواست تجدیدنظر خواهی

 

یکی از متداول ترین مراحل اعتراض به رایی که در دادگاه نخستین صادر شده است ، تجدیدنظر خواهی می باشد که در قانون آیین دادرسی مدنی ، به تفصیل ، احکام و مقررات مربوط به آن مشخص شده است . درخواست تجدیدنظر خواهی ، صرفا از طریق ارائه دادخواست تجدیدنظر به دادگاه تجدیدنظر عمل می آید در حال حاضر ، دادخواست تجدیدنظر خواهی بر روی برگه های چاپ شده و مخصوصی در دسترس اشخاص قرار گرفته است ؛ لکن توجه به مقررات مربوط به تکمیل دادخواست تجدیدنظر خواهی خالی از لطف نیست . به همین دلیل ، در این مقاله قصد داریم به بررسی دادخواست تجدیدنظر خواهی بپردازیم . بنابراین ، به بررسی دادخواست تجدیدنظر و مهلت ارائه دادخواست تجدیدنظر خواهیم پرداخت .

فرم تجدید نظر خواهی حقوقی

در حال حاضر ، تقاضای تجدید نظر خواهی از رای دادگاه ، صرفا از طریق ارائه دادخواست تجدیدنظر خواهی به دادگاه تجدیدنظر امکان پذیر است . دادخواست تجدیدنظر خواهی باید بر روی برگه های چاپ شده مخصوص تجدیدنظر خواهی تنظیم گردد . طبق ماده 341 ، در دادخواست تجدیدنظر باید موارد زیر حتما ذکر شود :

1 – نام و نام خانوادگی و اقامتگاه و ساير مشخصات تجديدنظر خواه و وكيل او در صورتي كه دادخواست را وكيل داده باشد .

2 – نام و نام خانوادگی ، اقامتگاه و ساير مشخصات تجديدنظر خوانده .

3 – حكم يا قراری كه از آن درخواست تجديدنظر شده است .

4 – دادگاه صادركننده رأی .

5 – تاريخ ابلاغ رأی .

6 – دلايل تجديد نظر خواهی .

علاوه بر این ، طبق ماده 342 ، هرگاه دادخواست دهنده عنوان قيمومت يا ولايت يا وصايت يا وكالت يا مديريت شركت و امثال آن را داشته باشد ، بايد رونوشت يا‌ تصوير سندی را كه اثبات کننده سمت او مي‌ باشد ، پيوست دادخواست نمايد . دادخواست تجدیدنظر و برگ های پيوست آن بايد در دو نسخه و در صورت متعدد بودن طرف ، به‌ تعداد آن ها به علاوه يک نسخه باشد . برای مشاهده نمونه دادخواست تجدیدنظرخواهی کلیک کنید .

بر اساس ماده 339 قانون آیین دادرسی مدنی ، متقاضي تجديدنظر بايد دادخواست تجدیدنظرخواهی را ظرف مهلت مقرر به دفتر دادگاه‌ صادركننده رأی يا دفتر شعبه اول دادگاه تجديدنظر تسليم نمايد . بر اساس ماده 336 قانون آیین دادرسی مدنی ، مهلت ارائه دادخواست تجديدنظر خواهی براي اشخاص مقيم ايران بيست روز و براي اشخاص مقيم خارج از كشور دو ماه از تاريخ‌ ابلاغ يا انقضای مدت واخواهی است . برای دریافت اطلاعات کامل در مورد جهات تجدیدنظر خواهی حقوقی کلیک کنید .

برای دریافت اطلاعات بیشتر در مورد دادخواست تجدیدنظر خواهی ​در کانال تلگرام آیین دادرسی و ادله اثبات دعوا عضو شوید . کارشناسان مرکز مشاوره حقوقی دینا نیز آماده اند تا با ارائه خدمات مشاوره حقوقی تلفنی دینا به سوالات شما عزیزان پیرامون دادخواست تجدیدنظر خواهی پاسخ دهند .

 

 

 

برای مشاوره دادخواست تجدیدنظر خواهی

برای مشاوره دادخواست تجدیدنظر خواهی


درصورتی که برای مشاوره در تمامی زمینه های ذکر شده در سایت، به دانش چندین ساله ما در این زمینه نیاز داشتید می توانید با ایمیل یا شماره تلفن 9099075303 ( تماس با تلفن ثابت از سراسر کشور و به ازای هر دقیقه 6000 تومان ) در ارتباط باشید تا از مزایای مشاوره حضوری سایت مشاوره دینا بهره مند گردید. همچنین می توانید از طریق فرم ارتباط با ما، پیام ها و انتقادات و پیشنهادات خود را برای ما ارسال نمایید. سایت مشاوره دینا یک مرکز خصوصی و غیرانتفاعی است و به هیچ ارگان دولتی و خصوصی دیگر اعم از قوه قضاییه ، کانون وکلا ، کانون کارشناسان رسمی دادگستری و …. هیچگونه وابستگی ندارد.

جهت ارئه انتقادات، پیشنهادات و شکایات با شماره تلفن 54787900-021 تماس حاصل فرمایید.


قانون مجازات اسلامی جدیدDownloads-icon


دفترچه ثبت نام آزمون کارشناسان رسمی قوه قضاییهDownloads-icon


فرم پیش نویس ثبت نام آزمون کارشناسان رسمی قوه قضاییهDownloads-icon


فرم پیش نویس ثبت نام آزمون کارشناسان رسمی دادگستریDownloads-icon


ظرفیت پذیرش آزمون اخذ پروانه مشاوره خانوادهDownloads-icon

%PDF-1.5
%
1 0 obj
>>>
endobj
2 0 obj
>
endobj
3 0 obj
>/Font>/ProcSet[/PDF/Text/ImageB/ImageC/ImageI] >>/MediaBox[ 0 0 595.44 841.68] /Contents 4 0 R/Group>/Tabs/S/StructParents 0>>
endobj
4 0 obj
>
stream
x]ݏ

 

تجدیدنظر خواهی از آراء حقوقی (امور مدنی)

طرفين دعوا يا وكلا و يا نمايندگان قانوني آنها حق درخواست تجدیدنظر را دارند و تجدیدنظر خواهی از آرای حقوقی مستلزم تقدیم دادخواست تجدیدنظر و پرداخت هزینه دادرسی مرحله تجدیدنظر می باشد .

آراي قابل تجديدنظر

فرم تجدید نظر خواهی حقوقی

آراي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور حقوقي قطعي است، مگر در مواردي كه طبق قانون قابل درخواست تجديدنظر باشد که در زیر به آراء قابل تجدیدنظر اشاره می شود .

احکام قابل تجدیدنظر :

احكام زير قابل درخواست تجديدنظر مي‌باشد : ‌الف – در دعاوي مالي كه خواسته يا ارزش آن از سه ميليون (000 000 3) ريال متجاوز باشد. ب – كليه احكام صادره در دعاوي غيرمالي. ج – حكم راجع به متفرعات دعوا درصورتي كه حكم راجع به اصل دعوا قابل تجديدنظر باشد. احكام مستند به اقرار در دادگاه يا مستند به رأي يك يا چند نفر كارشناس كه طرفين كتباً رأي آنان را قاطع دعوا قرار داده باشند قابل‌درخواست تجديدنظر نيست مگر درخصوص صلاحيت دادگاه يا قاضي صادركننده رأي.

‌2 – قرارهای قابل تجدیدنظر :

قرارهاي زير قابل تجديدنظر است، درصورتي كه حكم راجع به اصل دعوا قابل درخواست تجديدنظر باشد: ‌الف – قرار ابطال دادخواست يا رد دادخواست كه از دادگاه صادر شود. ب – قرار رد دعوا يا عدم استماع دعوا. ج – قرار سقوط دعوا. ‌د – قرار عدم اهليت يكي از طرفين دعوا.

درصورتي كه طرفين دعوا با توافق كتبي حق تجديدنظرخواهي خود را ساقط كرده باشند تجديدنظرخواهي آنان مسموع نخواهد بود‌مگر درخصوص صلاحيت دادگاه يا قاضي صادركننده رأي و تجديدنظرخواهي از آراي قابل تجديدنظر كه در قانون احصاء گرديده مانع اجراي حكم خواهد بود، هرچند دادگاه صادركننده رأي آن را‌قطعي اعلام نموده باشد مگر در مواردي كه طبق قانون استثناء شده باشد. چنانچه قاضي صادركننده رأي متوجه اشتباه خود شود مستدلاً پرونده را به دادگاه تجديدنظر ارسال مي‌دارد ، دادگاه يادشده باتوجه به‌دليل ابرازي، رأي صادره را نقض و رسيدگي ماهوي خواهد كرد ، البته این موضوع مانع از تجدیدنظر خواهی نخواهد بود و تجدیدنظر خواه می بایست شخصاً و یا توسط وکیل خود و در مهلت مقرر تجدیدنظر خواهی بنماید . مهلت تجديدنظر

مهلت درخواست تجديدنظر اصحاب دعوا، براي اشخاص مقيم ايران بيست روز و براي اشخاص مقيم خارج از كشور دوماه از تاريخ‌ابلاغ يا انقضاي مدت واخواهي است و هرگاه يكي از كساني‌كه حق تجديدنظرخواهي دارند قبل از انقضاء مهلت تجديدنظر ورشكسته يا محجور يا فوت شود، مهلت جديد از‌تاريخ ابلاغ حكم يا قرار در مورد ورشكسته به‌مدير تصفيه و درمورد محجور به قيم و درصورت فوت به وارث يا قائم‌مقام يا نماينده قانوني وارث شروع‌مي‌شود واگرسمت يكي از اشخاصي كه به‌عنوان نمايندگي از قبيل ولايت يا قيمومت و يا وصايت در دعوا دخالت داشته‌اند قبل از انقضاي مدت‌تجديد نظر خواهي زايل گردد، مهلت مقرر از تاريخ ابلاغ حكم يا قرار به كسي‌كه به‌اين سمت تعيين مي‌شود، شروع خواهد شد و اگر زوال اين سمت به‌واسطه رفع حجر باشد، مهلت تجديدنظرخواهي از تاريخ ابلاغ حكم يا قرار به‌كسي كه از وي رفع حجر شده است، شروع مي‌گردد.

دادخواست تجدیدنظر و شرایط آن

در دادخواست بايد نكات زير قيد شود: 1 – نام و نام خانوادگي و اقامتگاه و ساير مشخصات تجديدنظر خواه و وكيل او درصورتي كه دادخواست را وكيل داده باشد. 2 – نام و نام خانوادگي، اقامتگاه و ساير مشخصات تجديدنظر خوانده. 3 – حكم يا قراري كه از آن درخواست تجديدنظر شده است. 4 – دادگاه صادركننده رأي. 5 – تاريخ ابلاغ رأي. 6 – دلايل تجديد نظر خواهي. هرگاه دادخواست دهنده عنوان قيمومت يا ولايت يا وصايت يا وكالت يا مديريت شركت و امثال آنرا داشته باشد، بايد رونوشت يا‌تصوير سندي را كه مُثبِت سمت او مي‌باشد، پيوست دادخواست نمايد. ‌دادخواست و برگهاي پيوست آن بايد در دونسخه و درصورت متعدد بودن طرف به‌تعداد آنها بعلاوه يك نسخه باشد. ‌اگر مشخصات تجديدنظر خواه در دادخواست معين نشده و معلوم نباشد كه دادخواست دهنده چه كسي مي‌باشد يا اقامتگاه او معلوم‌نباشد و قبل از انقضاي مهلت، دادخواست تكميل يا تجديد نشود، پس از انقضاي مهلت، دادخواست يادشده به‌موجب قرار دادگاهي كه دادخواست را‌دريافت نموده رد مي‌گردد. اين قرار نسبت به اصحاب دعوا ظرف ده روز از تاريخ الصاق به ديوار دادگاه قابل اعتراض در دادگاه تجديدنظر، خواهد بود.

‌هر دادخواستي كه نام و نام خانوادگی ، اقامتگاه و سایر مشخصات تجدیدنظر خوانده و حکم یا قراری که از آن درخواست تجدیدنظر شده و نام دادگاه صادر کننده رأی و تاریخ ابلاغ رأی و دلایل تجدیدنظر خواهی را نداشته باشد و یا هرگاه دادخواست دهنده که عنوان قیمومت یا ولایت یا وصایت یا وکالت یا مدیریت شرکت و امثال آن را داشته ولیکن رونوشت یا تصویر سندی را که مثبت سمت او می باشد پیوست دادخواست نکرده باشد و یا دادخواست و برگهای پیوست آن را در دو نسخه و صورت متعدد بودن طرف به تعداد آنها به علاوه یک نسخه ارائه ننموده باشد به جريان‌نمي‌افتد و مدير دفتر دادگاه بدوي ظرف دو روز از تاريخ وصول دادخواست، نقايص را به‌طور تفصيل به‌دادخواست‌دهنده به‌طور كتبي اطلاع داده و از ‌روز ابلاغ ده روز به‌او مهلت مي‌دهد كه نقايص را رفع كند و اگر محتاج به تجديد دادخواست است آن را تجديد نمايد، در غير اين‌صورت دادخواست تجدیدنظر به موجب قرار دادگاه صادر کننده رأی بدوی رد می شود ، این قرار ظرف بیست روز از تاریخ ابلاغ در مرجع تجدیدنظر قابل اعتراض است ، رأی دادگاه تجدیدنظر قطعی است . ‌مدير دفتر دادگاه بدوي ظرف دو روز از تاريخ وصول دادخواست و ضمائم آن و يا پس از رفع نقص، يك نسخه از دادخواست و‌پيوست‌هاي آن را براي طرف دعوا مي‌فرستد كه ظرف ده روز از تاريخ ابلاغ پاسخ دهد، پس از انقضاي مهلت يادشده اعم از اين كه پاسخي رسيده يا‌نرسيده باشد، پرونده را به‌مرجع تجديدنظر مي‌فرستد.

جهات تجديدنظر

تجدیدنظر خواهی به استناد یکی از جهات زیر صورت می گیرد : ‌الف – ادعاي عدم اعتبار مستندات دادگاه . ب – ادعاي فقدان شرايط قانوني شهادت شهود. ج – ادعاي عدم توجه قاضي به دلايل ابرازي. ‌د – ادعاي عدم صلاحيت قاضي يا دادگاه صادر كننده رأي ه- ادعاي مخالف بودن رأي با موازين شرعي و يا مقررات قانوني. ‌تبصره – اگر درخواست تجديدنظر به استناد يكي از جهات مذكور به‌عمل آمده باشد درصورت وجود جهات ديگر، مرجع تجديدنظر به‌آن جهت هم رسيدگي مي‌نمايد.

دادخواست و مقدمات رسيدگي ‌متقاضي تجديدنظر بايد دادخواست خود را ظرف مهلت مقرر به دفتر دادگاه‌صادركننده رأي يا دفتر شعبه اول دادگاه تجديدنظر يا‌به‌دفتر بازداشتگاهي كه در آنجا توقيف است، تسليم نمايد و هريك از مراجع يادشده در بالا بايد بلافاصله پس از وصول دادخواست آن را ثبت و رسيدي مشتمل بر نام متقاضي و طرف دعوا، تاريخ تسليم، شماره‌ثبت و دادنامه به تقديم‌كننده تسليم و در روي كليه برگهاي دادخواست تجديدنظر همان تاريخ را قيد كند. اين تاريخ، تاريخ تجديدنظر خواهي محسوب‌مي‌گردد و درصورتي كه دادخواست به‌دفتر مرجع تجديدنظر يا بازداشتگاه داده شود به شرح بالا اقدام و دادخواست را به‌دادگاه صادركننده رأي‌ارسال مي‌دارد. ‌چنانچه دادخواست تجديدنظر در مهلت قانوني تقديم شده باشد، مدير دفتر دادگاه بدوي پس از تكميل آن، پرونده را ظرف دو روز به‌مرجع تجديدنظر‌ارسال مي‌دارد و درصورتي كه دادخواست خارج از مهلت داده شود و يا در مهلت قانوني رفع نقص نگردد، به موجب قرار دادگاه صادركننده رأي بدوي ‌رد مي‌شود ، اين قرار ظرف بيست روز از تاريخ ابلاغ در مرجع تجديدنظر قابل اعتراض است، رأي دادگاه تجديدنظر قطعي است. ‌دادگاه بايد ذيل رأي خود، قابل تجديدنظر بودن يا نبودن رأي و مرجع تجديدنظر آن را معين نمايد. اين امر مانع از آن نخواهد بود كه اگر‌رأي دادگاه قابل تجديدنظر بوده و دادگاه آن را قطعي اعلام كند، هريك از طرفين درخواست تجديدنظر نمايد. درصورتي كه در مهلت مقرر دادخواست تجديدنظر به مراجع مذكور در ماده قبل تقديم نشده باشد، متقاضي تجديدنظر با دليل و بيان‌عذر خود تقاضاي تجديدنظر را به دادگاه صادركننده رأي تقديم مي‌نمايد. دادگاه مكلف است ابتدا به عذر عنوان‌شده كه به‌موجب عدم تقديم دادخواست‌در مهلت مقرر بوده رسيدگي و درصورت وجود عذر موجه نسبت به پذيرش دادخواست تجديدنظر اتخاذ تصميم مي‌نمايد ، جهات زیر عذر موجه محسوب می گردد :

1 – مرضی که مانع حرکت است .

2 – فوت یکی از والدین یا همسر یا اولاد .

3 – حوادث قهریه از قبیل سیل ، زلزله ، و حریق که بر اثر آن تقدیم دادخواست تجدید نظر در مهلت مقرر ممکن نباشد .

4 – توقیف یا حبس بودن به نحوی که نتوان در مهلت مقرر دادخواست تجدیدنظر تقدیم کرد .

رسیدگی در دادگاه تجدیدنظر استان

مرجع تجديدنظر آراي دادگاههاي عمومي وانقلاب هر حوزه‌اي، دادگاه تجديدنظر مركز همان استان مي‌باشد و عدم رعايت شرايط قانوني دادخواست و يا عدم رفع نقص آن در موعد مقرر قانوني در مرحله بدوي، موجب نقض رأي در مرحله‌تجديدنظر نخواهد بود. در اين موارد دادگاه تجديدنظر به دادخواست دهنده بدوي اخطار مي‌كند كه ظرف ده روز از تاريخ ابلاغ نسبت به رفع نقص اقدام‌نمايد. درصورت عدم اقدام و همچنين درصورتي كه سمت دادخواست‌دهنده محرز نباشد دادگاه رأي صادره را نقض و قرار رد دعواي بدوي را صادر‌مي‌نمايد. ‌چنانچه دادگاه تجديدنظر در رأي بدوي غيراز اشتباهاتي از قبيل اعداد، ارقام، سهو قلم، مشخصات طرفين و يا از قلم‌افتادگي در آن‌قسمت از خواسته كه به‌اثبات رسيده اشكال ديگري ملاحظه نكند ضمن اصلاح رأي، آن را تأييد خواهد كرد.

مرجع تجديدنظر فقط به آنچه كه مورد تجديدنظرخواهي است و در مرحله نخستين موردحكم قرار گرفته رسيدگي مي‌نمايد. هرگاه دادگاه تجديدنظر، دادگاه بدوي را فاقد صلاحيت محلي يا ذاتي تشخيص دهد رأي را نقض و پرونده را به مرجع صالح ارسال‌مي‌دارد.

در صورتي كه عدم صلاحيت قاضي صادركننده رأي ادعا شود، مرجع تجديدنظر ابتدا به اصل ادعا رسيدگي و درصورت احراز، رأي‌رانقض و دوباره رسيدگي خواهد كرد. ‌دادگاه تجديدنظر در صورتي‌كه قرار مورد شكايت را مطابق با موازين قانوني تشخيص دهد، آن را تأييد مي‌كند. درغير اين‌صورت پس از‌نقض، پرونده را براي رسيدگي ماهوي به دادگاه صادركننده قرار عودت مي‌دهد. ‌قرار تحقيق و معاينه محل در دادگاه تجديدنظر توسط رئيس دادگاه يا به دستور او توسط يكي از مستشاران شعبه اجرا مي‌شود و‌چنانچه محل اجراي قرار در شهر ديگر همان استان باشد دادگاه تجديدنظر مي‌تواند اجراي قرار را از دادگاه محل درخواست نمايد و در صورتي كه محل‌اجراي قرار در حوزه قضايي استان ديگر باشد با اعطاي نيابت قضايي به دادگاه محل، درخواست اجراي قرار را خواهد نمود و در مواردي كه مبناي رأي دادگاه فقط گواهي گواه يا معاينه محل باشد توسط قاضي صادر كننده رأي انجام خواهد شد مگر اين كه گزارش‌مورد وثوق دادگاه باشد. ‌درصورتي كه دادگاه تجديدنظر قرار دادگاه بدوي را در مورد رد يا عدم استماع دعوا به‌جهت يادشده در قرار، موجه نداند ولي به جهات‌قانوني ديگر دعوا را مردود يا غير قابل استماع تشخيص دهد، در نهايت قرار صادره را تأييد خواهد كرد. مقرراتي كه در دادرسي بدوي رعايت مي‌شود در مرحله تجديدنظر نيز جاري است مگر اين كه به‌موجب قانون ترتيب ديگري مقرر شده‌باشد. ‌غير از طرفين دعوا يا قائم‌مقام قانوني آنان، كس ديگري نمي‌تواند در مرحله تجديدنظر وارد شود، مگر در مواردي‌كه قانون مقرر‌مي‌دارد. ‌چنانچه دادگاه تجديدنظر ادعاي تجديدنظرخواه را موجه تشخيص دهد، رأي دادگاه بدوي را نقض و رأي مقتضي صادر مي‌نمايد.‌درغير اين‌صورت با رد درخواست و تأييد رأي، پرونده را به‌دادگاه بدوي اعاده خواهد كرد. ‌رأي دادگاه تجديدنظر نمي‌تواند مورد استفاده غير طرفين تجديدنظر خواهي قرار گيرد، مگر در مواردي كه رأي صادره قابل تجزيه و‌تفكيك نباشد كه در اين‌صورت نسبت به اشخاص ديگر هم كه مشمول رأي بدوي بوده و تجديدنظرخواهي نكرده‌اند، تسري خواهد داشت. ‌هرگاه در تنظيم و نوشتن رأي دادگاه تجديدنظر، سهو يا اشتباهي رخ دهد همان دادگاه آن را با رعایت شرایط آراء تصحیحی ، اصلاح خواهد كرد و ‌تنظيم دادنامه و ابلاغ آن به ترتيب مقرر در مرحله بدوي مي‌باشد. ‌

ادعاي جديد در مرحله تجديدنظر مسموع نخواهد بود ولي موارد زير ادعاي جديد محسوب نمي‌شود: 1 – مطالبه قيمت محكوم‌به كه عين آن، موضوع رأي بدوي بوده و يا مطالبه عين مالي كه قيمت آن در مرحله بدوي مورد حكم قرار گرفته است. 2 – ادعاي اجاره بهاء و مطالبه بقيه اقساط آن و اجرت‌المثل و ديوني كه موعد پرداخت آن در جريان رسيدگي بدوي، رسيده و ساير متفرعات از‌قبيل ضرر و زيان كه در زمان جريان دعوا يا بعد از صدور رأي بدوي به خواسته اصلي تعلق گرفته و مورد حكم واقع نشده يا موعد پرداخت آن بعد از‌صدور رأي رسيده باشد. 3 – تغيير عنوان خواسته از اجرت‌المسمي به اجرت‌المثل يا بالعكس. ‌چنانچه هريك از طرفين دعوا دادخواست تجديدنظر خود را مسترد نمايند، مرجع تجديدنظر، قرار ابطال دادخواست تجديدنظر را‌صادر مي‌نمايد.

‌آراي صادره درمرحله تجديدنظر جز در مواردی که قابل فرجام خواهی باشد ، قطعي مي‌باشد.

واخواهی و اعتراض  نسبت به آراء غیابی صادره از دادگاه تجدیدنظر استان

در مواردي كه رأي دادگاه تجديدنظر مبني بر محكوميت خوانده باشد و خوانده يا وكيل او در هيچيك از مراحل دادرسي حاضر نبوده و‌لايحه دفاعيه و يا اعتراضيه‌اي هم نداده باشند رأي دادگاه تجديدنظر ظرف مدت بيست روز پس از ابلاغ واقعي به محكوم‌عليه يا وكيل او قابل اعتراض‌و رسيدگي در همان دادگاه تجديدنظر مي‌باشد ، رأي صادره قطعي است.

مشاوره حقوقی در مرحله تجدیدنظر

با توجه به اهمیت مرحله تجدیدنظر در قطعیت آراء ( به استثنای آرایی که قابل فرجام خواهی هستند ) ، و با عنایت به تخصصی بودن تجدیدنظرخواهی و تهیه دادخواست و لوایح تجدیدنظر لذا تأکید می گردد که چنانچه تجدیدنظر خواه و یا تجدیدنظر خوانده می باشید و یا قصد تجدیدنظر خواهی دارید و یا تجدیدنظر خوانده می باشید و قصد پاسخ به دادخواست و لایحه تجدیدنظر خواه را دارید ، با وکیل پایه یک دادگستری مشاوره حقوقی نموده و حداقل دادخواست و لوایح  تجدیدنظر را توسط وکیل پایه یک دادگستری تهیه و تنظیم نمایید .

 

 

تلفن دفتر وکالت

برای تعین وقت و مراجعه حضوری

فرم تجدید نظر خواهی حقوقی

66432184 021

66263646 021

 

 

     

 

تهران بزرگراه ستاری بلوار شهید مخبری نبش خیابان ایران زمین، ديوان عدالت اداري

تلفن: ۹-۵۱۲۰۱-۰۲۱

کد پستی: ۶۹۹۹۸-۱۴۴۵۶

ایمیل: [email protected]

در اصل يكصد و هفتاد و سوم قانون اساسي آمده است: «به ‌منظور رسيدگي به شكايات، تظلمات و اعتراضات مردم نسبت به مأمورين يا واحدها يا آئين‌نامه‌هاي دولتي و احقاق حقوق آنها، ديواني به نام ديوان عدالت اداري زير نظر رئيس قوه قضائيه تأسيس مي­گردد.


Downloads-icon

 

 

 

 

   

فرم تجدید نظر خواهی حقوقی

تجدیدنظرخواه : خانم ….. فرزند …… شغل …. مقیم ………………….

تجدیدنظرخوانده: اداره ثبت احوال مشهد،  مقیم مشهد، بلوار فردوسی، بلوار خیام، جنب سازمان جهاد کشاورزی

تجدیدنظرخواسته: تجدیدنظرخواهی از دادنامه شماره
…………….  – …  /…./89 صادره از شعبه محترم …. دادگاه عمومی
حقوقی مشهد.

دلایل و منضمات دادخواست: 1 – تصویر مصدق دادنامه معترض عنه  2 – لایحه مفصل تجدیدنظرخواهی 3 –  نسخه ثانی دادخواست و ضمایم

شرح:   

ریاست و مستشاران محترم و معزز شعبه     تجدید نظر استان خراسان رضوی

سلام علیکم ،  احتراماً معروض می دارد در پرونده کلاسه
………../….  مطروحه درشعبه محترم … دادگاه عمومی مشهد،  دادنامه
فوق ،له طرف و علیه موکل صادر گردیده و در تاریخ ………  ابلاغ شده است .
از آنجا که بنا به دلایل و مستندات احصاءشده، در لایحه تجدیدنظرخواهی
پیوست ، رای معترض عنه  بر خلاف مقررات قانونی می باشد، لذا بادرنظر گرفتن
جهات مذکور درشقوق ج و ﻫ ماده 348 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و
انقلاب، به رای صادره، معترض و تجدید نظر خواه ، می باشد .

عطف توجه به معروضات و بذل مداقه در محتویات پرونده و اجابت
مستدعیات خود ، رسیدگی و مالاً  نقض دادنامه معترض عنه و  صدور حکم به
الزام اداره تجدیدنظرخوانده به تغییر نام اینجانب از …….. به …. ، 
مورد استدعاست . 

                                                 با تجدید احترام  – محمد مهدی حسنی وکیل خانم ………..

 

لایحه تجدیدنظرخواهی :

                                                   به نام بهترین وکیلان

ریاست و مستشاران محترم شعبه       دادگاه تجدید نظر استان خراسان رضوی

با سلام

احتراماً بدینوسیله ایرادات و اشکالات وارده بر دادنامه شماره
…………  صادره از شعبه محترم …. دادگاه عمومی حقوقی مشهد به شرح
زیر به عرض می رسد:

مقدمتاً معروض می دارد، مطاوی پرونده از جمله استشهاد محلی
پیوست آن، حاکی است، برغم اینکه در شناسنامه صادر شده،  موکل به نام …..
نامیده شده ام، مع ذالک از بدو تولد تاکنون، به نام ….. شناخته شده،
صدایش زده اند و با همین نام اُخت و بزرگ شده است. و  متاسفانه وجود تناقض
میان نام واقعی و نام شناسنامه ای موکل ، همواره در طول دوران کودکی و
تحصیلی و همچنین بزرگی اش، مشکلاتی عظیم،  فراروی او قرار داده است که گاه
به واسطه آوردن نام اصلی در فرم ها، نام نویسی ها و اعلام حضورها ، ضررهای
غیر قابل جبران بر ایشان وارد شده است. اینک که خود بالغ و عاقل شده، برای
رفع کاستی و نقصان مذکور به اداره تجدیدنظرخوانده مراجعه تا مشکل دایمی
زندگی خود را حل کنم، برغم قبول معاذیر موکل و موافقت با تغییر نام، آنان
با برخورد حاکمانه اداری صرف و پیشنهاد نامی دیگر (….)، موجب شده تا دعوی
حاضر رقم خورد.

استناد دادگاه محترم تالی، رای وحدت رویه شماره 2- 22/1/62
هیات محترم عمومی معزز دیوان عالی کشور و مواد 999 و 1287 قانون مدنی و
ماده 20 قانون ثبت احوال است در حالیکه بنا به دلایل و مستندات زیر رای
معترض عنه،  مغایر با موازین قانونی اصدار یافته است و تفسیر ریاست محترم
دادگاه تالی از قانون،  نادرست بنظر می رسد و نمی تواند موکل را از حیاتی
ترین و پیش پاافتاده ترین حق طبیعی و مدنی یعنی : “نامیدن به اسم واقعی”
محروم سازد.

دلایل و مستندات دادخواهی اصلی و تجدید نظر خواهی فعلی به شرح
زیر می باشد. بدیهی است جزآنچه بعرض می رسد،  جهات و دلایل دیگری نیز برای
نقض وجود دارد، که مسلماً و بدون تردید از دیدگان تیزبین، دقیق و
موشکافانه و توجه متفرسانه و مصیبانه آن عالی جنابان مخفی نخواهد ماند .

1- بدون شک وجود دو اسم (نامیدن یک فرد به دو نام متفاوت)،
امری غیر متعارف، خلاف بنای عقلا و مشکل زاست و  تقاضای حذف نام غیر مشهور و
تصحیح اوراق شناسایی به نام واقعی فرد،  درخواستی غیر منطقی نیست و با انس
فکری و منطق قضایی انطباق تام دارد.

2- ماده 1287 قانون مدنی و سایر مواد مرتبط، قانون عام بوده و
حکم کلی درباره اسناد رسمی دارند، لیکن بی شک حکم خاص حاکم بر شناسنامه و
سند ولادت، حکم آمده  در ماده 999 قانون مزبور می باشد.

درست است که درخواست مخدوش کردن سند رسمی جز به ادعای جعل
میسور نیست، لیکن همانگونه که رویه قضایی نیز پذیرفته است، این ادعا زمانی
قابل قبول است که مربوط به اعلام و یا موضوع احراز مامور رسمی باشد و لذا
از این حیث،  اثبات خلاف اظهاری که افراد به مامور ثبت احوال کرده اند، 
نیازی به ادعای جعل ندارد و با شهادت نیز قابل اثبات است (ر.ش. به قانون
مدنی در نظم حقوق کنونی، دکتر ناصر کاتوزیان، نشر دادگستر ، چاپ اول،
تابستان 77 ص 611)

3 –  مدلول و ظاهر ماده 999 قانون مدنی حاکی است که مقنن، سند
ولادت را صرفاً در مورد تاریخ تولد، رسمی تلقی نموده است و اصولاً بر خلاف
تغییر نام خانوادگی –  که در باره آن، محدودیت و ممنوعیت صریح در مادتین 
97 و98 آئین نامه سجل احوال به چشم می خورد -، در مورد اصلاح نام کوچک
اشخاص، که مستند به اعلام مراجعه کننده و نه مامور رسمی است،  در هیچ قانون
لازم الاجرایی محدودیت و ممنوعیت صریح و مشابه وجود ندارد. چنانکه موضوع
رای وحدت رویه استنادی و همچنین “ماده واحده قانون حفظ و اعتبار اسناد سجلی
و جلوگیری از تزلزل آنها” در مورد تغییر تاریخ تولد اشخاص است و صدر و ذیل
آنها دلالت بر منع تغییر نام ندارد.

4- نام …….. غیر رایج و نامصطلح بوده و بیش از اینکه نام
جلوه نماید،  یادآور القاب موهوم در دوران خاقان بازی بوده و به دلیل داشتن
حروف و سیلاب فراوان سخت تلفظ می شود و همین اقتضا باعث شده است تا مطابق
مکاتبات پیوست پرونده،  اداره تجدید نظر خوانده،  با تغییر آن و حذف یک
پاره اش موافقت کنند. منتها بر خلاف درخواست موکل و به میل خود، یک جزء آن
را پیشنهاد کرده اند درحالیکه:

اولاً – تغییر، تغییراست، چه نام واقعی موکل و یا نام
پیشنهادی آنان جایگزین نام فعلی شود.   به هر حال اگر قرار باشد مندرجات
سند رسمی ولادت موکل، مخدوش و به تبع آن تمامی مدارک دیگر وی تغییر یابد، 
با اعمال نام پیشنهادی آنان هم، سند رسمی مزبور تغییر یافته و خدای نکرده 
آسمان به زمین می آید؟!!

ثانیاً – وقتی پذیرش اصل خواسته (تغییر یا اصلاح نام)، بنا به
اعلام و اقرار مکتوب اداره تجدیدنظرخوانده، لازم بوده وپذیرفته شده است.
آنان بنا به کدام دلیل و حجت قانونی، به جای اجابت مستدعیه قانونی موکل –
که متکی به دلیل و شهادت شهود است – خود نام تازه و جعلی (ولو نزدیک به نام
قبلی اش) را گزینش و بر موکل تحمیل می نمایند.

و راستی این اعلام مکتوب آنان که : ” …. با تغییر نام شما
از واژه ……. به ….. برابر نامه شماره …. موافقت نگردیده، لذا شما
می توانید نام خود را به واژه …  تغییر (دهید) …” ،  با کدام منطق و
قاعده حقوقی پیوند می خورد.

به دیگرسخن  وقتی اداره تجدیدنظرخوانده، اصل موضوع و دگرگونی
مندرجات سند رسمی ( تغییر نام مرکب کوچک به ساده) را پذیرفته است و فلسفه
قانونی (اعتبار خاص دادن به سند رسمی) مورد نظر قانونگذار را مخدوش ساخته،
چگونه به خود اجازه داده، سلیقه شان را به موکل تحمیل نمایند در حالیکه امر
“نامیدن” در زمره وضعیت و احوال شخصی و هویت اشخاص بوده و علی الرسم آن
باید به میل و اراده خود فرد تعیین شود و مهم تر از آن، نظم عمومی (نامیدن
موکل به آن بیش از دو دهه) را مخدوش  سازند.

5- رویه قضایی نیز با نظر بالا موافق است چنانکه مدلول نظریه
کمسیون قضایی دادگستری نیز (صرف نظر از تمایز اشتباه میان دو گروه شناسنامه
صادره در پیش از انقلاب اسلامی و پس از آن) نظریه اکثریت قضات محترم  نشست
قضایی دادگستری نجف آباد، در مرداد ماه سال 81 را،  مبنی بر اینکه “اگر
تغییر نام از ناحیه خواهان مستدل و موجه باشد،  پذیرش دعوی و صدور حکم
بلااشکال است” پذیرفته است: ” مطابق ماده 20 قانون ثبت احوال انتخاب نام با
اعلام کننده است (اظهار کننده واقعه ولادت) برای نامگذاری، یک نام ساده یا
مرکب (حسین، محمد مهدی و مانند آن) که عرفاً یک نام محسوب می شود انتخاب
خواهد شد و به موجب تبصره های (1 و 2 ذیل ماده) قانون مزبور انتخاب نام
هایی که موجب هتک حیثیت مقدمات اسلامی می شود و همچنین انتخاب عناوین و
القاب و نام های زننده و مستهجن یا نامتناسب با جنس ممنوع است و تشخیص نام
های ممنوع با شورای عالی ثبت احوال می باشد و این شورا نمونه های آن را
تعیین و به سازمان اعلام می کند و مالاً سازمان ثبت احوال کشور هم مراتب را
به ادارات ثبت احوال بخشنامه می کند؛ از طرفی وفق قسمت اخیر بند”4″ ماده 3
قانون ثبت احوال تغییر نام های ممنوع در عهده صلاحیت هیات حل اختلاف موضوع
ماده 3 قانون ثبت احوال است. بنابراین، در صورتی که شخصی به اعتبار این که
نام او در عداد نام های ممنوعه (موضوع تبصره 1 ماده 20 قانون) است تغییر
نام خود را درخواست کند رسیدگی و اظهار نظر در این مورد ابتداء در صلاحیت
هیات حل اختلاف ثبت احوال است. در صورتی که نام فعلی شخص از نام های ممنوعه
نباشد و به میل انگیزه درخواست تغییر نام خود را بنماید، رسیدگی به این
ادعا در حیطه صلاحیت دادگاه عمومی است(مجموعه نشست های قضایی، مسایل قانون
مدنی، معاونت قوه قضائیه، چاپ اول 1387 – ص 313).

6- همچنین در جای دیگر (نشست قضایی قم) کمسیون مزبور در پاسخ
به این سوال که: ” آیا با توجه به ماده واحده قانون حفظ و اعتبار اسناد
سجلی و جلوگیری از تزلزل آنها، حکم به تغییر نام اشخاص منع قانونی دارد؟” ،
نظر اقلیت را پذیرفته و چنین اظهارنظر نموده است: ” با توجه به اینکه
تغییر نام منع قانونی ندارد و ماده 995 قانون مدنی تغییر مفاد اسناد سجلی
را مجاز دانسته است و این که رای وحدت رویه شماره 2 دیوان عالی کشور و ماده
4 قانون ثبت احوال رسیدگی به کلیه دعاوی غیر از آن چه در ماده 4 ذکر شده
است را در صلاحیت محاکم قرار داده است و اینکه داشتن نام نیکو حق هر فرد
است، دادگاه می تواند مبادرت به صدور رای بر تغییر نام افراد کند. ” (همان
منبع – ص 317).

با عرض مراتب، و با انتظار به عدالت خواهی و دقت نظر و بصارت
آن قضات عادل، عطف توجه به معروضات و بذل مداقه در محتویات پرونده و اجابت
مستدعیات خود ، رسیدگی و مالا”  نقض دادنامه معترض عنه و  صدور حکم بر
الزام اداره تجدیدنظرخوانده به تغییر نام موکل از …… به …. ،  مورد
استدعاست .     

                                                  با تجدید احترام – محمد مهدی حسنی وکیل خانم ………..

 

:

” ….  بنده سوالی از شما در مورد دلایل دادخواست “تغییر
نام”  علیه ثبت احوال داشتم اما جنابعالی بنده را حواله به پرسش و پاسخ
سابق خود نمودید که تنها ناظر به جوابی منفی و خلاصه بود. اجازه بدهید رو
راست  خدمتتان عرض کنم حقیر در ابتدای کار وکالتم و رسالت امثال جناب عالی
این است که….  قبول زحمت فرمایید.از حضور شما خواهش می کنم اگر در میان
پرونده های شما نمونه تجدید نظر خواهی است  که طی آن …..  مستند دادگاه
بدوی برای رّد تقاضا خواهانی که دارای نام مرکب بوده و …. را عیناً
انتشار دهید تا به لحاظ حرفه ای هم با شیوه نگارش حقوقی آن دوست و ….
 گرامی آشنا شوم و هم امثال بنده از دلایل مزبور استفاده کنیم. ….  باور
بفرمائید این درخواست را برای رونویسی و استفاده بی زحمت از کار شما انجام
نداده ام. برای اینکه حرفم را ثابت کنم لایحه تهیه شده به وسیله خودم را
خدمتتان ارسال می کنم و همان را تحویل داده ام. ولی  انتشاراین گونه لوایح
نفع بیشتری برای همکاران و حتی برای قضات دادگستری دارد. …..  زیاده عرضی
ندارم .  با تشکر س. الف. “

فرم تجدید نظر خواهی حقوقی

اینجانب با اجابت درخواست همکار محترم، در پست بعدی نمونه ای
از لایحه تجدید نظر خواهی از سوی موکلی را که خواهان تغییر نام بوده و
درخواستش به موجب رای دادگاه بدوی مردود اعلام شده است، انتشار می دهد.
بدیهی است، چون قرار است این کار تدوام یابد، ذکر توضیحاتی چند را برای
شروع گذاردن این پست ها ضروری می داند:

نخست – اینکه  خوانندگان محترم توجه خواهند داشت که انتشار
چنین پست هایی بیشتر جنبه کاربردی دارد تا نظری. زیرا به جای تحلیل همه
جانبه و بی طرفانه یک موضوع حقوقی و نتیجه گیری دقیق علمی، بجا و شایسته،
نویسنده (وکیل)  تنها از یک بعد به قضیه نگاه می کند و آن توجه به استدلال
ها و استناداتی است که در جهت رعایت مصلحت و غبطه موکل و جایگاه او در
پرونده جریانی، تبیین می شود.  

دوم –  ممکن است  در طول زمان، در باره موضوعی واحد، دو پست
جداگانه بیاید، که با یکدیگر و در مدلول متضاد است. چنانکه فرض بفرمایید در
باره موضوع همین پست،  در موقعیت دیگر  طرف  همکار محترم (خوانده) که در
اینجا نماینده قضایی اداره ثبت و احوال است، درخواست مشابه داشته باشد.
بنابراین چه بسا استدلالات پست بعدی باز هم یکطرفه و ناقض مطالب پست فعلی
باشد.

شاید برخی دوستان که با وکالت حرفه ای نا آشنایند خرده گیرند
که مگر ممکن است یک نفر امروز حرفی زند و فردا در پرونده دیگری خلاف آن
استدلال کند آیا این نوعی نفاق، ثبات نداشتن نظر و رای و …. نیست؟ در
پاسخ عرض می کنم: همانطور که  می دانید حق دارای دو جنبه ثبوتی و اثباتی
است. آنچه موجب اقناع وجدانی وکیل برای پذیرش موکل محق و نیل به طریق
راستین وکالت و عمل به سوگند وکالتی است همانا احراز حقانیت موکل در جنبه
ثبوتی است. و تنها در جنبه اثباتی دعوی است که هنر و فنّ وکالت، خود نمایی
می کند. وجود شیوه های گوناگون برای دفاع و هجوم در یک دعوی و انتخاب طریق
اصلح،  چشم پوشی های به موقع از برخی متفرعات دعوی و حتی تجاهل العارفین 
در برخی موقعیت ها و … نمونه هایی از این دست است .

بنابراین با فرض حقانیت موکل در جنبه ثبوتی، تدارک دفاع و
هجوم،  و انتخاب نوع رفتار(گزینش استراتژی و تاکیتیک حساب شده در دعوی)
 برای اثبات حق موکل، مهمترین دلیل حضور وکیل در پرونده است. بنابراین اگر
در دو موضع واحد،  دو استدلال متناقض دیده می شود این نیز در راستای حق
خواهی و نیل به عدالت است و این تناقض ظاهری فی حد ذاته،  فاقد اشکال و
ایراد جدی است.

اینجانب بارها شاهد پرونده هایی بوده که برغم حقانیت موکل در
مرحله ثبوتی صرفاً به خاطر دفاع یا هجوم بد وکیل – که به نوبه خود ناشی از
کمی تجربه وکالتی بوده، محکوم شده و به علت حاکمیت اعتبار امر مختومه بها،
طریق ثانوی دیگری برای احقاق حق موکل وجود نداشته است.

سوم –  موضوع مهم دیگر تمرین وکلای دادگستری برای خوب نوشتن
است. به هر حال ادبیات حقوقی، ویژگی های خود را دارد. وکیل دادگستری بایستی
آداب و فنون نوشتن و سخن گفتن (بلاغت و سایر علوم مشابه و مورد نیاز
ازقبیل منطق و اصول) را بداند.

تسلط وکیل به قوانین و دانستن حکم یک موضوع، حجت را بر وی
تمام نمی کند، او بایستی منظور خود را به لسان ادبی و حقوقی و به نحو ایجاز
بیان کند، کلام وکیل بایستی از ابتذال و شیوه گفتار عامیانه و سخنان سخیف
دور ماند.  کاربرد واژه ها در ماوضع له و بر اساس عرف حقوقدانان و فقهیان و
نه اشخاص عامی، سخن گفتن به طریق ادیبانه و استفاده بموقع از حدیث و
 امثالِ سایر و حتی بهره بردن از شعر و کلمات قصار که گفتار وکیل را نمکین و
تاثیرگذار می کند و …..  نمونه هایی از این دست است

چنانکه حتی در  شیوه احترام آمیز وکیل و بهره گیری از کلمات
محترمانه او خطاب به قضات بدوی و تجدید نظر و دیوان عالی کشور بایستی تفاوت
آشکار دیده شود و این تمایز و رعایت حد قد و قواره مخاطب، به وضوح در
ادبیات حقوقی وکیلان قدیمی به چشم می خورد.

به هر حال، بدون اینکه این جانب  ادعایی داشته باشد، بنا به
آنچه آمد، انتشار این پست ها، می تواند سرمشق نوشتن وکیلان جوان و موجب
تذکر اصلاح آمیز پیران باشد.  و در عین حال صرف نظر از کاستی پیش گفته؛  می
تواند خود حاوی سلسله مباحثی از حقوق باشد که ارزش خواندن، تمرین، مباحثه و
تذکر دادن را داشته باشد.

امید دارم انتشار این بخش از وب سایت مورد توجه مخاطبان گرامی
قرار گیرد. موارد درخواستی خود را به اطلاع برسانند  و اگر تذکر یا
انتقادی داشتند، دور از جانشان،  کاهلی یا کوتاهی یشان موجب محرومیت راقم
از یاد گرفتن نباشد. انشالله تعالی.

نی نی سایت

فرم تجدید نظر خواهی حقوقی
فرم تجدید نظر خواهی حقوقی

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.